برای نازنین
 
ماجرای عطر سیب حرم امام حسین(ع) چیست؟

بوی سیب و حرم حبیب و حسین غریب و کرب و بلا». این نوحه مشهور و محبوب را در سالهای اخیر بارها شنیده ایم. اما بوی سیب چه ارتباطی با حرم امام حسین(ع) دارد؟ آیا درست است که می گویند از قتلگاه و ضریح مطهر امام حسین(ع) می شود عطر سیب استشمام کرد؟

نگاهی به منابع روایی و کتابهای معتبر شیعی، راز بوی سیب را این طور می گشاید:

در کتاب شریف «بحارالانوار» جلد 43 ، صفحه 289 ماجرای عطر سیب به نقل از «حسن بصری» و «ام سلمه» این طور آمده است :«حسنین وارد شدند بر رسول خدا، و جبرئیل در نزد آن حضرت بود. پس ایشان در اطراف او گردیدند، به گمان این که دحیه‏ی کلبی است. جبرئیل، دست خود را حرکت داد، مانند کسی که از کسی چیزی بگیرد. پس سیبی و بهی و اناری آورد و به ایشان داد. روی ایشان از خوشحالی برافروخت و دویدند به نزد جد خود. حضرت از ایشان گرفت و بویید و فرمود: بروید نزد پدر و مادر خود. پس رفتند و هیچ یک از آن نخوردند تا این که پیغمبر به نزد ایشان رفت و همه با هم خوردند، و هر چند از آن می‏خوردند، به حال خود عود می‏نمود (بازمی‏گشت) و به همین حالت بود، تا زمانی که حضرت فاطمه علیهاالسلام وفات نمود. حسین علیه‏السلام فرمود: که انار، مفقود شد، و چون امیرالمؤمنین علیه‏السلام شهید گشت، به، مفقود شد، و سیب به حال خود بود، تا وقتی که آب را به روی ما بستند. پس چون تشنگی بر ما غالب می‏شد، آن را بو می‏کردم، اندکی تشنگی من ساکن می‏شد. عاقبت، چون تشنگی من به نهایت رسید، دندان بر آن فشردم و یقین به هلاک نمودم. حضرت سجاد علیه‏السلام می‏فرماید که این سخن را از پدر بزرگوارم شنیدم یک ساعت قبل از شهادتش، و چون شهید گردید، بوی سیب از محل شهادتش استشمام می‏شد، ولی خودش را نیافتند، و این رایحه، در آن محل باقی است، و هر کس از زواربخواهد استشمام رایحه‏ی آن را نماید، در وقت سحر، به زیارت رود که اگر از مخلصین باشد، آن را استشمام خواهد نمود.»

مشابه این داستان را هم «ابن شهر آشوب» در کتاب «مناقب» جلد 3 ، صفحه 391 .بیان کرده است. ماجرای عطر سیب در کتاب منتهی الآمال نیز آمده است.

منبع: خبرگزاری مهر


نظرات | ۱۳٩۱/۸/٢۸ - کاوه |لینک به نوشته

لیونی: با دو مقام ارشد فلسطینی رابطه داشتم

در رسوایی جدید که آینده سیاسی دو رهبر ارشد فلسطینی را تهدید می‌کند «زیپی لیونی» وزیر خارجه سابق رژیم صهیونیستی اعتراف کرد که با «صائب عریقات»، دیپلمات ارشد فلسطینی و رئیس هیأت فلسطینی مذاکره کننده عضو سازمان آزادیبخش فلسطین با اسرائیل و «یاسر عبدربه»، دبیرکل کمیته اجرایی سازمان آزادیبخش فلسطین روابط نامشروع و غیراخلاقی داشته و دوربین‌ها نیز از روابط ایشان فیلمبرداری کرده‌اند.

روزنامه الدیار لبنان در این ارتباط نوشت که این نماینده سابق کنست اسرائیل گفته است که در این ارتباط از خاخام بزرگ اسرائیل طلب اذن و اجازه کرده وخاخام بزرگ نیز درباره وی فتوا داده که زیپی می‌تواند با بیگانگان روابط نامشروع داشته باشد به شرط آنکه این امر به منافع اسرائیل خدمت کند.

اما لیونی در این ارتباط می‌گوید اتاقی که با شخصیت‌های فلسطینی از جمله صائب عریقات و یاسر عبدربه در آنجا روابط نامشروع داشته مجهز به دوربین‌هایی بوده که از این روابط فیلم‌برداری کرده و این مسؤولان ارشد فلسطینی را نشان می‌دهد که بدون لباس با لیونی روابط نامشروعی دارند.

پس از آن لیونی شماری از شخصیت‌های عربی را تهدید کرد که اگر نخواهند دستورات وی را به اجرا بگذارند، اقدام به انتشار فیلم‌های غیر اخلاقی آنها در یوتیوب می‌کند.

این درحالی است که روزنامه صهیونیستی «یدیعوت آحارونوت» اقدام به انتشار مصاحبه لیونی با روزنامه انگلیسی تایمز کرد که در آن لیونی اعتراف کرده بود، هنگام فعالیت در سرویس اطلاعات و جاسوسی رژیم صهیونیستی موسوم به «موساد» در چندین عملیات ویژه مشارکت داشته است که مهم‌ترین آنها ساقط کردن و سرنگون کردن شماری از شخصیت‌های مهم و برجسته به خاطر داشتن روابط نامشروع با وی بوده است تا به این ترتیب از آنها به سود منافع موساد بهره‌برداری کند.

لیونی در ادامه گفته بود که وی از انجام هیچ قتل و یا ارتکاب جنایتی یا داشتن چنین روابط نامشروعی واهمه ندارد،‌ به شرط آنکه تمام این اقدامات برای اسرائیل سودمند باشد.

