برای نازنین
 
سرنوشت فرزندان رضا شاه

رضاخان 11 و به روایتی 12 فرزند داشت که نخستین پسرش، محمد رضا بعد از او به سلطنت رسید. محمدرضا پس از فرار از ایران و سقوط رژیمش، به سرعت تنها شد و سران رژیم های مصر و اردن و مغرب و مقامات امریکا دست از حمایتش برداشتند. او در سال 1359 به دنبال گذراندن دوره سخت بیماری سرطان، ده ها میلیارد سرمایه هایی را که از ایران برده بود، برای خانواده اش باقی گذاشت.

سرنوشت دیگر برادران وخواهران تنی و ناتنی محمدرضا نیز خالی از عبرت نیست.

1- علیرضا پهلوی دومین پسر و پنجمین فرزند رضا خان و برادر تنی محمدرضا بود. او در سال 1301 به دنیا آمد. مدتی در تهران و لوزان سویس تحصیل کرد و در سال 1315 به ایران بازگشت و وارد دانشکده افسری شد. در سال 1320 از این دانشکده فارغ التحصیل شد و به همراه پدر به تبعیدگاهش در سن موریس رفت و تا زمان مرگ در کنار او بود. علیرضا در سال 1323 وارد ارتش فرانسه شد و تا سال 1326 در آنجا خدمت کرد و سپس به ایران بازگشت. علیرضا در ایام خدمت در فرانسه با دختری لهستانی تبار ازدواج کرد و از او صاحب پسری شد، ولی دربار ایران این ازدواج را به رسمیت نشناخت و بنابر این همسر و فرزند شاهپور علیرضا در پاریس زندگی می کردند. علیرضا پهلوی در 6 آبان 1333 درست در زمانی که شایعه ولیعهدی او (به دلیل بچه دار نشدن محمدرضاشاه و ثریا اسفندیاری ) بر سر زبان ها بود، در یک سانحهٔ هوایی کشته شد. جنازه او در کنار جسد مومیایی پدرش رضا شاه که از آفریقا آورده شده بود، در شهر ری به خاک سپرده شد.

2- اشرف پهلوی خواهر همزاد محمدرضا پهلوی است. نام وی در زمان تولد «زهرا» بود که بعدها به «اشرف الملوک» و «اشرف» تغییر یافت. او پس اتمام تحصیلات رایج آن زمان، بنا به توصیه پدرش با علی قوام پسر قوام الملک شیرازی ازدواج کرد که بعد از 20شهریور این امر به طلاق انجامید. وقتی رضا شاه مجبور به ترک ایران شد، اشرف در آخرین دیدار با پدر مأموریت یافت تا یاور و همدم برادرش محمدرضا پهلوی باشد. دومین ازدواج او با احمد شفیق خواهر زاده ملک فاروق پادشاه مصر بود . وی در دوران نخست وزیری مصدق به خاطر دخالت در سیاست و حمایت از مخالفان دولت از کشور تبعید شد و به فرانسه رفت. قبل از کودتای 28مرداد وارد تهران شد. بعد از مدتی ازدواج او با شفیق به طلاق انجامید. اشرف بعد از سال 40 با جوان تحصیل کرده ای به نام مهدی بوشهری پور در پاریس ازدواج کرد. اشرف به خاطر نوع شخصیت و دخالتش در سیاست ایران و دست داشتن در معاملات مالی و اقتصادی و نیز زندگی خصوصی جنجال برانگیز و مفاسد اخلاقی گسترده، مورد انتقاد شدید مخالفان حکومت پهلوی قرار داشت. فساد مالی و اخلاقی اشرف پهلوی به حدی بود که حتی ساواک را به واکنش واداشت و رفتارهای او را مغایر شئون سلطنت گزارش کرد. خبرهای متعدد از دخالت او در قاچاق مواد مخدر در کنار عیاشی و ولخرجی، در همه محافل بر سر زبان ها بود. اشرف در سال های پس از انقلاب در امریکا زندگی می کرد و درحال حاضر از سرنوشت او خبری در دست نیست. یکی دو سال پیش، جسته و گریخته، خبرهایی از ابتلای او به آلزایمر شدید حکایت می کرد.

