برای نازنین
 
مطهری: رهبری با معرفی توفیقی مخالفت کردند

 نماینده اصولگرای مجلس با بیان اینکه اصلاح‌طلبان خوشحال باشند با آمدن روحانی فضای گذشته از بین رفته، گفت: اصلاح‌طلبان بر اثر تجربیات 16 سال گذشته به اعتدال گرایش پیدا کردند.

علی مطهری در گفت‌وگو با خبرنگار سیاسی خبرگزاری خانه ملت با اشاره به معرفی 3 وزیر پیشنهادی «علوم، تحقیقات و فناوری»، «آموزش و پرورش» و «ورزش و جوانان» به مجلس گفت: هم‌اکنون در مرحله تحقیق هستیم.

نماینده مردم تهران، ری، شمیرانات و اسلامشهر در مجلس شورای اسلامی در پاسخ به سوالی درباره موضوعات مطرح شده مبنی بر برنامه‌ریزی دولت برای انتخاب جعفر توفیقی به‌عنوان سرپرست و بعد معرفی رضا فرجی‌دانا به‌عنوان وزیر پیشنهادی به مجلس افزود: به طور حتم دولت روحانی مصمم به معرفی توفیقی به‌عنوان وزیر پیشنهادی علوم، تحقیقات و فناوری بود، اما طبق اطلاع من رهبر معظم انقلاب با معرفی وی به‌عنوان وزیر پیشنهادی مخالفت کرده‌اند.

اصلاح‌طلبان موثر ردصلاحیت نشوند،پیروز انتخابات مجلس هستند

مطهری در پاسخ به سوالی مبنی بر چگونگی نگاه اصلاح‌طلبان به دولت اعتدالی روحانی گفت: اصلاح‌طلبان باید خوشحال باشند که با آمدن دولت روحانی فضای قبلی از بین رفته و باید به این دولت کمک کنند تا شرایط کشور بهتر شود.

وی افزود: اکثر اصلاح‌طلبان بر اثر تجربیات 16 سال گذشته به اعتدال گرایش پیدا کرده‌اند؛ آنها حس کرده‌اند که روش‌های افراطی از دو جریان اصولگرایی و اصلاح‌طلبی به نتیجه نمی‌رسد، بنابراین خیلی از اصلاح‌طلبان به گفتمان اعتدال پیوسته‌اند، لذا بعید می‌دانم که آنها در آینده مشکل اساسی با این دولت داشته باشند.

نماینده مردم تهران در مجلس نهم با اشاره به احتمال رسیدن موج اعتدالگرایی به مجلس آینده تصریح کرد: رسیدن موج اعتدال به مجلس دهم به عملکرد و اقدامات دولت روحانی در حوزه سیاسی، اقتصادی و فرهنگی  بستگی دارد. البته در رقابت‌های انتخاباتی اگر اصولگرایان حضور رقیبی جدی مانند اصلاح‌طلبان را احساس کنند، معمولاً به وحدت می‌رسند.

این نماینده اصولگرای مجلس با اعلام اینکه قطعاً شورای نگهبان اجازه شکست اصولگرایان در رقابت‌های سیاسی آتی کشور را نمی‌دهد، گفت: اگر انتخابات کاملا آزاد باشد و نامزدهای اصلاح‌طلب رد صلاحیت نشوند و مشارکت بالا باشد، معمولاً اصلاح‌طلب‌ها پیروز میدان هستند.

مطهری ادامه داد:اصولگرایان معمولا در شرایطی پیروز می‌شوند که کاندیداهای موثر اصلاح‌طلب ردصلاحیت شده و به تبع آن مشارکت مردم پایین آید، در چنین شرایطی اصولگرایان در رقابت‌های سیاسی پیروز می‌شوند.

محرمانه کردن جزئیات مذاکرات عاقلانه بود/مردم از امتیازات داده شده آگاه شوند

مطهری درباره محرمانه بودن مذاکرات هسته‌ای ایران و 1+5 گفت: از نظر من محرمانه کردن جزئیات مذاکرات ایران با غرب کار عاقلانه‌ای است اما لازم است مردم از امتیازاتی که قرار است به طرف غربی بدهیم، آگاه باشند.

اظهارات مخالفان به تیم مذاکره‌کننده برای امتیازگیری از غرب کمک می‌کند

وی در پاسخ به سوالی درباره احتمال آسیب دیدن روند مذاکرات هسته‌ای ایران با غرب در صورت علنی شدن این امتیازات افزود: به نظر من این نظریه و تفکر درست نیست زیرا در داخل کشور مخالفان و موافقانی وجود دارند و این نشانه آزادی بیان در کشور خواهد بود. همچنین اظهارات مخالفان موجب می‌شود که کشورهای غربی احساس کنند که طرف ایرانی تحت فشار داخلی است، در نتیجه موقعیت موجود را بهتر درک می‌کنند، بنابراین به طور حتم در این صورت تیم مذاکره‌کننده ایرانی بهتر می‌تواند از طرف غربی امتیاز بگیرد.

نماینده اصولگرای مجلس با اعلام اینکه من در مجموع نسبت به مذاکرات هسته‌ای ایران و 1+5 خوشبین هستم، تصریح کرد: ایران در چند سال اخیر در حوزه انرژی هسته‌ای به دستاوردها و پیشرفت‌های بسیاری رسیده است، از طرف دیگر در شرایط کنونی ایران تاثیر بسزا و موثری در منطقه دارد و غربی‌ها برای حل مشکلات و مسائل خاورمیانه به ایران نیاز دارند، از این‌رو در مجموع وضعیت کنونی زمینه توافق را فراهم کرده است./

 

منبع: خبرگزاری مجلس شورای اسلامی


نظرات | ۱۳٩٢/٧/۳٠ - کاوه |لینک به نوشته

نظر رهبر انقلاب درباره رای جلیلی به روایت علم‌الهدی

آیت الله علم الهدی امام جمعه مشهد روز گذشته در دیدار با کادر مجموعه سازمان بسیج دانشجویی خراسان رضوی در دفتر خود گفت: ما علما در جمهوری اسلامی ایران دلواپس هستیم و شما بسیجیان علاوه بر این دلواپسی آرمان گرا نیز هستید و این بسیار برای اسلام ارزشمند است.

به گزارش خبرگزاری دانشجو؛ وی در پاسخ به سوالات بسیجیان در خصوص نفوذ تفکرات شرقی و غربی در داخل دانشگاه ها گفت: راهکار مقابله با این نفوذ به شیوه مستقیم به نتیجه نمی رسد؛ اگر ما بیاییم و جریان فکری خود را حفظ کنیم و بر مبانی اعتقادات دینی و مذهبی خود پافشاری کنیم، می توانیم در مقابل این تفکر بایستیم.

گزیده سخنان علم الهدی را در ادامه می خوانید:

  • 57 هزار دانشجو بسیجی در دانشگاه های استان خراسان رضوی حضور دارند. ما اگر بتوانیم 5000 بسیجی فعال از میان این بسیجیان استخراج کنیم موفق خواهیم بود؛ اما باید بدانید این تعداد دانشجوی بسیجی باید از آن نوع بسیجیانی باشند که حاضر می شوند بروند به روی مین.
  • اینکه در انتخابات فکر کنید اصولگرایان شکست خورده اند را من اصلا قبول ندارم در حال حاضر سه ماه است که دولت یازدهم مستقر شده و تمام تلاش خود را در حساس ترین نقطه کشور یعنی خراسان رضوی جهت تشکیل شورایی برای خود انجام داده اند؛ اما موفق نشده این یعنی ما اصولگرایان هنوز قدرت داریم.
  • تا به همین امروز دولت یازدهم شش نفر را در مشهد مقدس جهت تصدی پست استانداری تا مرز حکم دادن جلو برده است؛ اما نتوانسته از این میان شخصی را بر این مسند بنشاند مشخص است که اصولگرایی هنوز شکست نخورده است این عملیات روانی است که اصلاح طلبان راه انداخته اند تا اصولگرایان را منزوی کنند.
  • دولتی که سر کار آمده 49.3درصد رای مردم را با خود ندارد و این تقریبا یعنی نصف آرای ملت ایران اگر تنفیذ رهبری نبود این دولت قدم از قدم نمی توانست بردارد و اینکه ما بگوییم در مجموع نفوذ قدرت را در کشور باید نگاه کنیم این خیلی معیار نیست.
  • رئیس جمهوری اسلامی ایران از تبار اصلاح طلبان نیست گرچه در برابر تصمیم گیری های آنها نیز سفت و محکم مقابله نمی کند؛ اما از جنس خاتمی و مبانی فکری او نیز نمی باشد در حال حاضر روحانی در خصوص تصمیم گیری های مهم خود هیچ شخصی را به اندازه رهبری قبول ندارد.
  • جلیلی کاندیدایی بود که تقریبا 90 درصد از آرای خود را به دلیل گفتمان انقلابش به دست آورد؛ اما دیگر کاندیدای دور یازدهم در مسئله مدیریتی و اداره کشور آرا را به خود اختصاص دادند.
  • مقام معظم رهبری به جلیلی پس از چهار میلیون رایی که کسب کرد گفتند: «این چهار میلیون نشانگر وجود یک جوهره در این جامعه است».
  • اکثر افرادی که به جلیلی رای دادند دانشجویان طلبه ها و اکثرا جوان و پرانرژی بودند این چهار میلیون جوهره انقلاب هستند و ما باید آنها را منسجم تا دوره بعدی انتخابات ریاست جمهوری حفظ کنیم این چهار میلیون همان افرادی هستند که اگر الان جنگ میان ایران و آمریکا شکل بگیرد در میدان جنگ خط مقدم و عقبه آن خدمت خواهند کرد.
  • جریانی که روی کار آمده جریان ما نیست، درست است که اصلاح طلبان اکنون امور را تا حدودی در دست گرفته اند؛ اما وظیفه ما غصه خوردن و به گردن گرفتن نیست با وجود گذشت سه ماه از استقرار دولت جدید اما تورم هنوز سرجایش است و تکان نخورده و مرغ نیز به کیلویی 7000 تومان رسیده اگر دولت اصولگرا الان بر سر کار بود آنها چگونه رفتار می کردند ما نیز باید از دولت دلیل این ناتوانی را مطالبه کنیم.
  • آنچه که امروز اقتصاد ما را این چنین دچار بحران کرده است عملکرد ضعیف احمدی نژاد در شش ماه آخر دوران ریاست جمهوری اش بود.
  • سونامی که امروز با یک حرکت اقتصاد ما را زیر و رو کرده است همان تصمیم بانک مرکزی در ماه های آخر ریاست جمهوری احمدی نژاد بود؛ اما متاسفانه به جای اینکه چندنفر کارشناس و مدیر بیایند و این مسئله را در داخل حل کنند دنبال مقصر می گردند و دیپلماسی خارجی را راهکار می دانند.
  • باید حواس مان جمع باشد که کم کاری و ناتوانی دیپلماسی امروز دولت یازدهم به گردن ما نیفتد آنچه که اکنون در سیاست خارجی ما شکل گرفته شکست خورده است؛ زیرا آمریکا هیچ زمان در برابر ما از خود نرمش نشان نخواهد داد ما منتظر هستیم تا ببینیم دولت و دیپلماسی او چه کار می خواهد انجام دهند و باید حواس مان باشد که به گونه ای رفتار نکنیم که شکست خود را به گردن ما بیندازند و در انتهای بگویند بچه حزب اللهی ها، علما و در نهایت رهبری نگذاشتند که ما کاری انجام دهیم.
  • آن جریانی که می خواهد شعار «مرگ بر آمریکا» را براندازی کند و یا حرف هایی را در سایت ها بیان می کنند که فرزندان شهدا را نیز به هم می ریزد همان جریانی است که می خواهد بگوید «نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران» اینها قشری خاکستری هستند که می خواهند بی بند و باری و از بین رفتن ارزش های اسلامی و از بین رفتن استکباری ستیزی را در میان ما عادی جلوه دهند.
  • اگر این جریان ساختارشکن موفق شود کار خود را پیش ببرد ما همه چیز را از دست خواهیم داد و باید اسلام را فراموش کنیم باید در عرصه دانشگاه اجازه ندهیم این اتفاق بیفتد؛ البته در این مسیر وابسته افرادی نیز نشویم.

 

منبع: فرارو


نظرات | ۱۳٩٢/٧/٢٩ - کاوه |لینک به نوشته

تلویزیون، ارگان پایداری؟

عصر ایران؛ سروش بامداد- برنامه «شناسنامه» شبکه سوم سیما در روز جمعه 26 مهرماه به گفت و گو با کامران باقری لنکرانی کاندیدای جبهه پایداری در انتخابات اخیر ریاست جمهوری اختصاص داشت.

هر چند گفت و گو با چهره های مختلف به تنویر افکار عمومی یاری می رساند اما چند نکته را می توان در این باره یاد آور شد:

 
1-آیا جامعه وعرصه سیاست، آقای لنکرانی را به عنوان یک شخصیت درجه اول سیاسی می شناسد یا همچنان به عنوان وزیر بهداشت دولت نهم شناخته می شود و نامزد شدن او از سوی جبهه پایداری نیز از ابتدا جدی نگرفته نشد؟ با این حال آشکار بود که به خاطر انتساب دکتر لنکرانی به جبهه پایداری این برنامه کاملا سیاسی است و ربطی به موضوع بهداشت و درمان ندارد و اگر جبهه پایداری از او حمایت نمی کرد انگیزه ای برای دعوت وجود نداشت.

2-جبهه پایداری یک حزب سیاسی نیست که از کمیسیون ماده 10 احزاب مجوز گرفته باشد. اگر هم یک حزب باشد دیگر احزاب نیز باید حق نشر افکار خود را داشته باشند. حال آن که  صدا و سیما این میدان را به احزاب دیگر نداده است. این توجیه که جبهه پایداری، حزب نیست و یک جبهه گفتمانی است نیز نافی اهداف حزبی نمی توانست و نمی تواند باشد چرا که رسما کاندیدا معرفی کردند.

رهبر معنوی و چهره محوری این جبهه- آیت الله مصباح یزدی - گفته بود: « من در پیشگاه الهی شهادت می دهم در بین کسانی که در یازدهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری نامزد شده اند جناب آقای دکتر لنکرانی اصلح هستند و امیدوارم این شهادت، برگ زرینی در نامه 80 ساله من باشد. من به برخی از افراد که نامزد شده اند ارادت دارم و آنها نور چشم من محسوب می شوند اما برای این کار مناسب نیستند. آقایان روی فردی توافق کرده اند که بنده از هفت سال پیش او را در نظر گرفته بودم ولی به کسی نگفته بودم و بینی و بین الله شهادت می دهم که روی زمین و زیر این آسمان کسی صالح تر از آقای لنکرانی نمی شناسم.»

