برای نازنین
 
بررسی تغییرات انسان در 2.5 میلیون سال گذشته (2)

انقلاب مستمر

انقلاب صنعتی که راه های تازه ای برای تبدیل انرژی و تولد کالا گشود تا حد چشم گیری انسان را از وابستگی به اکوسیستم پیرامونی اش آزاد ساخت. انسان ها موانع جنگلی را از پیش پای خود برداشتند، مرداب ها را خشکاندند، بر رودخانه ها سد بستند، به دشت ها آب انداختند، ده ها هزار کیلومتر راه آهن کشیدند و شهرها را پر از آسمان خراش کردند. هم زمان با تغییر جهان به منظور برآوردن نیازهای «انسان اندیشمند» زیستگاه ها رو به نابودی نهادند و انواع گونه ها منقرض شدند، تا جایی که سیاره زمانی سبز و آبی ما مبدل به مراکز خرید سیمانی و پلاستیکی شده است.

در حال حاضر قاره ای کره مزین منزل گاه بیش از هفت میلیارد انسان اندیشمند است. اگر همه این مردمان را در ترازوهای بزرگ وزن کنیم، به حدود 300 میلیون تن بالغ می شود و چنان چه تمام حیوانات اهلی روستایی، مانند گاو، خوک، گوسفند و ماکیان را در ترازوهای حتی بزرگتر قرار دهیم وزن کل آن حدود 700 میلیون تن بر آورد می شود. حال آن که مجموعه تمام حیوانات وحشی موجود، از جوجه تیغی گرفته تا فیل و نهنگ کمتر از 100 میلیون تن وزن دارند.

کتاب های کودکان، تصاویر و صفحات تلویزیون ما پر است از زرافه، گرگ و شامپانزه، اما در جهان واقعی تعداد اندکی از آن ها بر جای مانده اند. در دنیا 89 هزار زرافه وجود دارند. در برابر یک میلیارد و 500 دام و حشم، فقط 200 هزار گرگ هنوز زنده هستند و در برابر 400 میلیون سگ اهلی، تنها 250 هزار شامپانزه. در حالی که شمار انسان ها میلیاردها نفر است.


بررسی تغییرات انسان در 2.5 میلیون سال گذشته (قسمت دوم) (اسلایدشو)


در واقع «نوع انسان» بر جهان چیره شده است. فروسایی بومی قابل قیاس با کمبود منابع نیست. منابع قابل دسترسی انسان دائما در حال افزایش است و به نظر می رسد همچنان تداوم داشته باشد. به همین دلیل پیش گویی های رستاخیزی در باب کمیاب شدن منابع بی مورد و نابجا است. برعکس، فقط هراس از فروپاشی بومی جایگاه بسیار مناسبی کسب کرده است. امکان دارد در آینده شاهد آن باشیم که انسان هوشمند به ذخایر عظیم مادی و انرژی دست یابد و هم زمان با آن، آنچه از زیستگاه طبیعی بر جای مانده را نابود سازد و بسیاری از گونه های دیگر را به سوی انقراض سوق دهد. درواقع امکان دارد نابسامانی های بومی خود انسان اندیشمند را دچار مخاطره سازد.

گرمایش زمین، بالا آمدن سطح اقیانوس ها و آلودگی گسترده هوا می تواند از مهمان نوازی کره زمین نسبت به ما بکاهد. در نتیجه ممکن است آینده شاهد یک حرکت مارپیچی میان قدرت و نیروی برگرفته از انسان و بلایای طبیعی خودانگیخته بشر باشد. اگر انسان ها جهت برآوردن احتیاجات و آمالشان از قدرت خویش برای مقابله با نیروهای طبیعی و استیلا بر اکوسیستم استفاده کنند، این عوامل بیش از پیش به شکل غیرمترقبه و خطرناکی به عوارض جانبی می انجامند. به نظر می رسد که این وضعیت با تمهید و تدبیری اساسی در مورد اکوسیستم قابل کنترل باشد.

