برای نازنین
 
"فروپاشی بنیان خانواده ها" ؛ در غرب یا ایران؟

عصرایران - صبح امروز ، در رادیو جوان یکی از کسانی که با عنوان " استاد حوزه و دانشگاه " معرفی شد ، می گفت - و چند بار هم تکرار کرد - که نظام خانواده در غرب دچار از هم گسیختگی شده است ولی خوشبختانه در ایران، از هم گسیخته نیست. (نقل به مضمون)
 
واقعیت مطلب این است که خانواده در غرب ، همانند دهه های گذشته ، جایگاه مستحکم و سابق خود را ندارد و این، حتی نگرانی اندیشمندان غربی را هم برانگیخته است. زندگی مشترک یک رئیس جمهور با کسی جز همسرش ، چیزی است که در دهه های نه چندان دور ، کسی در غرب تصورش را هم نمی کرد ولی اینک رئیس جمهور فرانسه به جای همسر ، با شریک جنسی اش زندگی می کند که البته اخیراً کاشف به عمل آمد که به او نیز خیانت کرده و با یک هنرپیشه رابطه داشته است!

اما نکته ای که به ما مربوط می شود چیست؟ گیریم که در فرانسه و آلمان و اسپانیا و آمریکا و ... خانواده ها مضمحل شده اند و فرض کنیم که آن جوامع غرق در منجلاب فساد و تباهی اند ؛ آیا استناد به این که آنها مشکل دارند و اغراق در این خصوص ، می تواند نافی مشکلات بسیار بزرگ خود ما باشد؟
 
به عنوان مثال، طلاق یکی از شاخصه هایی است که می توان با استناد به آن، وضعیت کلی خانواده در کشورها را سنجید.
به همین منظور ، سه کشور اصلی اروپا که به تروئیکای اروپا معروف هستند را در نظر می گیریم. فرانسه، حدود 66 میلیون نفر جمعیت دارد و در سال گذشته ، حدود 133 هزار طلاق در آن به ثبت رسید.
در آلمان 82 میلیونی، حدود 190 هزار طلاق به وقوع پیوسته است. انگلیس 60 میلیونی هم 144 هزار طلاق در سال دارد و ... . قطعاً این ها ، آمارهای بالایی هستند و وضعیت نیز "تکان دهنده" است اما بد نیست بدانید که در ایران خودمان هم آمار ، کما بیش با این کشورها -با اندکی بالا و پایین- مشابه و "تکان دهنده" است به گونه ای که در ایران 77 میلیونی ، سال گذشته 150هزار و 324 طلاق به وقوع پیوسته است.
همان طور که می بینید ، به نسبت جمعیت ، ایران و سه کشور اصلی اروپا تفاوت چندان معنی داری در میزان طلاق با یکدیگر ندارند و خانواده های ایرانی ، همانند خانواده های اروپایی در معرض فروپاشی اند.

شاید گفته شود که تعداد ازدواج در غرب پایین آمده ، یا خیلی ها در غرب به صورت روابط خارج از ازدواج با یکدیگر زندگی می کنند و لذا جدایی آنها ثبت نمی شود و نظایر این ها.
این ها ، البته سخنان درستی هستند ولی مگر در همین ایران خودمان ، آمار ازدواج افولی نیست؟ یا در سال های اخیر ، روابط خارج از ازدواج رو به رشد نبوده است؟ 

وانگهی ما در این بحث، درباره شاخص طلاق صحبت می کنیم که مربوط به خانواده های رسمی است و همان گونه که می بینید، هم به صورت مطلق و هم به صورت نسبی - بر مبنای تعداد جمعیت - آمار طلاق در ایران ، نزدیک است به کشورهای اروپایی که جمعیتی نزدیک به ایران دارند.

جالب این که در سال های اخیر ، در برخی کشورهای غربی از جمله فرانسه طلاق روند نزولی دارد به طوری که تعداد طلاق ها در سال 2005 در فرانسه ، بیش از 155 هزار مورد بود ، در سال 2006 این رقم به 139 هزار کاهش یافته و نهایتاً به 133 هزار مورد در سال رسیده است.
اما در ایران برخلاف فرانسه ، طی سال های اخیر ، آمار طلاق رو به رشد بوده است ؛ ببینید:
سال85 : 94039 طلاق
سال 86: 99852
سال 87: 110510
سال 88: 125747
سال 89: 137200
سال 90: 142841
سال 91: 150324
اگر اوضاع همین طور پیش برود ، بعید نیست به زودی از اروپایی ها هم سبقت بگیریم و عبرتی برای آنان شویم!
 
همچنین این را هم باید در نظر بگیریم که طلاق در ایران ، هم محدودیت های قانونی دارد و هم موانع عرفی. به همین دلیل است که خیلی ها موفق به جدایی نمی شوند (مانند زنانی که می خواهند از شوهرانشان جدا شوند ولی نمی توانند) و بسیاری هم به دلیل فضای فرهنگی جدا نمی شوند و ترجیح می دهند بسوزند و بسازند (مانند بسیاری از خانواده های سنتی به ویژه در مناطق روستایی).
بنابراین اگر در ایران هم ، از این موانع کاسته شود بعید نیست آمار طلاق از اروپا هم بیشتر شود چه آن که طلاق در غرب با موانع کمتر قانونی و فرهنگی مواجه است.
حال بگذریم از طلاق های عاطفی که قابلیت ثبت ندارند و این پدیده در ایران بیداد می کند.
 
مخلص کلام این که باید از بالیدن به خود فارغ شویم، فحش دادن به غرب هر چند می تواند برای برخی افراد تسکین بخش باشد و دلشان را خوش کند که آنها دارند فرو می پاشند، اما دردی از ما دوا نمی کند و تنها باعث می شود انرژی و نیرویی که باید صرف شناسایی و حل مشکلات خودمان کنیم، در پرداختن به نقاط ضعف غرب و بزرگنمایی آنها هدر دهیم. 

این که بنیان های خانواده در غرب فرو می ریزد یا خیر ، اصولاً به خود آنها مربوط است ؛ آنچه باید دغدغه ما باشد این که بی هیچ تعارفی باید بپذیریم که بنیان های خانواده در ایران به شدت در حال فروپاشی است.
بنابراین بهتر است کسانی که این سو و آن سو به عنوان استادان حوزه و دانشگاه معرفی می شوند به جای تکرار عبارت نخ نما شده "فروپاشی بنیان خانواده در غرب" به عبارت " فروپاشی بنیان خانواده در ایران" ، بیندیشند و از آن علمی که به استنادش "استاد" خوانده می شوند برای حل مشکلات خودمان استفاه کنند و الا تکرار مکررات هنری نیست که بدان افتخار کرد.

 


نظرات | ۱۳٩٢/۱٠/٢٦ - کاوه |لینک به نوشته

جنتی: جرم سران فتنه سنگین‌تر از تجاوز به عنف است

دبیر شورای نگهبان چندی پیش با بیان اینکه موسوی ریگی در کفش داشت و به آمریکا خط می‌داد، گفت: اوباما نام موسوی را چندین بار در سخنرانی‌هایش مطرح و اعلام کرد که از او حمایت می‌کند.

به گزارش خبرگزاری فارس از رشت، آیت‌الله احمد جنتی در جمع ناظران شورای نگهبان این شهر با بیان اینکه گاهی شیطان به صورت انسان در می‌آید، اظهار کرد: شیطان همیشه دشمن انسان‌های با ایمان است.

وی با اشاره به اینکه آمریکا شیطان بزرگ است، افزود: در زمان ما نیز شیطان وجود دارد و خداوند در رستاخیز درباره شیطان به انسان می‌فرماید ای مردم این ابلیس دشمن شماست چرا حرف مرا نشنیده‌اید.

عضو ‌فقهای شورای نگهبان گفت: خدا فرمود ای آدم حواست جمع باشد اما انسان توجه نکرد و فریب شیطان را خورد و با استفاده از میوه ممنوعه، از بهشت رانده شد.

جنتی به حوادث انتخابات 88 اشاره کرد و ادامه داد: کسی که در انقلاب سابقه دارد به حرف امام (ره) توجه نکرد و به آمریکا خط نشان داد.

وی یادآور شد: مدعیان تقلب انتخابات 88 هیچ مدرکی در این زمینه ارائه ندادند و با وجود اینکه گفته شده بود به شکایت اعتراض‌ها رسیدگی می‌شود؛ اما آنها مدارکی ارائه نکردند.

عضو خبرگان رهبری با بیان اینکه برای بیان اعتراض راه قانونی وجود دارد، یادآور شد: در سال 88 انتخاباتی برگزار شد که بی‌سابقه بود و اگر مدعیان تقلب شکایت می‌کردند رسیدگی می‌شد، اما از راه قانونی وارد نشدند و فقط گفتند تقلب شده است و اینکه چه کسی تخلف و یا تقلب کرده بود را مشخص نکردند.

وی با اشاره به حمایت اوباما از موسوی خاطرنشان کرد: اوباما نام موسوی را چندین بار در سخنرانی‌هایش مطرح و اعلام کرد که از او حمایت می‌کند بنابراین حتماً موسوی ریگی در کفش داشت و باید از چنین رفتاری خجالت بکشد.

جنتی فتنه 88 را موجب زیر سئوال بردن نظام دانست و متذکر شد: در این فتنه ناحق تمامی گروه‌های معاند نظام از جمله کمونیست و بهایی و ... بودند و شعار جمهوری ایرانی به جای جمهوری اسلامی سر دادند.

وی شورای نگهبان را تشکیلات برای خدمت به نظام اسلامی دانست و تصریح کرد: باید در شرایطی که از هر طرف به ما حمله می‌کنند، یکدلی در کشور حاکم شود.

دبیر شورای نگهبان به زمزمه آزادی زندانیان فتنه اشاره کرد و گفت: جرم سران فتنه هزاران بار از سارقان مسلح و متجاوزان به عنف سنگین‌تر است.

آیت‌الله احمد جنتی عصر امروز در جمع ناظران شورای نگهبان گیلان اظهار کرد: مردم ایران بیش از 30 سال شعار «مرگ بر آمریکا» سر می‌دهند و این شعار شامل افرادی که وصل به آمریکا هستند، می‌شود.