این که چرا نهایتا باقری لنکرانی باقی نماند و انصراف داد یا بیم رد صلاحیت داشت موضوع این گفتار نیست و قول خود او در این برنامه را نقل می کنیم که « مشورت کردم و به وجدان خود رجوع کردم و دیدم وقتی با دکتر جلیلی یک حرف می زنیم مبنای رقابت وجود ندارد و گفتمان انقلاب اسلامی باید با یک پرچم دار شرکت کند» و به این نمی پردازیم که مگر دیگران با گفتمان انقلاب بیگانه بودند اما همین اظهارات نیز نشان می دهد که نگاه وزیر سابق بهداشت مد نظر نبوده بلکه صبغه سیاسی او اهمیت داشته است.

3-اکنون که مذاکرات هسته ای به مرحله حساسی رسیده و در میان اصول گرایان گرایش پایداری مخالفت می کند و دیگر اصول گرایان صریحا یا به تلویح حمایت می کنند و امید وارند بخشی از تحریم ها برداشته شود و اقتصاد و معیشت مردمان رونقی بگیرد این پرسش به میان می آید که توجه صریح تلویزیون به جبهه پایداری در قالب گفت و گو با کاندیدای آن آیا به این معنی نیست که تلویزیون در مقابل دولت موضع دارد و به جای این که صدای موافق اکثریت مردم و شخصیت های سیاسی و اقتصادی و فرهنگی و اجتماعی را در موافقت با روند جدید بازتاب دهد به تریبون جبهه پایداری و اصول گرایان رادیکال بدل شده است؟

با این همه این گفتار نمی خواهد بر این موضوع توقف کند.  چرا که جبهه پایداری فارغ از این که حزب رسمی باشد یا نباشد یک طیف سیاسی است و چه در موضع دولت و چه در مقام منتقد حق ابراز نظر دارد. اما آیا تلویزیون این حق را برای دیگر احزاب و گروه ها نیز قایل است؟ اگر آری و اگر در «شناسنامه»ای  دیگر احزاب و نمایندگان دیگر نیز مجال ابراز نظر و اظهار عقیده بیابند جای نگرانی و انتقاد نیست اما اگر محملی باشد برای این که در مقابل «اعتدال» دولت روحانی تریبونی به «افراط» بسپارند آن گاه می توان همان سخن هاشمی در کرمانشاه را یادآور شد که آگاهی، افزودنی است نه کاستنی و نمی توان از میزان آگاهی مردم کاست. هر چند که انصاف باید داد وزیر بهداشت دولت نهم  نه به صفت حزبی سخن می گفت و نه به تندی  و قضاوت اصلی را باید به زمانی موکول کرد که چهره های دیگر نیز با انتساب به این طیف باز دعوت می شوند یا نه. و متناسب با آنان دیگران نیز این امکان را می یابند یا نه.

منبع: عصر ایران


نظرات | ۱۳٩٢/٧/٢۸ - کاوه |لینک به نوشته

نگاهی به فیسبوک از دیدگاهی متفاوت

جام جم - حسین شقاقی

از گفتمان طبقاتی به سوی روابط انسانی

«وجود یک انسان صرفا هنگامی که از جانب دیگران «شناخته» شود، به راستی انسانی است» (هگل)
1 ـ خصوصیت ذاتی انسان، مساله بسیاری از متفکران (از فیلسوف گرفته تا روان شناس و جامعه شناس) بوده است. در این میان، زندگی اجتماعی انسان ها، این مساله را ایجاد کرده که آیا این نوع زندگی ناشی از خصوصیتی درونی و در عین حال مشترک بین همه انسان هاست؟ میل انسان ها به شناخته شدن از سوی همنوعانشان، یکی از پاسخ های احتمالی به این مساله است. بر اساس دیدگاه هگل، هر انسانی مایل به شناخته شدن از سوی دیگر انسان هاست. روح آدمی با به رسمیت شناخته شدن از سوی دیگران به آرامش و رضایت می رسد. این میل و خواستِ درونی اوست؛ خصوصیت ذاتی اوست.

2 ـ مساله «نظام طبقاتی»، دغدغه مشترک دو فیلسوف دوران ساز، هگل و مارکس بوده است. اما تبیین این دو از عامل بنیادین ایجادکننده چنین نظامی متفاوت است. مارکس به عوامل مادی در ایجاد طبقات تاکید می کند. آنچه فردی را در طبقه برتر قرار می دهد، مالکیت او بر مجموعه ای از عوامل مادی نظیر زمین و سرمایه و ابزار تولید است. اما از نگاه هگل (که این مساله را تحت عنوان «خدایگان و بنده» یا «ارباب و رعیت» مطرح می کند)، هرچند عوامل مادی بویژه زمین در ایجاد چنین نظامی تاثیرگذار است، اما عامل اصلی و بنیادینی که ارباب را «ارباب» می کند، پذیرش «ارباب بودن» او از سوی «رعیت» است. هگل بر این مبنا عامل اصلی ایجادکننده نظام طبقاتی را یک عامل غیرمادی؛ یعنی «به رسمیت شناخته شدن» می داند. ارباب، «ارباب» است، چرا که دیگران او را به رسمیت شناخته و ارباب می دانند و سلطه او بر منابع مادی، معلول همین عامل بنیادین است و رعیت، «رعیت» است، چون از سوی دیگران به رسمیت شناخته نشده و میل درونی او به شناخته شدن، ناکام مانده است.

3 ـ اگر مجبور باشیم عامل اصلی و بنیادین عضویت افراد در فیسبوک را بر مبنای دیدگاه های هگل یا مارکس تبیین کنیم، دیدگاه هگلی تبیین موفق تری ارائه می دهد. عضویت در فیسبوک به خودی خود هیچ گونه ارتباط «اقتصادی» و به طور کلی «مادی» بین افراد ایجاد نمی کند. هستند کسانی که دوستی فیسبوکی را به مثابه مقدمه ای برای دوستی در عالم واقعی (برای رسیدن به مقاصدی مادی) انتخاب می کنند، اما این نه در همه دوستی های فیسبوکی کلیت دارد و نه احتمالا تنها انگیزه همین افراد در عضویت فیسبوک است. آنچه ذات و ماهیت ارتباط فیسبوکی را شکل می دهد، «دیده شدن» من توسط دیگران (به نحو متقابل) است؛ دیگرانی که هویت و شخصیت آنها، برایم معلوم است. من دیدگاه ها (استتوس ها) و عکس های دیگران را در فیسبوک با نام و هویت معلوم و مشخص شان می بینم و می دانم آنها نیز می توانند استتوس ها و تصاویری را که من در فیسبوک به اشتراک می گذارم، با نام و هویت مشخص من ببینند. بنابراین فیسبوک این امکان را به من می دهد که همواره (هر هفته، هر روز و بلکه هر ساعت) با استتوس ها و عکس هایی که در آن به اشتراک می گذارم، دیگران از من یاد کنند و به عبارتی همواره مرا از نو «بشناسند». من مانند هر انسانی، مایلم که از سوی دیگران «شناخته» شوم و با شناخته شدن از سوی آنها، این میل درونی ام ارضا می شود.

4 ـ در اینجا یک مساله ایجاد می شود و آن، این که از کجا معلوم، دیگران (یعنی دوستان من در فیسبوک) به دیدگاه های من در فیسبوک توجه کنند و بی تفاوت از کنار آن عبور نکنند؟ واقعیت این است که من صرفا می توانم به دیده شدن استتوس هایم توسط آن دسته از دوستانم اطمینان حاصل کنم که یا دیدگاهم را پسندیده باشند (به اصطلاح فیسبوکی «لایک» کرده باشند) یا نظر خود را درباره دیدگاهم بیان کرده باشند (یا به اصطلاح برایم «کامنت» گذاشته باشند). بنابراین در فیسبوک آنچه میل مرا به «شناخته شدن» ارضا می کند، «کامنت»ها و «لایک»های دوستانم است.

5 ـ بعضی از اعضای فیسبوک بیش از آن که به استتوس های دیگران توجه کنند، پشت سر هم استتوس ها و عکس های خود را به اشتراک می گذارند، ولی برخی دیگر اعضا بیشتر مشغول واکنش نشان دادن (به وسیله لایک کردن یا کامنت گذاشتن) به استتوس های دوستانشان هستند. در بین دسته اول، افرادی هستند که هر یک از استتوس هایشان با سیل عظیمی از لایک ها و کامنت ها مواجه می شود، ولی هیچ گاه به خود زحمت نمی دهند به استتوس های هیچ یک از این دوستان با لایک کردن و کامنت گذاشتن، واکنشی نشان دهند. در نتیجه، در فیسبوک دو طیف از افراد ایجاد می شوند؛ اقلیتی که همواره از دیگران لایک و کامنت می گیرند و اکثریتی که استتوس هایشان از سوی آن اقلیت هیچ گاه دیده نمی شود؛ به عبارت دیگر، اقلیتی که همواره با لایک و کامنت گرفتن از دیگران، به رسمیت «شناخته» می شوند و اکثریتی که همواره این اقلیت را به رسمیت «می شناسند» بدون این که خود از سوی آنها به رسمیت «شناخته» شوند. نظام «خدایگان» و «بنده» (ارباب و رعیتی) هگل در اینجا به شکل مجازی ایجاد می شود. ارباب با شناخته شدن توسط رعیت ارضا می شود، آنچه او را ارباب می کند، همین است و رعیت ناکام می ماند، چون از سوی ارباب به رسمیت شناخته نمی شود!

6 ـ اما در بین اعضای فیسبوک دسته سومی نیز وجود دارد: این دسته، دیدن استتوس های دوستانشان را مقید به دیده شدن استتوس های خود توسط دوستان می دانند. این دسته برای فعالیت خود در فضای فیسبوک قانون و قاعده ای وضع می کنند که مبتنی بر نوعی «بده بستان» دوسویه است. آنها میل به شناخته شدن دوستان را از طریق واکنش نشان دادن به استتوس های دوستان تامین می کنند، مشروط بر این که دوستانشان نیز همین کار را در حق آنها رعایت کنند. این قید در روابط فیسبوکی، نیازمند غنای فرهنگی در روابط اجتماعی است. زمینه اصلی این غنای فرهنگی، نه در فضای مجازی فیسبوک، بلکه در فضای واقعی هر یک از جوامعی است که هر فرد فیسبوکی در درجه اول عضو آن است. اگر فرهنگ جامعه ای که من عضو آن هستم، حس کرامت نفس را برای من درونی کرده باشد، هیچ گاه در فیسبوک با لایک زدن و کامنت گذاشتن برای استتوس های هر روزه و هر ساعته یک خودشیفته1، که هیچ گاه حاضر به نگاه کردن به من نیست، نقش رعیت او را بازی نخواهم کرد. همچنین اگر در فضای واقعی جامعه آموخته باشم که به میزان ارتباطم با افراد نسبت به آنها مسئولم، هیچ گاه در فضای مجازی فیسبوک، میل به تبدیل شدن به «ارباب» لایک ها را نخواهم داشت. بر این اساس فیسبوک به خودی خود عامل ایجاد روابط صحیح یا ناصحیح در بین افراد نیست، بلکه این فرهنگ جوامع مختلف است که روابط درست و برابر یا نادرست و طبقاتی را بین افراد شکل می دهد. اما فیسبوک یک ویژگی بسیار مهم دارد و آن، این که ماهیت فرهنگ های بیمار را در روابط ناسالم اعضایشان، بخوبی نمایان می کند.

پانوشت:

1 ـ در اینجا باید در بین افرادی که با لایک ها و کامنت های بسیاری مواجه می شوند، ولی نسبت به آنها واکنش نشان نمی دهند، یکسری افراد را استثنا کرد، یعنی آنها که نه به اعتبار شخصیت حقیقی شان، بلکه به اعتبار شخصیت حقوقی، علمی، شغلی یا سیاسی شان، عضو فیسبوک هستند. از این دسته از افراد نباید انتظار داشت به مطالب همه دوستان فیسبوکی شان واکنش نشان دهند، چرا که عملا چنین کاری برای آنها مقدور نیست. در واقع دوستی با چنین افرادی در فضای فیسبوک، به معنای واقعی کلمه، «دوستی» نیست، بلکه امکان اطلاع یافتن از فعالیت های علمی، سیاسی و... آنهاست.

 

منبع: جام جم آنلاین


نظرات | ۱۳٩٢/٧/٢۸ - کاوه |لینک به نوشته

منطق عقلی درباره روایت هاشمی از امام (ره)

عصرایران ؛جعفر محمدی* - نقل قول آیت الله هاشمی از امام راحل (ره) که در کتاب خاطرات وی منتشر شده ، این روزها شعار "مرگ بر آمریکا" و امکان حذف آن و نیز روایت از امام (ره) را موضوع بحث و جدل کرده است تا جایی که شب گذشته ، بخش خبری 20:30 سیما ، در گزارشی مفصل ، هاشمی را متهم به دروغ گویی کرد.



روزنوشته های هاشمی که مورد توجه موافقان و مخالفان قرار گرفته ، بدین شرح است:

1- در ذیل خاطرات روز 16 فروردین 1362 : «...احمد آقا تلفن‌ کرد و اطلاع‌ داد، امام‌ با پیشنهاد قطع‌ شعار «مرگ‌ بر آمریکا و مرگ‌ بر شوروی‌» از رسانه‌های‌ دولتی‌ موافقت‌ کرده‌اند و پذیرفته‌اند که‌ بگویند به‌ امر امام‌ قطع‌ شده‌ است‌. »

2 - 20 فروردین 62 : « ... ظهر احمد آقا آمد. اعترافات توده‌ای‌ها را به ایشان دادم که بخوانند و به اطلاع امام برسانند. قرار شد از طرف امام رسما به صداوسیما ابلاغ کنند که [شعار] مرگ بر آمریکا و مرگ بر شوروی را که در شعارهای مردم می‌آید، حذف کنند و دوستان دیگر هم موافق‌اند.»

3 - 1 اردیبهشت 62 : «... جلسه شورای مرکزی حزب [جمهوری اسلامی ] داشتیم‌. درباره دستور امام برای حذف شعارهای مرگ برآمریکا و «مرگ بر شوروی» بحث داشتیم که شیوه حذف آن ـ‌به صورتی که عکس‌العمل بدی نداشته باشد ـ انتخاب شود. »

4 - 14 تیر 63 : «...  [آقای امام موسوی‌] نماینده شوشتر هم آمد و پیشنهاد قطع شعار مرگ برآمریکا و شوروی را می‌داد. گفتم به طور اصولی تصمیم گرفته‌ایم‌، امام هم موافقت کرده‌اند ولی منتظر فرصت هستیم .»



