برای نازنین
 
از "درویش خان" تا "مهران مدیری"

ز من نگارم خبر ندارد...

دیشب که به تصادف آنونس سریال "باغ مظفر" مهران مدیری و تیتراژش را در بیمارستان شنیدم ، متوجه شدم که خیلی‌ها با این تصنیف قدیمی آشنا نیستند و درباره‌اش چیزی نمی دانند.

جالب اینجاست که هنگامی که در اینترنت جستجو می‌کردم ، متوجه شدم که این روزها مصادف است با هشتادمین سالمرگ درویش خان ، آهنگ‌ساز ترانه "ز من نگارم خبر ندارد".

شعر این تصنیف سروده ملک اشعراء بهار است و در واقع از میان پنج تصنیفی که بهار روی آهنگهای درویش خان سروده ، مشهورترین آنها را می توان "زمن نگارم خبر ندارد" در دستگاه ماهور دانست  که برای اولین بار طی کنسرتی در "گراند هتل" بوسیله "سید حسین طاهرزاده" در سال 1303 خورشیدی خوانده شد و بعد قمر هم آن را اجرا کرد.

دقیقا نمی‌توانم افرادی که این ترانه را بازخوانی کرده‌اند ، لیست کنم ولی شجریان و افتخاری هم از جمله کسانی هستند که این ترانه را اجرای دوباره کرده‌اند.

داستان اجرای این ترانه به وسیله شجریان هم شنیدنی است :"شجريان به منظور آموختن گوشه ها و نغمه هاي بسيار قديمي به استاد دوامي مراجعه مي كند . اما استاد به دليل كهولت سن ، تدريس برايشان امكانپذير نبوده است . شجريان پيشنهاد مي كند كه همدم استاد باشد و در كارهاي خانه و خريد منزل و ... كمك كند ، تا بدين طريق هم نفس و همنشين ايشان شود ... كوتاه سخن اينكه قرار مي‌شود از طرف وزارت هنر آن زمان ، تصنيف هاي قديمي را كه استاد دوامي در حافظه داشتند ضبط كنند ، كه اين كار به عللي به مراحل اداري مي رسد و كند و غيرعملي مي شود . استاد شجريان اندوخته مالي خودشان را تقديم استاد مي كنند و مي گويند كه شما فرض كنيد از اول قرار بوده است من تصانيف را ضبط كنم ... و حدود 200 تصنيف قديمي بر روي كاست براي محمدرضا شجريان ضبط مي شود و بدين ترتيب گنجينه اي گرانبها به دست او مي رسد." تصنیف زمن نگارم یکی از همین تصانیف است.

در مورد درویش خان با جستجویی ساده در اینترنت ، می‌توانید مطالب خوبی پیدا کنید ، من در اینجا ازنقل مجدد آنها صرف نظر می‌کنم.

اما محتوای انتقادی تصنیف "ز من نگارم" هم قابل توجه است و برای فهم آن باید شرایط اجتماعی و سیاسی ایران را در زمان سرایش و اجرای این تصنیف در زمان نهضت مشروطیت مرور کرد.

"هنگامیکه نهضت مشروطیت آغاز میشود . درویش خان نیز همراه با مجاهدین آن دوران همگام شده و تصنیفهای میهنی می‌سازد و در اجتماعات مشروطه خواهان شرکت می‌جوید. سید حسین طاهر زاده خوانندۀ معروف آن دوران نیز به انجمن اخوت در منزل ظهیرالدوله به فیض دیدار درویش خان نائل میشود و پس از آن باهم هم‌سفر می شوند و به لندن می‌روند.

این مسافرت در زمان استبداد صغیر دورۀ سلطنت محمد علی شاه قاجار بود. در این سفر مجاهدین مشروطه خواه در رشت بودند که به خواهش آنها درویش خان همراه با گروه کوچک خود سه شب در آن شهر کنسرت میدهد. همراهان در سفر اوّل حبیب الله شهردار ،سید حسین طاهر زاده ،رضا قلی خان ،حسین خان هنگ آفرین، باقر خان رامشگر و اسدالله خان.

در سفر دوم درویش خان به تفلیس میرود. این گروه به تشویق ایرانیانی که در تفلیس بودند کنسرتی را دادند که بسیار جالب توجّه بود. امّا اساساً هدف از این سفرها ضبط صفحه بوده است که بار اول به دعوت کمپانیhis masters voice و بار دوّم را کمپانی داوید اُف پر کرد که به برلین برای چاپ فرستاده شد.و تعدادی از آنها به تهران رسید ولی بقیّه به علت پیش آمدن جنگ جهانی اول (1918 – 1914 ) از بین رفت."

آن طور که در یکی از ویژه‌نامه‌های برنامه آوای ایرانی در شبکه چهار شنیدم ، تصنیف "زمن نگارم هم" یکی از تصانیف اجرا شده در کنسرت تفلیس بوده که به جهاتی نیمه دوم آن به جهت بار سیاسی اجرا نشده است. (البته اگر اشتباه نکنم)

متن کامل این ترانه فکر کنم به این صورت باشد:

زمن نگارم عزيزم خبر ندارد
به حال زارم عزيزم نظر ندارد

خبر ندارم من از دل خود

دل من از من عزيزم خبر ندارد
دل من از من عزيزم خبر ندارد

كجا رود دل عزيز من آخ كه دلبرش نيست
كجا رود دل عزيز من آخ كه دلبرش نيست

كجا پرد مرغ عزيزم كه پر ندارد
كجا پرد مرغ عزيزم كه پر ندارد

امان از اين عشق عزيز من آخ فغان از اين عشق
امان از اين عشق عزيز من آخ فغان از اين عشق

كه غير خونِ جگر ندارد
كه غير خونِ جگر ندارد

همه سياهی ، همه تباهی ، مگر شب ما سحر ندارد
بهار مضطر عزيز من ، آخ، منالُ ديگــــــر
كه آه و زاری اثر ندارد ، جز انتظار و جز استقامت
وطن علاج دگـــر ندارد

زهر دو سر بر سرش بكوبد
كسی كه تيغ دو سر ندارد

منبع: وبلاگ یک پزشک


نظرات | ۱۳۸٥/۱٠/۳٠ - کاوه |لینک به نوشته

اثرات حیات بخش «در آغوش گرفتن»

عکسي که ملاحظه مي کنيد ، تصویری از مقاله ای است از مجله Ensign magazine May '98 pg. 94 تحت عنوان " در آغوش گرفتن نجات بخش". این مقاله شرح مفصلی از اولین هفته زندگی یک جفت دوقلو را توصیف می کند که در هنگام بدنیا آمدن در دو دستگاه جداگانه انکوباتور( incubator)نگهداری می شدند و پزشکان گفته بودند که یکی از آنها زنده نخواهد ماند. اما یکی از پرستاران بخش نوزادان، دو کودک نوزاد را بر خلاف مقرارت بیمارستان در یک دستگاه انکوباتور قرار داد و برای این کار با بیمارستان جنگید.
زمانیکه آنها در یک دستگاه قرار گرفتند، دست نوزاد سالم تر، به گونه ای که پنداری خواهرش را در آغوش گرفته باشد، بر او قرار گرفت. از آن ببعد ضربان قلب نوزاد کوچکتر و بیمار، شروع به عادی شدن می کند و دمای بدن او بالا رفته، شکل عادی می یابد. پس از مدتی، هر دو آنها زنده می مانند و شروع به رشد می کنند.
در حال حاضر دو خواهر دو قلو در خانه شان بسر می برند، آنها همچنان با هم در یک تخت می خوابند، و یکدیگر را کیپ در آغوش می گیرند.

بیمارستان زمانی که متوجه اثر "نجات بخش" گذاشتن این دو نوزاد در کنار یکدیگر شد، از آن پس در مقررات خود تغییر بوجود آورد و هم اکنون تمامی دو قلوها؛ حتی چند قلوها را در یک تخت و یا انکوباتور در کنار هم و نزدیک هم می خوابانند.
دکتر مارک کتز (Mark Katz, M.D)، عضو L.A. Shanti's Advisory Board می نویسد:" ...«در آغوش گرفتن» می تواند در محدوده ذهنی یک فرد تغییراتی را ایجاد نماید و به آنها از لحاظ پزشگی کمک کند. بالاتر از همه اینکه، «در آغوش گرفتن» هیچگونه «عوارض جانبی» ندارد و شما برای گرفتن چنین مداوایی، احتیاج به رفتن نزد دکتر ندارید."

«در آغوش گرفتن» (Hug) داروی خوبی است. در این حرکت، انرژی منتقل می شود و فرد در آغوش گرفته شده تقویت روحی و عاطفی می شود. شما برای بقا در زندگیتان به یکبار «در آغوش گرفته شدن» ، برای حفظ و حراست از زندگیتان به 8 بار « در آغوش گرفته شدن» و برای رشد و نمو به 12 بار «در آغوش گرفته شدن» در روز نیاز دارید.

پوست بزرگترین اندام بدن است و این اندام احتیاج به مراقبت های لازم و خوبی را دارد. یک Hug می تواند که قسمت های وسیعی از پوست را پوشش دهد و این پیام را به پوست برساند که "از تو مراقبت می شود".

Hug همچنین یک وسیله ارتباطی است، که می تواند چیزهایی را بگوید که شما نمی توانید در غالب کلمات بیان کنید. نکته بسیار زیبا در مورد Hug اینست که شما نمی توانید آنرا یک طرفه به کسی بدهید، معمولا شما آنرا پس می گیرید.

منبع: http://www.donyayema.info/album.php?a_id=12


نظرات | ۱۳۸٥/۱٠/۳٠ - کاوه |لینک به نوشته

خاتمي : تكنولوژي هسته اي را از دست نخواهيم داد ولو اينكه به تحريم بينجامد.

آنچه در پي مي آيد گفتگوي انجام شده با سيد محمد خاتمي است كه در سايت تحليلي- خبري عصر ايران در مورخ 29/07/85 انتشار يافته است.

 

مجلس خبرگان رهبري تأمين‌‏كننده جنبه مردم‌‏سالار نظام جمهوري اسلامي است و در واقع مي‌‏تواند روح مردم‌‏سالارانه نظام ديني ما را تبيين كند.

آيا بهترين اقتصادانان، بهترين صاحبان تجربه مديريت و بهترين كساني كه با امور بين‌‏المللي آشنا هستند، در مجلس خبرگان راه دارند؟ البته به دليل فقيه بودن رهبري، وجود حد نصابي از علماي روحاني در آنجا ضروري است اما كار رهبري كه فقط آخوندي نيست، آيا فقط روحانيون مي‌‏توانند دارا بودن تدبير و تدبر داشتن رهبري را تشخيص دهند؟

حجت‌‏الاسلام و المسلمين سيدمحمد خاتمي در گفتگو با ايلنا، با اشاره به اهميت مجلس خبرگان رهبري، گفت: بنده در دوره سوم انتخابات مجلس خبرگان رهبري در سال 77 صحبت مفصلي كردم كه البته خيلي از دوستان ما درست متوجه منظور بنده نشدند. بنده در آن زمان اعلام كردم كه بالاخره ما نوعي از مردم‌‏سالاري را در مملكت خود تجربه مي‌‏كنيم و به آن نيز افتخار مي‌‏كنيم و راهي هم جز ادامه آن نداريم.

ولايت فقيه بايد در چارچوب قانون اساسي اعتبار پيدا كند نه وراي آن

محمد خاتمي با بيان اينكه هدف از تأسيس انقلاب اسلامي هم ايجاد مردم‌‏سالاري سازگار با دين بود، گفت: در نظام‌‏هاي مردم‌‏سالار، مهم اين است كه بدانيم قدرت از كجا ناشي مي‌‏شود. در دموكراسي، مردم منشأ قدرت هستند، يعني اين مردم هستند كه قدرت را روي كار مي‌‏آورند يا افراد را از قدرت پايين مي‌‏آورند و بر قدرت نيز نظارت دارند.

رييس بنياد باران با بيان اينكه ولايت فقيه به عنوان مبناي حكومت اسلامي ما پذيرفته شده است، گفت: ولايت فقيه در قانون اساسي ذكر شده است، بنابراين مخالفت با ولايت فقيه مخالفت با اصل نظام تلقي مي‌‏شود، پس ولايت فقيه بايد در چارچوب قانون اساسي اعتبار پيدا كند نه وراي قانون اساسي.

خاتمي گفت: بر اين اساس بنده معتقدم در بحث ولايت فقيه اين‌‏گونه بحث نكنيم كه اختيارات وسيع است يا نيست، بنده قبول دارم كه اين اختيارات بايد در چارچوب قانون اساسي باشد، در نظام‌‏هاي دموكراتيك، حجم و دامنه اختيارات خيلي مهم نيست، بلكه نحوه مسووليت صاحب اختيار در مقابل يك نهاد و ارگان بشري مهم است، برعكس در نظام‌‏هاي ديكتاتوري سازوكار بشري مناسبي براي طرح سوال و استيضاح حاكم وجود ندارد.

