برای نازنین
 
علام اسامی نهایی نامزدهای احراز صلاحیت شده ریاست جمهوری

به گزارش خبرگزاری فارس وزارت کشور با انتشار بیانیه ای اعلام کرد در اجرای ماده 60 قانون انتخابات ریاست جمهوری اسامی نامزدهای انتخابات یازدهمین دوره ریاست جمهوری اسلامی ایران که صلاحیت آنان مورد تایید شورای  محترم نگهبان قرار گرفته است به ترتیب حروف الفبا به شرح زیر اعلام می‌شود:

1- سعید جلیلی

2- غلامعلی حداد عادل

3- محسن رضایی

4- حسن روحانی

5- محمدرضا عارف

6- محمد غرضی

7- محمدباقر قالیباف

8- علی اکبر ولایتی

 

منبع: فارس نیوز


نظرات | ۱۳٩٢/٢/۳۱ - کاوه |لینک به نوشته

شکایت آیت‌الله !

یادداشت روز روزنامه کیهان (سه شنبه 31 اردیبهشت 1392 - شماره 20495)

«شرایط سنی من به گونه‌ای است که توان لازم برای مسئولیت سنگین ریاست جمهوری و اداره امور اجرایی کشور را ندارم و معتقدم رئیس جمهور شدنم خلاف شرع و به زیان نظام خواهد بود». این دیدگاه و نظر آیت‌الله هاشمی رفسنجانی، چند ماه قبل و در حالی ابراز شده بود که علاوه بر اصرار اصحاب وطن‌فروش فتنه 88، برخی از مقامات و مراکز آمریکایی و اروپایی نیز ایشان را برای نامزد شدن در انتخابات ریاست جمهوری یازدهم تشویق و ترغیب می‌کردند. همان روزها- 15 مهرماه 1391 یعنی 7 ماه قبل- مرکز استراتژیک «شورای امنیت ملی ایالات متحده آمریکا- U.S. NATIONAL SECURITY COUNCIL- طی گزارشی درباره انتخابات ریاست جمهوری ایران از ابراز تمایل آمریکا به نامزدی آقای هاشمی خبر داده و آورده بود «از نگاه غرب آقای رفسنجانی به‌عنوان یک شخصیت میانه‌رو بهترین گزینه برای ریاست جمهوری آینده ایران است». در این گزارش آمده بود «اگرچه رسانه‌ها و تحلیل‌گران آمریکایی و اروپایی تاکنون در چند نوبت پایان عمر سیاسی آقای اکبر رفسنجانی را اعلام کرده‌اند که ناکامی وی در بازگشت به مقام ریاست جمهوری در انتخابات ژوئن 2005- خرداد 84- خروج از امامت جمعه تهران و برکناری از ریاست مجلس خبرگان از جمله این موارد بوده است ولی حضور پررنگ وی در اجلاس سران عدم تعهد در کنار رهبر ایران و خوشامدگویی وی به مقامات عالی‌رتبه میهمان و جایگاه تعیین شده برای او در کنار «بان کی‌مون»، میهمان ویژه اجلاس را باید یک رنسانس برای این بازمانده سیاسی بزرگ ایران تلقی کرد که نشان می‌دهد این شخصیت هفتاد و چندساله با رویکردی میانه‌رو نسبت به غرب این امکان را دارد که یک بار دیگر در کانون قدرت ایران ایفای نقش کند (به‌تاکید این اندیشکده آمریکایی روی قید «یک بار دیگر» یعنی آخرین فرصت برای بهره‌گیری از آقای هاشمی توجه کنید)».
رصد رسانه‌ها و مراکز استراتژیک آمریکایی و اروپایی و مقایسه آن با تحرک انتخاباتی مدعیان اصلاحات در داخل کشور حکایت از آن دارد که بعد از گزارش تحلیلی مرکز آمریکایی یاد شده، تلاش گسترده اصحاب فتنه با محوریت- البته ظاهری- آقای خاتمی و تلاش پیرامونی، اما پررنگ جریاناتی نظیر مجمع روحانیون، برخی از فتنه‌گران زندانی و یا پناهنده به کشورهای آمریکایی و اروپایی با هدف راضی کردن آیت‌الله رفسنجانی به نامزدی برای انتخابات ریاست جمهوری یازدهم آغاز می‌شود. نکته درخور توجه آن که اصحاب فتنه نیز همخوان با شورای آمریکایی مورد اشاره، از نامزدی آقای هاشمی با عنوان «آخرین شانس» و «تنها فرصت باقیمانده» برای بازگشت رانده‌شدگان فتنه 88 به نظام یاد می‌کنند. ولی پاسخ آقای هاشمی رفسنجانی همچنان منفی است و این پاسخی هوشمندانه است چرا که بازگشت به نظام، آرزوی برباد رفته اصحاب فتنه است و حال آن که آقای هاشمی رفسنجانی با حکم رهبر معظم‌انقلاب در جایگاه برجسته «ریاست مجمع تشخیص مصلحت نظام» قرار دارد بنابراین بیرون از حلقه نظام نیست که برای ورود به این حلقه ریسک کند و در مقابل اصرار جریانات یاد شده توضیح می‌دهد که مجمع تشخیص یک مرکز مستشاری است و ایشان می‌تواند تجربیات چند ده ساله خود را به عنوان رئیس مجمع به نظام ارائه بدهد ولی ریاست‌جمهوری و کشیدن بار سنگین آن با سن و سال ایشان مناسبتی ندارد. این چالش مطابق شواهد موجود نزدیک به 2 ماه ادامه می‌یابد و در این فاصله الف: چند گروه مختلف- و در برخی از موارد با اعضای مشترک- به دیدار آقای هاشمی می‌روند و با سخنان تکراری و مشابه از آمادگی جامعه برای پذیرش ریاست‌جمهوری ایشان خبر می‌دهند و این که مردم از آقای هاشمی انتظار دارند به عنوان منجی وارد گود شود!
ب: رسانه‌های خارجی در تفسیر و تحلیل‌های پی در پی و با توهم‌پراکنی درباره آماده بودن زمینه‌ها برای نامزدی و نهایتا پیروزی ایشان، آقای هاشمی را به کاندیداتوری تشویق می‌کنند.
ج: سایت‌های اینترنتی و روزنامه‌ها و نشریات زنجیره‌ای در اقدامی هماهنگ بیشترین مقالات، مصاحبه‌ها و گزارش‌های خود را به ضرورت نامزدی آقای رفسنجانی اختصاص می‌دهند.
د: مدعیان اصلاحات و عوامل فتنه‌گری که پیش از این بی‌ادبانه‌ترین اهانت‌ها نظیر عالیجناب سرخپوش! عامل اصلی قتل‌های زنجیره‌ای! سیاستمدار تاریک اندیش! دیکتاتور! و... روا می‌داشتند در یک چرخش یکصد و هشتاد درجه‌ای به تعریف و تمجید از ایشان می‌پردازند!
هـ: تمامی جریانات ضد انقلابی که در فتنه 88 با یکدیگر ائتلاف کرده بودند در اقدامی بی‌سابقه از ادعاهای قبلی نظیر تقلب در انتخابات دست کشیده و به استقبال از نامزدی آقای هاشمی برمی‌خیزند.
و: نکته درخور توجه این که تمامی جریانات داخلی و خارجی یاد شده و مراکز استراتژیک آمریکایی و اروپایی از کاندیداتوری آقای رفسنجانی با کلید واژه‌های مشابهی نظیر «آخرین پنجره»! «آخرین شانس»! «فرصت غیرقابل‌تکرار»!، «بازی‌آخر» و مانند آن یاد می‌کنند و...
و سرانجام آقای هاشمی رفسنجانی تحت تاثیر عوامل یاد شده و مخصوصا اصرار نزدیکان خود که از یکسو با اصحاب فتنه در ارتباط پیوسته هستند و از سوی دیگر آقای هاشمی بارها نشان داده است تاب مقاومت در برابر اصرار آنها را ندارد، تسلیم می‌شود و چند روز قبل از ثبت‌نام، موافقت خود را اعلام می‌کند و بدین ترتیب «قربانی» برای قربانی شدن چند باره- و این دفعه برای آخرین بار- آماده می‌شود!
آقای خاتمی در حالی که از خوشحالی در پوست خود نمی‌گنجد، خبر اعلام آمادگی آقای رفسنجانی را به نشستی که به طور پی‌درپی با حضور تعدادی محدود از اصحاب فتنه و بدون حضور آقای هاشمی تشکیل می‌شود می‌رساند و در همان نشست تصمیم گرفته می‌شود که؛
از معرفی آقای هاشمی به عنوان کاندیدای اصلاح‌طلبان به شدت اجتناب شود تا اولا؛ حساسیت مردم نسبت به اصلاح‌طلبان مانع رویکرد به ایشان نشود. ثانیا؛ شکست وی در انتخابات به حساب شکست اصلاح‌طلبان نوشته نشود. ثالثا؛ برای جلب نظر هواداران داخلی و بیرونی فتنه حمایت اصلاح‌طلبان از نامزدی ایشان به صورت پررنگ و علنی مطرح شود. درباره این بند از تصمیم یاد شده، اختلاف نظری پدید می‌آید و آقای «م» می‌گوید: باید حمایت اصلاح‌طلبان از هاشمی به گونه‌ای باشد که گروه‌های اصلاح‌طلب مخالف ایشان انگیزه بیشتری برای فعالیت به نفع نامزدی وی را داشته باشند و جای اصلاح‌طلبان را در این حرکت خالی احساس نکنند. آقای «م» می‌افزاید؛ حمایت پررنگ اصلاح‌طلبان از هاشمی، این تلقی را نیز پدید می‌آورد که اصلاح‌طلبان- منظورش اصحاب فتنه است و نه همه اصلاح‌طلبان- مجوز ورود به نظام را یافته‌اند! در پی این تذکر، تصمیم گرفته می‌شود که از نامزدی آقای رفسنجانی با عنوان گزینه هاشمی- خاتمی یاد شود. تصمیم‌های اتخاذ شده در آن نشست بلافاصله به تیم رسانه‌ای فتنه در داخل و خارج کشور ابلاغ می‌شود و فردای آن روز آقای خاتمی در مصاحبه‌ای این جمله از قبل توافق شده را مطرح می‌کند که «خدا‌کند هاشمی بیاید»!
تمامی شواهد یاد شده که فقط اندکی از بسیارهاست کمترین تردیدی باقی نمی‌گذارد که مجموعه هماهنگ اصحاب فتنه در داخل کشور و مدیران بیرونی آنها در ماجرای پیش روی به آقای هاشمی فقط «نقش یک قربانی» را داده‌اند، چرا که علی‌رغم هیاهوی این روزها به خوبی می‌دانند آقای هاشمی در صورت تایید صلاحیت هم شانسی برای پیروزی ندارد چرا که حمایت تمام‌قد ایشان از فتنه 88 بر کسی پوشیده نیست و تبلیغات این روزها که هاشمی در پی نجات اقتصاد کشور است نیز با توجه به حامیان و اطرافیان وی و سابقه ناموفق اقتصادی ایشان در دوران 8 ساله دولت سازندگی جایی برای باور اینگونه تبلیغات باقی نگذاشته است، ضمن آن که تجربه پی‌درپی این سال‌ها نشان داده است توده‌های مردم وفادار به اسلام و انقلاب در بزنگاه‌ها با بصیرتی مثال‌زدنی به صحنه می‌آیند و حماسه‌های به‌یاد ماندنی می‌آفرینند. بنابراین با استناد به مختصات صحنه کنونی می‌توان بدون کمترین تردیدی گفت؛ اصحاب فتنه و مدیران بیرونی آنها برای هاشمی یک بازی دو سر باخت تدارک دیده‌اند. اول؛‌اعلام نامزدی با توجه به آن که پیش از این به صراحت از کاندیداتوری خود با عنوان «اقدام خلاف‌شرع و زیان به نظام» یاد کرده بود و دوم؛ باخت ایشان در وزن‌کشی انتخابات و اگر رد صلاحیت احتمالی نیز به آن اضافه شود می‌توان این بازی را «سه سر باخت»! تلقی کرد. و از سوی دیگر اصحاب فتنه برای خود- به خیال خام- بازی دو سر‌بُرد در نظر گرفته‌اند، چرا که از یکسو آقای هاشمی را بی آن که وی را نامزد جبهه اصلاحات معرفی کنند به قربانگاه باخت در انتخابات برده‌اند و از سوی دیگر در پوشش حمایت از وی، وارد عرصه‌ای شده‌اند که مطابق قانون و به دلیل وطن‌فروشی و خیانت، مجاز به ورود نبوده‌اند.
و اما، در این میان وظیفه الهی، خطیر و سنگینی بر عهده شورای محترم نگهبان است. این وظیفه خطیر در یک کلمه نجات آیت‌الله هاشمی رفسنجانی از دام خطرناکی است که دشمنان بیرونی و دنباله‌های داخلی آنها پیش پای ایشان پهن کرده‌اند. شورای محترم نگهبان اسناد و دلایل قانونی قابل توجهی برای رد صلاحیت ایشان در اختیار دارد و با استناد به آن می‌تواند چرخه فریبی که برای وی تدارک دیده‌اند را مختل کند. حالت آقای هاشمی را بعد از پایان این بازی دو سر باخت در نظر بگیرید، آیا به ایشان حق نمی‌دهید که آرزو کند کاش نامزد نشده بود و یا کاش شورای نگهبان صلاحیت وی را احراز نکرده بود؟! تا از این دام نجات پیدا می‌کرد؟! آیت‌الله هاشمی در صورت احراز صلاحیت وی از سوی شورای نگهبان حق دارد فردای قیامت از اعضای محترم این شورا شکایت کند که چرا ایشان را از دامی که پیش روی او گسترده بودند، نجات نداده‌اند؟!

حسین شریعتمداری

 

منبع: وبسایت روزنامه کیهان


نظرات | ۱۳٩٢/٢/۳۱ - کاوه |لینک به نوشته

آیت‌الله جنتی: رئیس‌جمهور نباید با بنز تردد کند و خانه آنچنانی داشته باشد

آیت‌الله جنتی در خطبه‌های نمازجمعه تهران:
نظارت بر صلاحیت اعضای شوراها نزدیک به صفر است/ رئیس‌جمهور نباید با بنز تردد کند و خانه آنچنانی داشته باشد

خطیب موقت جمعه تهران گفت: دیده می‌شود بعضی کاندیداها می‌گویند من با آمریکا مذاکره می‌کنم و مشکل تحریم‌ها را برمی‌دارم که این سخن بیشتر به جُک شبیه و خنده‌دار است‌.

خبرگزاری فارس: نظارت بر صلاحیت اعضای شوراها نزدیک به صفر است/ رئیس‌جمهور نباید با بنز تردد کند و خانه آنچنانی داشته باشد

به گزارش خبرنگار سیاسی خبرگزاری فارس، آیت‌الله احمد جنتی خطیب موقت نماز جمعه تهران در خطبه‌ اول خود با اشاره به فرا رسیدن ماه رجب به فرائض این ماه اشاره کرد و گفت: رجب اولین ماه خدا که حرام اعلام و جنگ و خونریزی تحریم شده است و در این ماه بندگان خدا به عبادت می‌پردازند.

وی به نمازگزاران توصیه کرد: در ماه رجب از شب‌بیداری و خواندن دعاهای مربوط به این ماه خودداری نکنند و در اعتکاف سه روزه ماه رجب حتما شرکت کنند.

خطیب موقت نماز جمعه تهران به اهمیت روزه گرفتن اشاره و خاطرنشان کرد: روزه سلامت انسان راحفظ می‌کند و بنابراین ثواب بسیاری دارد. اگر توان دارید روزه بگیرید اگر هم نه شکم گرسنه‌ای را سیر کنید.

آیت‌الله جنتی ادامه داد: مبادا کسی در ماه رجب به غیبت کردن و تهمت کردن بپردازد چرا که در ماه رجب گناهان مضاعف و ثواب‌ها نیز مضاعف است.

آیت‌الله جنتی با بیان اینکه ما در زندگی به دنبال سعادت دنیا و آخرت، قدرت جامعه اسلامی، عقب راندن دشمن و برخورداری از زندگی روان و رفاه مناسب هستیم با طرح پرسشی مبنی بر اینکه برای رسیدن به این خواسته‌های مشروع باید چه کاری انجام داد، اظهار داشت: معمولا افراد همه راه‌ها را به جز راه اصلی طی می‌کنند و برخی نیز به دنبال فعالیت‌های اقتصادی و سیاسی هستند.

امام جمعه موقت تهران با اشاره به اینکه قرآن می‌فرماید برای نجات از گرفتاری‌ها باید تقوا پیشه کنید، تصریح کرد: اگر می‌خواهید بر دشمن پیروز شوید لازمه آن برخورداری از قدرت نظامی است ولی آنچه کارایی دارد ان‌تنصرالله ینصرکم است.

وی با اشاره به در پیش بودن ایام شعبان و رمضان خاطر نشان کرد: ما باید در این ماه‌ها به خودمان برسیم و عیوب جامعه و خود را برطرف کنیم و خطبا وظیفه دارند جامعه اسلامی که مد نظر قرآن است را تبیین کنند.

آیت‌الله جنتی با اشاره به سبک زندگی مورد نظر قرآن به مذموم بودن تمسخر دیگران پرداخت و گفت: ممکن است بالا شهری‌ها پایین شهری‌ها را، اغنیاء فقرا را و جوانان افراد پیرتر را مسخره کنند در حالی که ممکن است کسی که او را مسخره می‌کنید پیش خداوند مقرب‌تر باشد.

امام جمعه موقت تهران عدم عیب‌گیری از یکدیگر و لقب‌ها بد به هم ندادن را یکی دیگر از ویژگی‌های سبک زندگی اسلامی برشمرد و تصریح کرد: جامعه اسلامی جامعه‌ای است که امنیت داشته باشد و اگر امنیت جان، اموال و آبروی مردم برقرار نباشد، اسلامی نیست.

خطیب موقت نماز جمعه تهران به درجات گناه غیبت کردن پرداخت و تاکید کرد: غیبت کردن مثل خوردن گوشت برادر مرده است.

آیت‌الله جنتی به سفارشات لقمان به فرزندش اشاره و تصریح کرد: لقمان به فرزندش می‌گوید به نخوت از مردم رخ متاب یعنی وقتی با مردم حرف می‌زنی با نخوت از آنها روی برنگردان و در میان مردم نیز با تواضع راه برو و خود را بزرگ مبین و در راه رفتن متعادل باش.

وی به این سخن لقمان به فرزندش مبنی بر اینکه صداها را کوتاه کن و داد نزن، اشاره و خاطرنشان کرد: متاسفانه ما صداهای بلند مکرر در جامعه خودمان گرفتار هستیم مخصوصا در این جلسات وقتی با آدم حرف می‌زنند انگار با یک شخص کر حرف می‌زنند.

خطیب موقت نماز جمعه تهران با تاکید بر اینکه حرف‌های آرام بهتر از حرف‌های بلند و کشدار بر کرسی می‌نشیند صداهای بلند را به صدای الاغ و آوای عرعر این حیوان تشبیه کرد و آن را از زشت‌ترین صداها دانست.

آیت‌الله جنتی با بیان اینکه باید به مسائلی که اسلام دستور داده عمل کنیم، به فضائل این اجرا پرداخت و گفت: خداوند می‌فرماید اگر به این مسائل عمل کنیم باران به وقت، افزایش مال،‌دادن اولاد به شما خواهم داد و هر مصیبتی که امروز بر سر انسان‌ها هست، تقصیر خود آنها است.

وی ادامه داد:‌ خداوند هنگامی که بشر را خلق کرد هرگز نمی‌خواست بشر بیچاره، ضعیف و یا در یک جمله بدبخت باشد، بنابراین ریشه این بدبختی‌ها خود ما هستیم.

* خطبه دوم

آیت‌الله احمد جنتی دبیر شورای نگهبان قانون اساسی و خطیب امروز نمازجمعه تهران در خطبه دوم با اشاره به درگذشت ‌ایت‌‌الله سید‌عزالدین زنجانی از علمای بزرگ مشهد گفت: ایشان فرد بسیار فرهیخته و عالمی بودند و از ارکان حوزه علمیه مشهد محسوب می‌شدند که یکی از کارهای ایشان شرح خطبه حضرت زهرا (س) بود.

وی افزود: همچنین ما درگذشت آقای مرتضایی‌فر را داریم که درگذشت ایشان را هم تسلیت عرض می‌کنم. ایشان همیشه در نمازجمعه حضور داشت و شما جواب شعارهای وی را می‌دادید حقیقتاً وی مردی پاک و خالص بود.

خطیب امروز نمازجمعه تهران در سخنان خود با اشاره به اینکه مهمترین مسئله امروز ما انتخابات است گفت: مقام معظم رهبری در ابتدای سال بحث حماسه سیاسی و حماسه اقتصادی را مطرح کردند که بار معنایی خود را دارد.

آیت‌الله جنتی ادامه داد: حماسه یک کار خاص است وگرنه کار اقتصادی و سیاسی معمولی حماسه نیست حماسه آن کاری است که یک گروه خط‌شکن در میدان جنگ انجام می‌دهد و خط دشمن را با سینه‌سپر کردن و ایثار می‌شکند.

وی افزود: مهمترین مسئله در بحث حماسه سیاسی انتخابات است و مسائل دیگر جنبه فرعی دارد ما امسال دو انتخابات ریاست جمهوری و شوراهای اسلامی شهر و روستا را داریم.

دبیر شورای نگهبان قانون اساسی با اشاره به اهمیت انتخابات شوراها گفت: شوراها جایی است که مردم با آن سروکار دارند چه در روستاها و چه در شهرهای کوچک و بزرگ اگر شوراها سالم باشند به مردم خدمت می‌کنند و اگر هم ناسالم باشند به مردم جفا و ظلم می‌کنند متأسفانه مسئله نظارت بر صلاحیت اعضاء شوراها نزدیک به صفر است.

وی افزود: ما در شورای نگهبان 3 تا 4 سال به صورت ممتد و در بین دوره‌های مختلف کار می‌کنیم در جاهای مختلف دفتر داریم و هیئت‌های نظارتی فعال هستند از مراجع اطلاعاتی، وزارت اطلاعات، سپاه و ناجا استعلام می‌گیریم و البته با این حال کار ما هم بسیار زیاد است.

آیت‌الله جنتی با اشاره به ثبت‌نام 676 نفر در انتخابات ریاست‌جمهوری گفت: بر طبق قانون تایید صلاحیت انتخابات شوراها به عهده مجلس است اما اعضاء شوراها باید چگونه تایید صلاحیت شوند و آیا مجلس می‌تواند همه را بررسی صلاحیت کند؟ آنها به ما می‌گویند که به ما کمک کنید که ما می گوئیم ما در کار خودمان هم مانده ایم.

وی با اشاره به اهمیت انتخابات ریاست‌جمهوری در کشور گفت: انتخابات ریاست‌جمهوری بسیار مهم است چرا که زندگی، معاش مردم در دست یک نفر خواهد بود.

جنتی در ادامه اظهار داشت: مجلس که کار خودش را می‌کند ولی کسی که نخواهد قانون را اجرا کند، هم کار خودش را انجام می‌دهد و به آن عمل نمی‌کند.

دبیر شورای نگهبان گفت: صفاتی که در اصل 115 برای رئیس‌جمهور آمده صفات خوبی است؛ در آنجا گفته شده رئیس جمهور مذهبی و سیاسی باشد و تقوا را رعایت کند و مدیر و مدبر باشد.

وی اضافه کرد: اگر این صفات را در حد بالا بخواهیم، باید سفارش بدهیم تا خدا با این خصوصیات چند نفر را برای ما بسازد و بفرستد.

جنتی ادامه داد: اکثر این افرادی که ثبت‌نام کرده‌اند را مردم می‌شناسند؛ برخی از آنها حرف‌هایی می‌زنند که شبیه جک و خنده‌دار است.

خطیب موقت نماز جمعه تهران اظهار داشت: شورای نگهبان می‌گردد کسی که حداقل شرایط را داشته باشد انتخاب می‌کند؛ کسی که همه این صفات را داشته باشد فکر نمی‌کنم پیدا شود.

جنتی گفت: کسی که مثلا ایمان و تقوا را نداشته باشد هر چیزی که باشد و اگر همه صفات دیگر هم دارا باشد، قدرتش را در مسیر دیگری خرج می‌کند و در مسائلی مانند رانت‌خواری از آن بهره می‌برد.

وی گفت:‌همچنین مسئله بعدی که حائز اهمیت است مدیر و مدبر بودن و توجه به این مسئله است. کسی که می‌خواهد مملکتی را اداره کند که با مشکلات اقتصادی،‌تحریم‌ها، بیکاری و مسائلی از این دست مواجه است باید مدیر و مدبر باشد و حداقل یک مدیریت نسبی را داشته باشد.

دبیر شورای نگهبان اضافه کرد:‌ما نمی‌توانیم بنشینیم و به داوطلبان بگوییم می‌خواهید با مشکلات چه کار کنید؛ دیده می‌شود بعضی کاندیدا میگویند من با آمریکا مذاکره می‌کنم و مشکل تحریم‌ها را برمی‌داریم که این سخن بیشتر به جک شبیه و خنده‌دار است‌.