3- غلامرضا پهلوی ششمین فرزند و سومین پسر رضا شاه بود. مادرش پس مدت کوتاهی بر اثر ناسازگاری از رضا شاه جدا شد و در خانه ای که برای وی در نظر گرفته شده بود با تنها فرزندش زندگی می کرد. غلامرضا پس از تحصیلات ابتدایی به همراه سه تن از برادران ناتنی اش (عبدالرضا پهلوی، احمدرضا پهلوی و محمودرضا پهلوی) برای ادامه تحصیل به مدرسه انستیتو لو روزه سوییس فرستاده شد و پس از اتمام تحصیل، در سال 1315 به همراه سایر برادران به ایران بازگشت و همگی به خواست پدرشان وارد دبیرستان نظام شدند. غلامرضا در سال 1320 و پس از کنار رفتن رضاخان از سلطنت به همراه پدر مجبور به ترک ایران و اقامت در آفریقای جنوبی شد. پس از مرگ پدر نیز اجازه بازگشت به او داده نشد و ناچار برای ادامه تحصیل به دانشگاه پرینستون آمریکا رفت ولی پس از یک سال با اجازه برادرش محمدرضا شاه پهلوی به ایران بازگشت و وارد دانشکده افسری شد و در مهر ماه 1327 دوره دانشکده افسری را به پایان برد و به تدریج مدارج نظامی را تا اخذ درجه سرتیپی در سال 1350 طی کرد.

ریاست کمیته ملی المپیک، ریاست باشگاه سوارکاران، آجودانی ویژه شاه، عضویت در شورای نیابت سلطنت از جمله مشاغل وی بود. او همچنین در بسیاری از مجامع و محافل به نمایندگی از شاه شرکت می کرد. فعالیت های اقتصادی گسترده و نامشروع او، زبانزد خاص و عام بود. او در سال1357 ایران را ترک کرد و کسی از سرنوشت او خبر ندارد.

4- عبدالرضا پهلوی درمهرماه 1303 به دنیا آمد و تحصیلات ابتدایی و مقدمات نظام را در تهران سپری کرد. سپس به همراه برادرش محمدرضا برای تحصیل به مدرسه «انستیتو لو روزه» سوییس فرستاده شد. پس از بازگشت به ایران در سال 1315 وارد مدرسه نظام و دانشکده افسری شد. او پس از برکناری و تبعید پدرش با او به آفریقای جنوبی رفت و پس از مرگ رضا خان در سال 1323 برای ادامه تحصیل در رشته اقتصاد در دانشگاه هاروارد به آمریکا رفت. پس از اتمام تحصیلات در سال 1326به ایران بازگشت و علی رغم داشتن تحصیلات عالیه در رشته اقتصاد تنها سمت تشریفاتی ریاست افتخاری برنامه هفت ساله دولت به او سپرده شد. اودر سال 1329 ازدواج کرد اما به دلیل مسایل خانوادگی و شخصی و اختلاف همسرش با محمدرضا پهلوی از دربار دوری می جست و بیشتر وقت خود را صرف شکار و تاکسیدرمی حیوانات و کشاورزی و رسیدگی به زمین های کشاورزی 3700هکتاری خود در دشت ناز ساری می کرد. وی همچنین چندین دوره ریاست مجمع جهانی حفاظت از حیات وحش را به عهده گرفت. نامبرده پس از انقلاب در سال 1357 به اتفاق خانواده اش کشور را ترک کرد و هیچکس از محل زندگی او اطلاعی ندارد و گفته می شود که نام خانوادگی خود را هم تغییر داده است .

5- احمدرضاپهلوی هشتمین فرزند و پنجمین پسر رضا شاه بود. او در سال 1304به دنیا آمد و پس از تحصیلات ابتدایی مشغول تحصیل در مدرسه نظام بود که پس از برکناری و تبعید پدرش در سال 1320با او به آفریقای جنوبی و در سال 1323برای ادامه تحصیل به بیروت رفت. پس از بازگشت به ایران در سال 1325 با سیمین تاج بهرامی دختر دکتر حسین احیاءالسلطنه بهرامی (همان کسی که در صحن مجلس شورای ملی به گوش سید حسن مدرس سیلی زد) ازدواج کرد .این پیوند در سال 1333به جدایی انجامید .احمدرضا در سال 1337 دوباره ازدواج کرد . او در امور اقتصادی، سیاسی و اجتماعی دخالتی نمی کرد و کمتر در دربار حاضر می شد . پس از انقلاب اسلامی در سال 1357به اتفاق خانواده اش ایران را ترک کرد و در 1361 با بیماری سرطان خون در فرانسه درگذشت.

6- محمودرضا پهلوی نهمین فرزند و ششمین پسر رضا خان در مهرماه 1305به دنیا آمد و تحصیلات ابتدایی و مقدمات نظام را در تهران سپری کرد. او پس از برکناری و تبعید پدرش با او به آفریقای جنوبی رفت و پس از مرگ رضا شاه به ایران بازگشت و چندی بعد برای ادامه تحصیل در رشته مدیریت بازرگانی و صنعتی در دانشگاه کالیفرنیا و میشیگان به آمریکا رفت. او پس از بازگشت به ایران در سال 1333 ازدواج کرد که این ازدواج پس از سه سال به جدایی انجامید . محمودرضا در سال 1343 با مریم اقبال دختر دکتر منوچهر اقبال ازدواج کرد ولی نامبرده نیز پس از مدتی از او جدا شد . وی در سال 1357 ایران را ترک کرد و در سال 2010 در کالیفرنیا درگذشت.