رييس موسسه بين‌‏المللي گفت‌‏وگوي فرهنگ‌‏ها و تمدن‌‏ها اضافه كرد: در جمهوري اسلامي نيز ما اصل ولايت فقيه را پذيرفته‌‏ايم و پايه اعتبار آن نيز مجلس خبرگان رهبري است كه نمايندگان آن منتخب مردم هستند؛ يعني ولايت فقيه با يك واسطه توسط مردم انتخاب مي‌‏شود و اعتبار آن به راي مردم است. امام گفتند چون مجلس خبرگان، رهبر را انتخاب مي‌‏كند و مردم هم اعضاي خبرگان را مشخص مي‌‏كنند؛ بنابراين قهراً منتخب مجلس مورد نظر مردم، مورد قبول مردم هم هست و چون مورد قبول مردم است، رأي او نافذ هم هست و اين مساله مهمي است، يعني اگر يك فردي شايسته هم باشد اما رأي مردم را به دنبال نداشته باشد، رأي او نافذ نيست و نمي‌‏تواند خود را بر مردم تحميل كند؛ حتي امام علي(ع) هم خود را بر مردم تحميل نكرد، گرچه منصوب از سوي خدا بود.

آيا فقط روحانيون مي‌‏توانند دارا بودن تدبير و تدبر داشتن رهبري را تشخيص دهند؟

رييس بنياد باران، مجلس خبرگان رهبري را تأمين‌‏كننده جنبه مردم‌‏سالار نظام جمهوري اسلامي دانست و اظهار داشت: مجلس خبرگان در واقع مي‌‏تواند روح مردم‌‏سالارانه نظام ديني ما را تبيين كند.

خاتمي ضمن انتقاد از تركيب مجلس خبرگان رهبري، گفت: آيا بهترين اقتصادانان، بهترين صاحبان تجربه مديريت و بهترين كساني كه با امور بين‌‏المللي آشنا هستند، در مجلس خبرگان راه دارند؟ البته به دليل فقيه بودن رهبري، وجود حد نصابي از علماي روحاني در آنجا ضروري است اما كار رهبري كه فقط آخوندي نيست، آيا فقط روحانيون مي‌‏توانند دارا بودن تدبير و تدبر داشتن رهبري را تشخيص دهند؟

چون نمي‌‏خواهم از جمهوري اسلامي عبور كنم، به عملكردها انتقاد مي‌‏كنم

رييس‌‏جمهور سابق كشورمان تصريح كرد: خدا مي‌‏داند كه قصد من دفاع از نظام جمهوري اسلامي ايران است. بنده در جمع دوستان خود نيز اعلام كردم كه مبدأ هويت خود را انقلاب اسلامي مي‌‏دانم و مدافع جمهوري اسلامي هستم. بنده اگر مسلمان هم نبودم، آن طرف جمهوري اسلامي را تاريك مي‌‏بينم، آيا بايد دست به دست بدهيم و آن را خرابش كنيم؟

خاتمي افزود: بنده بارها در جمع دوستان خود گفته‌‏ام كه چون جمهوري اسلامي را قبول دارم، به برخي عملكردها انتقاد دارم. نبايد اين‌‏گونه تصور كرد كه چون برخوردهاي نامطلوبي با برخي افراد توسط فلان نهاد انجام مي‌‏شود و چون نظارت استصوابي از سوي شوراي نگهبان اعمال مي‌‏شود، پس جمهوري اسلامي خوب نيست، خير، ما برعكس معتقديم چون جمهوري اسلامي خوب است، به اين برخوردها انتقاد داريم و آن را مطلوب جمهوري اسلامي نمي‌‏دانيم.

وي خاطرنشان كرد: ممكن است برخي دوستان ما از جمهوري اسلامي عبور كرده ‌‏باشند ولي بنده چون نمي‌‏خواهم عبور كنم، به عملكردها انتقاد مي‌‏كنم. امروز هم در مقام دفاع از جمهوري اسلامي عملكردها را نقد مي‌‏كنم.

رييس‌‏جمهور سابق كشورمان، مجلس خبرگان رهبري را يك نهاد مهم و اساسي در نظام جمهوري اسلامي برشمرد و گفت: مجلس خبرگان تنها نهادي است كه رهبري را نصب مي‌‏كند, ولي مي‌‏تواند از رهبري پرسش ‌‏كند و حتي حق دارد وي را عزل كند, بنابراين مجلس خبرگان رهبري يك نهاد مهم در جمهوري اسلامي است.

سازوكارهاي مجلس خبرگان با روح قانون اساسي متناسب نيست

سيدمحمد خاتمي در ادامه سخنان خود، سازوكارهاي به كار گرفته‌‏شده در مجلس خبرگان رهبري را منطقي ندانست و گفت: اين سازوكارها با روح قانون اساسي و روح انقلاب اسلامي متناسب نيست، اما در عين حال ما واقع‌‏نگر هستيم و اعلام هم كرده‌‏ايم كه در انتخابات دوره چهارم مجلس خبرگان رهبري شركت مي‌‏كنيم به شرط اينكه حداقل امكانات براي شركت ما در انتخابات فراهم شود.

رييس بنياد باران با طرح اين سوال كه چرا نبايد به دستگاهي كه زير نظر رهبري است، نزديك شد تا هر كاري كه دوست داشت انجام دهد، گفت: چرا بعضي تشكيلات و امكانات ملي در اختيار يك‌‏سري افكار و انديشه‌‏هايي قرار مي‌‏گيرد كه در آن يك‌‏سري عمليات‌‏هاي انحرافي آموزش داده مي‌‏شود؟ در حالي كه خود رهبري صراحتا اجازه نظارت و بررسي عملكرد دستگاه‌‏هاي زير نظر خود را داده‌‏اند!

خاتمي با اشاره به موضوعات مطرح‌‏شده در خصوص جمهوريت و اسلاميت نظام اشاره كرد و گفت: كساني كه رأي مردم را فاقد اعتبار مي‌‏دانند و خلاف اظهارات حضرت امام سخن مي‌‏گويند، منظورشان اين است كه انتخابات امر صوري و فاقد ارزش است. آيا اين نظرات منحرف كه متاسفانه به نيروهاي متدين ولي ساده هم القا مي‌‏شود، نتيجه‌‏اش خداي نخواسته اين نخواهد بود كه اگر نتيجه راي مردم مورد پسند آنان نبود، اجازه داشته باشند در آن آراء دست ببرند و نتيجه را به صورت ديگر رقم بزنند؟!

وي گفت: اين خطرناك است كه برخي‌‏ها بچه مسلمان‌‏هاي متدين را جمع مي‌‏كنند و در گوش‌‏ آنها مي‌‏خوانند كه فلان شخص فرد خطرناكي است و نبايد روي كار بيايد.

خاتمي با اشاره به سخنان خود در مراسم شب قدر در مرقد حضرت امام(ره)، گفت: بنده در آنجا اعلام كردم كه آقايان حداقل بيايند توصيه‌‏هاي رهبري در مورد انتخابات را جدي بگيرند و آن را تأمين كنند.

شوراي نگهبان در انتخابات مجلس هفتم حتي به دستور رهبري هم عمل نكرد

رييس‌‏جمهور سابق كشورمان در ادامه با اشاره به موضوع نامه خود و مهدي كروبي, رييس مجلس ششم خطاب به مقام معظم رهبري در خصوص رد صلاحيت‌‏هاي گسترده مجلس ‌‏هفتم، گفت: مقام رهبري در پاسخ به نامه‌ ما، به صراحت خطاب به دبير شوراي نگهبان نوشتند كه نظر آقايان خاتمي و كروبي را تأمين كنيد؛ متأسفانه مشاهده كرديم كه حتي به دستور رهبري هم عمل نكردند، بنده هم در مصاحبه‌‏اي اعلام كردم كه اينها ولايت فقيه را قبول ندارند، چون به دستور صريح ولايت فقيه عمل نكردند.
رييس مجمع روحانيون مبارز با بيان اينكه مجمع روحانيون مبارز به لحاظ اعتقادي و فكري علاقه‌‏مند به شركت در انتخابات است، گفت: منهاي همه مشكلاتي كه در پيش رو داريم، يكي از مشكلات عمده ما عدم تمايل برخي دوستان براي حضور در مجلس خبرگان رهبري است، بسياري از دوستان ما تمايلي براي كانديداتوري در انتخابات ندارند و بايد پرسيد كه چرا و چه كساني چنين فضايي را فراهم آورده‌‏اند كه انسان‌‏هاي فاضل و شايسته و دردآشنا حتي حاضر نيستند نامزد انتخابات شوند؟

هيچ‌‏كس از بحراني شدن پرونده هسته‌‏اي ايران سودي نمي‌‏برد

خاتمي در بخش ديگري از سخنان خود با اشاره به مساله هسته‌‏اي كشورمان، تأكيد كرد: بحث فعاليت‌‏هاي هسته‌‏اي در زمان دولت بنده به تحرك درآمد و بنده آن را فعال كردم و با خون جگر در ظرف پنج، شش سال اخير با همراهي مقام معظم رهبري توانستيم آن را ساماندهي كنيم.
رييس‌‏جمهور سابق كشورمان در ادامه به پيشرفت‌‏هاي خوبي كه در عرصه علوم و فنون در طي سال‌‏هاي گذشته انجام شده است، اشاره كرد و افزود: بعضي‌‏ها به‌‏گونه‌‏اي از موفقيت‌‏ها خبر مي‌‏دهند كه گويي اين موفقيت‌‏ها ظرف يك سال اخير اتفاق افتاده است، در حالي كه اين امور در دولت قبلي پايه‌‏گذاري و كارهاي اجرايي آن آغاز شد و ادامه پيدا كرد.

وي افزود: چطور وقتي صحبت از گراني مي‌‏شود ريشه آن را در گذشته اعلام مي‌‏كنند اما در مقام اعلام اين موفقيت‌‏ها، سخني از اقدامات سال‌‏هاي گذشته به ميان نمي‌‏آورند؟
خاتمي در مورد پرونده هسته‌‏اي ايران گفت: قصد و هدف ما روشن بوده و هست، تكنولوژي صلح‌‏آميز هسته‌‏اي حق ماست و ما آن را مي‌‏خواهيم و به سوي سلاح اتمي هم نمي‌‏رويم. همه حركت ما در اين جهت بوده است و معتقدم اگر فشار آمريكا نبود، مي‌‏شد با اروپا و آژانس زودتر به نتيجه رسيد، حالا هم تاكيد مي‌‏كنم كه مذاكره بهترين راه كار است و از بحراني كردن قضيه هيچ‌‏كس سودي نمي‌‏برد.

خاتمي ادامه داد: طرف پرونده هسته‌‏اي، قصد ضربه زدن به ما را داشت ما نيز ايستادن مقابل آنها را قبول داشتيم، در آن زمان تعليق داوطلبانه را پذيرفتيم، مذاكرات سازنده‌‏اي را هم داشتيم، بعد مواضع دو طرف سخت‌‏تر شد تا اينكه در دو ماه گذشته به مسير اميدوار كننده‌‏اي بازگشتيم كه با سفر بنده به آمريكا تلاقي پيدا كرد. بنده در ديدارهاي خود در آمريكا كه البته با مقامات غيررسمي و غير دولتي آمريكا صورت ‌‏گرفت، ‌بحث‌‏هاي مفصل و قانع‌‏كننده‌‏اي مبني بر اينكه چرا به انرژي هسته‌‏اي نياز داريم، داشتيم، چون روزي نفت و سوخت فسيلي در دنيا تمام مي‌‏شود.

رييس موسسه بين‌‏المللي گفت‌‏وگوي فرهنگ‌‏ها و تمدن‌‏ها تصريح كرد: در آنجا اعلام كردم كه ما به شما اطمينان نداريم، چون زماني كه شما به ما هواپيما نمي‌‏دهيد و هر روز يك هواپيما در ايران سقوط مي‌‏كند و ما را تحريم كرده‌‏ايد، آيا سوخت هسته‌‏اي به ما مي‌‏دهيد؟ به كدام تضمين ميلياردها دلار براي دستيابي به 10 تا 15 هزار مگاوات برق اتمي سرمايه‌‏گذاري كنيم اما براي تأمين سوختش معطل بمانيم؟ وقتي تكنولوژي‌‏اش را داريم، خيالمان راحت است و اگر هم شما ندهيد، فعالش مي‌‏كنيم و سوختش را هم تأمين مي‌‏كنيم.

انرژي هسته‌‏اي خط قرمز ماست

رييس‌‏جمهور سابق كشورمان، افزود: در ديدارهاي خود در آمريكا گفتم، اگر شما نگران ساخت بمب اتمي در ايران هستيد ما كه به آن سمت نمي‌‏رويم، چون آن را خلاف شرع مي‌‏دانيم و در استراتژي ما نيز چنين موردي وجود ندارد، ضمن اينكه ما عضو ان.پي.تي هستيم، اگر شما هيچ كدام از اينها را قبول نداريد، اين توليد انبوه است كه بايد شما را نگران كند كه اين هم راه دارد و مي‌‏توان آن را به صورت ايجاد يك كنسرسيوم حل كرد. حالا بدون قيد و شرط بايد مذاكره كرد. پيش‌‏شرط گذاشتن براي مذاكره با ايران موضوع خطرناكي است؛ به‌‏خصوص اينكه ايران در اين زمينه از خود انعطاف نشان مي‌‏دهد و گفته است كه تعليق مي‌‏تواند موضوع مذاكرات ما باشد.

خاتمي با اشاره به سفر اخير خود به آمريكا گفت: بنده در سفر به آمريكا، دعوت‏هاي مراكز مطالعات استراتژيك كه نهادهايي مهم و اثرگذار بر روي افكار عمومي و مراكز مختلف دولتي آمريكا هستند را پذيرفتم و با آنها به گفت‌‏وگو پرداختم. چند جلسه خاص هم با اساتيد و شخصيت‌‏هاي مهم علمي و فرهنگي آمريكا داشتم و هر كدام نزديك به دو تا دو و نيم ساعت به بحث و تبادل نظر پرداختيم؛ با هفت يا هشت روزنامه و تلويزيون مهم و معتبر آمريكا نيز مصاحبه كردم و به ارايه نظريات خود در مسائل مختلف پرداختم. در واقع بنده در آمريكا هم با نخبگان و نمايندگان سياسي, فكري, فرهنگي و اجتماعي و هم به نحوي با افكار عمومي آمريكا ارتباط داشتم.

