برای نازنین
 
همه مغضوبین دعوت شدند: رنسانس اخلاقی در دایی چرا و چگونه؟

علی دایی

١) یک باور قدیمی در عرف ملت ما می گوید، آدمها برای اصلاح رفتارشان تا چهل سالگی فرصت دارند. این سن، زمان تثبیت همیشگی افکار و عقاید بشر است. وقتی چهل را پر می کنی، بندرت می توانی در طرز تفکرت تجدید نظر کنی. این البته یک ایده پوپولیستی است که عموماً راهی برای رد یا تأیید آن وجود ندارد.

2) می توانیم تصور کنیم علی دایی در سی و چند سالگی، از آخرین فرصتهای عمرش برای اصلاح رفتار خود استفاده می کند. کنشهای امروز سرمربی تیم ملی از نوعی متفاوت است با آنچه همیشه از او دیده ایم. مردی که چند ماه پیش در رد بهترین «کریم باقری» تاریخ، به جایگزینهای شایسته تر او در فوتبال ایران استناد می کرد، اکنون رفیق قدیمی اش را در قامت «بزرگتر تیم» به اردو فرا می خواند. آدمی که مهدی مهدوی کیا را وصله ای ناجور برای افکار تاکتیکی اش قلمداد می کرد، حالا از کاپیتان اول فوتبال ایران برای آقایی در اردو دعوت می کند و مربی مغروری که با طرد علی کریمی از تیم ملی، کمر به خاموشی ستاره فروزان تاریخ فوتبال ایران بست، فرو رفته در قالب «زورو»، بر چهار ضربه سر به گل نشسته جادوگر ارج می نهد و او را برای درخشش در تیم ملی، دوباره صدا می زند. آیا برای دایی اتفاقی افتاده است؟

 

آیا سرمربی تیم ملی پیش از ورود به دهه پنجم زندگی اش، ترجیح داده است دست به یک رنسانس اساسی در الگوهای رفتاری اش بزند؟

 

3) ما آدمهای خوبی هستیم که دلمان می رود برای اسطوره سازی و افسانه سرایی. همین حالا آدمهای زیادی عمیقاً تحت تأثیر وطن پرستی منحصر به فرد دایی قرار گرفته اند و آماده اند این تحول مصلحانه را بر فرق سر منتقدان بی انصاف بکوبند. اما آیا برای این تغییر رفتار اساسی، هیچ دلیل دیگری نمی توان پیدا کرد؟

 

4) بدبینی نه، اگر اندکی از تصورات آرمانگرایانه و اغلب اشتباه خود فاصله بگیریم، در می یابیم که دعوت ناگهانی از مهدوی کیا، علی کریمی و حتی کریم باقری (به صورت تلویحی) دلایل دیگری هم می توانسته داشته باشد. در آستانه بازی با کره شمالی، علی دایی بهتر از هر زمان دیگری می داند عدم دعوت از ستاره های مغضوب او، در کنار ناکامی احتمالی مقابل میهمان شرقی، در پی دارنده یکی از وحشتناک ترین هجمه های رسانه ای تاریخ ورزش ایران خواهد بود. بنابراین از مرکب شیطان پایین آمده و در اقدامی سیاستمدارانه، در قبال بازیکنان محبوب کشورمان کرنش نشان می دهد تا فشار را از روی دوش خود، به دیگران منتقل کند. آیا چنین عافیت اندیشی فرد محورانه ای مستوجب ستایش است؟

 

5) سرمربی تیم ملی بخوبی واقف است که بر خلاف بازی با عربستان در جده، عدم پیروزی مقابل کره شمالی در تهران یک فاجعه محسوب می شود. بویژه اینکه نمایش قدرت و محبوبیت کریمی در برابر پگاه که توأم با حضور صد هزار هوادار شد، او را مرعوب کرده است. علی دایی حتماً در تنهایی خودش به این فکر کرده که اگر این کریمی آماده و محبوب را دعوت نکند، پاسخ مردم را در صورت ناکامی احتمالی چه خواهد داد؟ آیا چنین طرز تفکری، ارجحیت دادن به منافع ملی است؟

 

6) فعلاً همه ما خوبیم. مثل روزهای اولی که دایی سرمربی تیم ملی شده بود، حرفهای گل و بلبلی می زد، علی کریمی را دعوت می کرد و از خوبیها سخن می گفت، فعلاً همه ما خوبیم. اما درست مثل آن روزی که صعود ما به مرحله بعدی قطعی شد و ورژن دیگری از دایی سرمربی را دیدیم، احتمالاً به زودی و پس از قطعی شدن حضور ایران در آفریقای جنوبی، دوباره علی کریمی به یک بازیکن بلاتکلیف و کریم باقری تا اندازه های یک پیرمرد ناکارآمد، نزول پیدا خواهند کرد!

 

7) فعلاً همه ما خوبیم، چون لازم مان دارند. خدا فردا را به خیر کند!

----------------------------------------------------------------------------------

منبع: انتخاب


نظرات | ۱۳۸٧/٧/٢٢ - کاوه |لینک به نوشته

onLoad and onUnload Example