وی اظهار داشت: آمریکا مگر با مصر چه کار کرد؛ آنقدر گرسنه در مصر است که عده‌ای در آنجا شب‌ها در قبرستان می‌خوابند، مگر امکان دارد آمریکا به نفع کسی کار کند و خیر کسی را بخواهد؛ اگر کسی این طرز تفکر را دارد آیا واقعا می‌شود به او رای داد؟

جنتی گفت: کسانی که دنبال اشرافی‌گری هستند آیا می‌شود به آنها اعتماد کرد. بر همین اساس باید به کسی رای داد که مورد اعتماد است.

دبیر شورای نگهبان ادامه داد: افراد باید با تشخیص خودشان عمل کنند و کسانی که اهل تشخیص نیستند باید از اهل تشخیص بپرسند و بعد رای بدهند.

جنتی با بیان اینکه کاندیدا باید موضع خود را در مقابل فتنه مشخص کنند، افزود: یک فتنه به اسم تقلب در کشور به وجود آمد که افراد باید موضع خود را در مقابل آن مشخص کنند.

وی با تاکید بر اینکه هر کسی که قصد رئیس‌جمهور شدن دارد باید بگوید که نظرش در مورد فتنه چیست، ادامه داد: بر اساس فرمایش رهبری کاندیدا باید به خدا، انقلاب و مردم ایمان داشته باشند و نترس و مقاوم باشند و با یک اخم آمریکا نترسند.

خطیب موقت نماز جمعه تهران اضافه کرد: همچنین رئیس‌جمهور باید فسادستیز باشد و اگر فساد دید با آن مبارزه کند؛ عدالتخواهی از صفات دیگر رئیس‌جمهور است و این فرد نباید تبعیض بین افراد قائل شود.

جنتی تاکید کرد: رئیس‌جمهور باید ساده‌زیست باشد؛ این نمی‌شود که با بنز برود و بیاید و خانه آنچنانی داشته باشد؛ همچنین باید به طبقات محروم توجه کند و دلش به حال محرومان بسوزد.

آیت‌‌الله احمد جنتی در ادامه سخنان خود با اشاره به اینکه رئیس جمهور باید به قانون عمل کند، گفت: حتی اگر قانونی هم قانون بدی باشد تا زمانی که آن قانون نسخ نشده است، باید به آن عمل شود. قانون‌شکنی اگر آغاز شود، قانون زیر پا خواهد رفت از این رو رئیس جمهور باید قانونگرا باشد.

 

وی افزود: رئیس جمهور باید اهل مشورت و اهل جمعی باشد با کارشناسان، با وزرا و با صاحب نظران که از مردم هستند مشورت کند و با عقل جمعی اعتقاد داشته باشد، دیکتاتور نباشد و مستبدانه عمل نکند.

 

خطیب امروز نماز جمعه تهران با اشاره به اینکه انتخابات باید آزاد باشد و حتما هم اینگونه است، گفت:‌سلیقه‌های مختلف با آزادی تمام در انتخابات ثبت‌نام کردند و کسی هم به آنها چیزی نگفت در بررسی صلاحیت‌ها نیز سلیقه‌ها معیار بررسی نیست، بلکه شرایط است که بررسی می‌شود.

 

آیت‌‌الله احمد جنتی در ادامه سخنان خود با اشاره به اینکه رئیس جمهور باید ولایت فقیه را قبول داشته باشد، گفت:‌ایمان بدون ولایت فقیه معنی ندارد و رئیس جمهور باید این شرایط را به صورت کاملا مشخص در حرف و عمل خود نشان بدهد. شما رئیس جمهور هستید، پول دارید و بیت‌المال در دستان شماست ولی مملکت یک مقام بالاتر به نام رهبر دارد و رهبر است که حکم شما را تنفیذ می‌کند و اگر رهبر حکم شما را تنفیذ نکند مشروعیت ندارید.

 

وی افزود: اگر هم اختلاف نظری پیش آمد و سلیقه‌ها از هم جدا شد شما باید تابع رهبر باشید و نه اینکه رهبر تابع شما باشد.

 

آیت‌‌الله احمد جنتی در پایان ابراز امیدواری کرد که این انتخابات به یک حماسه سیاسی تبدیل شود.

--------------------------------------------------------------------

پاسخ علی مطهری به اظهارات آیت الله جنتی

به گزارش خبرنگار پارلمانی خبرگزاری فارس علی مطهری نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی امروز شنبه در جمع خبرنگاران و در پاسخ به سوالی در مورد اظهارات روز گذشته دبیر شورای نگهبان مبنی بر اینکه رئیس جمهور نباید با بنز رفت و آمد کند اظهار داشت: به نظر من این سخنان مقداری سخیف بود و نه در شان نماز جمعه و نه منطقی بود.

وی افزود: اگر برخی مقامات سوار بنز می‌شوند تشخیص تیم حفاظت آنهاست و در واقع این بنزهایی که آقایان سوار می‌شوند بنزهای 20 تا 30 سال پیش است و به نظرم سخنان مطرح شده حرفهای خامی بود.

وی افزود: بالاخره به یک فردی می‌گویند که باید با این ماشین که ضدگلوله است رفت و آمد کنی و به آقای هاشمی هم برای موقعیتش این موضوع را گفته‌اند؛ خود آقای جنتی با چه چیزی رفت و آمد می‌‌کند. فکر نمی‌کنم بنز آقای هاشمی گرانتر از پژوی آقای جنتی باشد؛ طرح این مسائل نوعی عوامفریبی است.

مطهری ادامه داد: در انتخابات گذشته مردم را فریب داده‌ایم و دیگر نباید این مسائل را تکرار کنیم.

مطهری در پاسخ به این سوال که آیا طرح این مسائل از سوی دبیر شورای نگهبان به معنای حرکت برای رد صلاحیت هاشمی نیست اظهار داشت: اگر قرار است در این راستا گام برداشته شود چرا در نماز جمعه اعلام می‌کنند. خودشان بروند و گام بردارند.

وی اظهار داشت: به اعتقاد من انتخابات آینده رقابت بین گفتمان اعتدال و افراط‌گری است و بحث اصولگرایی و اصلاح‌طلبی مطرح نیست و به اعتقاد من اصولگرایان و اصلاح‌طلبان معتدل در یک صف قرار می‌گیرند و افراط‌گراها و تندروها در طرف دیگر قرار می‌گیرند و بقیه دسته‌بندی‌ها را قبول ندارند.

وی گفت: اینکه آقای هاشمی را به جریان اصلاحات منتسب می‌کنند قبول ندارم؛ واقعیت این است که بخش قابل توجهی از اصولگرایان هم حامی هاشمی هستند و اینطور نیست که وی محصور در اصلاح‌طلبان باشد.

مطهری گفت: اینکه بعضی‌ها می‌گویند هاشمی اصلاح‌طلب است و حامیان وی همان حامیان موسوی هستند درست نیست و طرح این مسائل به نظر من مقداری بی‌تقوایی است چرا که هاشمی در بین اصولگرایان هم حامیان قابل توجهی دارد.

وی در بخش دیگری از سخنانش اظهار داشت: شورای نگهبان باید مشایی را با پیگرد رد کند و هاشمی را هم با قاطعیت تائید کند چرا که اگر مشایی تائید صلاحیت شود نظام زیر سوال می‌رود. چرا که وی علاوه بر اینکه رجل سیاسی نیست افکار انحرافی دارد.

 

منبع: خبرگزاری فارس ( 1 و 2)


نظرات | ۱۳٩٢/٢/٢۸ - کاوه |لینک به نوشته

آیت الله یزدی: قانون اجازه رییس جمهور شدن را به خانم‌ها نمی‌دهد

به گزارش مشرق به نقل از ایسنا، آیت‌الله محمد یزدی در جمع طلاب، اساتید و فضلاء، در جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، با اشاره به روند بررسی صلاحیت کاندیداهای ریاست جمهوری در شورای نگهبان، به برخی سئوالات و ابهامات در این زمینه پاسخ داد.

وی با بیان این‌که یکی از مشاهیر و بزرگان به من تلفن ‌کرد و ‌گفت " در بحث تایید صلاحیت ها مقداری محکم‌تر برخورد کنید و سخت بگیرید و مواظب باشید، یعنی چه که هر کسی هوس ریاست جمهوری به سرش زده، اسم نوشته، آیا می شود سرنوشت کشور را به دست هرکسی داد"، اظهار داشت: امروز حقیقتا شرایط خیلی سخت است؛ به طوری که تعداد 686 نفر ثبت نام کرده‌اند تا رییس جمهور شوند؛ البته اکثر آنان نمی‌خواهند رییس جمهور شوند، بلکه فقط آمده‌اند تا بگویند ما هم هستیم و فیلمی از آنها گرفته شود.

رییس جامعه مدرسین حوزه با اشاره به ثبت نام بانوان، ادامه داد: در بین افرادی که ثبت نام کرده‌اند، ده، دوازده خانم‌ حضور دارند؛ یکی از آنها گفته که "اگر من رییس جمهور شوم، نیمی از کابینه‌ام خانم‌ها و نیم دیگر آقایان خواهند بود"؛ مثل معروفی هست که کسی می‌خواست وارد روستایی شود، اصلا راهش نمی‌دادند وارد روستا شود، اما می‌گفت "خانه کدخدا کجاست"؟!؛ قانون اجازه رییس جمهور شدن را به خانم‌ها نمی‌دهد، حالا چطور این فرد ترکیب کابینه را هم مشخص کرده است!

عضو فقهای شورای نگهبان با بیان این که در بین ثبت نام کنندگان عده‌ زیادی شرایط عمومی کلی را دارند، گفت: شرایط عمومی کلی در اصل 115 قانون اساسی آمده است؛ این اصل می‌گوید که "از میان رجال مذهبی - سیاسی یک نفر که واجد شرایط ذیل باشد، انتخاب می‌شود".

وی با اشاره به این که اولین شرط "ایرانی‌الاصل بودن" است، اظهارداشت: معنای "ایرانی الاصل بودن" چیست؟، آیا فقط پدر و مادر ایرانی باشند، یا جد هم باید ایرانی باشد و یا چند پشت او باید ایرانی باشند، یا این که پدر و مادرش ایرانی نباشند، اما فقط خودش متولد ایران باشد، کافی است؟

یزدی به مباحث حقوقی این مسئله اشاره کرد و افزود: در حقوق بحث این که آیا خاک معتبر است یا خون وجود دارد؛ یعنی در تبعیت محل تولد معتبر است یا اهل آن جا بودن، یا این که خون معتبر است و به پدر و مادر کاری ندارد؛ یعنی اگر پدر و مادر ایرانی برای تحصیل به خارج رفته‌اند و فرزند آنها در آن جا متولد شده، آیا چون پدر و مادر ایرانی است، فرزند هم ایرانی الاصل محسوب می شود؟؛ مقررات غربی می گوید خاک و محل تولد هم معتبر است، چون جایی که مادر فرزند را به دنیا آورده به این سرزمین خدماتی کرده است؛ البته این مباحث حقوقی است؛ بنابراین "ایرانی‌الاصل بودن" تا حدودی مورد اختلاف است.

وی با ذکر خاطره ای از تایید صلاحیت ها در یکی از دوره‌های انتخابات ریاست جمهوری، یادآور شد: در گذشته تجربه‌ای هم در این زمینه داریم؛ به طوری که جلال‌الدین فارسی در مرحله اول تایید شد، اما آقایی سوابق شناسنامه‌ای ایشان را در ثبت‌احوال مشهد پیدا کرد و در منزل مرحوم اشراقی به محضر حضرت امام(ره) ارائه داد و امام هم بلافاصله فرمودند "باید قانون اساسی رعایت شود"، بالاخره حاج احمد آقا به منزل ما آمدند و جلسه‌ای گرفتیم و بر اساس قانون اساس عمل شد؛ این تجربه مقداری به روشن شدن مفهوم اصل "ایرانی الاصل بودن" کمک می‌کند.

رییس جامعه مدرسین حوزه یادآور شد: در بحث تابعیت اختلافاتی وجود دارد و شاید هم خیلی پیچیده نباشد و این مسئله با مقررات حقوقی روشن می شود.

رییس جامعه مدرسین حوزه به موضوع مهم"مدیر و مدبر بودن" اشاره کرد و بیان داشت: یکی دیگر از مسائل، مسئله "مدیر و مدبر بودن" است که به عنوان دو لغت معنای بسیار وسیعی دارند؛ برخی فکر می‌کنند که مثلا اگر فردی کارخانه، موسسه و یا تشکیلاتی را مدیریت و اداره کرد، مدیر خوبی است و صلاحیت ریاست جمهوری را دارد؛ در حالی که اولا این دو لغت، دو مفهوم جداگانه دارد.

یزدی خاطرنشان کرد: "مدیر" یعنی کسی که در شرایط عادی بتواند متعلق اداره‌اش را به تناسب حکم و موضوع اداره کند، مثل تناسب بین جرم و مجازات؛ هر جرمی با مجازات تناسب دارد و هر مدیریتی با متَعلق تناسب دارد و هر چه متَعلق وسیع‌تر باشد، مفهوم مدیریت متین‌تر و سنگین‌تر می‌شود.

عضو فقهای شورای نگهبان با اشاره به تدوین آیین نامه ای پیرامون اصل "مدیر و مدبر بودن" در شورای نگهبان، یادآور شد: خوشبختانه برای اولین بار در این دوره، در دو سه روز گذشته این کلمات را با مباحث فشرده و کمک حقوقدانان معنا کردیم و آیین‌نامه داخلی مربوط به این اصل تنظیم شد؛ بنابراین معنای مدیر به نسبت متَعلق فرق می‌کند.

یزدی همچنین با اشاره به معنای "مدبر"، تصریح کرد: تدبیر غیر از اداره است؛ تدبیر یعنی فرد مدیر باید بعد از اداره، اندیشه پیشگیری از به وجود آمدن بحران را داشته باشد و اگر بحرانی ایجاد شد، قدرت مدیریت و حل آن را داشته باشد.

وی با اشاره به این که مدیریت مربوط به شرایط عادی و کلی است، ولی تدبیر زائد بر شرایط عادی، پیشگیری از بروز بحران و قدرت اداره در شرایط بحران است، افزود: "مدیریت" و "مدبریت" دو مسئله مهم است؛ البته این مفاهیم مقداری دایره اشخاصی که آمده اند اعم از روحانیون، وزراء ، وکلا و دیگر اقشار و به طور کلی مجموعه 686 نفری که کاندیدا شده اند، را محدود کرده و بسیاری از آنان به خاطر "مدیریت" و "مدبریت" کنار گذاشته می شوند؛ زیرا شورای نگهبان باید طبق قانون صلاحیت ها را احراز کند.

وی با تاکید بر این‌که رد صلاحیت به هیچ عنوان دلیلی بر ناکارآمدی افراد در دیگر عرصه ها نیست، یادآور شد: اگر صلاحیت فردی احراز نشد، معنای آن این نیست که به درد هیچ کاری نمی‌خورد، بلکه صلاحیت ریاست جمهوری را ندارد و شاید در مسئولیت های پایین تر مانند وزارت، وکالت و .... بتواند موفق باشد؛ بنابراین احراز صلاحیت لازم است و شورای نگهبان ممکن است بسیاری از افراد را رد کند.

به گزارش خبرگزاری حوزه ، رییس جامعه مدرسین حوزه در پایان ابراز امیدواری کرد که مردم با احساس وظیفه و حضور حداکثری در انتخابات و خلق حماسه سیاسی از بین کاندیداهای تایید صلاحیت شده، با دقت کامل اصلح و فردی را که به درد اسلام، قرآن، نظام و مدیریت اسلامی می خورد، انتخاب کنند.

 

منبع: مشرق نیوز


نظرات | ۱۳٩٢/٢/٢۸ - کاوه |لینک به نوشته

فیلم جنجالی برای تخریب قالیباف در رسانه‌های خارج

سیاست ما- با ورود محمد باقر قالیباف شهردار تهران و فرمانده سابق ناجا به صحنه انتخابات، شماری از رسانه‌های خارجی و گروههای اپوزیسیون به انتشار فیلم‌هایی بر ضد وی دست زدند.

این رسانه ها پس از آن اقدام به انتشار این فیلم‌های ضد قالیبافی مبادرت کردند که  قالیباف در دیدار روز دوشنبه هفته گذشته در دانشگاه شریف مدعی شد که «دولت اصلاحات مجوز حمله به کوی دانشگاه تهران را در سال ۱۳۸۲ به ناجا داده بود اما وی از آن جلوگیری کرده است»،

این فیلم‌ها شامل دو سخنرانی متفاوت از شهردار تهران در دو مجلس است؛ جلسه اول او در جمع منتقدان ارزشی و حزب اللهی خود سخن می گوید و جلسه دوم او در محفل دانشجویان اصلاح طلب در دانشگاه شریف پاسخگوی سوالات آنها می شود

1- فیلم سخنرانی قالیباف در جمع نیروهای ارزشی و مخالفان حزب اللهی:
در این فیلم چهره یک فرمانده خشن از قالیباف نشان داده می شود که با سماجت در ماجرای سالگرد کوی دانشگاه (تیرماه 82 ) اعضای شورای امنیت کشور را که اغلب اصلاح طلب هستند را وادر می کند که دستور برخورد سخت و خشن با دانشجویان معترض را صادر کنند.
او خطاب به جمع نیروهای ارزشی حاضر در جلسه و برای اثبات قاطعیت برخورد خود با اصلاح طلبان می گوید « در سال ۸۲ و بعد از به آتش کشیده شدن کوی دانشگاه و حادثه طرشت، در جلسه شورای امنیت کشور حاضر می شود و با صحبت های تند خود اعضای جلسه را تهدید می کند که هرکس بخواهد بیاید توی کوی و این کارها را انجام بدهد، او به عنوان فرمانده ناجا، آنها را “له” خواهد کرد.

در بخش دیگر این فیلم می گوید که در سال ۱۳۷۸ و در پی حوادث کوی دانشگاه، سوار بر موتور ۱۰۰۰، معترضین را در هم کوبیده است. در عین حال برای اولین بار اعتراف می کند که نامه  تهدید آمیز فرماندهان سپاه به آقای خاتمی را او به همراه یکی دیگر از سرداران نوشته است.
قالیباف در پاسخ به سئوالی، رابطه خوب خود را با اصلاح طلبان انکار کرده و می گوید که تعریف کردن اصلاح طلب ها از وی به خاطر این است که آنها، حزب اللهی ها را سر کار گذاشته اند و سیاسیون حزب مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب با او بیشتر از هر کس دیگری عناد دارند.

2- فیلم قالیباف در جمع دانشجویان اصلاح طلب دانشگاه شریف:
در این فیلم سخنرانی دیگری از شهردار تهران پخش می شود که در آن قالیباف خود را از ماجزای برخوردهای خشن در ماجرای کوی دانشگاه مبرّا می داند و توپ سرکوب های آن روز را به زمین خود اصلاح طلبان می اندازد.
قالیباف می گوید: آن روز(ماجرای کوی دانشگاه) مقام های اصلاح طلب در شورای امنیت بدنبال سرکوب و برخورد خشن با دانشجویان معترض بودند اما او زیر بار نرفته است.

بخش هایی از متن فیلم سخنرانی قالیباف در جمع منتقدان حزب اللهی و ارزشی وی در پی می آید:

من فردی امنیتی هستم؛ سران فتنه بی عقل، بی دین و بی سیاست بودند

در مورد فتنه، من از اول اسم فتنه را به کار بردم. چون به هر حال بنده کار امنیتی و اطلاعاتی کردم و تشخیص می دهم و کارشناس این کار هستم. من در یک جلسه با سطح طبقه بندی بالا گفته ام که شاید بیشترین حرکت را برای جلوگیری از حادثه از شنبه تا ۵ شنبه [بعد از انتخابات] من و سردار سلیمانی با هم انجام دادیم.

همان موقع هم گفتم که جریانات فتنه (سران فتنه اسم مستعار نظام برای آقایان موسوی، کروبی و خاتمی است)، هم ما در عقل آنها، هم در دین و هم در اینکه آدم هایی سیاسی باشند شک داریم. من در مرداد ماه این را گفتم که رفتار اینها نه عقلانی است، نه دینی و نه سیاسی. آقای میرحسین اعتراض داری؟ تو که نخست وزیر این کشور بودی، شما که دم از قانون می زنی. باید از طریق قانون اعتراض کنی. البته ما هم باید به آنها مجوز تجمع می دادیم و فرصت را از فرصت طلبان می گرفتیم. در حالی که اینها می خواهند اوضاع را بهم بزنند.

در مورد شهرداری هم باید بدانید که شهرداری یک نهاد عمومی غیر دولتی است. ولی بر اساس ارزیابی عملکرد دستگاه های متعدد بعد از فتنه، شهرداری تهران در میان ۵ دستگاه امنیتی که کار در این مور کار می کردند، رتبه سوم را دارد. این نشان می دهد که شهرداری کارش را در طراز نهادهای امنیتی انجام می داده است.

حادثه سال ۷۸ که در کوی دانشگاه اتفاق افتاد، آن نامه ای را که نوشته شد من نوشتم (منظور نامه  به رئیس جمهوری محمد خاتمی بود). بنده و آقای سلیمانی. وقتی در کف خیابان به سمت بیت رهبری راه افتادند، بنده فرمانده نیروی هوایی سپاه بودم. عکس من الان روی موتور ۱۰۰۰ با “چوب” هست. با حسین خالقی. ایستادم کف خیابان که کف خیابان را جمع کنم. آن جایی که لازم باشد بیاییم کف خیابان و چوب بزنیم، جزو چوب زن ها هستیم. افتخار هم می کنیم. نگاه نکردم که من، سردار و فرمانده نیروی هوایی هستم و تو را چه به کف خیابان؟

سال ۸۲، بیست و پنج روز در کف خیابان درگیری بود. اینهایی که می گویند همه شان با فتنه مبارزه کرده اند و قالیباف مبارزه نکرده است، آن ۲۵ روز یک نفرشاان موضع گیری نکرد. ۱۰ تا وزیر استعفا دادند و نامه استعفای نفر یازدهم هم آماده بود که جلوی او را گرفتند. ۱۸ تا استاندار و ۱۲۰ تا فرماندار استعفا کردند. مجلس هم در اعتصاب بود که انتخابات دور هفتم را برگزار نکنند.

در سال ۸۲ بعد از به آتش کشیده شدن کوی دانشگاه و حادثه طرشت، من در جلسه شورای امنیت کشور محکم دعوا کردم و حرف های بسیار تندی زدم و شان جلسه را رعایت نکردم و گفتم که امشب هرکس بخواهد بیاید تو کوی و بخواهد این کارها را انجام بدهد، من به عنوان فرمانده ناجا، له شون می کنم و جمعشان می کنم. این عزیز جعفری شاهد است. حرف بقیه این بود که اگر نیروی انتظامی می خواهد وارد کوی دانشگاه شود باید مجوز شورای امنیت کشور را داشته باشد و مدیران دانشگاه این اجازه را بدهند. آقای معین و ظریفیان در آن جلسه بودند و با من مخالف بودند. من در آن جلسه با برخوردی که انجام دادم مجوز حضور نظامی و تیراندازی برای ناجا را در کوی دانشگاه از شورای امنیت کشور گرفتم.

بعد رفتم به همکارانم گفتند که بروند استراحت کنند، چون قرار نیست اتفاقی بیفتد و توضیح دادم همین هایی که تو جلسه شورای امنیت کشور هستند باعث فتنه و شلوغی دانشگاه ها می شوند.

وقتی به مجلس ششم رفتم تا [درباره این اتفاقات توضیح بدهم]، بهزاد نبوی گفت که چه کسی تو را دعوت کرده است؟ گفتم اقلیت مجلس و آقای حداد، دعوت کرده اند. گفت اشتباه کردند تو را دعوت کردند. این چهار نفر، آقایان معین، لاری، یونسی و روحانی یک جوری حرف زدند که نفهمیدیم چه گفتند. بنده هم خیلی شفاف و روشن حرف هایم را مطرح کردم. وقتی من داشتم صحبت می کردم، خانم حقیقت جو بلند شد و گفت که آقای قالیباف، شما منظورت من هستم؟ گفتم که من چنین جسارتی نکردم. ولی همان ضرب المثل معروف هست که می گوید وقتی چوب رو برداری، گربه دزد فکر خودش را می کند، شاید از این باب بود. به خاطر این که من می دانستم اینها ۵ نفر هستند تو کوی می نشینند و بچه ها را [تحریک می کنند] و یکی ش هم این خانم بود.

 در جلسه شورای امنیت کشور آقایان معین، ظریفیان، موسوی لاری، حسن روحانی و یونسی گفتند که اجازه تجمع و مجوز برای سالگرد کوی دانشگاه به دفتر تحکیم ندهید. فرمانده سپاه هم مخالف بود. تنها کسی که می گفت به آنها اجازه بدهیم من بودم. آنها که خودشان هم موافق دفنر تحکیم بودند می گفتند که آقای قالیباف، اینها می آیند شلوغ بازی در می آورند. اما من گفتم که امنیت را تامین می کنم.

اینهایی که می گویند ما ساکت فتنه هستیم، سال ۸۲ که ۲۵ روز کف خیابان درگیری داشتیم کجا بودند؟ ۱۸ تیر کجا بودند؟ کسی نمی تواند بگوید ۸۸ مهم است و ما بودیم اما ۸۲ مهم نیست و ما نبودیم. چون رفته بودیم کاسبی کنیم. یا می گویند حادثه سال ۷۸ لازم نبوده یا حادثه سال ۷۶ [انتخاب محمد خاتمی به ریاست جمهوری] لازم نبوده یا جنگ و حادثه بنی صدر لازم نبوده است. برخی افراد که در [حوادث سال ۸۸] ظاهراً ادعای انقلابی گری داشتند، دوست داشتند بر بام این درگیری در کف خیابون به اسم انقلاب بدمند.