اگر فارغ از حب و بغض نسبت به هاشمی - که پیش زمینه بسیاری از داوری های مثبت و منفی نسبت به اوست - در این باره تأمل کنیم ، نکات زیر قابل ذکر خواهد بود:

الف - طبق وصیت نامه امام ، آنچه به ایشان منتسب می شود ، تنها در صورتی مستند است که به خط خود ایشان یا صدا و تصویرشان باشد. بنابراین ، آنچه هاشمی به نقل از امام ذکر کرده است ، از این منظر سندیت ندارد.

ب - آنچه امام در خصوص سندیت سخنان خویش در وصیت نامه بیان داشته اند، اقدامی حکیمانه برای جلوگیری از نقل قول های افراد مختلف از ایشان بوده است چه آن که در غیر این صورت ، هر کسی می تواند هر سخنی را به بنیانگذار نظام منسوب کند و منویات خود را در این انتساب بجوید.

با این حال، عقل سلیم ایجاب می کند که بپذیریم تمام آنچه امام گفته اند ، الزاماً مکتوب یا ضبط نشده است و لذا می توان از "نزدیکان درجه یک" امام اعم از اعضای خانواده و یاران حلقه نخست ایشان مانند آیت الله خامنه ای ، آیت الله هاشمی ، آیت الله موسوی اردبیلی، زهرا مصطفوی (دختر امام) و ... برخی سخنان امام را شنید و بدان استناد کرد کما این که در جلسه خبرگان که بعد از ارتحال امام برگزار شد، آیت الله هاشمی با نقل خاطره ای از امام، بر صلاحیت آیت الله خامنه ای برای تصدی رهبری نظام از دیدگاه امام راحل تأکید کرد و خبرگان نیز با اکثریت قاطع آرا ، ایشان را به رهبری برگزیدند.



ج - از منظر عقلی ، سخنان منسوب به امام را می توان به سه گروه تقسیم کرد:
- آنچه از امام به صورت مکتوب یا مضبوط نقل شده ، قطعاً قابل استناد است
- آنچه افراد متفرقه و دور از امام به نقل از ایشان بگویند، قاعدتاً قابل اعتنا نیست
- اما آنچه یاران و نزدیکان درجه یک امام از ایشان نقل می کنند، می تواند بسته به این که شنونده به راوی چقدر اعتماد دارد، مورد توجه و اعتنایش باشد و لذا نمی توان آن را کذب نامید؛ تنها هر کس می تواند بگوید "من" آن را باور ندارم یا "من" آن را می پذیریم.

سخنانی که از ائمه اطهار علیهم السلام به ما رسیده است نیز بر مبنای قاعده اعتماد ، مورد استناد است چه آن که نه دستخطی از آن بزرگان در دست است و نه صدای ضبط شده.
با این حال، وقتی می گویند فلان شخص از یاران و اصحاب نزدیک به رسول اکرم (ص) یا امام (ع) ، مثلاً  «عبدالله ابن ابی یعفور» ، «زراره بن اعین» ، «محمد بن مسلم» ، «حماد بن عیسی» و ... سخنی یا خاطره ای از آن بزرگان نقل کرده اند ، پذیرفته می شود و کسی دستخط یا صدای مضبوط رسول(ص) و ائمه(ص) نمی طلبد.
لذا می توان درباره اصحاب و یاران نزدیک و درجه اول امام خمینی (ره) نیز این اصل عقل پسند را مورد توجه قرار داد مگر آن که هوا و هوس سیاسی طور دیگری اقتضا نماید که از موضوع بحث حاضر، خارج است.

*سردبیر عصرایران


منبع: عصر ایران


نظرات | ۱۳٩٢/٧/٢٢ - کاوه |لینک به نوشته

ادب نقد و روش انتقاد از دیدگاه آیت الله مطهری

پدید آورنده: سید مهدی موسوی

چیستی نقد و چگونگی آن یکی از مهمترین عناصر اخلاقی برای توسعه و پیشرفت همه جانبه است. این مقاله درصدد است تا ادب نقد و روش انتقاد را در آثار استاد نقّاد، شهید مرتضی مطهری جستجو کند:

مبانی دینی نقد
روایت بسیار معروفی در «کتاب العقل و الجهل» کتاب کافی، بحار و تحف العقول داریم که «هشام بن حکم» متکلم معروف آن را از حضرت امام موسی بن جعفر (ع) خطاب به خود هشام نقل کرده، که روایت بسیار مفصلی است.

در آنجا حضرت به یک آیه از قرآن، که در سوره «زمر»، آیه 20، آمده استناد می کند و می فرماید: فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتّبعون احسنة اولئک الذین هدیهم الله و اولئک هم اولوا الالباب.

آیه عجیبی است: بشارت بده بندگان مرا، آنان که سخن را استماع می کنند. بعد چکار می کنند؟ آیا هر چه را شنیدند همان را باور می کنند و همان را به کار می بندند، یا همه را یک جا رد می کنند؟ «فیتبعون احسنه»، نقادی می کنند، سبک سنگین می کنند، ارزیابی می کنند و آن را که بهتر است انتخاب می کنند، و آن انتخاب بهتر را پیروی می نمایند. آن وقت می فرماید: چنین کسانی هستند که خدا آن ها را هدایت کرده (و هدایت الهی یعنی، استفاده از نیروی عقل) و اولئک هم اولوا الالباب، اینها به راستی صاحبان عقل هستند. این، دعوت عجیبی است.

حضرت خطاب به هشام این طور می فرماید: «یا هشام ان الله تبارک و تعالی بشر اهل العقل و الفهم فی کتابه فقال» خدا اهل عقل و فهم را بشارت داده و فرموده: «فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه...».

از این آیه و حدیث کاملا پیداست که یکی از بارزترین صفات عقل برای انسان همین تمییز و جدا کردن است، جدا کردن سخن راست از سخن دروغ، سخن ضعیف از سخن قوی، سخن منطقی از سخن غیر منطقی، و خلاصه غربال کردن. عقل آن وقت برای انسان عقل است که به شکل غربال دربیاید، یعنی هر چه را که وارد می شود سبک سنگین کند، غربال کند، آن هایی را که به درد نمی خورد دور بریزد و به درد خورها را نگاه دارد.

حدیث دیگری نیز هست که ظاهرا از پیغمبر اکرم بوده و ناظر به همین مطلب است. حضرت می فرماید: «کفی بالمرء جهلاً أن یحدث بکل ماسمع؛ برای جهالت انسان همین بس که هر چه می شنود، نقل کند».

بعضی ها خاصیت ضبط صوت و گرامافون را دارند. کأنه هر چه دیگران می گویند پر می شوند و بعد هم در جای دیگر تحویل می دهند، بدون آنکه تشخیص بدهند، که آنچه می شنوند صحیح است یا غلط. انسان خیلی چیزها می شنود، که باید کمی از آن را قابل قبول و قابل نقل بداند؛ زیرا بعضی از عالم ها - عالم های خیلی عالم - کمتر از آنچه که عالمند عاقلند. (عقلی که در اینجا می گوییم، معیارش یکی همین است). عالمند به معنای اینکه اطلاعات بسیار وسیعی دارند. کمتر عاقلند برای این که هر چه را از هر جا دیدند جمع می کنند و برایشان فرق نمی کند، زیرا همه را پس می دهند بدون این که فکر بکنند که این امر با واقع جور درمی آید یا جور در نمی آید. و عجیب این است که با اینکه ما در روایات خودمان داریم که راوی باید نقاد باشد و هر چه را که می شنود روایت نکند، با وجود این می بینیم که در میان همین راویان، محدثان و یا مورخان خودمان فراوان دیده می شوند افرادی که این اصل را رعایت نمی کنند.

... «جهل» غالبا در احادیث جعل در مقابل علم نیست، بلکه در مقابل عقل است؛ یعنی بی فکری، نه بی علمی. برای بی فکری و حساب نکردن انسان کافی است که هر چه را می شنود باور و نقل کند.

معنای نقد:
مسأله دیگری که نزدیک به این مطلب است و از همین آیه و از بعضی احادیث استنباط می شود، مسأله تجزیه کردن یک سخن است، یعنی عناصر درست را از عناصر نادرست جدا کردن. فرق است میان اینکه انسان از دو سخن، درستش را بگیرد و نادرستش را رها کند، و بین تجزیه کردن یک سخن، که انسان عناصر درستش را بگیرد و عناصر نادرستش را الغاء کند، و این قدر تشخیص داشته باشد، که بگوید: از این سخن این قسمتش درست است و این قسمتش نادرست. و این، همان مطلبی است که در روایات از آن تعبیر به نقد و انتقاد شده است.

وقتی می گویند: انتقد الدرهم، یا انتقد الکلام (که در هر دو مورد به کار می رود) یعنی «اظهر عیوبه و محاسنه؛ عیوب و محاسن آن دِرْهم و یا کلام را آشکار کرد». چنان که سکه ای را که به محک می زنند، طلای خالص و به اصطلاح عیارش را به دست می آورند. کلامی را نقد کردن نیز، یعنی خوبی های آن را از بدی های آن جدا کردن.

در این زمینه احادیث زیاد و عجیبی داریم. یکی این است که در روایات ما از حضرت مسیح روایت شده که می فرمود: «خذ الحق من أهل الباطل ولا تأخذ الباطل من اهل الحق»، که در اینجا ظاهرا توجه به این است که شما به گوینده سخن توجه نداشته باشید، بلکه سخن شناس باشید، تکیه تان روی گوینده سخن نباشد، ای بسا حق را از اهل باطل بشنوید، بگیرید، و ای بسا باطل را از اهل حق بشنوید، نگیرید. شاهدم این جمله آخر است که فرمود: «کونوا نقاد الکلام، صراف سخن باشید».

در ادامه امام جمله هایی در همین زمینه و در خطاب به هشام می فرماید:

«یا هشام ان الله تبارک و تعالی اکمل للناس الحجج بالعقول، و نصرالنبیّین بالبیان، و دلّهم علی ربوبیّته بالأدلاء، فقال: «الهکم اله واحد، لااله الا هوالرحمن الرحیم، إن فی خلق السموات و الأرض و اختلاف اللیل والنهار... لایات لقوم یعقلون؛ خداوند حجت های خودش را به وسیله عقول، بر مردم اکمال (اتمام) کرده و پیغمبران را به وسیله بیان یاری نموده، و به سبب برهان ها به ربوبیت خویش دلالتشان کرده است». بعد حضرت استدلال می کند به آیه: اءنّ فی خلق السموات والارض... لآیات لقوم یعقلون2».

حقیقت یابی هدف از نقد
دانشجویان محترم باید خود را برای فرا گرفتن تعلیمات یک مکتب فلسفی که به تدریج، مشخصات و ممیزات آن را درک خواهند کرد، آماده کنند، و چون سر و کار ما با علم و فلسفه است در عقاید خود در درجه اول تجزیه و تحلیل های علمی را سند قرار می دهیم و به نظریات دانشجویان محترم نیز احترام می گذاریم، یعنی هر یک از آقایان هرگونه نظر یا سوءالی داشته باشد و در خارج از کلاس بخواهد صحبت کند و یا آن که کتبا نظر خود را ارائه دهد، ما با کمال امتنان و اشتیاق، نظر خود را درباره آن عرض می کنیم. خوشبختانه ما پیرو دینی هستیم که تعقّل، تفکر و پیروی از عقل و حکمت یکی از اصول تعلیمات آن به شمار می رود. قرآن کریم با کمال صراحت می گوید: مردم را به راه خدا از طریق حکمت و برهان عقلی و علمی دعوت کن ادع الی سبیل ربک بالحکمة و الموعظة الحسنة و جادلهم بالتی هی احسن (نحل، آیه 125) در هیچ دین و مذهب دیگر پیدا نخواهیم کرد که این طور با تأکید و تصریح، پیروان خود را امر کند که از راه حکمت؛ یعنی راه عقل و علم در مسائل ماوراء الطبیعه وارد شوند3.

ابزار نقد:
از نظر مذهبی نیز ما مکلفیم تا با سلاح حکمت؛ یعنی سلاح منطق و عقل در مسائل ماوراء الطبیعه مجهز باشیم.4

حد شناسی
بر انسان لازم است قبل از هر چیزی حد فکری خود را از جنبه نوعی؛ یعنی از این جنبه که حد فکر بشر چقدر است و همچنین از جنبه شخصی؛ یعنی میزان معلومات و اطلاعات شخصی خودش به دست آورد و حدود توانایی خود را بیازماید و در همان حدود، نفی و اثبات و تصدیق و انکار کند، آن وقت است که از خطا و لغزش مصون می ماند.

بیماری های موجود در بین ما
ما وظیفه داریم، درباره مسلمان ها و برادران مومن خودمان تا هر حدی که برایمان مقدور است، حمل به صحّت کنیم، مگر آنجایی که شرعاً این راه بسته شده باشد. این کار نقطه مقابل آن بیماری است که در حال حاضر در میان ما وجود دارد؛ زیرا این دستور میان ما هیچ اجرا نمی شود و بلکه همیشه ضدّ آن اجرا می شود. فرض کنید افرادی می آیند به ما و شما درباره فردی حرفی می زنند، می گویند فلان فرد فلان فسق را مرتکب می شود، یا فلان انحراف عقیده ای را پیدا کرده است. ما از خودمان می پرسیم: درباره تو چنین حرفی را می زنند، قضیه چیست؟ یک وقت خودش اقرار می کند و می گوید: راست می گویند. اگر اقرار کرد دیگر کار تمام شده (اقرار العقلاءعلی انفسهم جایز). و یک وقت می گوید: خیر، دروغ می گویند، من چنان فسقی را مرتکب نشده ام، یا فلان انحراف عقیده ای را که به من نسبت می دهند، این جور نیست. کسی در کتابش چیزی نوشته، از خودش می پرسند، مقصود تو در اینجا چه بوده است؟ از خودش باید توضیح خواست. اصلاً دستور اسلام این است. و ما درست بر ضد دستور اسلام رفتار می کنیم6.

روش نقد
یک کسی کتاب می نویسد و مثلاً ازکتاب او بوی این می آید که در باب علم امام حرفی زده که معنایش این بوده که امام حسین(ع) از شهادت خودش در کربلا بی خبر بوده است. ما چکار باید بکنیم؟ خود آن آقا را می خواهیم. اصلاً وظیفه اسلامی این است. قبل از اینکه جار و جنجال راه بیندازیم و سر و صدا بکنیم، قبل از اینکه حرفی بزنیم، باید خود اورا بخواهیم، بگوییم ما از شما خواهش می کنیم نظر خودتان رادرباره این مسئله توضیح بدهید. او نظر خودش را می گوید. یک وقت به طور صریح و قاطع می گوید: خیر، من این مطلب را قبول ندارم. و اگر سخنی گفت که بر خلاف عقیده ما بود و این عقیده از عقایدی بود که جزء ضروریات مذهب است، می گوییم راه تو از راه ما جداست. اما اگر خودش توضیح داد، و لو توضیح اش بر خلاف ظاهرش بود، و ما دیدیم آنچه را که او توضیح می دهد چیز بدی نیست، دیگر نباید حمل به فساد کنیم و جار و جنجال راه بیندازیم و تکفیر و تفسیق کنیم واحیاناً(واویلا چه چیزهایی هست)

اگر افرادی بگویند من یقین دارم که این آدم ولدالزناست. از کجا؟ چون می گویند فلان حرف را زده. چه صغرا و کبراهایی می چینند. و چه گناهان بزرگی را به نام نهی از منکر مرتکب می شوند.

