برای نازنین
 
بوسه ای در آخرين روز جنگ

عکس خبری زیر در نخستین شماره مجله Life، پس از پایان جنگ دوم جهانی و در روی جلد این مجله به چاپ رسید. خبر پایان جنگ نیز در همین شماره مجله به چاپ رسیده بود. در تصویر، یک ملوان آمریکایی به نام  Glenn McDuffie در حال بوسیدن دختری پرستار دیده می شود. محل وقوع این اتفاق میدان New York Times می باشد. سالها بعد مجله لایف McDuffie را دوباره پیدا کرد، همان لباس ملوانی را به تن او پوشاند و وی را برای عکاسی به همان میدانی برد که عکس حاضر در آنجا گرفته شده است. بعد از گذشت سالها McDuffie به یاد خاطره آخرین روز جنگ دوم جهانی دوباره در برابر دوربین عکاس مجله قرار گرفت، در حالیکه کسی از سرنوشت دختر پرستار خبری نداشت.  عکاس: Alfred Eisenstaedt / ۱۹۴۵ 

منبع: aynev.blogfa.com


نظرات | ۱۳۸٦/٧/٢٩ - کاوه |لینک به نوشته

دختران فروشی دمشق

روزنامه فرانکفورتر آلگماینه - مترجم: منیره کاظمی


یک مرد کوتاه و چاق، با پای برهنه و بدون دندان نیش بر روی ضرب میزند او سرگم کننده کلوپ شبانه "غزال" است. این کلوپ در حومه دمشق قرار دارد و در این دوشنبه شب حسابی شلوغ و پر سر و صدا است. در پشت بعضی از میزها مردانی سالمند سعودی، پدران خانواده ای مشغول کشیدن غلیان و نوشیدن چای و «جانی واکر با برچسب سیاه » می باشند. نورافکنها دایره وار روی پیست رقص میچرخند. و در آنجا در زیر نورهای رنگین نوجوانان دختری در حال رقص هستند ...


روسپیگری در سوریه غیرقانونی است. اما در کلوپهای شبانه در اطراف پایتخت آن، دختران نوجوان عراقی خود را برای بقا و کمک به خانواده شان به مردان عرضه میکنند.