در جلسه شورای عالی امنیت ملی، آقای جلیلی در مورد مترو از من سئوال داشت که اینها به ضرر حزب الله و به نفع سبزها عمل می کنند. گفتم چه کسی این کار را می کند؟ جواب داد محسن هاشمی. گفتم محسن هاشمی مسئول ساخت متروست. یعنی تونل را می کند و مترو می سازد و تحویل می دهد. این قسمتی که کار برنامه ریزی قطارها در آن انجام می شود توسط یک شرکتی به نام بهره برداری مترو مدیریت می شود و فلانی مدیرعامل آن است. اصلاً بستن و بازکردن مترو ربطی به محسن هاشمی ندارد. دروغ به این بزرگی که تو حتی تشکیلات را هم نمی شناسی. بابا من کف خیابان خودم ایستادم و کار انجام می دهم. شما می آی این حرف را می زنی؟ بعد به من می گویند ساکت فتنه. اما به او می گویی کارنامه خودت را بده. می گوید من دو تا فحش دادم. خب دو تا فحش که موضوع نشد.
من سال 88  به احمدی نژاد رای دادم

پاسخ به چرایی حضور واعظ مهدوی (نماینده قالیباف ) در ستاد موسوی

در مورد واعظ مهدوی توصیه ای به من شد و معلوم است که از کجا به من توصیه می شود . وقتی آمدن میرحسین موسوی قطعی شد و شورای نگهبان تایید کرد، افرادی بنا شد برای موسوی کار کنند. توصیه شد به من که افرادی دارند می روند در ستاد مهندس موسوی؛ خوب است که بچه هایی بروند در ستاد آقای موسوی که غیر از اینکه آقای موسوی آنها را قبول دارد، آنها هم بچه های متدین و انقلابی و سالمی باشند. یکی از آنها واعظ مهدوی بود که آقای میرحسین ایشان را قبول داشت. آقای واعظ هم متدین، حزب اللهی و متخصص است، اما گرایشش چپ است. کافر که نیست. وقتی که این توصیه به من شد، من آقای مهدوی را صدا زدم و توصیه کردم برو به میرحسین کمک کن. دلیلش هم این بود که بچه های متدین و حزب اللهی بروند و آدم های اصلاح طلب تند عقبه مجاهدین انقلاب و مشارکت نریزند دور میرحسین موسوی. واعظ مهدوی گفت که من خودم نمی خواهم بروم و حتی اگر بخواهم کمی کمک کنم، معنی اش این است که از وقت شهرداری بزنم و آنجا بروم. یعنی حقوق شهرداری را بگیرم اما جای دیگری کار کنم و راضی نیستم. یک هفته ای گذشت. ما دیدیم آدم هایی دارند جمع می شوند که نباید جمع شوند. دومرتبه از آقای واعظ خواستم برود به ستاد میرحسین کمک کند. او هم گفت که اگر نظر شما این است که من بروم اجازه بدهید ۲ ماه مرخصی بدون حقوق بگیرم. من هم موافقت کردم.

می خواهم بدنه سازمان همشهری را هم تغییر دهم تا انقلابی شوند

اساس و بنیاد موسسه همشهری ۲۰ سال قبل پایه گذاری شده است. حتمن آن پایه گذاری بر مدار انقلاب نبوده است. حداقل با باورهایی که ما داریم نبوده است. ۱۷ سال شهرداری بر این مدار چرخیده است. تا روزی که من آمدم شهرداری. در دوره آقای دکتر احمدی نژاد هم هیچ تغییری در سازمان همشهری داده نشده است. حداکثر این بوده که فقط یک رئیس تغییر کرده است. اما بدنه همان هستند. خیلی ها اصلن کارمند رسمی هستند و شما نمی توانید آنها را بیرون کنید. باید بروید دادگاه و اداره کار و دیوان عدالت اداری و … تا ۳ سال از مدیریت من هم همینطور بوده است. ولی الان بیشتر از ۲ سال است به این موضوع محکم پرداختیم تا بتوانیم تا بدنه پایین را تغییر دهیم. و تا حدی بچه های آنجا و مدیریت آنجا را به سمت بچه های ارزشی و انقلابی برده ایم.

اصلاح طلب ها ما حزب اللهی ها را گذاشته اند سر کار

شما می گویید اصلاح طلب ها از قالیباف تعریف می کنند یا قالیباف هر روز در دوران اصلاح طلب ها با آقای خاتمی فالوده می خورد. هیچ وقت آن جایی که احساس کردم اساس نظام و فرهنگ انقلاب در خطر است، پیش هیچ مسئولی کوتاه نیامدم. اینها، ما حزب اللهی ها را گذاشته اند سر کار. به خدا ما سر کار رفتیم. من با اطمینان می گویم دوستان، این قدر که سیاسیون مشارکت و مجاهدین انقلاب اسلامی با بنده عناد دارند عملاً و حتماً با دیگران در این زمینه ندارند. ای کاش من می توانستم بعضی از موضوعات را اینجا به شما بگویم. چند روز قبل فیس بوک آقای ابطحی را دیدید سر تونل چی نوشته بود؟ (یک نفر می گوید شما که گفتید وقت ندارید فیس بوک را ببینید. قالیباف جواب داد که من در خبر دیدم). از تونل رد شده بود. اما گفته بود که این تونل خوب است اما من گله مندی دارم از قالیباف و نمی خواهم بنویسم. من ابحطی را از قبل از انقلاب می شناسم. بچه مشهد است. بعد از انقلاب هم او رای می شناسم. اما وقتی احساس کردم که به عنوان بچه انقلاب باید بایستم که رئیس دفتر رئیس جمهور نشود ایستادم و نگذاشتم بشود. تا حالا هم نگفتم. حالا شما اینجا دیدید که یک رئیس دفتر قرار شد معاون شود، چه اتفاقی افتاد؟ (احتمالاً منظورش مشائی است)

پیمانکاران آقای هاشمی اقتصاد اسلامی بلد نبودند

در سال ۷۳ که برخی از همین آقایان که الان به آقای هاشمی فحش می دهند، آن روز دست آقای هاشمی را می بوسیدند، من با هاشمی در همین محل ریاست جمهوری صحبتی کردم که همان روز گریه کرد. گفتم ما به شما معترضیم. به این سبکی که در فرهنگ ساخت و ساز دارد انجام می شود معترضیم. ما این را قبول نداریم.

من به ایشان گفتم حاج آقا ما با شما در جنگ بودیم. حداقل ۶ سال از ۸ سال جنگ را شما فرمانده مستقیم جنگ بودید. من از شما سئوالم این است که وقتی در خراسان لشکر ۷۷ وجود داشت، چرا لشکر ۵ نصر امام رضا را درست کردید؟ گفت نمی شد. گفتم به همین دلیل و با این پیمانکارهایی که شما دارید، از آن اقتصاد اسلامی در نمی آید.

مصلی تهران از آهن و مفتول و مال حرام ساخته شده است

وقتی توی مصلای تهران می روید، چرا حس معنوی ندارد؟ اساسش مال این است که آنها را با آهن و مفتول و جراثقیل و افرادی ساخته اند که به هیچ عنوان باطن آنها، با اینجا انس برقرار نکرده است. وقتی خدا روح خودش را بر انسان دمید به او انسانیت و آزادگی داد، این انسانیت و آزادگی فقط در یک شرایط حفظ می شود که بر بستر اسلامیت و یک هدایت قدسی اتفاق بیفتد. اگر ما در مسجد “لرزاده” می رویم و حس معنوی پیدا می کنیم به خاطر این است که آن معماری که آنجا را ساخته است یا مسجد گوهرشاد را ساخته است، ۴۰ روز روزه می گرفته و بی وضو سر کارش نمی رفته است. مال حرام هم نخورده است. بعد می رود این ساختمان را می سازد. آدم از کنارش که رد می شود، معنویت او را می گیرد. اما ما مصلی درست می کنیم از آن فرار می کنیم. دو بار نماز جمعه برگزار کردیم و دیگر برگزار نکردیم. شما ۱۰۰۰ تا آیه قرآن هم بگذارید نمی توانید توی آن معنویت پیدا کنید.

من را نباید بر اساس پل و اتوبان ارزیابی کنید

ارزیابی مدیران در جمهوری اسلامی غلط است. باید اینطوری ارزیابی شود که چقدر قالیباف در شهرداری تهران کار کرده که مردم عبادت کنند. نه اینکه چه قدر پل و اتوبان ساخته است.

 

منبع: سایت خبری تحلیلی سیاست ما


نظرات | ۱۳٩٢/٢/٢٧ - کاوه |لینک به نوشته

گفت و شنود امروز روزنامه کیهان

گفت: آقای هاشمی در بیانیه انتخاباتی خود وعده داده است که می‌خواهد کشور را به شرایط 8 ساله دوران ریاست جمهوری خود برگرداند!
گفتم: این که «عقب‌گرد» و «ارتجاع» است... ایشان وعده پیشرفت داده بود!
گفت: می‌گوید مردم از آن دوران خاطرات خوشی دارند!
گفتم: اگر از آن دوران خاطرات خوشی داشتند که از لج آن 8 سال با 20 میلیون رای به سراغ خاتمی نمی‌رفتند.
گفت: چه عرض کنم؟! می‌خواهند دوباره مردم را گرفتار آن روزها کنند.
گفتم: مادری به فرزندش نصیحت می‌کرد که هر روز یک کار نیک انجام بدهد، مثلا به پیرزنی که می‌خواهد از خیابان رد شود، کمک کند. بعدازظهر پسرش با لباس پاره‌پوره به خانه آمد. مادر با تعجب گفت؛ این چه وضعی است؟ و پسر گفت؛ نصیحت شما را عمل کردم و پیرزنی را به آن طرف خیابان بردم. مادر پرسید؛ پس چرا لباست پاره شده است و پسر گفت؛ آخه نمی‌خواست برود، به زور بردمش اونور خیابون!

 

منبع: kayhan.ir


نظرات | ۱۳٩٢/٢/٢٥ - کاوه |لینک به نوشته

برادر حسین؛ دست مریزاد از این همه وحدت آفرینی!

آقای علی حضوری یادداشتی انتقادی به عملکرد مدیر مسئول روزنامه کیهان برای فرارو ارسال کرده است.

برادر حسین! سلام؛ این چند سطر گلایه را نوشته ام شاید موثر افتد و کمی مشی خود را تغییر دهید. از آنجا که شما را فرد پر مطالعه ای می دانم امیدوارم در کنار مطالعه این چند کلام در مورد آن تعمق فرمایید.

برادر حسین!؛ برگردیم به دولت آقای هاشمی و حمایت های بی دریغ شما از ایشان. شاید یادتان باشد اگر یادتان رفته برگردید و روزنامه های آن زمان خودتان را بخوانید که دشمن آقای هاشمی را دشمن رهبری می دانستید. کسانی که درباره آقای هاشمی و سوء استفاده های فرزندانشان اظهار نگرانی می کردند شایعه پراکن یا ناآگاه می دانستید. کسانی که نقد کارشناسی می کردند را حسود و کسانی که اعتراض می کردند را عناصر خود فروخته می خواندید. چقدر درباره گناه غیبت و تهمت نوشتید و اینکه مملکت قوه قضائیه دارد و کسی حق ندارد یک فرد دیگر را متهم کند چه برسد به رئیس جمهور ممکلت و یار امام و رهبری و سردار سازندگی و... . معدود مطبوعات انتقادی را آب به آسیاب دشمن ریز و ضد ولایت فقیه فرض می کردید. یادتان می آید چه حملات تندی به نمایندگان منتقد دولت داشتید با این مضمون که اینها چوب لای چرخ نظام گذاشته اند و اینکه اگر هر کس حرفی دارد برود قوه قضائیه و حق ندارد اشکال دولت را علنی بگوید. قوه قضائیه هم که رئیس محترم آن چند هفته یک بار از تریبون نماز جمعه برای دولت آفرین و بارک ا... می گفت.

برادر حسین!؛
شاید یادتان باشد سرتاسر اردیبهشت ماه 76 را که چطور به قول خودتان به روشنگری پرداخته بودید و می خواستید نگذارید انقلاب به دست نااهلان بیفتد که البته شما بهتر از شورای نگهبان نااهلان را تشخیص می دادید!؟!؟! بگذریم که چه ها گفتید و نوشتید تا آنگونه که می خواستید بشود که نشد. اخیرا در روزنامه تان زیاد می نویسید مردم هوشیار و دلاور و فهمیده و ... یادتان می آید روزنامه خودتان در چهارم خرداد 76 نسبت به مردم چه تحلیل هایی داشت. چون بر خلاف تمام پیش بینی ها و القائات شما فرد دیگری آن هم با 20 میلیون رای رئیس جمهور شده بود مردم را ساده و فریب خورده می دانستید. (هر کس که طبق نظر شما نباشد در بهترین شرایط ساده و فریب خورده است)

برادر حسین!؛
مچ گیری های خسته کننده تان را از دولت اصلاحات یادتان می آید که با وجود پشتیبانی هایی که رهبر معظم انقلاب از رئیس جمهور وقت می کرد مدام بهانه می آوردید و ایراد می گرفتید. جالب اینجا است که کاههایی که در آن زمان در روزنامه شما کوه می شد در دولت نهم و دهم کوههایی بود که کاه می شد. دعوتهای حماسی شما برای کفن پوشی و احکام ارتداد مکرر و انعکاس کوچکترین نارضایتی علما به صورت وسیع در آرشیو روزنامه تان هست. کنایه های شما انتقاد به رای دهنده های سال 76 را نشان می داد با این مضمون که: «دیدید چه بر سرتان آمد و من از اول پیش بینی می کردم که اگر این آقا بیاید اوضاع وخیم می شود».

در سال 80 علیرغم تمام تلاشتان 20 میلیون شد 21 میلیون. گرچه بنده انتقادات زیادی به ابعاد فرهنگی دولت آقای خاتمی داشتم (علی الخصوص دوسال اول) اما به جرات می توان گفت که در سالهای اخیر عرصه فرهنگ با سوء مدیریت حاکم بر آن شرایطی بسیار وخیم تر را از سر می گذراند. این سالها مواردی شدیدتر به وقوع پیوست و واکنشهای بسیار ملایم شما را همراه داشت. ظاهرا کفن پوشها دیگر خودجوش نیستند شاید هم به مرخصی رفته اند.

برادر حسین!؛ می دانید که شما هرچه می گویید راست است یا حداقل نمی شود دروغ بودنش را اثبات کرد. اولا چون از عباراتی استفاده می کنید که کلی و مبهم است. در مجاز و ایهام و استعاره افراط می کنید تا مخاطب نتواند صغرا کبرای منطقی انجام دهد و منظورتان را زیر سوال ببرد و در پیچ و تاب ایهام ها کلمات درشت و دور از شان و بعضا تمسخر آمیز را بر افراد بار می کنید. دوم اینکه با سناریوها بازی می کنید یا بهتر بگویم "سناریو بازی" می کنید. چون شما زیاد از مثل و داستان استفاده می کنید یک داستان روشنگر برایتان تعریف می کنم:

«یک نفر شغلش این بود که اول یک جاده کنار پلیس راه می ایستاد و هر اتوبوسی که برای ثبت ساعت، به آنجا می آمد به مسافران آن اتوبوس می گفت با این اتوبوس و راننده فعلی شما تصادف می کنید. اگر مسافران حرفش را باور کردند و از اتوبوس پیاده شدند آنها را با اتوبوس خودش می بُرد و به آنها می گفت چون با من آمدید نجات یافتید و گرنه الان ته دره بودید. اگر نمی توانست مسافران را قانع کند و مسافران با همان اتوبوس خودشان می رفتند دو حالت داشت یا تصادف می کردند یا نه. اگر تصادف می کردند به آنها می گفت دیدید گفتم تصادف می کنید. اگر هم تصادف نمی کردند به آنها می گفت آن هشدارهای من شما را هوشیار کرد و باعث شد تصادف نکنید. جالب این جاست که در هر سه حالت پول گزافی را به عنوان حق پیش بینی و پیشگویی می گرفت. اما یک جا دستش رو شد و آبرویش رفت. می دانید کجا؟ آنجا که مسافران به حرف او پیاده شدند و با اتوبوس او رفتند اما به خاطر اشتباهات او تصادف کردند»

سال 84 چرخش شما به سمت آقای احمدی نژاد مثال زدنی بود که با همراه کردن دوستانتان یک سناریوی به ظاهر موفق را رقم زدید. من نمی دانم چطور آقای احمدی نژاد در شورای نگهبان تایید شد فقط می دانم که استفاده شما از ظرفیتهای کشور در طرفداری از ایشان با وجود چهره های با سابقه تر و قابل اعتماد تر بین کاندیداهای اصولگرا گناهی نابخشودنی است. در این گناه شما، افراد دیگری هم شریک بودند. چقدر دوستان آقای هاشمی به ایشان گفتند که در این انتخابات برایت تله گذاشته اند شرکت نکن. در واقع آقای احمدی نژاد پا روی شانه های آقای هاشمی گذاشت و دستش به ریاست جمهوری رسید.

آقای موسوی (که سال 88 احساس تکلیف کرد) کاش همان سال 84 به دعوت دوستانش لبیک گفته بود و به خط و نشانهای اطرافیان شما بی اعتنا بود که اگر این کار را کرده بود امروز ما بعد از 8 سال ریاست جمهوری اش، درباره جانشین او صحبت می کردیم. اما چه می شود کرد که شما رانت اطلاعاتی، فراوان دارید و حتی اخبار خصوصی این و آن به دستتان می رسد و می دانید کِی و چگونه واکنش نشان دهید تا روابط افراد را بهم بزنید و قدمها را سست کنید.

برادر حسین! به خدا این رانت اطلاعاتی هم مثل رانت اقتصادی اشکال شرعی دارد. فقط وقتی جایز است که بخواهید خطری را از کشور دور کنید که البته به نظر می رسد شما بیشتر برای کمک به دوستانتان از آن استفاده می کنید. اگر هدف شما دفع خطر بود حقیقت را گزینشی و به فراخور منافع این و آن گلچین نمی کردید و بخشهای مخالف منافعتان را دور از دسترس نگاه نمی داشتید یا به زبان ساده حقایق را برای روز مبادایتان ذخیره نمی کردید. شما که می توانید مشائی را زیر جایگاه ورزشگاه آزادی پیدا کنید آیا نمی توانستید شیطنت های او را قبل از انتخابات 88 رو کنید.

شما که گفت و شنود های خصوصی او و آقای احمدی نژاد را می شنوید برنامه های تحریک کننده ای که به دستور مشائی اجرا شد از قطع پیامک گرفته تا استفاده از رسانه های دولتی برای تیتر های تحریک آمیز تا تشویق معترضان به خرابکاری را ردیابی نکردید. او سناریوهای بیگانگان را بدون عیب و نقص کامل کرد و موفق شد طرفداران کاندیداها را به شدت عصبانی کند و متاسفانه خود کاندیداها را فریب دهد. ساده اندیشی و بازی خوردن کاندیداها در جای خود قابل طرح و نقد است و به هیچ عنوان قابل دفاع نیست؛ اما نقش تحریکات خیلی حساب شده و مملو از اطلاعات دقیق خصوصی، در کنترل جو اطراف کاندیداها و طرفدارانشان و سوق دادن آنها به اهداف کور بسیار تامل برانگیز است که آیا واقعا شما در آن زمان از این تحریکات بی خبر بودید یا اینکه با مطالب تند و کنایه های تیز خود بر این تحریکات و عصبانیت ها می افزودید. می دانید عصبانیتی که در طیف وسیعی از جامعه پدید آمد و متاسفانه آن نتایج را پدید آورد روزنامه شما در افزایشش مشارکت داشت.

آیا می دانید دیوار کشی در میان مردم شگرد آقای مشائی است و شما دقیقا برای او مصالح آماده کردید تا دیواری قطورتر در میان جامعه بکشد و آتش جنگ بین شهری و روستایی جنگ بین فقیر و غنی جنگ بین مقیم مرکز و خارج از مرکز را که در چند دقیقه اول آن مناظره تاریخی به اوج خود رسید شعله ور تر کند. روزنامه کیهان طی دو هفته منتهی به انتخابات 88 را یک بار دیگر مرور کنید. در برابر استفاده تام از امکانات دولتی، شما هم با استفاده از امکانات دولتی تایید های پیاپی را پیشه کردید. آیا می دانید لحن تحقیر آمیز شما در نوشتارتان برای بسیاری از مردم گزنده و عصبانیت افزا است؟

آیا می دانید کسی به لحن تحقیر آمیز عادت می کند که خودش به سختی مورد تحقیر واقع شده باشد؟ البته دور از ذهن نیست با توجه به شرایطی که روزنامه کیهان در سالهای آخر دهه هفتاد داشت ادبیات تحقیر در این روزنامه نهادینه شده باشد. باید یازده روز خانه نشینی رئیس جمهور اتفاق می افتاد تا شما از رانتهای اطلاعاتی خود بر ضد ایشان استفاده کنید؟ فکر نمی کنید کشف مصالح کلی نظام را باید به رهبر معظم انقلاب سپرد و برای فیلتر کردن اطلاعات، خود- اجتهادی نکرد؟ فکر نمی کنید که این رویه آقای احمدی نژاد که هر کجا گیر می کند سند و مدرکی بیرون می کشد رویه دو دهه اخیر شماست که به ایشان سرایت کرده است؟  فکر نمی کنید که مرجعیت فکری ای که شما در بین طیف خاصی از اصولگرایان افراطی پیدا کرده اید شبیه مرجعیت فکری ای است که جناب مشائی در بین جریان انحرافی یافته است؟

جالب اینجا است که به نظر می رسد اکنون نیز شما مصلحت اندیشی فرموده اید و  آقای جلیلی را به صلاح مردم تشخیص داده اید و سعی در دیکته کردن آن به مردم دارید. بنده با وجود ارادتی که به شخص آقای جلیلی دارم این مصلحت اندیشی ها را از جنس مصلحت اندیشی های سال 84 می دانم که نتایجش را امروز مشاهده می کنیم. گرچه همواره منتقد جدی آقایان هاشمی و خاتمی بوده و هستم اما ظلم در حق مردم می دانم که افرادی مانند شما بخواهند تصمیمات خود را به زور "اطلاعات مگو" و سناریو ها و پیش بینی های فوق الذکر به آنها القا کنند. شایسته نیست تازه بعد از هشت سال اطلاعاتی را که داشته اید رو کنید و بگویید آن موقع ما مقصر نبودیم و درباره فلانی جور دیگری توقع داشتیم و مقصر خودش است که تغییر کرده یا مقصر کسی است که او را با روشهایی تغییر داده است.

 برادر حسین! اگر کسی تغییر کرده احتمالا ظرفیتش کم بوده که با قرار گرفتن در یک موقعیت ویژه این اتفاق برایش افتاده است. اما سوال اینجاست که شما چرا با اطلاعاتی که در دستتان داشتید دچار اشتباه شدید و این کمبود ظرفیت را مد نظر قرار ندادید و حتی اطلاعاتتان را دریغ کرده و برای روز مبادای خودتان نگاه داشتید.

اما کلام آخر:

افرادی که چند روز قبل برای انتخابات ریاست جمهوری نامزد شده اند همگی محترم و دارای حقوق شهروندی اند. شورای محترم نگهبان هم با رعایت تمام قوانین از بین ایشان چند نفر را تایید صلاحیت خواهد نمود.

تخریبهایی که این روزها در روزنامه تان جریان دارد رایحه تصمیم گیری های کدخدامنشانه شما را به مشام می رساند. امیدوارم اجازه دهید فضا غبارآلود نشود و کاندیداها به جای نفی یکدیگر به اثبات خود بپردازند تا ان شاء ا... مردم از انتخابی که انجام می دهند راضی باشند.
و السلام علی من اتبع الهدی

 

منبع: فرارو


نظرات | ۱۳٩٢/٢/٢٥ - کاوه |لینک به نوشته

ماشاءالله‌،‌حزب‌الله...

