برای نازنین
 
گینس

آی  "گینس"  نام  یارم  را به دفتر ثبت کن

بیوفای من رکورد دل شکستن را شکست


نظرات | ۱۳٩٠/۱۱/۱٤ - کاوه |لینک به نوشته

ییبیاد آر ز شمع مرده یاد آر

روز بمباران مجلس ، تنی چند از مشروطه خواهان از جمله میرزا جهانگیرخان مدیر روزنامه ی  ( صور اسرافیل ) به چنگ قزاقان می افتند که آنها را با ضرب و شتم به باغشاه ( ستاد فرماندهی کودتا) می برند و سراسر شب شکنجه می کنند و سحرگاه پیش از دمیدن آفتاب به طرز فجیعی به شهادت می رسانند . میرزا جهانگیرخان هنگامی که شمع وجودش فرو مرد ، ۳۲ سال داشت .

     اما علی اکبر دهخدا که در انتشار روزنامه ی صوراسرافیل با او همکاری پیگیر و نزدیکی داشت ، از گزند گزمه های حکومتی جان به در می برد و چندی بعد از راه باکو و پاریس به سویس می رود و در آنجا ، مقدمات انتشار دوباره ی روزنامه ی صوراسرافیل را با همکاری چندنفر از ایرانیان مقیم اروپا فراهم آورد .

    دهخدا در همین ایام مسمط خود را به یاد دوست شهیدش میرزا جهانگیر خان سرود . در مورد انگیزه ی سرودن این شعر ، دهخدا در خاطرات خود می نویسد : شبی در خواب میرزا جهانگیر خان بر من ظاهر شد و گفت : چرا نگفتی که او جوان افتاد ؟ من از این عبارت فهمیدم که می گوید : چرا مرگ مرا درجایی نگفته و ننوشته ای ؟  و بلافاصله در خواب این مصراع به خاطر من آمد : یاد آر زشمع مرده یاد آر !

    دهخدا تحت تاثیر این خواب ، از خواب برمی خیزد و تا صبح سه بند از مسمط پنج بندی خود را می سراید و روز بعد به همراه دوبند دیگر ، آن را همراه با تصویر میرزا جهانگیرخان در شماره سوم صوراسرافیل چاپ اروپا منتشر می کند و با این شماره که تاریخ ۱۵ صفر ۱۳۲۷ ( ۸ مارس ۱۹۰۹ ) را دارد ، دفتر زندگی صوراسرافیل برای همیشه بسته می شود . در اینجا مسمط به همان صورت چاپ شده در این نشریه درج می گردد.

 

بند اول

ای مرغ سحر چو این شب تار

بگذاشت ز سر سیاهکاری

وز نفحه ی روحبخش اسحار

رفت از سر خفتگان خماری

بگشود گره ز زلف زرتار

محبوبه ی نیلگون عماری

یزدان به کمال شد نمودار

واهریمن زشتخو حصاری

یاد آر ز شمع مرده یاد آر !

******

بند دوم

ای مونس یوسف اندر این بند

تعبیر عیان چو شد تو را خواب

دل پر ز شعف لب از شکرخند

محسود عدو به کام اصحاب

رفتی بر یار خویش و پیوند

آزادتر از نسیم و مهتاب

زان کو همه شام با تو یک چند

در آرزوی وصال احباب

اختر به سحر شمرده یاد آر !

******

بند سوم

چون باغ شود دوباره خرم

ای بلبل مستمند مسکین

وز سنبل و سوری و سپرغم

آفاق نگارخانه ی چین

گل سرخ و به رخ عرق ز شبنم

تو داده ز کف قرار و تمکین

زان نوگل پیشرس که در غم

ناداده به نار شوق تسکین

از سردی دی فسرده یادآر !

******

بند چهارم

ای همره تیه پورعمران

بگذشت چو این سنین معدود

وان شاهد نغز بزم عرفان

بنمود چو وعد خویش مشهود

وز مذبح زر چو شد به کیوان

هر صبح شمیم عنبر و عود

زان کو به گناه قوم نادان

در حسرت روی ارض موعود

بر بادیه جان سپرده یاد آر !

******

بند پنجم

چون گشت ز نو زمانه آباد

ای کودک دوره ی طلایی

وز طاعت بندگان خود شاد

بگرفت ز سر خدا خدایی

نه رسم ارم ، نه اسم شداد

گل بست دهان ژاژخایی

زان کس که ز نوک تیغ جلاد

ماخوذ به جرم حق ستایی

پیمانه ی وصل خورده یاد آر !

 


نظرات | ۱۳٩٠/۱۱/۸ - کاوه |لینک به نوشته

onLoad and onUnload Example