رييس‌‏جمهور سابق كشورمان ادامه داد: بنده در جلسات و گفت‌‏وگوهاي خود در آمريكا تأكيد كردم كه يكي از خطوط قرمز ما انرژي هسته‌‏اي ماست و اين تكنولوژي را از دست نخواهيم داد ولو اينكه به تحريم بينجامد. در آنجا تأكيد كردم كه شما بياييد دستيابي ايران به انرژي هسته‌‏اي را به رسميت بشناسيد، بقيه مسائل قابل حل است.

اهداف سند چشم‌‏انداز 20 ساله با توهم و شعارزدگي تحقق نمي‌‏يابد

رييس بنياد باران، تدوين و ارايه سند چشم‌‏انداز 20 ساله كشور را از افتخارات دولت خود دانست و گفت: اين سند در دولت بنده تدوين شد. سند را به مقام معظم رهبري ارايه كرديم، ايشان هم آن را براي كارهاي كارشناسي و بررسي به مجمع تشخيص مصلحت نظام ارجاع كردند و سند نهايي مورد تاييد ايشان قرار گرفت.

وي تصريح كرد: حالا هم بايد تعيين تكليف كنيم، آيا اهداف سند چشم‌‏انداز 20 ساله را مي‌‏خواهيم يا چيز ديگري را، اگر هدف تحقق اهداف سند چشم‌‏انداز 20 ساله است، بايد هم ‌‏و غم خود را براي تحقق بخشيدن به آن بگذاريم و سياست‌‏هاي اقتصادي و اجتماعي و روابط خارجي خود را بر اساس آن تنظيم كنيم، ديگر نبايد دچار توهم و شعارزده شويم و فرصت‌‏ها را از دست بدهيم.

همه آمريكايي‌‏ها از اتمي شدن، سياست‌‏هاي خاورميانه‌‏اي و دشمني ما با اسراييل نگران هستند

رييس بنياد باران با اشاره به دغدغه نخبگان و افكار عمومي آمريكا نسبت به سياست‌‏هاي ايران، گفت: در بين آمريكايي‌‏ها يك مساله مشترك وجود دارد كه بر اساس آن چپ و راست، نومحافظه‌‏كار، روشنفكر و غير روشنفكر نمي‌‏شناسد و آن نگراني از اتمي شدن ايران است. نبايد تصور كرد كه عده‌‏اي در آمريكا طرفدار اتمي شدن ايران و عده‌‏اي ديگر مخالف اتمي شدن ما هستند، خير، همه نگران اتمي شدن ما و نيز نگران سياست‌‏هاي خاورميانه‌‏اي ايران، نفوذ ما در منطقه و دشمني ما با اسراييل هستند.

وي تصريح كرد: عده و طيف ديگري هم در آمريكا نگران سياست‌‏هاي بوش و دولت آمريكا از جمله در عراق بودند كه براي اين كشور مشكل ايجاد كرده است و مهم اين است كه هنرمندانه بتوانيم از اين نگراني‌‏ها در جهت منافع ملي خود استفاده كنيم.

خاتمي گفت: ما در آنجا احساس كرديم كه راه حل منطقي، اولاً نشان دادن چهره و جايگاه و اعتبار ايران در منطقه و جهان و ثانياً خط بطلان كشيدن بر اين تصور كه همه منافع آمريكا (نه توهمات دولت آمريكا) و ايران درست در مقابل هم قرار دارد، بود. بنابراين نبايد اين‌‏گونه تصور كرد كه تمام آمريكا با ما دشمني دارند، خير آقاي بوش با ما دشمن است.

سيدمحمد خاتمي، ايران را با نفوذترين كشور در عراق، لبنان، افغانستان و منطقه خاورميانه دانست و گفت: مصلحت آمريكا نيز در اين است كه با اين قدرت (ايران) كنار بيايد.


نظرات | ۱۳۸٥/۱٠/۳٠ - کاوه |لینک به نوشته

ناصر عبداللهی کشته شد؟

به گزارش خبرگزاری آفتاب گفته می‌شود در برخی محافل خبری، موضوع قتل یک خواننده پاپ ایرانی به دست گروه‌های مخالف شیعیان در ایران مطرح شده است. به گزارش خبرنگار سیاسی آفتاب در این محافل برخی اخبار و گمانه‌زنی‌ها شنیده می‌شود که حاکی از اعتقاد تعدادی از فعالان سیاسی نسبت به دخالت برخی گروه‌های وهابی در ماجرای مرگ یک خواننده پاپ ایرانی است.

براساس این شنیده‌ها این افراد معتقدند این خواننده پاپ ایرانی به علت ارادت ویژه به خاندان اهل بیت و خواندن ترانه‌هایی در مدح ایشان به دست گروه‌های وهابی و به منظور دامن زدن به اختلافات مذهبی با ضرباتی به پهلو و سر به قتل رسیده است. 

این عده همچنین می‌گویند مسئولان به دلیل جلوگیری از واکنش سریع این فرقه‌ها دلیل اصلی مرگ این خواننده را مطرح نکرده‌اند! پیش از این اعلام شده بود که این خواننده پاپ به علت مصرف دارو و نارسایی کلیوی در بیمارستانی در بندرعباس فوت کرده است. 

شایعات در خصوص مرگ این هنرمند فراوان است اما این نخستین بار است که عده‌ای اختلافات فرقه‌های وهابی را دلیل عمده مرگ وی قلمداد می‌کنند. هیچ مقام رسمی این خبر را تأیید نکرده است.


نظرات | ۱۳۸٥/۱٠/٢٩ - کاوه |لینک به نوشته

سیم کارتی به مبلغ ۴۴ ميليون و ۴۴۴ هزار و ۴۴۴ تومان

شماره تلفن همراه ۰۹۱۲۲۲۲۲۲۲۲ (صفر نود و يک به همراه هشت عدد ۲) بعنوان رندترين شماره دومين مزايده فروش شماره هاي رند و مناسب شرکت ارتباطات سيار (MCI) به مبلغي بيش از ۴۴ ميليون تومان فروخته شد.

-مديرعامل شرکت ارتباطات سيار- با اعلام اين خبر به خبرنگار آژانس خبري فناوري اطلاعات و ارتباطات (ايستنا) افزود: پاکات مزايده دوم شماره هاي رند و مناسب شرکت ارتباطات سيار (MCI) گشوده و برندگان آن مشخص شدند که بر طبق نتايج آن بيشترين رقم پيشنهادي در اين مزايده به شماره ۰۹۱۲۲۲۲۲۲۲۲ اختصاص يافته که خريدار خوش ذوق آن به تناسب ۸ عدد ۲ اين شماره رقم ۴۴ ميليون و چهارصد و چهل و چهار هزار و چهارصد و چهل و چهار تومان (مبلغي شامل ۸ عدد چهار) را پيشنهاد داده است.


نظرات | ۱۳۸٥/۱٠/٢٩ - کاوه |لینک به نوشته

گفت و گوی خواندنی با محمدرضا هدايتي در مورد «باغ مظفر» و «شب های برره»

احمدي نژاد سفارش داد كه به جريان هولوكاست پرداخته شود/ فشارهای سیاسی باعث توقف «برره» شد/ با شروع محرم «باغ مظفر» پایان یافته و ادامه آن بصورت سي دي به بازار می آید

 

 محمدرضا هدايتي اين هنرمند توانمند زاهداني، نياز چنداني به معرفي ندارد. معرفي كاراكتر منصور خان در باغ مظفر خالي از لطف نيست؛ وي 32 ساله، متاهل و داراي يك فرزند پسر بنام هامون است. از اينكه نام فرزندش را هامون گذاشته به خود مي‌بالد، زيرا هم اصالتش را حفظ كرده و هم معتقد است كمتر سيستاني نام پسرش را هامون مي گذارد. هدايتي كارش را با تئاتر شروع كرده، چرا كه تئاتر استخوان بندي بازيگري است و بايد گفت كه هر بازيگر توانايي، خاك خورده صحنه تئاتر  است.

به بهانه پخش مجموعه طنز باغ مظفر، گفت وگويي با وي ترتيب داديم كه در زير مي خوانيد:  ‌
● چطور شد كه مهران مديري باز هم از شما دعوت به كار كرد؟  ‌

هدایتی: من از سال 78 با ايشان كار مي كنم.  پس از 6 كاري كه با مديري داشتم و به ويژه بعد از پاورچين، تقريباً تبديل به يك تيم شديم. گروه آقاي مديري معمولاً همين ها هستند. در هر برنامه معمولاً ذهنش به سمت اين گروه مي رود، اگر مشغول كار و اجراي ديگري بودند، از افراد ديگري استفاده مي كند.  ‌خب طبيعي است كه در اين كار هم از من دعوت به عمل آمد.  ‌

● فكر باغ مظفر از كجا آمد؟  ‌
هدایتی: طرحش متعلق به خودآقاي مديري بود ؛ حدود 2 ماه با نويسنده ها صحبت كردند تا طرح جامعي آماده شد و سپس شروع كردند به نوشتن.  ‌

● اگر موافق باشيد قبل از پرداختن به باغ مظفر قدري راجع به <برره> صحبت كنيم كه معتقدم هنوز فراموش نشده است. اصلاً چه شد كه برره نيمه كاره رها شد؟

هدایتی: برره همزمان با آغاز محرم متوقف شد. قرار براين بود كه تا شب عيد ادامه بدهيم و داستان را به پايان برسانيم. بعد از محرم هم چند بار به ما گفتند آماده باشيد مي خواهيم كليد بزنيم اما هر بار تماس مي‌گرفتند كه منتفي شده است. راستش را بخواهيد خودم هم هيچ وقت نفهميدم جريان از كجا آب مي خورد. البته شايعات زيادي مطرح بود؛ عده اي مي گفتند آقاي مديري براي شركت چاي تبليغ كرده و باعث ممنوعيتش شده كه البته صحت نداشت. نهايتاً فهميديم صدا و سيما به اين نتيجه رسيده كه برره با توجه به بازتاب هاي عجيب و غريبش ادامه پيدا نكند. ظاهراً  آقاي ضرغامي بايد جواب خيلي ها را مي داده.

● ‌‌‌پس فشارهاي سياسي مانع ادامه پخش  <برره> شد؟  
هدایتی: البته شايعه ديگري هم مطرح بود. مي گفتند گروه فشاري كه در قم آن جريان خانقاه گنابادي ها را پيش آورد، پيغام داده كه لوكيشن را با لودر خراب مي كنيم‌! بالاخره خواست صدا و سيما اين بود كه كار ادامه پيدا نكند و چون آقاي مديري اين كار را براي صدا و سيما انجام مي داد، بايد تبعيت مي كرد.

● فكـــــر مي‌كنيـــــد ايراد اصلي مربوط به نوع گويش بود؟  ‌
هدایتی: گويش كه به اعتقاد من مساله مهمي نيست و ضربه اي هم به فرهنگ يك كشور نمي زند.اين قدر نگران بودند كه بچه هاي ما برره اي حرف مي زنند و حرف زدن خودشان يادشان رفته، اما الان يك سال مي گذرد و شما مي بينيد كه تقريباً  كسي اينگونه حرف نمي زند. من فكر نمي‌كنم اين موضوع خيلي دخيل بوده باشد.