یادداشت روز کیهان (دوشنبه 23 اردیبهشت 1392 - شماره 20488)


1- آوردگاه «جمل» است. آتش جنگ فرو نشسته و امیر مؤمنان علیه‌السلام در حالی که چشم فتنه را کور کرده‌اند، با تأسف به کشته شدگان سپاه فریب می‌نگرند و در وصف جنگ‌افروزان فتنه‌گر که بعد از آنهمه رجزخوانی و خط و نشان کشیدن‌ها به سختی شکست خورده و به خاک مذلت افتاده‌اند می‌فرمایند؛
«و قد ارعدوا و ابرقوا و مع هذین الامرین الفشل ولسنا نرعد حتی نوقع و‌لانسیل حتی نمطر... اصحاب فتنه جمل چون رعد غریدند و مثل برق جرقه زده و از جای برآمدند اما، علی‌رغم آنهمه لاف گزاف، هنگام کارزار، ناتوان و ترسان بودند و از هم گسیخته و پراکنده شدند، ولی ما، خروش برنمی‌داریم مگر آن که دست به عمل می‌زنیم و هرگز نمی‌باریم مگر آن که سیل به راه می‌ اندازیم».
حضرت پیش از آغاز جنگ و هنگامی که پرچم را به دست فرزندش محمد حنفیه می‌سپرد، خطاب به او فرموده بود؛ «اگر کوه‌ها از جای کنده شدند، تو بر جای خویش بمان، دندان‌ها را بر هم بفشار، جمجمه‌ات را به خدا بسپار، پای بر زمین کوب و چشم به دور دست‌های سپاه دشمن بدوز، بیم به خود راه مده و بدان که پیروزی از جانب خداست».
2- بعد از ثبت‌نام آقای هاشمی رفسنجانی به عنوان نامزد انتخابات ریاست‌‌جمهوری یازدهم، که متأسفانه در قاب مشترک اصحاب فتنه و حلقه انحرافی صورت پذیرفت، رسانه‌ها و مقامات خارجی و دنباله‌های داخلی آنها در اقدامی هماهنگ و مانند دهها مورد مشابه دیگر، صدا به هلهله بلند کردند و صفحات اول روزنامه‌ها و خروجی سایت‌ها را از این توهم انباشتند که چه نشسته‌اید؟! کار نظام و انقلاب تمام شد! و حزب‌الله می‌رود که خانه‌نشینی پیشه کند! و...
این همه هیاهو در حالی است که وقتی به صحنه نگاه می‌کنی به وضوح می‌بینی که هیچ اتفاق تازه‌ای نیفتاده است. آمریکا به عنوان حامی رسماً اعلام شده ائتلاف فتنه و انحراف، همان آمریکاست که به قول هفته‌نامه «ویکلی استاندارد» تمامی رؤسای جمهور آمریکا از کارتر تا اوباما در یک نقطه با امام خمینی(ره) به اشتراک نظر رسیده‌اند و آن، این که «آمریکا هیچ غلطی نمی‌تواند بکند». مردم، همان مردم هستند که فتنه آمریکایی- اسرائیلی88 -جنگ احزاب- را علی‌رغم آنهمه برنامه‌ریزی بیرونی و ائتلاف همه دشمنان داخلی و خارجی به دیوار بصیرت 9 دی کوبیدند. همان‌ها که بعد از آنهمه رجزخوانی مشترک دشمنان بیرونی و درونی، حماسه بی‌نظیر 22 بهمن را آفریدند. همان مردمی که با وجود تحریم انتخابات مجلس نهم از سوی مدعیان اصلاحات، به مراتب بیشتر و گسترده‌تر از انتخابات‌های قبلی پای صندوق‌های رأی آمدند و...
و اما، اصحاب فتنه و حلقه انحرافی نیز همان‌ها هستند که بودند و تاکنون هرچه کوشیده‌اند و خروشیده‌اند، راه به جایی نبرده و در نهایت اعتراف کرده‌اند که برای «هیچ» بیهوده به خود پیچیده‌اند! بنابراین چه فاکتور جدیدی به ائتلاف فتنه و انحراف اضافه شده است که تاکنون نبوده است؟! اگر پاسخ «هیچ» است- که هست- بی‌تردید این همه سر و صدای مشترک بیرونی و داخلی نیز برای هیچ است. نیست؟!
3- اکنون باید پرسید حضور آقای هاشمی رفسنجانی در قاب نامزد مشترک فتنه و انحراف چه تغییری می‌تواند در معادلات قبلی این دو جریان ایجاد کند؟ و چه ارزش افزوده‌ای برای این ائتلاف بی‌ارزش در پی خواهد داشت؟ مگر جناب هاشمی بیرون از جبهه مدعی اصلاحات طرفداران دیگری هم دارد؟ پاسخ منفی است یعنی کسانی که از آقای هاشمی طرفداری می‌کنند همان‌ها هستند که پیش‌‌از‌‌این و طی چند سال گذشته در میان طرفداران و حامیان فتنه و انحراف حضور داشته‌اند بنابراین آقای رفسنجانی جمع جدیدی را به طیف یاد شده اضافه نکرده و نمی‌کند که اینهمه هیاهو برای آن قابل اعتناء باشد. مگر مدعیان اصلاحات بارها اعلام نکرده‌اند که هاشمی رفسنجانی سردار بی سپاه است؟! و مگر کارگزاران و مدعیان اصلاحات قبل از این با یکدیگر در ائتلاف نبوده‌اند که حالا پیوند آنان، یک حرکت و اتفاق جدید تلقی شود؟! و به قول کودکانه یکی از اصحاب فتنه، نامزدی هاشمی به منزله «انفجار بمب در میان اصولگرایان»! باشد؟!... خب! با این حساب باید پرسید، آن اتفاق مهمی! که دشمنان بیرونی و ائتلاف مشترک فتنه و انحراف در بوق و کرنا کرده‌اند چیست؟!
4- حالا به این نکته می‌رسیم که وقتی نامزدی آقای رفسنجانی هیچ تغییر جدیدی در جبهه فرو ریخته و ائتلاف مشترک فتنه و انحراف پدید نمی‌آورد، اصرار فتنه‌گران برای نامزدی ایشان با چه هدف و منظوری صورت پذیرفته است؟ پاسخ به این سؤال اگرچه فصل جداگانه‌ای می‌طلبد ولی در این مختصر به دو نکته اشاره می‌کنیم.
الف: برخی از مدعیان اصلاحات و چند رسانه بیگانه طی همین 48 ساعت گذشته با صراحت اعلام کرده‌اند نباید انتظار داشت که نامزدی آقای رفسنجانی، پایگاه از دست رفته جبهه اصلاحات را به آنان بازگرداند چرا که هاشمی یک بار در همین میدان حضور داشته و نگاه مردم به ایشان با اندکی تفاوت همان نگاه به اصلاح‌طلبان است ولی نامزدی آقای رفسنجانی- به قول بی‌بی‌سی- می‌تواند پوششی برای فعالیت انتخاباتی اصلاح‌طلبان باشد و زمینه‌ای برای بازگشت آنها به درون حلقه نظام فراهم آورد. ولی از این فرصت- به گفته تحلیلگر رادیو فردا- نباید انتظار تجدید حیات اصلاح‌طلبان را داشت.
ب: و اما، اکنون به خبری اشاره می‌کنیم که می‌دانیم جناب هاشمی رفسنجانی می‌تواند با تحقیق و بررسی دقیق از صحت آن اطمینان حاصل کند. تحقیق در این زمینه برای ایشان دشوار نیست.
آقای خاتمی بعد از اصرار آقای هاشمی برای کاندیدا شدن به چند تن از افراد بسیار نزدیک خود می‌گوید؛ آقای رفسنجانی می‌داند که شورای نگهبان صلاحیت مرا رد می‌کند و قصد دارد بعد از رد صلاحیت من، بدون آن که هزینه‌ای پرداخته باشد، آرای اصلاح‌طلبان را به صندوق کاندیدای تحت فرمان خود منتقل کند. خاتمی می‌گوید؛ نامزد مورد نظر او هم رای نمی‌آورد ولی شکست وی به حساب هاشمی نوشته نمی‌شود و هاشمی می‌تواند کماکان منتقد شرایط کنونی باقی بماند بی آن که جایگاه خود را به رای مردم گذاشته باشد. در همین حال و هوا، جلسه‌ای در «...» تشکیل می‌شود. در این جلسه آقای «م» پیشنهاد می‌کند می‌توانیم با این توضیح- بخوانید ترفند و توجیه- که خرابکاری‌های احمدی‌نژاد باعث رویگردانی مردم از ایشان شده است و فرصت برای نامزدی آقای هاشمی فراهم است و... توافق هاشمی را برای کاندیداتوری جلب کنیم و تاکید می‌کند که اگرچه آقای هاشمی فاقد پایگاه مردمی است و شکست می‌خورد ولی این شکست به حساب اصلاح‌طلبان نوشته نمی‌شود، چرا که هیچکس هاشمی را اصلاح‌طلب نمی‌داند! و سابقه همراهی او با نظام را فراموش نمی‌کند. در پی همین تصمیم است که از یکسو آقای خاتمی روی نامزدی آقای هاشمی اصرار می‌ورزد و سخن «کاش هاشمی می‌آمد» او در رسانه‌های داخلی و خارجی بازتاب گسترده داده می‌شود و از سوی دیگر برخی از افراد مطرح در همین طیف ماموریت می‌یابند که تاکید ‌کنند هاشمی همان عالیجناب سرخپوش است!... و بدین ترتیب بار دیگر آقای هاشمی به عنوان «پل» در اختیار مدعیان اصلاحات قرار می‌گیرد. یعنی همان‌ها که بیشترین اهانت‌ها را علیه وی روا‌داشته بودند و هرگز از آن همه اهانت و دشمنی ابراز پشیمانی نکرده و نمی‌کنند!
پیش از این با محاسبه شرایطی که می‌دانستیم از نگاه آقای رفسنجانی پنهان نیست پیش‌بینی کرده بودیم ایشان نامزد نمی‌شود ولی فاکتورهای دیگری که به برخی از آنها اشاره شد در میدان محاسبات وی قرار گرفت و ایشان را در معرض یک شکست قطعی و غیرقابل اجتناب دیگر قرار داد.
5- در این میان پیوند حلقه انحرافی با اصحاب فتنه نیز در فریب جناب هاشمی بی‌تاثیر نبوده است. توضیح آن که حلقه انحرافی به پایان عمر خود رسیده است و با خاتمه دولت احمدی‌نژاد، باید از قطاری که بی بلیت سوار آن شده بود پیاده شود. بنابراین حلقه انحرافی برای ادامه حیات خود چاره‌ای جز پیوند با یک جریان سیاسی دیگر نداشت. اما برای ائتلاف با اصحاب فتنه مانند هر معامله دیگری پای داد و ستد در میان است. حلقه انحرافی اگرچه هویت ندارد ولی دست گشاده‌ای بر رانت قدرت و ثروت دارد. و این همان امتیازی است که به اصحاب فتنه داده است و از سوی دیگر اصحاب فتنه در مقابل برخورداری از رانت قدرت و ثروت حلقه انحرافی، این حلقه را در بازی بعدی می‌پذیرد. حضور غیرقانونی آقای احمدی‌نژاد در جریان ثبت نام مشایی و اعلام حمایت از وی که علی‌رغم اعتراض‌های فراوان صورت گرفت در همین بستر قابل ارزیابی است. آقای احمدی‌نژاد با این اقدام انتحاری خود به اصحاب‌فتنه پیام می‌دهد که برای تنش‌آفرینی و فتنه‌انگیزی آماده است و می‌توانند روی قانون‌گریزی و ساختارشکنی حلقه انحرافی حساب باز کنند. پیام‌های پنهانی رد‌و‌بدل شده بماند برای فرصتی دیگر.
6- تنها تغییر قابل توجه در صورت مسئله این روزها، حضور پرشورتر از همیشه در انتخابات ریاست جمهوری یازدهم است، چرا که از یکسو مردم در مشاهده همراهی و همخوانی بیگانگان با اصحاب فتنه و انحراف، انگیزه قوی‌تری برای حضور در انتخابات یافته‌اند و از سوی دیگر حضور همه سلیقه‌ها، آرای انبوه‌تری را به صندوق‌ها سرازیر می‌کند.
و بالاخره اصحاب فتنه و انحراف می‌دانند و آزموده‌اند که اگر بار دیگر خیال فتنه و آشوب در سر داشته باشند، حزب‌الله یعنی همان مردم پاکباخته حتی به اندازه چند ساعت نیز به آنها امان نمی‌دهند و به قول مولایشان حضرت امیر علیه‌السلام، وقتی نوبت باریدن به آنها می‌رسد، سیل به راه می‌اندازند. به اعتراف واشنگتن‌پست، فدائیان رهبر ایران- حضرت آقا- از چند هزار کیلومتر فاصله بحران سوریه را مدیریت می‌کنند و در لبنان و فلسطین حضور دارند. نباید مقابله این نیروی عظیم با آشوب‌های داخلی را نادیده گرفت... یاد مرحوم حاج بخشی به‌خیر، گوش کنید! هنوز فریادش طنین‌انداز است که؛ ماشاءالله، حزب‌الله.

حسین شریعتمداری

 

منبع: kayhan.ir


نظرات | ۱۳٩٢/٢/٢٤ - کاوه |لینک به نوشته

حسن روحانی: آمریکا کدخدا است با آمریکا ببندیم راحت‌تریم

کاندیدای احتمالی انتخابات با بیان این که به نظر من مذاکره با آمریکا راحت تر از مذاکره با اروپا است افزود: بسیاری از اروپایی ها آقا اجازه می خواهند اما آمریکایی ها به قول معروف کدخدا هستند پس اگر با کدخدا ببندیم راحت تر هستیم تا اینکه به سراغ یک مقام پایین تر برویم.
 

به گزارش خبرنگار مهر، حسن روحانی که عصر امروز در جمع دانشجویان دانشگاه صنعتی شریف سخن می گفت اظهار کرد: ایجاد فضای آزاد، حفظ منزلت دانشجو و استاد و فراهم کردن فضا فعالیت علمی در این سرزمین باعث خواهد شد ما بتوانیم از سرمایه های علمی سرزمین مان بهره ببریم.

وی افزود: برای آنکه کشور به توسعه و رشد برسد باید منشاء این موضوع یعنی دانشگاه آزادی که همه دانشجویان و اساتیدش دارای منزلت باشند را دریابیم. بنده اعتقاد دارم برای نجات کشور از شرایط امروز نیاز به آشتی با فرهنگ، دین، طبیعت، جامعه و... داریم تا بتوانیم از این طریق فاصله ها را کم کنیم.

کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری با تاکید بر اینکه به خاطر بیان یک جمله انتقادی نباید دانشمندان و اساتید را اخراج کرد و یا در فکر بستن دانشکده ای افتاد ابراز امیدواری کرد که نه دانشکده مدیریت و نه دانشکده اقتصاد دانشگاه شریف هیچگاه خسته نشوند. برای این موضوع باید آستانه تحملمان را بالا ببریم نه اینکه اگر اساتید دانشگاه و یا دانشکده ای به دولت نامه نوشتند و خواستار اصلاح رویه اقتصادی کشور شدند برای بستن آن دانشگاه و یا دانشکده تلاش کنیم. بنده معتقدم که در این صورت باید دست آن اساتید را بوسید.

وی ادامه داد: اگر شورای پول و اعتبار را نیمه تعطیل نمی کردند شاید افزایش میزان نقدینگی برای ما مشکل ساز نمی شد. اگر از نظر کارشناسان اقتصاد استفاده می کردیم قطعا می توانستیم نقدینگی موجود را به سمت تولید هدایت کنیم. برای بهبود اوضاع کشور بهتر است با اساتید و محققان آشتی کرده و شکاف ها را کم کنیم.

روحانی خواستار کاهش فاصله ها و کنار گذاشتن اختلافات و گره های گذشته شد و گفت: آیا ادامه این مباحث به نفع ما هست؟ مگر می توان هر فردی را با اتهام زدن به بیگانگان نسبت دهیم اگر چنین است چرا آن فرد باید آزاد باشد و محاکمه نشود. چرا در رسانه های عمومی بدون اینکه فردی محاکمه و مجرم شناخته شده باشد به عنوان مجرم معرفی می شود قطعا ادامه این وضع به نفع کشور نیست.

وی با تاکید بر این که انتخابات 24 خرداد باید زمینه ساز وحدت ملی در کشور باشد افزود: چرا اگر فردی کاندیدا می شود به خاطر اینکه قدش نسبت به دیگر کاندیدا بلندتر است دیگران می ترسند و می هراسند. باید مقداری تسامح داشته باشیم و بگذاریم کسانی که از فیلتر شورای نگهبان عبور می کنند زمینه ساز تعامل و مشارکت و وحدت بیشتر در جامعه باشند.

وی در ادامه با بیان این که برخی فکر می کنند یا در دنیا باید جنگید و یا دربرابر کشور های قدرتمند تسلیم شد تصریح کرد: راه سومی هم در این بین وجود دارد که بنده آن را تعامل سازنده با جهان می نامم. سوال اینجاست که مگر زمانی که با کشور های دنیا تعامل برقرار کرده بودیم ضرر کردیم؟ مثلا در ماجرای هسته ای در سال 82 ایران، کره جنوبی، مصر و لیبی با هم دچار مشکل شدند پس از آن لیبی تسلیم شد و تمام امکانات خود را تحویل آمریکا داد. مصر و کره عذرخواهی کردند و ضمن دستگیری دانشمندان خود آن ها را تحویل مقامات قضایی دادند اما جمهوری اسلامی ایران راه تعامل سازنده را برگزید و سخن آمریکا و اسرائیل در مورد ساخت بمب از سوی ایران را دروغ خواند.

روحانی ادامه داد: در آن زمان با در پیش گرفتن راه تعامل علاوه بر زمان خریدن برای خود به دنبال تثبیت حق فعالیت صلح آمیز هسته ای بودیم و از طرفی هم بر خلاف آنچه آمریکایی ها می خواستند زمینه را برای جنگ فراهم کنند اوضاع را آرام ساختیم. در آن زمان نه UF4 و نه UF6 و نه حتی آب سنگین و کیک زرد می توانستیم تولید کنیم چون در حال خرید تجهیزات بودیم و فقط در نطنز در یک چرخه ده تایی توانسته بودیم به صورت آزمایشگاهی غنی سازی را انجام دهیم.

وی با بیان این که در آغار موضوع هسته ای هم عده ای تلاش های ایران را مذبوحانه می خوانند و عده ای خواستار تقابل و جنگ با دنیا بودند گفت: در آن زمان یک راه میانه انتخاب شد و فعالیت هسته ای را ادامه دادیم ضمن این که کشور را از جنگ دور ساختیم. البته نه این که از کسی بترسیم بلکه نباید بگذاریم جنگ به کشور نزدیک شود.

عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام در پاسخ به سوال دانشجویی درباره این که مقاوم بودن و تنش زدایی را چگونه می شود در یک دیگر جمع کرد افزود: کسی که با دنیا حرف می زند باید دانش، توانایی و هنر دیپلماسی را داشته باشد و به دنبال اهداف ملی از اصول نیز کوتاه نیاید به این شکل می توان مقاوم بودن و تنش زدایی را در یک دیگر جمع کرد.

وی در پاسخ به این سوال که آمریکا ایران را تهدید می داند و متقابلا ایران هم آمریکا را دشمن بزرگ خود فرض می کند چطور می توان با این وجود به دنبال مذاکره با آمریکا بود خاطر نشان کرد: آمریکا یک ابرقدرت جهانی و ایران یک قدرت منطقه ای است روابط این دو کشور در 34 سال گذشته روابط خوبی نبوده چرا که آنها منافعی دارند که با منافع جمهوری اسلامی همخوانی ندارد.

روحانی یاد آور شد: ما با آمریکا در مسائل منطقه ای و بین المللی اختلاف داریم اما قطعا دوستی و دشمنی با دنیا دائمی نیست و هر کشوری می تواند روابط خود را با دیگران بهتر کند بر همین اساس در روابط خارجی بحث صفر و صد نیست و اگر بتوانیم تهدید را به آسیب و آسیب را به فرصت تبدیل کنیم این بهترین اقدام است البته مذاکره با آمریکا امکان پذیر اما سخت است.

وی با بیان این که به نظر من مذاکره با آمریکا راحت تر از مذاکره با اروپا است افزود: بسیاری از اروپایی ها آقا اجازه می خواهند اما آمریکایی ها به قول معروف کدخدا هستند پس اگر با کدخدا ببندیم راحت تر هستیم تا اینکه به سراغ یک مقام پایین تر برویم. حال که رهبر معظم انقلاب در سخنرانی نوروزی اشاره کردند و راه را باز گذاشتند دولت بعدی باید با رعایت خط قرمز های مد نظر ایشان روابط را از تخاصم به سمت تنش پیش ببرند.

کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری در پاسخ به این سوال که اگر رئیس جمهور شوید برای رفع حصر آقایان موسوی و کروبی چه خواهید کرد گفت: معتقدم اساسا رئیس جمهور آینده باید به دنبال کم کردن فاصله ها و از بین بردن فضای امنیتی در کشور باشد تا نه تنها آن هایی که در حصر هستند آزاد شوند بلکه آنهایی که به خاطر اتفاقات سال 88 زندانی شده اند هم آزاد شوند.

دانشجویی با اشاره به اظهار نظر عارف و شریعت مداری درباره کناره گیری به نفع هاشمی مواضع روحانی در این خصوص را مبهم خواند و خواستار پاسخ وی در قبال این که آیا اختلاف نظری با هاشمی دارد شد که روحانی پاسخ داد: بنده از این که آقای هاشمی کاندیدا شد هم خوشحال هستم و هم استقبال می کنم به هر حال وی از اول انقلاب در کنار امام بوده و مسئولیت های مختلفی برعهده داشته است لذا می توان او را از ارکان این انقلاب معرفی کرد.

وی با بیان این که قبول کردن کاندیداتوری از سوی آقای هاشمی در شرایط فعلی را نوعی فداکاری می دانم اضافه کرد: البته تا همین روزهای آخری که بنده با آقای هاشمی دیدار داشتم او قاطعانه می گفت که کاندیدا نخواهد شد و تعارفی هم در کار نبود اما در روزهای آخر گویا دلایلی به وجود آمده که وی تصمیم به کاندیداتوری گرفته است. آقای هاشمی به من گفت ساعت 3 آخرین روز ثبت نام تصمیم به اعلام کاندیداتوری گرفته است. بنده و آقای هاشمی در حال حاضر کاندیدا هستیم و درنهایت یک نفرمان در لیست رای قرار خواهد گرفت.

روحانی در پاسخ به این سوال که تفاوت ها و مشابهت های شما با آقای هاشمی چیست گفت: او آیت الله هاشمی رفسنجانی است و بنده حسن روحانی اما در مسائل سیاسی، اجتماعی، فقهی، سیاست داخلی، سیاست خارجی و فرهنگی افکار و اندیشه های ما بسیار نزدیک است البته ممکن است نظرات متفاوتی هم داشته باشیم که اگر روزی مذاکرات شورای عالی امنیت ملی و زمان جنگ منتشر شود این تفاوت سلیقه ها را خواهید دید.

وی در پاسخ به سوالی مبنی بر این که رویکرد فداکاری و منجی شدن در کاندیداتوری هاشمی را نمی توان پذیرفت چون خاتمی در سال 76 با رویکرد تغییر نسبت به دولت هاشمی توانست آراء را جذب کند لذا چه حرف جدیدی وجود دارد که هاشمی می خواهد بیاید گفت: اشکالی که برخی به هاشمی می گیرند این است که در سخنرانی نماز جمعه از خاتمی حمایت کرد و این باعث رای آوری او شد. شما نگران آمدن هاشمی هستید یا گفتمان او.

کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری ادامه داد: در حال حاضر دو تفکر در کشور وجود دارد که یکی از آنها تفکر عقلانیت و اعتدال و دیگری تفکر ارائه شعار های تند و بدون اندیشه حرف زدن است بنده معتقدم آقای هاشمی طرفدار تفکر اول است و بهتر است که شما از حضور آقای هاشمی نگرانی نداشته باشید بلکه بگذارید مردم خودشان انتخاب کنند.

وی در پاسخ به این سوال که نظر شما درباره ادامه هدف مندی چیست و آیا مثل هاشمی رفسنجانی آن را گداپروری می دانید عنوان کرد: تا جایی که بنده مطلع هستم بعید می دانم آقای هاشمی هدف مندی و مبحث یارانه را گدا پروری خوانده باشد. زیرا اصل هدف مندی یارانه ها مربوط به دولت آقای هاشمی است که در مجلس چهارم مطرح شد و برای اولین بار در برنامه دوم هم آمده است.

روحانی افزود: در مقطعی از دوران ریاست جمهوری دولت سازندگی آقای هاشمی همه نمایندگان مجلس را دعوت کرد و بحث خود را درباره هدف مندی یارانه ها ارائه نمود که نمایندگان وقت مجلس به شدت با این موضوع مخالفت کردند.

وی تاکید کرد که اصل هدفمندی را همه قبول دارند اما اینکه یارانه نقدی چطور داده شود و چه مقدار به خانوارها، چه مقدار به بخش صنعت و چه مقدار به دیگر بخش ها اختصاص یابد جای بحث دارد. قانون هدفمندی تا کنون برخلاف مصوبه مجلس اجرا شده است چون قانون می گوید یارانه باید تنها از محل افزایش قیمت حامل های انرژی و درآمدهای دولت ناشی از هدفمندی داده شود اما از 50 هزار میلیارد تومانی که به عنوان یارانه داده شده است 26 هزار میلیارد تومان از منابع خلاف قانون داده شده که البته این موضوع در گزارش دیوان محاسبات مورد اشاره قرار گرفته است. همچنین 30 درصد درآمد های حاصل از اجرای هدفمندی باید به بخش صنعت داده می شد که این موضوع هم اجرا نشده است لذا هدف مندی باید در چارچوب قانون انجام شود.

کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری در پاسخ به این سوال که برنامه عملی شما برای رفع مشکلات کشور از جمله تورم چیست و این موضوع را چقدر مرتبط با تحریم ها می دانید اظهار کرد: قطعا تورم و تحریم با یکدیگر ارتباط دارند اما یکی از دلایل اصلی افزایش تورم در کشور کاهش تولید و دیگری افزایش نقدینگی است که این امر در دولت نهم و دهم نزدیک به هفت برابر افزایش یافته است چون تا سال 84 مجموع نقدینگی 68 هزار میلیارد تومان بود و اکنون این رقم به 450 هزار میلیارد تومان رسیده است.

وی با اشاره به مضرات افزایش نقدینگی اضافه کرد: کاهش ارزش پول ملی افزایش تورم و درنتیجه بالا رفتن نرخ ارز که یک شبه در کشور انجام شد از دستاوردهای دولت فعلی است. این موضوعات را می توان با افزایش تولید، کنترل و هدایت نقدینگی به سمت تولید تصحیح روابط با جهان و... بر طرف کرد. بنده برنامه ای چند ماهه برای رفع موقتی مشکلات موجود دارم.