یک مرد کوتاه و چاق، با پای برهنه و بدون دندان نیش بر روی ضرب میزند او سرگم کننده کلوپ شبانه "غزال" است. این کلوپ در حومه دمشق قرار دارد و در این دوشنبه شب حسابی شلوغ و پر سر و صدا است. میزها با رومیزی های چرکینی تزئین شده اند و در پشت بعضی از آنها مردانی سالمند سعودی، پدران خانواده ای مشغول کشیدن غلیان و نوشیدن چای و «جانی واکر با برچسب سیاه » می باشند. عده ای از میهمانان سعودی بر روی میزها به رقص میپردازند. مشتریان همه مرد بوده و اکثرا موهایی ژل زده و عبایی سفید برتن دارند. بر روی میزها بطری های ویسکی وارداتی و گران قیمت مختلف قرار داده شده اند.
نورافکنها دایره وار روی پیست رقص میچرخند. و در آنجا در زیر نورهای رنگین نوجوانان دختری در حال رقص هستند. آنها به شکلی خریدارانه آرایش شده اند و همه از خانواده های پناهنده عراقی می باشند، بعضی از آنها حتی دوازده سال هم ندارند.
مردان، دسته های پول چرک شده بازی (تقلبی) را به سوی پیست رقص پرتاب میکنند. یکی ار آن بسته ها که از سوی یک مرد سعودی پرتاپ شده است با سر یکی از دختران برخورد میکند. دوستانش برای این نشانه گیری خوب او به وی تبریک میگویند. یکی از مردان با همراهی ضربات ضرب بر روی میز رنگ گرفته و در حال سوزاندن چند دلار می باشد. با این مقدار دلار میتوان به یک عراقی پناهنده برای گذران یک روز کمک کرد. برای این دختران نوجوان که تنها نان آور خانواده میباشند، یک دلار یعنی یک کیلو ونیم نان یا پنج لیتر آب آشامیدنی.
رشیدا چهارده سال دارد و در کنار او خواهر کوچکترش نادیا با یک دکولته بر تن ایستاده است. رشیدا و نادیا از بغداد میآیند و تا چندی پیش دانش آموزانی بودند با نمره های خوب، ولی حالا در جلوی آینه کاملاً کدر یک دستشویی زنانه، که به شدت کثیف است، در حال آماده کردن خود برای رقص میباشند.
از محل رقص موزیک کرکننده ای گوش را آزار میدهد. در کشورهای عربی یک زن زیبا "غزال" نامیده میشود. غزال ساقهای کشیده ای دارد، و همینطور رشیدا میخواهد این تأثیر را با کفشهای پاشنه بلندش در نگاه اول مشتری باقی بگذارد. چون میهمانان سعودی با بسته های پولشان تنها در تابستان آنجا خواهند بود و بقیه سال آنها درآمدی نخواهند داشت.
در سوریه به آوراگان عراقی اجازه کار داده نمیشود و از آنجائیکه تعداد آنها زیاد است (دمشق در حال حاضریک میلیون و چهارصد هزار عراقی پناهنده را در خود جای داده است.) حتی بازار سیاه هم اشباء است. یک ظرفشور ساعتی پنجاه سنت دریافت میکند، البته اگر دستمزدشان پرداخته شود. خیلی از صاحبان رستورانها می اندیشند که اگر به کارگران آشپزخانه چند هفته دستمزد نپردازند خلاصه پلیس آنها را تحت تعقیب قرار داده و دستگیر خواهد کرد. عراقی ها هیچ حقوقی در سوریه ندارند. آنها هیچ حمایتی از دولت سوریه دریافت نمیکنند، به جز اجازه اقامتی برای زنده ماندن. خیلی از خانواده ها سرپرستان مردشان را از دست داده اند. به همین خاطر اکثر خانواده ها دخترانشان را به کلوپ هایی مانند "غزال" به کار می گمارند. رشیدا باید آنقدر به عنوان غزال درمقابل مشتری برقصد تا یکی او را بخواهد. در حال حاضر قیمت گذراندن یک شب با دختر جنگ زده زیر سن قانونی، پانصد پوند سوری است (هفت یورو و بیست سنت).
مادر رشیدا با لباسی مشکی و روسریی که تا ابروان خالکوبی شده اش سر و رویش را پوشانده، نزدیک دستشویی نشسته و به دخترانش مینگرد و مراقب جعبه لوازم آرایش است. او با حرارت توضیح میدهد که آنها در بغداد انسانهای مغروری بودند. البته قبل از اینکه جنگ شروع شود و آنها مجبور شوند که متواری شده و بعد هم دو دخترش را به خودفروشی مجبور سازد. او میگوید: "ما شیعه هستیم". "بچه ها پدر ندارند"، " در دومین سال جنگ شوهرم یک روز از خانه خارج شد و دیگر برنگشت. اوائل هرچه پس انداز داشتیم خرج کردیم و بعد ها هم هرچه داشتیم فروختیم". "اجاره آپارتمان در دمشق تقریباً چهارصد و چهل یورو است و بابت آن رشیدا میبایست شصد شب کار کند ولی خوشبختانه خواهر کوچکترش نادیا هم شروع به کار در غرال کرده است".
اگر آن دو نوجوان هر شب یک "آقا" پیدا کنند، بدن آنها لااقل برای سقف بالای سر یک خانواده هفت نفری کافی خواهد بود. اما دست بالای دست بسیار است. وجود صدها کلوپ و هرکدام با سی تا پنجاه دختران نوجوان مانع از آن خواهد شد که همه آنها برای هر شب مشتری داشته باشند.
یالا یالا، صدای مردانه ای با عصبانیت بلند میشود. صدای ضربه چوبی به در دستشویی در فضا می پیچد. رشیدا و خواهرش میدانند که دوباره باید به پیست رقص بروند. دستهایشان را به هم قفل میکنند و به جمع دختران دیگر که در حال چرخش در نورهای رنگی هستند، می پیوندند. و این گردش سیرک وار تمام شب ادامه خواهد داشت. در این میان اگر دختری از آن امتناع کند به مانند بازارهای حیوانات با ضربهء چوب دوباره به پیست برگردانده میشود. دختران دو به دو و یا سه نفری با دوستان و یا با خواهرانشان، انگشتان درهم گره کرده به سوی مشتریان روانه میشوند. با دستور مدیر است که آنها از هم جدا میشوند. خریداران آنها را برانداز میکنند.
بر روی دست و بازوهای آنها جای سوختگی سیگار، کبودی، بریدگی و زخمهای متعدد نمایان است. در پاسخ به سوال علت این جراحات میگویند که یا از عمد خود را مجروح کرده اند یا مشتریان آنها را مورد ضرب و شتم قرار داده اند.
هیچکدام از این دختران نمیخواهند بگویند که بوسیله قاچاقچیان عراقی ربوده شده و به فروش رسیده اند، هیچکدام نمیگویند که آنها بوسیله خانواده شان به مافیای دلالان فحشا فروخته شده اند، هیچکدام از آنها نمیخواهند بگویند که بوسیله پدرو مادرشان مجبور به خودفروشی شده اند تا بتوانند خانواده شان را تأمین کنند.
سازمان زنان الزهرا که از علل وجود روسپیگری کودکان و همچنین از ساختار مافیایی سازماندهان آن در منطقه به خوبی مطلع است گزارش میدهد که بعضی از خانواده های عراقی دخترانشان را به سوداگرانی در کشورهای خلیج میفروشند تا خرج فرارشان را از عراق به سوریه تأمین کنند. یحیا النوس بنیانگزار این سازمان میگوید این دختران برده های اجاره ای هستند.