7- حمیدرضا پهلوی یازدهمین فرزند رضا خان وهفتمین پسر وی در 13تیر ماه 1311به دنیا آمد و تحصیلات ابتدایی را در تهران سپری کرد. او پس از برکناری و تبعید پدرش با او به آفریقای جنوبی رفت و پس از مرگ رضا شاه در سال 1323 برای ادامه تحصیل به بیروت فرستاده شد ولی پیشرفتی در این زمینه نداشت و در عوض اهل خوشگذرانی بود.به همین خاطر در سن 19سالگی مقدمات ازدواج او را فراهم کردند و در سال 1330با دخترعموی مادرش ازدواج کرد و صاحب یک فرزند شد ولی این ازدواج اندکی بعد منتهی به جدایی گردید. او سپس با زنی دیگر ازدواج کرد واز او هم صاحب دو فرزند شد. این ازدواج هم دوامی نیافت. حمیدرضا پهلوی از سوی خاندان سلطنت متهم بود که در مجامع و محافل موجبات آبروریزی خانواده سلطنتی را فراهم می آورد تا اینکه در سال 1340به طور کامل از دربار طرد شد و عنوان شاهزادگی از او سلب گردید. او به علت عدم ارتباط با خاندان پهلوی، پس از انقلاب ، ایران را ترک نکرد و در سال 1371درگذشت و در بهشت زهرا دفن شد.

8- فاطمه پهلوی دهمین فرزند رضاخان درسال1307 متولد شد .تحصیلات متوسطه اش را نیمه تمام گذاشت و سپس در بیروت، اروپا و آمریکا ادامه تحصیل داد. در زمان رضا شاه، دربار ایران طرحی برای ازدواج فاطمه با خسرو خان قشقایی در دست داشت که با شکست مواجه شد. پس از مرگ پدرش، ابتدا در مرداد 1327با یک روزنامه نگار آمریکایی ازدواج کرد و از او صاحب یک دختر دو پسر شد. این ازدواج موجب اعتراضاتی در ایران گردید. چرا که ازدواج زن مسلمان با مرد غیر مسلمان ممنوع و ازدواج زن ایرانی با تبعه سایر کشورها نیاز به کسب اجازه قبلی از دولت ایران داشت. نادیده گرفتن این دو مورد موجب شد تا فاطمه پهلوی از امتیازات خود محروم گردد. از سوی دیگر دربار نیز نسبت به این ازدواج روی خوشی نشان نداد. چرا که فاطمه پهلوی جشن ازدواج خود را در پاریس و درست در روزی برگزار نمود که دربار ایران به مناسبت خاکسپاری رضا شاه عزای عمومی اعلام کرده بود. اخبار این ازدواج و همزمانی آن با عزاداری به صورت بسیار پر سر و صدا در مطبوعات انعکاس یافت. سرانجام دربار در سال 1332به فاطمه پهلوی و شوهرش اجازه بازگشت به کشور را داد . در مرداد 1338فاطمه از شوهرامریکایی اش طلاق گرفت و در آبان همان سال با سپهبد محمد خاتمی ازدواج نمود. خاتمی در سال 1354در حال کایت سواری در حوالی سد دز با کوه برخورد کرد و کشته شد. فاطمه پهلوی از جمله اعضای خاندان پهلوی بود که به فعالیت های اقتصادی روی آورد و یکی از سهامداران اصلی «شرکت سی.آر.سی» بود که در سال 1343باشگاه پرسپولیس را راه اندازی نمود. اندکی پیش از انقلاب اسلامی، او روانه خارج از کشور شد. مدتی ساکن پاریس بود و سپس به لندن رفت و در سال 1366 در آنجا درگذشت. وی کاخ های متعددی در تهران و شمال ایران داشت.