● به نظر من پيام هاي اجتماعي- سياسي برره به مراتب بيشتر از باغ مظفر بود. نظر شما چيست؟‌
هدایتی: مي توان اينگونه برداشت كرد كه مهران مديري چنين اهدافي را دنبال مي كرده است. راستش را بخواهيد هدف اصلي ما ساختن مجموعه‌اي براي سرگرمي مردم بود. اينكه هنگامي خسته و كوفته از سركار مي آيند، قدري بخندند. خيلي علاقه اي نداشتيم به سمت مسائل سياسي برويم، چون مي دانستيم عاقبتش همين تعطيل شدن است. البته از اطراف هم متن هاي سفارشي براي ما مي رسيد.  خودِ شبكه مي گفت كه يكي دو قسمت را به فلان مساله اختصاص بدهيد. حتي يك بار خود آقاي احمدي نژاد سفارش دادند كه به جريان هولوكاست پرداخته شود و ما هم آن قسمتي را ساختيم كه عده اي مدعي مي شوند زمين هاي برره مال ماست ...‌ اگر بعضاً سياسي مي شد دست ما نبود و ناخواسته بود. به هر حال صدا و سيما زير نظر مقام معظم رهبري است و يك ارگان شخصي نيست. ما هم نمي توانيم يكسري موارد را ناديده بگيريم.  ‌

● مثلاً يكي از پيام هاي برره اشاره به اقتصاد تك محصولي كشور(نفت) بود. اينكه دست روي دست مي گذاشتند تا نخودها سبز شود و اين بيكاري يك جور كاركردن تلقي مي شد. ‌

هدایتی: بله، شايد چنين برداشتي بتوان كرد.  ‌

● و يا اينكه سيامك انصاري (سواي اينكه همواره كاراكترهاي منفعل، توسري خور و زن ذليل را بازي مي كند) در نقش روزنامه نگاري بازي مي كرد كه هيچ توجهي به وي نمي شد و همواره مورد سرزنش قرار مي گرفت. شايد اين هم نمادي از در حاشيه قرار داشتن و بي توجهي به جريان روشنفكري باشد. اينكه روزنامه نگاران همواره مورد سرزنش حاكميت قرار دارند.  ‌

هدایتی: البته فكر نمي كنم شروع كار با چنين هدفي بود. شالوده شخصيت كيانوش كاملاً اجتماعي بود و شايد نتوان آن را به كل جريان روزنامه نگاري تعميم داد.  ‌

● تفاوت برره با باغ مظفر را در چه مي دانيد؟  ‌
هدایتی: خب ما در باغ مظفر نمي خواستيم كار از نيمه تعطيل شود. (باخنده) ‌‌‌‌خود شبكه هم خيلي اصرار داشت كه به مسائل سياسي نپردازيد. البته خواسته يا ناخواسته مردم ما خيلي سياسي هستند. در صف هاي نانوايي و تاكسي ها امكان ندارد بحث سياسي نشنويد. به همين دليل مردم علاقه دارند كه معضلات اجتماعي و سياسي هم در سريال ها لحاظ بشود. اما همان طور كه محروميت هايي وجود دارد، محدوديت هايي و خط قرمزهايي نيز وجود دارد. خود من ترجيح مي دهم كه يك برنامه روال عادي اش را طي كند تا اينكه به دليل يك مساله سياسي نيمه كاره بماند. كشور ما يك كشور سياست زده است، هر مساله اي كه عنوان كنيد از آن برداشت سياسي مي شود.  ‌

● با توجه به خانواده‌اي سنتي و خاص همچون مظفر و در مقابل خانواده‌اي امروزي همچون بردبار، آيا مي‌شود گفت جدال و تقابل سنت و مدرنيته به تصوير كشيده شده است؟  ‌

هدایتی: اگر شما بخواهيد اين هم مي شود‌! ولي ما اصراري به نشان دادن جدال سنت و مدرنيته نداريم. فكر نمي كنم چنين خانواده اي با اين شمايل (خان و خان زاده) و لباس پوشيدن وجود داشته باشد. ما يك جور كاريكاتور را نشان مي دهيم؛ به نوعي غلو كرده ايم.  ‌

● بردبار چطور؟ ‌شايد اين خانواده نماد يك خانواده امـــــروزي باشد، آن هم با اين همـــــه بي احترامي و شلوغي.
هدایتی: بله، ممكن است چنين خانواده هايي وجود داشته باشند، اما فكر نمي كنم تعدادشان زياد باشد. فكر مي كنم در اين خانواده هم بحث بي خيالي، غلو شده است.

● جناب هدايتي، همچون گذشته كه در نقش هاي طغرل، ددي و.. بازي كرديد، كاراكتر منصور خان نيز به نوعـــــي خشن است. گويي با اين فضا خو گرفته ايد.  ‌

هدایتی: بحث خو گرفتن نيست. وقتي يك كاري شروع مي شود، يك سري چارچوب هايي به بازيگر داده مي شود كه بايد در قالب آن كار كند. عرض كردم كه ما يك تيم شده ايم. در كارهايي كه با مديري انجام مي دهم بيشتر نقش يك پيرمرد غرغرو و خشن را بازي مي كنم و اين خواست ايشان است كه البته به نوعي تخصص هم براي من تبديل شده است.

● خودتان هم راحت تريد يا به صرف خواست مديري بازي مي كنيد؟  ‌

هدایتی: نمي شود گفت راحت ترم. در سريال هاي ديگر هيچ وقت نقش پير نگرفته ام؛ مثلاً سريال نيستان يا وكيل محله و يا فيلم هاي سينمايي بي وفا و شام عروسي هيچ ربطي به اين شخصيت هاي كاريكاتور گونه ندارد.  ‌

● از آخرين كارهايتان بگوييد؟  ‌

هدایتی: آخرين كار سريال در چشم باد به كارگرداني آقاي جوزاني است، كه هنوز تمام نشده. از چند روز ديگر بايد يك ماه به بندر انزلي بروم ...‌ پس از محرم نيز آلبوم موسيقي بنده به بازار مي آيد.  ‌

● آلبوم مذكور محلي است؟  ‌
هدایتی: خير، بصورت پاپ وراك كار شده. البته يكي از دغدغه هاي من خواندن به شيوه محلي است كه بايد وقت كافي و زيادي برايش بگذارم.  ‌

● عنوان آلبوم چيست؟  ‌
هدایتی: برگ و باد.

● برگرديم به منصورخان. اين لهجه بيرجندي از كجا آمد. ياور طغرل زابلي كجا و منصورخان بيرجندي كجا ؟!

هدایتی: البته من جايي عنوان نكردم كه اين گويش، بيرجندي است، گفته ام مربوط به جنوب خراسان است. برخي از بيرجندي ها هم مي گويند كه اين لهجه مربوط به < مود > است؛ ولي باز هم بعضاً از كلمات زابلي استفاده مي كنم.  ‌

● اين < اِندِ> كه آخر جملات اضافه كرده اي ظاهراً در گويش بيرجندي ها جايگاهي ندارد؟

هدایتی: اين يك جور لهجه قُلهكي است. يكي از دوستان من كه اتفاقاً از شميراني هاي اصيل است، اين موضوع را تاييد كرد و اتفاقاً خودش هم در آخر حرفهايش حرف <د> اضافه مي كند.  ‌

● استفاده از اين گويش فكر خودتان بود؟  ‌
هدایتی: چون بحث قاجار مطرح بود، قرار بود تركي صحبت كنم. روز ضبط دقيقاً يك دقيقه قبل از اينكه جلوي دوربين بروم، مهران مديري گفت: بگو ببينم، لهجه را چه طور مي خواهي صحبت كني؟ گفتم تركي.  ‌مديري شديداً مخالفت كرد و گفت: با توجه به جريان كاريكاتور و مسائلي كه پيش آمده، حرفش را هم نزن. گفتم باشه، پس تو يك ، دو، سه را بگو، ببينم چه به ذهنم مي رسد.  ‌

● پس كاملاً بداهه بود؟  ‌
هدایتی: بله، شايد از روي ناچاري !

● چون شايعه شده بود كه چندين ماه آموزش ديده اي؟  ‌

هدایتی: نه، كاملاً اتفاقي بود. البته در زاهدان، بيرجندي هاي زيادي داريم. من هم سال ها در زاهدان بوده و با آنها زندگي كرده‌ام. بنابراين با اين لهجه آشنايي داشتم و نيازي به آموزش نبود.  ‌

● قطعاً هر بازيگري دغدغه هايي نسبت به جامعه خويش دارد. دغدغه هاي شما چيست. آيا سعي كرده ايد كه اين دغدغه هـــــا را در قالب بازي به تصوير بكشيد يا چنين كاري را با اصول حرفه اي مغاير مي دانيد؟  ‌

هدایتی: دغدغه، يك بحث است و حرفه  بحثي ديگر. بله دغدغه هاي زيادي دارم. نسبت به ملتم، به كشورم و مسائلي كه گريبانگيرش شده از قبيل تحريم ها و سختي هايي كه مردم تحمل مي كنند‌ حساسم و دغدغه دارم؛ اينكه هويت ايراني چه بود، الان چه شده و چه قرار است بشود. اينها نه تنها دغدغه من كه دغدغه هر ايراني است. دل آن ايراني كه براي ايران نتپد، همان بهتر كه نتپد.  ‌اما فراموش نكنيم كه شغل و حرفه من چيز ديگريست. من در نهايت يك بازيگرم و آن چيزي را كه به من بدهند، اجرا مي كنم كه در واقع حرف و پيام خود من نيست.  ‌

● صحبت از پيام شد. فكـــــر نمي‌كنيد نوعي پيام زدگي در باغ مظفر ديده مي‌شود. با توجه به سوابق مهران مديري، بعيد بود كه اين قدر به تبليغات بپـــردازد. از لبنيات و ماكاراني گرفته تا بنزين و صرفه جويي. اگر چه به سبك خوبـــــي اجرا مي شـــــود و قالب طنزش را حفظ كرده اما فكر نمي‌كنيـــــد؛ قدري سبك و سطحي به نظر مي‌آيد‌؟  ‌

هدایتی: اولاً كه اين نوع تبليغ را من تاكنون نديدم. مخلوط شدن طنز با پيام بازرگاني كار جالب و منحصربه فردي است كه رخ داده. اما اينكه مي‌گوييد نسبت به كارهاي گذشته عجيب است حرف درستي است كه البته دليل دارد. دليلش اين است كه اين كار هيچ پولي از صدا و سيما نمي گيرد كه هيچ، بايد به تلويزيون پول هم بدهد ! ظاهراً سياست سازمان به اين سمت مي رود كه چون كانال خصوصي نداريم، لااقل كارها با سرمايه خصوصي ساخته شود. شايد هم يك جور تست و آزمايش باشد.  ‌

● از هنگامي كه <گل مراد> آمد، <منصورخان> به محاق رفته است. چرا؟  ‌

هدایتی: بالاخره وقتي شخصيت جديدي وارد مي شود، چند قسمتي بايد به وي پرداخته شود تا جاي خود را باز كند مخصوصاً اينكه برنامه ما 45 قسمت بيشتر نيست.  ‌

● پس به زودي به پايان مي رسد؟  ‌
هدایتی: بله،با شروع محرم باغ مظفر پايان مي يابد و ادامه آن بصورت سي دي به بازار عرضه خواهد شد.  ‌

● لوكيشن باغ مظفر به نسبت لوكيشن متنوع برره، قدري كسل كننده و تكراري نيست؟
هدایتی: نه، به نظر من تكراري نيست. برره يك دِه بود و طبيعي بودكه بزرگ و متنوع باشد، اما اين يك باغ است. اتفاقاً در اين كار بر روي لباس و طراحي صحنه خيلي دقت شده. لباس ها تك به تك دوخته شده است. خانم عربشاهي از طراحان با تجربه لباس هستند. دو خياط از بازنشسته هاي تالار وحدت داريم. براي اينكه كار، قاجاري نباشد، طرحي را اختراع كردند كه نه قاجاري باشد و نه امروزي. حتي چند مدل كلاه درست كردند؛ مثلا ً  كلاه من مربوط به هيچ دوره تاريخي نيست يا اگر به وسايل خانه نگاه كنيد اكثراً قديمي هستند. چندين ماه وقت صرف شده تا اين وسايل از سمساري ها و جمعه بازارها انتخاب و جمع آوري شده است.  ‌

● جناب هدايتي فضاي فرهنگـــــي كشور را چگونه مي بينيد؟  ‌
هدایتی: از روي كتاب هايي كه مجوز چاپ مي گيرند، از روي سانسورها و محدوديت هايي كه براي مطبوعات و نويسنده ها ايجاد شده مي توان به فضاي فرهنگي كشور پي برد.  ‌يكي از دوستانم اخيراً قرار بود كنسرت بزرگي را با حضور 10 ، 15 خواننده مطرح در كيش برگزار كند كه متاسفانه مجوز اجرا داده نشد. فضا را خيلي خوشگل نمي بينم، اميدوارم پربارتر شود.  ‌

● خبر داريد كه تنها سينماي زاهدان هم تعطيل شد؟
هدایتی: ‌اين مساله واقعاً جاي تاسف دارد. تاسف كه چه عرض كنم، احساس شرم مي كنم. شهري كه در اوايل تأسيسش 3 سينما داشته، اكنون كه مدعي هستيم فضاي فرهنگي رشد كرده است، بدون سينماست. اين خيلي اتفاق بدي است.  

● از فضاي سياسي استان هم مطلعيد؟  ‌
هدایتی: تا حدودي. موضوعي كه خوشحال كننده است، اين است كه اكثر مسئولين بومي هستند. اين حقي است كه به مردم استان داده شده و بايد از اين حق به نحو مطلوب استفاده كنند. نبايد ناراحت بود از اينكه فلاني زابلي است يا فلاني بلوچ؛ اين مسائل واقعاً ابلهانه است. من با دكتر دهمرده آشنايي نزديكي ندارم، اما فكر مي كنم فضاي دانشگاه سيستان و بلوچستان مديون اين آدم است. نبايد اجازه بدهيم كه بحث وجدل پيش بيايد.  ‌

●  رمز موفقيتت را در چه مي داني؟  ‌
هدایتی: من به اهداف خودم نرسيدم و خودم را آدم موفقي نمي دانم. اتفاقاً خيلي هم كم كاري داشتم. اينكه آدم، مطرح يا ساده تر بگويم معروف شود، دليل بر موفقيت نيست، اما اگر از ديد شما اين اندازه هم موفقيت است، رمزش را پشتكار و عشق به كار مي دانم. من شرايط سختي را گذراندم. حتي دانشگاه قبول شدم، اما به دليل شرايط نامساعد مالي نتوانستم ثبت نام كنم، به همين علت خودم را موفق نمي دانم.  ‌

● هر مجموعه تلويزيوني يا سينمايي يك هدف كلي را دنبال مي كند. باغ مظفر چه برون دادي را دنبال مي كند؟  ‌
هدایتی: اين را بايد از كارگردان و نويسنده ها بپرسيد. به هر حال يك هدف اين است كه سركار برويم و پولي دربياوريم، آن هم بعد از 8 ماه بيكاري. اين يك واقعيت است؛ هدف اصلي چرخاندن چرخ زندگي است، منتها چون كار فرهنگي است مي‌بايست حرف و هدفي هم براي ارائه كردن داشته باشد. حداقلش‌اين‌است‌كه فضاي مفرحي را براي بيننده ايجاد  مي كند. ‌

● ● ● گفت و گو : عماد مزاري – سردبیر هفته نامه صبح زاهدان
------------------------------------------------------------------------------------

منبع : انتخاب


نظرات | ۱۳۸٥/۱٠/٢٧ - کاوه |لینک به نوشته

در تمام این صنعتی شریف بعد از انقلاب یک تن از کله اش بخوبی استفاده کرد!

