برای نازنین
 
ماجراي عشق شهريار از زبان شاگردش

هوشنگ طيار شاعر و از شاگردان و دوستان شهريار نقل می کند زماني‌كه شهريار براي خواندن درس پزشكي به تهران آمد، همراه با مادرش در خيابان ناصرخسرو كوچه مروي يك اتاق اجاره مي‌كند. آنجا عاشق دختر صاحب خانه مي‌شود. صحبتي بين مادران آن‌ها مطرح مي‌شود و يك حالت نامزدي بوجود مي‌آيد. قرار مي‌شود كه شهريار بعد از ‌اينكه دوره انترني را گذراند و دكتراي پزشكي را گرفت با دختر عروسي كند.
اين شاعر و دوست شهريار تصريح كرد: شهريار رفته بود خارج از تهران تا دوره را بگذراند و وقتي برگشت متوجه شد، پدر دختر او را به يك سرهنگ داده است و آنها با هم ازدواج كرده‌اند. شهريار دچار ناراحتي روحي شديدي مي‌شود و حتي مدتي هم بستري مي‌شود و در اين دوران غزل‌هاي خوب شهريار سروده مي‌شوند.
طيار با بيان اينكه آن دختر بر خلاف شايعات فاميل شهريار نبوده و «عزيزه خانم» همسر شهريار فاميل او بوده است، اظهار داشت: بهجت آباد سابق بر اين تفرج‌گاه تهران بود و مثل امروز آپارتمان سازي نشده بود. اين محل، جايي بود كه بيشتر اوقات شهريار با دختر براي گردش آنجا مي‌رفت. بعد از‌اينكه دختر ازدواج مي‌كند، شهريار يك روز سيزده بدر براي زنده كردن خاطرات آنجا مي‌رود و دختر هم با شوهر و بچه آنجا مي آيند. شهريار با دختر روبرو مي‌شود و اين غزل را آنجا مي‌سرايد:


يار و همســر نگرفــتم كه گرو بود سرم
تو شدي مادر و من با همه پيري پسرم
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

منبع: فارس


نظرات | ۱۳۸٦/٦/٢٧ - کاوه |لینک به نوشته

اين پنج نفر...

پنج شخصيت سرشناس بدون تحصيلات دانشگاهي

ارنست همينگوي ( نويسنده آمريكايي)

آبراهام لينكلن ( رئيس جمهور سابق ايالات متحده )

راكفلر ( ميلياردر آمريكايي )

ويرجينيا ولف ( نويسنده بريتانيايي )

برنارد شاو ( نويسنده و نمايش نامه نويس بريتانيايي )


پنج قهوه خور معروف تاريخ

ناپلئون بناپارت ( امپراطور فرانسه )

باخ ( آهنگساز آلماني )

ژان ژاك روسو ( فيلسوف و نويسنده فرانسوي )

كانت ( نظريه پرداز آلماني )

بالزاك ( داستان نويس فرانسوي )



پنج هنرمند مشهوري كه از فقر مطلق شروع كردند

وان گوگ ( نقاش معروف هلندي )

جك لندن ( نويسنده مشهور آمريكايي )

مولير ( نمايش نامه نويس فرانسوي )

داستايفسكي ( نويسنده روسي )

ماكسيم گوركي ( نويسنده روسي )



پنج چپ دست معروف جهان

چارلي چاپلين ( بازيگر و كارگردان انگليسي آمريكايي )

باخ ( آهنگساز آلماني )

لئوناردو داوينچي ( نقاش و مخترع ايتاليايي )

ميكل آنژ ( نقاش ايتاليايي )

كيم نوداك ( بازيگر آمريكايي )



پنج پادشاهي كه عمر حكومتشان زياد بود

لويي پانزدهم ( پادشاه فرانسه ) 72 سال

ويكتوريا ( ملكه انگلستان ) 64 سال

جرج دوم ( پادشاه فرانسه ) 60 سال

لويي شانزدهم ( پادشاه فرانسه ) 59 سال

هنري سوم ( پادشاه انگلستان ) 56 سال



بهره هوشي پنج شخصيت سرشناس تاريخ

- توضيح اينكه بهره هوشي افراد معمولي مابين 85 تا 115 است و افرادي كه بالاتر از 125 بهره هوشي دارند ، نابغه به حساب مي آيند .