اسلام می گوید: «إن شهد عندک خمسون قسامه علی أنّه قاله و قال لم اقله فصدّقه و کذبهم؛» اگر پنجاه بیّنه شرعی حرفی را می زنند، از خودش که پرسیدید گفت من چیزی نگفتم، حرف خودش را بپذیرید. وقتی از خودش پرسیدید و گفت نه، حرف خودش را قبول کنیم». حالا که حرف او را قبول کردیم، پس با کسی که آمده و علیه وی نظر داده و او را متهم کرده چه رفتاری می کنیم؟ آیا آنها را تفسیق کنیم که شما چرا تهمت زدید یا نه، با آنان هم بد رفتاری نمی کنیم، فقط به آنها می گوییم: شما هم اشتباه می کنید. دیگران می گویند. پس آنها چه گفتند؟ می گوییم آنها هم اشتباه کرده اند، برایشان سوء تفاهم پیدا شده است7.

هیچ کس از نقد مبرّا نیست
استاد مطهری در پاسخ به نقدهایی بر کتاب «مسئله حجاب» آنجا که وی را به توهین علما متهم کرده اند می نویسد:

در نوشته های خودم تصریح کرده ام، که مراجع، فوق انتقاد به مفهوم صحیح این کلمه نیستند، و معتقد بوده و هستم که هر مقام غیر معصومی که در وضع غیر قابل انتقاد قرار گیرد، هم برای خودش خطر است و هم برای اسلام. البته تزکیه نفس نمی کنم «و ما اُبرّء نفسی ان النفس لأمّارة بالسوء» اما این قدر می دانم که همواره زبان خود را از زشتگویی، خصوصا نسبت به طبقه مراجع، حتی نسبت به آنهایی که از آنها به شخص من بدی رسیده است، حفظ کرده ام، ضمن اینکه مانند عوام فکر نمی کنم که هر که در طبقه مراجع قرار گرفت، مورد عنایت خاص امام زمان ( عج ) است و مصون از خطا و گناه و فسق است. اگر چنین چیزی بود، شرط عدالت بلاموضوع بود. به هر حال من که چنین چیزی یادم نیست و باور هم نمی کنم، ولی شما می فرمایید که فراموش نکرده اید، امیدوارم اشتباه نکرده باشید. به هر حال خدا فراموش نمی کند. «عِلْمُها عندَ ربّی فی کتاب لا یضلّ رَبّی و لا ینسی8».

«... من هرگز خود را فوق اشتباه تصور نمی کنم. به تعبیر نهج البلاغه: «لست بفوق ان اخطا»، به خداوند متعال از خطاهای خودم پناه می برم، ولی هرگز هم حاضر نیستم که به بهانه جایزالخطا بودن، مرتکب اشتباه بزرگ تر، بلکه گناه عظیم بشوم اگر هم اشتباه کنم از این نوع نخواهد بود که باورهای آباء و اجدادی را تحقیق نکرده، با حقیقت اسلام یکی بدانم. اگر هم اشتباه کنم، اشتباه نمی کنم که همیشه نباید انتظار داشته باشم که با گفتن حقیقت دستم را ببوسند و وجوهات بیشتری بدهند معیار تصحیح اشتباهاتم متون اصلی کتاب و سنت و حکم روشن عقل است نه پسند عوام الناس9.

رعایت ادب در نقد
استاد مطهری در مقدمه کتاب «نظام حقوق زن دراسلام» با احترام و ادب از نویسنده هایی که به نقد آن پرداخته اند نام می برد و با عناوینی چون «فقید» از او ذکر می کند و برای وی دعا نموده و می نویسد:

«آنچه اکنون از نظر خواننده محترم می گذرد، مجموع مقالاتی است که به مناسبت خاصی، این بنده در سال های 46 و 45 در مجله زن روز تحت عنوان (زن در حقوق اسلامی) نشر دادم و توجه فراوانی جلب کرد. برای افرادی که سابقه کار را نمی دانند و در آن اوقات در جریان نبودند و اکنون می شنوند، که این مقالات در آن مجله اولین بار نشر یافته است، قطعا موجب شگفتی خواهد بود، که چگونه بنده آن مجله را برای این سلسله مقالات انتخاب کردم؟ و چگونه آن مجله حاضر شد بدون هیچ دخل و تصرفی این مقالات را چاپ کند. از این رو لازم می دانم ([تا فلسفه نوشتن]) این مقالات را بیان نمایم:

در سال 45 تب تعویض قوانین مدنی در مورد حقوق خانوادگی، در سطح مجلات، خصوصا مجلات زنانه، سخت بالا گرفت. و نظر به اینکه بسیاری از پیشنهادهایی که می شد بر ضد نصوص مسلم قرآن بود، طبعا ناراحتی هایی در میان مسلمانان ایران به وجود آورد. در این میان، قاضی فقید ابراهیم مهدوی زنجانی، عفی الله عنه، بیش از همه گرد و خاک می کرد و حرارت به خرج می داد. مشارالیه لایحه ای در چهل ماده به همین منظور تنظیم کرد و در مجله فوق الذکر چاپ نمود. مجله مزبور نیز با چاپ صفحاتی جدول دار و به اصطلاح آن روز(کوپن)، از خوانندگان خود درباره چهل ماده پیشنهادی نظر خواست. مشارالیه ضمنا وعده داد، طی یک سلسله مقالات در مجله فوق الذکر، به طور مستدل از چهل ماده پیشنهادی خود دفاع نماید.

مقارن این ایام یکی از مقامات محترم و مشهور روحانی تهران به این بنده تلفن کردند و اظهار داشتند: در مجلسی با مدیران موءسسه کیهان و موءسسه اطلاعات ملاقاتی داشتم و درباره برخی مطالب، که در مجلات زنانه این دو موءسسه درج می شود تذکراتی دادم. مشارالیه ما اظهار داشتند: اگر شما مطالبی دارید بدهید، ما قول می دهیم که در همان مجلات عیناً چاپ شود.

معظم له پس از نقل این جریان، به من پیشنهاد کردند، که اگر وقت و فرصت اجازه می دهد، این مجلات را بخوانم و برخی تذکرات لازم در هر شماره را بدهم. بنده گفتم من به این صورت که در هر شماره حاشیه ای بر گفته ای بنویسم حاضر نیستم، ولی نظر به اینکه آقای مهدوی قرار است یک سلسله مقالات دیگر در دفاع از چهل ماده پیشنهادی خود در مجله زن روز بنویسد، من حاضرم طی سلسله مقالاتی درباره همان چهل ماده در همان مجله در صفحه مقابل بحث کنم. تا هر دو منطق در معرض افکار عمومی قرار گیرد. معظم له از من فرصت خواستند تا بار دیگر با متصدیان تماس بگیرند. مجدداً به من تلفن کردند و موافقت آن مجله را با این شکل اعلام داشتند. پس از این جریان این بنده نامه ای به آن مجله نوشتم و آمادگی خود را برای دفاع از قوانین مدنی تا آن حدی که با فقه اسلام منطبق است اعلام کردم و درخواست نمودم که مقالات اینجانب و مقالات آقای مهدوی دوش به دوش یکدیگر و در برابر یکدیگر در آن مجله چاپ شود. ضمنا یادآوری کردم که اگر آن مجله با پیشنهاد من موافق است، عین نامه مرا به علامت موافقت چاپ کند. مجله موافقت کرد و عین نامه در ... اولین مقاله در شماره 88 درج گردید.

من قبلا ضمن مطالعات خود درباره حقوق زن، کتابی از مهدوی فقید در این موضوعات خوانده بودم و مدت ها بود که به منطق او و امثال او آشنا بودم. به علاوه، سال ها بود که حقوق زن در اسلام مورد علاقه شدید من بود و یادداشت های زیادی در این زمینه تهیه کرده و آماده بودم. مقالات مهدوی فقید چاپ شد و این مقالات نیز رو در روی آنها قرار گرفت. طبعا من از موضوعی شروع کردم که مشارالیه بحث خود را شروع کرده بود. درج این سلسله مقالات مشارالیه را در مشکل سختی قرار داد، ولی شش هفته بیشتر طول نکشید که با سکته قلبی در گذشت و برای همیشه از پاسخگوئی راحت شد10.

پی نوشت ها:
1 اصول کافی، ج1، ص14؛ تحف العقول، ص384.

2 مرتضی مطهری، تعلیم وتربیت دراسلام، تهران، صدرا، 1381، ص37 - 40.

3 مرتضی مطهری، مقالات فلسفی، ج2، ص10.

4 همان، ص11.

5 مرتضی مطهری، بیست گفتار، تهران، صدرا، ص267.

6 مرتضی مطهری، پانزده گفتار، تهران، صدرا ، 1382، ص147.

7 همان، ص148 - 149.

8 پاسخ های استاد به نقدهایی برکتاب مسأله حجاب، ص71.

9 همان، ص72.

10 مرتضی مطهری، نظام حقوق زن دراسلام، تهران، صدرا، 1369، ص27.

________________________________________________________________

منبع: وبسایت حوزه (hawzah.net)

 

پی نوشت:

از زبان حضرت مسیح عیسى بن مریم نقل شده که فرمود:((خذ الحق من اهل الباطل و لا تاخذوا الباطل من اهل الحق کونوا نقاد الکلام ))یعنى :حق را بگیرید و بپذیرید ولو از اهل باطل را هرگز نگیرید و نپذیرید ولو از اهل حق خودتان صراف سخن باشید و سخن شناس.

منبع پی نوشت: ghadeer.org


نظرات | ۱۳٩٢/٧/٢۱ - کاوه |لینک به نوشته

چرا اصرار دارید آنچه برای دشمنان آشکار است از نگاه مردم پنهان بماند؟

حسین شریعتمداری: چرا اصرار دارید آنچه برای دشمنان آشکار است از نگاه مردم پنهان بماند؟!

مدیرمسئول روزنامه کیهان در یادداشت روز امروز این روزنامه چنین نوشت:

قهوه یا شیرکاکائو؟!