علی دائی: نوعی دائی. نام یک بازیکن طولانی فوتبال ایران. به او دائی علی هم گفته می شود. نوعی فوتبالیست که وقتی همه چیز آماده است گل نمی زند و وقتی هیچ چیز آماده نیست، گل می زند. نوعی فوتبالیست باقیمانده از دوران پارینه سنگی. اهل اردبیل. بازیکن همه تیم های داخلی و خارجی.

وی دارای دست و پای طولانی بوده و در صورتی که دست و پایش به هم نپیچد می تواند از آنها استفاده کند.

درکتیبه های دوران هخامنشی در موردش آمده است: « پس او شیئی مدور در راه بدیذ و بذان لگد همی بزذ و آن برفت و از دریاها گذشت و از صحراها گذشت و از توران گذشت و به هجده متری دروازه مالدیو همی رسیذ و به اوت همی برفت.».

از علی دائی برای کسب افتخار در شرایط کمبود افتخار استفاده شده و سپس در شرایط عصبانیت وی را به زباله دانی تاریخ پرتاب کرده اند.

جواد خیابانی در فرهنگ آنندراج درباره او نوشته است: « وقتی علی دائی سه ساله بود، عمه فان باستن آشپز آژاکس بود.» و شیخ عادل الفردوسی در فرهنگ آثارالباقیه در مورد او نوشته است: « الدائی هو العمی، اشلونک اوی حاجی؟» ( ترجمه: چه می کنه این علی دائی!).

در تذکره الاولیاء درباره او نوشته شده: « شیخنا، در عنفوان شباب همی به شاگردی به صنعتی شریف همی شد و چون به هیات ملاعبین دربیامد، استاذی بگفت: در تمام این صنعتی شریف بعد از انقلاب یک تن از کله اش بخوبی استفاده کرد و همو علی دائی بود.»

آثار مشخص: وقتی توپ را خراب می کند با عصبانیت به دوربین نگاه می کند، وقتی توپ در منطقه هجده قدم به دستش می رسد به طرف نیمکت ذخیره می رود و آب می خورد، وقتی توپ در حال اوت به فاصله هفتاد متری دروازه خریف است سرش به توپ برخورد کرده و توپ گل می شود، وقتی گل می زند از دست همه فرار می کند.

شاعر بزرگ، برانکو در موردش سروده است:

رباعی
دائی که هوای دیدنش داشتمی
تا توپ به هیجده قدم کاشتمی
شوتی زد و اوت رفت و بس گریان شد
ای کاش ذخیره اش نگه داشتمی

-------------------------------------------------------------------------

منبع:‌ انتخاب


نظرات | ۱۳۸٥/۱٠/٢٥ - کاوه |لینک به نوشته

ديدگاه مدير مسئول روزنامه كيهان در مورد حكومت عربستان

آل لورنس ! (يادداشت روز)

شواهد و قرائن بسياري حكايت از آن دارند كه اين روزها بعد از شكست هاي پي درپي آمريكا و متحدانش در منطقه، رژيم پادشاهي آل سعود طرح تفرقه افكني ميان ملت هاي مسلمان و ايجاد شكاف در صفوف به هم پيوسته آنان را به عنوان يك مأموريت در دستور كار خود دارد و با صرف هزينه كلان اين «پروژه سه ضلعي» را كه آمريكا و انگليس دو ضلع ديگر آن هستند، دنبال مي كند. در اين پروژه، تفرقه اندازي ميان مسلمانان با دو محور تفرقه ميان «شيعه و سني» و «سني و سني» تعقيب مي شود.
حكومت آل سعود، اگرچه از آغاز شكل گيري تاكنون بيرون از بستر منافع آمريكا و انگليس گام نزده است ولي برخلاف گذشته كه مأموريت مقابله با نهضت هاي اسلامي را به گونه اي پنهان دنبال مي كرد، امروزه به دلايلي كه فهم آن دشوار نيست، پرده ها را كنار زده و بي نقاب به عرصه اين كارزار آمده است. مخالفت با حزب الله لبنان- بخوانيد حمايت از اسرائيل- در جنگ 33روزه، صدور بيانيه 38تن از آخوندهاي دربار سعودي كه در آن قتل شيعيان را مجاز دانسته بودند! ارسال دلار و اسلحه براي آشوبگران و گروه هاي تروريستي تحت حمايت آمريكا و اسرائيل در عراق، لبنان، افغانستان و... تلاش گسترده تبليغاتي با هدف فريب افكار عمومي مسلمانان و تغيير جهت مبارزاتي آنان از مقابله با دشمنان بيروني به درگيري هاي داخلي و فرقه اي و... فقط بخشي از اقدامات خصمانه رژيم سعودي عليه خيزش عظيم ملت هاي مسلمان است كه طي چند سال اخير صورت گرفته و مي گيرد... و در اين باره گفتني هايي هست.
1-انگيزه آمريكا و متحدانش از تلاش براي تفرقه افكني ميان ملت هاي مسلمان روشن تر از آن است كه نيازي به ارائه دليل و يا اثبات از طريق تكيه بر شواهد و قرائن داشته باشد. اما پيوستن برخي از دولت هاي عربي مخصوصاً رژيم پادشاهي آل سعود به اين پروژه عمدتاً به چند علت صورت گرفته است.
الف: امروزه هيچ انسان صاحب انديشه و برخوردار از كمترين درجات فهم و شعور را نمي توان يافت كه با حكومت هاي سلطنتي موروثي، نظير آنچه در عربستان، اردن، كويت، امارات و برخي ديگر از كشورهاي اسلامي وجود دارد، موافق باشد. در اين حكومت ها اعضاي يك خاندان بي آن كه از سوي مردم انتخاب شده باشند تمامي امكانات، ثروت و سرنوشت مردم را در اختيار دارند و بعد از مرگ هر يك از آنان، نفر ديگري از همان خاندان بر كرسي قدرت مي نشيند. بديهي است دوران اينگونه حكومت ها كه دهها بار ارتجاعي تر و ظالمانه تر از حكومت هاي ملوك الطوايفي قرون وسطي است، سپري شده و مردم در اين كشورها ادامه حضور اينگونه رژيم هاي قرون وسطايي را به منزله «تحقير» خويش مي دانند و حق نيز دارند.
در كشورهايي نظير عربستان، كويت، امارات و... رأي و نظر مردم كمترين ارزشي ندارد و سرنوشت سياسي، اجتماعي، اقتصادي و همه چيز مردم در دست اعضاي يك خاندان است و...
دولت هايي از اين دست، چه بخواهند و چه نخواهند به پايان عمر خود رسيده اند و به شدت از سوي ملت هاي خود به زوال و نابودي تهديد مي شوند.
ب: حكومت هاي مورد اشاره، بدون استثناء با دخالت مستقيم قدرت هاي غربي شكل گرفته اند و مردم در پيدايش آنها كمترين نقشي نداشته اند به عنوان مثال؛ دولت سعودي در جريان جنگ اول جهاني و بعد از شكست دولت عثماني با حمايت مستقيم نظامي دولت وقت انگليس پديد آمد. و سرزمين حجاز كه تا آن هنگام بخشي از كشور پهناور عثماني- تركيه كنوني- محسوب مي شد به محمدبن سعود جد پادشاهان آل سعود سپرده شد. محمدبن سعود در آن هنگام تنها بر قبايل «عتوب» و «غزه» رياست داشت. دولت وقت انگليس، ابتدا محمدبن سعود را به پذيرش فرقه انحرافي وهابيت- كه آن نيز ساخته مشترك انگليس و صهيونيست ها بود- وادار كرد و سپس با ارسال كمك هاي نظامي و تحت رهبري «توماس ادوارد لورنس» فرستاده ويژه انگليس، حاكميت او را به سراسر عربستان گسترش داد و با پيشنهاد «لورنس» سلطنت در خاندان آل سعود موروثي شد كه تاكنون نيز ادامه دارد.
دولت سعودي از آغاز تشكيل- جنگ جهاني اول- تحت قيموميت نيمه آشكار و «تك محوري» انگليس بود ولي بعد از جنگ جهاني دوم، اين قيموميت تك محوري به «محور مشترك آمريكا و انگليس» تبديل شد.
مروري گذرا بر كارنامه دولت سعودي به وضوح حكايت از آن دارد كه پادشاهان سعودي همواره در خدمت منافع آمريكا و انگليس بوده اند و در تمامي مناقشات ميان ملت هاي مسلمان و قدرت هاي بيگانه غربي، در كنار آمريكا و انگليس حضور داشته اند كه مخالفت آشكار با حكومت ضد صهيونيستي جمال عبدالناصر در مصر، موضع سؤال برانگيز و حمايت ضمني از اسرائيل در جريان جنگ 6روزه ژوئن 1967، حمايت از دولت ملك حسين در سركوب آوارگان فلسطيني- سپتامبر سياه- در اردن، همكاري نزديك با رژيم آمريكايي شاه، ارائه طرح به اصطلاح صلح خاورميانه از سوي ملك عبدالله- پادشاه كنوني عربستان كه در آن هنگام وليعهد فهد بود- و اين طرح همانگونه كه در كيهان به طور مستند توضيح داده شد، چند پله از كمپ ديويد ننگين تر بود و... دهها نمونه ديگر فقط اندكي از آن بسيارهاست.
رژيم هايي نظير كويت، اردن، امارات و... نيز تاريخچه اي كم و بيش مشابه رژيم آل سعود دارند و...
با توجه به دو عامل فوق الذكر، برخي از دولت هاي عربي منطقه، ادامه حاكميت خود را اولاً در فريب افكار عمومي ملت هاي خويش و ثانياً در فرمانبرداري از آمريكا و متحدانش مي دانند و دقيقاً به همين علت در پروژه تفرقه افكني ميان ملت هاي مسلمان مأموريت گرفته اند.
2- اگرچه ظاهراً و در نگاه اول به نظر مي رسد كه اين پروژه عليه شيعيان طراحي شده است ولي با نگاهي دقيق تر به وضوح مي توان ديد كه اهل سنت نيز از اهداف تخريبي اين پروژه بيرون نيستند، بلكه پيشگيري از بيداري آنان اصلي ترين هدف اين پروژه است. توضيح آن كه، طراحان و دست اندركاران اين پروژه مي كوشند، آموزه هايي نظير مقابله با ظلم، مبارزه با اشغالگران، مقاومت در برابر سلطه طلبي آمريكا و اسرائيل، حمايت از مردم مظلوم فلسطين، تشكيل حكومت بر پايه باورهاي اسلامي، نفي حاكمان سرسپرده و... را آموزه هاي برخاسته از تفكر شيعي جلوه دهند و اهل سنت را با استناد به تفاوت مذهبشان از رويكرد به اين آموزه ها برحذر دارند.
اما، براي كساني كه اندك آشنايي با مباني اسلام داشته باشند كمترين ترديدي وجود ندارد كه اين آموزه ها منحصر به شيعه نيست بلكه تمامي مذاهب اسلامي- غير از فرقه هاي منحرف نظير وهابيت در ميان اهل تسنن و بهائيت در ميان شيعيان كه هر دو ساخته صهيونيست هاست- اين آموزه ها را بخش جدانشدني از مباني اسلام تلقي مي كنند و حتي جان باختن براي تحقق آن را جهاد در راه خدا مي دانند.
بنابراين وقتي در پروژه ياد شده، اين آموزه ها را منحصر به شيعه قلمداد مي كنند، ضمن آن كه شيعيان را در قله افتخار و اوج ايمان به اسلام ناب محمدي(ص)، مي نشانند، در همان حال، برادران و خواهران اهل سنت را بي اعتنا، به اسلام و آموزه هاي مسلم و غيرقابل انكار آن معرفي مي كنند و اين اهانت آشكار به صدها ميليون مسلمان سني مذهب در سراسر جهان است.
دقيقاً به همين علت است كه پروژه مورد اشاره علي رغم هزينه فراواني كه براي آن صرف شده است، تاكنون بي نتيجه مانده و خشم و نفرت برادران اهل سنت را در پي داشته است.
3- در اين پروژه لبه تيز حمله متوجه جمهوري اسلامي ايران است چرا كه به اعتراف استراتژيست هاي آمريكايي و اروپايي، حضور قدرتمند ايران اسلامي و مقاومت 27 ساله آن در برابر توطئه هاي پي درپي آمريكايي و صهيونيستي، به عنوان يك الگوي مؤثر و حيات بخش پيش روي همه ملت هاي مسلمان از جمله برادران اهل سنت است و مردم در برخي از كشورهاي عربي وقتي دولت خود را با دولت جمهوري اسلامي ايران مقايسه مي كنند، ايده آل هاي خويش را در رژيم هاي حاكم بر كشورهاي خود سركوب شده و در جمهوري اسلامي ايران شكوفا مي بينند. دولت و تمامي اركان نظام در ايران اسلامي برخاسته از راي و نظر مردم است و اين پديده در برخي از رژيم هاي حاكم بر كشورهاي عربي به خواب و خيال شبيه است! از سوي ديگر، مي بينند كه ايران بر اسلام و آموزه هاي ناب ديني تكيه دارد و در همان حال دولت هاي خود را در نظر مي آورند كه بدون اجازه آمريكا و اسرائيل آب نمي خورند و ...
4- و بالاخره اگرچه سخن در اين باره به درازا مي كشد ولي درك اين نكته بديهي براي رژيم هاي حاكم در برخي از كشورهاي عربي نبايد چندان دشوار باشد كه دوران رژيم هاي وابسته به بيگانه سپري شده است و ملت هاي مسلمان چه شيعه و چه سني، هوشيارتر از آنند كه به ادامه حيات رژيم هاي قرون وسطايي تن داده و تحقير ناشي از پذيرش اينگونه رژيم ها را بپذيرند. بنابراين اگر نمي خواهند به سرنوشت شاه در ايران و صدام در عراق دچار شوند، عاقلانه ترين راه آن است كه به خدا توكل كرده و به مردم خود روي آورند. در اين حالت، البته بديهي است كه جايي براي آنها در حاكميت باقي نخواهد بود ولي دستكم از مرگ توأم با خواري و ذلت كه محمدرضا شاه ها و صدام ها به آن دچار شدند در امان مي مانند.