9- شمس (خدیجه) پهلوی در سال 1296 به دنیا آمد. او پس از سپری کردن تحصیلات رایج در آن زمان، به اصرار پدرش با فریدون جم فرزند مدیرالملک جم (وزیر و نخست وزیر دوره قاجار و پهلوی) ازدواج کرد. لیکن پس از کناره گیری رضا شاه از سلطنت، از همسرش جدا شد و چندی بعد در سال 1322با عزت الله مین باشیان که هنرمند بود آشنا شد و در سال 1324 در قاهره با او ازدواج کرد. همسر جدید او نام و نام خانوادگی خود را به مهرداد پهلبد تغییر داد. مهرداد پهلبد در سال 1343به وزارت فرهنگ و هنر منصوب گردید و تا 1357در این سمت باقی ماند. او در کاخی در مهرشهر کرج به نام کاخ مروارید زندگی می کرد. این کاخ توسط موسسه رایت آمریکا ساخته شده است. وی ریاست کانون بانوان ایران را که در اردیبهشت سال 1314 توسط رضاشاه برای پیشبرد و اجرای اهداف خود درخصوص کشف حجاب ایجاد شده بود، بر عهده داشت. شمس و خانواده اش در شهریور ماه سال 1357کشور را ترک کردند و چندی بعد در کشور ترینیداد و توباگو در منطقه کارائیب ساکن شدند. شمس پهلوی در اسفند 1374در سن 78 سالگی درگذشت و در ایالت کالیفرنیا به خاک سپرده شد.

10- همدم السلطنه نخستین فرزند رضاخان بود. در زمان سلطنت پدرش در مجالس و محافل مطرح نبود و بیشتر اوقات را با نامادری اش ملکه تاج الملوک می گذراند و همدم و مصاحب او بود. او با ابوالفتح آتابای ازدواج کرد. برخی، همدم السلطنه را فرزند صفیه همدانی دانسته اند. صفیه همدانی زنی بود که در زمان خدمت رضاخان در همدان به ازدواج موقت او در آمد. به نقل برخی منابع، او فرزند مریم سوادکوهی بود و مادرش در جوانی درگذشت. همدم السلطنه که نام اصلی اش فاطمه بود در سال 1357 در تهران درگذشت.

11- صدیقه پهلوی متولد 1296فرزند یکی از 4همسر رضاشاه یعنی زهرا سوادکوهی بود و مادرش را در شیرخوارگی به علت بیماری سل از دست داد. صدیقه پهلوی تا زمان انقلاب ایران با نام خانوادگی پدرخوانده اش، کدویی، شناخته می شد و لذا هرگز به خاندان سلطنتی راه نیافت. او در دی ماه 1368در سن 72سالگی در تهران درگذشت و در بهشت زهرا به خاک سپرده شد.

 

منبع: عصر ایران (به نقل از جام جم)


نظرات | ۱۳٩۳/۸/۱٧ - کاوه |لینک به نوشته

تفقد رهبر معظم انقلاب از عزاداری مردم دارالعباده یزد

یزد ـ خبرگزاری مهر: در پی پخش عزاداری پرشور مردم دارالعباده یزد از سیمای شبکه تابان و شبکه های سراسری، رهبر معظم انقلاب این حرکت شور آفرین و شایسته را مورد تفقد و عنایت قرار دادند.
به گزارش خبرگزاری مهر، ایشان پس از مشاهده عزاداری هیئت "باغ گندم" یزد فرمودند برنامه شما را دیدم، خیلی عالی بود هم از لحاظ سینه زنی و  هم مداحی و هم دعاهایی که کردید، انشاء الله موفق باشید.

سیمای شبکه تابان در ویژه برنامه "حسینیه ایران" مراسم عزاداری و سینه زنی های این ایام را به تصویر می کشد.

این برنامه با اجرای محسن فلاح هر شب به صورت زنده از سیمای شبکه تابان ساعت 19:30 به مدت 70 دقیقه پخش می شود.

 

منبع:‌ خبرگزاری مهر


نظرات | ۱۳٩۳/۸/۱۱ - کاوه |لینک به نوشته

هشدار درباره شکستن حرمت خوانندگی زنان

به گزارش خبرنگار مهر، سید حسین نقوی حسینی در گفتگو با خبرنگار مهر درباره تلاش دشمن برای مرتبط کردن حادثه اسید پاشی اصفهان به آمران به معروف و ناهیان از منکر بیان کرد: در سفری که هیئت پارلمانی ایران به فرانسه داشت و در دیدارهایی که با رئیس مجلس سنا، مجلس ملی، کمیسیون سیاست خارجی، دفاع و گروه دوستی ایران و فرانسه صورت گرفت، این موضوع مطرح شد.

وی گفت: در تمامی این جلسات هیئت پارلمانی ایران به صراحت اعلام کرد که این موضوع یک فضاسازی از سوی غرب و دشمنان بر ضد انقلاب اسلامی است و حلقه ای از روزنامه های زنجیره ای اصلاح طلب نیز این خط غربی ها را در کشور دنبال می کنند.

نقوی حسینی تأکید کرد: مسأله اسیدپاشی در اصفهان هیچ ارتباطی به موضوع حجاب، بدحجابی، امر به معروف، نهی از منکر و قانون امر به معروف در مجلس ندارد و فرد یروانی این اقدام را انجام داده همانند اقدامی که یک فرد روانی در کشورهای دیگر جهان انجام می دهد.