وی با بیان اینکه افرادی که آمریکا از آنها حمایت می‌کند باید خجالت بکشند، افزود: فتنه‌گران برای نخستین بار در طول انقلاب اسلامی آرای مردم را زیر سئوال بردند و به جای اینکه اجازه دهند مردم جشن بگیرند، گفتند که آرا باید باطل شود.

جنتی ناظران شورای نگهبان را از بدنه مردم دانست و تصریح کرد: تمام کاندیداها در کنار صندوق آرا نمایندگانی داشتند و آنها نیز بر روند برگزاری انتخابات نظارت کردند.

دبیر شورای نگهبان با تاکید براینکه هیچ انسان عاقلی تقلب در انتخابات را قبول نمی‌کند، خاطرنشان کرد: سران فتنه مردم را به خیابان‌ها کشیدند و با افراد ضد نظام مانند بهائیان، کمونیست‌ها، سوسیالیست‌ها و ... که اسلام را قبول نداشتند همراه شدند.

وی به روزه‌خواری علنی فتنه‌گران در ماه مبارک رمضان اشاره کرد و گفت: شعار نه غزه، نه لبنان نشانه دوستی با تلاویو است و آمریکا و رژیم صهیونیستی از فتنه‌گران حمایت کردند.

جنتی با قدردانی از صدا و سیما در مستندسازی رفتار فتنه‌گران، بیان کرد: فتنه‌گران در روز عاشورا در خیابان‌ها ‌رقصیدند.

دبیر شورای نگهبان با اشاره به زمزمه رفع حصر سران فتنه‌گر، اظهار کرد: جرم سران فتنه‌گر از هزاران بار از سارقان مسلح و متجاوزان به عنف بیشتر است و این امر شبهه ندارد.

جنتی ناظران شورای نگهبان را مدافعان نظام و اسلام خواند و تصریح کرد: ناظران شورای نگهبان باید مسائل را بدانند و شبهه‌زدایی کنند.

وی به فشار آمریکا به واسطه تحریم‌ها علیه کشور اشاره کرد و افزود: آمریکا به فرهنگ، اقتصاد، سیاست و نظام جمهوری اسلامی ایران هجمه می‌کند و بعضی از افراد این موضوع واضح و روشن را نمی‌خواهند ببینند.

جنتی با تاکید براینکه نباید اجازه دهیم خون شهدا پایمال شود، بیان کرد: مردم اجازه نمی‌دهند اسلام آمریکایی وارد کشور شود.

دبیر شورای نگهبان در ادامه به ظاهر شدن شیطان به صورت انسان بین مردم اشاره کرد و یادآور شد: شیطان در جنگ با پیامبر (ص) مشرکان را تحریک و بسیج می‌کرد.

وی با بیان اینکه امام (ره) آمریکا را شیطان بزرگ نامید، تصریح کرد: سخن امام (ره) هنوز برای بعضی از افراد جا نیفتاده است.

جنتی با اشاره به درخواست شیطان برای مذاکره، گفت: بعضی از افراد بی‌بصیرت هستند و دوست و دشمن را اشتباه گرفتند.

دبیر شورای نگهبان شیطان‌شناسی و خداشناسی را بسیار حائز اهمیت خواند و اظهار کرد: کمبود شناخت انسان را به قعر جهنم می‌برد.

وی با اشاره به اینکه عده‌ای دشمن را نمی‌شناسند و در پست‌های بالا هستند، خاطرنشان کرد: انسان‌ها نیاز به قبله‌نما و قطب‌نما دارند و باید قطب‌نما را بشناسند.

 

منبع: فرارو


نظرات | ۱۳٩٢/۱٠/٢٠ - کاوه |لینک به نوشته

تغییر رنگ مجلسی ها در کمتر از 24 ساعت

عصر ایران نوشت:

1 - دیروز مجلس به علی جنتی کارت زرد داد. چرا؟ چون وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی درباره توقیف روزنامه بهار گفته بود: متأسفم.
این ابراز تأسف لفظی همان و سوال حمید رسایی از وزیر همان که چرا از توقیف یک روزنامه اظهار تأسف کردی و در هیأت نظارت هم گفته بودی خوب نیست روزنامه توقیف شود؟

2 - امروز همان نماینده ها ، با تأکید بر آزادی بیان ، به روحانی تذکر داده اند که چرا نشریه یالثارات در هیأت نظارت بر مطبوعات توقیف شده است؟

نمایندگان بسیار بسیار صادقی داریم.  یک بام و دو هوا هم مال قصه های قدیمی است!

 


نظرات | ۱۳٩٢/۱٠/۱۸ - کاوه |لینک به نوشته

دو هفت تیر کشی در فاصله 33 سال/ مقایسه رفتار امام و مدعیان پیروی از امام

عصرایران - این روزها که خبر تیراندازی یک مداح سیاسی معروف  (حاج محمود کریمی) نقل محافل است ، کوشیده می شود موضوع به گونه ای رفع و رجوع شود و از کنار ان با بی اعتنایی رد شوند.

از این روست که مدعیان ارزشگرایی ، به دروغ نوشتند که این مداح همراه خانواده اش بوده که اراذل و اوباش با او درگیر می شوند و او مجبور به تیراندازی شده است و این در حالی است که برعکس، این مداح بوده که همراه دوستانش بوده و طرف مقابل نیز یک زوج جوان بوده اند که سوار پژو 206 خود از اتوبان عبور می کرده اند و اکنون نیز از مداح معروف شکایت کرده اند.

از آن طرف هم فلان مقام ارشد پلیس در پاسخ به خبرنگاران ، می کوشد از کنارش بگذرد و می گوید که نباید مسأله را بزرگ کرد، گو این که هفت تیر کسی در اتوبان داخل شهر ، مساله ای روتین و پیش پا افتاده است.
از همه بامزه تر این که هم صنفی همین مداح در یادداشتی در خبرگزاری فارس، او را با حضرت موسی(ع) مقایسه می کند و با اشاره به هفت تیر کشی اش ، سخن از عصای موسی(ع) به میان می آورد. گو این که - نعوذ بالله - تیراندازی به خودروی یک زوج بی دفاع در نیمه های شب در یک اتوبان خلوت در تهران ، همانند نبرد الهی موسی(ع) با فرعون است و شکافتن رود نیل و ... !

خلاصه آن که ابر و ماه و مه و خورشید و فلک را به کار بسته اند تا ماجرا را ماستمالی کنند.
اما آنچه باعث شد این چند سطر نوشته شود، ماجرای دست به سلاح بردن نوه امام (سیدحسین خمینی) در سال 1359 و واکنش امام به ماجراست که مقایسه برخورد امام با برخوردی که مدعیان پیروی از امام می کنند ، می تواند نشان دهد که آقایان تا چه اندازه در ادعای خود صداقت دارند.

روزنامه جمهوری اسلامی در تاریخ دهم شهریور ماه سال 78 در صفحه 13 خود به نقل از سید حمید روحانی می نویسد:
 
« در سال 59 آقای سید حسین خمینی که نوه امام بود در زمانی که اختلافات بین بنی صدر و شهید رجایی تشدید شده بود آقای سید حسین خمینی می رود در مشهد به نفع بنی صدر سخنرانی می کند. مردم به او حمله می آورند و می خواستند سید حسین خمینی را بزنند و ایشان که مسلح بوده، سلاح کمری داشته، دست به سلاح کمری اش می برد، بچه های کمیته جلوی او را می گیرند می برندش در یک اتاق دیگر.

از همانجا مسئولین کمیته تماس می گیرند با دفتر امام. پیغام به امام داده می شود که آقای سید حسین خمینی نوه شما در مشهد از بنی صدر دفاع کرده مردم به او هجوم آوردند دست به اسلحه برده ما چه کار کنیم.

امام به مرحوم آیت الله اشراقی می فرمایند که به مسئولین کمیته مشهد پیغام دهید که سید حسین خمینی تحت الحفظ به تهران اعزام شود و اگر دست به سلاحش برد او را با تیر بزنند.

آقای اشراقی به دفتر می آید و از طریق آقای رحمانی که بعدها نماینده امام در نیروی انتظامی شدند، از طریق ایشان به بچه های کمیته پیغام می دهند. ولی بخش دوم پیام امام را آقای اشراقی نمی دهد و فقط می گوید امام گفته آقای سید حسین خمینی تحت الحفظ به تهران اعزام شود. وقتی ایشان پیش امام بر می گردد امام می پرسد شما دستور من را ابلاغ کردی. ایشان می گوید بله. امام گفت آقای اشراقی کامل ابلاغ کردی؟

آقای اشراقی که نمی توانسته دروغ بگوید می گوید نه من قسمت دومش را نگفتم. امام به آقای اشراقی می فرمایند بر می گردی مجدد تلفن می زنی و هر دو قسمت پیام من را می دهید. سید حسین خمینی تحت الحفظ به تهران اعزام شود و اگر دست به سلاحش زد با تیر او را بزنید.»

حال ببینید امام با نوه خود که فقط دست به سلاح برده و شلیک نکرده چگونه با قاطعیت و بی تعارف برخورد کرد و مدعیان پیروی از امام که شبانه به سمت خودروی مردم تیر می زنند، چگونه؟! اصولگرایی ، مدت هاست جای خود را به باندگرایی داده است!


نظرات | ۱۳٩٢/۱٠/۱۸ - کاوه |لینک به نوشته

آذربایجان چگونه ترک زبان شد؟

بعید میدانم مثلا در مصرو یا برزیل و یا انگلستان کسی بجز چند دانشگاه و چند نفر دانشگاهی و یا روزنامه نگار بطور جدی وارد این قبیل بحث ها شود که در تاریخ، زبان مصر چطور عربی، زبان برزیل پرتغالی و یا زبان انگلستان انگلیسی شد.

 تازه اگر هم این بحث به سطح مردم عادی برسد احتمالا آنها این را موضوعی جالب، تاریخی, علمی و حتی تفریحی خواهند شمرد. یک سری فیلم های مستند و یا «انیمیشن» در باره دوران قبل از زبان فعلی درست خواهند کرد. فرهنگ لغات زبان کهن خود را چاپ خواهند کرد و مراکز پژوهش آن زبان ها را دایر خواهند نمود.

راستش فکر نمیکنم در ایران هم این موضوع آن قدر برای توده مردم مهم باشد که مثلا زبان آذربایجان چطور ترکی شد. اما این مسئله از دیر باز تبدیل به نوعی «توپ سیاسی» بین کسانی شده که از نظر اندیشه های قومی و نژادی در جبهه های متقابل افراطی قرار دارند.