--------------------------------------------------------------------------------------

حسين شريعتمداري- روزنامه کیهان مورخ ۲۰/۱۰/۸۵ - ص ۲ - یادداشت روز


نظرات | ۱۳۸٥/۱٠/٢٥ - کاوه |لینک به نوشته

بعثی ها مدرک حضور مقتدی در مراسم اعدام صدام را کشف کردند!

رسانه بعثی "رابطه" اعلام کرد پس از تلاش های فراوان شبانه روزی، کارکنان آن توانسته اند مدارکی در تایید حضور مقتدی صدر به عنوان یکی از ماموران اجرای حکم صدام بیابند.

به گزارش الف، این رسانه بعثی اعلام کرده است پس از چندین و چند بار مشاهده فیلم اجرای حکم و مقایسه با تصاویر آرشیوی توانسته است به چنین کشفی نائل شود. گردانندگان این رسانه برای معتبر نشان دادن ادعای مضحک خود، آن را با عبارت قرآنی "ويمكرون ويمكر الله والله خير الماكرين" به پایان برده اند. (متن آیه دقیقا به همین صورت از اطلاعیه مذکور کپی شده است!).


این منبع دو تصویر برای تایید مدعای خود منتشر کرده است که خود بر یکی از آنها علامت سوال زده است. تصویر دیگر نیز با اشاره به وجود انگشتر بر دستان یکی از ماموران اجرای حکم و استناد به وجود انگشتر در دستان مقتدی، مدرک حضور مقتدی صدر اعلام شده است. ظاهرا این تصویر از اعتبار بیشتری برای گردانندگان بعثی این رسانه وهابی برخوردار بوده است. تصاویر را مشاهده می کنید.

منبع : خبرگزاری انتخاب


نظرات | ۱۳۸٥/۱٠/۱٩ - کاوه |لینک به نوشته

تجاوزات جنسي متعدد معلمان زن آمريکايي به دانش آموزان پسر

ورلدنت ديلي به ذكر 20 نمونه پرداخته كه از روابط نامشروع و غيرقانوني ميان معلمان زن و شاگردان عموما كم سن و سال آمريكايي حكايت مي‌كند.آمريكا به واقع امروز با بحران اخلاق در سيستم آموزشي مواجه است.

بحران اخلاق در سيستم آموزشي آمريكا به حدي رسيده كه رسانه‌هاي پرمخاطب اين كشور طي هفته‌هاي اخير به كرات گزارش‌هاي تكان‌دهنده‌اي در اين خصوص منتشر كرده‌اند.

به گزارش ايرانيوز در آخرين مورد از اين دست گزارش‌ها؛ ورلدنت ديلي به ذكر 20 نمونه پرداخته كه از روابط نامشروع و غيرقانوني ميان معلمان زن و شاگردان عموما كم سن و سال آمريكايي حكايت مي‌كند.آمريكا به واقع امروز با بحران اخلاق در سيستم آموزشي مواجه است.

متن گزارش ورلدنت ديلي به شرح ذيل است:

استفني جيامبلوكا، نخستين معلم زن در سال 2006 است كه به دليل آزار جنسي و سو رفتار با دانش آموز 12 ساله‌اش،‌ با تكيه بر وجود يك نوار ويدئويي، دستگير و به دادگاه احضار شد.

سخنگوي پليس متايري ايالت لوس‌آنجلس در تماسي با خبرنگاران اعلام كرد: "استفني جيامبلوكا"، معلم 24 ساله مدرسه جي.دي ميسلر در متايري لس‌آنجلس، به دليل آزار و اذيت‌هاي جنسي و سوءرفتارهاي غيراخلاقي كه از دانش آموزان 12 ساله خود داشته، دستگير و براي پيگيري‌هاي بيشتر در مورد جزييات اين پرونده به دادگاه خوانده شده است.

نوار ويديوئي برخوردهاي سوال برانگيز سوءرفتارهاي جنسي "استفني" و شاگرد 12 ساله‌اش يكي از معتبرترين مدارك و شواهدي است كه پليس براي دستگيري وي در اختيار دارد.

"جيامبلوكا"، در كنار "ريان مپس"، پرستار 18 ساله اين نوجوان 12 ساله، فضا و مكان را براي اين رفتار غيراخلاقي آماده كرده بودند.

بر اساس گزارش مفصلي كه در نيو اورلئانز تايمز، از قول پليس به چاپ رسيده‌، "ريان مپس"، به عنوان پرستار اين پسربچه از مدت‌ها پيش با "استفني جيامبلوكا"، مراوداتي داشته و اين آشنايي نسبي باعث شد تا او به راحتي به اين معلم 24 ساله اجازه دهد تا وارد خانه شود.

"استفني" در اعترافات خود ادعا كرده كه از مدت‌ها پيش قصد برقراري رابطه جنسي با دانش آموز خود را داشته است.

"مپس" به محض ورود "استفني" به خانه، دور‌بيني را كه از مد‌ت‌ها پيش در اتاق نشيمن تعبيه كرده‌بود، روشن مي‌كند. معلم و دانش آموزش بعد از وارد شدن به خانه بلافاصله به سمت اتاق شخصي وي مي‌روند.....

هيچ اطلاعاتي در مورد اينكه در فاصله رفت و بازگشت به اتاق نشيمن چه اتفاقي ميان آن دو افتاده، در دست نيست اما آن‌ها پس از مدتي دوباره به اتاق نشيمن يعني جايي كه "مپس"‌ انتظارشان را مي‌كشيد، بازگشتند. "مپس"، قرص آرام بخشي را كه از كيف زن برداشته بود، به نوجوان داد.

"استفني" سپس با برقراري ارتباط با "مپس"، مقابل شاگردش او را نيز شريك يك رابطه نامشروع كرد. بر اساس اظهارات پليس، "مپس" با كمال ميل در اين برخورد جنسي با اين معلم همدست بوده‌است.

به هرحال پليس درحال حاضر سرگرم بررسي دقيق اين موضوع و همچنين نوار ويدئويي است كه آن به عنوان مدرك محكمه پسند در به دادگاه ارائه شده، است. آمارها و اطلاعات به دست آمده نشان مي‌دهد كه اين مورد نخستين مرتبه‌اي نبوده كه يك معلم با شاگردش ارتباط نامشروع برقرار كرده‌است.

پايگاه اطلاع رساني ورلد نت‌ديلي، برخي از نمونه‌هاي جنجال برانگيز از برخوردها و سوء استفاده‌هاي جنسي كه در رابطه معلم و شاگردي وجود داشته، منتشر كرده كه در زير بخشي از آنها آورده شده‌است.

"آدريانه هاكت": وي به جرم ارتباط نامشروع با دانش آموز 16ساله خود در آپارتمان اجاره‌اي‌اش در هوستون، متهم شناخته شده‌است. "آدريانه"، اين آپارتمان را با نيت فراهم كردن مكاني براي روابط غيرقانوني خود اجاره كرده بود. اين پسر بچه 16 ساله در اعترافات خود، گواهي داده كه به همراه معلمش علاوه بر استعمال دخانيات، استفاده از ماري جوانا و نوشيدن نوشيدني‌هاي الكلي، روابط نامشروع نيز داشته‌است.

"آمبر جنگينز" 31 ساله: در ابتدا تصور مي‌شد كه "جنگينز" به خاطر ارتباط جنسي كه با شاگرد 16 ساله خود داشته، به شدت مجازات شود اما دادگاه با قائل شدن تخفيف در مجازاتش، وي را از مواجه شدن با سختگيري‌هاي غيرقابل تحمل نجات داد. "آمبر"، در اعترافات خود، عنوان كرده بود كه عكس‌هاي برهنه و تحريك كننده از خودش را از طريق Email براي شاگرد سابقش ارسال مي‌كرده‌است. دادگاه بدون اينكه براي وي حكم زندان، در نظر بگيرد بعد از مدتي اتلاف وقت در اعلام گناهكار بودنش، به طور مشروط وي را آزاد كرد.

"آمبر مارشال" 23 ساله: اين زن كه اهل شمال غربي ايالت ايندياناست، ادعا كرده چندين و چند رابطه نامشروع با دانش آموزان خود در دبيرستان هربورن برقرار كرده‌است. وي بعد از مدتي خود را به پليس معرفي كرده و اعتراف كرده كه بهتر از هركسي مي‌داند تمام مراودات غيراخلاقي و ارتباطات جنسي كه با دانش آموزان خود داشته، غير قانوني بوده‌اند.

"آميرا سادي" 30 ساله: "آميرا" در اظهارات خود تاكيد داشته كه به هيچ وجه نمي‌دانسته برخوردهاي جنسي و ارتباطاتش نامناسب و يا ناشايست بوده‌اند. وي مدعي است كه براساس تحقيقات اينترنتي‌اش، موافقت يك فرد 16 ساله براي برقراري ارتباط جنسي دو طرفه، به كل اين مراودات جنبه قانوني و اخلاقي مي‌بخشد.

"امي گايل‌ليلي" 36 ساله: وي كه به عنوان معلم و مربي سافت‌بال در دبيرستان لكانتو، مشغول به كار بوده، به خاطر روابط نامشروع، با يكي از دختران 15 ساله اين مدرسه، گناهكار شناخته شده‌است. قاضي پرونده هم‌جنس‌بازي "ليلي"، او را به سپري كردن زندان محكوم نكرد اما به 2 سال نظارت خانگي و همچنين بيش از 8 سال آزادي مشروط محكوم شد.

"امي مك‌الني" 25 ساله: او نيز به خاطر ارتباطات جنسي نامشروع با دانش‌آموز 18 ساله خود متهم شناخته شد. اين معلم زبان اسپانيايي دبيرستان هربرون، پيش از اين به عنوان بانوي زيبايي تگزاس نيز انتخاب شده بود.

قاضي پرونده وي، او را مستحق سپري كردن زندان ندانست؛ به ويژه آنكه تغيير در برخي قوانين ايالتي تمايل ارتباط‌هاي جنسي، پس از سن 17 سالگي به بعد براي غيرقانوني بودن يا نبودن اين برخوردها را به تصويب رساند.

بر اساس قوانين ايالتي، وجود روابط جنسي ميان معلم و دانش‌آموز حتي اگر دانش‌آموز به سن قانوني رسيده باشد و توافق دو طرفه نيز ميان آن‌ها براي چنين رابطه‌اي وجود داشته باشد، منع شده‌است. چنانچه قرار بود به اين پرونده با سختگيري‌هاي خاص و بر اساس قوانين موجود حكمي داده شود، "امي مك‌الني"، دست كم 20 سال به زندان محكوم مي‌شد.

"آنگلا كامر" 26 ساله: او معلم مدرسه راهنمايي تامپكينسويل، ايالت كنتاكي است. وي در اظهارات خود به عشقي كه ميان وي و دانش آموز 14 ساله‌اش وجود داشت، اعتراف كرده بود. "آنگلا"، پس از اينكه به خاطر ارتباطات جنسي نامشروعي كه با دانش آموزش در مكزيكوسيتي داشت، توسط پليس دستيگر شد، تاكيد كرد قصد داشته با اين نوجوان 14 ساله ازدواج كند.

"آنجلا استيلواگ"، 24 ساله: "آنجلا"، به خاطر ارتباط نامشروع با نوجوان 14 ساله‌اي كه در مدرسه با او آشنا شده بود در آپارتمان شخصي‌اش، متهم شناخته شد. وي در آگوست سال 2004 به خاطر روابط تجاوزگرايانه گناهكار شناخته شد اما در دادگاه تجديدنظر كه در آگوست سال 2006 برگزار شد، تبرئه شد.

"بث ريموند" 31 ساله: او معلم يك مدرسه خصوصي بود كه به خاطر برخوردهاي جنسي چندگانه و تجاوز به شاگردانش در جولاي 2001، به 18 ماه زندان محكوم شد.

"بتاني شريل" 24 ساله: او عروس مدير مدرسه راهنمايي بود كه با ايجاد مزاحمت‌ براي دانش آموز 15 ساله‌اي متهم به سوءرفتار اجتماعي شده‌است. گزارش‌ها نشان مي‌دهد كه "شريل" علاوه بر ارتباط جنسي با اين نوجوان، پيام‌هاي متني را به صورت كد شده براي وي مي‌فرستاده‌است. پس از برملا شدن اين فاجعه اخلاقي، وي كه در مدرسه ابتدايي جفرسون مشغول به كار بود، از سمت خود استعفا داد. دادگاه نيز او را به 90 روز حبس و 2 سال آزادي مشروط محكوم كرد.