این مسئول یادآور شد: موضوع اسیدپاشی هیچ ارتباطی با امر به معروف و نهی از منکر ندارد و بنده در جلسه با مسئولان و هیئت های پارلمانی فرانسه نیز اشاره کردم که امر به معروف از احکام الهی نص قرآن کریم و اصول قانون اساسی ماست، قانون این اصل در حال تهیه در مجلس شورای اسلامی است تا همه مردم مسئول و ناظر بر موضوعات اجتماعی باشند.

هشدار درباره شکستن حرمت خوانندگی زنان

نماینده مردم ورامین در مجلس شورای اسلامی در بخش دیگری از گفتگو ضمن انتقاد از تک نوازی و خوانندگی زنان در برخی کنسرت‌ها اظهار داشت: تک نوازی و خوانندگی زنان یکی از حرمت‌هایی است که در کشور شکسته شده است و این موضوع ضد باورها و ارزش های دینی مردم ایران تلقی می شود، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی و رئیس جمهور نسبت به رواج این موضوع مسئول بوده و باید پاسخگو باشند.

وی ادامه داد: در این زمینه و برای آگاهی رئیس جمهور از موضوعات مرتبط، نامه ای با امضای تعدادی از نمایندگان مجلس از جمله بنده به ایشان نوشته شد و مواردی را در این زمینه بیان و مراتب اعتراض خود را اعلام کردیم لذا اگر مسئولان مربوطه به دغدغه ها و خواسته های نمایندگان در این زمینه توجه لازم نکنند، مجلس از اختیارات و حدود قانونی خود برای حل و بررسی این مشکل استفاده خواهد کرد.

 

منبع: خبرگزاری مهر


نظرات | ۱۳٩۳/۸/۱۱ - کاوه |لینک به نوشته

سالگرد درگذشت آیت الله لاهوتی

تاریخ ایرانی: در روز ۷ آبان ۱۳۶۰ خبر درگذشت آیت‌الله حسن لاهوتی اشکوری نماینده رشت در مجلس اول شورای اسلامی اعلام شد. اکبر هاشمی رفسنجانی، رییس وقت مجلس شورای اسلامی این خبر را در جلسه علنی‌‌ همان روز مجلس اعلام کرد. خبری که او را به گریه انداخت. هاشمی خود در خاطرات روز ۷ آبان ۶۰ می‌نویسد: «ساعت ۸ صبح جلسه علنی تشکیل شد. من خبر فوت ایشان را دادم و ضمن اعلام خبر گریه کردم؛ نتوانستم خودم را کنترل کنم. از این حالت عده‌ای انتقاد داشتند و عده‌ای تعریف کردند.»
 

آیت‌الله حسن لاهوتی اشکوری که از زندانیان سیاسی برجسته در دوران حکومت پهلوی بود، در سال ۱۳۰۶ هجری شمسی در رودسر گیلان متولد شد. وی که از روحانیون هوادار نهضت امام خمینی بود، از سوی ایشان برای تبلیغات مذهبی به گرمسار اعزام شد و سال‌ها به فعالیت مذهبی - سیاسی در آن شهر پرداخت. او در اوایل دهه پنجاه توسط اسدالله تجریشی از بازاریان نزدیک به موتلفه با سازمان مجاهدین خلق ارتباط پیدا کرد و به همین دلیل چند بار بازداشت، بازجویی، شکنجه و زندانی شد. وی پس از اعلام تغییر ایدئولوژی این سازمان از جمله افرادی بود که به مخالفت با رویه جدید پرداخت.

 

لاهوتی که در فاصله سال‌های ۱۳۵۴ تا ۱۳۵۷ در زندان بود، پس از آزادی بلافاصله به نوفل‌لوشاتو رفت و تا ۱۲ بهمن ۱۳۵۷ که به عنوان یکی از مسافران پرواز انقلاب به ایران بازگشت در زمره نزدیکان رهبر انقلاب بود. او یکی از کسانی بود که در تصویر مشهور ورود امام به ایران روی پلکان هواپیما دیده می‌شود. حمید لاهوتی فرزند آیت‌الله درباره دلایل سفر پدرش به پاریس می‌گوید: «پدر در آبان سال ۵۷ از زندان آزاد شدند و یک ماهی را به دید و بازدید پرداختند... اواخر آذر یا دی بود که به گمانم سیداحمد آقا با آقای لاهوتی تماس گرفتند و از ایشان خواستند که به پاریس بیایند و همدیگر را ببینند. سیداحمد آقا رابطه خوبی با خانواده ما و پدرمان داشت...»