این بحث ها در ایران هم زیاد مردم پسند نیستند. اما وقتی در میگیرند بین گروه های تند رو سیاسی در میگیرند. در این باصطلاح «بحث ها» میل واقعی به دانستن تاریخ و پژوهش و تولید فیلم و چاپ فرهنگ لغات و غیره هم مشاهده نمیشود. فقط میخواهند طرف مقابل را بکوبند. یک طرف مدعی میشود که ترکی زبانی است که هنگام حمله و استیلای «مهاجمین صحرا گرد مغول» و «به زور شمشیر» به مردم آذربایجان تحمیل شد و طرف مقابل در مقام دفاع برای اینکه از صفات «مغول» و «مهاجم» و «صحراگرد» خلاصی یابد ادعا میکند که ترک ها اصلا «چهار پنج هزار سال» یعنی خیلی پیش تر از فارسى زبان ها  در آذربایجان حضور داشتند!»

این کشاکش تاریخ دارد. تاریخی حدود 100 ساله.

بعضی ها شاید بدانند. در سال 1324 یعنی در بحبوحه ماجرای پیشه وری نمایشنامه ای موسوم به «مهر و میهن: آذربایگانی چطور ترک زبان شد» بقلم «رسام ارژنگی تبریزی» در تهران چاپ شد. در این کتابچه از تاریخ و غیره البته خبری نیست. تمام حرفش این است که مغول ها در زمان حاکمیت غازان خان ایلخانی (اوایل قرن چهاردهم میلادی) زبان بومی و پهلوی – آذری مردم آذربایجان را «به زور شمشیر» به ترکی تبدیل کرده اند! پیام اش هم اینست که ترکی زبان تحمیلی «صحرا نشینان وحشی» است و آذربایجانی ها بهتر است به زبان اصلی خود یعنی پهلوی، آذری باستان یا تاتی و هرچه که میتوان آن را نامید باز گردند.

البته در آن شرایط و جوَ حاکم آن دوره میتوان درک کرد که انگیزه چنین ادبیاتی احتمالا مخالفت با جریان تجزیه طلبی بوده است چنانکه این را پیشتر در کوشش های کسروی و کاظم زاده ایرانشهر هم میتوان دید. شبیه چنین حرکت های افراطی بعد از برقراری جمهوری ترکیه و تا فوت آتاترک را میتوان در ترکیه هم دید که بعد همگی فروکش کردند.

من عکس العمل مردم نسبت به انتشار این کتاب در آن سال ها را نمیدانم. اما اگرهمین امروز هم به هر آذربایجانی ترک زبان بگوئید که زبان مادری او را مغول ها به زور شمشیر به ایرانیان آذربایجان تحمیل کرده اند و باید این زبان «تحمیلی» را برچید و جای آن فارسی دری را جایگزین کرد، آن را توهین و تحقیر حساب میکند.

اما واقعیت چیست؟ واقعیت هر چه هست ابتدا باید آن را جستجو کرد، یافت وقبول کرد چه از آن واقعیت خوشمان بیاید و چه بدمان بیاید. سپس باید از بدگوئی نسبت به آنچه که در تاریخ اتفاق افتاده  دوری جست، به زبان و فرهنگ و دین و مذهب هر کس و هر گروه اجتماعی احترام گذاشت و به این تصورات باطل میدان نداد که میتوان چیزی را که صد ها سال پیش اتفاق افتاده عوض نمود. ونهایتا باید موضوع را از حالت جدل و توهین و تحقیر در آورد. نهایتا اگر هم بخواهیم این موضوع را اصولا به «موضوع بحثی» تبدیل کنیم بهتر است به آن از نظر تاریخی نگاه کنیم، با یک نگرش علمی، پژوهشی، و حتی خوش آیند… با بررسی زبان باستان، تهیه فرهنگ لغات، فیلم و نقشه و غیره. مگر این میراث مشترک همه ایرانی ها نیست؟

اما قبل از همه و مهمتر از همه: واقعیت چیست؟

یکم:

اولا ایلخانیان مغول بودند و ترک نبودند. زبان مغولی در آسیای مرکزی همسایه زبان های ترکی بوده و هنوز هم هست، اما ربط مستقیمی به ترکی ندارد. کوچ قبایل ترک زبان به ایران و آسیای صغیر حوالی سال 1000 میلادی شروع شد. شروع حملات مغول تقریبا 200 سال بعد در سال 1206 (تا 1324) بود.  زبان بخشی از مردم ایران مغولی نشده اما ترکی شده چونکه تعداد ترک ها ئی که بخصوص بعد از قرن یازدهم میلادی – یعنی 200 سال قبل از هجوم مغول – به ایران آمدند و کوچشان تا 200-300 سال بعد از مغول هم ادامه داشت به مراتب و بصورت غیر قابل مقا یسه ای بیشتر از مغول ها بود.

 روند ترکی شدن زبان مردم آذربایجان بخصوص از زمان سلجوقیان (سال 1040 به بعد) و کوچ و اسکان اقوام اوغوز – ترکمن به خراسان، و از آنجا به سراسر ایران و ترکیه کنونی در قرن یازدهم یعنی تقریبا 200-300سال قبل از غازان خان شروع شد و تا صفویه و حتی بعد از آن ادامه داشت تا ترکی زبان اکثریت مردم آذربایجان شد.

یعنی کوچ و اسکان ترک ها در ایران و ترکیه کنونی 500 سال ادامه داشته و محدود به دوره124 ساله مغول نبوده است.

اقوام ترک زبان دو و حتی سه موج بزرگ کوچ به ایران و ترکیه کنونی داشتند: اولا در زمان سلجوقیان، ثانیا در زمان مغول ها و تیموریان و ثالثا قبل و بعد از تاسیس دودمان صفویان از طریق کوچ قبایل شیعه – علوی ترکمن از آناطولی (ترکیه) شرقی به ایران و در مقابل مهاجرت قبایل کرد سنّی از ایران به ترکیه عثمانی.

علت اصلی که بعضی ها ترک زبان شدن آذربایجان را با حمله و استیلای مغول مربوط میدانند این است که حدود نصف ارتش مغول عبارت از ترک ها (بیشتر اویغور ها و قزاق های امروزه) بودند. در دوره تیمور نیز اغلب سربازان ارتش تیمور و جانشینان او ترک های چغتای (چاغاتای یعنی اوزبک امروزه) بودند. منطقه تمرکز مغول ها و ارتش آنها (از جمله سربازان ترک) و سپس تیموریان و حتی مرکز سیاسی و پایتخت آنها در آذربایجان و تا حدی همدان بوده است.

 بخصوص اردوی مغول که بخودی خود جمعیت بزرگی نبود طبق عادت آن سده ها جوانان مناطق فتح شده را اسیر  کرده به لشکر خود اضافه میکرد. آنها یا کشته میشدند و یا ناچار بودند با وعده زنده ماندن و حتی غارت و یغما به اردوی مغول بپیوندند. بیشتر ترکانی که به این صورت به ارتش مغول پیوسته اند نه ترک های جنوبی و غربی اوغوز و ترکمن بودند که آذربایجانیان زبان آنها را گرفته اند. نیروهای ترک زبان مغول و تیمور بیشتر ترک های شرقی (قپچاق، اویغور و تا حدی چغتائی) بودند. از این نظر هم این استدلال که لشکر مغول زبان ترکی را در آذربایجان رایج نمود چندان منطقی بنظر نمیرسد.

اسکان ترک زبان ها اعم از قبایل کوچی زمان سلجوقیان و بعد و یا سربازان مغول و یا تیموراساسا در آذربایجان (هم جنوب و هم شمال ارس)، تا حدی همدان،  آناطولی (ترکیه کنونی) و شمال عراق امروزی بوده است.

بخشی ازاقوام ترک زبان و بخصوص ترکان اوغوز («غز») نیز تحت فشار حملات مغولها و با فرار از دست آنها رو بسوی ایران و آسیای صغیر گذاشته اند یعنی خود آنها مورد تاخت و تازمغولها بوده اند. بقیه قبایل و یا سربازان ترک که در مناطق مختلف ایران (از جمله کرمان و سیستان، اصفهان، شیراز وخوزستان) پراکنده شده اند یا با مردم محلی و زبان و فرهنگ آنان آمیخته استحاله شده اند و یا به زندگی منفرد و قبیله ای – عشایری خود (مثلا قشقائی ها) ادامه داده اند.

از این جهت این ادعای شعار گونه که «مغول ها به زور شمشیر ترکی را به مردم آذربایجان تحمیل کردند» درست نیست.

ثانیا ما میدانیم که مثلا در زمان شاه اسماعیل صفوی مردم سنی مذهب تبریز و بغداد را کوشش کردند به زورناچار به قبول مذهب شیعه کنند اما هیچ گونه شواهد و روایات معتبر تاریخی در دست نیست که زبان مردم هم به زور شمشیر تغییر یافته باشد. حتی بر عکس، از غزنویان تا صفویان و بعد، همه سلسله ها و حتی خود سلاطین ترک زبان شخصا در ترویج و تشویق زبان و فرهنگ فارسی پیشقدم بوده اند. از این جهت این ادعا که ترکی به زور به مردم آذربایجان تحمیل شده مدلل جلوه نمیکند.

سربازان ترک از شاه اسماعیل سامانی و سلطان محمود غزنوی گرفته تا  ایلخانیان در خدمت هر گونه پادشاه از هر قوم و نسب بوده اندو سپس خود در ماوراءالنهر، ایران، آسیای صغیر،عراق؛ سوریه و مصر حاکمیت های خود را بر پا کرده اند.

اما تغییر زبان آذربایجان و آسیای صغیر اساسا نه مربوط به سربازان و ارتش و حملات نظامی بلکه کوچ و اسکان مردم عادی یعنی قبایل ترک زبان و در عین حال منسوبین ترک تبار لشکر های مغول و تیمور بوده است که با مردم بومی جوش خورده به علت کثرت تعداد، زبان این مناطق را تغییر داده اند و گرنه از زمان سلجوقیان تا قاجاریان، نزدیک به 700-800 سال، اکثریت قریب به اتفاق حکام و سلسله های ایران ترک تبار و ترک زبان بوده اند اما زبان مثلا اصفهان و یا تهران و مشهد و هرات عوض نشده. بر عکس، هویت ایرانی و زبان و فرهنگ فارسی از خود فردوسی گرفته تا بعد پیوسته به دست و با کمک و تشویق حکام و پادشاهان ترک زبان تحکیم و تقویت یافته است.