براین اساس گفته شده است، لیونی هنگامی‌که در موساد فعالیت می‌کرده، دست به جنایات بی‌شماری زده است که از جمله آنها قتل و داشتن رابطه نامشروع است و طی آن شماری از فلسطینیان و دانشمندان عرب را به قتل رسانده است و بارها توسط دستگاه‌های قضایی کشورهای اروپایی تحت پیگرد قرار گرفته که توسط لابی صهیونیستی از این پیگردها جان سالم به در برده است.

لیونی درباره محرومیت خود از روابط عاطفی و احساسی طی آن سال‌ها می‌گوید که روابط عاطفی و احساسی امانتداری و صداقت و درستی و اخلاص و وفاداری بین زن و مرد را طلب می‌کند و من بالطبع دارای چنین شرایطی نبودم که بخواهم چنین رابطه‌ای را با کسی بنا کنم.

وی ادامه می‌دهد: اما وجود رابطه‌ای کوتاه و گذارا به کسی آسیب نمی‌رساند به خصوص اگر دو طرف یک سری و اصول و مبادی را مراعات کنند؛ به همین دلیل لیونی هر از چندگاهی تلاش می‌کرد، رابطه عاطفی و احساسی خاصی داشته باشد.

وزیر سابق خارجه اسرائیل این اعترافات را پس از آن انجام داد که یکی از بزرگترین و معروف‌ترین خاخام‌های اسرائیل به زنان این رژیم اجازه داد، بت دشمنان روابط نامشروع داشته باشند و در این ارتباط به این گفته استناد جست که آیین یهودیت به زنان یهودی اجازه می‌دهد، رابطه نامشروع داشته باشند، به شرط آنکه در پس این رابطه گرفتن اطلاعات مهم از دشمن به سود اسرائیل نهفته باشد.

آحارونوت در ادامه به نقل قول خاخام «آری شوات» پرداخت که گفته بود: آیین یهودیت داشتن رابطه نامشروع با تروریست‌ها را برای گرفتن اطلاعی از آنها که منجر به بازداشت و دستگیری آنها می‌شود را حلال می‌داند و این فتوا پس از آن صادر شد که ارتش رژیم صهیونیستی اعلام کرد که از زنان در ارتش به عنوان یک سلاح رسمی و اداتی تبلیغاتی برای طرح صهیونیسم استفاده می‌شود و لیونی یکی از معروفترین رهبران اسرائیلی است که از رابطه نامشروع برای دستیابی به یک سری اطلاعات استفاده کرد.

لیونی در این اواخر گفت که تصمیم به بازگشت مجدد وی به زندگی ممکن است به‌زودی صورت گیرد و اگر تصمیم به چنین کاری کند، ترجیح می‌دهد، بار دیگر وارد حزب «کادیما» شود و پرونده تهی از فساد، وی را در این امر یاری خواهد کرد، به ویژه آنکه در این اواخر شماری از مسؤولان ارشد رژیم صهیونیستی از جمله «ایهود اولمرت» رئیس سابق این رژیم به دلیل فساد به زندان محکوم شد.

پیش از این نیز لیونی در نشریه آمریکایی «تایم» اعتراف کرده بود که در دوران فعالیت خود در موساد به عنوان جاسوس با شیخ حمد بن خلیفه آل ثانی امیر کنونی قطر که در آن دوران در دربار فعالیت داشت رابطه داشته است. لیونی علاوه بر اعتراف به داشتن روابط با پادشاه کنونی قطر به برقراری ارتباط جنسی با «حمد بن جاسم» نخست وزیر قطر نیز اذعان کرد.
وی داشتن روابط با این دو مقام قطری را نمونه ای از بهترین موفقیت هایش در دوران تصدی مسئولیت وزارت خارجه رژیم صهیونیستی عنوان کرد.
این در حالی است که بسیاری از سیاستمداران عرب و رسانه های جمعی جهان از روابط نزدیک پادشاه قطر با لیونی به هنگام تصدی سمت وزارت امورخارجه خبر داشتند.
تزیپی لیونی که متولد سال ۱۹۵۸ میلادی در سرزمین های اشغالی است دومین زن در تاریخ اسرائیل است که توانسته است به مسند وزارت خارجه تکیه کند.

منبع: مشرق


نظرات | ۱۳٩۱/۸/٢٧ - کاوه |لینک به نوشته

شلیک موشک شلمچه از سامانه مرصاد و متلاشی کردن پهپاد کرار

در رزمایش بزرگ پدافند هوایی
موشک شلمچه با موفقیت به پهپاد اصابت کرد

خبرگزاری فارس: یک فروند موشک شلمچه از سامانه مرصاد شلیک و با موفقیت یک پهپاد را به عنوان هدف متلاشی کرد.

خبرگزاری فارس: موشک شلمچه با موفقیت به پهپاد اصابت کرد

به گزارش خبرنگار اعزامی خبرگزاری فارس، در سومین روز از رزمایش مدافعان آسمان ولایت4، یک فروند موشک شلمچه از سامانه مرصاد شلیک و با موفقیت یک پهپاد کرار را به عنوان هدف متلاشی کرد.

موشک این سامانه به صورت کاملاً بومی و به دست توانمند صنایع دفاعی کشور طراحی، ساخت و تحویل قرارگاه پدافند هوایی شده است.

این موشک برد متوسط، قابلیت استفاده در برد کوتاه را نیز دارد و سرعت زیاد حدود سه ماخ سرعت، قدرت درگیری موثر با هدف، مقاوم در برابر جنگ الکترونیک دشمن، مجهزبودن به فناوری روز جهان از ویژگی‌های موشک شلمچه است.

موشک زمین به هوای شلمچه از نمونه‌های خارجی خود پیشرفته‌تر، به روزتر و آماده‌تر است.

همچنین صبح امروز نیز یک فروند موشک S200 با موفقیت یک پهپاد را رهگیری و منهدم کرد.