"براندلي لين‌گونسالسگ" 27 ساله: وي به عنوان معلم مدرسه هوستون به همراه همسرش در دسامبر 2006، به خاطر تجاوز جنسي به دانش‌آموزان يك مدرسه ابتدايي دستگير شدند. داديارهاي دادگاه رسيدگي به اين پرونده ادعا كرده‌اند كه "گونسالس"، دانش‌آموز مورد نظر، را در يك تئاتر محلي ملاقات كرده و در همان مكان نيز با او مراودات جنسي برقرار كرد، پس از آن نيز در همان تئاتر محلي، با ديگر دانش‌آموزانش ارتباط داشته است.

همسر "براندلي"، نيز به خاطر داشتن ارتباط جنسي با يك دختر نوجوان متهم شد.

"كامئو پتچ" 29 ساله: وي به عنوان معلم‌يار در دبيرستان توئله، مشغول به تدريس بوده اما به خاطر گزارشاتي كه درباره برخوردهاي جنسي با يكي از دانش آموزان 17 ساله‌اش، دستگير شد. او و شاگردش، بعد از گفت‌وگوهاي متعددي كه در يك رستوران با هم داشتند و شماره تلفن‌هايشان رد و بدل كردند و مكان ملاقات‌هايشان را در محلي خارج از دبيرستان تعيين كردند. قاضي پرونده اين معلم 29 ساله، با وجود تمايل فوق‌العاده‌اي كه به زنداني كردن او داشت، نتوانست هيات ژوري را به محكوم كردن وي راضي كند.

"كارون فلايفنگان" 50 ساله: گزارش‌ها حاكي از اين خبر بود كه يك معلم 50 ساله موسيقي با شاگرد 11 ساله‌اش ارتباط جنسي داشته و حتي با پدر اين پسر بچه نيز رابطه نامشروع برقرار كرده بود. پدر اين كودك 11 ساله در اعترافات خود آورده، همان زمانيكه "بيل كلينتون"، رئيس جمهوري سابق آمريكا، با "مونيكا لونيسكي"، در كاخ سفيد مراودات نامشروع داشته، او نيز با "فلانينگان" ارتباط داشته است. دادگاه ايالتي، در فوريه 2006، اين زن را به 5 سال زندان محكوم كرد.

"كاري مك‌كاندس"، 29 ساله: وي كه معلم مطالعات اجتماعي در دبيرستان كولورادو بود در نوامبر 2006 به خاطر ارتباط جنسي با دانش آموز 17 ساله خود در جريان سفرهاي تفريحي مدرسه متهم شناخته و به دليل تجاوز جنسي به 12 سال زندان محكوم شد.

"كتي همينوگائوس" 46 ساله: او به خاطر سوءاستفاده جنسي و تجاوز به دست كم 3 نفر از دانش آموزان خود در مدرسه راهنمايي فرگوسن، متهم شده‌است. او در اظهاراتش به خبرنگاران گفته، با عده‌اي از دوستانش شرايط را براي برقراري ارتباط جنسي با اين دانش آموزان كم سن و سال آماده مي‌كرده‌است.

"سلست امريك" 32 ساله: پليس مدرسه ايالت اوهايو اعلام كرد، يكي از معلمان دبيرستان پس از ترتيب دادن يك ميهماني براي دانش آموزانش، يك نمايش كاملاً مبتذل را نيز نشان داد و در نهايت با عده‌اي از دانش‌آموزانش نيز مراودات نامشروع برقرار كرد. دادستان كل اين زن را محكوم به سوء استفاده رفتاري و جنايت، كرد.

"كريستينا گالاگر" 26 ساله: "كريستينا گالاگر" زني از اهالي جرسي به خاطر سوءرفتار و تجاوز از سوي دادگاه نيوجرسي شمالي محكوم به پرداخت مبلغي بالغ بر يك هزار دلار و ثبت نامش براي تمام عمر در ليست متهمان جنسي كرد. وي نيز در اواخر سال 2004 با يك دانش آموز 17 ساله، ارتباط نامشروع برقرار كرد كه يكي ديگر از شاگردانش شاهد اين صحنه بود و اين موضوع را به مقامات گزارش داد.

"كريستين دورا" 39 ساله: وي در مدرسه نورماندي، در سنت لوئيس مشغول به كار بود. او در دسامبر 2005، با يكي از دانش آموزان 16 ساله‌اش درخانه شخصي‌ خود رابطه نامشروع برقرار كرد كه به همين دليل از مدرسه اخراج شده و براي مدت دو سال تحت نظارت بود.

"كريستين اسكارلت" 36 ساله: "اسكارلت"، به عنوان معلم انگليسي دبيرستان استرونگسويل، در ايالت اوهايو، در نوامبر 2002 با "استيون براديگان"، كاپيتان 17 ساله تيم فوتبال به طور رسمي در سال روز تولد اين پسر ارتباط جنسي و روابط نامشروع برقرار كرد. پس از برملا شدن اين رابطه، "كريستين اسكارلت"، از كار بركنار شد اما هم‌چنان به روابط خود با "براديگال" ادامه داد. جالب اين است كه وي هيچ‌گاه در دادگاه جنايي محاكمه نشد

"دارسي ايسون"، 32 ساله: "دارسي"، معلم انگيسي دبيرستان اليزابت، در دسامبر 2006 به خاطر ارتباط جنسي با يك بازيكن فوتبال 17 ساله يك روز پس از طلاق از همسر سابقش دستگير شد. "ايسون" در اتاق هتل محل اقامتش درحالي‌ با اين نوجوان 17 ساله دستگير شد كه دو فرزند 8 و 4 ساله‌اش در همان اتاق در تخت خواب‌هايشان به خواب رفته بودند.

منبع :http://www.khabarchin.com/detailnews.asp?newscode=851007w6


نظرات | ۱۳۸٥/۱٠/۱٧ - کاوه |لینک به نوشته

اعدام صدام به روایت یک شاهد عینی

پس از گذشت سه روز از اعدام صدام دیکتاتور عراق، گزارش هایی به نقلز شاهدان عینی اعدام وی، در رسانه های مطرح جهان منتشر میش ود.

روزنامه «ساندي تايمز»، نیز در گزارشی به نقل از موفق الرباعي، مشاور امنيتي دولت ملي عراق، که شاهد مرگ صدام بود، می نویسد: درست قبل از ساعت شش صبح، در زدند. جلادان صدام، نقاب سياه روي صورت هايشان کشيده بودند.

صدام، روز گذشته، آخرين دقايق زندگي اش را در مقر اطلاعات نظامي عراق گذراند که روزي محل شکنجه و کشتار هايي بود که به دستور خودش صورت مي گرفت.

وقتي اذان صبح در شهر طنين انداخت، صدام را با پا بند آهني به پاي چوبه دار بردند تا تقاص جناياتي را که بر مردم عراق روا داشته بود، بدهد.

مشاور امنيتي مي گويد: «ما او را به اتاق چوبه دار برديم و به نظر مي رسيد که صدام از اتفاقي که در شرف وقوع بود، شگفت زده شده است. او به چوبه دار نگاه مي کرد و آنچه را که مي ديد، باور نداشت».

درحالي که جهان با واکنش هاي دوگانه اي بين شادماني و محکوم کردن اعدام صدام نشان داد، الرباعي گفت که ديکتاتور مخلوع، موقع رفتن به پاي چوبه دار، زير لب حرف مي زد: «نترسيد؛ اين جايي است که همه ما مي رويم».

الرباعي يکي از 15 نفري است که در اتاق تاريکي حضور داشت که آخرين جايي روي زمين بود که صدام مي ديد. الرباعي در گفتگوي تلفني از بغداد گفت که ديکتاتور سابق عراق، ابراز پشيماني نکرد.

الرباعي مي گويد: «به او، چه قبل و چه بعد از اعدام، احترام گذاشته شد. ما تمام استاندارد هاي اسلامي و بين المللي را در نظر گرفتيم.»

بعد از جنجال جمعه شب که مقامات عراقي اعلام کردند که مرگ صدام قريب الوقوع است و وکلايش سعي داشتند که از يک دادگاه آمريکايي استيناف بکنند، اما حکم اعدام وي صبح ديروز اجرا شد.

نوري المالکي، نخست وزير عراق، قبل از شرکت در مراسم ازدواج پسرش، حکم اعدام را امضا کرد و شوراي رياست جمهوري هم آن را تاييد کرد.

به زندانبان هاي آمريکايي که مسئول نگهداري از صدام بودند، دستور داده شد تا او را به دولت عراق تحويل بدهند. آنها به او قرص آرام بخش دادند، اما صدام قبول نکرد. الرباعي مي گويد:« ما حدود ساعت 5 و نيم صبح، صدام را از نيروهاي متحد تحويل گرفتيم و او مال ما شد».

درحالي که نيروهاي آمريکايي بيرون در نگهباني مي دادند، صدام به اتاقي سرد و متروک مقر اطلاعات نظامي عراق، برده شد. حتما يادش نرفته بود که نيروهاي امنيتي خودش، تعداد زيادي از مردم را در آن ساختمان ترسناک، شکنجه کرده و کشته بودند.

صدام را نيم ساعتي تنها گذاشتند تا با افکار خودش خلوت کند. طبق قانون عراق، محکومان به اعدام حق دارند قبل از اعدام سيگاري بکشند و غدا بخورند.

الرباعي مي گويد: «به دست هايش دستبند زده بوديم و او را نشانديم. آنجا يک قاضي، معاونش، معاون وزارت دادگستري، معاون وزارت کشور، خودم و يک دکتر حضور داشتيم. بعد مشغول انجام تشريفات مربوط به پرونده قطور مدارک و جزئيات دادگاهش براي جناياتي که عليه بشريت انجام داده بود، شديم. قاضي حکمش را خواند.

صدام همچنان در سکوت بود تا اينکه چشمش به يک دوربين فيلم برداري افتاد و شروع کرد به شعار دادن: الله اکبر، درود بر اسلام، مرگ بر فارس ها، مرگ بر اين و آن. دستبندش تنگ بود و آزارش مي داد، به نگهبان ها گفتم دستبند را کمي شل کنند.

مراحل تشريفاتي به پايان رسيد و چهار جلاد نقاب دار جلو آمدند. قد کوتاه و فربه بودند و کت چرم به تن داشتند، بيشتر شبيه قاتلان القائده در فيلم هاي تروريستي آماتوري بودند تا کساني که ماموريت داشتند حکم رئيس سابق دولت عراق را اجرا کنند. صدام که نسبت به روزهاي پر جلال اش، چروکيده شده بود از آنها بلند قد تر بود.

لباس مرگش را خياط شخصي اش که از اهالي ترکيه است، دوخته بود؛ شلوار سياه، کفش هاي سياه واکس زده، بلوز سفيد، پلوور سياه و اورکت پشمي سياه که او را در مقابل سوز سرما در آخرين دقايق قبل از اعدامش حفظ مي کرد، پوشيده بود. موهايش به سياهي هميشه بود، اما زير چشمانش پف کرده بود.

در محل چوبه دار، جلاد ها دستبندش را باز کردند و دست هايش را از پشت بستند. وقتي به چوبه دار نزديک تر شد، دستمال سياهي به دور گردنش بستند تا از سوختگي طناب، محافظتش کند. وقتي مي خواستند پارچه سياه روي سرش بکشند، زير لب گفت:«اين کار لازم نيست». طناب را از روي سرش رد کردند.

او با حالتي گيج ايستاده بود و يکي از جلاد ها، گره طناب را سمت چپ گردنش، محکم کرد. صدام، حتي در آستانه مرگ هم دوربين هاي ويدئو را فراموش نکرد. قبل از اينکه پايش را به محل چوبه داربگذارد که با نرده هاي قرمز محصور شده بود، او کلماتي را که يک مسلمان قبل از مرگ به زبان مي آورد، با صداي بلند گفت: « الله اکبر و محمدا رسول الله » و «فلسطين عربي است».

الرباعي مي گويد: او درحالي که طناب به دور گردنش پيچيده شده بود، ايستاده بود. جلاد، شروع به خواندن قرآن کرد: «هيچ خدايي بجز الله نيست و محمد رسول خداست»، اين جمله دو بار تکرار شد و صدام در يک چشم بر هم زدن، سقوط کرد.

جلاد اهرم را کشيده بود و صدام در فاصله سه پايي چوبه دار، در سکوت آويزان مانده بود. ساعت شش و ده دقيقه صبح بود».

مرگ صدام سريع بود. خيلي، خيلي سريع و کاملا بدون درد بود و بعد از سقوط بي حرکت بود».

سامي العسکري، نماينده نخست وزير در مراسم اعدام گفت که صداي شکستن گردن صدام را شنيده است.

صدام به مدت ده دقيقه از طناب آويزان بود و 15 نفري که آنجا بودند، شاهد اين صحنه بودند. دکتر ايست قلبي اش را اعلام کرد و بعد، يکي از جلاد ها او پايين آورد و در کيسه سفيدي قرارش داد و از اين صحنه عکس گرفت تا به وفاداران جان سختش اثبات کند که صدام مرده است.

تلويزيون عراق، آخرين عکس او را که از زاويه عجيبي گرفته بود و گردنش از کيسه سفيد بيرون افتاده بود، نشان داد.