دوم:
 کوچ های اقوام غالبا درد آورند و باعث تغییرات بنیادی جوامع میشوند. کوچ اقوام در اروپا چند قرن قبل از کوچ ترک های آسیای مرکزی شروع شده بود اما شباهت های بسیاری بین این دو از نظر تغییرات در ساختار ملی، قومی و زبانی کشور هائی مثل بریتانیا ، آلمان و فرانسه از طرفی و ایران و بیزانس (ترکیه کنونی) از طرف دیگر وجود دارد (به این مقاله نگاه کنید).

اسکان قبایل ترک هم – البته در مقیاسی بمراتب کمتر از مغول ها – با قتل و غارت و خرابی همراه بود. مثلا از مقاله ژان اوبن («گزارش ابن بزاز در باره ترک شدن آذربایجان»1989) که مبتنی بر «صفوه الصفا»ی ابن بزاز (حدود 1350 میلادی) و بعضی آثار دیگر نوشته شده به روشنی بر میاید که قبایل ترک زبان و سربازان لشکر ایلخانان نیز مشغول تاراج و ضبط اموال و زمین مردم بومی بوده اند.

اوبن از نظر جغرافیائی بر مثلث اردبیل – میانه – سلطانیه تاکید میکند. دو نکته مهمی که از مقاله اوبن (و فی الواقع از بررسی «صفه الصفا») بر میاید این ها هستند: یکم: در آن زمان یعنی حدود 1350 میلادی یعنی 660 سال پیش هنوز زبان مردم آذربایجان ترکی نشده بود اما تاثیر روزافزون واژگان و تعابیر ترکی و مغولی بر زبان مردم بومی بارز است . دوم: منسوبین لشکر ایلخانان (چه مغول و چه ترک) بعنوان نیروی نظامی حاکم مشغول تاراج دهات و شهر ها و استملاک اراضی و در عین حال تا حدی سکنی گزیدن در این منطقه بوده اند.

برای درک بهتر این روند ها بد نیست یادآوری شود که مشابه این حوادث  کمی قبل از این کوچ ها در زمان کوچ قبایل اوروپائی مانند ژرمن ها، لانگوبارد ها، آنگل ها و ساکسون ها اتفاق افتاده بود، مانند آنگل ها و ساکسون ها که ازقرون پنجم و ششم میلادی از آلمان و دانمارک و هلند امروزی به جزایر بریتانیای کنونی کوچ کرده و به بریتون ها کمک کردند تا پیکت ها و اسکوتی ها را مجبور به عقب نشینی به اسکاتلند و ایرلند کنونی کنند ولی با این ترتیب آنگل ها و ساکسون ها مُهر قومیت و زبان خود را بر بریتون ها و ملت کنونی «انگلیس» هم زدند.

اما برخلاف مغول ها، ترک ها آمده بودند تا بمانند، و ماندند و بخاطر همین هم با وجود تاراج و قتل و غارت و استملاک ها، آنها در نهایت با مردم محلی درآمیختند و در اکثر موارد با قبول زبان و فرهنگ مردم بومى به بخش لاینفک همین مردم تبدیل شدند. آنها در خوزستان و فارس و یا کرمان زبان و فرهنگ محلی مردم را در مقیاس وسیع پذیرفته با آنها «یکی شدند»، در آذربایجان و خراسان هم با مردم محلی درآمیختند و با آنها «یکی شدند» اما بخاطر کثرت تعداد، زبان آذربایجان و بخشی از خراسان کنونی را عوض کردند.

 آنها حکومت های ایران را تشکیل دادند ، ایران معاصر بعد از اسلام را بنیان نهادند و از آن حراست کردند وحکومت هایشان از غزنویان و سلجوقیان تا صفویه و قاجار نه تنها از همان 100-200 سال اولش «ایرانی شد» بلکه همان «ایران»ی شد که امروز همه از آن نام میبریم، همان «ایران» که از طغرل بیگ سلجوقی تا ناصرالدین شاه قاجار بنامش سکه میزدند، همان «ایران»ی که در مقابل عثمانی و اوزبک ها و بعد انگلیس و روس ایستاد. این همان کشور و ملت آمیخته و جدید و معاصر «ایران» با تمام رنگارنگی قومی و مذهبی و زبانی و ملی اش بود و هست.

سوم:
بعد از این آمیزش نژادی و قومی و زبانی و فرهنگی و تاریخی و ملی هزار ساله، همه اجزاء این آمیزش ، همه اقوام و مذاهب و زبان ها و فرهنگ ها، همه لباس ها و غذا ها و عادات قومی و محلی «مال» همین کشور، همین ملت شد. هیچکدام از نظرکلیت این کشور و ملت بیگانه و غریبه نیست. هیچکدام غیر خودی نیست. همه خودی و «مال ما» هستند. اما یکی اش فارسی زبان است، دیگری اش ترکی زبان و کردی زبان. یکی اش مسلمان شیعه است و دیگری اش مسلمان سنی و سومی اش اصلا مسلمان نیست.

زبان آذربایجان پانصد تا هزار سال قبل عوض شده. زبان عراق و سوریه و ترکیه هم در 1000-1400 سال گذشته عوض شده. زبان ایالات متحده و تمام قاره آمریکا و استرالیا هم عوض شده، آن هم نه هزار سال پیش بلکه بمراتب مدت کوتاه تری قبل. زبان ایران کنونی هم سه یا چهارهزار سال پیش فارسی نبود. میگویند آریائی ها (ویا هر چه که اجداد چند هزار سال پیش ایرانیان کنونی را بشود نامید) چند هزار سال پیش از قفقاز و آسیای مرکزی به جنوب آمده و گروهی در جلگه ایران کنونی و عده دیگری در شبه قاره هند مسکون شده اند. احتمالا آنها  هم چندان با صلح و صفا در جلگه ایران جایگزین نشده اند.

حالا مردم آذربایجان برگردند و بعد از 500 سال و یا بیشتر زبان باستانی پهلوی یا تاتی را زبان مادری خود کنند؟

ویا انگلیسی ها خود را از تاثیر 1500 ساله آنگلو ساکسون ها خلاص کنند، یا مصری ها به زبان مصری باستان و قبطی و یونانی برگردند و یا آمریکائی ها برگردند و زبان سرخ پوستان را صحبت کنند؟

 زبان مصریان چطور عربی شد و یا زبان آمریکائیان چطور انگلیسی و یا اسپانیولی شد؟ البته از نظر تاریخی دانستن اینها جالب است. اما نیت بعضی ها از طرح تحریک آمیز این سوال کشف و درک تاریخ نیست، ایجاد خصومت و نزاع بین اقوام یک ملت و مملکت است.

در مقابل اتهامات و توهین و تحقیر نسبت به زبان و فرهنگ ترکی آذربایجان، عکس العمل قوم گرایان ترک آذربایجانی هم روشن و قابل پیش بینی است. آنها هم با خشم و خروش بی اساس و کودکانه ای نسبت به این قبیل «ادبیات توهین» و براى خلاصی از اتهامات «زور شمشیر» و «حمله مغول» بطور خنده داری ادعا میکنند که مردم این سرزمین همیشه و 4-5 هزار سال است که ترک زبان بوده اند (!) آنها هم ایران را با همه زبان و فرهنگ و تاریخش انکار و رد میکنند و خواهان جدائی ازخانه و کاشانه ای میشوند که اجداد مشترکشان هزار سال برای بنایش کار کرده اند.

تاریخ چیز دیگری است، این قبیل نتیجه گیری های سیاسی که ناشی از نادانی و گاه غرض است چیز دیگری است.

در اروپا و آمریکای لاتین و حتی مصر گفتیم مردم چگونه به دگرگشت زبان های باستانی خود مینگرند. در ایران هم بنظر نمیرسد که اندیشه ها و گروه های افراطی نژاد پرست آریائی و یا قومگرای ترک نمایانگر اولویت های روشنفکری، ذهنی و سیاسی ملت و یا دولت ایران باشد. اما بهر حال این قبیل هیاهو ها نه فقط آب را گل آلود میکنند بلکه این توان فی القوه را بخصوص در شرایط منطقه ای مانند خاورمیانه دارند که «سر موعد» به صلح و همزیستی مردم لطمه ای جدی بزنند.

منبع: پارسینه (عباس جوادی)


نظرات | ۱۳٩٢/۱٠/۱٥ - کاوه |لینک به نوشته

نظر مقام معظم رهبری در مورد چت کردن با نامحرم

به گزارش پارسینه در بخش استفتائات سایت مقام معظم رهبری آمده است:

س: نظر جنابعالى در مورد چت‌کردن دختر و پسر چیست؟
ج) با توجه به مفاسدى که غالباً بر آن مترتب است، جایز نیست.

_______________________________________________________________

به گزارش پایگاه تحلیلی-خبری عصر ایران، مقام معظم رهبری طی استفتاء جدیدی چت کردن دختر و پسر را جایز ندانسته‌اند.


رهبر معظم انقلاب اسلامی در مورد چت کردن با نامحرم استفتاء مهمی را در پایگاه اطلاع رسانی.leader.ir ارائه فرموده‌اند.

متن استفتاء به شرح ذیل است:

چت‌کردن با نامحرم

س: نظر جنابعالى در مورد چت‌ کردن دختر و پسر چیست؟

ج) با توجه به مفاسدى که غالباً بر آن مترتب است، جایز نیست.


نظرات | ۱۳٩٢/۱٠/۱٥ - کاوه |لینک به نوشته

فناوری OCR چیست؟

OCR مخفف Optical Character Recognition و یا Optical Character Reader می باشد و در واقع نرم افزار متن خوانی است که برای تشخیص و بازیابی الفبا و نوشته های دست نویس یا تایپ شده طراحی شده است. OCR را در فارسی نویسه خوان نوری ترجمه کرده اند.
پس با این نرم افزار می توان متن های دست نویس یا متونی را که قبلا با ماشین تحریر تایپ شده و یا نوشته های چاپ شده را به صورت خودکار به متن های کامپیوتری تبدیل نموده و در آن ذخیره کرد. یعنی تبدیل تصاویر کلمات به کدهای کلمات (قابل ذخیره در داخل کامپیوتر) و می دانیم هر متنی که در کامپیوتر ذخیره شد می توان روی آن پردازش های دلخواه انجام داد. مثلا آن را می توان ویرایش کرد. یا به عنوان مثال یکی از کاربردهای آن را می توان تبدیل حروف و نوشته های خطی، به خط بریل (مخصوص نابینایان) دانست و به این ترتیب همه نوشته های بشر توسط نابینایان قابل خوانده شدن است.