وی در پاسخ به این سوال که درباره فتنه سال 88 نظر شما همسو با رهبر معظم انقلاب مبنی بر فتنه انگیزی عده ای است یا آنرا حوادث پس از انتخابات می دانید که در آن فتنه عده ای نقش نداشته است گفت: ابتدا باید اشاره کنم رهبری ممکن است نظری داشته باشند و فرد دیگر نظری دیگر زمانی که رهبری به عنوان حکم حکومتی نظرشان را اعلام می کنند بر همه اجرا و تبعیت از آن لازم است و این موضوع در چارچوب قانون اساسی است. در مسائل سال 88 حرف زیاد است اگر فتنه ای هست باید ببینیم از کی و کجا آغاز شد.

روحانی ادامه داد: چطور درست شب انتخابات سود سهام عدالت را توزیع کردند، چرا در مناظره ای به یک عده افرادی که حضور نداشتند به ناروا تهمت زده شد. البته معیار قانون است منتها پخش سیب زمینی، و تهمت و افترا زدن مبتنی بر قانون است یا نه؟ امیدوارم معیار ما در همه جا قانون باشد.

وی در پاسخ به این سوال که نکات مثبت و منفی دولت احمدی نژاد را چه می دانید به خنده گفت: منفی اش خیلی فراوان است، مثبتش را هم شما به ما بگویید. وضع اقتصادی جامعه روشن است می بینید که با آن همه پول نفت و درآمد امروز چه وضعی داریم. ارزش پول ملی به یک سوم تنزل پیدا کرده است، تورم و گرانی نقطه به نقطه طبق آمار دولت بالای 40 درصد و تورم سالانه بالای 31 درصد است، افزایش بیکاری به ویژه در نسل تحصیل کرده را شاهدیم به طوری که در حال حاضر 768 هزار نفر تحصیل کرده دانشگاهی بیکار داریم، وضعیت تولید مناسب نیست، واردات کالا از خارج افزایش یافته و شاهد نزول اخلاق در جامعه هستیم.

عضور مجلس خبرگان رهبری افزود به طور طبیعی برخی پروژه های ملی و استانی از سوی دولت اجرا شده است و در برخی علوم و فناوری پیشرفت خوبی داشته ایم که این موضوع از نکات مثبت است.

وی در پاسخ به این سوال که شما به عنوان نماینده ایران در یکی از جلسات شورای حکام از جلسه خارج شدید تا اجماع علیه کشور حاصل شود، گفت: این موضوع مربوط به زمانی است که بنده نماینده ایران در آن جلسه نبودم البته ممکن است نماینده کشورمان در آن جلسه به مصلحتی که داشته خارج شده است و قطعا نمی خواسته خیانت کند. البته من همان موقع معترض شدم و شبانه با وین تماس گرفتم و البته به وزیر خارجه وقت هم اعتراض کردم.

روحانی در پاسخ به سوالی دیگر مبنی بر این که جک استراو در کتابش می گوید شما از او خواهش کردید با این حساب چطور خودتان را جریان عقلانیت و اعتدال می خوانید؟ دغدغه ما این است که اگر عنان کشور به دست جریان به اصطلاح عقل گرایی شما بیفتند تمامیت ارضی در معرض خطر قرار گیرد تصریح کرد: آنچه جک استرا در کتابش می گوید اشاره به آقای خرازی وزیر وقت امور خارجه است نه بنده.

وی ادامه داد: البته بهتر است از آقای خرازی هم بپرسید شاید او خواهش نکرده باشد بلکه با الزام موضوعی را از جک استرا خواسته است چون هر چه جک استرا گفته است را که نباید قبول کنیم.

در بحث هسته ای هم اصل نتیجه کار در آن 22 ماه مهم است چرا که در این ایام انرژی هسته ای را کامل کردیم و در حالی که در ابتدای راه در اصفهان ساختمان سازی می کردیم درنهایت توانستیم UF4 و UF6 را راه بیندازیم و آب سنگین اراک را در سال 83 آماده کنیم.

دبیر اسبق شورای عالی امنیت ملی با اشاره به اینکه در زمان مسئولیتش در این شورا چند مرتبه تجهیزات هسته ای کشور را پلمپ کرده و آن را شکسته ایم گفت: با عقلانیتی که به کار گرفتیم نگذاشتیم جنگی در آن ایام شکل گیرد ضمن اینکه در آغاز شروع به کار بنده 150 سانتریفیوژ نصب شده داشتیم در حالی که پس از ترک مسئولیت بنده بیش از 3 هزار سانتریفیوژ داشتیم.

وی ادامه داد: شما نگران حفظ تمامیت ارضیتان نباشید چرا که بنده 8 سال در ستاد جنگ بودم و با فعالیت سیاسی عراق را در سازمان ملل محکوم و اسراء ایرانی را آزاد کردم. ما به دنبال گفتمانی هستیم که نتیجه اش امنیت و منافع ملی باشد و با کمترین هزینه بیشترین نفع را ببریم. اگرچه معتقدیم که رفتن پرونده ایران به شورای امنیت سازمان ملل رفتار ظالمانه ای بوده و هر دولتی بخواهد آن را در بیاورد سال ها طول می کشد اما بهتر است قبل از آن با انجام کارهای درست و کاغذپاره نخواندن تحریم ها مانع از این کار می شدیم.

کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری در پاسخ به سوالی مبنی بر این که نظر شما درباره فرموده امام برای نابودی اسرائیل چیست گفت: امام فرمودند اسرائیل غده سرطانی است بنده این رژیم را غاصب می دانم. رژیمی که آدم کشی و جنایات فراوانی را مرتکب شده است منتها امام آرمان بلندمدتی را بیان کردند که روزی رژیم غاصب صهیونیستی در منطقه نباشد فرمول این کار هم نیاز به بحث و بررسی در دولت دارد.

وی اشاره کرد: بهترین راه آن چیزی است که رهبر معظم انقلاب فرمودند: که یک رای گیری صورت گیرد و هرچه رای مردم در فلسطین اشغالی بود همان باشد. لذا بهترین راه برای نابودی اسرائیل حاکم کردن دموکراسی در منطقه است. نه اینکه لشگر ببریم و با اسرائیل جنگ کنیم.

رئیس مرکز استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت نظام در پاسخ به این سوال که ویژگی های برجسته هاشمی چیست که مردم دوباره اعتماد کنند و به او رای دهند گفت: هیچ دولتی بدون نقص و عیب نیست البته آقای هاشمی امروز هم هاشمی سال 68 نیست حتما نظر و فکرش با آن زمان تفاوت دارد.

وی ادامه داد: در دولت آقای هاشمی کارهای بزرگی نظیر آزادسازی دو هزار کیلومتر از سرزمینمان که در دست عراقی ها بود، بازگرداندن باعزت اسرا، متجاوز شناختن عراق از سوی سازمان ملل بازسازی و ساخت بسیاری از کارخانجات، شهرها و ویرانه ها، تبدیل ارز چند نرخی به ارز دو نرخی ساخت سدها، بازگردان کشور به یک حالت طبیعی و حل مسئله آب برق گاز انجام شد. باید بگذاریم مردم انتخاب کنند و هرچه آنها انتخاب کردند ما تسلیم رای ملت هستیم.

روحانی در پاسخ به این سوال که طرفداری شما از هاشمی برای رسیدن به وزارت است خاطر نشان کرد: ما وزارت و این حرف ها را پشت سر گذاشته ایم و تازه به دوران رسیده نیستیم. بنده چه از آقای هاشمی و چه از هر کسی که به او و توانمندی اش اعتقاد داشته باشم حمایت خواهم کرد و به او احترام خواهم گذاشت. در شرایط فعلی آقای هاشمی را گزینه توانمند برای رفع مشکلات کشور می دانم.

کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری اظهار کرد: باید شرایط کشور را به عقلانیت و مدیریت صحیح بازگردانیم و آقای هاشمی این توانایی را دارد. یک خطای دیگر کافیست تا کشور در معرض خطر قرار گیرد. اگر بنده در مقام کاندیدا بودم از مردم برای انتخابم به عنوان رئیس جمهور تقاضای رای می کنم و اگر آقای هاشمی در صحنه بود تلاش می کنم که آراء مردم را کسب کند.

 

منبع: خبرگزاری مهر


نظرات | ۱۳٩٢/٢/٢٤ - کاوه |لینک به نوشته

15 درصد جمعیت بالای 10 سال کشور بی سواد هستند

بجنورد - خبرگزاری مهر: معاون وزیر آموزش و پرورش و رئیس سازمان نهضت سوادآموزی کشور گفت: بر اساس سرشماری نفوس و مسکن سال 90 بیش از 15 درصد از جمعیت بالای 10 سال کشور خود را بی سواد معرفی کرده اند.

 به گزارش خبرنگار مهر، علی باقرزاده عصر شنبه در نشست خبری در بجنورد، وضعیت باسوادی جامعه را از جمله شاخص هایی ذکر کرد که عوامل و مولفه های متعددی در افزایش و یا کاهش آن موثر هستند.

وی با بیان اینکه سوادآموزی مسئله اجتماعی چند بعدی است که عوامل متعددی در ظهور و بروز آن نقش دارند، اظهار داشت: عواملی چون فرهنگ، اقتصاد، اعتقادات، قوانین و ... در میزان باسوادی مردم هر جامعه تاثیر مستقیمی دارند.

باقرزاده در ادامه در مورد وضعیت فعلی سواد در کشور عنوان کرد: بر اساس سرشماری نفوس و مسکن سال 90 بیش از 15 درصد از جمعیت بالای 10 سال کشور خود را بی سواد معرفی کرده اند.

به گفته وی همچنین بر اساس این سرشماری در گروه سنی 10 الی 29 سال درصد بی سوادی افراد کمتر از 3.2 درصد ذکر شده و این در حالی است که میزان بی سوادی در بین افراد 30 تا 50 سال نیز 15 درصد برآورد شده است.

این مسئول با بیان اینکه میزان باسوادی در بین افراد دارای سن 10 تا 49 سال به دلیل اینکه جمعیت مولد جامعه به شمار می روند، بسیار با اهمیت است، تصریح کرد: بر اساس سرشماری سال 90 حدود 92.45 درصد از جمعیت این رده سنی باسواد هستند و حدود 6.8 درصد نیز در این رده سنی بی سواد معرفی شده اند.

وی با اشاره به اینکه درصد بی سوادی در بین زنان و مردان و نیز جمعیت روستایی و شهری متفاوت است، افزود: به طور کلی درصد بی سوادی در مناطق روستایی بیشتر از شهری و در بین زنان نیز بیشتر از مردان است.

باقرزاده با اعلام اینکه بالاترین درصد بی سوادی در کشور در بین زنان روستایی است، اضافه کرد: به همین دلیل باید سوادآموزی زنان روستایی به شکل ویژه پیگیری شود.

وی در ادامه از تهیه بانک اطلاعاتی افراد بی سواد کشور خبر داد و افزود: در این بانک اطلاعاتی، مشخصات افراد بی سواد به همراه آدرس محل سکونت آنها ذخیره می شود تا برای آموزش سواد به آنها اقدام شود.

معاون وزیر آموزش و پرورش با بیان اینکه هم اکنون اطلاعات حدود 50 درصد از بی سوادان کشور در این سامانه ثبت شده است، اظهار داشت: اطلاعات مابقی افراد بی سواد نیز به مرور وارد این سامانه خواهد شد.

 وی همچنین با اشاره به برون سپاری فعالیت های سوادآموزی در کشور اشاره کرد و گفت: برون سپاری آموزش سواد در کشور از سال 89 آغاز شد و در این سال هشت درصد فعالیت های نهضت سوادآموزی از طریق بخش غیردولتی انجام شد.

به گفته باقرزاده در سال 90 حدود 39 درصد و در سال 91 نیز بیش از 52 درصد فعالیت های سوادآموزی از طریق بخش غیردولتی انجام شده است.

معاون وزیر آموزش و پرورش و رئیس سازمان نهضت سوادآموزی کشور در پایان تصریح کرد: در سال 92 سعی می شود تمامی آموزش های سوادآموزی کشور به بخش غیردولتی و خصوصی واگذار شود

 

منبع: خبرگزاری مهر


نظرات | ۱۳٩٢/٢/٢٢ - کاوه |لینک به نوشته

رئیس جمهور: مشایی یعنی احمدی نژاد و احمدی نژاد یعنی مشایی

تهران - «محمود احمدی نژاد» گفت: مشایی همه قوت ها ی ملت ایران و برادر کوچکش احمدی نژاد را دارد و مشایی یعنی احمدی نژاد و احمدی نژاد یعنی مشایی.

 

به گزارش خبرنگار سیاسی ایرنا، احمدی نژاد عصر امروز (شنبه) پس از همراهی «اسفندیار رحیم مشایی» برای نام نویسی در یازدهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری، در نشستی خبری این مطلب را در پاسخ به ابراز احساسات هواداران خود و مشایی بیان کرد.

احمدی نژاد سپس بر ملت ایران درود فرستاد و تاکید کرد: آقای مشایی را 28 سال است می شناسم. وی فردی مومن، پاک و کارآمد بوده و عمیقا باورمند به ارزش های الهی و اصول و اندیشه های امام و رهبری است.

وی با بیان اینکه مشایی عمیقا به توانمندی ملت ایران باور دارد، اظهار داشت: نظرات خود را در خصوص آقای مشایی در وقت مناسب اگر نیاز باشد، اعلام خواهم کرد.

احمدی نژاد گفت: امسال مقام معظم رهبری هوشمندانه ماموریت خلق یک حماسه جاویدان را بر عهده ملت ایران قرار دادند و شرایط کشور و بین الملل نیازمند حرکت حماسی است که همه شرایط را به نفع ملت، عدالت و صلح رقم بزند.

وی افزود: امروز احساس وظیفه کردم که بعد از نزدیک به هشت سال، مرخصی گرفتم تا در برپایی مقدمات حماسه سیاسی حضور یابم؛ سه روز روزه و 14 هزار صلوات برای این نقش آفرینی نذر کرده ام.

احمدی نژاد گفت: انتخابات ریاست جمهوری مهمترین حادثه سیاسی در ایران است و در نظام جمهوری اسلامی ایران اعتقادات و قانون اساسی، مستحکم ترین میثاق ملت است که توسط ملت و بر پایه اراده آنان اداره می شود.

وی ادامه داد: بالاترین نماد تجلی اراده ملت، انتخابات ریاست جمهوری است که در آن همه ملت برای انتخاب یک نفر حضور پیدا می کنند.

احمدی نژاد اضافه کرد: رییس جمهوری بالاترین مقام رسمی کشور بعد از رهبری و مجری قانون اساسی است که به نمایندگی از ملت ماموریت پیدا می کند قانون اساسی را اجرا کند و ریاست قوه مجریه را برعهده دارد.

وی افزود: انتخابات ریاست جمهوری در واقع حرکتی عظیم برای هم افزایی و همراهی یک ملت، تمرکز اراده ملی برای انتخاب یک راه، یک برنامه و یک فرد است .

وی اظهار داشت: انتخابات ریاست جمهوری تخلیه و آزاد شدن انرژی عمیق ملت برای ساختن، عزت و استقرار عدالت است.

احمدی نژاد ادامه داد: انتخابات باید موجب تحکیم امید، همبستگی و استحکام ملت ایران شود.

وی با تاکید بر این که انتخابات آزاد است، اظهار داشت: همه گروهها باید بیایند و برنامه های خود را در فضای صمیمی، احترام، هم افزایی و دوستی مطرح کنند.

وی افزود: این ملت است که در نهایت انتخاب خواهد کرد و ملت ما نشان داده که بهترین انتخاب کننده است.

وی گفت: من باور و ایمان دارم ملت بزرگ ایران با خلق حماسه عظیم، مراتب فراوانی جایگاه و تراز خود را در جهان ارتقا خواهد داد و گرد یاس و ناامیدی بر چهره بدخواهان خواهد پاشید.

 

منبع: خبرگزاری جمهوری اسلامی


نظرات | ۱۳٩٢/٢/٢۱ - کاوه |لینک به نوشته

پیام محرمانه امام به حافظ اسد به روایت محتشمی‌پور

علی‌اکبر محتشمی پور، سفیر اسبق ایران در دمشق در گفت‌وگویی با هفته‌نامه آسمان، به پیام محرمانه امام خمینی به حافظ اسد، رییس‌جمهور سابق سوریه اشاره کرده که گزیده‌هایی از آن در پی می‌آید:
 
* بهمن سال ۸۹ بود که از ایران به نجف رفتم. البته تابستان پارسال نیز یک مدت به ایران برگشتم و بعد دوباره رفتم تا همین چند روز پیش که برگشتم. هوا که بهتر شود، مجددا بر می‌گردم عراق. از وقتی هم که از ایران خارج شدم، همه چیز را بوسیدم و گذاشتم توی طاقچه و رفتم. من در آنجا نیز اصلا اخبار ایران را پیگیری نمی‌کنم. هر کسی که می‌آمد از من سوالی می‌کرد، می‌گفتم بی‌خبرم. اینجا آمده‌ای این خبر‌ها را‌‌ رها کن. برو سراغ زیارت امیرالمومنین.
 
اینجا جز ضعف اعصاب، کار دیگری نداشتم. حرف ما که دیگر خریداری ندارد. الان فقط یک مجموعه است که حرف و پیشنهاد‌هایش مورد توجه است. کسی به حرف ما توجهی ندارد. تمام تماس‌های ما دیگر قطع شده بود. خب دیدم از هر حیث دیگر اینجا کارایی ندارم. گفتم حالا که اینجا به کاری نمی‌آیم، به نجف بروم و دنبال عاقبت باشم. آنجا مطالعه می‌کنیم.
 
* اوایل زمستان ۱۳۴۴ امام به نجف تبعید شدند، من اردیبهشت سال ۱۳۴۵ به قصد دیدار امام به نجف رفتم. به محض اینکه وارد عراق شدم، مرا گرفتند. یقین داشتند که من از ایران آمدم. اما من محکم ایستادم و گفتم که من از نجف آمدم به فاو تا در مراسم روضه‌خوانی شرکت کنم. اما آن‌ها نپذیرفتند. مرا به زندان بردند.
 
در نجف، به مدرسه آقای بروجردی که امام شب‌ها در آن نماز می‌خواند، خبر دادم. دوستان آمدند، ضمانت دادند و مرا آزاد کردند. ۲ ماه آنجا بودم. چون نتوانستم ثابت کنم که مقیم نجف هستم، من را با برگه عبور فرستادند ایران و تحویل ساواک دادند. ساواک من را گرفت و به زندان قصرشیرین برد. بعد از من التزام گرفتند که دیگر به نجف و عراق برنگردم. من التزام دادم. اما یک سال بعد در سال ۴۶، از همین مسیر به نجف رفتم و مقیم شدم.

* در آن ایام، رویکرد خاصی بر حوزه نجف سایه افکنده بود. آن نیز این بود که به هیچ‌وجه، هیچ یک از روحانیون در سیاست دخالت نکنند و صرفا کار، کار حوزوی باشد. البته این موضوع، خودش یک سیاست دو لایه بود. از یک طرف، ارتباط با حکومت عراق کاملا قطع بود و از طرف دیگر روابط برخی از بیوت با رژیم ایران یا خوب بود یا  متوسط الحال بود. فقط در برهه‌ای در آن داستان ایالتی – ولایتی، مراجع نجف، مراجع قم را همراهی و اعتراض کردند.

 اما بعد از آن، رفته رفته، رویکرد بیوت علمای نجف و حوزه نجف در مخالفت با شاه، خیلی سست شد و افول کرد تا جایی که وقتی امام وارد نجف اشرف شدند، هیچ مخالفتی با رژیم شاه در حوزه نجف، از سوی مراجع و آقایان مشاهده نمی‌کردیم.
 
* شاه اصرار داشت که امام در نجف بماند. او مخالف رفتن امام از عراق بود، چون می‌خواستند امام را کنترل کنند. در بازدیدی که امام با آیت‌الله حکیم داشتند، امام به آیت‌الله حکیم گفته بودند شاه این همه جنایت انجام داده و می‌دهد، آیا شما هیچ نگرانی و احساسی ندارید؟ آیت‌الله حکیم گفته بودند که حرف ما اثر ندارد. امام گفتند که خیلی اثر دارد و ما اثراتش را به وضوح در ایران دیده و می‌بینیم. آقای حکیم گفته بودند که کسی حرف ما را گوش نمی‌کند.

امام در جواب گفتند که اتفاقا حرف شما را خوب گوش می‌کنند. آقای حکیم نیز در جواب گفته بود ما الان شرایط امام حسن مجتبی (ع) را داریم. امام در جواب نیز گفته بودند اتفاقا الان وضعیت برعکس است، الان شرایط، مانند دوران امام حسین (ع) است. این حکومت الان دارد اساس دین را از بین می‌برد.

حذف قرآن مجید، قسم به قرآن، یا حذف شرط اسلامیت در ارتش ایران، همگی نشان می‌دهد که شرایط ما، مانند دوران امام حسین است. این‌ها مسائلی نیست که در ظاهر رخ بدهد یا احکام فرعی اسلام را عقب و جلو کند. این‌ها ریشه اسلام را هدف قرار دادند و برنامه‌هایشان نیز همین است که اسلام را حذف کنند. در پاسخ به این سخنان امام، آیت‌الله حکیم می‌گویند امام حسین یک تعداد یارانی داشت، ما که کسی را نداریم. امام در جواب ایشان گفتند شما حرکت بکنید، بنده پشت سر شما هستم و به شما قول می‌دهم ملت ایران نیز از شما تبعیت می‌کنند.
 
* در ارتباط با مبارزین عراقی، لبنانی و افغانی من خودم را صاحبنظر می‌دانستم و اصلا کاری به وزارت خارجه و وزارت اطلاعات نداشتم. معتقد بودم اینهایی که در ایران نشسته‌اند یک عده جوان هستند که اصلا نمی‌دانند این آقایان سابقه‌شان چیست. اتفاقا به آن‌ها می‌گفتم که شما باید از من بپرسید که به این افراد ویزا بدهیم یا ندهیم.

نه اینکه شما بیایید روی نظر من، رای بدهید که ویزا باید می‌دادیم یا نباید می‌دادیم. بر این اساس، من زیاد توجهی نداشتم و کار خودم را می‌کردم. این‌ها نیز فشار می‌آوردند. همزمان سفارتخانه‌های دیگر نیز نسبت به کار من اعتراض می‌کردند و می‌گفتند که چرا فلانی در سفارتخانه ایران در دمشق دسته دسته ویزا صادر می‌کند در حالی که ما نمی‌توانیم.

* تقریبا همه جریانات عراقی با من در ارتباط بودند. البته خود این‌ها در داخل ایران مخالف و موافق داشتند، مثلا جریان شهید محمد منتظری، طرفدار جریان سید محمد شیرازی بود. برخی از شاخه‌های دیگر، مخالف این بودند و طرفدار حزب‌الدعوه بودند. برخی دیگر نیز با حکیمی‌ها خوب بودند، ولی من کاری به این اختلافات داخلی نداشتم.

من بر اساس آموزه‌هایم از امام، به آن جریاناتی که در مسیر انقلاب کمک کرده بود، ویزا می‌دادم. شهید محمد منتظری در حجره آقای شیرازی یک حجره داشت و تمام کسانی که در ایران حکم اعدام یا زندان داشتند و فرار می‌کردند، می‌رفتند پاکستان و از آنجا به کویت می‌رفتند و می‌رفتند نزد شهید محمد منتظری، ایشان نیز همه را در حجره خود پناه می‌داد.

ممکن بود آسید محمد شیرازی به لحاظ فکری راه و روش امام را قبول نداشته باشد، اما در دوران مبارزات، ایشان در مدرسه‌اش، حجره‌ای به محمد منتظری داده بود که تمام مبارزان می‌آمدند آنجا و کنار گوش ساواک سفارت ایران در کویت پناه می‌گرفتند. این اختلاف فکری دلیل نمی‌شد که به آن کسانی که فرار می‌کردند، کمک نکنند. این کمک ارزشمندی بود. حالا من به علت اینکه جریانی در وزارتخانه‌ها شکل گرفته و مخالف آن‌هاست بگویم که شما نمی‌توانید به ایران بروید، اصلا این با مشی اسلام و امام سازگار نبود.
 
احضارم کردند تهران. از وزارت خارجه و وزارت اطلاعات آمدند و جلسه تشکیل دادند و گفتند که شما حق ندارید این کار را بکنید. از صبح تا بعدازظهر طول کشید. گفتم ببینید من خودم در این مورد صاحبنظر هستم، امام نیز من را می‌شناسد. من نظرات خودم را در این زمینه‌ها از شما غنی‌تر می‌دانم. من این کار را می‌کنم.

 آن‌ها گفتند ولی ما آن‌ها را بر می‌گردانیم. گفتم من هم ویزا می‌دهم. حالا شما اگر می‌خواهید برگردانید چون به نظر این‌ها باید به ایران بیایند. یکی دو نفر را برگردانند ولی دیدند که نمی‌شود. چون غیرمنطقی است که نماینده جمهوری اسلامی ویزا داده و این‌ها بخواهند آن افراد را برگردانند. دیگر کوتاه آمدند.
 