منير حداد، قاضي دادگاه استيناف هم شاهد مراسم اعدام بود. او گفت: «يکي از حاضران از صدام پرسيده است که آيا از مرگ مي ترسد؟ و صدام در جواب گفته است: چرا بايد بترسم؟ من تمام زندگي ام را در جنگ با کفار و متجاوزين گذرانده ام».

کس ديگري پرسيد: «چرا عراق و ما را نابود کردي؟ تو ما را به قحطي کشاندي و کاري کردي که آمريکا عراق را اشغال کند». جواب صدام اين بود: «من متجاوزين و دشمنان عراق را نابود کردم، و من عراق را از فقر به ثروت رساندم».

منير حداد مي گويد: «صدام حالت عادي داشت و به خودش مسلط بود.»

او گفت: «اين پايان کار من است. من زندگي ام را بعنوان يک سياستمدار نظامي با جنگ، آغاز کردم. پس مرگ مرا نمي ترساند. ما به بهشت مي رويم و دشمنان ما به قعر جهنم».

وقتي او را به پاي چوبه دار مي بردند، سربازگارد سعي کرد پارجه سياه روي سرش بگذارد، اما او مخالفت کرد. بعد آيه هايي از قرآن خواند که سربازها مسخره اش کردند. يکي از سربازهاي گارد، اسم مقتدي صدر، روحاني معروف شيعه، را فرياد زد و صدام با پوزخند گفت: «مقتدي دیگر کيست؟»

حداد گفت: «روحاني که آنجا بود از صدام خواست که کلمات قرآن را بخواند و صدام هم همين کار را کرد، اما با استهزا. اين آخرين کلماتش بود و طناب بر گردنش فشرده شد و او به سوي مرگ، سقوط کرد».

منبع : سايت انتخاب


نظرات | ۱۳۸٥/۱٠/۱۳ - کاوه |لینک به نوشته

ساعت مرگ ديکتاتور

ببینید   >>>      فیلم لحظات اعدام صدام

اعدام صدام

قاضی حداد یکی از شاهدان اعدام صدام، دیکتاتور سابق عراق در گفت و گو با «بی بی سی»، اظهارات و مشاجرات صدام با اطرافیانش را تشریح کرد.

به گزارش خبرگزاری «انتخاب»، یکی از مامورین اعدام که صورتش را پوشانده بود، از صدام پرسید «آیا از مرگ می ترسد؟» صدام پاسخ داد: من تمام عمرم را صرف نبرد علیه کفار و متجاوزین کرده ام.

مامور دیگری پرسید چرا عراق و ما را نابود کردی؟ چرا ما را به گرسنگی کشاندی و به آمریکایی ها اجازه دادی تا اینجا را اشغال کنند؟

صدام گفت: من متجاوزین و ایرانیها را نابود کردم. من دشمنان عراق را نابود کرد، من عراق را از فقر به ثروت رساندم.

خبرنگار «بی بی سی» از قاضی حداد پرسید که «به نظر می رسد، به صدام دارو داده بودند»، که حداد گفت: ابداً چنین نبوده و و در شرایط عادی به سر می برد.

حداد افزود: صدام از سرنوشتش مطلع بود و می دانست قرار است بمیرد. صدام قبل از اعدام م یگفت که «ااین پایان زندگی من است. من زندگی را به عنوان یک رزمجو و یک نظامی سیاسی آغاز کردم و بنابراین از مرگ واهمه ای ندارم.»

این شاهد اعدام صدام در ادامه گفت: سپس دستهای صدام را بستند و او را به سمت دار بردند. صدام طبق عادتش مشغول ذکر الله اکبر و برخی شعارها نظیر مرگ بر آمریکا و مرگ برمتجاوزین بود.

صدام گفت که «ما به بهشت می رویم و دشمنان ما در جهنم خواهند پوسید»

صدام در ادامه از عراقی ها خواست تا وی را حلال کنند، اما در عین حال از آنان خواست که در مقابل  متجاوزین و ایرانی ها، بایستند!

حداد در ادامه تشریح جزییات اعدام صدام گفت: صدام را به سمت دار بردند و خواستند سرش را بپوشانند، اما وی اجازه نداد. وی آیاتی از قران را می خواند که مامورین اعدام در واکنش به «خواندن آیات قرآن توسط صدام»، فریاد زدند که «تو دیگر چرا این ها را می خوانی»

در ادامه، یک روحانی حاضر از صدام خواست تا کلمات وی را تکرار کند که صدام این کار را به صورت کنایه آمیز انجام داد.
سپس طناب را سفت کردند و وی به دار آویخته شد و مرد.

حداد در مورد اظهارات پایانی صدام گفت: وی گفت لااله الاالله، محمد رسول الله.

قاضی حداد ادامه داد: صدام بلفاصله پس از اعدام جان سپرد. من شاهد تاثیر طناب دار بودم که صحنه ناخوشایندی بود.

دختر صدام: پدرم شهید شد!

يكي از دختران صدام، ديكتاتور معدوم عراق به جمع صدها تظاهركننده‌اي پيوست كه در مخالفت با اعدام پدرش در پايتخت اردن تجمع كرده بودند.

به گزارش فارس به نقل از خبرگزاري آسوشيتدپرس از امان،‌ اين تظاهرات توسط اتحاديه حرفه‌اي‌ ها كه نهادي متشكل از پزشكان، مهندسين و وكلا است، در پاركينگ اين اتحاديه در غرب امان برگزار شد.

"رغد صدام" در اين جمع خطاب به تظاهركنندگان با شهيد خواندن پدرش گفت: «خداوند شما را بيامرزد. از اين كه به صدام احترام گذاشتيد، از شما متشكرم.»

دختر صدام لحظات كوتاهي آنجا ماند و بعد جمع تظاهركنندگان را ترك كرد.

از شنبه تاكنون يعني از زمان اعدام ديكتاتور عراق ، اين نخستين باري است كه دختر صدام در انظار عمومي ظاهر مي‌شود.

صدام بامداد شنبه به خاطر جنايت عليه بشريت و كشتار 148 نفر از مردم روستاي شيعه‌نشين دجيل در سال 1982، به دار مجازات سپرده شد.

رغد صدام به شرط اين كه در فعاليت‌هاي سياسي شركت نداشته باشد در اردن به سر مي‌برد.


نظرات | ۱۳۸٥/۱٠/۱۱ - کاوه |لینک به نوشته

روزي كه «تام و جري» گريه كردند

به بهانه مرگ خالق تام و جري «جوزف باربرا»

۱) خانواده دكتر ارنست، حنا دختري در مزرعه، زبل خان، پسر شجاع و... كارتونهايي است كه خيلي ها با آن خاطره ها دارند. كودكان فراواني با تماشاي اين كارها زندگي كرده اند، قد كشيده اند و با تك تك اين شخصيتها همذات پنداري كرده اند، خوشحال شده اند، غمگين شده اند و در يك كلام كودكي كرده اند.

كارتون ها حاصل تفكر و تخيل هنرمنداني است كه با خلق دنيايي خيالي و فانتزي دست مخاطبان را مي گيرند و آنان را به سرزمين رنگارنگ شخصيتهاي خيالي مي برند. شخصيتهايي كه گاه سالهاي سال مخاطبان كوچك و بزرگ خود را سرگرم مي كنند و در فرهنگهاي مختلف براي خود دوستاني پيدا مي كنند. دوستاني كه البته يا كودكند يا آنهايي هستند كه با كودكي خود قهر نكرده اند و گاه گداري كودك درون آنها، ايشان را براي رفتن به سرزمين كودكي قلقلكي مي دهد.

اين اتفاقي است كه در همه فرهنگها روي مي دهد، چه در كشورهاي پيشرفته اي كه خود توليدكنندگان كارتونها هستند، چه در جوامع ديگر كه بيشتر مصرف كننده محصولات كشورهاي پيشرفته اند و اين مصرف گرايي در همه جنبه هاي زندگي آنها وجود دارد، حتي در تماشاي كارتونها.

2) شايد اگر ملاقات «جوزف باربرا» و «ويليام هانا» در سال 1937 در كمپاني «مترو گلدوين ماير» اتفاق نمي افتاد، حالا دنياي كارتونها دو شخصيت محبوب و دوست داشتني «تام» و «جري» را نمي داشت.

ملاقات يك انيماتور با يك كارگردان باعث خلق كارتونهايي شد كه تعداد آنها كم نيست، اما در اين ميان ماجراهاي «تام» و «جري» و «يوگي و دوستانش» بيشتر معرف حضور ايراني هاست. و البته از ميان اين دو نيز تام و جري توانسته اند براي خود موقعيت بهتري را رقم بزنند.

موش و گربه اي كه سراسر زندگي آنها جنگ و درگيري، شوخي و فرار و تعقيب و گريز است و آن قدر دوست داشتني طراحي شده اند كه با وجود تكرار بي حد و حساب آنها در تلويزيون ايران هنوز بيننده فراوان خود را دارند و هنوز لحظات زيبا را براي كودكان و حتي بزرگترها رقم مي زنند.

در دهه 1950 «مترو گلدوين ماير» با اين پيش بيني كه ظهور تلويزيون به دوره فيلمهاي كارتوني درسينما پايان مي دهد، واحد كارتون خود را تعطيل كرد. اما اين كمپاني نمي دانست چه شخصيتهايي را از دست مي دهد و طول عمر و زاد و ولد كارتونها به قرن بيست و يكم هم خواهد رسيد كه اگر مي دانست هرگز دست به اين اقدام نمي زد. هر چند تعطيل شدن واحد كارتون «مترو گلدوين ماير» خود شروع تازه اي در زندگي اين دو هنرمند بزرگ بود، زيرا آنها در ادامه، استوديوي «هانا- باربرا» را تأسيس كردند و شخصيتهايي مانند «سگ شكارچي، روح اسكيمويي»، «خانواده عصر حجري» «يوگي و دوستان» و... را خلق كردند.

رئيس شركت برادران وارنر درباره «جوزف باربرا» گفته است: شخصيتهايي كه او به همراه شريكش «ويليام هانا» خلق كرد، تنها سوپراستارهاي كارتوني نيستند، بلكه اجزاي محبوبي از فرهنگ عامه آمريكايي هستند.

«جوزف باربرا» و همكارش «ويليام هانا» با خلق شخصيتهاي تام و جري توانستند چندين مرتبه دريافت كننده جايزه اسكار باشند و اين اتفاقي است كه به آساني رخ نمي دهد.

آنها همچنين گيرنده مهمترين جايزه هاي تلويزيوني آمريكا با نام «امي» و... بودند و در سال 1994 به عضويت «تالار شهيران» آكادامي هنرها و علوم تلويزيوني آمريكا برگزيده شدند.

حاصل همكاري و همراهي اين دو هنرمند در توليد كارتون، 300 قسمت كارتون و بيش از 3000 برنامه نيم ساعته كارتوني است. نوشته اند كارتونهاي اين دو شريك موفق در سال 1966 حدود 300 ميليون بيننده داشته است.

3) بعد از سالها همراهي و همفكري «باربرا» و «هانا» سرانجام «ويليام هانا» در سال 2001 در سن 90 سالگي درگذشت و به فاصله 5 سال همكارش «جوزف باربرا» بعد از سالها تلاش در زمينه ساخت كارتون، زندگي را بدرود گفت و در حالي از دنيا رفت كه همسرش بر بالينش حاضر بود.

او در 95 سالگي درگذشت و به دوستش پيوست. اما تام و جري، يوگي و دوستان و ديگر شخصيتهاي خلق شده توسط اين دو هنرمند بزرگ هنوز لحظات شادي را براي كودكان و حتي بزرگترها رقم مي زنند و اين خاصيت زندگي هنرمندان بزرگ است كه بعد از مرگ، زندگي آنان را هنرشان و آفريده هاي هنري آنها ادامه مي دهد.

4) تا به حال به اين فكر كرده ايد كه چرا در ادب و هنر كودك و نوجوان سرزمين ما هنوز شخصيتهايي خلق نشده اند كه بتوانند براي خود نام و نشاني جهاني دست و پا كنند؟ پينوكيو، حنا، رامونا، هاكلبري فين، ماتيلدا، هري پاتر، شازده كوچولو، ساداكو و... هر كدام براي خود شهرتي جهاني دست و پا كرده اند.

سالهاي سال است در سراسر جهان با كودكان و نوجوانان زندگي مي كنند و بيشتر از آنچه من و شما فكر كنيم براي خودشان دوستاني پيدا كرده اند، اما سهم شخصيتهاي خلق شده توسط هنرمندان ايراني در اين ميان چه اندازه است؟ مجيد و قصه هايش يكي از معدود شخصيتهاي ايراني است كه به نقاط ديگري از اين جهان پهناور سفر كرده است، اما آيا توانسته است به اندازه ديگر شخصيتهاي خلق شده در اين كره خاكي براي خود دوست پيدا كند؟

در خلق يك شخصيت هنري و ادبي موفق چه اتفاقي مي افتد كه ما نتوانسته ايم راز و رمز آن را كشف كنيم و خالق شخصيتهاي ماندگار باشيم؟ شخصيتهايي كه هم خودشان را ماندگار مي كنند و هم صاحبانشان را. مسلماَ تا «رامونا» به زندگي خود در ميان بچه ها ادامه مي دهد، خانم بورلي كلييري هم زنده است و همين طور جي كي رولينگ و... و «كارلو كولودي» خالق شاهكاري مانند پينوكيو.


نظرات | ۱۳۸٥/۱٠/۳ - کاوه |لینک به نوشته

onLoad and onUnload Example