البته استفاده از OCR تنها برای تبدیل تصویر متون تایپ شده به متن تایپی نیست. بلکه هر جا شما عکسی داسته باشید که در قسمتی از آن حرف یا شماره ای وجود داشته باشد، نرم افزار OCR آن را تشخیص می دهد. به عنوان مثال می توان از آن در دوربین های هوشمند سرعت سنج جاده ها استفاده کرد. دوربین سرعت سنج؛ به صورت مستمر؛ سرعت خودرو ها را اندازه گیری می کند و بعد از شناسائی خودروی متخلف، از پلاک خودرو عکس می گیرد و حالا با استفاده از همین نرم افزار OCR و بدون دخالت انسان می توان شماره پلاک ماشین را شناسایی کرده و در سیستم ذخیره نمود و یا آن را به مرکز پلیس اطلاع داد.


توضیح بیشتر

بعد از آنکه تصویر حاوی متن را اسکن می کنیم رایانه پردازشی را بر روی تصویر انجام می دهد. ابتدا تصویر را به قسمت ها یا Partition های مجزا تقسیم می کند. بعد با استفاده از الگوریتم های پردازش تصویر و هوش مصنوعی حروف کاراکترهایی را از درون متن استخراج می کند. اما ممکن است متن شما هنگام عکسبرداری چرخیده باشد. در نتیجه کامپیوتر عکس را چند درجه می چرخاند و باز عمل قبل را بر روی آن انجام می دهد و نتیجه را به دست می آورد. البته در اکثر موارد کار به همین راحتی که گفته می شود نیست و کلی عملیات پیچیده دیگر باید روی تصویر انجام بگیرد.


انواع OCR
در خط های دیگر؛ به ویژه زبان هایی که با حروف لاتین نوشته می شوند؛ سالهاست که از OCR استفاده می شود. اما در ایران چند سالی است که استفاده از آن شروع شده است. OCR چند نوع است: OCR برای متون تایپی و OCR برای متون دست نویس. یعنی نوعی که یک متن قبلا تایپ شده (مثل کتاب یا روزنامه) را می توان وارد کامپیوتر کرد و نوعی که متن دست نویس را می تواند بخواند.

متن های دست نویس هم به دو صورت گسسته و پیوسته وجود دارند: متن دست نویس پیوسته مثل همان چیزهایی است که ما هر از گاهی که دلمان تنگ می شود روی کاغذ می نویسیم، یا یک نامه، یا یک شعر و غیره. اما متن دست نویس گسسته همان نوشته هایی است که حروف آن جدا از هم و به صورت گسسته نوشته شده اند مثل نام و نام خانوادگی که در فرم های آزمون ثبت نام،‌ به صورت هر حرف داخل یک کادر نوشته می شوند یا مثل اعداد.

خوشبختانه طراحی نرم افزار OCR گسسته فارسی در ایران مدتی است که طراحی و نوشته شده و در بعضی جاها استفاده می شود. اما به دلیل شباهت حروف فارسی و رسم الخط مشکل حروف پیوسته، مدت زمان زیادی طول خواهد کشید تا نرم افزار OCR پیوسته برای خط فارسی نوشته شود.

منبع: microrayaneh.com


نظرات | ۱۳٩٢/۱٠/٩ - کاوه |لینک به نوشته

نطق میان دستور علی مطهری در روز 8 دی (دیروز)

    بسم الله الرحمن الرحیم
   
    پیشاپیش سالروز رحلت پیامبر اسلام صلوات الله علیه و شهادت امام حسن و امام رضا علیهماالسلام را به شما نمایندگان عزیز و همه مسلمانان تسلیت می گویم، لازم است چند مطلب را به عرض برسانم:
    1-سالروز نهم دی ماه سال 88 را گرامی می دارم. در این روز، راهپیمایی خودجوش اقشار مختلف ملت ایران اعم از هواداران کاندیدای پیروز و معترضان به نتیجه انتخابات، نشانه رشد اجتماعی و سیاسی ملت ایران بود که قطع نظر از تخلفات دو طرف فتنه، به دفاع از اصل نظام جمهوری اسلامی پرداختند. جای تاسف است که پس از گذشت چهار سال از آن ماجرا هنوز مساله فتنه حل نشده و ورد زبان هاست. بهتر است رییس محترم قوه قضاییه به جای شعار دادن درباره فتنه، به حل آن بپردازد و حل آن مستلزم وجود یک قوه قضاییه مستقل است نه قوه یی که از این نهاد و آن دفتر و از دستگاه های امنیتی و اطلاعاتی تاثیر بپذیرد.
    قوه قضاییه مستقل قوه یی است که بتواند همه مقامات کشور را بدون استثنا در موارد لازم به دادگاه بکشاند و حکم عادلانه صادر کند. این در حالی است که قوه قضاییه ما به عنوان مثال پس از گذشت بیش از چهار سال هنوز نتوانسته است تکلیف معاون اول رییس جمهور سابق را در پرونده بیمه ایران مشخص کند.
    این راه حل که آقایان موسوی و کروبی باید توبه و عذرخواهی کنند تا مساله تمام شود، به نتیجه نمی رسد. چون آنها اگرچه ممکن است به برخی خطاهای خود اعتراف کنند اما مجرم اصلی را طرف مقابل می دانند. توبه و عذرخواهی با اختیار و میل قلبی معنی پیدا می کند. بارها گفته ام که اگر قرار بر گذشت طرفین از تخلفات یکدیگر نیست، تنها راه پایان دادن به فتنه سال 88 محاکمه علنی و همزمان آقایان موسوی، کروبی و احمدی نژاد است. بدون آنکه اتهامات آنها را در یک حد بدانم. تا زمانی که یک طرف قضیه حق سخن گفتن و دفاع از خود نداشته باشد و طرف دیگر هر چه می خواهد اتهام می زند و تحلیل می کند، این بحران حل نخواهد شد. این سه نفر را که یکی هیزم فتنه را آورد و دو تای دیگر آن را شعله ور کردند محاکمه علنی کنید تا حقیقت ماجرا برای مردم آشکار شود. آنگاه هر حکمی صادر شود کسی اعتراض نخواهد داشت. حصر خانگی طولانی مدت، بدون محاکمه، توجیه قانونی و شرعی ندارد. قرآن کریم می فرماید: «لایجرمنکم شنآنُ قوم علی اَن لاتعدلوا، اعدلوا هو اقرب للتقوی.» دشمنی با قومی شما را از جاده عدالت خارج نکند. عدالت بورزید که به تقوا نزدیک تر است. احکام سختگیرانه زندانیان سیاسی سال 88 نیز مطلب دیگری است که قوه قضاییه باید پاسخگو باشد. آیا این احکام توسط قضات عادل و مستقل صادر شده است یا قضاتی که تحت فرمان بازجوها و عناصر اطلاعاتی بوده اند. بسیاری از این احکام در دوره مدیریت قبلی قوه قضاییه و در فضای احساسی سال 88 صادر شده است. لذا نیاز به بازبینی دارد. رییس قوه قضاییه پاسخ دهد که مثلاجرم آقایان مصطفوی، تاجزاده و بهزاد نبوی غیر از انتقاد به نظام چه بوده است؟ این در حالی است که امام علی علیه السلام خوارج را تا زمانی که دست به سلاح نبرده بودند آزاد گذاشت و حتی حقوق آنها را از بیت المال قطع نکرد. در این زمینه، روحانیت خصوصا مراجع تقلید قم و دانشگاهیان نسبت به سایر اقشار وظیفه مضاعف دارند و نباید از جو رعب و وحشتی که در چند سال اخیر حاکم شده است بهراسند. باید برای سکوت خود در مقابل خداوند پاسخ داشته باشند. نخبگان جامعه باید قوه قضاییه را یاری کنند تا بتوانند با هدایت مقام رهبری بر فضای رعب و تفرقه یی که عده یی به خاطر منافع خود خواهان ادامه آن هستند فائق آید و مساله فتنه را به نقطه پایان برساند. وحدت ملی ما پشتوانه یی برای مذاکرات هسته یی و حل مشکلات اقتصادی خواهد بود.
   
    2- اینجانب به عنوان نماینده قوه مقننه در هیات نظارت بر مطبوعات به روزنامه ها تذکر می دهم که جای نقد احکام مسلم اسلام، روزنامه آن هم صفحه اول آن نیست. کاری نکنید که بهانه به دست عده یی برای محدود کردن فضای آزادی بیان بیفتد. این گونه مباحث می تواند در نشریات تخصصی، همراه با پاسخ آن از سوی اسلام شناسان مطرح شود و از قضا همیشه این مباحثات باعث آشکارتر شدن گوهر اسلام شده است. به قول شهید آیت الله مطهری امثال کسروی با نقدهایشان بر احکام اسلام به اسلام خدمت کردند چون باعث شدند که علما به تکاپو بیفتند و درباره فلسفه احکام بحث کنند و برتری اسلام آشکار گردد. ضمنا مرجع قانونی رسیدگی به این امور هیات نظارت بر مطبوعات است و قوه قضاییه نباید راسا اقدام کند.
   