 

آیت‌الله لاهوتی پس از بازگشت به ایران علاوه بر اینکه از سوی امام خمینی به عنوان نماینده وی و امام جمعه رشت منصوب شد، مدتی فرماندهی کمیته‌های انقلاب اسلامی و نیز فرماندهی سپاه پاسداران را برعهده گرفت. با برگزاری انتخابات اولین دوره مجلس شورای اسلامی او نیز مثل بسیاری از مبارزان دوران پهلوی نامزد نمایندگی شد و به عنوان نماینده رشت به مجلس اول شورای اسلامی راه یافت.

 

در همین دوران بود که دختران اکبر هاشمی رفسنجانی یعنی فاطمه و فائزه را به عقد پسرانش درآورد و با او که از چهره‌های متنفذ نظام تازه و دوست دوران زندان بود، پیوند خانوادگی برقرار کرد. فائزه هاشمی درباره چگونگی ازدواج با فرزندان آیت‌الله لاهوتی می‌گوید: «آقای لاهوتی و بابا در زندان، قبل از انقلاب، با هم بودند و به لحاظ رابطه نزدیکی که با هم داشتند، علاقه داشتند که از نظر خانوادگی هم این دوستی را ایجاد کنند... از آنجا شروع شد، البته این ازدواج تحمیلی نبود. بعد که هر دو از زندان آزاد شدند، به دعوت آقای لاهوتی به شمال رفتیم، به ولایت ایشان... بعد از سفر، بابا به من و فاطی به صورت جداگانه گفت که حمید از من و سعید از فاطی خواستگاری کرده است. من و فاطی هم قبول کردیم. بعد از پیروزی انقلاب، ۱۳ اسفند، بود که آقای لاهوتی به همراه پسرانش برای شام به منزل ما آمدند. آقای لاهوتی پیله کرد که باید امشب عقد کنیم و‌‌‌ همان شب آقای لاهوتی وکیل ما دو خواهر شد و بابا هم وکیل آن دو تا شد و عقد انجام شد.»

 

با جدی‌تر شدن رقابت‌ها و گاه منازعات سیاسی، لاهوتی از جمله روحانیونی بود که به سازمان مجاهدین خلق، نهضت آزادی و ابوالحسن بنی‌صدر نزدیک شد و اختلافاتش با حزب جمهوری اسلامی بروز کرد. اختلافاتی که به گفته فائزه هاشمی ناشی از نارضایتی وی از «انحصارطلبی‌ها» بود: «آقای لاهوتی سابقه مبارزاتی زیادی داشت و طبیعتا انتظارات دیگری از انقلاب داشت و وقتی اتفاقاتی را که با روح و اهداف انقلاب سازگاری نداشت می‌دید، ناراحت می‌شد و آن‌ها را بیان می‌کرد. طبیعتا این بحث‌ها همه‌جا و از جمله در منزل ما نیز انجام می‌شد... تا جایی که به یاد می‌آورم یکی از اعتراضات نسبت به انحصارطلبی‌هایی بود که به علت شکل گرفتن حزب جمهوری اسلامی شکل گرفته بود. آقای لاهوتی گمان می‌کرد که اهدافی که در مسیر مبارزه شکل گرفته بود، برآورده نمی‌شود و همه چیز به سمت یک سیستم تک حزبی پیش می‌رود...»

 

حمید لاهوتی فرزند آیت‌الله لاهوتی هم درباره مواضع انتقادی پدرش پس از انقلاب می‌گوید: «آقای لاهوتی در مواردی موافق وضعیتی که انقلاب به آن سمت می‌رفت نبود و می‌گفت شعارهای انقلاب و آن حکومت اخلاقی و دینی که ما وعده می‌دادیم با این شرایط حاکم و برخی اتفاقات و گفتارهایی که امروز مطرح می‌شود، همخوانی ندارد. آقای لاهوتی خیلی احساسی بود و تاکید خاصی روی اخلاق در روابط داشت. برای ایشان خیلی غیرمترقبه بود که برخی دوستان به خاطر یک اختلاف نظر سیاسی، دوستی سابق بین خود را هم فراموش کرده‌اند و این اتفاقات ایشان را بسیار متاثر و آزرده کرده بود.»

 

همین اختلاف‌نظر‌ها بود که باعث شد در انتخابات اولین دوره ریاست جمهوری در بهمن سال ۱۳۵۸ در حالی که حزب جمهوری اسلامی از نامزدی حسن حبیبی حمایت می‌کرد، لاهوتی به حمایت از ابوالحسن بنی‌صدر بپردازد. تداوم این حمایت در دوران ریاست جمهوری بنی‌صدر، باعث حمله برخی طرفداران حزب جمهوری به سخنرانی آیت‌الله لاهوتی در کوچصفهان گیلان شد.