هستند کسانی که این فراگرد را «تخریب طبیعت» می خوانند، ولی درواقع تخریب نیست، بلکه دگرگونی و تغییر است. طبیعت تخریب پذیر نیست. 65 میلیون سال پیش سیارکی باعث نابودی دایناسورها شد، اما این حادثه راه رشد پستانداران را هموار ساخت. در روزگار ما نوع بشر در حال نابود کردن و انقراض بسیاری از گونه ها است و حتی امکان دارد موجب نابودی خود شود، اما سایر اورگانیسم ها به خوبی عمل می کنند و به راهشان ادامه می دهند. موش ها و سوسک ها به عنوان مثال در دوران شکوفایی خود به سر می برند. این موجودات سرسخت احتمالا از زیر قلوه سنگ های دودزده ناشی از آرماگئون [حارمحدون] اتمی بیرون می آیند و به بالا خواهند خزید و قادر و آماده به توزیع دی.ان.ای هایشان خواهند بود.

شاید 65 میلیون سال بعد از روزگار ما «موش های هوشمند» به گذشته بنگرند و قدردان اقدام ویران گر ما باشند.درست همان گونه که ما امروز قدردان خرده سیاره نابودکننده دایناسورها هستیم. با این وصف، شایعات مربوط به خود نابودی ما شتاب زده و زودهنگام است.

جمعیت جهان از ایام انقلاب صنعتی به شکل بی سابقه ای افزایش یافته است. در سال 1700 دنیا مامن و خانه 700 میلیون انسان بود. در 1800 تعداد ما به 950 میلیون افزایش یافت. در 1900 تعداد آدم ها به یک میلیارد و 600 میلیون رسید و در سال 2000 چهار برابر شد و از مرز شش میلیارد گذشت و اینک از هفت میلیارد فراتر رفته است. در حالی که آدمیان بی اعتنا به آمال طبیعی در حال افزایش و رو به رشد هستند، بیش از هر زمانی زیر سلطه صنعت مدرن و حکومت به سر می برند.

انقلاب صنعتی راه را برای پیمودن مسیر طولانی تجربه در مهندسی اجتماعی و حتی یک سلسله طولانی تر از تغییرات غیرمترقبه در زندگی روزانه و طرز تفکر انسان گشود. یک مثال از میان موارد متعدد، ضرب آهنگ جای سپردن کشاورزی سنتی به طرح و برنامه دقیق و یک شکل صنعتی است. کشاورزی سنتی به گردش فصول و رشد اورگانیک وابسته بود. بیشتر جوامع نه تنها قادر به سنجش و تعیین زمان دقیق نبودند، بلکه به شکل حیرت انگیزی نسبت به چنین کاری بی علاقه بودند.


بررسی تغییرات انسان در 2.5 میلیون سال گذشته (قسمت دوم) (اسلایدشو)


روزگار بدون ساعت و برنامه و جدول زمانی می گذشت و تابع گردش خورشید بود و رشد ادواری نباتات. کارهای روزانه یک شکل نبود و روال معمول آن از این فصل به فصل دیگر کاملا تفاوت داشت. مردم می دانستند که خورشید در جا است و مشتاقانه منتظر نشانه های فصل باران و وقت برداشت محصول بودند. از وقت و ساعت چیزی نمی دانستند و به ندرت اعتنایی به سال داشتند. اگر سر و کله مسافری سرگشته در یک روستای قرون وسطایی پیدا می شد و از رهگذری می پرسید: امسال چه سالی است؟ روستایی همان قدر از این سوال حیرت می کرد که از لباس مسخره آن شخص غریبه. 

 

برخلاف روستاییان و کفش دوزان قرون وسطی، صنعت مدرن توجه زیادی به خورشید یا فصل ها نداشت. صنعت جدید ستایشگر دقت و همسانی بود. به عنوان مثال در کارگاه های قرون وسطی هر کفش دوزی تمام قسمت های کفش را، از تخت گرفته تا بند و سگک آن را به تنهایی آماده می ساخت. اگر کفش دوز دیر در محل کارش حاضر می شد کار کس دیگری لنگ نمی شد. اما در کارخانه های مدرن دارای خط تولید، هر کارگر مثل ماشینی است که فقط یک قسمت از کفش را آماده می کند و سپس برای قطعه ای دیگر آن را به ماشین بعدی می سپارد. اگر کارگری که به عنوان مثال با ماشین شماره 5 کار می کند خواب بماند و دیر به سر کارش برسد، بقیه ماشین ها از کار باز می مانند.