 

منبع: فارس نیوز


نظرات | ۱۳٩۱/۸/٢٥ - کاوه |لینک به نوشته

قرائتی: من از ابتدای انقلاب فیلم ندیده ام و روزنامه هم نمی خوانم

رئیس ستاد اقامه نماز کشور به مبلغات مذهبی گلستان خطاب به مبلغات گفت: مستحبات را روان و دقیق ذکر کنید و ادای بزرگان را در نیاورید، برای هر فرد باید ظرفیت و گنجایش خاصی در نظر گرفت تا مستحبات را بگویید.

به گزارش مهر، حجت الاسلام محسن قرائتی پیش از ظهر چهارشنبه در گردهمایی بزرگ مبلغات حوزوی و سنتی با محوریت آسیب شناسی خرافات و موهومات در جلسات بانوان گفت: مبلغات باید به دختران جوان و نوجوان توجه بیشتری کنند و آنان را به عنوان جامعه هدف در نظر بگیرند.

وی خطاب به بانوان مبلغ افزود: در جلسات خود از خطبه های معتبر سخن بگویید، واضح و روشن و روان حرف بزنید تا همه افراد حاضر در جلسه آن را بفهمند.

قرائتی اظهار داشت: سخنرانی های ائمه و معصومین اغلب در یکی دو دقیقه خلاصه می شد که به دلیل کلمات قصار بود، کم حرف بزنید و برای سخنان خود نیز دلیل و مستند داشته باشید، از آیات و احادیث نیز با ذکر دلیل و سند استفاده کنید.

وی تصریح کرد: مستحبات را روان و دقیق ذکر کنید، ادای بزرگان را در نیاورید، برای هر فرد باید ظرفیت و گنجایش خاصی در نظر گرفت تا مستحبات را بگویید.

فقیه عادل حجت در موضعگیری های سیاسی باشد

قرائتی اذعان داشت: در موضع گیری های سیاسی و ... خود حجت را فقیه عادل بی هوس در نظر بگیرید، حزب و...برای ما حجت نیست، فقیه عادل و بی هوس حتی اگر راهش غلط هم باشد حجت دارد.

وی ادامه داد: هر چیزی که به ذهنتان می رسد را با یک اسلام شناس در میان بگذارید، برخی حرف ها را نباید بی مقدمه گفت زیرا خطرناک است، حدیث های سنگین نقل نشود،برای هر حدیث باید منبع و دلیل موثق داشته باشیم.

قرائتی تاکید کرد: رویای صادقه یک هفتادم وحی است، بسیاری از خوابها دروغ است، پس خوابها را نقل نکنید و قرآن را که ۱۰۰ درصد وحی است را مورد استفاده قرار دهید.

وی در ادامه گفت: مجالس خود را زود تمام کنید، مفید باشد و روی مسائلی چون نماز و آیین همسرداری تاکید و شعر و تاریخ را در کمترین میزان خود استفاده کنید و بخشی از سخنان خود را به ترجمه آیات قرآن اختصاص دهید و احادیث و روایات را از رو بخوانید.

مبلغان فیلم نبینند


قرائتی خاطر نشان کرد: راه رشد شما اینست که فیلم نبینید، من از ابتدای انقلاب فیلم ندیده ام و روزنامه هم نمی خوانم، روزنامه باعث به روز شدن علم شما نمی شود بلکه تفسیر بخوانید، من نه فیلم دیده ام و نه روزنامه خوانده ام اما ۴۰ کتاب نوشته ام.

 

منبع: عصر ایران


نظرات | ۱۳٩۱/۸/٢٥ - کاوه |لینک به نوشته

برخیز شتربانا

چند سال پیش وبلاگی انگلیسی دیدم که آهنگ های مشهوری را که اغلب انگلیسی زبان ها معمولاً اشتباه می شنوند گردآوری کرده بود. ترانه هایی که به خاطر ریتم تند آهنگ یا لهجه خاص خواننده و یا سبک موسیقی تشخیص دادن کلمات در آنها دشوار است. مثلاً چند آهنگ از کارهای جان بُنجوی در این لیست بود که نویسنده اول اشتباهات رایج مردم را آورده بود بعد متن اصلی ترانه را نوشته بود. کار جالبی به نظرم آمد.

شاید به خاطر ریتم و سبک موسیقی، ما کمتر این مشکل را تجربه کرده باشیم. اما اگر دنبال نمونه ای از این دست در زبان فارسی باشیم ترانه "شتربان" با صدای امیر آرام شاید مثال خوبی باشد. دست کم در فضای مجازی جایی ندیدم که متن این ترانه را درست نوشته باشند. در مورد ترانه شتربان مشکل به نظر من از دوجا ناشی می شود. اول اینکه ترانه بر اساس شعری نسبتاً قدیمی ساخته شده و کلمات و عبارات نا مأنوس در آن زیاد به کار رفته است. دوم اینکه کیفیت صدای ضبط شده مطلوب نیست.

اما در اینجا اصلاً قصد ندارم در باره اشتباهات شنونده های شتربان صحبت کنم چون با جستجوی سریعی می توانید آن ها را پیدا کنید.

ترانه در تمجید از شکوه و عظمت گذشته و تأسف از افول آن عظمت است. موضوعی که شاید در هر دوره و زمانی در کشور ما مصداق داشته باشد. شاید بسیاری از ما با شنیدن این ترانه به یاد فر و شکوه  تمدن ایران باستان بیفتیم که زیر سم اسبان عرب لگدمال شد یا مثل کسانی که برای این آهنگ کلیپ درست کرده اند و در آن از تصاویر حمله به کوی دانشگاه استفاده کرده اند، با شنیدن آهنگ "شتربان" به یاد اوضاع فعلی سیاسی کشور بیفتیم.

 با اینکه راز جاودانگی اثر هنری ممتاز فراغت از زمان و مکان است اما انتخاب دقیقی که از ابیات شعر برای این آهنگ صورت گرفته بدون شک در تصور ما از معنای ترانه اثر بسیاری گذاشته است.