گوته ( شاعر آلماني ) 185

چارلز ديكنز ( داستان نويس بريتانيايي ) 145

ناپلئون ( امپراطور فرانسه ) 140

گاليله ( اخترشناس و رياضيدان ايتاليايي ) 145

موتزارت ( آهنگساز اتريشي ) 150



پنج نويسنده معروفي كه علي رغم لياقتشان به آنها جايزه نوبل تعلق نگرفت

لئون تولستوي

آنتوان چخوف

برتولت برشت

هنريك ايبسن

مارك تواين



پنج فيلم مطرح تاريخ سينما

دزد دوچرخه ( ويتوريا دسيكا )

روشنايي هاي شهر ( چارلي چاپلين )

جويندگان طلا ( چارلي چاپلين )

رزمناو پوتمكين ( سرگئي ايزنشتاين )

تعصب ( ديويد دارك گريفيث )



پنج زوج هنري كه مدتها با هم همبازي بودند

استان لورل و اليور هاردي 105 فيلم

بود ابوت و لو كاستلو 36 فيلم

دين مارتين و جري لوئيس 17 فيلم

فرد استر و جينجر راجرز 10 فيلم

كاترين هيپبورن و اسپنسر تريسي 9 فيلم



پنج فضانوردي كه جزو اولين ها بودند

يوري گاگارين ( شوروي )

لي يي شپارد ( آمريكايي )

ويرجين گريسام ( آمريكايي )

تيتوف ( شوروي )

گلن ( آمريكايي )



پنج بازيگر معروف ايفاگر نقش هملت

ريچارد بوربيچ

توماس بترتون

ادوين بوث

سر هنري ايرونيك

سرجانسن فوريس



پنج انسان سرشناسي كه در ايام پيري مهمترين كار را انجام دادند

تولستوي در 82 سالگي كتاب (( من نمي توانم ساكت باشم )) را نوشت .

جرج برناردشاو در 93 سالگي نمايشنامه (( قصه هاي خارق العاده پند آموز )) را نوشت

پيكاسو در 90 سالگي بهترين نقاشي هايش را كشيد

چرچيل در 82 سالگي كتاب (( تاريخ كشورهاي انگليسي زبان )) را نوشت .

سامرست موام در 84 سالگي كتاب (( ديدگاهها )) را نوشت .



پنج يك چشم معروف جهان

هريسون ( بازيگر معروف انگليسي )

جان فورد ( كارگردان ايرلندي )

ماركوني ( مخترع ايرلندي راديو )

موشه دايان

جان ميلتون ( شاعر و آزاديخواه انگليسي )



پنج مجرد معروف جهان

ژاندارك ( قديس فرانسوي )

آدام اسميت ( اقتصاددان انگليسي )

ولتر ( نويسنده و فيلسوف فرانسوي )

شوپن ( آهنگساز لهستاني )

بتهوون ( آهنگساز آلماني )





پنج هنرمند معروفي كه حقوقدان بودند

ژول ورن( نويسنده فرانسوي )

تاگور ( شاعر و نويسنده هندي )

فرانتس كافكا ( نويسنده چك )

پل سزان ( نقاش فرانسوي )

چايكوفسكي ( موسيقيدان روسي)

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

منبع: iranianuk.com


نظرات | ۱۳۸٦/٦/٢٧ - کاوه |لینک به نوشته

ظهر امروز، رويت هلال ماه رمضان در ايران اعلام شد

منبع: سایت بازتاب ۲۲ شهريور ۱۳۸۶ - بعد از ظهر ۱۲:۳۳

 

تنها دقايقي مانده به ظهر شرعي امروز به افق تهران، صداو سيماي جمهوري اسلامي ايران بر اساس اطلاعيه دفتر رهبر انقلاب، امروز را اول ماه مبارک رمضان اعلام کرد.