    3-درباره مذاکرات هسته یی ایران با غرب چند نکته قابل ذکر است: اول اینکه نباید درباره نتیجه این مذاکرات عجولانه قضاوت کرد که همه چیز از دست رفت یا همه چیز به دست آمد، بلکه همه چیز در اختیار ماست و به مذاکرات آینده بستگی دارد. دوم اینکه مقاومت مردم و قدرت منطقه یی ایران، غرب را پای میز مذاکره کشاند. روزنامه لس آنجلس تایمز چند روز بعد از مذاکرات ژنو نوشت: تحریم بیشتر ایران امکان پذیر نبود. اگر توافق ژنو را انجام نمی دادیم آن وقت تحریم ها شروع به ضعیف شدن می کرد.
    نکته سوم اینکه این مذاکرات راه ارتباط ایران با دنیا را باز کرد، چیزی که کشورهایی مثل عربستان یا کشور نامشروعی مثل اسراییل به شدت مخالف آن بوده و هستند. فلسفه انقلاب اسلامی ابلاغ پیام اسلام به دنیاست، ما حرف های زیادی با دنیا داریم درباره نظام خانوادگی، نظام جزایی، حقوق بشر، سبک زندگی و غیره، ابلاغ این پیام ها نیازمند ارتباط با دنیا و شرکت فعال تر در مجامع جهانی است.
    و نکته چهارم اینکه مساله اصلی ما با غرب مساله فلسطین است. اگر این مساله نبود، غربی ها به مساله انرژی هسته یی ما هم کاری نداشتند. لذا ما همواره باید روحیه مقاومت و حماسه و مجاهدت خود را حفظ کنیم و آینده خود را صرفا به نتیجه مذاکرات پیوند نزنیم، مذکرات را یک امر حاشیه یی بدانیم که نتیجه آن هر چه باشد، ما به دنبال تحقق آرمان های انقلاب اسلامی از جمله آزادی قدس شریف و سرزمین اسلامی فلسطین هستیم.
    به بیان دیگر مذاکرات هسته یی صرفا یک اتمام حجت با دنیا و با مردم خودمان است که ما حسن نیت خود را نشان دادیم، حال اگر آنها کارشکنی کردند و حتی جنگ رخ داد، آنگاه مردم ما مقاوم تر و دنیا نیز با ما همراه تر خواهد بود.
   
    4- وزیر کشور باید پاسخ دهد که چرا نسبت به پدیده بانوان ساپورت پوش در سطح تهران و برخی شهرها بی تفاوت است. این چه نوع پوششی است که تا 30 سانت بالای زانو آشکار است. از ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی، حجاب استاندارد، گذشته از چادر، عبارت بوده است از شلوار، مانتو تا زانو و روسری یا مقنعه. دولت اسلامی موظف است آن بخش از امر به معروف و نهی از منکر را که مستلزم اعمال قانون است و کار مردم نیست انجام دهد. بدیهی است که اگر این وضعیت ادامه پیدا کند مجلس به وظیفه خود عمل خواهد کرد.
   
    5 – اتفاقی که در سفر هیات پارلمانی اروپا به تهران افتاد نوعی تحقیر نظام جمهوری اسلامی بود. اینجانب به سختگیری قوه قضاییه درباره خانم ستوده، که به دلیل محدود بودن رسانه های داخلی برای دفاع از موکلش با بی بی سی مصاحبه کرد و مدتی در زندان بود، انتقاد داشته ام ولی این سختگیری مجوز نمی شود برای یک گروه پارلمانی غربی که دزدانه در خاک ایران به این گونه افراد جایزه مبارزه با نقض حقوق شهروندی بدهند. آیا آنها چنین اجازه یی به ما می دهند؟ مسوولان پاسخ روشنی به این ابهام نداده اند.
   
    والسلام

 

منبع: مگیران به نقل از روزنامه اعتماد، شماره 2863 به تاریخ 9/10/92، صفحه 1 (صفحه اول)


نظرات | ۱۳٩٢/۱٠/٩ - کاوه |لینک به نوشته

هشتگ چیست؟

توئیتر باعث شده است که مقام نشانه کم‌مدعای پاوند یا # ارتقا پیدا کند و به یک ابزار قوی در شبکه‌های اجتماعی بدل شود.

این سمبل اساس "هش‌تگ" (hashtag) است- شیوه‌ای که کاربران با آن پیام‌ها (یا توئیت‌ها)ی‌شان را درباره موضوع‌‌هایی معین سازمان می‌دهند- و ‌به طور بالقوه محبوبیت آن را می‌افزایند.

برای ایجاد هش‌تگ به سادگی کافی است که نشانه # را به شروع کلمه یا عبارت بیفزایید؛ برای مثال برای هش‌تگ دادن به این مقاله می‌توانید بنویسید: whatishashtag# (#هشت‌‎‎تگ‌چیست)

هش‎تگ‎ها به صورت برچسب‎هایی عمل می‌کند و کاربران توئیتر می‌توانند با جستجو کردن هش‌تگ‌ها افرادی را بیابند که درباره موضوع معینی صحبت می‌کنند. وارد کردن هش‌تگ به درون پنجره جستجو در توئیتر یک فید زنده از همه توئیت‌هایی ایجاد می‌کند که حاوی آن هش‌تگ هستند.

همچنین می‌توانید فقط روی هش‌تگ موردنظرتان کلیک کنید زیرا توئیتر به طور خودکار هر یک از هش‌تگ‌ها را به صورت هایپرلینک درمی‌آورد.

برای نخستین بار پیشنهاد برچسب‌زدن با # در توئیتر در اوت 2007 در توئیتی بوسیله کریس مسینا، یک حامی نرم‌افزارهای منبع‌باز ارائه شد. اما در واقع سابقه شیوه تگ زدن به پروتکل چت اینترنتی به نام Internet Relay Chat باز می‌گردد که در سال 1988 ایجاد شد.

هش‌تگ‌های که بسیار استفاده می‌شوند، در بخش "موضوع‌های باب روز" (Trending Topics) که در بخش چپ پایینی صفحه توئیتر در یک جستجوگر اینترنتی دیده می‌شود، ظاهر می‌شوند- و به این ترتیب بالقوه ممکن است مورد توجه حتی بیشتری قرار گیرند.

هش‌تگ‌ها همچنین در اینستاگرام، فلیکر، گوگل پلاس و سایر شبکه‌های اجتماعی مورد استفاده قرار می‌گیرند. فیس‌بوک هم از اوائل 2013 هش‌تگ‌ها را به شبکه خود افزود.

بنابر تعریف های ارائه شده هشتگ # یک نماد پیشوندی و یکی از تگ های ابرداده است. اگربخواهیم هشتگ را به زبان ساده تر تعریف کنیم، برچسبی است که برای دسته بندی و به اشتراک گذاری پست ها و نظرات درباره موضوعی خاص در سطح جهانی و فراتر از حلقه و فهرست دوستان بکار می رود.
برای مثال پس از صحبت های جنجال برانگیز بنیامین نتانیاهو درباره ممنوعیت پوشیدن شلوار جین در ایران، کابران برای رساندن صدای اعتراض خود به جامعه جهانی عکس های خود با شلوار جین را در شبکه های اجتماعی پست کرده و از کلمه کلیدی#jeans استفاده کردند. حال شما با کلیک بر روی این هشتگ می توانید همه پست های ارسال شده در خصوص این موضوع از کاربران سراسر جهان را به سادگی و بدون اتلاف وقت مشاهده کنید.
هشتگ ابزاری برای دسته‌بندی چنین پیام‌هایی فراهم می‌کند، تا افراد بتوانند آن هشتگ را جستجو کنند و مجموعه‌ای از پیام‌هایی را که شامل آن هستند به دست آورند. عموماً کلیدی‌ترین کلمه‌ مربوط به آن موضوع را با علامت هشتگ همراه کنند. این همراه کردن با استفاده از علامت # قبل از کلمه مورد نظر، انجام می‌شود. در نامگذاری هشتگ می‌توانید از حروف، اعداد و علایم مجاز استفاده کنید اما علامت‌هایی مانند $ یا % غیرمجاز می‌باشند و به شما اجازه نامگذاری نمی‌دهند.
هشتگ اولین بار به وسیله توئیتر ایجاد شد و پس از آن توسط بسیاری از شبکه های اجتماعی از جمله گوگل پلاس، فیسبوک، فیلکر، اینستاگرام، فرندفید، یوتیوب و پینترست مورد استفاده قرار گرفت.
به طور کلی می توان مزایای هشتگ را اینگونه برشمرد:

    مطالب گذاشته شده در هشتگ را همه می‌توانند مطالعه کنند و دیگر نیازی نیست هر شخصی مطلب را جداگانه به اشتراک بگذارد.
    با مراجعه به هشتگ، نیازی به جستجوی موضوعتان نیست، می‌توانید مطالب گوناگون را مطالعه کنید.
    همچنین در جستجوی گوگل می‌توانید هشتگ مورد نظر را نوشته و مطالب مربوطه را مطالعه کنید.

 

منابع: همشهری آنلاین و باشگاه خبرنگاران


نظرات | ۱۳٩٢/۱٠/٩ - کاوه |لینک به نوشته

صدام چگونه اعدام شد؟

موفق الربیعی، مشاور سابق نخست‌وزیر عراق که شاهد اعدام صدام در سال ۲۰۰۶ بوده است، می‌گوید که دیکتاتور سابق عراق تا لحظه آخر قوی ماند و هیچ اثری از پشیمانی در او دیده نشد.

موفق الربیعی، مشاور سابق امنیت ملی نخست‌وزیر عراق که از دفتر خود در شمال بغداد، در نزدیکی همان زندانی که صدام در آن هفت سال پیش اعدام شد با خبرگزاری فرانسه مصاحبه می‌کرد، گفت: «یک جنایت‌کار؟ صحیح. یک قاتل؟ صحیح. یک سلاخ؟ صحیح. اما او تا پایان قوی ماند.»

خبرگزاری فرانسه در گزارش منتشره خود در روز جمعه می‌نویسد، الربیعی که خود به هنگام به‌ دار آویختن صدام حضور داشت می‌گوید، اثری از ندامت و ضعف در دیکتاتور سابق عراق ندیده است.

الربیعی می‌گوید: «من صدام را دم در تحویل گرفتم. هیچ کس با ما وارد نشد. هیچ خارجی‌ای و هیچ آمریکایی‌ای. او ژاکتی با پیراهن سفید به تن داشت، عادی و آرام. من هیچ نشانه‌ای از ترس در او ندیدم.»

مشاور پیشین نخست‌وزیر عراق متذکر می‌شود: «البته بسیاری از مردم می‌خواهند، من بگویم که او داشت از حال می‌رفت یا اینکه دارو مصرف کرده بود، اما این‌ها (توضیحات من) حقایقی هستند برای تاریخ.»

وی خاطرنشان می‌سازد: «من هیچ‌ ابراز تأسفی از او نشنیدم، هیچ تفاضایی برای این که خدا او را ببخشد یا تقاضایی برای عفو از او شنیده نشد.»