واقعیت این است که این ترانه برگرفته از قصیده مسمطی است که بیش از 120 سال پیش میرزا محمد صادق ادیب الممالک فراهانی به مناسبت تولد حضرت محمّد و در نعت پیامبر سروده و به مظفرالدین شاه قاجار تقدیم کرده است. تمدنی که شاعر افسوس از دست رفتنش را می خورد نه شاهنشاهی ایران باستان بلکه امپراطوری یکپارچه اسلامی است که به زعم شاعر با توطئه های روس و انگلیس تکه تکه شد و هر تکه در حال از دست دادن هویت خویش بود. شاعر، پس از مدح پیامبر و لعن دشمنانش ایرانیان را به عنوان گسترانندگان دین اسلام می ستاید و  با اندوه از سرزمین هایی یاد میکند که زمانی تحت سیطره مسلمانان بودند . شاعر از وطن فروشانی که افسار به دست ارباب استعمار داده اند و موجب سرافکندگی مسلمین شده اند ابراز انزجار می کند و خواهان بیداری دوباره مسلمین با ید بیضای ظل الله مظفرالدین شاه قاجار است!

استفاده از یک مدیحه در مدح پیغمبر اسلام برای ساختن یک ترانه حماسی با تم ملی گرایانه شاید هنری باشد که فقط نزد ما ایرانیان است و بس. ماییم که بعد از اسلام نام آتشکده هامان را تخت سلیمان و چه و چه گذاشتیم. ماییم که برای توجیه هر چیزی از ناممکن ترین منابع استفاده می کنیم وخلاصه ماییم که در سوگ و طرب قافیه سنجیم.

متن کامل مسمط ادیب الممالک را در پایین بخوانید. این شعر را از "دیوان کامل ادیب الممالک فراهانی" به اهتمام وحید دستگردی انتشارات فروغی چاپ شده در سال 2535 نقل می کنم. رسم الخط شعر را کمی تغییر داده ام و امروزی کرده ام.

 

قصیده ایست مسمط که در تهنیت ولادت حضرت خاتم الانبیاء

والمرسلین صلی الله علیه و آله و سلم در بیست و اند سال قبل

سروده و بسیاری در سنه 1320 بر او الحاق کرده

در 25 ربیع الاول 1320، دوم اوت ماه فرانسه 1902 در

شماره 26-29-30 ادب از سال دوم خراسان

درج نمود و هی هذه:

 

برخـیز  شـتربـانـا  بربـنـد  کـجـــاوه     کز چرخ همی گشت عیان رأیت کاوه

در شاخ شجر برخـاست آوای چکاوه     وز طول سفر حسـرت من گشت علاوه

بگذر به شتاب اندر از رود سمـاوه     در دیـده مـن بـنـگر دریـاچـه  سـاوه

وز سینه ام آتشکده پارس نمودار

 

از رود سماوه ز ره نجد و یمامه     بشتاب و گذر کن به سوی ارض تهامه

بردار پس آنگه گهرافشان سرخامه     این واقعه را زود نما نقش به نامه

در ملک عجم بفرست با پر حمامه     تا جمله ز سر گیرند دستار و عمامه

جوشند چو بلبل به چمن کبک به کهسار

 

بنویس یکی نامه به شاپور ذوالاکتاف     کز این عربان دست مبر نایژه مشکاف

هشدار که سلطان عرب داور انصاف     گسترده به پهنای زمین دامن الطاف

بگرفته همه دهر زقاف اندر تا قاف     اینک بدرد خشمش پشت و جگر و ناف

آن را که درد نامه اش از عجب و ز پندار

 

با ابـرهه گو خـیر به تـعـجـیـل نیاید     کاری که تو می خواهی از فیل نیاید

رو تا به سرت جیش ابابیل نیاید     بر فرق تو و قوم تو سجیل نیاید

تا دشمن تو مهبط جـبریـل نیاید     تا کید تو در مورد تضلیل نیاید

تا صاحب خانه نرساند به تو آزار

 

زنهار بـترس از غضب صاحب خانه     بسپار به زودی شتر سبط کنانه

برگرد از این راه و مجو عذر و بهانه     بنویس  به  نجّاشی  اوضاع  شبانه

آگاه  کنـش  از بـد اطـوار زمانه     وز طیر ابابیل یکی بر به نشانه

کانجا شودش صدق کلام تو پدیدار

 

بوقحف چرا چوب زند بر سر اشتر     کاشتر به سجود آمده با ناز و تبختر

افواج ملَک را نگر ای خواجه بهادر     کز بال همی لعل فشانند و ز لب دُر

وز عدتشان سطح زمین یکسره شد پر     چیزی که عیان است چه حاجت به تفکر

آن را که خبر نیست فگار است ز افکار

 

زی کشور قسطنطین یک راه بپویید     وز طاق ایاصوفیه آثار بجویید

با پطرک و مطران و به قسیس بگویید    کزنامه انگلیون اوراق بشویید

مانند گیا بر سر هر خاک مرویید     وز باغ نبوت گل توحید ببویید

چونان که ببویید مسیحا به سر دار

 

این است که ساسان به دساتیر خبر داد     جاماسپ به روز سوم تیر خبر داد

بر بابک برنا پدر پیر خبر داد     بودا به صنم خانه کشمیر خبر داد

مخدوم سرائیل به ساعیر خبر داد     وآن کودک ناشسته لب از شیر خبر داد

ربیون گفتند و نیوشیدند احبار

 

از شق سطیح این سخنان پرس زمانی     تا بر تو عیان سازند اسرار نهانی

گر خواب انوشروان تعبیر ندانی     از کنگره کاخش تفسیر توانی

بر عبد مسیح این سخنان گر برسانی     آرد به مداین درت از شام نشانی

بر آیت میلاد نبی سید مختار

 

فخر دو جهان خواجه فرخ رخ اسعد     مولای زمان مهتر  صاحبدل  امجد

آن سید مسعود و خداوند مؤید     پیغمبر محمود  ابوالقاسم  احمد

وصفش نتوان گفت به هفتاد مجلد     این بس که خدا گوید ماکان محمد

بر منزلت و قدرش یزدان کند اقرار

 