 

هاشمی رفسنجانی در خاطرات روز ٣٠ فروردین ١٣۶٠ می‌نویسد: «شب مهمان آقای لاهوتی بودیم؛ از امام و ما‌ها شکایت داشتند که چرا در جریان حادثه کوچصفهان از ایشان حمایت نشده است. باید با ایشان صحبت و احساساتش را آرام و تنظیم کرد. بچه‌ها در بحث شرکت داشتند.»

 

آیت‌الله لاهوتی به دلیل همین اختلاف نظر از جمله افرادی بود که به همراه مهندس بازرگان و دیگر نمایندگان نزدیک به نهضت آزادی و ملی- مذهبی‌ها در هنگام رای‌گیری برای طرح عدم کفایت سیاسی بنی‌صدر صحن علنی مجلس را ترک کرد. او بعد از آن تاریخ نیز همچنان مواضع انتقادی خود را حفظ کرد؛ مواضعی که به برهم خوردن برخی سخنرانی‌هایش انجامید.

 

چهارم آبان ۱۳۶۰ بود که وحید لاهوتی فرزند آیت‌الله به دستور دادستانی و گویا به اتهام ارتباط با مجاهدین خلق بازداشت شد و در پی آن در بعدازظهر ششم آبان نیز نیروهای دادستانی به منزل آیت‌الله لاهوتی رفته و وی را نیز بازداشت کردند.

 

هاشمی رفسنجانی در خاطرات این روز می‌نویسد: «ساعت سه بعدازظهر خبر دادند که از طرف دادستانی انقلاب به خانه آقای لاهوتی ریخته‌اند و خانه را تفتیش می‌کنند. به آقای لاجوردی گفتم با توجه به سوابق و مبارزات آقای لاهوتی بی‌حرمتی نشود. گفت به دنبال مدارک وحید [لاهوتی] هستند. اول شب اطلاع دادند که آقای لاهوتی را به زندان برده‌اند و احمدآقا هم تماس گرفت و ناراحت بود. قرار شد بگوییم ایشان را آزاد کنند. آقای لاجوردی پیدا نشد، به آقای موسوی تبریزی، دادستان انقلاب گفتم و قرار شد فوراً آزاد کنند. احمدآقا گفت امام هم از شنیدن خبر ناراحت شده‌اند...»

 

فائزه هاشمی هم درباره بازداشت وحید لاهوتی و آنچه درباره ارتباط وی با مجاهدین خلق گفته شده است، می‌گوید: «ارتباط با مجاهدین در سال‌های اول پس از پیروزی انقلاب، امری عادی بود و چیز بدی نبود. فکر می‌کنم که بخصوص چون هر دوی آن‌ها یعنی آقای لاهوتی و وحید منتقد برخی سیاست‌های حاکم بودند، طبیعتاً با سایر منتقدین نقطه مشترکی داشته‌اند. اما در مورد اینکه آیا این نقاط مشترک به ارتباط سازمانی رسیده باشد، نمی‌توانم قضاوتی داشته باشم. خود ارتباط هم انواع و اقسام دارد، اینکه مجاهدین نگرانی‌هایشان را به آقای لاهوتی انتقال می‌دادند، ممکن است. اما فکر نمی‌کنم بیشتر از این ارتباط، یعنی ارتباط سازمانی و یا تشکیلاتی وجود داشته باشد. در مورد وحید هم به نظر من او با اعضای مجاهدین ارتباط سازمانی نداشت چرا که وقتی بچه‌های سازمان به خانه‌های تیمی رفته بودند، وحید زندگی معمولی داشت. وحید به علت ارتباطی که با برخی از اعضای مجاهدین از جمله مسعود رجوی در زندان داشت، با این‌ها دوست بود... تلقی ما نیز از بازداشت وحید، ارتباط با مجاهدین بود ولی این برداشت را درست نمی‌دانستیم... بعد‌ها گفته شد که چون وحید در زندان بعضی چیز‌ها را به آقای لاهوتی نسبت داده بوده، در واقع آقای لاهوتی را گرفتند تا صحت آن صحبت‌ها معلوم شود.»

 

آیت‌الله لاهوتی ساعاتی پس از بازداشت به شکل نامعلومی درگذشت. هاشمی رفسنجانی درباره چگونگی مطلع شدن از خبر فوت پدر داماد‌هایش در خاطرات روز ۷ آبان ۶۰ می‌نویسد: «اول وقت بعد از نماز و کمی مطالعه، عفت تلفنی اطلاع داد که آقای لاهوتی را دیشب به بیمارستان قلب برده‌اند. بلافاصله تلفن زد و گفت از دنیا رفته‌اند. تماس گرفتم معلوم شد صحت دارد. آقای لاجوردی دادستان انقلاب تهران گفت آقای لاهوتی اتهامی نداشته‌اند، برای توضیح مدارک مربوط به وحید آمده بودند که به محض ورود به زندان دچار سکته قلبی شده و معالجات بی‌اثر مانده است. قرار شد پزشکی قانونی نظر بدهد.»