خبرگزاری فرانسه می‌نویسد، صدام که بیش از دو دهه مملو از سرکوب‌های بیرحمانه، جنگ‌های فلاکت‌بار و تحریم‌های تنبیهی بین‌المللی بر عراق حکومت راند، سرانجام بعد از اینکه به دلیل جنایت علیه بشریت در سال ۱۹۸۲ و قتل‌عام ۱۴۸ تن از شیعیان روستای دوجیل محکوم شد، به دار آویخته شد.

وی از ژوئیه سال ۱۹۷۹ تا مارس ۲۰۰۳ و حمله نیروهای بین‌المللی به رهبری آمریکا به عراق، حاکم این کشور بود. در دسامبر همان سال نیروهای آمریکایی صدام را در در گودالی در نزدیکی یک خانه روستایی در زادگاهش، تکریت پیدا کردند. سه سال بعد او اعدام شد؛ در سی‌ام دسامبر سال ۲۰۰۶.

موفق الربیعی‌، مشاور پیشین نخست‌وزیر عراق با واکاوی در خاطراتش ادامه می‌دهد: «وقتی او را آوردم دستبند به دستش زده بودند و قرآنی در دست داشت. او را به اتاق اجرای حکم آوردم؛ جایی که قرار بود فهرست کیفرخواست‌اش خوانده شود. صدام مرتبا می‌گفت، مرگ بر آمریکا، مرگ بر اسرائیل، زنده باد فلسطین، مرگ بر مغان پارسی.»

الربیعی عنوان می‌کند، صدام سپس به اتاقی که باید در آنجا جان می‌داد، آورده شد. در آن جا بود که «ایستاد، به دریچه‌های اعدام نگاه کرد، بعد سراپایم را برانداز کرد و گفت، دکتر این برای مردان است.»

درست قبل از اعدام او چند نفر شعار دادند: «زنده باد محمدباقر صدر...مقتدی مقتدی.» تا یادی از فقیه شیعه‌ای که به دست صدام کشته شده بود و همچنین شناخته‌ شده‌ترین چهره از بازماندگان خانواده او و دشمن صدام کرده باشند. صدام جواب داد: «این مردانگی است؟»

موفق الربیعی می‌گوید، خود اهرم دریچه‌های اعدام را کشیده است، اما اهرم عمل نکرد. بعد فردی دیگر که نامش برده نشد، اهرم را برای دومین بار کشید، اهرم عمل کرد و صدام به دار آویخته شد.

صدام حسین کمی پیش از اعدام خود شروع به خواندن "اشهد" کرد اما به گفته الربیعی، اعدام او قبل از اینکه "اشهد"ش به پایان برسد انجام شد.

الربیعی می‌گوید، بعد به پایین رفته است تا جسد صدام را ببیند. جسد با هلی‌کوپتری آمریکایی از زندان محل اجرای حکم به مقر نوری مالکی، نخست‌وزیر عراق حمل شد. به گفته الربیعی، اطراف هلی‌کوپتر را مردم احاطه کرده بودند، جسد صدام را بر کف هلی‌کوپتر گذاشتند و درهای هلی‌کوپتر نیز در طول پرواز باز ماند.

وی می‌گوید: «به‌روشنی به خاطر دارم، زمانی که هلی‌کوپتر به سمت بغداد پرواز کرد خورشید هم طلوع کرد.»

به گزارش دویچه وله، مشاور سابق نخست‌وزیر عراق عنوان می‌کند که در آن زمان احساس "غریبی" داشته است. وی می‌گوید، صدام جنایات زیادی انجام داد و سزاوار هزاران بار اعدام بود اما در هر صورت احساس او "غریب" است.

به گفته وی، اعدام صدام بعد از کنفرانس ویدئویی مالکی و جورج بوش، رئیس‌جمهور وقت آمریکا انجام گرفت. بوش از نخست‌وزیر پرسید: «شما می‌خواهید با این جنایت‌کار چه کنید؟» مالکی جواب داد: «به دارش می‌آویزیم.» بوش در پاسخ انگشت خود را بالا برد و با این علامت موافقت خود را اعلام کرد.

 

منبع: فرارو


نظرات | ۱۳٩٢/۱٠/٧ - کاوه |لینک به نوشته

علامت گروه فشار به دولت روحانی

 عصرایران ؛ جعفر محمدی -  "آتش بزنید ، پیامک بفرستید ، تجمع کنید و فریاد بکشیدتا به هر آنچه می خواهید برسید."

قرار بود این فرمول، دیگر کار نکند ولی اتفاقاتی که در شهرضا افتاد ، نشان داد که گروه فشار - که به اشتباه به "خودسر" معروف شده اند ، همچنان ظفرمندانه کار می کند و حتی نیروی انتظامی و وزارت کشور نیز در برابرشان ، کاملاً منفعل است.

قضیه از این قرار است که یک استاد دانشگاه - دکتر صادق زیبا کلام - به دعوت شورای هماهنگی اصلاح طلبان ، به شهرضا در استان اصفهان می رود تا در آنجا سخنرانی کند و فرمانداری نیز مجوز قانونی این سخنرانی را صادر می کند.
اما از دو شب پیش از مراسم ، اعضای قانون شکن گروه فشار شهرضا ، پلاکاردها را آتش می زنند و با ارسال پیامک هایی اعلام می کنند که اجازه سخنرانی زیباکلام را نخواهند داد و سپس مقابل فرمانداری تجمع می کنند و شعار می دهند.

در پی این وقایع ، فرمانداری و نیروی انتظامی به جای آن که به وظیفه قانونی خود در برخورد با قانون شکنانی که شبانه در خیابان ها راه می افتند و پلاکاردها را آتش می زنند و مانع یک مراسم کاملاً قانونی شوند ، جلسه می گذارند که مراسم سخنرانی را تعطیل کنند!

سوال اینجاست که اگر فرمانداری و نیروی انتظامی این شهر ، توانایی ایجاد نظم و امنیت در شهر را ندارند و نمی توانند با چند قانون شکن معدود برخورد و امنیت یک مراسم ساده سخنرانی را تأمین کنند ، چرا مجوز می دهند و اساساً "چرا هستند" و چرا جای خود را به مسوولانی که کارشان را بلد هستند نمی دهند؟

اگر قرار باشد که نهادهای قانونی یک کشور ، طبق قانون کاری کنند و یک عده آتش بزنند و هوار بکشند و بعد نهادهای قانونی کوتاه بیایند که سنگ روی سنگ بند نمی شود!
مگر برخورد با حوادث بعد از انتخابات 88 با همین منطق صورت نگرفت؟ پس چطور می شود که اعتراض خیابانی یک گروه ، با شدیدترین برخوردها مواجه می شود و اعتراض یک گروه دیگر ، با تمکین و عقب نشینی نهاد های قانونی؟
 
اگر چند بار با گروه های فشار برخورد قانونی شود و به صرف این که اینان ظاهری چنان دارند و پشت شان به فلان گرم است ،امان نیابند ، می فهمند که مملکت قانون دارد و آتش زدن شبانه پلاکاردهای سخنرانی یک استاد دانشگاه ، فتح الفتوحی نیست که بتوانند بدان افتخار کنند و در خلوت خود بگویند: دیدید که چگونه فرمانداری و نیروی انتظامی و مردمی که قرار بود در این سخنرانی شرکت کنند را زیر پا گذاشتیم و کسی هم نتوانست بگوید بالای چشمتان ابروست؟!

گروه فشار نیز ، البته مانند بقیه مردم ایران ، حق اظهار نظر دارد و می تواند تجمع برگزار کند و یا بعد از سخنرانی ، در مراسم دیگری ، نقد آن را برگزار کند ولی حق ندارد آتش بزند و عربده بکشد و جلوی اظهار نظر دیگران را بگیرد.

در اینجا بد نیست یک سوال هم از نیروی انتظامی پرسیده شود: اگر یکی از مسوولان خودتات بخواهد جایی سخنرانی کند و یک عده از مخالفان تان ، پلاکاردهای او را آتش بزنند و بلبشو راه بیندازند و تجمع کنند ، آیا با آنان برخورد می کنید یا کوتاه می آیید و چشم تان را بر آن قانون شکنی می بندید؟

از دولت نیز انتظار می رود به گروه فشار "عملاً " بیاموزد که هر کس قلدری کند و رگ گردن متورم نماید و هوار بکشد ، الزاماً حق با او نیست و قرار نیست دولت قانونی جمهوری اسلامی ایران و نهادهایش از ریاست جمهوری گرفته تا فرمانداری ها و بخشداری ها ، در برابر قلچماق های ظاهر الصلاح ، کرنش کند ، بلکه دوران قانونمداری فرا رسیده است و هر که بخواهد راه شعبان بی مخ ها را ادامه دهد ، باید تاوان قانونی اش را را هم بدهد.
واقعاً مردم باید تا کی باید تاوان کارهای نابخردانه یک اقلیت خود بزرگ بین را بدهند و هزینه های اینان را بر دوش کشند؟ البته قرار نیست خود مردم از در تقابل با اینان در آیند و کارهای غیرقانونی اینان را با غیر قانونی پاسخ دهند ، بلکه قرار است دولتی که به نمایندگی از مردم بر سر کار است ، قانون شکنان را بر سر جایشان بنشاند.
دولت یادش باشد که مردم به هزار امید به روحانی رأی داده اند.


نظرات | ۱۳٩٢/۱٠/٧ - کاوه |لینک به نوشته

رئیس دیوان عدالت اداری: رئیس جمهور گذشته به مردم دروغ می گفت

رئیس دیوان عدالت اداری گفت: یکی از مصیبت ها در دوره گذشته این بود که آقای رئیس جمهور محترم به مردم دروغ می گفت و قانون را علناً زیر پا می گذاشت.

به گزارش خبرنگار مهر، حجت الاسلام محمد جعفر منتظری در نشستی با نمایندگان دفاتر استانی دیوان عدالت اداری اظهار داشت: در دوره گذشته قانون گریزی و قانون ستیزی وجود داشت و این موضوع باعث می شد وقتی مردم وضعیت را می دیدند به کسی اعتماد نکنند.

وی افزود: یک آدم متخلف و مجرم را برخلاف قانون بر سر کار گذاشته و به رای دیوان عدالت درباره ابطال این انتصاب عمل نشد.

منتظری گفت: یکی از مصیبت ها در دوره گذشته این بود که رئیس جمهور قانون را علنا زیر پا می گذاشت و اگر خیلی می خواست احترام بگذارد قانون را دور می زد.

