برای نازنین
 
دلیل توقیف روزنامه کارگزاران چه بود؟

روزنامه کارگزاران پس از انتشار 676 شماره توقیف شد. پرویزی، مدیرکل مطبوعات و خبرگزاری‌‏های داخلی در گفت وگو با خبرنگار"ایلنا" با تائید خبرتوقیف روزنامه کارگزاران، در مورد علت توقیف این نشریه اظهار کرد:‌ در جلسه مورخه 11/10/87 هیات نظارت بر مطبوعات تخلفات روزنامه کارگزاران از مفاد ماده شش قانون مطبوعات مطرح شد و بر اساس تبصره ماده 12 قانون مطبوعات این نشریه توقیف و پرونده جهت پیگرد قانونی به دادگاه ارسال می‌‏شود.
وی در مورد علت توقیف افزود: این روزنامه در تاریخ 10/10/87 با درج مطلبی جنایت ضد بشری رژیم صهیونیستی در غزه را تطهیر و مدافعان فلسطینی را گروهی تروریست و اقدامات آنها را حرکت ضد بشری قلمداد کرده است که با پناه گرفتن در کودکستان‌‏ها و بیمارستان‌‏ها موجبات بمباران و مرگ کودکان و غیرنظامیان را فراهم کرده است.

 

منبع: خبرگزاری کار ایران


نظرات | ۱۳۸٧/۱٠/۱٢ - کاوه |لینک به نوشته

اندر حکایت لنگه های کفش

تا لنگه کفش باز که را جوید
 
مسعود بهنود

به سالیان دور گذری کرده بودم به بازار تهران برای گرفتن فیلمی، همین روزها بود. شب عید. از کنار تیمچه یی می گذشتم ته بازار که دیدم ازدحامی است غریب. همه جا شلوغ بود اما نه اینقدر. سرک کشیدیم. علی فرهادی رفت و آمد و گفت کفش تلنبار کرده اند. پرسیدم کفش. گفت نه لنگه کفش.

کنجکاوی ام زیاد شد. به هر زحمت که بود جلو رفتم کوهی از لنگه کفش ها بود. از لنگه گیوه های کرمانشاهی تا کفش های ورنی بود؛ زنانه، بچگانه و مردانه. تخت های گلمیخ کوبیده و کف های لاستیکی. بیشتر از کفش ها، این کوه و این مردمانی که لای آن کوه می گشتند دیدنی بود. در آن روزگار وسایل فیلمبرداری چنان سنگین و بزرگ بود که محال بود آن انبوه جمعیت اجازه دهند به این تپه نزدیک شود. نوعی شادمانی کودکانه هم در مردم بود. گاهی یکی فریاد می زد و به دیگری خبر می داد یافتم. او لنگه دیگر کفشی را که می خواست یافته بود.

یکی هم دم در تیمچه ایستاده بود و از هر کس که کفش به دست خارج می شد دو ریال می گرفت. خوشحال کسانی بودند که یک ساعت وقت می گذاشتند و جفت کفشی نزدیک به هم به چهار ریال نصیب شان می شد. خیلی هم لنگه ها با هم جور نبود. نباشد. بساط فقیرانه شب عید با یک واکس جور می شد. فرغانی می رسید هرچند وقت و به این تپه مقداری دیگر لنگه کفش اضافه می کرد.

گاه از این سو به آن سو پرتش می کردند تا آن دیگری ببیند شاید همان لنگه بخت باشد. آنقدر مبهوت این صحنه مانده بودم که مکالمه پسر و پدری را کنارم شنیدم. پسر می گفت من نمی خوام و پدر اصرار داشت که این دو لنگه ناهمگون را در نگاه پسر مطلوب جلوه دهد. او گریه کنان می گفت اصلاً کفش نمی خوام.

دم در با بغضی در گلو از مردی که داشت سه چهار تا لنگه زنانه و بچگانه را می برد که هیچ شباهت به هم نداشتند، پرسیدم اینها که لنگه هم نیست. گفت خوشحال شان که می کند.

لنگه کفشی که در فیلم خبری دیدم از پای آن خبرنگار عراقی به در آمد و به سوی جرج بوش به خشم پرواز گرفت، و او انگار توپ بیسبال است جاخالی داد، ندانم چرا در نظرم همان لنگه کفش ها آمد که در تیمچه از این سو به آن در پرواز بود.

لنگه کفش ها غو نمونه های مشابه آنها، برای نشان دادن خشم و نارضایتیف همیشه از سویی که ما می خواهیم راهی نمی شوند. مقاله دلنشین دکتر مهاجرانی را که درباره لنگه کفش های منتظر زیدی خواندم که آنها را در دل تاریخ ماندگار خوانده بود، به یادم افتاد که نویسنده خود نیز در وضعیتی شبیه به جرج بوش قرار گرفته بی آنکه شباهتی به وی داشته باشد.در همایش یونسکو در پاریس که یکی گوجه فرنگی یا تخم مرغ گندیده انداخت.

سیدرضا محمدی شاعر جوان ما، شعر بلندی دارد از گفت وگوی دو لنگه کفش، یکی آنکه چرمش تازه از دباغخانه به در آمد و جز همان پا که در آن است تجربه یی دیگر ندارد، و یکی آن دیگری، چارقی است که پاهای بسیار در آن رفته، چرم سوخته آفتاب خورده و آب دیده، از پای مظلومان به در آمده بر پای ظالمان رفته، در دشت و کوه ضربه خورده و گام سپرده. شاعر با این تمثیل انگار تاریخ دردکشیده شرق را بر پوست کفشی می نویسد که کهنه و جهان دیده است. شاید لنگه کفش های منتظر زیدی هم چنین حکایتی داشت. روزی بر مجسمه صدام کوفته شد در منظر شادمانی دوربین های امریکایی، و این بار نشانه یی دیگر شد. تا باز که را بجوید.

منبع: وبسایت روزنامه اعتماد


نظرات | ۱۳۸٧/۱٠/۱ - کاوه |لینک به نوشته

onLoad and onUnload Example