تیتر و خبر کیهان سه‌شنبه 16 مهرماه جاری که به اظهارات آقای ظریف در کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس اختصاص داشت در فاصله کوتاهی پس از انتشار با تهاجم سازمان‌یافته و گسترده‌ای در داخل و خارج کشور روبرو شد. حجم انبوه این تهاجم با توجه به ظاهر ماجرا عجیب و غیرمنتظره به نظر می‌رسید و از پشت صحنه دیگری حکایت می‌کرد که به آن خواهیم پرداخت. در این هجوم کم سابقه که هنوز هم ادامه دارد، تمامی روزنامه‌های زنجیره‌ای، سایت‌های وابسته به فتنه 88، بسیاری از خبرگزاری‌های خارجی و شماری از مطبوعات و شبکه‌های تلویزیونی آمریکایی و اروپایی به میدان آمده بودند... و در این باره گفتنی‌هایی هست؛
1- یکی از نکات درخور توجه آن که رسانه‌های یاد شده به اصل ماجرا و متن خبر کیهان کمترین اشاره‌ای نمی‌کردند به گونه‌ای که انگار فقط برای دیکته‌نویسی علیه کیهان مأموریت یافته‌اند و گرنه، نقل بی‌کم و کاست اظهارات ظریف نمی‌توانست توجیه قابل قبولی برای آنهمه عصبانیت و آشفتگی باشد.
آقای ظریف نیز بدون هیچ توضیحی درباره این که کدام بخش از خبر کیهان را نفی می‌کند، با کلی‌گویی به تکذیب آن پرداخته و در صفحه فیس‌بوک خود آورده بود، با دیدن تیتر و خبر کیهان به اندازه‌ای تحت‌فشار عصبی قرار گرفته که راهی بیمارستان شده است! رسانه‌های داخلی و خارجی نیز همین بخش از اظهارات آقای ظریف را نقل کرده و با استناد به آن انبوهی از ناسزا و تهمت‌های ناروا را روانه کیهان کرده بودند.
و اما، به وضوح قابل درک بود که اینهمه واکنش داخلی و خارجی در مقابل تیتر و خبر کیهان نمی‌توانست منطقی و قابل توجیه باشد و همه شواهد حاکی از آن بود که این سکه روی دیگری نیز داشته است و دشمنان بیرونی و دنباله‌های فتنه‌گر داخلی آنها در پوشش حمایت از دولت محترم و دلسوزی برای وزیر محترم امور خارجه کشورمان، پروژه دیگری را دنبال می‌کرده‌اند و تیتر و خبر کیهان این پروژه- و یا دستکم مقدمات آن- را درهم ریخته است. این پروژه چه بود که دشمن به آن دل بسته و تیتر و خبر کیهان تیرک آن را کشیده بود؟!
2- در میان رسانه‌های یاد شده صرفنظر از برخی سایت‌های اجاره‌ای و تعدادی از روزنامه‌های زنجیره‌ای که بارها نشان داده‌اند، چشم و گوش بسته و برده‌وار در خدمت اصحاب فتنه 88 هستند، شمار دیگری از این رسانه‌ها با تلویحی نزدیک به تصریح از پروژه مورد نظر یاد کرده و به آن اشاره داشته‌اند پروژه‌ای که می‌دانیم روح جناب آقای ظریف هم از آن خبر ندارد و اگر داشت با آن لحن دور از انتظار به کیهان نمی‌تاخت و از تأکید کیهان بر صداقت ایشان تقدیر هم می‌کرد که جا داشت و نکرد! و اما صریح‌ترین اشاره به پروژه مزبور در یکی از سایت‌های چند زبانه- و از جمله فارسی زبان- وابسته به مراکز اطلاعاتی آمریکا آمده است. سایت «گویانیوز» که از آمریکا به روز می‌شود و نه فقط ارتباط خود با سازمان سیا را انکار نمی‌کند بلکه در پاسخ به اعتراض برخی از گروه‌های اپوزیسیون که چرا برای استخدام ایرانیان در سازمان «سیا» آگهی منتشر می‌کند؟ ابتدا سکوت کرده و سرانجام بهانه آورده بود که سازمان سیا یک سازمان اطلاعاتی برای گسترش دموکراسی است! و از این روی در میان اپوزیسیون به سایت «سیانیوز» شهرت دارد.
این سایت روز چهارشنبه 17 مهرماه با نقل-البته ناقص- ماجرا، طی تحلیلی که عصبانیت در آن موج می‌زد، ضمن فحاشی به کیهان آورده بود؛ کیهان با تیتر و خبر روز سه‌شنبه خود، به جام زهری که برای رهبری تدارک دیده شده بود لگد زد و محتویات آن را به زمین ریخت! سایت مورد اشاره از گفت‌وگوی تلفنی آقای روحانی با رئیس جمهور آمریکا به عنوان تغییر جدی در سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران یاد کرده و به همین علت از خبر کیهان به نقل از ظریف در جلسه کمیسیون امنیت ملی، که گفته بود «مکالمه روحانی با اوباما و دیدار طولانی من با جان کری نابجا بود» به شدت برآشفته و از این اقدام کیهان با عنوان پنبه کردن همه رشته‌ها یاد کرده بود! و در همان حال بی‌آن که به دولت محترم و وزیر امور خارجه کشورمان کمترین ارادتی داشته باشد به حمایت موذیانه از دکتر ظریف پرداخته و با استناد به تکذیب خبر کیهان از سوی ایشان، دو حرکت نابجای مکالمه روحانی با اوباما و ملاقات طولانی ظریف با جان‌کری را ستوده بود! حرکت موذیانه‌ای که تمامی رسانه‌های مورد اشاره در صدر این یادداشت به گونه‌ای مشترک و هماهنگ تکرار کرده بودند.
3- اکنون سخنی با آقای ظریف در میان است و آن انتظار پیشگیری ایشان از سوء استفاده دشمنان بیرونی است. وزیر محترم امور خارجه به‌خوبی می‌دانند در صحت آنچه کیهان به نقل از ایشان آورده و به تیتر اول خود تبدیل کرده بود کمترین تردیدی نیست و تکذیب آن به گونه‌ای که اشاره شد فقط به نفع دشمنان بیرونی و دنباله‌های داخلی آنهاست که متأسفانه برخی از آنان در حلقه‌های نزدیک به مرکزیت دولت محترم حضور دارند و برخی نیز در تغییر و تحولات پیش ‌روی برای نفوذ در این مجموعه خیز برداشته‌اند. تیتر و خبر کیهان پروژه دشمنان بیرونی را که برای اجرای آن به همکاری حلقه‌های نفوذی دل بسته بودند، درهم ریخته است و از این روی شایسته تقدیر است- که انتظاری نداشته و نداریم- و نه درخور تکذیب که شایسته نبوده و نیست...
4- و اما درباره تکذیب تیتر و خبر کیهان از سوی ظریف و رسانه‌های زنجیره‌ای اشاره به نکاتی ضروری است.
الف: اعضای کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی و برخی از اعضای کمیسیون‌های دیگر که در نشست روز یکشنبه حضور داشته‌اند، تیتر و خبر کیهان را تأیید کرده و تأکید می‌کنند که آقای ظریف در جلسه مزبور با صراحت گفته بود؛ گفت‌وگوی روحانی با اوباما و ملاقات طولانی من با جان‌کری از اقدامات نابجایی بود که در سفر نیویورک اتفاق افتاد و بعد از انتشار این خبر در کیهان، گلایه کرده بود که قرار نبود این خبر منتشر شود. بنابراین در صحت خبر کیهان تردیدی نیست و آقای ظریف هم خبر کیهان را با کلی‌گویی و تأکید به آن که نباید منتشر شود به اصطلاح تکذیب کرده بود.
ب: آقای ظریف مدعی است آنچه درباره دو حرکت نابجا گفته است محرمانه بوده و نباید منتشر می‌شد! و افزوده است؛ اگر رهبری مصلحت می‌دیدند، خودشان مصادیق حرکت‌هایی که «بجا نبوده است» را روشن می‌فرمودند. در این خصوص باید گفت؛ اولاً به گفته سخنگوی کمیسیون امنیت ملی، جلسه آن روز محرمانه نبوده است. ثانیاً؛ رهبر معظم انقلاب طی سخنانی که عموم مردم مخاطب آن بودند از حرکت‌های «نابجا» در سفر نیویورک یاد کرده‌اند، بنابراین به طور طبیعی و منطقی می‌توان نتیجه گرفت که حضرت ایشان ضمن تقدیر از تحرک دیپلماتیک هیئت ایرانی در سفر نیویورک، گوشزد برخی اقدامات نابجا در این سفر را نیز ضروری می‌دانسته‌اند و نه محرمانه و غیر قابل گفتن.
ج: بعد از بیانات رهبر معظم انقلاب، تلاش افکار عمومی برای یافتن اقدامات نابجای سفر طبیعی و منطقی بود و می‌توان گفت که در پی بیانات حضرت آقا، بازگو کردن این حرکت‌های نابجا برای مردم برعهده مسئولان محترم بوده است. مخصوصاً آن که اگر اقدامات نابجای سفر برای مردم بازگو نشود، این احتمال وجود خواهد داشت که برخی دیگر از اقدامات هیئت کشورمان که مورد تأیید رهبر معظم انقلاب بوده است با تردید درباره نابجا بودن آن روبرو شود!
د: بدیهی است که تأکید رهبر معظم انقلاب درباره نابجا بودن برخی از اقدامات سفر آنهم برای عموم مردم از اهمیت این اقدامات نابجا حکایت دارد و به آسانی می‌توان حدس زد که حضرت ایشان اولاً؛ اصرار داشته‌اند دولت از تکرار خطاهایی که مرتکب شده است خودداری کند و ثانیاً؛ مردم بدانند که این اقدامات نابجا مورد تأیید نظام نیست و دشمنان بیرونی و دنباله‌های داخلی آنها نیز به اینگونه حرکت‌ها دلخوش نبوده و دندان طمع خویش را علیه نظام و دولت محترم تیز نکنند.
5- جناب ظریف و همه مردم شاهد بوده‌اند که مقامات آمریکایی و اروپایی و متحدان منطقه‌ای آنها از گفت‌وگوی تلفنی آقای روحانی و اوباما، با عنوان تسلیم ایران در برابر فشارها و تن دادن به خواسته‌های آمریکا یاد کرده‌اند و جریانات بدنام و بدسابقه داخلی با استناد به این مکالمه تلفنی نابجا آرزوهای برباد رفته خود در جریان فتنه آمریکایی- اسرائیلی 88 را نزدیک به تحقق ارزیابی کرده بودند. بنابراین، آیا اعلام صریح این واقعیت که گفت‌وگوی آقای روحانی و اوباما، اقدامی نابجا بوده است، برای تصحیح حرکت دولت و ناامید کردن دشمنان بیرونی و دنباله‌های داخلی آنها ضرورت نداشت؟! ماجرا با اهمیت‌تر از آن بود که از دید مردم خون داده و خون‌دل‌خورده این مرز و بوم پنهان بماند و نابجا بودن آن به دشمنان طمع کرده و در توهم افتاده، ‌تفهیم نشود. سخن از نوشیدن قهوه به جای شیرکاکائو نبود که اهمیت بازگویی نداشته باشد! پای عزت و اقتدار یک ملت در میان بود که نباید با اینگونه اقدامات نابجا به بازی گرفته شود.
6- و بالاخره باید گفت؛ اضطراب آمیخته به عصبانیت دشمنان بیرونی و اصحاب فتنه از افشای اقدامات نابجای هیئت کشورمان در سفر نیویورک قابل درک است ولی تکذیب آن از سوی جناب ظریف کمترین توجیهی ندارد. چرا اصرار دارید آنچه برای دشمنان آشکار است از نگاه مردم پنهان بماند؟!...

حسین شریعتمداری

منبع: وبسایت روزنامه کیهان


نظرات | ۱۳٩٢/٧/٢۱ - کاوه |لینک به نوشته

دکترِ علی دایی و دکترِ دیگران

علی دایی باز هم از استراتژی کهنه خود استفاده کرده است؛ قرار دادن رقیب خود و احمدی‌نژاد در یک سمت زمین. البته پس از انتخابات ریاست‌جمهوری این استراتژی بسیاری از حامیان گذشته جناب دکتر بوده است. فردی که حالا با حمله به او می‌شود محبوب شد و گناهان خود را شست! دایی هم در مناقشات خود گاه وبیگاه پای جناب دکتر را وسط می‌کشد. هنوز یک سال از شبی که او رویانیان را تهدید کرد بود که «یک بنده خدایی تو را به این فوتبال آورد و زمانی که خودش برود، تو هم باید بروی» نگذشته است.

حالا دایی، مایلی‌کهن را در تیم احمدی‌نژاد قرار داده تا خود را در جریان مناقشه با این منتقد همیشگی‌اش، «حق به جانب» نشان دهد. دایی خطاب به مایلی‌کهن، از احمدی‌نژاد با لفظ «دکتر شما» نام برده است تا خط‌کشی حق و باطل را در این ماجرا به زعم خود پررنگ کند. او به مایلی‌کهن تاخته و گفته است که «دوره گدایی مربیگری در مصلا گذشته است.» اشاره دایی به لابی مایلی‌کهن با احمدی‌نژاد بود که او را برای مدتی کوتاه به تیم‌ملی رساند. دایی حق دارد اما مگر خود او با لابی با وزارت ورزش وقت و به دستور مستقیم احمدی‌نژاد به سرمربیگری تیم‌ملی نرسید؟ زمانی که «لابی کردن با بالایی» و «تصمیمات جناب دکتر» به نفع دایی بود و او را بسیار زودتر از آنچه حقش بود، به تیم‌ملی رساند، احمدی‌نژاد دکتر چه‌کسی بود؟ چه شد که بعد از برکناری دایی، دوباره به دستور مستقیم احمدی‌نژاد که علاقه عجیبی به دخالت در فوتبال داشت، دکتر شد دکتر دیگران؟

دایی از این دست چرخش‌ها در مواضع خود زیاد داشته است. به‌گفته یکی از مربیان سرشناس فوتبال ایران، او را باید در دسته سهم‌خواهان قرار داد و نه عدالت‌خواهان. لابی کردن زمانی ناپسند است که نفعی به دیگران برساند و نه او. نزدیک‌شدن به احمدی‌نژاد برای گرفتن پست، زمانی مستوجب عقوبت و مایه شرمساری است که پای او در میان نباشد. مثال‌ها فراوان‌اند. دایی همین حالا دارد با فردی کار می‌کند که روزی به او گفته بود:«تو مال این فوتبال نیستی. دایی‌ها و کریمی‌ها می‌مانند و تو باید با آن بنده خدایی که تو را آورده بروی». گفته بود:«من از یک من ریش تو نمی‌ترسم» و قهرمان شده بود. حالا دایی دارد با همان مدیر کار می‌کند و خبری از قهرمان بازی نیست. طعنه‌آمیز است که دایی هنگامی که دولت دهم برای برکناری رویانیان از پرسپولیس تلاش می‌کرد، در مقام حمایت از او برآمده و گفت: «آقایان بهتر است اجازه دهند دولت منتخب برای پرسپولیس تصمیم بگیرد.»

این‌ها چیزهایی نیستند که به همین زودی از یادها برود. به همین دلیل است که یادآوری نزدیکی مایلی‌کهن با احمدی‌نژاد، نگاه‌ها را به سرمربی صبا منفی‌تر از چیزی که هست نمی‌کند. داستان «ریش» و «ریشه» از خاطر کسی نمی‌رود؛ و البته داستان «لابی‌ کردن با آن بالایی». تصویر بازی تخته‌نرد دایی با بابک زنجانی هم همین‌طور.

 

منبع: فرارو به نقل از روزنامه بهار


نظرات | ۱۳٩٢/٧/٢٠ - کاوه |لینک به نوشته

آخرین اظهارنظر طوطی سخنگوی وزارت خارجه آمریکا!

کیهان در ستون خبر ویژه خود با تیتر "آخرین اظهارنظر طوطی سخنگوی وزارت خارجه آمریکا!" چنین نوشت:

«چرا آمریکا باید تحریم‌ها را بردارد؟ مگر ایران چه امتیازی داده که آمریکا بخواهد تحریم‌ها را بردارد؟ اصلاً مذاکره خاصی نشده و فقط اظهار تمایل دو طرف در مکالمات بوده است.»
این جملات مربوط به سخنگوی وزارت خارجه آمریکا یا یکی از اعضای صهیونیست کنگره نیست بلکه ادبیات آقای صادق زیباکلام در مصاحبه با سایت خبر آن‌لاین است. وی در این مصاحبه گفته است: مثل اینکه خودمانیم باورمان شده که آقای روحانی امتیاز مهمی را در نیویورک داده! اصلاً صحبت و مذاکره‌ای در کار نبوده، امتیازی داده نشده. ما و آمریکا صرفاً اعلام آمادگی کرده‌ایم که حاضریم با یکدیگر گفت‌وگو کنیم. در خلال 15 دقیقه مکالمه تلفنی- که اهمیتی ندارد که چه کسی تماس گرفته- هم هیچ اتفاق دیگری نیفتاده. نمی‌دانم چطور امر بر برخی مشتبه شده که ما گام مهمی برداشته‌ایم و الان نوبت آمریکایی‌هاست.
وی می‌افزاید: طی دو روز گذشته 10-15 پیامک از شخصیت‌های اصولگرا و شخصیت‌های عضو انجمن‌های اسلامی مستقل دانشجو در کل کشور داشته‌ام که در آن‌ها آمده است «نوبت آمریکا است که تحریم‌ها را لغو کند و دست از شیطنت بردارد و حقوق ملت ایران را به رسمیت بشناسد و...». من خیلی دلم می‌خواهد بپرسم که ما چه کرده‌ایم و چطور الان نوبت آمریکا است؟ اینکه با آمریکا با وقار و مودب صحبت کردیم دلیل می‌شود که آمریکا، برای ما سند شش دانگ کنگره را بزند و یا دو دور 75 میلیون ایرانی را دور میدان آزادی بگرداند؟ صرفاً به خاطر اینکه آقای ظریف هولوکاست را انکار نکرده، آنها باید به ما امتیاز بدهند؟ ما چطور خودمان هم باورمان شده که از آمریکایی‌ها طلبکار هستیم و آنها باید گامی بردارند؟
خبرنگار درباره عدم صداقت طرف آمریکایی می‌گوید «البته این را هم نمی‌توان نادیده گرفت که هنوز آقای روحانی به ایران نرسیده خانم رایس در آمریکا اعلام کرد که درخواست تماس تلفنی از سوی ایران بوده و جان کری هم بار دیگر فعالیت هسته‌ای ما را غیر شفاف خواند. اینها نشان نمی‌دهد که طرف آمریکایی هم چندان صادق نیست؟» و زیبا کلام به جای اینکه از موضع یک انصاف منصف -و نه حتی ایرانی- حرف بزند می‌گوید: ببینید آمریکایی‌ها هم می‌توانند بگویند که ما شفاف نیستیم و مثلاً نمی‌گذاریم بازرسین بیایند پارچین را ببینند و تعداد سانتریفیوژهایمان مرتب بالا می‌رود و همچنان از اسد حمایت می‌کنیم و از حزب‌الله حمایت کرده و به آن سلاح می‌دهیم و... اگر آنها این را به ما بگویند ما می‌گوییم مگر مذاکره و توافقی شده که انتظاری جز این از ما دارید؟
یک بار دیگر این سؤال و جواب را مرور کنید! آیا این پاسخ، جواب آن سؤال درباره بی‌صداقتی آمریکایی‌هاست؟
ظاهراً حق با دوستان آقای زیباکلام است که به وی به خاطر همین ترهات‌گویی گفته‌اند باید در اتاق تو در دانشکده حقوق دانشگاه تهران را گل گرفت.