* وقتی من در وزارت کشور بودم، از مجلس اعلاء و مرحوم شهید محمدباقر حکیم تا کردهای عراق و حزب‌الدعوه، همه پیش من می‌آمدند. معتقد بودم که وزارت کشور نیز باید به آن‌ها سرویس اقامتی – فرهنگی بدهد. به آن‌ها جا و مکان می‌دادیم.

مدرسه‌ای برای بچه‌های آن‌ها در نظر می‌گرفتیم. حتی کوپن‌هایی که ایرانیان داشتند در اختیار آن‌ها نیز قرار دادیم. برای کارهای دیگری که آن‌ها داشتند نیز وزارت کشور سرویس می‌داد، مثلا می‌خواستند به حج بروند، خب ما آن‌ها را به وزارت کشور می‌فرستادیم. سفر خارجه می‌خواستند بروند، به آن‌ها سرویس می‌دادیم. هر کاری که داشتند، مضایقه نمی‌کردیم.

* در فضای قبل از انقلاب، در عراق و نجف فضایی وجود داشت که الان نیز در حل شکل‌گیری و تشدید شدن است. آن فضای عرب و عجم است. این فضا آن زمان نیز حاکم بود. احزاب سیاسی و عربی دوست نداشتند غیر عرب بیاید و رهبری جهان اسلام را بر عهده بگیرد.
 
وقتی امام حکومت اسلامی را در نجف تدریس کردند، ما سخنان ایشان را از نوار پیاده کردیم و بعد خدمت ایشان دادیم، ایشان آن را ادیت کردند و سپس کتاب حکمت اسلامی منتشر شد. وقتی ترجمه عربی منتشر می‌شد، برخی از گروه‌های سیاسی عربی، کتاب حکومت اسلامی و درس‌های امام را بلوکه می‌کردند و نمی‌گذاشتند جایی منتشر و پخش شود.

ما متوجه شدیم که آن‌ها این کتاب‌ها را جمع می‌کنند و سپس معدوم می‌کنند اما توانستیم به وسیله دوستان دیگر کتاب‌ها و جزوه‌های امام را به دو سه تا دانشگاه بفرستیم، به محض اینکه کتاب‌ها به دانشگاه‌ها رفت، دیدیم جوان‌ها دسته دسته می‌آیند و سراغ خانه آیت‌الله روح‌الله خمینی را می‌گیرند. این هم برای احزاب سیاسی عرب سنگین بود که یک غیر عرب، این گونه یک مرتبه در نسل روشنفکر نفوذ کند. از طرف حکومت نیز فشار‌ها سنگین شد.
 
* وقتی من را گرفته بودند و به زندان عراق فرستادند، خیلی زندان‌های کثیف داشت. عموم اشرار و اراذل در این زندان‌ها بودند. در یک محیط ۲۰ متری، حدود ۳۰ نفر زندانی وجود داشت. دست‌شویی نیز در همین اتاق بود و اپن بود. وضع خیلی کثیف و بدی بود. آدم‌ها دایما دعوا می‌کردند. همدیگر را می‌زدند. پلیس می‌ریخت. من هم یک جوان ۲۰ ساله بودم وسط این جمعیت.

به من گفتند که ما ۲ تا زندان داریم یک زندان عمومی است. مثل‌‌ همان زندان‌هایی که دیدی. یک زندان هم متعلق به سیاسیون است. اما همه این‌ها کمونیست هستند. کدامیک می‌خواهی بروی. من گفتم، آن را که دیدیم. حالا این یکی را ببینیم.

گفتیم ما را بندازید زندان سیاسی، تعجب کردند که من آخوند می‌خواهم بروم میان کمونیست‌ها. ما را بردند زندان سیاسی‌ها. دیدیم عجب جای تمیزی. یک جایی حدود ۳۰ متر با ۱۷ نفر جوان خوش‌تیپ، ملافه‌های سفید روی تخت‌ها و همه جا تمیز بود. همه ما را که دیدند اهلا و سهلا گفتند. نشستیم به صحبت دیدم همه این کمونیست‌ها بچه آخوند هستند.
 
پرسیدیم: چرا شما کمونیست شدید؟ گفتند برای اینکه آخوند‌ها کار نمی‌کنند. فقط نشستند حرف می‌زنند، دعا می‌کنند. این همه مظالم هم وجود دارد. بالاخره ما باید یک کاری بکنیم. خب چه کسی کار می‌کند؟ آقای فلان که کمونیست است. کمونیست‌ها کار می‌کنند. به همین خاطر نیز این‌ها رفته بودند تا کمونیست شوند.
 
* رژیم صدام سعی کرد حوزه نجف را در اختیار بگیرد. یعنی دید نمی‌تواند با آیت‌الله خویی دربیفتد و ایشان را از بین ببرد یا حتی آیت‌الله سیستانی را محو کند. اگر چه خیلی از علما را شهید کرد. اما دید نمی‌تواند مقابل همه بایستد. پس تصمیم گرفت نیروهای بعثی و شیعه خودش را به حوزه نجف تزریق کند. به هر طلبه‌ای که وارد حوزه می‌کرد، ۲ برابر حقوق یک پلیس را می‌داد.

دیگر برای کسی انگیزه‌ای پیدا نمی‌شد که برود وارد حوزه نظامیان شود. پس به نجف می‌آمد و طلبه می‌شد و از صدام حقوق می‌گرفت. بعد از یک مدتی، صدام اساتید حوزه نجف را از میان نیروهای خودش گذاشت. کار به جایی رسید که حتی عوامل رژیم صدام، درس «خارج» تدریس کردند.
 
* من اخیرا مطلع شدم که مرحوم آقای خویی را صدام حسین شهید کرده است. داستان عجیبی را برای من در نجف نقل کردند. قلب ایشان باتری داشته است و هر چند سال یک بار به خارج می‌رفتند و باتری قلبشان را عوض می‌کردند. در آخرین مرحله که می‌خواستند به خارج سفر کنند به ایشان اجازه خروج نمی‌دهند و می‌گویند نیازی به سفر خارج نیست، بیمارستان‌های خودمان، باتری قلب شما را عوض می‌کنند. بعد ایشان را عمل می‌کنند و یک باتری فرسوده و تاریخ مصرف گذشته در قلب ایشان کار می‌گذارند. بعد از چند روز نیز ایشان از دنیا می‌روند.
 
* فضای علمی نجف اکنون کم محتوا شده ولی از نظر اجتماعی و محبوبیت مردمی، خیلی مردم در نجف و عراق به روحانیون احترام می‌گذارند. من فکر می‌کنم علتش رفتار منطقی، معقول و مدیرانه آیت‌الله سیستانی است. ایشان به هیچ وجه خود را وارد مسائل سیاسی و حکومتی نمی‌کند. حاضر نیست یک عده را تایید کند یا آن جریان را رد کند. حاضر نیست وارد مسائل حکومت و سیاست بشود. به همین علت نیز مردم، کاستی‌های حکومت یا عملکرد را از چشم ایشان و مرجعیت نجف نمی‌بینند می‌گویند که مرجعیت نجف، دخالتی در امور ندارد.
 
در هنگام انتخابات مثلا مجلس، آقای سیستانی و علمای نجف حاضر نشدند وارد سیاست شوند و لیست مثلا آقای مالکی یا علاوی را تایید کنند یا رد کنند، هیچ لیستی را تایید نکردند. هیچ کجا، خطی درباره اینکه علما از لیست‌های انتخاباتی حمایت کرده باشند وجود ندارد. پس الان مردم عراق، اتفاقات را از چشم احزاب سیاسی و حاکمان می‌بینند. احزاب سیاسی که خوب عمل کردند، محبوبیتشان را حفظ کردند. آن‌هایی که بد عمل کردند، منفور شدند.
 
اینجا من در خیابان‌ها راه می‌روم، بعضی مواقع کسانی هستند که به صرف آخوند بودن من، می‌آیند و بی‌احترامی می‌کنند و حرفی می‌زنند. نه اینکه مرا بشناسند، آخوند را که می‌بینند بی‌احترامی می‌کنند اما در عراق هر کجا که می‌رویم مردم احترام می‌کنند. اول انقلاب ما فقط دو سه سال این فضا وجود داشت ولی الان در عراق، ۱۰ سال است که این حالت همچنان برقرار است. اقبال مردم به دین رو به افزایش است.
 
* امام خمینی روشن‌بینی خاصی داشت که از‌‌ همان اول بحث وحدت شیعه و سنی را مطرح می‌کردند. آیت‌الله منتظری نیز فعال بودند. در زمان امام، این موضوع خیلی کنترل شد. حتی در زمان امام، وقتی یک شیعه روحانی به خارج می‌رفت، اهل سنت او را که می‌دیدند، احترام می‌کردند، ما محبوبیت داشتیم. هر جا می‌رفتیم مورد استقبال سیاسیون و غیر سیاسیون قرار می‌گرفتیم. اما الان این گونه نیست.
 
امام موسی صدر، جنبش امل را با این دید تاسیس کرد که اختصاص به شیعه یا سنی یا مسیحی نداشته باشد تا بتوانند همه را جذب کنند. پس در جنبش امل، همه جور آدمی پیدا می‌شد. در جنگ ایران و عراق، عده‌ای دنبال این بودند که فضا را شیعه و سنی بکند اما اهل سنت لبنان نمی‌گذاشت.
 
* داستان نفت ایران و سوریه، مربوط به اقداماتی است که ابتدا حافظ اسد رییس‌جمهور سوریه انجام داد. در آن زمان ما هیچ ارتباط تجاری با سوریه نداشتیم. جنگ نیز شروع شده بود. من با برخی از مقامات سوری ارتباط داشتم. یک افسری رابط من و حافظ اسد بود. نامش ابو واهب بود. حافظ اسد، این افسر را در زمان امام موسی صدر، واسط خود و امام موسی صدر قرار داده بود. من از طریق او پیغام می‌رساندم یا پیام می‌گرفتم.
 
آن‌ها می‌دانستند که من با حضرت امام ارتباط مستقیم دارم. به هر حال در اواخر پاییز سال ۶۱ این افسر رابط، یک روز با من تماس گرفت و خواست که مرا ببیند، بلند شدم رفتم پیش او. احوالپرسی کرد و بعد پرسید وضع جنگ چطور است، توضیح دادم. گفت الان به من خبر دادند که آقای حافظ اسد دستور داده راه‌های هوایی، زمینی و دریایی عراق با سوریه را ببندند.

در آن زمان بیشترین کالای نظامی و مورد نیاز عراق از طریق اروپا به ترکیه و سوریه می‌آمد. یا از طریق دریا به سوریه می‌آمد و بعد به عراق ارسال می‌شد. از طریق هوا نیز، هواپیماهای اروپایی، برای کمک به عراق، از آسمان سوریه استفاده می‌کردند. حافظ اسد، دستور داده بود تمام راه‌ها را ببندید. دیگر یک قلم کالا اجازه نمی‌داد که از سوریه وارد عراق شود.
 
آن افسر خبر دیگری نیز به من داد. گفت خبر مهم‌تر این است که عراق یک لوله نفت ۵۰۰ هزار بشکه‌ای دارد که از سوریه می‌گذرد. حافظ اسد دستور داد که این لوله نیز بسته شود. سوری‌ها از این لوله نفت نیز کلی منفعت حاصلشان می‌شد. این ضربه بسیار سختی بود که سوریه به عراق زد.
 
* چندین بار صدام قصد ترور حافظ اسد را داشت. یک بار وقتی دو طرف رفته بودند آشتی کنند، صدام تصمیم می‌گیرد حافظ اسد را ترور کند. حافظ اسد برای مذاکره با صدام به عراق می‌رود. همراه او، وزرایش و از جمله مصطفی طلاس حضور داشتند. مصطفی طلاس آن موقع وزیر دفاع سوریه بود. او آدم باهوش و مرید حافظ اسد بود. وقتی آن‌ها وارد بغداد می‌شوند شب به هتلی می‌روند. طلاس، گشتی در هتل می‌زند. با نظامی‌ها صحبت می‌کند. می‌فهمد که می‌خواهند حافظ اسد را بزنند. سریع پیش او بر می‌گردد و می‌گوید ما باید همین الان به سوریه برگردیم. حافظ اسد علت را می‌پرسید، او می‌گوید هیچ چیز باید همین امشب هتل را ترک کنیم. حافظ اسد از آنجایی که به او اعتماد کامل داشته، بلافاصله راه می‌افتد و عراق را سریعا ترک می‌کند. بعد توطئه ترور او کشف و اعلام شد.
 
* سوریه در بحث وحدت شیعه و سنی خیلی به ما کمک کرد. این یکی از برکات روابط سوریه و ایران بود. در آن زمان علوی‌ها شدیدا ضد اهل سنت عمل می‌کردند. وقتی من به سفارت سوریه رفتم، می‌دیدم که درگیری‌های وسیعی می‌شد. علوی‌ها در خیابان به زنان محجبه حمله می‌کردند تا آن‌ها کشف حجاب کنند. علوی‌ها سکولار بودند. به حجاب به عنوان نماد بنیادگرایی حمله می‌کردند. این اتفاق حمله به زنان در خیابان‌ها برای من خیلی سنگین بود.
 
* یک انفجار شدیدی در خیابان رخ داد و بچه مدرسه‌هایی که تازه تعطیل شدند. همه کشته شدند. بعد گفتند که این انفجار کار اخوان‌المسلمین سوریه بوده. به دنبال این حادثه درگیری‌هایی رخ داد. یک کشتار وسیع در سال ۱۹۸۲ در شهر حما رخ داد و سر و صدای زیادی بر پا کرد. یک آمار اغراق‌آمیز هم می‌گویند که چند ده هزار نفر کشته شدند. البته خیلی کشته شدند حالا این آمار را نمی‌دانم. من در آن موقع، یک گزارش تندی نوشتم و فرستادم. من وقتی گزارش برای وزارت خارجه می‌نوشتم، همیشه یک نسخه از گزارش‌هایم را برای امام نیز ارسال می‌کردم. این دغدغه من بود که ایشان در جریان تمام کار‌هایم باشند. وقتی این گزارش را نوشتم، من را در ایران خواستند. آمدم به ملاقات امام، ایشان از طریق من به حافظ اسد پیغام دادند این چه کارهایی است که شما می‌کنید. این کار‌ها هم به ضرر خودتان است و هم به ضرر جهان اسلام. چرا شما با مظاهر اسلامی مخالفت می‌کنید.
 
* امام دوبار به حفاظ اسد پیغام دادند؛ یک مورد آن داستان امام موسی صدر بود. امام به من گفتند که برو به حافظ اسد بگو شما باید خبری از امام موسی صدر برای ما بیاورید و ایشان باید پیدا شود. بار دیگر پیام امام درباره کشتار مردم و سنی‌ها بود که به حافظ اسد شدیدا هشدار دادند و او را از این کار بر حذر داشتند.
 
از آن سال به بعد و تا آخر دوره حافظ اسد، دیگر این اتفاقات رخ نداد. اینکه به افراد بی‌حجاب حمله کنند یا افرادی که ریش داشتند را دستگیر کنند. نه این اتفاقات دیگر رخ نداد. سوری‌ها خیلی عاقل هستند، به نظرم در سیاست حرف اول را می‌زنند. علت اینکه حکومت سوریه این گونه پا برجا مانده که نه نفت دارد، نه اقتصاد دارد، نه ثروت دارد، نه صنعت دارد، هیچ چیز ندارد، فقط با سیاست توانستند خودشان را نگه دارند.
 
* یک بار در وزارت خارجه سوریه به من گفتند که این آقای شیخ محمد منتظری چرا علیه ما تبلیغ می‌کند. من گفتم در ایران بالاخره آزادی است. نمی‌توان جلویش را گرفت. همین آن‌ها نیز هیچ نگفتند. گذشت. یک روز ما در نمایشگاه بین‌المللی کتاب بودیم. یک کتاب برایم آوردند که در سوریه چاپ شده بود. در آن به جای خلیج فارس نوشته بودند «خلیج عربی» من رفتم اعتراض کردم که آقا چرا اینجا نوشتید خلیج عربی. گفتند آقا آزادی است دیگر. حالا ان‌شاءالله جلوی آن را می‌گیریم.

 

منبع: فرارو


نظرات | ۱۳٩٢/٢/٢٠ - کاوه |لینک به نوشته

روزی که مغز رئیس زندان سیاسی قصر را گربه خورد

 

تاریخ ایرانی: جعفر شجونی اگرچه این روز‌ها بیشتر با موضع‌گیری‌های بی‌پرده سیاسی علیه اصلاح‌طلبان شناخته می‌شود اما شیرین‌ترین خاطراتش مربوط به روزهایی است که در زندان با رهبران نهضت آزادی گذرانده است؛ روزهایی که به قول خودش چون همگی در زندان بودند با هم کنار می‌آمدند. از ۱۸ سالگی مبارزه را آغاز کرده و تا پیروزی انقلاب ۲۵ بار زندان رفته و دوره‌ای را نیز در زندان قصر گذرانده است. شجونی زندگی در این زندان را به دو دوره پیش از سال ۴۵ و قوت گرفتن ساواک و پس از آن تقسیم می‌کند و معتقد است تا قبل از سال ۴۵ زندانی‌ها در زندان ریاست می‌کردند اما پس از آن دیگر شرایط زندان بسیار دشوار بوده و حتی گهگاه شکنجه نیز می‌شدند. گفت‌و‌گوی «تاریخ ایرانی» با وی را در ادامه می‌خوانید:

 

***

 

آقای شجونی شما چه سالی وارد زندان قصر شدید و با چه کسانی هم‌بند بودید؟

 

من ۲۵ بار زندان رفتم که چند بار آن در زندان قصر بود. سال‌های ۴۱ و ۴۲ هم‌بندهای من آیت‌الله طالقانی و مهندس بازرگان و دکتر سحابی بودند. منتها وضعیت به گونه‌ای بود که آن‌ها دائما در آنجا بودند اما من می‌رفتم و برمی‌گشتم.

 

 

درباره دشواری‌های زندان زیاد صحبت شده است، اما در این گفت‌و‌گو بیشتر می‌خواهم بدانم زندگی در زندان قصر برای شما چگونه جریان داشت؟

 

زندگی در زندان قصر را باید به دو مرحله تقسیم کرد. اوایل ما زندانی‌ها در آنجا آقایی و ریاست می‌کردیم. دستور می‌دادیم برایمان غذا و میوه بیاورند. این وضعیت تقریبا تا سال‌های ۴۵ یا ۴۶ ادامه داشت. اما بعد‌ها که ساواک قوت گرفت دیگر این حرف‌ها قدغن شد. در دوره اول حتی ما با لباس خودمان در زندان بودیم. آیت‌الله طالقانی، من، محلاتی، مروارید، مقدسیان و اعتمادزاده که معمم بودیم همه با لباس روحانیت در زندان می‌گشتیم. حتی گهگاه سخنرانی می‌کردیم و روضه‌خوانی داشتیم. اما بعد‌ها که ساواک قوی و سخت‌گیری‌ها بیشتر شد زندان که می‌رفتیم لباس روحانیت را از ما می‌گرفتند و حتی مثلا وقتی بعد از دو سال از زندان بیرون می‌آمدیم اثری از لباس نبود و دست آخر با‌‌ همان پیراهن و شلوار به خانه می‌رفتیم. یادم هست یک‌بار که من بعد از چندی دوباره به زندان قصر برگشتم تازه سخت‌گیری‌ها شروع شده بود. وقتی وارد زندان شدم آیت‌الله طالقانی به من گفت: «شجونی به داد ما برس». گفت این‌ها اجبار کرده‌اند که ما صبح‌ها برویم صبحگاه و سرود «شاهنشاه ما پاینده بادا» را بخوانیم. آن موقع توده‌ای‌ها بریده بودند و برای همین می‌آمدند و برای شاه دعا می‌کردند. خلاصه من گفتم که رهبر ارکستر کیست و ایشان گفت آقای حکیمی. گفتم از فردا صبح من رهبر ارکستر می‌شوم. فردا صبح همه رفتیم در صف و آقای طالقانی عقب‌تر ایستاد و اعضای نهضت آزادی و مهندس بازرگان هر کدام چهارتا چهارتا ایستادند. من هم رفتم حکیمی را کنار زدم و خودم رهبر ارکستر شدم، اما به جای اینکه «شاهنشاه ما پاینده بادا» را بخوانم شروع کردم به خواندن «ای ایران ای مرز پر گهر» و همه زندانی‌ها هم با من شروع به خواندن کردند. مامورین هم که نقشه ما را فهمیدند دیگر اجازه ندادند من رهبر ارکستر شوم.

 

 

به زندان قصر پیش از سال ۴۵ بپردازیم، یعنی قبل از آغاز سخت‌گیری‌ها. هم‌سلولی‌های شما چه کسانی بودند؟

 

آن موقع چهار طرف سلول چهار تا رختخواب بود و به آقای طالقانی، بازرگان، دکتر یدالله سحابی و من یک سلول داده بودند. بازرگان موقع خواب خیلی حساس بود. صدای خش خش روزنامه و ورق زدن آن ناراحتش می‌کرد. ما هم البته ملاحظه‌اش را می‌کردیم و موقع خواب ایشان روزنامه را کنار می‌گذاشتیم. گاهی هم بازرگان با تفریح و شوخی می‌خواست سر به سر طالقانی بگذارد. با اشاره به من می‌گفت شجونی تو رو خدا شروع کن. من هم می‌دانستم چه کار کنم؟ آیت‌الله لهجه طالقانی داشت. به ظالم می‌گفت ظالُم. من هم وقتی بچه بودم یک عده از طالقانی‌ها در فومن تعزیه‌خوانی می‌کردند و من خوب بلد بودم ادای آن‌ها را دربیاورم. می‌گفتم طالقانی‌ها می‌آمدند فومن و این‌طور می‌خواندند: آآآآی ظالُم در خیمه راحت تا به کی و...همین‌طور ادامه می‌دادم. خلاصه بازرگان کیف می‌کرد، دو روز بعد جلوی آیت‌الله طالقانی با خنده می‌گفت شجونی این طالقانی‌ها چطور تعزیه اجرا می‌کردند؟ آیت‌الله طالقانی هم می‌خندید. طالقانی مرد اخلاق و ایمان و فرد بزرگواری بود. حیف شد که رفت.

 

 

برنامه روزانه‌تان به چه صورت بود؟ شما یا هم‌سلولی‌هایتان معمولا چه کارهایی انجام می‌دادید؟

 

صبح‌ها که باید برای نماز صبح بلند می‌شدیم آقای طالقانی می‌آمد و ما را بیدار می‌کرد. چون خیلی شوخ بود می‌آمد بالای سر من و این شعر را می‌خواند: «نه دست در بدن و نی به تن رمق داری/ بخواب جان برادر بخواب حق داری» و با این شعر و شوخی مرا از خواب بیدار می‌کرد. خاطره جالب دیگر اینکه من همیشه شبانه‌روزی رختخوابم در زندان پهن بود. چند بار دیدم که دکتر سحابی تا من بیرون می‌رفتم، رختخواب مرا جمع می‌کرد و گوشه می‌گذاشت. منظورش این بود که یعنی الان دیگر وقت کار و مطالعه است و نباید رختخواب شبانه‌روزی پهن باشد.

 

 

آن موقع اجازه برگزاری سخنرانی و یا دور هم‌‌نشینی‌های مرتب را هم داشتید؟

 

بله. برنامه مرتبی داشتیم. بازرگان، دکتر شیبانی، طالقانی، سحابی و من سخنرانی می‌کردیم. جالب است بگویم یک بار بازرگان رفت و علیه مصدق سخنرانی تندی کرد. او گفت: «این یک ذره آبرویی که برای مصدق به جا مانده مربوط به سقوط اوست. وگرنه اگر می‌ماند هم هیچ غلطی نمی‌توانست بکند.» بار اولی بود که ما از دهان بازرگان این اهانت را درباره مصدق می‌شنیدیم. جو خیلی سنگینی ایجاد شده بود و همه سکوت کرده بودند. فقط من به حرف آمدم و گفتم آقای بازرگان چرا این‌طور درباره مصدق صحبت می‌کنی؟ گفت حالا که شجونی می‌خواهد رمزش را بداند می‌گویم. رمزش این است که کابینه مصدق یکدست نبود، مثلا سر وزیر جنگ بر زانوی شاه بود و یا وزیر مالی و دارایی‌اش رفیق شاه بود. این‌طور که نمی‌شود کار کرد. باید کابینه یکدست باشد. جالب است در روایات داریم که هر کس فردی را ملامت کند خودش روزی به آن ملامت گرفتار می‌شود. برای همین هم وقتی انقلاب پیروز شد و امام حکومت را به دست بازرگان داد، من دیدم کابینه خودش هم یکدست نیست. برای همین هم در ‌‌نهایت بازرگان استعفا کرد و نتوانست کار کند.

 

به هر حال ما در این برنامه‌ها و سخنرانی‌های حرف‌های خودمان را می‌زدیم. اما بعد‌ها که سخت‌گیری‌ها زیاد شد مسئولین زندان خودشان مراسم برگزار می‌کردند. مثلا در سال‌ ۵۲ ساواک مراسم‌های عزاداری محرم را در گوشه‌ای از حیاط زندان برگزار می‌کرد و یک عده از بریده‌ها می‌رفتند. با اینکه همه را هم دعوت می‌کردند ولی ما نمی‌رفتیم. بعضی از وعاظ می‌رفتند. اما یادم هست که آقای طالقانی هم نمی‌رفت. یادم هست سال ۵۲ آقای عبدالرضا حجازی هم بود و می‌رفت برای آن‌ها سخنرانی هم می‌کرد. ولی ما نه شرکت می‌کردیم و نه سخنرانی داشتیم.