 

خبر فوت آیت‌الله لاهوتی که اعلام شد کشمکش‌ها میان دادستانی و خانواده لاهوتی بالا گرفت، تا جایی که دادستانی تصمیم داشت پیکر وی را بدون مراسم ‌تشییع به خاک بسپارد. هاشمی در خاطرات ۷ آبان ۶۰ می‌نویسد: «اداره جلسه را به عهده آقای خوئینی‌ها نایب رئیس گذاشتم. به دفترم آمدم. درباره کیفیت دفن آقای لاهوتی مشورت‌هایی شد. قرار شد روابط عمومی مجلس اعلان کند. دادستانی می‌خواست بدون اطلاع به قبرستان ببرد، موافقت نکردم...»

 

خانواده وی از وضع پیش آمده ناراضی بودند و گفته بودند در اعتراض به آنچه رخ داده، مراسم ترحیم اعلام نمی‌کنند، به نوشته هاشمی: «مساله فوت آقای لاهوتی در داخل خانواده مساله مهم ما بود. احمدآقا هم به منزل آمد و مدتی نشست. از طرف امام ابراز تأسف کرد و درباره مساله جنگ و کابینه بحث کردیم... تا عصر در منزل ماندم و استراحت و مطالعه داشتم. احمد آقا هم آمد و در مورد مسایل چندی بحث کردیم. قرار شد فاتحه‌ای برای مرحوم لاهوتی بگیریم. چون خانواده ایشان به خاطر نارضایتی شدید از جریان، حاضر نشد اعلان فاتحه کند. روابط عمومی مجلس شورا برای ایشان و دو نفر دیگر از نمایندگان مجلس که اخیراً در تصادف اتومبیل فوت کرده‌اند،... یک جا فاتحه‌ای اعلام کرد.»

 

فائزه هاشمی درباره فضایی که آن روز‌ها بر خانواده‌اش حاکم بوده، می‌گوید: «در روز تشییع جنازه مشکلاتی بود و نمی‌خواستند جنازه را تحویل بدهند و یا جنازه تشییع شود که با پی‌گیری بابا مشکل تا حدودی حل شد. غیر از مراسم کفن‌ و دفن و رفت‌وآمد دوستان و آشنایان و اقوام در‌‌ همان ایام پس از فوت، مراسم دیگری را به یاد نمی‌آورم. البته حمید روحیات خاصی داشته و دارد. او حتی در تشییع جنازه و دفن آقای لاهوتی هم شرکت نکرد و بعد از آن نیز تا جایی که به خاطر می‌آورم این دو برادر مراسمی نگرفتند تا مشکلی ایجاد نشود.»

 

بعد‌ها فاطمه هاشمی رفسنجانی، دختر اکبر هاشمی رفسنجانی و عروس آیت‌الله لاهوتی، اعلام کرد که هاشمی رفسنجانی به دختران و دامادهای خود یعنی سعید و حمید لاهوتی توصیه کرده است که برای حفظ مصالح نظام درباره نحوه مرگ پدرشان سکوت کنند.

 

آنطور که هاشمی رفسنجانی در خاطراتش نوشته بعد از انتشار خبر درگذشت آیت‌الله لاهوتی هرچند علت مرگ سکته قلبی اعلام شده بود، قرار شد پزشکی قانونی درباره علت مرگ وی نظر دهد. نظری که فرزند آیت‌الله ۲۷ سال بعد در گفت‌وگو با هفته‌نامه شهروند امروز از آن سخن گفت: «گزارش پزشکی قانونی که بعدا به دست من رسید علت فوت را سکته تشخیص نداده بود. من گزارش پزشک قانونی را دارم. مطابق این گزارش آقای لاهوتی به علت مسمومیت با سم استرکنین فوت کرده بودند.»

 

 

منابع:

 

عبور از بحران، خاطرات و کارنامه هاشمی رفسنجانی، سال ۱۳۶۰

گفت‌وگوی هفته‌نامه شهروند امروز با حمید لاهوتی، شماره ۷۰، آبان ۱۳۸۷

گفت‌وگوی هفته‌نامه شهروند امروز با فائزه هاشمی، شماره ۷۰، آبان ۱۳۸۷


نظرات | ۱۳٩۳/۸/٦ - کاوه |لینک به نوشته

onLoad and onUnload Example