اندر کف او باشد از غیب مفاتیح     واندر رخ او تابد از نور مصابیح

خاک کف پایش به فلک دارد ترجیح     نوش لب لعلش به روان سازد تفریح

قدرش ملِک العرش به ما ساخته تصریح     وین معجزه اش بس که همی خواند تسبیح

سنگی که ببوسد کف آن دست گهربار

 

ای لعل لبت کرده سبک سنگ گوهر را     وی ساخته شیرین کلمات تو شکر را

شیروی به امر تو درد ناف پدر را     انگشت تو فرسوده کند قرص قمر را

تقدیر به میدان تو افکنده سپر را     وآهوی ختن نافه کند خون جگر را

تا لایق بزم تو شود نغز و بهنجار

 

موسی ز ظهور تو خبر داده به یوشع     ادریس بیان کرده به اخنوخ و همیلع

شامول به یثرب شده از جانب تبّع    تا بر تو دهد نامه آن شاه سمیدع

ای از رخ دادار برانداخته برقع     بر فرق تو بنهاده خدا تاج مرصع

در دست تو بسپرده قضا صارم تبّار

 

تا کاخ صمد ساختی  ایوان صنم را     پرداختی از هرچه به جز دوست حرم را

برداشتی از روی زمین رسم ستم را     سهم  تو  دریده   دل   ایوان   دژم   را

کرده تهی از اهرمنان کشور جم را     تأیید تو بنشانده شهنشاه عجم را

بر تخت چو بر چرخ بر این ماه ده و چار

 

ای پاک تر از دانش و پاکیزه تر از هوش    دیدیم تو را کردیم این هر دو فراموش

دانش ز غلامیت کشد حلقه فرا گوش     هوش از اثر رأی تو بنشیند خاموش

از  آن  لب  پر  لعل  و  از  آن  باده  پر نوش     جمعی شده مخمور و گروهی شده مدهوش

خلقی شده دیوانه و شهری شده هشیار

 

برخیز و صبوحی زن بر زمره مستان     کاینان ز تو هستند در این نغز شبستان

بشتاب و تلافی کن تاراج زمستان      کو سوخته سرو و چمن و لاله بستان

داد دل بستان ز دی و بهمن بستان     بین کودک گهواره جدا گشته ز پستان

مادرش به بستر شده بیمار و نگون سار

 

ماحت به محاق اندر و شاهت به غری شد     وز باغ تو ریحان و سپرغم سپری شد

انده ز سفر آمد و شادی سفری شد     دیوانه به دیوان تو گستاخ و جری شد

وآن اهرمن شوم به خرگاه پری شد     پیراهن نسرین تن گلبرگ طری شد

آلوده به خون دل و چاک از ستم خار

 

مرغان بساتین را منقار بریدند     اوراق ریاحین را طومار دریدند

گاوان شکم خواره به گلزار چریدند     گرگان ز پی یوسف بسیار دویدند

تا عاقبت او را سوی بازار کشیدند     یاران بفرختندش و اغیار خریدند

آوخ ز فروشنده دریغا ز خریدار

 

ماییم که از پادشهان باج گرفتیم     زان پس که از ایشان کمر و تاج گرفتیم

دیهیم و سریر از گهر و عاج گرفتیم     اموال و ذخایرشان تاراج گرفتیم

وز پیکرشان دیبه دیباج گرفتیم     ماییم که از دریا امواج گرفتیم

و اندیشه نکردیم ز طوفان و ز تیار

 

درچین و ختن ولوله از هیبت ما بود     در مصر و عدن غلغله از شوکت ما بود

در اندلس و روم عیان قدرت ما بود     غرناطه و اشبیلیه در طاعت ما بود

صقلیه نهان در کنف رأیت ما بود     فرمان همایون قضا آیت ما بود

جاری به زمین و فلک و ثابت و سیار

 

خاک عرب از مشرق اقصی گذراندیم     وز ناحیه غرب به افریقیه راندیم

دریای شمالی را بر شرق نشاندیم     وز بحر جنوبی به فلک گرد فشاندیم

هند از کف هندو ختن از ترک ستاندیم     ماییم که از خاک بر افلاک رساندیم

نام هنر و رسم کرم را به سزاوار

 

امروز گرفتار غم و محنت و رنجیم    درداو فره باخته اندر شش و پنجیم

با ناله و افسوس در این دیر سپنچیم     چون زلف عروسان همه در چین و شکنجیم

هم سوخته کاشانه و هم باخته گنجیم     ماییم که در سوگ و طرب قافیه سنجیم

جغدیم به ویرانه هزاریم به گلزار

 

ای مقصد ایجاد سر از خاک به در کن     وز مزرع دین این خس و خاشاک به در کن

زین پاک زمین مردم ناپاک به در کن     از کشور جم لشگر ضحاک به در کن

از مغز خرد نشئه تریاک به در کن     این جوق شغالان را از تاک به در کن

وز گله اغنام بران گرگ ستمکار

 

افسوس که این مزرعه را آب گرفته     دهقان مصیبت زده را خواب گرفته

خون دل ما رنگ می ناب گرفته     وز سوزش تب پیکرمان تاب گرفته

رخسار هنر گونه مهتاب گرفته     چشمان خرد پرده ز خوناب گرفته

ثروت شده بی مایه و صحت شده بیمار

 

ابری شده بالا و گرفته است فضا را     از دود و شرر تیره نموده است فضا را

آتش زده سکان زمین را و سما را     سوزانده به چرخ اختر و در خاک گیا را

ای واسطه رحمت حق بهر خدا را     زین خاک بگردان ره طوفان بلا را

بشکاف ز هم سینه این ابر شرر بار

 

چون بره بیچاره به چوپانش نپیوست     از بیم به صحرا در نه خفت و نه بنشست

خرسی به شکار آمد و بازوش فرو بست     با ناخن و دندان ستخوانش همه بشکست

شد بره ما طعمه آن خرس زبردست     افسوس از آن بره نوزاده سرمست

فریاد از آن خرس کهنسال شکمخوار

 