دختری به سوی پیست رقص میرود، چهارده ساله است، آرایش تندی چهره اش را پوشانده، اما هنوز کفش کتانی به پا و یک شلوار جین برتن دارد. اولین بار است که به این کلوپ آمده. پدرش در گوشه ای با صاحب کلوپ در حال چانه ردن است. دخترک تازه بالغ، چند بار از آن چرخ گردان بیرون آمده و قصد فرار دارد، اما هربار پدرش او را مجبور به بازگشت میکند.
صدای ضرب آهنگ قطع میشود و موسیقی آرام و رمانتیکی در فضا پخش میشود. حالا دختران باید با نگاه میز به میز مشتریان را برانداز کنند. بعضی از آنها که خود را در معرض دید می بینند به زمین و یا جایی در فضا چشم میدوزند. بعضی از آنها گریان به قسمت انتهایی کلوپ، جایی که مادران در انتظار نشسته اند میگریزند. مادران همه در لباسهای پوشیده و روسری به سر به مانند پدران زنجیره ای سیگار دود میکنند. در کشورهای عربی زنان مسلمان در ملع عام سیگار نمی کشند، ولی پنداری این زنان با سرنوشت شان، افتخارشان و با هر چه که زمانی مغرورشان میساخت وداع گفته اند. آنها با نگاه های منجمدشان به دخترانشان دستور میدهند که باید همیشه در نور قرار گیرند و به آنها میگویند که کدام یک از مشتریان دخترشان را مدنظر داشته است. پدران اما در خارج از کلوپ در محوطه پارکینگ منتظرند.
یک گروه سه نفره سعودی برای رشیدا و خواهرش تصمیم گرفته اند. مردانی با دگمه سردست هایی از طلا و ساعت های مچی الماسدار. هیچکدام از این سکس توریستها هم از خود سوال نمیکند که چرا باید خواهران هم دین و هم کیش اما کم سن او، خود را در معرض فروش بگذارند؟ ولی در عوض آنها این دختران را خوب برانداز کرده و با لمس کردن و گرفتن نیشگونهایی از آنها، کیفیت جنس مورد معامله را امتحان میکنند.
از زمانیکه لبنان به علت جنگ و مسائل سیاسی از امنیت سابق برخوردار نیست و دیگر بهشت سکس توریست ها در منطقه قلمداد نمیشود، گله ثروتمندان عربستان سعودی و کشورهای خلیج به سوریه که از لحاظ قیمت هم مناسب تر است روانه شده است.