منبع: وبسایت روزنامه کیهان


نظرات | ۱۳٩٢/٧/۱٠ - کاوه |لینک به نوشته

از قیاسش خنده آمد خلق را

حسین شریعتمداری، امروز در یادداشت روز کیهان نوشت:

این روزها، برخی از دولتمردان محترم کشورمان اصرار دارند که ابراز ناخشنودی توأم با عصبانیت نتانیاهو و سایر مقامات رژیم صهیونیستی از روند مذاکرات و اقدامات هیئت بلندپایه جمهوری اسلامی ایران در سفر اخیر به نیویورک را نشانه موفقیت‌آمیز بودن این سفر ارزیابی کنند و در مصاحبه‌ها و اظهارنظرهای خود با اشاره به دشمنی و کینه‌توزی رژیم اشغالگر قدس نسبت به ایران اسلامی، اعلام می‌دارند که اگر سفر نیویورک با موفقیت و دستاوردهای برجسته و درخور توجهی برای کشورمان همراه نبود، عصبانیت بارها اعلام شده نتانیاهو و هشدارهای پی در پی او به اوباما و سایر دولتمردان آمریکایی کمترین توضیح و توجیهی نداشت! مخصوصا آن که نخست‌وزیر رژیم کودک‌کش بلافاصله بعد از بازگشت رئیس‌جمهور محترم کشورمان به ایران، با عجله راهی آمریکا شد و در آستانه سفر خویش اعلام کرد برای مقابله با روند جدید روابط ایران و آمریکا و هشدار نسبت به نزدیکی این دو کشور به یکدیگر عازم واشنگتن است!
پیش از این طی یادداشتی در کیهان 7 مهرماه 92 با عنوان «چه دادیم و چه گرفتیم؟!» به ارزیابی مستند سفر رئیس‌جمهور محترم به نیویورک پرداخته و ضمن اشاره به برخی از نکات مثبت این سفر، نمونه‌های -متاسفانه - خسارت‌باری از نتایج آن را برشمرده بودیم. از این روی، درباره سفر نیویورک و ابعاد و آثار آن، اگرچه هنوز هم گفتنی‌هایی هست ولی موضوع یادداشت پیش روی، اشاره به ترفندی است که رژیم صهیونیستی و دولتمردان آمریکایی در یک پروژه دو سویه علیه جمهوری اسلامی ایران به صحنه آورده و در کمال تعجب دیده می‌‌شود برخی از دولتمردان کشورمان نیز در چرخه این «عملیات فریب» افتاده‌اند. بخوانید؛
1- در گرماگرم جنگ تحمیلی و بعد از آن که رزمندگان اسلام با چند خیز‌بلند و عملیات موفق، ارتش تا بن دندان مسلح و مورد حمایت همه‌جانبه شرق و غرب را وادار به عقب‌نشینی کردند و در حالی که آمریکا و متحدانش از احتمال شکست‌های پی‌درپی دیگر صدام که اسطوره‌ شدن ایران اسلامی را درپی داشت به هراس افتاده بودند، رژیم صهیونیستی در خبری که بلافاصله در صدر اخبار رسانه‌های غربی و عربی جای گرفت از فروش اسلحه به ایران خبر داد! در آن هنگام حضرت امام خمینی رضوان‌الله تعالی علیه طی سخنانی ماندگار، فرمودند؛ اسرائیل می‌داند به اندازه‌ای پلید و نجس است که اگر انگشتش را به بحر محیط (اقیانوس) هم بزند، نجس می‌شود، چون این را احساس کرده است می‌خواهد با اینکه من کمک کرده‌ام! ایران را بدنام بکند.
این سخن حضرت امام(ره) که علاوه بر جایگاه ملکوتی ایشان، سخنی منطقی و همه فهم نیز بود، به وضوح نشان می‌داد که رژیم صهیونیستی با ادعای دروغ «ارسال اسلحه به ایران»! به شگرد معروف «نعل وارونه» متوسل شده و در پی بدنام کردن ایران اسلامی است.
همین جا باید توضیح داد که ممکن است گفته شود چرا حمایت آشکار مثلث آمریکا،‌ اسرائیل و انگلیس از مدعیان اصلاحات در جریان فتنه 88 را «نعل وارونه» تلقی نمی‌کنید و این حمایت را نشانه وابستگی فتنه‌گران به دشمنان بیرونی می‌دانید؟! در پاسخ این پرسش باید گفت؛ اگر اقدامات و حرکت یک جریان سیاسی با اهداف رسماً اعلام شده دشمن همخوانی داشت، بایستی تعریف و تمجید دشمن را «واقعی» و نشانه همراهی جریان مزبور با خواسته‌های دشمن دانست ولی چنانچه مسیر حرکت یک جریان با اهداف رسماً اعلام شده دشمن در تناقض بود، بدیهی است که تعریف و تمجید صورت گرفته را، باید از نوع «نعل‌وارونه» تلقی کرد. در جریان فتنه آمریکایی- اسرائیلی 88، اصحاب فتنه دقیقا و بی کم و کاست خواسته‌های نه فقط اعلام شده- بلکه به گواهی اسناد غیرقابل انکار موجود- اهداف دیکته شده دشمنان بیرونی را دنبال می‌کردند. تا آنجا که هیچ واژه‌ای مانند «وطن‌فروشی» نمی‌تواند گویای عمق جنایت آنان باشد. اما، در جریان جنگ تحمیلی، برای هیچ کس کمترین تردیدی نبود که جنگ با حمایت مستقیم و بی‌پرده آمریکا، اسرائیل و شوروی سابق به ایران‌‌اسلامی تحمیل شده است و هدف اعلام شده آن نابودی انقلاب اسلامی بوده است، بنابراین بسیار بدیهی بود که ادعای فروش اسلحه اسرائیل به ایران، نه فقط با اهداف رژیم صهیونیستی همخوانی نداشت بلکه در نقطه مقابل آن نیز بود.
2- اکنون و بعد از توضیح ضروری فوق که فقط برای یادآوری بود به سراغ ماجرا می‌رویم و این ادعای برخی از دولتمردان را پی می‌گیریم که عصبانیت نتانیاهو از روند مذاکرات را نشانه موفقیت سفر نیویورک تلقی می‌کنند. گفتنی است در این نوشته فقط به شواهد و مستندات بدیهی و غیرقابل انکار اشاره شده و به وضوح نشان داده می‌شود که ابراز عصبانیت نتانیاهو از مذاکرات هیئت ایرانی در نیویورک از نوع «نعل وارونه» و صرفاً برای تحریک جمهوری اسلامی ایران به ادامه این روند است و رژیم صهیونیستی نه فقط از این روند عصبانی نیست، بلکه از آن بسیار خرسند نیز هست.
3- سؤال این است که چرا باید رژیم صهیونیستی از روند مذاکرات و اقدامات صورت گرفته در نیویورک عصبانی باشد؟! و کدامیک از اقدامات هیئت محترم جمهوری اسلامی ایران می‌تواند خشم این رژیم کودک‌کش را برانگیخته باشد؟! البته باید به این نکته ظریف توجه داشت منظور آن نیست که هیئت ایرانی علیه رژیم صهیونیستی موضعی نداشته است، بلکه با مروری بر آنچه در نیویورک و قبل از آن در جریان مقدمات سفر اتفاق افتاد، هیئت محترم کشورمان، اولاً؛ علیه رژیم صهیونیستی موضع جدیدی که پیش از آن بی‌سابقه بوده است اتخاذ نکرده بنابراین، خشم نتانیاهو نمی‌تواند و نباید آنگونه که تظاهر می‌کند، به خاطر مواضع ضدصهیونیستی جدیدی باشد که در گذشته سابقه نداشته است! و ثانیاً؛ هیئت دیپلماتیک جمهوری اسلامی ایران در سفر نیویورک و مقدمات اولیه آن، امتیازاتی به رژیم اشغالگر قدس داده است که تاکنون بی‌سابقه بوده است، از این روی، نتانیاهو برخلاف تظاهر به عصبانیت، باید از روند مذاکرات و اقدامات هیئت ایرانی در نیویورک بسیار خشنود نیز باشد.
4- در این گزاره‌ها دقت کنید؛
الف: چند هفته قبل از سفر نیویورک و بعد از قطعی شدن این سفر، آیت‌الله هاشمی رفسنجانی - به عنوان یکی از استوانه‌های دولت جدید- در اقدامی عجیب و غیر منتظره اعلام کرد «ما، با اسرائیل سر جنگ نداریم. حالا اگر عرب‌ها جنگ کردند، ما کمک می‌کنیم»! آقای هاشمی با این اظهارنظر که بلافاصله بازتاب داخلی و خارجی گسترده‌ای یافت به رژیم اشغالگر قدس پیام داد دولت جدید از نظر حضرت امام(ره) که خواستار محو اسرائیل بود دست کشیده است! آیا غیر از این است؟!
ب: رئیس جمهور محترم کشورمان در نیویورک و به عنوان یک پیشنهاد اعلام کرد اسرائیل باید به معاهده NPT بپیوندد. این اظهارنظر که به نوشته روزنامه صهیونیستی «هاآرتص» همه دیپلمات‌ها را مبهوت کرده بود، امتیاز بزرگی به رژیم صهیونیستی یعنی به رسمیت شناختن موجودیت اسرائیل بود! البته این اظهارات را می‌توان از نوع خطای بیان و سهواللسان تلقی کرد ولی متأسفانه این خطا تاکنون از سوی دولتمردان محترم تصحیح نشده است.
آیا رژیم صهیونیستی باید از این امتیاز آنهم از زبان بلندپایه‌ترین مسئول اجرایی ایران اسلامی، عصبانی باشد؟!
ج: آقای ظریف وزیر محترم امور خارجه کشورمان در آستانه سفر به نیویورک و در پاسخ به خانم «کریستی پلوسی» نوشته بود «ایران هرگز هولوکاست را انکار نکرده است» و با این حرکت خود از جایگاه وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی ایران، «هدیه»ای بزرگ و باورنکردنی به رژیم اشغالگر قدس داده بود. آقای ظریف در سفر نیویورک نیز در مصاحبه با شبکه ABC علاوه بر محکوم کردن هولوکاست، پای را فراتر نهاده و درباره نظر رهبر معظم انقلاب که هولوکاست را «افسانه» نامیده بودند، به خبرنگار ABC گفته بود «این واژه در نسخه انگلیسی سایت رهبر معظم انقلاب، اشتباهی ترجمه شده است»! آیا نتانیاهو و سایر مقامات رژیم کودک‌کش بایستی از این که وزیر خارجه کشورمان با اهدای این امتیاز، یکی از بزرگترین دغدغه‌های رژیم صهیونیستی را برطرف کرده است، عصبانی باشند؟!
د: دولتمردان محترم مورد اشاره در تحلیلی که با عرض پوزش فقط خنده‌دار است و در خوشبینانه‌ترین احتمال، از کم‌اطلاعی آنان حکایت می‌کند، نزدیکی ایران و آمریکا و رابطه آنها با یکدیگر را یکی از دلایل عصبانیت رژیم اشغالگر قدس معرفی کرده‌اند! که باید پرسید؛ آیا تصور می‌کنید آمریکا رابطه خود با اسرائیل را فدای رابطه و نزدیکی با ایران می‌کند؟! مگر نشنیدید که اوباما در سخنان خود در مجمع عمومی سازمان ملل یکی از موانع نزدیکی ایران و آمریکا را دشمنی ایران با اسرائیل دانست؟! و آیا اظهارات دو روز قبل اوباما که «اسرائیل همپیمان استراتژیک آمریکاست» را فراموش کرده‌اید؟ و مگر ندیدید که بعد از آن همه تبلیغ شما درباره تعامل جدید با آمریکا، مقامات آمریکایی چه پاسخی دادند؟! آنها مانند سی و چند سال گذشته با صراحت و این دفعه با صراحت بیشتر اعلام کرده‌اند که ایران «خنثی»! «دست کشیده از آرمان‌ها» و تسلیم شده در برابر باج‌خواهی آمریکا را می‌پسندند، حالا خودتان قضاوت کنید، آیا ایرانی- نستجیر بالله- با این ویژگی‌ها که آنان می‌پسندند می‌تواند برای رژیم اشغالگر قدس نگران‌کننده باشد؟!
5- با توجه به شواهد غیرقابل تردید فوق چگونه می‌توان ادعا کرد که نتانیاهو از روند مذاکرات نیویورک عصبانی است و این ادعای بی‌اساس را نشانه موفقیت بزرگ مذاکرات نیویورک تلقی کرد؟! در حالی که به وضوح می‌توان دید تظاهر مقامات رژیم صهیونیستی به عصبانیت «نعل وارونه» است و هدف از آن، اولا؛ فریب اذهان عمومی در داخل و ثانیا؛ ترغیب و تشویق دولتمردان محترم به ادامه روال کنونی است! وگرنه با شرحی که گذشت نتانیاهو باید از خوشحالی در پوست خود نگنجد و با دم خود گردو بشکند! خوشبختانه اظهارات اخیر ریاست محترم جمهوری و برخی از همان دولتمردان را می‌توان و باید نشانه پی بردن آنان به محاسبه غلط پیشین تلقی کرد.

حسین شریعتمداری

__________________________________________________________

یکی از کاربران وبسایت فرارو در ذیل مطلب فوق، چنین کامنت گذاشته است:

ببین عزیز ! من فقط با یک بار خواندن سریع این متن متوجه هشت مغالطه مختلف در آن شدم. فقط به عنوان نمونه (با نقل به مضمون):
1- مغالطه «ممکن است پس درست است»: لب استدلال ایشون اینه : ممکنه نتانیاهو برای فریب ابراز ناخشنودی کنه پس در حال فریبکاری است.
2- مغالطه تکرار مدعا به جای ارائه دلیل: میگه ناخشنودی من از صحبت تلفنی اوباما و روحانی واقعیه اما ناخشنودی نتانیاهو ظاهری وبرای فریبکاریه. چون اسرائیل در حال انجام «عملیات فریب» است!
3- مغالطه بستن دهان مخالف: میگه اسرائیل قبلا هم از این فریبکاریها کرده مثلا «ادعای دروغ فروش اسلحه به ایران» اما امام راحل با شان ملکوتی و ... این فریبکاری را فاش کردند. حالا کسی جرات داره بگه از کجا معلوم اون ادعا دروغ بوده؟
4- مغالطه تعمیم ناروا: حال فرض کنیم واقعا اون ادعا دروغ بوده. استدلال شریعتمداری اینگونه است: قبلا یک بار هیئت حاکم بر اسرائیل فریبکاری کرده پس لزوما حالا نیز فریبکاری میکند.