چون خانه خدا خفت و عسس ماند ز رفتن     خادم پی خوردن شد و بانو پی خفتن

جاسوس پس پرده پی راز نهفتن    قاضی همه جا در طلب رشوه گرفتن

واعظ به فسون گفتن و افسانه شنفتن     نه وقت شنفتن ماند نه موقع گفتن

وآمد سر همسایه برون از پس دیوار

 

ای قاضی مطلق که تو سالار قضایی     وی قائم بر حق که در این خانه خدایی

تو حافظ ارضی و نگهدار سمایی     بر لوح مه و مهر فروغی و ضیایی

در کشور تجرید مهین راهنمایی     بر لشگر توحید امیرالامرایی

حق را تو ظهیرستی و دین را تو نگهدار

 

در پرده نگویم سخن خویش علی الله     تا چند در این کوه و در آن دشت و در آن چه

برخیز که شد روز شب و موقع بیگه     بشتاب که دزدان بگرفتند سر ره

آن پرده زرتار که بودی به در شه     تاراج حوادث شد با خیمه و خرگه

در دار نمانده است ز یاران تو دیّار

 

با فر خداوند تعالی و تقدس     از لوث زلل پاک کن این خاک مقدس

در دولت شاهی که در این کاخ مسدس     با تاج مرصع شد و با تخت مقرنس

پرداخت صف باغ زهر خار و ز هر خس     بر او دو جهان اندک و او بر دو جهان بس

بسیار برش اندک و زو اندک بسیار

 

شاه ملکان حامی دین شاه مظفر     کز او شده بر پا علم دین پیمبر

از داد نگین دارد و از دانش افسر     ماه است به چرخ اندر و شاه است به کشور

چون او نه یکی شاه در این توده اغبر     چون او نه یکی ماه بر این طارم اخضر

وین هر دو پدید است ز گفتار و ز دیدار

 

با فر تو ای شاه رعیت نخورد غم     با خوی خوشت ابر بهاری نزند دم

از شرم کف راد تو گوهر ندهد یَم     جز بر در تو گردن گردون نشود خم

از مهر تو جُسته است بشر جان و شجر نم     از بیم تو کرده است قدر خوف و قضا رم

وز هول تو گشته است تعب زار و ستم خوار

 

تو سایه آن ذات همیون قدیمی     پیروزگر از فره یزدان کریمی

بگزیده آن داور رحمان و رحیمی     بر خلق جهان حاکم و در کار حکیمی

از بهر پناهنده به از کهف و رقیمی     دارای عصا و ید بیضای کلیمی

هم دشمن جادویی و هم آفت سحار

 

این ملک خداداده خداوند ترا داد     وین تاج رسول عربی بر تو فرستاد

تا شاخ ستم را بکنی ریشه ز بنیاد     وین ملک ز داد تو شود خرم و آباد

در دولت خود تازه کنی رسم و ره داد     با تیغ عدالت بزنی گردن بیداد

وز دست حوادث ببری خاتم زنهار

 

زنهار خوران را فکنی ریشه به خون بر     بیدادگران را کنی از تخت نگون بر

ای بسته دل عشق به زنجیر جنون بر     دانش بر کلکت پی تعلیم فنون بر

آن را که به کار تو بگوید چه و چون بر     ایزد شودش سوی فنا راهنمون بر

کاندر دو جهان نیست تو را جز به خدا کار

 

دستور خردمند تو را بخت قرین است     زیرا که امین شه و فرزند امین است

بر ملک امین است و بر اسلام معین است     پرورده اخلاق ملک ناصردین است

میراث تو زان پادشه عرش مکین است     او را به سر و جان تو ای شاه یمین است

کز مهر تو زار آید و از غیر تو بیزار

 

خویش به رخ ما در فردوس گشوده است    عدلش همه گیتی را فردوس نموده است

کلکش همه جا غالیه و عنبر سوده است   دین در کنفش رخت کشیده است و غنوده است

قهرش سر بی دینان با تیغ دروده است      تا تیرگی   از آینه  ملک  زدوده  است

وز صارم دین شسته و پرداخته زنگار

__________________________________________________________

منبع: 4thfloor.blogfa.com


نظرات | ۱۳٩۱/۸/۱۸ - کاوه |لینک به نوشته

سلفی کیست و سلفی گری چیست؟

پیشینه و تطور تاریخی جریان سلفی گری

پس از رحلت پیامبر اکرم (ص)، دو مکتب فکری عمده در جهان اسلام به وجود آمد:

الف) مکتب اهل بیت (ع) که شالوده آن به دستان مبارک پیامبر اکرم (ص) پی ریزی شد.

ب) مکتب خلفا

هر یک از مکاتب یاد شده با استناد به قول و سنت پیامبر اکرم (ص) می کوشید تا جایگاه خویش را تثبیت نماید.

مکتب خلفا رفته رفته به فرقه های گوناگونی تقسیم شد، هر فرقه ای نیز برای خود یک سلسله اصول فکری و عقیدتی پی ریخت.

از مشخصه های بارز اندیشه سلفی گری این است که عقل و میزان خرد در نزد بنیان گزاران این جریان فکری، چون احمد بن حنبل و ابن تیمیه، کمترین اعتبار و منزلتی ندارد

فرقه های مشهور بر آمده از مکتب فقها در عقاید عبارتند بودند از: معتزله، اشاعره و سلفیه، و در احکام: مالکیه و حنفیه و شافعیه و حنابله.

معتزله به عقل و اختیار آدمی بسیار بها می داد و آن را یگانه ملاک ارزشگذاری در امور راستین و حقیقی می انگاشت.

بر خلاف معتزله، اشاعره به جبر قایل بودند و سرنوشت آدمیان را طرحی از پیش طراحی شده تلقی می کردند.

مکتب سلفیه نیز داعیه دار پیروی از عقاید و سنت سلفیانی چون صحابه، تابعین و امامان فقه اهل سنت را داشت.