رئیس دیوان عدالت اداری افزود: مصیبت این اخباری است که دارد گندش در می آید و ما آن زمان فریاد می زدیم که این فرد صلاحیت این پست را ندارد. وقتی مردم ببینند یکی از عالی ترین مقامات کشور قانون را این گونه لگدمال می کند دیگر به جایی اعتماد نمی کنند.

وی خاطرنشان کرد: اگر مرجع قضایی و حکمی که دادگاه صادر می کند محترم شمرده نشود سنگ روی سنگ بند نمی شود.

منتظری سپس به فساد مالی افشا شده در ترکیه اشاره کرد و گفت: به خاطر فساد مالی افشا شده در ترکیه چند وزیر استعفا دادند. متن استعفای یکی از وزرا عجیب است، او گفته استعفا می دهم تا مقام قضایی مانعی برای تحقیقات در این زمینه نداشته باشد. حالا ما از یک آدم فاسد دفاع کنیم و هر چه بگویند این فرد پرونده دارد، محکومیت دارد، در جواب گفته شود که او باید بر سر کار باشد، این با آموزه های دینی ما سازگار نیست.

رئیس دیوان عدالت اداری سپس به نقش و جایگاه دیوان عدالت اشاره کرد و گفت: دیوان عدالت یک مرجع برخاسته از انقلاب است که قبل از پیروزی انقلاب اسلامی ما این نهاد قضایی را نداشتیم. دیوان عدالت اداری با این کیفیت و ساختار در کمتر کشوری دیده می شود. از افتخارات نظام جمهوری اسلامی ایران است که مرجع قضایی در خارج از دستگاه اجرایی برای پایش دستگاه اجرایی درست شده است. دولت در اینجا هیچ نفوذی ندارد.

وی افزود: اگر کلید عزل و نصب رئیس دیوان عدالت در اختیار رئیس جمهور و یا وزیری بود مطمئنا فعالیت دیوان عدالت تعطیل پذیر می شد. بعضی می گویند با داس نیامدیم اما در بعضی از ادارات دولتی مسئولین و مدیران را جابه جا می کنند.

منتظری تاکید کرد: طرح شکایت در دیوان عدالت اداری به دو صورت است در برخی موارد شکایت کننده ذینفع می باشد و در مورد دیگر مهم نیست فرد در این پرونده ذینفع باشد و هر شهروندی می تواند شکایت کند. رئیس قوه قضائیه، رئیس دیوان عدالت اداری و یا هر شهروند عادی و بیسوادی می تواند به موجب قانون از دستگاههای اجرایی شکایت کند. جایگاه دیوان عدالت اداری از ابتدا تشریح و تفسیر نشده و اگر این کار صورت می گرفت وضعیت ما الان بهتر بود.

وی ادامه داد: اگر فردی از یکی از نقاط غربی، شرقی، شمالی و یا جنوبی کشور می خواست شکایتی را در دیوان عدالت اداری مطرح کند باید به تهران می آمد اما از چهار سال قبل با کمک مجلس بحث دفاتر استانی مطرح و افتتاح نمایندگی دیوان عدالت در استانها آغاز شد.

رئیس دیوان عدالت اداری سپس به همکارانش تاکید کرد: نباید یک تلفن یا سفارش باعث شود به سمتی برویم و تحت تاثیر این تماس ها قرار بگیریم. در بقیه دستگاههای قضایی همیشه دو طرف پرونده از مردم هستند اما در دیوان عدالت یک طرف مردم و طرف دیگر دولت است. وای به حال ما اگر تحت تاثیر سفارش قرار بگیریم.

اغلب وکلا به دنبال بازارگرمی هستند

وی افزود: باید خدمت رسانی به مردم در قالب ارشاد و معاضدت را سرلوحه کار خود قرار دهیم. 98 درصد مردم به حقوق خود آشنایی ندارند و همه مردم نمی توانند وکیل بگیرند، البته اغلب وکلا به دنبال بازارگرمی برای خود هستند.

رئیس دیوان عدالت اداری تاکید کرد: یکی از آسیب زاترین موضوعات در فرهنگ اداری ما این است که به عهد و پیمان پایبند نیستیم، در زمان استخدام همه تعهدات را قبول می کنیم اما بعد از مدتی سر مردم کلاه می گذاریم، دیر می آییم، زود می رویم و به وظایف خود عمل نمی کنیم. تمام این تشکیلات که برای خود درست کرده ایم و تمام قوانین برای این است که ما در جایگاهی بنشینیم و به مردم خدمت کنیم. مردم اگر ببینند یک اداره برای آنها صادقانه کار می کند حتی اگر به حق خود نرسند باز هم راضی هستند. اگر ببینند قانون در نظام جمهوری اسلامی اجرا می شود ناراضی نخواهند بود.

 

منبع: خبرگزاری مهر


نظرات | ۱۳٩٢/۱٠/٥ - کاوه |لینک به نوشته

پول ایران در "حریم سلطان"!

درست زمانی که مردم سرگرم اخبار ساکتین و کاسبین فتنه بودند، کاسبان و ساکتان تحریم، در جایی دیگر بدون دغدغه کار خود را پیش می‌بردند. تا همین چند سال پیش هر دهه یک پرونده بزرگ فساد مالی و اقتصادی خودنمایی می‌کرد و همگان را مبهوت حجم و ابعاد و اندازه می‌ساخت اما حالا اگر نه هر هفته که هر ماه یک پرونده فساد اقتصادی ایران در گوشه‌ای از جهان گشوده می‌شود.

پرونده‌ای که هم اینک پیش‌روست، فاصله‌ای عظیم با بزرگ‌ترین پرونده فساد اقتصادی ایران، یعنی پرونده سوء‌استفاده سه هزار میلیارد تومانی مه‌آفرید خسروی دارد. قضیه این بار نه بر سر سه هزار میلیارد تومان که بر سر 87 میلیارد یورو است. یعنی با احتساب قیمت چهار هزار تومان برای هر یورو، این پول معادل 348 هزار میلیارد تومان می‌شود؛ بیش از صد برابر رقم پرونده بزرگ‌ترین فساد اقتصادی ایران.

البته این تمام ماجرا نیست. علاوه بر این رقم، قاچاق یک و نیم تن طلا، احتمالا کوه یخی است که از آب بیرون زده است. رضا ضراب تاجر 29 ساله ایرانی که نامش در میان اوراق این پرونده به چشم می‌خورد کسی است که برخی از وی به عنوان عامل دور زدن تحریم‌ها یاد کرده‌اند. درست مثل بابک زنجانی.

همان مرد جوانی که این روزها سر‌و‌ته همه اخبار درباره اقتصاد و سیاست و ورزش و سینما به وی گره می‌خورد اما همچنان تبلیغات شرکت هواپیمایی‌اش هر شب در ساعات پربیننده پخش می‌شود و می‌گویند چک عظیم‌المبلغ تامین اجتماعی را نیز باز پس نداده است.

ایران و ترکیه فراز و نشیب های فراوانی در روابط تاریخی خود داشته‌اند اما این بار، در شرایطی که بسیاری از ایرانیان پای شبکه «جم تی وی» مثلث‌های عشقی پوچ و زندگی تجملاتی قهرمانان ترکیه‌ای را پیگیری می‌کنند، معلوم می‌شود پول ایران حتی در جیب وزرای این کشور نیز قرار گرفته است. داستان این بار فراتر از مثلث‌های عشقی است. قصه قصه پول است و سوء استفاده. تنها پای سوم مثلث پولی بابک زنجانی و رضا ضراب، هنوز رخ ننموده است.  

در اخباری که در روزنامه‌های ترکیه درباره این ماجرا منتشر شده است نام‌های مهمی خودنمایی می‌کند. در میان اخبار این پرونده نام بانک ملی این بار نیز می‌درخشد. با رو شدن این ماجرا انگار پازل فرار خاوری از ایران نیز در حال کامل شدن است و می‌توان حدس زد وی نه برای سه هزار میلیارد تومان که چند سنگ از کوهی بزرگ بود و اتفاقا از ایران هم خارج نشده بود، که برای پول‌های بزرگ‌تر از این و ماجراهایی پیچیده‌تر فراری زودهنگام را طراحی کرد.

بر اساس اطلاعات منتشر شده این پول در فاصله سال های 2009 تا 2012 از ایران خارج شده است و خاوری در مهرماه سال 1390، برابر با سپتامبر 2011 از ایران خارج شده است. به این ترتیب وی اطلاعات ذی‌قیمتی در خصوص این پرونده نیز در دل دارد. 

به نظر می‌رسد در پس شرایط غیرعادی تحریم برای مردم کشورمان، شرایطی غیرعادی اما شیرین، برای عده‌ای قلیل نیز رقم خورده است. هر چند 4ماهی از پایان دولت احمدی‌نژاد می‌گذرد اما این طور به نظر می‌رسد که این دوران، دوران یک دولت نبود. دولت پیشین در قامت صد دولت با اختیاراتی عجیب و غریب و تصمیماتی عجیب و غریب‌تر ظاهر شد و حالا رو شدن گوشه گوشه پرونده‌های ریز و درشت فساد اقتصادی‌اش در اینجا و آنجای جهان، ابهت اعداد را برای افکار عمومی از میان برده است.

اینجاست که معلوم می‌شود بحران دولت یازدهم نه مسکن مهر است و نه پرداخت نقدی یارانه‌ها. وقتی در سه سال 87 میلیارد یورو، یعنی بیش از تمام پول حاصل از فروش نفت در یک سال، آن هم قبل از تحریم، از ایران خارج می‌شود، کسری هزار میلیارد تومانی برای پرداخت یارانه نقدی طبیعتا مشکلی پیش پا افتاده می‌شود. در میان 49 نفری که در پرونده فساد اقتصادی در ترکیه دستگیر شده‌اند نام فرزندان چند وزیر این کشور نیز به چشم می‌خورد. می‌گویند وزرای مذکور استعفا داده‌اند و از حضور در افکار عمومی پرهیز دارند.حالا باید دید این پرونده با کدام مقامات و مسئولان ایرانی گره می‌خورد که اگرچنین شود عزمی برای خجالت از مردمی که فشار سنگین تحریم را با تمام وجود تحمل کردند، وجود دارد؟


منبع: فرارو به نقل از روزنامه قانون


نظرات | ۱۳٩٢/۱٠/٤ - کاوه |لینک به نوشته

onLoad and onUnload Example