 

منابع:

وبسایت روزنامه کیهان

فرارو


نظرات | ۱۳٩٢/٧/۱٠ - کاوه |لینک به نوشته

روس ها جنایتکارتر هستند یا آمریکایی ها؟

عصر ایران - در آستانه ابتکارات تازه در عرصه دیپلماسی که با تعبیر «نرمش قهرمانانه» از تاییدیه کلیت نظام نیز برخوردار شده و احتمال گشایش گره روابط ایران و آمریکا ، مخالفان این انعطاف سیاهه ای از مظالم امریکا در حق ایران برمی شمرند و می کوشند این اقدام را آرمان ستیزانه و حتی غیر اخلاقی ترسیم کنند که چرا باید با کشوری با آن همه جنایت ، رابطه داشت؟!

حال آن که اگر قرار بر قضاوت بر پایه پیشینه -و نه منافع ملی باشد- کارنامه روسیه (و شوروی) هم سیاه است اما هیچ گاه با استناد به این سابقه روابط دو کشور قطع نشده است.

در روابط ایران و روس نخست دو جنگ تاریخی ایران و روس به یاد می آید که تلخ ترین مواجهه ایرانیان در عصر مدرن با دنیای بیرونی بود که روس ها با توپ آمده بودند و ایران واجد ارتش مجهز و متحدی نبود که از پس مهاجمان برآید و اگر واقع بینانه قضاوت کنیم باید بگوییم چه بسا اگر به همان تسلیم شهرهای قفقاز تن نمی دادیم تمام خاک ایران را توبره می کردند و تا تهران پیش می آمدند.

پس از آن نیز ماجرای رفتار موهن و تحقیر آمیز گریبایدوف قابل ذکر است که در ربودن زنان مسلمان گرجی با توجیه بازگرداندن آنان مشارکت کرد و مردم تحقیر شده در جنگ این یکی را تاب نیاوردند و مثله اش کردند و باز بخت با دربار قاجار یار بود که خود تزار هم می خواست از شر نمایشنامه نویس منتقد حکومت خلاص شود که او را به ماموریت تهران فرستادند و عذرخواهی رسمی هیات ایرانی ( با عضویت و دیپلماسی میرزا تقی خانی که هنوز امیر کبیر نشده بود) را پذیرفتند وگرنه اگر خشم می گرفتند و باز به سوی ایران و به خون خواهی وزیر مختار مقتول می تاختند معلوم نبود چه اتفاقی می افتاد.

این کارنامه چنان سیاه بود که در پی پیروزی بلشویک ها و برافتادن تزار، لنین از لغو قراردادهای ظالمانه گذشته خبر داد و به همین خاطر نگاه ایرانیان به همسایه شمالی تغییر کرد تاجایی که شاعران سرشناسی در ستایش لنین شعر سرودند! با این حال اندک زمانی بعدتر همین لنین متهم به  معامله بر سر میرزا کوچک خان جنگلی شد و همین اتحاد شوروی در دوران جانشین لنین- استالین- وارد خاک ایران شد و آذربایجان را مدتی در تصرف داشت. سالخوردگان آذری ، خاطرات تلخی از توحش نظامیان روس در دوران اشغال آذربایجان دارند.

آنچه در چند سطر زیر می خوانید ، تنها بخشی از جنایات روس هاست:  در 29 ذیحجه سال 1329 هـ.ق سربازان روس که در تبریز مستقر شده بودند برای تعمیر سیم تلفن قصد رفتن به بالای بام شهربانی تبریز را داشتند که با ممانعت یکی از پاسبانان شهربانی تا کسب دستور از مافوق ماجه شدند. بلافاصله افسر روس و چند تن از سربازان به طرف مأموران ایرانی تیراندازی کرده آنها را به قتل رساندند. از این زمان درگیری‌ها در تبریز آغاز شد و مردم دست به مقابله زدند و هجوم گستاخانه روس‌ها را پاسخ گفتند.

درگیری‌ها و خشونت روس‌ها به حدی شدید بود که وزیر مختار ایران در لندن به وزارت خارجه انگلستان گزارش داد که سپاهیان روس در تبریز پانصد زن و کودک را قتل عام کرده‌اند.

 بعد از این کشمکش‌ها بود که روس‌ها چوبه‌های دار را برپا کردند و در روز دهم محرم 1330 هـ.ق، ثقه‌الاسلام تبریزی، مجتهد وطن پرست و مردم دوست آذربایجانی و جمع دیگری از آزادی‌خواهان از جمله خواهرزاده علی میسیو را اعدام کرده و بیرق خود را در بلندترین نقطه شهر نصب کردند.

روس‌ها همزمان با وقایع تبریز، در رشت و انزلی نیز دست به کشتار مردم زدند.
نکراسوف کنسول روس‌ها در رشت تعداد زیادی از آزادی‌خواهان را به کنسولگری احضار و پس از محاکمه فرمایشی آنان را اعدام کرد که اکنون قبر چهار تن از آنان در حیاط بیمارستان پورسینای این شهر قرار دارد.

در جریان جنگ جهانی دوم نیز برغم آن که ایران اعلام بی طرفی کرده بود ، ارتش سرخ روسیه وارد ایران شد و بسیاری از شهرهای ایران را به اشغال خود در آورد.

این روس‌ها بودند که در 29 مارس 1912  حرم مطهر حضرت رضا (ع) را به توپ بستند که بر اثر این اقدام فجیع عده‌ای از مردم و زوار بیگناه ، که در صحن مطهر اجتماع کرده بودند قتل عام شدند.
به توپ بستن مجلس ملی در دوران محمدعلی شاه قاجار نیز توسط ژنرال لیاخوف روسی صورت گرفت که لکه ننگی در تاریخ پارلمانی بود.

خاطره تلخ بعدی مربوط به رفتار شوروی ها در قبال دولت مصدق است. درست است که مادام که استالین زنده بود آمریکایی ها حساب می بردند و یکی از دلایل کودتای 28 مرداد مرگ استالین و احساس گشاده دستی آمریکایی ها ذکر می شود اما قبل از آن با بهانه تراشی های مختلف ذخایر طلای ایران را در اختیار دولت ایران قرار ندادند. کاری که عکس آن را در قبال دولت کودتا انجام دادند.

نوع رابطه حزب توده با اتحاد شوروی نیز طی دهه ها مطرح بود بسیاری بودند که به اتهامات جاسوسی دستگیر و محکوم می شدند و معلوم بود که شوروی از مداخله در امور ایران دست بردار نیست.

از نمونه های بعد از انقلاب که می توانست  روابط ایران و شوروی را دستخوش تلاطم و خشم و نفرت کند اما نکرد تحویل سلاح های روسی به عراق بود که رسما و علنا در جنگ با ایران قرار داشت. تا جایی که در یکی از دیدارهای آیت الله هاشمی رفسنجانی و سفیر شوروی در تهران آقای هاشمی به صراحت به او می گوید: « موشک های شماست که بر سر مردم ما می ریزد.»
در کنار همه اینها ماهیت الحادی و ضدخدایی حکومت شوروی بود که آشکارا با نگاه مذهبی جامعه و حکومت جمهوری اسلامی در تعارض بود اما مانع از گسترش روابط نشد. در حال حاضر نیز بحث رژیم حقوقی دریای خزر مطرح است که روسیه و متحدان آشکارا برآنند سهم ایران را تقلیل دهند.
ماجرای نیروگاه اتمی بوشهر نیز از جمله مظالم روس ها به ایرانیان است که ربع قرن پول و انواع امتیازات را از ایران گرفتند تا یک نیروگاه تحویل دهند!

به این موارد امضای روسیه پای قطعنامه های تحریم شورای امنیت سازمان ملل و تحویل ندادن موشک های اس 300 برای تقویت سامانه دفاعی را اضافه کنید. این سیاهه اما سبب نشده که گفت و گویی میان سران ایران و روسیه درنگیرد و روابط قطع شود و کسی بگوید نباید با جنایتکاران روس، دست داد ؛ آن هم روسیه ای که سابقه و کارنامه ای سیاه تر و جنایت بار تر از آمریکا دارد.

با نگاه تاریخی و ارزشی با این پیشینه جایی برای رابطه و گفت و گو با روسیه نمی ماند اما ماند و توسعه یافت. به یک دلیل ساده: منافع ملی.

پای منافع ملی در میان باشد هر کنش و اتفاقی شدنی است مشروط به این که مذاکره کننده نمایندگی و صلاحیت داشته باشد و البته با فن گفت وگو آشنا حال طرف مقابل می خواهد روسیه باشد یا آمریکا یا هر کشور دیگر.

منبع: عصر ایران


نظرات | ۱۳٩٢/٧/٢ - کاوه |لینک به نوشته

کعبه؛ از گذشته تا امروز

روایات دینی از خلقت و آفرینش زمین می‌گوید. خلق زمین از مکه آغاز شد و همین است که آن را ام‌القری یا مادر شهرها می‌خوانند.
این روایات، نخستین معماری کعبه را نیز به آدم ابوالبشر نسبت می دهند.(1 ص. 113) همچنین آمده است شیث نبی نیز پس از پدر خود دیگر بار این کار را کرده است.(2 ص. 119) پس از این دو تجدید بنای کعبه را حضرت ابراهیم(ع) پیامبر اولوالعزم و نیای انبیای ابراهیمی به انجام رسانید. برخی نویسندگان معتقدند به استناد آیه 127 سوره بقره، حضرت ابراهیم و فرزندش، تجدید بنای کعبه را بر ستون های به جا مانده آن از زمان های گذشته به انجام رسانیده اند: «و (نیز به یاد آورید) هنگامی را که ابراهیم و اسماعیل، پایه‏های خانه (کعبه) را بالا می‏بردند...». (2ص. 119) سیدجلال امام در پژوهشی که به بررسی آرای دو دسته از مفسران پرداخته است، این رای را که حضرت ابراهیم(ع) کعبه را مرمت و بازسازی کرده و نه بنیانگذاری، مقدم دانسته است.(3)

با این حال گفته می شود خانه کعبه در بنای حضرت ابراهیم هنوز مسقف نبوده و این امر در زمان قصی بن کلاب صورت گرفت. قصی پدربزرگ هاشم و جد پنجم پیامبر اسلام بوده است. گفته می شود پیش از قصی و پس از حضرت ابراهیم نیز دو مرتبه دیگر کعبه تجدید بنا شده است.

تاریخ بنای کعبه پس از ولادت پیامبر اسلام، شکلی مدون تر و موثق تر یافت. در این زمان و پنج سال پیش از برگزیده شدن نبی مکرم اسلام به نبوت، قریشی ها دیگر بار دست اندرکار تجدید بنای کعبه شدند. برخی روایات آتش سوزی و برخی دیگر سیل را دلیل این آسیب به خانه کعبه عنوان کرده اند.

مورخان متقدم از تغییر برخی ویژگی های کعبه در این تجدید بنا در قیاس با ویژگی های خانه بناشده توسط حضرت ابراهیم خبر داده اند. افزودن بر ارتفاع، کاستن از طول، مسدود کردن در غربی کعبه و بالا بردن ارتفاع در شرقی کعبه، چهار تغییری است که گفته می شود در تجدید بنای کعبه لحاظ شده است.(2 ص. 120) در این تجدید بنا بزرگان قریش بر سر نصب حجرالاسود به جای خود اختلاف کردند، حاصل آن شد که امر را به داوری نخستین فردی که وارد مسجدالحرام می شوند واگذاشتند و او نبی مکرم اسلام بود. در این تجدید بنا، پیامبر مکرم اسلام، نصب حجر الاسود بر جای خود را انجام داد.

پس از این تجدید بنا، به دنبال حمله لشکر یزید به فرماندهی حصین بن نمیر و آتش سوزی در خانه کعبه، عبدالله بن زبیر برای نهمین بار خانه کعبه را تجدید بنا کرد. در این حادثه آتش سوزی و پرتاب سنگ با منجنیق بنیان خانه کعبه را ضعیف کرد. گفته می شود در این تجدید بنا، ابن زبیر خانه کعبه را ویران ساخت تا بار دیگر آن را بر ستون هایی بنیان بگذارد که ابراهیم نبی بنا کرده بود.(2 ص. 121) چندی بعد حجاج بن یوسف اما دست به کار تخریب کعبه می شود. هدف او بازگرداندن پایه های کعبه به نقطه ای بود که قریش در آنجا قرار داده بود. این قسمت از کعبه که حطیم گفته می شود، در زمان تجدید بنا توسط قریش در پنج سال قبل از بعثت به دلیل کمبود مصالح، از بنا خارج ماند و به کاهش طول کعبه منجر شد. ابن زبیر پس از چندین دهه خواست تا ابعاد کعبه را به اندازه تاریخی آن بازگرداند. اما عبدالملک بن مروان به حجاج دستور داد تا بخشی را که ابن زبیر به کعبه افزوده بود، از آن بکاهد. (4 ص. 59) حجاج با تخریب مجدد قسمت حطیم (بخشی از حجر اسماعیل) طول خانه خدا را کوتاه تر کرد. روایت شده است که در زمان حجاج کار تجدید بنای کعبه به مشکل برمی خورد و با حضور امام سجاد(ع) این امر میسر می گردد. (1 ص. 124)

پس از دهمین تجدید بنای کعبه در زمان حجاج، خانه خدا دیگر هیچ نیازی به تعمیر اساسی نیافت تا آن که سال 1039 هجری قمری (1009 هجری شمسی، 1630 میلادی) سیلی در مکه اتفاق افتاد که نه تنها قریب 4000 نفر از سکنه این شهر را قربانی کرد، بلکه به داخل مسجدالحرام راه یافت و دیوارهای کعبه را ویران کرد. از میان دیوارها، تنها دیوار جنوبی سالم می ماند که آن هم البته ترک خورده و محتاج بازسازی و تعمیر شده بود. این اتفاق در زمان سلطنت مراد چهارم، معروف به سلطان مرادخان پادشاه عثمانی رخ داد. والی مکه خبر را به او گزارش می دهد. او نیز دو نفر از نمایندگان خویش را برای نظارت بر امر بازسازی کعبه به مکه می‎فرستد. به دستور سلطان دیوارهای باقیمانده را فرو می ریزند و خانه خدا را از نو بنا می کنند. ماجرای این بازسازی توسط زین العابدین بن نورالدین کاشانی که از علمای شیعه بوده و در آن وقت برای زیارت در مکه حضور داشته به طور کامل در کتاب «مفرحه الانام فی تاسیس بیت ا... الحرام» روایت شده است.(5) سیدمحسن امین عاملی خاطرنشان می شود: «بنای کعبه کنونی، همان ساختمان سلطان مراد چهارم از پادشاهان عثمانی است که سال 1040 هجری بر اثر ورود سیل به مسجد الحرام و تخریب آن از نو بنا گردید. این ساختمان استحکام و قدرتمندی کامل دارد؛ به طوری که تاکنون پابرجا و استوار مانده است. ساختمان کعبه از سنگ های بزرگی به رنگ سیاه متمایل به کبودی ساخته شده است. این سنگ ها از دل کوه های مکه استخراج شده و بسیار سخت و قوی می باشند. سنگ های کعبه از دو نوع بزرگ و کوچک تشکیل شده است که بزرگ ترین آنها به طول 190 سانتی متر و عرض 50 سانتی متر و ارتفاع 28 سانتی متر است و کوچک ترین سنگ های کعبه حدود 50 سانتی متر طول و چهل سانتی متر عرض دارد». شاید به سبب همین بازسازی بود که محتشم کاشانی که شاعری شیعه و در ظل سلطنت صفوی بود، در قطعه ای به مدح سلطان مرادخان، شاه جوان عثمانی پرداخت و در بیت پایانی آن ماده تاریخی به هجری خورشیدی برای تولد او به نظم در آورد: «بهر سال ولادتش گفتم، ماهی از آفتاب حاصل شد». پس از این تجدید بنای کلی، خانه کعبه جز به صورت جزئی تعمیر نشده است.