گفتنی است معاویه که خود را منصوب قانونی خلیفه سوم می انگاشت به عنوان بنیان گذار نخستین این جریان فکری در جهان اسلام  شناخته می شود.

آنگاه احمد بن حنبل (م241) پیشوای مذهب حنبلی و از محدثان و فقیهان سر شناس قرن سوم این نگرش فکری را تقویت کرد  و پس از او ابن تیمیه در قرن هشتم (م 728)، اندیشه احمد بن حنبل را زنده کرد و موجی جدید از سلف گرایی را به راه انداخت.

ابن تیمیه حرّانی را باید نقطه عطفی در اندیشه سلف گرایی برشمرد.

" او بعد از آنکه به جای پدرش بر کرسی تدریس و اِِفتا نشست، عقایدی در مسائل توحیدی و جانبداری از اهل حدیث و پیروی از سلف و مخالفت با سایر گروه‌های فکری و فرقه‌های کلامی و فقهی اظهار داشت که در میان مسلمانان اختلاف شدیدی درباره افکار او پدید آمد تا جایی که برخی او را به عنوان رهبر فکری خویش پذیرفتند و برخی نیز او را به شدت انکار کردند و عقاید او را بدعت دانستند و فتوا به قتل یا حبس او دادند. تفصیل دید‌گاه‌ها درباره او مجال دیگری می‌طلبد"1

سلف گرایی در قرن دوازدهم وارد مرحله تازه ای شد و از دل آن، آیین منحط وهابیت برآمد. که در آینده پیرامون اصول و مبانی فکری وهابیان بیشتر سخن خواهیم گفت.

 

سلفی کیست؟

سلفى منسوب به سلف است، زیرا یاء در این کلمه براى نسبت بوده و سلفى به کسى اطلاق مى‏شود که خودش یا دیگرى او را به جماعت پیشینیان نسبت مى‏دهد . و سلفیة نسبت مؤنث به سلف است همانند سلفى براى مذکر.

وجه دیگرى نیز دارد سلفیون کسانى هستند که مى‏گویند: ما ایمان داریم به آن چه که مسلمانان پیشین از صحابه رسول صلى الله علیه و آله و ائمه دین به آن ایمان آورده‏اند، و آن خاصیت پیش بودن پیشینیان است.»2

مقصود از سلفیه کسانى هستند که در قرن چهارم هجرى ظاهر شدند. آنان تابع احمد بن حنبل بوده و گمان مى‏کردند که تمام آراى شان به احمد بن حنبل منتهى مى‏گردد کسى که عقیده سلف را زنده کرد و براى آن جهاد نمود .آن گاه در قرن هفتم هجرى توسط شیخ الاسلام ابن تیمیه احیا شد، او شدیداً مردم را به این روش دعوت کرد و با اضافه کردن مسائلى به آن، مردم عصرش را به تفکر واداشت .آن گاه در قرن دوازدهم آراى او در جزیرة العرب توسط محمّد بن عبدالوهاب احیا شد که تاکنون وهابیون آن را زنده نگه داشته‏اند.» 3

در یک کلام مذهب سلف عبارت است از: بازگشت به عقاید صحابه، تابعین، تابعین تابعین و ائمه فقه و به طور کلی به علماى اسلامى در سه قرن نخست هجرى سلف گفته مى‏شود و گاهى از نخستین تابعیان به سلف صالح تعبیر مى‏شود.

"سلفیه" چه می گویند؟

شهرستانی در کتاب معروف ملل و نحل می گوید:

کثیری از از سلفی ها، صفات ازلى را برای خداوند ثابت می دانستند، صفاتی چون علم، قدرت، حیات، اراده، سمع، بصر، کلام، جلال، اکرام، إنعام، عزّت و عظمت، لکن میان صفات ذات و صفات افعال فرقی قائل نبودند.

افزون بر این صفات خبریه را نیز بر خداوند ثابت مى‏کردند مثل: دو دست و وجه و اینها را هیچ گونه تأویل نمى‏نمودند .

آنان مى‏گفتند: اینها صفاتى است که در شرع وارد شده، و ما آنها را صفات خبرى مى‏نامیم .

از آن جا که معتزله صفات خبرى را از خدا نفى و سلفیه آن را ثابت مى‏کردند، سلفیه را «صفاتیه» و معتزله را «معطله» نامیدند. »

سپس مى‏گوید: «جماعتى از متأخرین زاید بر آنچه سلف معتقد بود، اعتقاد پیدا کردند، آنان گفتند: صفات خبرى را باید بدون هیچ گونه تأویل حمل بر ظاهرشان نمود .لذا از این جهت در تشبیه محض افتادند که این مسئله، خلاف آن چیزى است که سلف به آن اعتقاد داشتند.» 4

منزلت عقل نزد سلف گریان

یکی از مشخصه های بارز اندیشه سلفی گری این است که عقل و میزان خرد در نزد بنیان گزاران اندیشه سلفی چون احمد بن حنبل و ابن تیمیه، کمترین اعتبار و منزلتی ندارد.

ابن تیمیه بر این باور بود که کسانى که ادعاى تمجید از عقل دارند در حقیقت ادعاى تمجید از بتى دارند که آن را عقل نامیده‏اند. هرگز عقل به تنهایى در هدایت و ارشاد کافى نیست وگرنه خداوند رسولان را نمى‏فرستاد.

سلفى منسوب به سلف است، زیرا یاء در این کلمه براى نسبت بوده و سلفى به کسى اطلاق مى‏شود که خودش یا دیگرى او را به جماعت پیشینیان نسبت مى‏دهد . و سلفیة نسبت مؤنث به سلف است همانند سلفى براى مذکر.

تقلید کورکورانه موجب پای بندی تعصب آمیز به ظواهر اخبار و روایات موقوفه، مرفوعه و مصنوعه از سوی آنها گردیده و حتی از نظر آنها، اهمیتی ندارد که آن احادیث، شاذ، منکر، غریب و یا از اسرائیلیات باشد.