 

 

در خاطرات مهندس بازرگان خواندم که در زندان روزنامه‌ای به نام «ندای بند» توسط خود زندانی‌ها منتشر می‌شد. چیزی از چند و چون انتشار آن به خاطر دارید؟

 

راستش چیز زیادی به یاد ندارم. فقط یادم هست روزنامه فکاهی بود و آقای بازرگان با یک زندانی بسیار شوخ دیگری به نام محسن، مطالب آن را تهیه می‌کردند.

 

 

آنطور که من از مرور خاطرات زندانیان قصر فهمیدم، ظاهرا اعضای نهضت آزادی نقش زیادی در اداره امور زندانیان داشتند. شما و منبری‌های دیگر آن موقع در زندان قصر مشکلی با این موضوع نداشتید؟

 

نه ما آن موقع زندانی بودیم و با هم کنار می‌آمدیم. گاهی بین نهضتی‌ها با کمونیست‌ها و یا با زندانیان عادی که قاچاقچی بودند دعوا می‌شد. بعد من و آقای طالقانی لباس آخوندیمان را می‌پوشیدیم و می‌رفتیم به سلول قاچاقچی‌ها و نصیحت می‌کردیم که ما اینجا دشمن مشترک داریم و باید هوای همدیگر را داشته باشیم.

 

 

هیات ۷ نفرۀ زندانیان برای اداره زندان چطور تشکیل شد و چرا بازرگان، طالقانی و سحابی از این هیات استعفا دادند؟

 

زندان در آن موقع مدیریتی برای زندانی‌ها نداشت. آقای بازرگان دست به کار شدند و این سیستم را طراحی کردند تا اوضاع را سر و سامان بدهند. به این ترتیب که صبح چه ساعتی صبحانه بدهند، ناهار و شام چه ساعتی باشد و خاموشی چه زمان باشد و کی همه به رختخواب بروند و سکوت کنند. این هیات انتخابی برای همه چیز برنامه مدونی ارائه کرده بود. اما به هر حال هر کاری یکسری معترض هم دارد. چون یکسری از زندانیان می‌خواستند تا ساعت دو بعد از نصف شب بنشینند و حرف بزنند. آن موقع ما با قاچاقچیان در یک بند بودیم. یکی دو تا سلول را به سیاسیون داده بودند اما غالبا بند در دست قاچاقچیان بود. در میان آن‌ها از پیرمرد و جوان گرفته تا محکومان به حبس ابد و اعدامی بود. اعتراضات غالبا از طرف زندانیان عادی‌ بود. آن وقت ساواک قوی نبود و ما زندانی‌ها قدرتمان از زندانبان‌ها بیشتر بود. یادم هست قبل از قدرت گرفتن ساواک وقتی تیمسار‌ها با کفش می‌آمدند و از روی فرش ما رد می‌شدند ما با صدای بلند اعتراض می‌کردیم که با کفش از اینجا رد نشوید، ما اینجا نماز می‌خوانیم. البته آن‌ها بی‌اعتنا رد می‌شدند اما صدای اعتراض ما بلند بود. اما بعد‌ها که ساواک قوی شد زندان را به این شکل درآورد که در ۳۰ روز ماه، ۳۰ تا ۱۰ نفر یعنی جمعا ۳۰۰ نفر را شهردار کرد. این شهردار‌ها کارشان این بود که مثلا صبحانه را بگیرند و پخش کنند و یکی جمع کند و دیگری ظرف‌ها را بشوید و به همین ترتیب شام و ناهار را هم باید خدمات می‌دادند و یکی دیگر باید آب حوض را خالی و حوض را تمیز می‌کرد و یکی جارو می‌زد و دیگری دستشویی‌ها را تمیز می‌کرد و خلاصه کل یک روز را این ده نفر باید کار می‌کردند. یادم هست که یک‌بار که نوبت من در ماه رمضان افتاده بود، گفتم که حاضر نیستم جلوی این کمونیست‌های روزه‌خوار غذا بگذارم. برای همین من را فرستادند تا دستشویی‌ها را تمیز کنم.

 

 

در بند آشپزی هم می‌کردید؟

 

بله خودمان غذا درست می‌کردیم. امربر هرچه می‌خواستیم برایمان می‌خرید. وسایل هم بود، چراغ خوراک‌پزی و نفت و این وسایل را در آن دوره در اختیارمان قرار می‌دادند. آن موقع آن‌ها پلو را خودشان می‌دادند و ما خورش را درست می‌کردیم. بعد‌ها اما همه را خودشان می‌آوردند. یادم هست حاج محمود مانیان از اعضای جبهه ملی که آدم مهربان و خوبی بود، با اینکه تاجر ثروتمندی هم بود ولی خودش نان می‌گرفت و ساندویچ درست می‌کرد و به همه می‌داد. آشپزی‌اش خوب بود و برای سیاسی‌ها معمولا غذا درست می‌کرد.

 

 

شما هم کاری می‌کردید؟

 

معمولا پیاز‌ها را من خرد می‌کردم. اما نمی‌گذاشتیم آقای بازرگان و طالقانی و سحابی برای آشپزی دست به کار شوند. خیلی احترام می‌گذاشتیم. من خیلی از آن‌ها کوچکتر بودم و برای همین هم خیلی با احترام در بشقاب برایشان میوه می‌گذاشتم.

 

 

معمولا زندانی‌ها در زندان هنگام آزادی هم‌بندانشان برنامه‌ای ترتیب می‌دهند. شما هم آن موقع چنین برنامه‌ای داشتید؟

 

بله اتفاقا ما آن مواقع برنامه داشتیم تا بیتی از حافظ را همه به شکلی آهنگین بخوانیم: اگر غم لشگر انگیزد که خون عاشقان ریزد/ من و ساقی به هم سازیم و بنیادش براندازیم. وقتی همه بند این شعر را با آن آهنگ می‌خواندند افسران زندان رنگ از چهره‌شان می‌پرید. به هر حال رسم بود هر کس می‌خواست آزاد شود اول خودش این شعر را می‌خواند، بعد هم همه شروع به خواندن می‌کردند. البته همان‌طور که گفتم بعد‌ها این کار‌ها قدغن بود و حتما شلاق و کتک به دنبال داشت.

 

 

وضعیت ملاقات‌ها آن موقع چطور بود؟

 

آن موقع ملاقات آزاد بود و زندانی‌ها برای ملاقات پشت میله‌ها می‌آمدند. حتی خود من بعد از آزادی از زندان می‌توانستم به ملاقات زندانی‌ها بروم. یادم هست سال ۳۶ که در زندان بودم محسن رفیق‌دوست به ملاقاتم آمد. پیش پاسبان‌ها و افسر‌ها راحت حرف می‌زدیم. من در حضور افسران اشاره‌ای به عکس شاه کردم و گفتم: «محسن! یا بیا با یزید بیعت کن یا برو کنگاور زراعت کن». این داستان را محسن رفیق‌دوست هم بعدا تعریف کرد و گفت که من آن موقع امام خمینی را نمی‌شناختم اما شجونی را می‌شناختم.

 

 

بعد از قوی‌تر شدن ساواک وضعیت زندان قصر به چه شکلی بود؟ آن موقع خبری از شکنجه بود؟

 

بله با اینکه ما در بازجویی نبودیم و نباید شکنجه می‌شدیم اما گاهی ما را شکنجه می‌کردند، چون به بعضی از مقررات زندان آشنایی نداشتیم و از آن‌ها تخطی می‌کردیم. مثلا نباید یک زندانی به زندانی دیگر سلام می‌کرد و یا با هم دست می‌دادند. من از این قانون بی‌اطلاع بودم. سال ۵۲ یا ۵۳ یک‌بار در محوطه زندان یکی از بازاریان تهران را دیدم و شروع کردم به سلام و احوالپرسی و دست دادم. برای همین مرا به اتاق ملاقات بردند که چون روز ملاقات نبود کاملا خلوت بود. همین که وارد شدم اول مرا فانوسقه کردند. فانوسقه به کمربندهای آمریکایی می‌گویند که دور یک زانو می‌گردانند و به گردن وصل می‌کنند طوری که گردن و سر زانو به هم می‌چسبیدند، آدم صدای چک چک استخوان دنده‌اش را می‌شنید و تنفس به سختی ممکن بود و نفس به شماره می‌افتاد. بعد در شرایطی که گردنم به زانوی چپ چسبیده بود دستور دادند که روی پای راستم بایستم. من سعی می‌کردم روی پای راست بایستم اما نمی‌شد و محکم به زمین می‌خوردم ولی چون دو تا دستم آزاد بود تا حدودی می‌توانستم خودم را کنترل کنم. بعد از مدتی دستانم را هم از پشت دستبند زدند. باز هم گفتند روی پای راست بایست که این بار دیگر بدون هیچ کنترلی به زمین می‌خوردم. بعد که دیدند نمی‌توانم بایستم، دستور دادند که آویزانش کنید. یک دستبند به وسط دستبندی که با آن دستانم را بسته بودند زدند و یک دستبند هم به چفت در زدند و مرا با بند مانند یک گوسفند از آن آویزان کردند. من در آن شرایط تنها چیزی که احساس می‌کردم سر انگشت شصت پای راستم بود که با زمین در تماس بود. خیلی شرایط بدی بود. انگار که تمام آب بدن انسان در پیشانی‌اش جمع می‌شود. در حالی که لب‌ها از شدت خشکی مثل دو تا چوب به هم می‌خورد اما همه آب بدنم از پیشانی روی زمین می‌ریخت. من خودم می‌دیدم که موزاییک‌های زیر پایم خیس شده است. می‌گفتند هر کس ۴۵ دقیقه در آن وضع بماند می‌میرد. اما باور کنید که من بیش از ۴۵ دقیقه در آن حالت بودم. در آن وضع چون یقین کرده بودم که دارم می‌میرم شروع کردم به خواندن سوره والضحی. خلاصه در شرایطی که منتظر مرگ بودم آمدند و دستان مرا از بالا‌‌ رها کردند و به زمین افتادم. مثل یک مرده.

 

 

در این دوره محدودیت‌ها بیشتر شامل چه مواردی می‌شد؟

 

محدودیت‌های زیادی بود، مثلا سال ۵۳ سرهنگ زمانی که رئیس زندانیان سیاسی قصر بود، از بلندگوی زندان اعلام کرد که از فردا صبح کسی حق ندارد نماز بخواند. بعضی علما مثل آیت‌الله ربانی شیرازی، آیت‌الله کلانتر و دیگران که در بند دیگری بودند بی‌اعتنا صبح بلند می‌شدند و نماز می‌خواندند که به همین دلیل آن‌ها را در اتاق ملاقات آوردند و لخت کردند و با باتوم شروع کردند به کتک زدن آن‌ها. آن موقع فصل حیاط خوابی‌ها (خوابیدن در حیاط زندان) بود و من در حیاط خوابیده بودم. سروانی بودم بنام ایزدی که بین زندانیان معروف به عشق لاتی بود چون موقع راه رفتن سینه را سپر می‌کرد و دستانش را تکان می‌داد و به شکل خاصی راه می‌رفت. ما با ۲۰ نفر دیگر در حیاط خوابیده بودیم تا سرمان را بلند می‌کردیم که برویم دستشویی با عصبانیت داد می‌زد: بخواب. گفتم می‌خواهم به دستشویی بروم. گفت برو و زود بیا. من رفتم دستشویی و همان جا وضو گرفتم و همان جا کنار دستشویی جای خشکی پیدا کردم و با ترس و لرز نماز صبح را خواندم. خیلی‌ها را شکنجه کردند. مثلا موسوی گرمارودی که شعر‌هایش را گاهی در گوشه و کنار پنهان می‌کرد، بردند حسابی کتک زدند که تو چرا نماز خواندی؟

 

 

آن موقع شما اجازه نوشتن کتاب و خارج کردن آن از زندان را داشتید؟

 

من یک سال حکم داشتم اما ما زندانی‌هایی داشتیم که ۱۵ سال در قصر بودند. به هر حال خیلی‌ها مطالبی جمع‌آوری کرده بودند. من دو جلد کتاب نوشته بودم که به درد وعاظ می‌خورد. بعضی‌ها تفسیر قرآن و بعضی‌ها کتاب ترجمه کرده بودند. اما یک‌بار آمدند و همه این‌ها را جمع کردند و بردند. اوراق این شش هزار زندانی دو کامیون شد. تمام نوشته‌ها را بردند و آتش زدند. اما ما نمی‌دانستیم. یک پاسبانی بود که در ورامین پای منبر من می‌آمد و با من رفیق بود. من به او و سرهنگ زمانی گفتم که نوشته‌های ما چه شد؟ زمانی دو رو بود، به من می‌گفت نوشته‌های شما را حتما می‌آوریم. اما آن پاسبان به من گفت که کامیون را بردند و تمام نوشته‌های شما را آتش زدند.

 

این‌ها خیلی بدجنس بودند. نمی‌دانم برای چه اما یک‌بار می‌خواستند حجتی کرمانی را آویزان کنند و بزنند. حجتی هم لاغر و ضعیف و استخوانی بود و‌‌ همان ایام‌ همسرش را از دست داده بود. من دلم خیلی برایش سوخت. رفتم به‌‌ همان پاسبان قمی گفتم این بنده خدا یک مشت استخوان است، برای چه می‌خواهید بزنیدش؟! من نصیحتش می‌کنم. گفتم این همسرش مرده، دلش خوش نیست، وضع مالی‌اش پریشان است، این را نزنید. با تعجب دیدم گفت چشم، چون شما می‌فرمایید چشم. یک هفته گذشت و این پاسبان آمد گوشه حیاط و با انگشت به من اشاره کرد که بروم کنارش. این برای زندانی‌ها خیلی بد است چون همه فکر می‌کنند زندانی با مامورین رابطه دارد. به هر حال من رفتم، گفت که آقای شجونی من به خاطر تو حجتی را کتک نزدم، حالا شما کاری برای ما انجام بده. گفتم چه کاری؟ گفت این جوان‌ها که می‌خواهند بیرون بروند ممکن است بیایند سراغ شما و برای خرید موتور و یا برای چاپ اعلامیه علیه شاه پول بگیرند. این‌ها را به ما معرفی کن. گفتم من جاسوسی نمی‌کنم. گفت من حجتی را به خاطر شما کتک نزدم. من هم دیدم این‌طوری است گفتم این حجتی پدرسوخته را بردار ببر آنقدر بزن تا بمیرد. من جاسوسی نمی‌کنم.

 

جالب است برایتان از سرنوشت سرهنگ زمانی بگویم. انقلاب که پیروز شد زمانی شماره تلفن مدرسه علوی را گرفته و به خلخالی زنگ زده بود. خلخالی هم به او گفته بود عینک دودی بزند و کت و شلوار سورمه‌ای بپوشد و بیاید. اما روزی که قرار بود بیاید برادرش را با این مشخصات فرستاده بود. خلاصه با برادرش گرم گرفته بودند و او هم گفته بود جناب سرهنگ فردا می‌آید. فردای آن روز زمانی آمده بود و خلخالی هم به جای اینکه او را پیش امام ببرد، برده بود پشت‌بام‌‌ مدرسه علوی و بازجویی کرده و همان جا هم حکم اعدامش را صادر کرده بود. زمانی هم داد و فریاد کرده بود که به من خیانت کردید و گریه و زاری فراوانی کرده بود. دادستان آن زمان یکی از دوستان من به نام حاج محمد بود، گفت زمانی خیلی گریه می‌کرد و دست آخر دید که قرار است اعدام شود، قلبش را نشان داد و گفت پس یک گلوله به اینجا بزنید. ما تیراندازی کردیم و تیر اول به پیشانی‌اش خورد و کاسه سرش پرید و مغزش افتاد روی زمین. دادستان تعریف کرد که کمتر از نیم ساعت که گذشت یک گربه آمد و رد شد و مغز سرهنگ زمانی را خورد.

منبع


نظرات | ۱۳٩٢/٢/۱٩ - کاوه |لینک به نوشته

طبل‌های توخالی !

یادداشت روز روزنامه کیهان (چهارشنبه 18 اردیبهشت 1392)

شاید این پیش‌بینی درست از آب در نیاید و شاید هم برای این که درست از آب در نیاید، شخصیت‌های مورد اشاره در آن، تغییر وضعیت بدهند. ولی در هر دو صورت، مبانی و دلایلی که این پیش‌بینی را پیش کشیده و داشته‌هایی که به این برداشت انجامیده از ضریب صحت بالایی برخوردار است... این پیش‌بینی را در سه محور دنبال می‌کنیم. بخوانید؛
1- آقای هاشمی رفسنجانی به این علت که اطمینان دارد در صورت نامزدی برای ریاست جمهوری یازدهم، صلاحیتش تأیید خواهد شد، نامزد نمی‌شود! چرا؟! برای آن که بعد از ثبت‌نام به عنوان کاندیدای ریاست جمهوری یازدهم، نوبت به انتخابات می‌رسد و آقای هاشمی نیز مانند سایر نامزدها باید نامزدی خود را در میدان انتخاب مردم قرار بدهد و این همان میدانی است که جناب آقای رفسنجانی از ورود به آن بیم دارد، زیرا برخلاف آنچه گروه‌های مأموریت یافته در ملاقات‌های پی‌درپی با ایشان ادعا می‌کنند. آقای هاشمی به خوبی می‌داند که پایگاه مردمی قابل توجهی ندارد و از سالن وزن‌کشی نامزدهای ریاست جمهوری یازدهم، «سنگین وزن» بیرون نخواهد آمد. در این حالت، از یکسو پوچ بودن ادعاهای لاف‌گونه اصلاح‌طلبان و گزافه‌سرایی‌های اصحاب فتنه درباره پایگاه مردمی گسترده! آقای هاشمی برملا خواهد شد که ضربه سنگین دیگری برای آنهاست و از سوی دیگر- با عرض پوزش- فرصت «بازی با مشت بسته»! را از جناب رفسنجانی سلب خواهد کرد. آقای هاشمی علی‌رغم آن که وانمود می‌کند برای درخواست‌های مکرر گروه‌ها- مأموریت یافته- ارزش و احترام قائل است، آنها را فسقلی‌تر از آن می‌داند که با طناب پوسیده چند وبلاگ‌نویس و یا آدم‌های تازه به دوران رسیده وارد چاه شود.
توضیح آن که براساس شواهد و نشانه‌های موجود، آیت‌الله هاشمی ترجیح می‌دهد ادعای برخورداری از پایگاه مردمی گسترده را در هاله‌ای از ابهام برای خود حفظ کند و این ادعا را برای ارزیابی صحت و سقم آن در هیچ میدانی به آزمون نگذارد، چرا که «ادعا» مادام که میزان صحت و سقم آن برملا نشده باشد، می‌تواند در عرصه سیاست، نقش «شمشیر داموکلس» را بازی کند و از آن برای تهدید و «امتیازگیری» استفاده شود. شرط و شروطی که این روزها آیت‌الله هاشمی مطرح می‌کند قبل از آن که برای نامزد شدن باشد، توجیهی توضیح‌نما ! برای نامزد نشدن است! به عنوان مثال اخیراً اعلام کرده‌اند در صورتی کاندیدای ریاست جمهوری یازدهم خواهند شد که رهبر معظم انقلاب با نامزدی ایشان موافقت فرمایند! این در حالی است که آقای رفسنجانی سال‌هاست که از نزدیک با نظرات و دیدگاه‌های حضرت آقا آشنا هستند و بارها- از جمله در دیدار اخیر و جداگانه برخی از نامزدها با ایشان- فرموده‌اند « نه می‌گویم بیایید، نه می‌گویم نیایید و نه تکلیف می‌کنم» و یا چند هفته قبل طی سخنانی با صراحت اعلام کردند حتی نزدیکترین افراد به ایشان نیز نمی‌دانند که رهبری به کدام نامزد رأی می‌دهد.
2- آقای خاتمی-برعکس آقای هاشمی- از آنجا که اطمینان دارد در صورت نامزد شدن قطعاً رد صلاحیت خواهد شد، کاندیدا نمی‌شود. چرا که ایشان در جریان فتنه آمریکایی- اسرائیلی 88 آشکارا نقش ستون پنجم دشمن را بازی کرده و دست به وطن‌فروشی زده است و می‌داند که اینگونه خیانت‌ها و جنایات در هر نظام حکومتی چه مجازات سنگینی در پی دارد. به بیان دیگر آقای خاتمی در قمار فتنه 88 تمامی سرمایه‌ای را که نظام اسلامی با گشاده‌دستی به وی داده بود، باخته است. خاتمی دو دوره ریاست جمهوری با رای بالا را که می‌توانست سابقه‌ای قابل احترام در کارنامه سیاسی او باشد، به پای جرج سوروس صهیونیست و سرویس‌های اطلاعاتی مثلث آمریکا و اسرائیل و انگلیس ریخته و باخته است. همه تلاش و آرزوی خاتمی آن است از فرصتی که نظام اسلامی با سخاوتمندی و بنا به مصالحی به وی داده و مجازات او را به تاخیر انداخته است، برای بازگشت به نظام استفاده کند. او در حالی که شرکت در انتخابات مجلس نهم را به صراحت- به اصطلاح- تحریم کرده بود، با برنامه‌‌ریزی قبلی در روستای وادان دماوند به پای صندوق رای رفت و با انتشار خبر رای دادن خود تلاش کرد به زبان حال- و نه قال- اعلام کند که از ادعای دیکته شده تقلب در انتخابات پشیمان است و راهی- هرچند کوره‌راه- برای بازگشت به نظام را جستجو می‌کند! به اظهارات و مواضع خاتمی و سایر سران و اصحاب فتنه 88 توجه کنید. به شدت از یادآوری جنایت بزرگی که در آن فتنه آمریکایی- اسرائیلی مرتکب شده‌اند وحشت دارند.
خاتمی حاضر نیست با نامزد شدن در انتخابات پیش روی و دریافت مهر رد صلاحیت از یک نهاد قانونی جمهوری اسلامی ایران، برای همیشه آرزوی بازگشت به نظام را بر باد رفته بداند. برای خاتمی با سابقه‌ای که از وطن‌فروشی و ایفای نقش ستون پنجم دشمن در کارنامه سیاسی وی ثبت و ضبط شده است، رد صلاحیت از سوی نظام به منزله دریافت «مهر باطل شد»! است. توضیح آن که نامزدهای دیگر به دلایلی نظیر عدم احراز شرط «رجل‌‌سیاسی» و سایر شروط مندرج در قانون اساسی رد صلاحیت می‌شوند و این رد صلاحیت نه فقط به مفهوم و معنای عدم پذیرش آنها در نظام نیست، بلکه برخی از آنها می‌توانند در پست‌های حساسی نظیر وزارت، نمایندگی مجلس و... نیز خدمت کنند اما، رد صلاحیت خاتمی با توجه به سابقه خیانت وی غیر از «مهر باطل‌‌شد» و پرتاب به بیرون حلقه نظام، معنا و مفهوم دیگری ندارد و این دقیقا همان کابوسی است که آقای خاتمی با آن دست به گریبان است و او را به شدت از نامزدی پرهیز می‌دهد. این نکته نیز گفتنی است که بازی آمدن و نیامدن خاتمی و سایر اصحاب فتنه فقط در حد و اندازه شگرد «حرکت از پله دوم» قابل ارزیابی است، آنها با ورود به این بازی در پی آنند که گذشته خیانت‌آلود خود را در اذهان مردم به فراموشی بسپارند و این توهم را پدید آورند که گویی مسئله اصلی، حضور یا عدم حضور آنها در انتخابات است و انگار نه انگار که این ماجرا پله اولی نیز دارد و آن خیانت فراموش‌نشدنی آنان است.
3- نامزد یا نامزدهای مورد نظر دولت- حلقه انحرافی- برخلاف ادعاهای دهن‌پرکن و مبالغ نجومی و کلانی که از کیسه بیت‌المال برای مطرح کردن خود هزینه می‌کنند، تردیدی ندارند که به آخر خط رسیده‌اند و چند ماه دیگر باید از قطاری که بی‌بلیت سوار آن شده‌اند پیاده شوند. افراد این حلقه را می‌توان بی‌هویت‌ترین گروه سیاسی تلقی کرد، زیرا هیچ‌کدام آنها در قد و قواره‌ای نیستند که بدون دست‌اندازی به بیت‌المال و بهره‌گیری از کانون‌ قدرتی که به آن چسبیده‌اند، فرصت ادامه حیات سیاسی داشته باشند و غیر از آقای احمدی‌نژاد- که نمی‌دانیم یا دقیقا نمی‌دانیم چرا- بعید است هیچ رئیس جمهور و یا صاحب‌منصب دیگری حاضر باشد مانند آقای احمدی‌نژاد سرنوشت سیاسی و حیات اجتماعی خود را در پیوند با اینگونه افراد، دود کرده و به هوا بفرستد! به همین علت است که این روزها شاهد تلاش حلقه انحرافی برای پیوستن آشکار به جریان فتنه هستیم. پیوندی که از مدت‌ها قبل قابل درک بود ولی امروزه به دلیل شرایط ناشی از پایان عمر حلقه یاد‌شده، از پرده بیرون افتاده است.
روز شنبه 14 اردیبهشت‌ماه جاری، روزنامه دولتی خورشید که تحت مدیریت حلقه انحرافی اداره می‌شود در یادداشتی به قلم مدیر مسئول این روزنامه نوشت؛
«چه بسا در صورت پافشاری اصولگرایان در تداوم اتهامات علیه حامیان احمدی‌نژاد، این گروه که می‌توان آنها را اصولگرایان اصلاح‌طلب دانست به طور کلی از طیف اصولگرایان دل کنده و در یک پیمان نانوشته به سید محمد خاتمی نزدیک شوند. این فرضیه با مروری بر نقطه نظرات اصلاح‌طلبانه اسفندیار رحیم‌مشایی قوت گرفته است»!... و بعدازظهر یکشنبه همین هفته آقای بهمن شریف‌زاده- ملبس به لباس روحانیت- که به نمایندگی از دولت در یک مناظره با حضور نمایندگان اصلاح‌طلبان، قالیباف و پورمحمدی در دانشگاه تهران شرکت کرده بود، خطاب به نماینده جبهه اصلاحات گفت؛ «من از اصلاح‌طلبان تعجب می‌کنم که به شیوه و عملکرد احمدی‌نژاد دقت نکرده‌اند» و توضیح داد که «احمدی‌نژاد برای آنچه که شما مطالبه می‌کردید و می‌خواهید جهاد کرده است و مقابل تفکر غلط اصولگرایی(!) ایستاده است. مشایی هم به این خاطر تکفیر می‌شود اما، باز هم شما به دنبال هاشمی هستید»!
ملاحظه می‌فرمایید که دولت- حلقه انحرافی- بعد از آنهمه ادعا، امروزه به وضوح احساس می‌کند که به پایان عمر سیاسی خود رسیده است و با اصرار بر «غلط بودن تفکر اصولگرایی» به دریوزگی نزد اصحاب فتنه آمریکایی- اسرائیلی 88 رفته است. عبرت‌انگیز نیست؟!
4- با توجه به سه نکته یاد شده درباره موقعیت و جایگاه سه جریان مورد اشاره، به آسانی می‌توان دید که هیچیک از آنها در مقایسه با- به قول حضرت‌‌امام(ره)- اقیانوس خروشان ملت در حد و اندازه‌ای نیستند که آرزوهای تاکنون بر باد رفته دشمنان بیرونی اسلام و انقلاب را برآورده کنند و به قول حضرت آقا در بیانات اخیرشان در دیدار دست‌اندرکاران انتخابات با ایشان؛ دشمن راه به جایی نمی‌برد و انتخابات پیش روی پرشورتر از همیشه برگزار خواهد شد.
نگاهی به تبلیغات پرحجم دشمنان بیرونی و دنباله‌های داخلی آنها در آستانه انتخابات مجلس نهم، 22 بهمن پارسال و... بیندازید. حالا نتیجه را با آنچه آنان در شیپورهای فریب دمیده و بر طبل‌های توخالی می‌کوبیدند مقایسه کنید. تفاوت از زمین تا آسمان است. نیست؟

حسین شریعتمداری

 

منبع: وبسایت روزنامه کیهان


نظرات | ۱۳٩٢/٢/۱۸ - کاوه |لینک به نوشته

ایران در تیررس موشکهای اسرائیلی با کلاهک بمب های هیدروژنی

روزنامه معاریو چاپ تل آویو در جدیدترین شماره خود نوشت: اسرائیل برای رویارویی با ایران دهها بمب های هیدروژنی تهیه کرده است.