متن پيام دفتر آيت‌الله خامنه‌اي به اين شرح است:

بسم الله الرحمن الرحيم
به اطلاع عموم برادران و خواهران ايماني و ملت شريف ايران مي‌رساند که بنا بر گزارش‌هاي موثق از گروه‌هاي راصد، حلول ماه مبارک رمضان براي رهبر معظّم انقلاب، حضرت آيت‌الله خامنه‌اي ـ مدظله‌العالي ـ به اثبات رسيد و امروز پنجشنبه، 22 شهريور 86، اول ماه رمضان مي‌باشد.

دفتر مقام معظّم رهبري

تاکنون پايگاه‌هاي اطلاع‌رساني ديگر مراجع تقليد مطلبي در اين زمينه اعلام نکرده اند و گویا اول ماه برای آیت الله سیستانی ثابت نشده است.

اين در حالي است که صبح امروز سيماي جمهوري اسلامي، امروز پنجشنبه را «يوم‌الشک» اعلام کرده بود. طبق نظر تمامی فقها، روزه یوم الشک واجب نیست و از همین رو برخی مردم امروز را روزه نگرفته اند، اما بر اساس نظر اکثر مراجع تقلید، امساک از مبطلات روزه، نظیر خوردن و آشامیدن، پس از ثبوت اول ماه حتی بر کسانی که تا کنون روزه نبوده اند، واجب است. 

اعلام روز اول ماه رمضان در آستانه ظهر، نگراني‌هايي را در برخي مردم پديد آورد. آيت‌الله موسوي، امام جماعت يکي از مساجد مرکز تهران، با اشاره به اين موضوع گفت: با وجود آن که از رسيدن ماه مبارک رمضان خوشحاليم، از اين که دير متوجه آن شديم و اعمال شب اول ماه مبارک را از دست داديم، نگرانيم. وي اظهار کرد که چه بسا بروز چنين مسائلي ناشي از برخي گناهان باشد.


نظرات | ۱۳۸٦/٦/٢٢ - کاوه |لینک به نوشته

من چهار بار فروخته شدم

بینظیر ۳۱ ساله میگوید وقتی که ۱۲ سال داشته است او را به ازدواج مردی ۲۴ ساله از شینوار در شرق افغانستان درآورده اند. بینظیر چهاربار توسط شوهرانش فروخته شده است، البته رسم فروش زنان به شکل صوری زشت شمرده شده و نفی میشود. او تجربه شگفت آورش را برای (IRIN) بازگو کرده است.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