در مکتب آنها استناد به روایاتى که از کعب الاحبار و وهب بن منبه رسیده است، زیاد مشاهده می شود.

از این گذشته آنها با قطعیات و یقینیّات عقل مخالفت کرده و هر کسى که با عقایدشان مخالف باشد را کافر و فاسق می انگارند.

___________________________________________________________

منبع: تبیان


نظرات | ۱۳٩۱/۸/۱٧ - کاوه |لینک به نوشته

هنوز کورسوی امیدی هست...

کارتن خواب کرجی 60 میلیون تومان پیدا شده را بازگرداند


عروس و داماد کرجی جمعه شب گذشته، در شب عروسی خود که بیش از ۶۰ میلیون تومان طلاو جواهرشان را گم کرده بودند با تماس یک کارتن خواب معتاد به اموال خود رسیدند.
    مرد جوانی در تماس با خبرگزاری فارس گفت: در شب عروسی خود بیش از ۶۰ میلیون تومان طلاو جواهر و پول نقد را در راه تالار برگزاری مراسم و هنگام خروج از آرایشگاه در یک کیف دستی در کنار خیابان جا گذاشتم.
    وی اضافه کرد: وقتی به تالار رسیدیم عروس سراغ کیف و جواهراتش را گرفت که تازه متوجه شدم آنها را در کنار خیابان جا گذاشته ام.
    محسن تازه داماد گفت: این مساله در شب اول زندگی خیلی ناراحت کننده بود و بر روی همسرم تاثیر منفی زیادی برجا گذاشت. فکر کردم شاید کیف جواهرات را در آرایشگاه جا گذاشته ام، با آرایشگاه تماس گرفتیم اما آنها گفتند چیزی در بیرون آرایشگاه پیدا نکرده اند تا بهترین شب عروسی ام با ناراحتی سپری شود، هر چند کسی بویی از ماجرا نبرد و ظاهر خود را حفظ کردیم.
    وی ادامه داد: اما فردای عروسی مردی با تلفن همراهی که در کیف بود با برادر همسرم تماس گرفته بود و خبر پیدا شدن کیف را داده بود.
    محسن افزود: به آدرسی که یابنده داده بود رفتم و وقتی به محل رسیدم باور نمی کردم که اموالم را پس بگیرم؛ مرد معتادی که در یک ساختمان مخروبه زندگی می کرد، بدون کمترین توقع همه کیف و محتوای آن را سالم و بی نقص به من بازگرداند.
    محسن گفت: هنوز هم باورم نمی شود که کسی با آن وضع زندگی و احتیاج به پول چنین فداکاری و انسانیتی به خرج داده باشد.
    وی گفت: قدردانی مختصری از مرد معتاد کردم و خاطره عجیبی در شب و روز اول زندگی ام ثبت شد.
    وی تاکید کرد: جوانمردی و وجدان بیدار این کارتن خواب بی خانمان درس زیادی برای من و همسرم در اول زندگی بود و امیدوارم روزی بتوانم این حرکت او را جبران کنم.

"درود بر رفتار جوانمردانه آن مرد. او که شاید از اسب افتاده است، ولی از اصل نه. او نشان داد که در این وانفسای بی اعتمادی هنوز هم کورسوی امیدی هست..."

منبع


نظرات | ۱۳٩۱/۸/۱۳ - کاوه |لینک به نوشته

اعدام یک مقام کره شمالی با شلیک خمپاره!

‌یکی از افسران نظامی کره شمالی به دلیل نوشیدن مشروبات الکلی در دوران 100 روزه سو‌گواری برای کیم جونگ ایل و بی‌احترامی به رهبر متوفی این کشور با شلیک خمپاره‌ اعدام شد.

‌به گزارش ایسنا، به نوشته روزنامه دیلی میل، رسانه‌های کره جنوبی ادعا می‌کنند که کیم‌ چول، معاون سابق و مرموز وزیر ارتش کره شمالی‌ با شلیک یک خمپاره‌ اعدام شده است. ‌

‌کیم جونگ اون، رهبر جدید کره شمالی که در ماه دسامبر جانشین پدر متوفی خود شد دستور داد تا هیچ اثری از کیم چول باقی نماند و او به طور کامل از صحنه روزگار حذف شود. ‌

‌براساس گزارش‌ها، مقام‌های کره شمالی از مردم خواسته بودند تا از انجام فعالیت‌های لذت‌بخش از جمله نوشیدن الکل در دوران سوگواری رهبر متوفی این کشور که 100 روز به طول انجامید، خودداری کنند و هشدار داده بودند هر کسی که ناراحتی و غم و اندوه شدید خود را از مرگ کیم جونگ ایل نشان ندهد تحت مجازات قرار می‌گرفته و به مدت‌ شش ماه به اردوگاه‌های کار فرستاده می‌شود. ‌

‌همچنین ادعا شده است هرکس که پس از مرگ کیم‌ جونگ ایل در مراسم دو روزه تدفین وی شرکت نکرده بود نیز به اردوگاه‌های کار فرستاده شد و همچنین کسانی که با تلفن‌های همراه با خارج از کشور تماس گرفتند، مجازات شدند. ‌حتی پس از اتمام مراسم سوگواری این سخت‌گیری‌ها ادامه یافت و تا 100 روز همه مردم از انجام فعالیت‌های لذت‌بخش از جمله نوشیدن مشروبات الکلی خودداری کردند.

‌بنا به نوشته روزنامه چوسون ایلبو - چاپ کره جنوبی- کیم چول یکی از کسانی بود که نتوانست در برابر نوشیدن الکل مقاومت کند. ‌

‌این روزنامه کره جنوبی نوشت: همزمان با اعدام کیم چول، چندین تن دیگر نیز به دلیل نوشیدن مشروبات الکلی و انجام روابط جنسی مجرم شناخته شدند.

منبع: عصر ایران


نظرات | ۱۳٩۱/۸/٥ - کاوه |لینک به نوشته

onLoad and onUnload Example