حالا شماره تلفن ها ردو بدل میشوند. مشتری به قربانی اش زنگ میزند، دختر جواب نمیدهد، ولی شماره را ذخیره میکند. بعد از خروج از کلوپ، دختر به مشتری زنگ میزند. پدر و یا برادر با تاکسی دختر را به محل قرار (هتل و یا یک آپارتمان) میرساند. معمولاً ملاقات روز بعد صورت میگیرد و دختران هیچگاه تنهایی در ماشین غریبه ای سوار نمیشوند. همراهان در سرسرای هتل و یا در تاکسی منتظر میشود تا دختر دوباره به آنها ملحق شود.
در این کلوپهای شبانه، که اکثراً بعد از وقوع جنگ در عراق و در محله معربا نزدیک به یک زندان (محل نگهداری زندانیان سیاسی سوریه) سر از زمین درآورده اند، هر شب همین مراسم تا قبل از اذان صبح برپا است.
در شهری که ساعتها از قطع آب و برق در عذاب است، به نظر میرسد در معربا هیچ اثری از کمبود نیست. پارکینگ همه کلوپها (تقریباً صد کلوپ) کاملاً از اتوموبیل های آخرین مدل آمریکایی و آلمانی و با شماره های عربستان سعودی و کویتی پر است. در حواشی و در راههای خروجی آنها اتوموبیل های کوچک با شماره های سوریایی و یا عراقی پارک شده اند که در کنار آنها پدران در حال کشیدن سیگار هستند. برادران کوچک در آن اتوموبیلها در خواب بوده و خواهرهای کوچکترهمراه مادران در کلوپ به سر میبرند.

خیلی از مردان سعودی گروهی برای یک آخرهفته، یا یک ماه و حتی تمام تابستان به دمشق میآیند. تا هرشب بتوانند الکل مصرف کنند، چیزی که در کشورشان ممنوع است و داشتن تفریح با دخترانی که تنها شبی هفت یورو و بیست سنت خرج دارند.
یک مرد جوان بیست و یکساله، کارمند ارتش کویت که با هشت مرد از افراد فامیل، یک ویلا در دمشق اجاره کرده میگوید: "تمام ماه آگوست را میتوانیم به تفریح بپردازیم" و به همراه خنده و با غرور ادامه میدهد: "به راستی هرشب. چون به خاطر قیمیت مناسب اینجا میتوان هرشب برای هر کدام از ما دو یا سه دختر داشت". او می افزاید که میخواهد یک مسلمان خوبی باشد، همراهان او الکل کمی مصرف میکنند و او خود عاشق دختری در کویت است، اما برای ازدواج به مقدار کافی پول ندارد. و اضافه میکند: "در کویت همه چیز ممنوع است و دختران ما هم همه با شخصیت هستند. اما اینجا ما ویلا برای پارتی داریم".
در حاشیه این صنعت صاحبان مشاغل دیگری از آن سود میبرند. از آن جمله میتوان دارندگان هتل، آپارتمان و تاکسی، فروشندگان مواد غذایی، نوشیدنی و تنقلات را نام برد. از مأموران پلیس در اینجا اثری نیست و آنها تنها در لباس شخصی و برای سرگرمی به این محله میایند.

آیا میتوانید تصور کنید در فرهنگی که حتی یک سوءطن نسبت به دختران و زنان به عنوان گناه و اقدامی علیه شرف و ناموس قلمداد شده و به قتل میرسند، چه فشارهای روحی به این دختران روا داشته میشود؟

یحیا النوس میگوید: "این دختران هیچ حقی ندارند و هیچ کس هم ندارند که از آنها کمک بخواهند. آنها نه کمکهای دولتی دریافت میکنند و نه امیدی هست که بتوانند شغلی بیاموزند ویا حتی ازدواجی که آنها را تأمین کند".

هیچ کمکی هم در اختیار سازمان الزهرا قرار نمیگیرد تا آنها بتوانند خانه های امن زنان و یا حداقل پناهگاه های پنهانی برای این دختران ایجاد کنند. دولت سوریه حتی وب سایت این سازمان را مرتباً فیلتر میکند و این سازمان که کار در آن داوطلبانه است حتی پولی برای داشتن یک فضا بر روی یک سرور خارجی را ندارند.
------------------------------------------------------

منبع: سایت اخبار روز به نقل از قسمتی از گزارش منتشر شده در فرانکفورتر آلگماینه در تاریخ ٢٠٠٧ /٠٩/١٥


نظرات | ۱۳۸٦/٧/٧ - کاوه |لینک به نوشته

onLoad and onUnload Example