خانه کعبه در مسجدی واقع شده که مسجدالحرام خوانده می شود. روایاتی می گویند همان گونه که بنای کعبه به دست حضرت آدم صورت گرفت، حدود مسجدالحرام را نیز هم او تعیین کرده است. با این حال حریم مسجدالحرام در گذر ایام همواره در حال گسترش بوده است. جدیدترین تغییرات نیز به گسترش مطاف ـ یعنی محدوده اطراف کعبه که حجاج و عمره گذاران در آن محدوده خانه خدا را طواف می کنند ـ انجامیده است و قسمتی از این مطاف نیز برای طواف افراد دارای مشکل جسمی دو طبقه شده است. این نخستین طرح توسعه مسجد الحرام نیست. طی دهه های گذشته نیز این محدوده با الحاق شماری از بیوت تاریخی ازجمله بیوت صحابه، ائمه و خاندان پیامبر اسلام که در محدوده پیرامونی مسجد قرار داشته اند، این مسجد را گسترش داده اند. داستان گسترش محدوده مسجد الحرام، اما به دیرباز و صدر اسلام باز می گردد. دماوندی در قریب به 400 سال پیش می نویسد: «مروی است که زمین حرم تمام مسجد الحرام است و در اطراف حرم خانه ها بود و از میان خانه ها راه ها بود که مردم از آن طرف آمد و شد می کردند تا زمان خلیفه دوم و خلیفه خانه های متصل به حرم را گرفته داخل حرم کرد و بر دور مسجد دیواری برآورد....پس از او عبدالله بن زبیر... بسیار در حرم افزود.»(1ص. 124) همانند کعبه که مرمت ها و بازسازی های فراوانی را در طول تاریخ تجربه کرده است، خلفا و پادشاهان بی شماری به مرمت، توسعه یا بازسازی مسجدالحرام پرداخته اند. بویژه پادشاهان عثمانی از قرن دهم هجری، اهتمام ویژه ای به بازسازی و مرمت مسجدالحرام داشتند. طی چهار قرن اخیر این مسجد دائما در معرض تغییر ، تحول و گسترش بوده است. با این حال برخی اقدامات عمرانی صورت گرفته در اطراف حرم شریف خالی از انتقاد و ایراد نبوده است. بنای برج 871 متری موسوم به برج ساعت از جمله این اقدامات بوده است. علاوه بر این که این برج از درون مسجد الحرام کاملا نما دارد، کعبه را در کوه های اطراف مکه از نظر مخفی کرده است.حساسیت ویژه مسلمانان به این ساختمان عظیم الشان سبب شده طی قرون گذشته همواره در امر توسعه مسجدالحرام و مرمت کعبه نهایت احتیاط به عمل آمده به طوری که مبادا کعبه یا مسجد از شکل ابتدایی خود دور شوند.

وقایع مهم تاریخی کعبه

کعبه طبق برخی روایات اسلامی نخستین بنای ساخته شده روی کره زمین است. از سوی دیگر توجه بیش از یک میلیارد نفر از مردم کره زمین به سوی این بناست و این یعنی می توان این ساختمان را در رده های بالامهم ترین ساختمان های جهان قرار داد. از سوی دیگر طرح های توسعه بلندپروازانه دولت سعودی که با بودجه های هنگفت اجرا می شود، توانسته بهت و تعجب، نقد و در برخی موارد تحسین جهانیان را به خود جلب کند؛ اما در کنار همه اینها وقوع رخی وقایع در زمان های دور و نزدیک هم باعث شده این ساختمان علاوه بر بعد معنوی، بعدی تاریخی داشته باشد.
   
    آدم (ع) یا ابراهیم (ع)؟
    ابتدا باید از بنای ساختمان آغاز کرد. گرچه گفته معروف این است که ابراهیم (ع) معمار کعبه بوده اما در برخی روایات آمده​ حضرت آدم (ع) خانه کعبه را ساخته است. بنابر این روایات آغاز مراسم حج نیز به دوره حضرت آدم باز می گردد و نامگذاری برخی مناطق اطراف کعبه به نام های مربوط به دوران حضرت آدم چنین موضوعی را تائید می کند.
    با فرض پذیرش این روایات باید گفت این خانه تا مدتی مورد توجه نبوده و با تجدید بنا از سوی حضرت ابراهیم (ع) مورد توجه جهانیان قرار گرفته است. این موضوع با آیات قرآن تناقض ندارد.
   
    اولین تجدید بنای تاریخی
    در روایات آمده ​مشکل حضرت ابراهیم با ساره، همسرش​ بر سر ازدواج با هاجر و تولد حضرت اسماعیل (ع) باعث شد آنان همراه حضرت ابراهیم به منطقه حجاز بیایند.
    موضوع آب پیدا کردن برای اسماعیل (ع) و دویدن هاجر هم که مشهور است و بعدها پایه عمل عبادی سعی صفا و مروه شده در همین سفر جای دارد. ظاهرا حضرت ابراهیم (ع) بعد از مدتی که به حجاز باز می گردد همراه پسر خود به بازسازی کعبه اقدام می کنند. دو بنای حجر اسماعیل و مقام ابراهیم در حیاط کعبه یادگار این دوران است.
   
    جنگ ابابیل و ابرهه
    می دانیم​ در موارد متعددی به دلایلی چون بلایای طبیعی بویژه سیل و نیز حملات نظامی این خانه تخریب شده یا در معرض تخریب قرار داشته است.
    یکی از قدیمی ترین این موارد داستان حمله​ سپاه ابرهه به مکه برای تخریب این خانه است. ظاهرا او برای جلب توجه مردم به سمت کلیسای خود یا برای برخی انتقامجویی های دینی قصد تخریب کعبه با فیل های خود را داشته است که از سوی پرنده های ریز نقشی به نام ابابیل مورد حمله قرار می گیرد و شکست او به عنوان یکی از مظاهر خدا در تاریخ و نیز در قرآن ثبت می شود.
   
    شکستن بت ها​ و اذان بلال
    فتح مکه در سال 13 بعد از هجرت یکی دیگر از وقایع تاریخی است که در خانه کعبه رخ داده است. بعد از این که سپاه اسلام توانست بدون خونریزی مکه را فتح کند، بلال، برده سابق مکیان و موذن امروز اسلام بر بام کعبه رفت و اذان گفت. از سوی دیگر پیامبر اکرم(ص) به همراه حضرت علی (ع) به درون کعبه رفتند و بت هایی را که مشرکان در درون خانه گذارده بودند، ویران کردند.چنین حادثه ای در کنار عفو عمومی که برای همه مشرکان حتی ابوسفیان سرکرده آنها صادر شد به عنوان نمادهایی از فتح مکه در خاطر تاریخ باقی مانده است.
   
    وقتی کعبه را آتش زدند
    حجاج بن یوسف، کسی که کمتر کسی در تاریخ اسلام از نظر جنایت به گرد پای او می رسد، در سال 73 هجری به مکه حمله کرد، کعبه را آتش زد و عبدالله بن زبیر را هم به دار آویخت. این حمله یکی از تبعات حمله پیشین یزید بود و به فرمان خلیفه وقت یعنی عبدالملک مروان انجام شد. ظاهرا حجاج بعد از تصرف مکه، تغییراتی را که زبیر در ساختمان کعبه انجام داده بود هم تغییر دادند. زبیر بخشی از حجر اسماعیل را به درون کعبه برده و در دیگری هم برای این بنا قرار داده بود.
   
    ولادت علی (ع)
    ولادت امام اول شیعیان معجزه ای است که در کعبه رخ داده است. زمانی که فاطمه بنت اسد، مادر حضرت علی (ع) از درد زایمان به خود می پیچد، به خانه کعبه پناه می برد. مردم ناگهان می بینند دیوار کعبه شکاف برداشته و ندایی فاطمه را به درون کعبه فرا می خواند. ظاهرا بعد از سه روز فاطمه بنت اسد همراه فرزند خود از درون همان شکاف به بیرون می آیند. این حادثه به عنوان یکی از فضایل حضرت علی (ع) در تاریخ ثبت شده است. ظاهرا اثر شکاف همچنان بر دیواره کعبه وجود دارد.
   
    حجرالاسود را به شهر خودمان می‎بریم!
    یکی دیگر از وقایع شگفت تاریخی در زمان قرامطه اتفاق افتاد. ظاهرا در سال 317 این شهر به دست قرامطه می افتد که فرقه ای از اسماعیلیه بودند. آنان در اقدامی شگفت، حجرالاسود را از محل خود برداشته و به سرزمین خودشان در اطراف احسا و بحرین کنونی بردند. حجرالاسود بعد از 22 سال به محل قبلی خود بازگشت. البته حجرالاسود در زمان دیگری هم خبرساز شد. وقتی سران طوایف مکه برای گذاشتن حجر بر جای خود، بعد از بازسازی کعبه​ اختلاف داشتند رسول اکرم (ص) که در آن هنگام با نام محمد امین شناخته می شد، اختلاف را با کاری جمعی از بین برد.
   
    آخرین جنایت یزید
    در سال 62 هجری وقتی اهل مدینه بعد از سرکوب خونین نهضت امام حسین (ع) برخاستند و اعتراض کردند سپاه یزید فاجعه عظیمی آفرید.
    این سپاه وقتی دید عبدالله بن زبیر رهبر شورش است و مکه را به تصرف خویش درآورده است بعد از خلق واقعه ننگین حره در مدینه به مکه حمله کرد و کعبه و مسجد الحرام را تخریب کرد. ظاهرا با رسیدن خبر مرگ یزید، سپاه به شام بازگشت، اما نزدیک به ده سال بعد باز هم چنین واقعه ای تکرار شد.
   
    تسلط وهابیون؛ آغاز توسعه افسارگسیخته
    تسلط وهابیون بر مکه از دیگر وقایع مهم است. در سال 1924 بود که سپاه سعودی برای همه گیر کردن اندیشه وهابی به مکه حمله کردند. حاکم مکه بدون دفاع از شهر از مکه خارج شد و مکه به دست وهابیون افتاد. آنها حدود یک سال بعد مدینه را هم تصرف کردند. در حمله وهابیون به مکه اتفاق خاصی برای کعبه نیفتاد، اما آنچه بعد از گذر سال ها واضح است، تاثیر فرهنگ و اندیشه وهابی بر توسعه حرم مکی است به نوعی که باعث انتقاد بسیاری از علما و حتی مهندسان شده که چرا چنین طرح های بی منطقی در اطراف این بنای شریف صورت می گیرد.
   
    گروگانگیری خونین
    در زمان حکومت وهابیون حادثه تاریخی دیگری هم در شهر مکه و به طور مشخص در محوطه کعبه اتفاق افتاد. در سال 1358 شمسی یک گروه بنیادگرا با ادعای این که یکی از رهبران آنها همان حجت موعود جهانیان است، ​ هنگام نماز در مسجدالحرام دست به اسلحه بردند، عده ای را گروگان گرفتند و حدود دو هفته هم مسجد را در اختیار خود داشتند. بعد از دو هفته با همکاری تعدادی از کشورها و با کشته شدن نزدیک به 127 نفر از گروگان ها و 117 نفر از گروگانگیران ماجرا خاتمه یافت. حدود 70 گروگانگیر هم پس از این ماجرا به اعدام محکوم شدند.
   
    ظهور حجت(عج)
    به اعتقاد شیعیان حادثه مهم دیگری هم در کعبه اتفاق خواهد افتاد. بنابه روایات احتمالاحضرت مهدی (عج) از کنار خانه کعبه ندای ظهور خود را سر خواهد داد و از این شهر قیام تاریخی خود را شروع خواهندکرد.گفته می شود ​چنین حادثه ای در روز جمعه رخ خواهد داد. هر چه باشد روشن است​کعبه تنها یک ساختمان نیست. علاوه بر یک بنای عبادی بودن و نمادی از معنویت و خدایی شدن، کعبه وقایع تاریخی زیادی را پشت سر گذاشته و خواهد گذاشت.

منابع و ارجاعات:

1. تاریخ کعبه و مسجدالحرام. دماوندی، محمد معصوم بن محمدصالح. ویرایش رسول جعفریان. تابستان 1374، میقات حج، صص 111ـ134.

2. تاریخ بنای کعبه. هندی، مبارک علی.ترجمه حسین واثقی. بهار 1389، صص 117ـ146.

3. کعبه و بررسی تاریخ بنای آن در قرآن. امام، سیدجلال. معرفت، شماره 114، خرداد 1386، صص. 74 ـ 55 .

4. الزقن، محمد. کعبه و جامه آن از آغاز تاکنون. ترجمه هادی انصاری نشر مشعر، 1384.

5 . مفرحه الانام فی تاسیس بیت الله الحرام. بن نورالدین علی حسینی کاشانی، زین العابدین. ویرایش رسول جعفریان. میقات حج، شماره دوم، پاییز 1372.

 

منابع:

جام جم

مگیران


نظرات | ۱۳٩٢/٧/۱ - کاوه |لینک به نوشته

onLoad and onUnload Example