به گزارش عصر ایران، معاریو به نقل از یک پژوهشگر برجسته آمریکایی نوشت که اسرائیل خود را آماده می کند تا در درگیری نظامی احتمالی با ایران بتواند از موشک هایی با کلاهک های هیدروژنی استفاده کند.

"آنتونی کوردسمان"  پژوهشگر مرکز تحقیقات استراتژیک بین المللی در آمریکا با ارائه پژوهش جدیدی اعلام کرد اسرائیل از چندسال پیش تاکنون برای کسب آمادگی برای  عصر هسته ای ایران در حال فعالیت در زمینه ساخت موشک های دور برد است که بتواند مراکز تراکم جمعیتی را در ایران مورد هدف قرار دهد.

براساس این پژوهش، ایران هم اکنون علاوه بر موشک های هسته ای عادی، در تیررس موشک های اسرائیلی با کلاهک بمب های هیدروژنی نیز قرار دارد. قدرت یک بمب هیدروژنی صد برابر بیشتر از قدرت یک بمب هسته ای معیار است.

این بمب ها را می توان از طریق جنگنده های نیروی هوایی یا موشک های دور برد یا به وسیله زیردریایی ها شلیک کرد.

بمب هیدروژنی یا بمب گرماهسته‌ای نام رایج وسایل انفجاری است که در آن‌ها از انرژی آزاد شده در فرایند همجوشی هسته‌ای برای تخریب استفاده می‌شود.

به دلیل نیاز به حرارت زیاد برای شروع همجوشی، از یک بمب شکافت هسته‌ای به عنوان چاشنی بمب هیدروژنی استفاده می‌شود. از این بمب تاکنون به طور رسمی در جنگی استفاده نشده‌است.

منبع: عصر ایران


نظرات | ۱۳٩٢/٢/٧ - کاوه |لینک به نوشته

دکتر نیلی: ما اکنون بالاترین تورم دنیا را داریم

مشروح سخنان دکتر نیلی در برنامه پایش

دکتر مسعود نیلی حدود 2 هفته قبل، مهمان برنامه پایش سیمای جمهوری اسلامی بود. وی به عنوان مهمان ویژه برنامه پایش، دولت بعدی را دشوارترین دولت دانست و گفت: ما دوره های سختی بعد از انقلاب سپری کردیم اما دوره دولت بعدی به خاطر تعدد مسائل و عمق آن‌ها دوره دشواری خواهد بود .

وی افزود : وضعیت بازار ارز و تلاطم ارزی ، موضوع یارانه‌ها ، بودجه و کاهش حجم آن را مهم‌ترین چالش دولت آینده عنوان کرد .

نیلی در این برنامه مهم‌ترین مسائل اقتصادی پیش روی دولت آینده را این‌گونه عنوان کرد : 1. وضعیت بازار ارز ( تلاطم ارزی ، نظام چندگانه نرخ ارز ) ، 2. یارانه‌ها و اصلاح قیمت انرژی ، 3 . بودجه ( کمیت و کیفیت خدمات دولتی ، کسری بودجه ) ، 4. نظام تأمین مالی بنگاه‌های اقتصادی (وضعیت سیستم بانکی ، وضعیت بازار سرمایه ) 5. شیوه اداره بنگاه‌های اقتصادی (محیط کسب و کار ، واگذاری‌های انجام شده ) ، 6. محیط زیست و تنگناهای منابع طبیعی 7. تعامل با دنیا 8 . تورم 9 . اشتغال

وی ادامه داد : ما اکنون بالاترین تورم دنیا را داریم و این خیلی مسئله مهمی است ، اکنون سه تورم بالای 20 درصد در دنیا داریم که ما در کنار ونزوئلا و بلاروس این سه کشور را بیشترین نرخ تورم تشکیل داده‌ایم . نرخ تورم علاوه بر این که اثر کاهنده بر تولید دارد نرخ تورم دهک اول دو الی سه درصد بیش از دهک نهم و دهم است . تورم نقطه به نقطه در برای دهک اول 45 درصد است .

نیلی با بیان اینکه مهم‌ترین موضوع ، موضوع اشتغال است افزود : نامزدها نباید اختلاف نظر روی صورت مسئله داشته باشند بلکه اختلاف نظر باید بر روی راه حل‌ها باشد . در این 9 عاملی که در به آن‌ها اشاره کردم ، مهم‌ترین آن‌ها اشتغال است که علاوه بر جنبه اقتصادی جنبه سیاسی داریم .

این اقتصاد دان گفت : ما افزایش قابل توجهی از جمعیت را در دهه شصت داریم و این باعث شد که ما مشکلات زیادی را مانند تغذیه و مدرسه روبرو بشویم . اکنون این جمعیت به مرز اشتغال رسیده و برای آن‌ها باید اشتغال ایجاد شود . در سال‌های 85 تا 90 خالص اشتغال ما تقریباً صفر بود .

وی ادامه داد : اگر آمار مرکز آمار را مد نظر بگیریم سالانه 14 هزار شغل ایجاد شده که این عملاً یعنی شغلی به میزان قابل توجهی ایجاد نشده است . این درست در زمانی اتفاق افتاده که آن موج جمعیتی به مرز اشتغال ایجاد شده است . از سال 38 تا سال 90 به قیمت‌های ثابت سال 90 کشور 2 میلیارد هشتصد هزار درامد ارزی داشته است . هزار میلیارد این رقم مربوط به سال‌های 38 تا 56 است که متوسط ان تقریباً 30میلیارد دلار می‌شود .

نیلی تصریح کرد : فاصله سال‌های 57 تا 67 تقریباً 550 میلیارد دلار درآمد ارزی داشتیم ، 68 تا 1383 در مجموع شانزده سال تقریباً 550 میلیارد دلار داشتیم ، در فاصله سال 84  تا 90 درآمد ارزی ما 750 میلیارد دلار بوده است . یعنی نزدیک دو و نیم برابر کل شانزده سال قبل درآمد داشتیم و این بدان معنی است که در آمد سالانه ارزی ما در این فاصله 107 میلیارد دلار بوده و در آن سال‌های قبل حدود سی میلیارد بوده است .

این استاد اقتصاد افزود: با این درآمد و نیروی جوان تحصیل‌کرده‌ای که در این سال‌ها وجود داشته، اشتغالی ایجاد نشده است و درآمد حاصل از شغل نیز در سال‌های اخیر روند نزولی داشته و موجب شده تعدادی از شاغلان نیز وارد آموزش عالی شوند، بنابراین در سال‌های آینده موجی از بیکاران تحصیل‌کرده خواهیم داشت.

 

نیلی ادامه داد: در واقع در سال‌های اخیر که رشد 4.2 درصدی در کشور ایجاد شده، اما اشتغال در آن ایجاد نشده و این موضوع موجب شده، تا صاحبان شغل درآمد خوبی نداشته باشند و عده‌ای هم از این بازار خارج شده‌اند و در واقع رشد بدون اشتغال در کشور داشته‌ایم.

وی در خصوص رشد اقتصادی سال 91 گفت: براساس پیش‌بینی‌ها رشد اقتصادی کشور در سال گذشته صفر بوده است و امسال نیز با این روند کمتر از آن خواهد بود.

 

منبع: وبسایت رسمی برنامه پایش شبکه 1 صدا و سیما

 ________________________________________________________________

در همین  زمینه بخوانید >> همشهری آنلاین: هشت میلیون بیکار؛ میراث دولت دهم برای رئیس‌جمهور آینده


نظرات | ۱۳٩٢/٢/٧ - کاوه |لینک به نوشته

متکی: همه گزینه‌های «زعمای قوم» از 76 به بعد در انتخابات شکست خوردند

عضو ائتلاف پنجگانه جبهه پیروان خط امام و رهبری با اشاره به اینکه انتخابات در 16 سال اول انقلاب رقابتی نبود و زعمای قوم آقایان رجایی، آیت الله خامنه ای و هاشمی رفسنجانی تعیین می کردند و آنها نیز رئیس جمهور می شدند اما در سال 76 زعمای قوم آقای ناطق را انتخاب کردند که مردم به وی رای ندادند، گفت: در سال 84 گزینه زعمای قوم لاریجانی بود اما احمدی نژاد انتخاب شد همچنین انتخابات سال 88 هم به همین منوال بود و به نظر من انتخابات 92 نیز همینطور خواهد شد.
 

به گزارش خبرنگار مهر منوچهر متکی در همایش هفتمین رئیس جمهور در مسیر پیشرفت، مقاومت و عدالت که به همت اتحادیه انجمن های اسلامی دانشجویان مستقل دانشگاههای سراسر کشور در دانشگاه تربیت مدرس برگزار شد گفت: انتخابات فرصتی است که افراد، نظرات ،تحلیل و دیدگاههای خود را مطرح کنند و جنبش دانشجویی در این صحنه نقش ماندگاری داشته است.

متکی به بخشنامه برگزاری زودهنگام امتحانات دانشگاهها اشاره کرد و گفت: محدودسازی دانشجویان با بخشنامه های مختلف زیبنده جامعه دانشگاهی نیست. این موضوع خلاف نگاه رهبری است که به دانشجویان و نقش آنها در عرصه سیاسی تاکید دارند.

عضو ائتلاف پنجگانه جبهه پیروان خط امام و رهبری با بیان اینکه مردم سرمایه تمام نشدنی در حمایت و همراهی از دولتهایی هستند که توسط مردم روی کار می آیند اظهار داشت: در چنین دولت هایی نباید این احساس برای مردم بوجود بیاید که در امر کشورداری سهیم نیستند.

وی با بیان اینکه احساس مشارکت از خود مشارکت مهمتر است یادآور شد: به همین جهت باید انتخابات جدی گرفته شود اما اینکه مردم به چه کسی رای می دهند به تشخیص خود آنهاست.

متکی تنوع مجالس و دولت ها در نظام جمهوری اسلامی را گویای این نکته دانست که برچسب نبود آزادی انتخابات در ایران چسبیدنی نیست.

عضو ائتلاف پنجگانه جبهه پیروان خط امام و رهبری شرکت در انتخابات را حق مردم دانست و اضافه کرد: این حقی است که امام در سال 57 برای مردم بوجود آورد.

وی در ادامه خاطرنشان کرد: شفاف بودن حکومت ها از جمله نکاتی است که باید مد نظر قرار گیرد. این شفافیت در گزارش دهی و پاسخگو بودن دولت ها تجلی می کند و باعث قوام اتصال میان مردم و دولت می شود.

متکی با اشاره به اینکه در شش دوره ریاست جمهوری شاهد کارکردها و برخوردهای اصلی رئیس جمهور منتخب و دولت نسبت به کلیت نظام بوده ایم که این برخوردها باعث بحران و تنش شده است گفت: بررسی این پدیده که چرا رئیس جمهور یا جایگاه رئیس جمهور و به تبع آن دولت در چنین موضعی قرار می گیرد موضوع مهمی است.

عضو ائتلاف پنجگانه جبهه پیروان خط امام و رهبری در همین زمینه به انتخاب بنی صدر به عنوان اولین رئیس جمهور نظام اسلامی اشاره کرد و گفت: بنی صدر تازه انتخاب شده بود اما حرکت هایی را شروع کرد که به تصمیم 29 خرداد سال 60 و عزل وی منجر شد.

وی همچنین با اشاره به اینکه جایگاه دولت ارائه قرائت از دین نیست افزود: ممکن است حتی کسی در دولت در این حوزه صاحب نظر باشد اما جای طرح این مباحث در دولت نیست. جایگاه این موضوع مربوط به ولایت فقیه است.

متکی ریشه به حاشیه رفتن یا انحراف دولت را عدم ایستادن دولت درجایگاه خود عنوان کرد.

عضو ائتلاف پنجگانه جبهه پیروان خط امام و رهبری این ائتلاف را مخلوطی از یک جریان تشکیلاتی و افرادی همسو در جهت گیری های سیاسی دانست و گفت: هدف این ائتلاف کاهش کاندیداهای اصولگراست.

وی سازوکار این کاهش منطقی را مقبولیت و نتایج نظرسنجی های علمی اعلام و تصریح کرد: قرار شده کسی که از اقبال بیشتری برخوردار است در این ائتلاف باقی بماند.

متکی در خصوص سئوال دانشجویی در رابطه با اوضاع دانشگاهها و بحث تفکیک جنسیت گفت: دولت باید امکانات کسانی که متقاضی تحصیلات عالیه هستند را برآورده کند.

عضو ائتلاف پنجگانه جبهه پیروان خط امام و رهبری تاکید کرد: دولت وظیفه ارتقاء کمی ندارد اما در رابطه با ارتقاء کیفی دو مسئله موردتوجه است.

وی به روز بودن رشته های تحصیلی و آشتی دادن دانشگاه با دستگاه اجرایی کشور را مسائل مرتبط با ارتقاء کیفی دانشگاهها دانست و ادامه داد: گامهایی که برای آشتی دادن دانشگاه با اجرائیات کشور برداشته شده قابل تقدیر است اما کافی نیست.

متکی  با اشاره به اینکه آموزش ها باید با نیاز جامعه منطبق باشد اما درحال حاضر این گونه نیست خاطرنشان کرد: اما اینکه چقدر می توان رشته ها را بر اساس جنسیت تقسیم بندی کرد باید مورد بازبینی قرار گیرد.

عضو ائتلاف پنجگانه جبهه پیروان خط امام و رهبری درباره تفکیک جنسیتی در دانشگاهها به ظرفیت و امکانات کافی در این زمینه اشاره کرد و گفت: تصمیمات نمایشی بدون بررسی همه جانبه و نبودن امکانات مفید نخواهد بود.

وی در بخش دیگری از سخنان خود درباره ائتلاف های تشکیل شده در جریان اصولگرایی گفت: خروجی نهایی از دو ائتلاف به زمان پس از ثبت نام یعنی خردادماه بستگی دارد. امیدواریم این دو ائتلاف به تصمیمات نانوشته خود پایبند باشند.

متکی در پاسخ به سئوال دانشجویی درباره حاکمیت ایران بر جزایر سه گانه و دیپلماسی کشور در این خصوص تاکید کرد: ما بر جزایر سه گانه حاکمیت داریم، اعمال حاکمیت در دست ما است. لذا ما برای این موضوع دغدغه ای نداریم.

عضو ائتلاف پنجگانه جبهه پیروان خط امام و رهبری درباره بحث انرژی هسته ای با اشاره به اینکه از سال 84 تاکنون وارد یک مصاف جدید در این رابطه شده ایم افزود: یک سوی این بحث خودکفایی ایران در بحث غنی سازی و سوی دیگر فشار غرب علیه کشورمان است.

وی با اشاره به اینکه ما در ماراتنی قرار داشتیم که هم باید تحریم ها را مدیریت می‌کردیم و هم سیاستهای خود را به انجام می رساندیم اظهار داشت: عقب نشینی برای کسی که دست برتر را پیدا کرده است باعث باخت می شود.

متکی در همین رابطه به دیدار خود با مقام معظم رهبری در ماههای پایانی تصدی وزارت امورخارجه اشاره کرد و گفت: در دیدار با ایشان گفتم که "ما آمادگی داریم با 1+5 به تفاهم برسیم باید کاری کنیم که هم غرب به حقوق ما اذعان کند و هم منصفانه یا غیر منصفانه اعلام کند که ایران را متقاعد کرده یا بگویند که خود متقاعد شده اند". نظر من این بود و به مقام معظم رهبری گفتم که ما باید در کفه روبرو، فتوای شما را مبنی بر اینکه سلاح هسته ای حرام است قرار بدهیم از طرفی مسئولین هم بگویند که ما با ساخت سلاح هسته ای مخالفیم همچنین میزان همکاری خود را با آژانس به رغم همه کارشکنی ها افزایش دهیم.

عضو ائتلاف پنجگانه جبهه پیروان خط امام و رهبری با اشاره به اینکه رهبری سناریوی مرا در آن زمان پذیرفتند، ادامه داد: این سناریو با احمدی نژاد هم مطرح و تیم 4 نفره ای تشکیل شد که متاسفانه بعد از چند ماه بنده برکنار شدم.

وی با اشاره به اینکه دیپلماسی و سیاست خارجی جای بچه بازی نیست تاکید کرد: سیاست خارجی جای حرف خوب زدن و خوب حرف زدن است.

متکی در رابطه با برنامه های اقتصادی خود گفت: من نامه ای نوشتم که حاوی نگاه بنده درباره اوضاع اقتصادی است و آن نامه را به زودی منتشر می کنم.

عضو ائتلاف پنجگانه جبهه پیروان خط امام و رهبریبا بیان اینکه کسانی که بدنبال توسعه صرف نظر از عدالت باشند نمی‌توانند با الگوی اصلی جمهوری اسلامی پیش بروند یادآور شد: دولت نهم در اواخر و دولت دهم از اوایل تشکیل در یک انحراف در حوزه رسیدگی به مسائل فرهنگی وارد شد.

وی ورود دولت به مکتب سازی ، هزینه کردنهای بی حد و حصر و نشست های نمایشی را از مصادیق انحراف دولت برشمرد و خاطرنشان کرد: امام زمان چیزی است که در باورهای ملت مسلمان ایران گنجانده شده است؛ دولت فکر کرد که متولی دین مردم است ، دولت نباید خلاق دین رفتار کند اما متولی دین نیست آن هم با قرائت های خاص خودش.

متکی با اشاره به اینکه دولت نباید دین مردم را دولتی کند گفت: در دولت یازدهم باید نگاهها عوض شود.

وی همچنین در پاسخ به سئوال یکی از دانشجویان به سوابق کاری خود اشاره کرد و اظهار داشت: بنده در سال 58 به عنوان نماینده مجلس انتخاب شدم و در آن زمان عضو هیئت رئیسه هم بودم. سالها در ترکیه و ژاپن سفیر بودم . کشورهایی که اولویت اصلی آنها با ما مناسبات اقتصادی بود.

وی گفت: در زمان من میزان مبادلات اقتصادی ما در ترکیه به 3 میلیارد دلار رسید و در ژاپن هم پروژه هایی را که از سوی دولت سازندگی مطرح می شد پیگیری کردم.

متکی در بخش دیگری از صحبت های خود با اشاره به اینکه سال 76 آغاز شانزده سال دوم پس از انقلاب بود گفت: انتخابات در 16سال اول رقابتی نبود و زعمای قوم افرادی را یعنی آقایان رجایی ، آیت الله خامنه ای و هاشمی رفسنجانی تعیین می کردند و آنها نیز رئیس جمهور می شدند اما در سال 76 زعمای قوم آقای ناطق را انتخاب کردند ولی مردم به وی رای ندادند.

وی با اشاره به اینکه دغدغه مردم در سال 76 دغدغه 16 سال پیش نبود ادامه داد: سال 80 هم خاتمی انتخاب شد، در سال 84 گزینه زعمای قوم لاریجانی بود اما احمدی نژاد انتخاب شد همچنین انتخابات سال 88 هم به همین منوال بود و به نظر من انتخابات 92 نظیر همینطور خواهد شد.

متکی  با اشاره به اینکه فضا، گفتمان کاندیداها و کاریزماتیک بودن آنها برای پیروزی بسیار مهم است گفت: کسی برنده می شود که به پدیده انتخابات تبدیل شود.

وی  توجه به نظر مردم را امری اساسی دانست و گفت: باید از مردم پرسید چه کنیم نه اینکه خودمان به ایشان مطلبی را دیکته کنیم چون مردم قرار است انتخاب کنند.

متکی ادامه داد: فرض این است که همه افراد صلاحیت دارند اما مسئله مهم مقبولیت است که با نظرسنجی مشخص می شود.

وی درباره حضورش در عرصه انتخابات اظهار داشت: مادامی که حمایت حداقلی مردمی برای من وجود دارد در عرصه می مانم اما هر وقت احساس کنم این حمایت نیست اصراری به ماندن نخواهم داشت.

متکی با اشاره به اینکه مبارزه با فساد یک شعار نیست و باید برای آن برنامه ریزی مدونی صورت گیرد یادآور شد: نباید طوری گام برداریم که مبارزه با رانت خواری به تولید ضربه بزند. عمده ترین مسئله دولت یازدهم این است که باید با تولید ، بیکاری و تورم گره گشایی کند.

وی مبارزه با رانت خواری ، چینش و نظارت بر مدیران ازسطوح بالا تا پائین را از ضروریات رئیس جمهور دانست و گفت: این مسئله محقق نخواهد شد مگر اینکه رئیس جمهور وامدار کسی نباشد؛ گرفتار رانت خواری نباشد و بین پول شخصی و بیت المال تمایز قائل باشد.

متکی مهمترین برنامه خود را از استفاده از متخصصین در هر حوزه کاری دانست و درباره نحوه مدیریت صالحی بر وزارت امورخارجه  گفت: از دوره وزارت آقای صالحی چیزی باقی نمانده و رسم بر این نبوده که وزرای قبلی راجع به وزرای بعدی اظهار نظر کنند.

در ادامه نشست، دانشجویی خطاب به متکی گفت: احساس خود را به کلمه سنگال بیان کنید که وی در پاسخ گفت احساسم به سنگال همان حسی است که عموم مردم دارند. این مسئله وارد لطیفه های همگانی شده و در صورت آماده بودن زمینه پس از پایان دولت دهم درباره اش حرف می زنم.

وی بابیان اینکه به محسن رضایی نامه ای نوشته ام و از ایشان خواسته ام که به ائتلاف ما بپیوندند اظهار داشت: دیگران هم می توانند وارد ائتلاف شوند به شرط اینکه به سازوکار آن پایبند باشند.

وی درباره سئوالی در خصوص معرفی اعضای کابینه تاکید کرد: معاون اول را بعد از ثبت نام معرفی می کنم اما به نظرم نباید وزرا را تعیین کرد چرا که 50 درصد انتخاب وزیر به عهده مجلس است.

متکی در ادامه این نشست با اشاره به اینکه باید از ظرفیت های نظام برای منافع کشور استفاده کنیم در رابطه با انتخاب وزیر علوم در صورت پیروزی در انتخابات خاطرنشان کرد: وزیر علوم باید چهره فرهیخته ، متخصص و با مبانی اعتقادی و انقلابی قوی باشد.

متکی تاکید کرد: حضور در دانشگاهها برای مسئولین مفید است چرا که به پذیرش پرسشگری دانشجو و پاسخگویی مسئولین منجر می شود.

منبع: خبرگزاری مهر


نظرات | ۱۳٩٢/٢/٧ - کاوه |لینک به نوشته

onLoad and onUnload Example