بینظیر٣١ ساله میگوید وقتی که ١٢ سال داشته است او را به ازدواج مردی ٢٤ ساله از شینوار در شرق افغانستان درآورده اند.
بینظیر چهاربار توسط شوهرانش فروخته شده است، البته رسم فروش زنان به شکل صوری زشت شمرده شده و نفی میشود. او تجربه شگفت آورش را برای (IRIN) بازگو میکند.
من بیش از نه سال با شوهر اولم زندگی کردم و از او چهار فرزند داشتم که او تصمیم گرفت مرا به مردی از قابلی ها (قبیله ای که در مرز پاکستان زندگی میکنند) بفروشد. شوهر جدیدم یک زمیندار بود که از طریق مزارعه اش امرار معاش میکرد. نمیدانم با چه قیمتی به او فروخته شده بودم. در آنزمان من به مدت طولانی مریض بودم و شوهرم همیشه از اینکه من زشت بوده و جذاب نیستم شکایت میکرد.
از آنجائیکه من نمیخواستم دختر دوساله ام را از خودم جدا کنم او دخترم را نیز به همراه من که دو ماهه نیز حامله بودم فروخت. ما به مردی فروخته شدیم به نام ضیاالله. شوهر سومم مردی بود عصبی و همیشه من و زنان دیگرش و حتی بچه هایش را کتک میزد. او از طریق فروش انسانها به کشورهای عربی امرار معاش میکرد.
چهار ماه پس از آنکه من به خانه ضیاالله آمدم دخترم گم شد. او را از من ربودند. به همین خاطر من تمام مدت گریه میکردم. یک روز شوهرم به من گفت که از دست ناله های دائمی و صورت کریه من خسته شده و میخواهد مرا به مرد دیگری بفروشد. اما من نمیخواستم آن خانه را ترک کنم، چرا که فکر میکردم روزی دختر کوچکم آن خانه را پیدا خواهد کرد و نزد من خواهد برگشت.
ضیاالله مرا به به مردی به نام حاج امان فروخت. او مرد متمولی از نواحی مومنددره بود که هم از زمینداری و هم از طریق وارد کردن مصالح ساختمانی از شهرهای مختلف پاکستان کسب درآمد میکرد. علت اینکه او مرا خرید این بود که میخواست فرزند پسر داشته باشد، چرا که وی از همسر اولش پسردار نشده بود. او با من مهربان بود. پس از مدتی من پسرم نورالله را زایدم. این موضوع مرا خیلی خوشحال کرد، همینطور حاج امان از داشتن فرزند پسر شاد بود. او بیشتر از این مسئله مسرور بود که من زنی هستم که برای او فرزند پسر می زاید.
نه ماه بعد من دختری زایدم که پانزده روز بیشتر زنده نماند. ترسیده بودم، از خدا میخواستم که به من یک پسر اهدا کند تا حاج امین را خشنود سازم.
اما بار دیگر من صاحب دختری شدم و حاج امین او را بس بی بی ( به معنی دختر دیگر بس) نامگذاری کرد. نمیدانم که بر حاجی امان چه گذشت که بعد از اینکه سومین دختر را هم زاییدم، فوق العاده عصبانی شد و فکر کرد من عیبی دارم به همین خاطر با دختر جوانی ازدواج کرد و چهارصدهزار روپیه پاکستان ( تقریباً ٦٥٠٠ دلار) مهریه پرداخت. حاج امین میگفت اگرلازم باشد چهل بار ازدواج خواهد کرد تا صاحب پسر شود.
خدا سه دختر دیگر به من داد و حالا شش دختر از حاج امین داشتم. حاج امین زن اولش را خیلی دوست داشت، ولی آن زن با من رفتار خوبی نداشت و مرا باعث و بانی همه مسائل میدانست.
حاج امین مرد خوبی بود و نمیخواست مرا بفروشد. او معتقد بود فروختن زن توسط شوهر عملی شرم آور است، اما همسر اولش میخواست که من از آن خانه بروم. حاج امین مرا طلاق داد و به همراه دو دختر آخری ام به ملایی تحویل داد تا مرا به همسر اولم در شینوار تحویل دهد. آن ملا آدم   ریاکار و سالوسی بود. او مرا به دلالی که زنان را خرید و فروش میکرد فروخت. آن دلال مرا چند هفته ای با چهار زن دیگر نگه داشت. یک شب او ما را به دهی برد. درآنجا مردان زیادی در باغی جمع شده بودند. ما همگی برقع برسر داشتیم و به ما گفته شده بود که نباید صدایی از ما شنیده شود.
در آخر از عجایب روزگار شوهر اولم بدون اینکه خبر داشته باشد، من و دخترهایم را خرید. بعد از اینکه او مرا به خانه اش برد و چهره مرا دید تعجب کرد. او گفت که شصت هزار افغان (نزدیک ١٢٠٠ دلار) برای من پرداخت کرده تا مرا که سالهای پیش خیلی ارزانتر فروخته بوده است، دوباره بخرد.

من در مجموع یازده بار بچه بدنیا آورده ام اما هنوز دلتگ آن دخترم هستم که در خانه ضیاالله از من دزدیده شد.

منبع: اخبار روز


نظرات | ۱۳۸٦/٦/۱٩ - کاوه |لینک به نوشته

سید حسن نصراله امام جماعت مسجد تهرانپارس!

سيد حسن نصراللهیک نشریه هفتگی ادعا کرد، سید حسن نصراله تا سال 1992 که دبیر کل حزب اله –سید عباس موسوی- توسط بالگردهای اسراییل ترور شد، امام جماعت مسجدی در تهرانپارس بود.

به گزارش پایگاه خبری "مبارزین "، همشهری جوان نوشت، «اهالی قدیمی تر مسجدی در سه راه تهرانپارس، هنوز امام جماعت جوانشان را به یاد دارند، سیدی از لبنان که فارسی را خوب می فهمید و حرف می زد.»

این نشریه در شرح مختصری از زندگی دبیر کل فعلی حزب اله لبنان نوشته است، « سید حسن، در تابستان 1960 لبنان در محله البرزویه بیروت به دنیا آمد. پدرش عبدالکریم، سبزی فروش محل بود. نوجوانی سید مصادف شد با آغاز جنگ داخلی لبنان.
او آن سالها هم درس می خواند و هم در دکان پدر، سبزی می فروختو همزمان با سید محمد الغروی آشنا شدتا دروس حوزوی را در بیروت و بعد در نجف ادامه دهد. 3 سال بعد، سید حسن هجده ساله که حالا عضو گروه امل هم بود به لبنان بازگشت و ریاست شاخه جنبش امل در دره بقاع را به عهده گرفت.
بعد از پیروزی انقلاب در ایران با بازگشت مصطفی چمران به کشور و ناپدید شدن امام موسی صدر در لیبی، در امل شکاف ایجاد شد و در سال 1982 حزب اله از امل انشعاب کرد که نصراله هم به آنها پیوست.»

این نشریه سپس ادعا کرده، « سید حسن نصراله تا سال 1992 که دبیر کل حزب اله –عباس موسوی- توسط هلی کوپترهای اسراییل ترور شد، در ایران بود؛ او در حوزه علمیه قم درس می خواند و امام جماعت مسجدی در تهرانپارس بود.»

آنگاه افزوده، «سید حسن نصراله 32 ساله، در زمانی دبیر کل حزب اله شد که جنگ داخلی تمام شده بودو سازندگی در لبنان در حال انجام بود. اما جنوب این کشور هنوز در اشغال اسراییلی ها قرار داشت.»

این گزارش اضافه کرده، «در سال 1997، تلویزیون اسراییل ناگهان، تصاویری از اجساد دو مبارز لبنانی را نشان داد که اتفاقا یکی از آنهامحمد هادی –پسر نصراله- بود. این اتفاق لبنان را تکان داد؛ تمام سران و نماینده ها از مذاهب و گروه های مختلف در تشییع پسر او حاضر شدند و محبوبیت او خیلی زیاد شد. 3 سال کافی بود تا با خروج اسراییل از جنوب لبنان این محبوبیت به اوج برسد. این محبوبیت آن قدر بود که وقتی رفیق حریری ترور شد، او بتواند با یک فراخوان عمومی، 5/1 میلیون نفر را در بیرون جمع کند تا مانع از آغاز جنگ داخلی شود. یکی از دلایل آغاز جنگ 33 روزه، اصرار نصراله بر آزادی سعید القنطار –عضو حزب کمونیست خلق- از دست اسراییلی ها بود. او محبوب همه است.»

ملاقات سيد حسن نصرالله و رهبر انقلاب



نظرات | ۱۳۸٦/٦/۱۱ - کاوه |لینک به نوشته

onLoad and onUnload Example