برای جلوگیری از چنین فاجعه ای همه باید تابع جدول زمان بندی کارخانه تولید کفش باشند. هر کارگری باید دقیقا سر موعد معینی سر کار حاضر باشد. همه در ساعت تعیین شده غذا بخورند، حال چه گرسنه باشند و چه نباشند. به هنگام شنیدن صدای سوت پایان شیفت دست از کار بکشند و روانه خانه هایشان شوند. هیچ کس نمی تواند وقتی که کار خودش تمام شد کارخانه را ترک گوید.

انقلاب صنعتی باعث شد تا جدول زمان بندی و خط تولید سرمشقی برای تمام فعالیت های اجتماعی گردد. مدت کوتاهی پس از آن که کارخانجات چهارچوب زمانی خود را بر رفتارهای گوناگون تحمیل کردند، مدارس نیز زمان بندی دقیقی برای خود تعیین کردند و به دنبال آن بیمارستان ها، ادارات دولتی و مغازه های خواروبار فروشی و حتی جاهایی که فاقد خط تولید ماشینی بودند برای خود جدول زمانی تعیین کردند. جدول زمان بندی فرمانروای همه چیز شده بود. اگر شیفت کار در کارخانه ای در ساعت 5 بعدازظهر پایان می یافت، بهتر بود که پیاله فروشی محلی هم کار خود را در پنج و دو دقیقه شروع کند.

عنصر سرنوشت ساز و بنیادی در گسترش جدول زمان بندی، حمل و نقل عمومی بود. چنانچه قرار بود که کارگران شیفت خود را در ساعت 8 صبح شروع کنند، قطار یا اتوبوس باید سر ساعت 7 و 55 دقیقه به نزدیک در ورودی کارخانه رسیده باشد. چند دقیقه تاخیر موجب کاهش تولید می شد و شاید هم به اخراج دیرآمدگان بداقبال می انجامید.


بررسی تغییرات انسان در 2.5 میلیون سال گذشته (قسمت دوم) (اسلایدشو)


در سال 1784 سرویس حمل و نقل با ارابه و کالسکه با انتشار جدول زمانی در بریتانیا شروع به کار کرد. جدول زمانی این سرویس فقط شامل ساعت عزیمت بود و نه ورود به مقصد. پیش از آن شهرهای کوچک و بزرگ دارای وقت محلی بودند که با ساعت لندن تا نیم ساعت اختلاف داشت. هنگامی که در لندن ساعت 12 بود، ساعت در لیورپول 12 و 20 دقیقه و در کانتربری 11 و 50 دقیقه را نشان می داد. چون در آن روزگار تلفن و رادیو یا تلویزیون و همچنین قطارهای سریع السیر وجود نداشت، نه کسی از اختلاف ساعت باخبر بود و نه اصلا به این موضوع اهمیت می داد.

نخستین قطار برای حمل کالاهای تجاری در سال 1830 بین لیورپول و منچستر شروع به کار کرد. ده سال بعد اولین جدول زمان بندی حرکت قطار منتشر شد. قطارها بسیار سریعتر از گاری و کالسکه قدیم حرکت می کردند، بنابراین اختلاف غیرعادی اوقات محلی نامعقول به نظر می رسید در سال 1847 شرکت های راه آهن بریتانیا پس از مشورت با یکدیگر توافق کردند که از آن پس همه  جدول های زمانی قطارها می بایستد به وقت رصدخانه گرینویچ تنظیم شود و نه با ساعت لیورپول و منچستر یا گلاسکو.

موسسات روزافزونی از این برنامه شرکت راه آهن پیروی کردند. بالاخره در 1880 حکومت بریتانیا گام حقوقی بی سابقه ای پیش گذاشت و اعلام کرد که جدول زمانی باید از گرینویچ پیروی کند. در نتیجه یک کشور برای اولین بار دارای وقت ملی شد و اتباع خود را موظف نمود تا به جای اوقات محلی، یعنی طلوع و غروب آفتاب، برطبق یک «وقت و ساعت ساختگی» زندگی کنند. پس از این آغاز ساده و معمولی، شبکه ای از جدول زمانی در جهان رواج یافت و خود را حتی با کسری از ثانیه منطبق ساخت.

وقتی رسانه های خبری و نخست رادیو و سپس تلویزیون به ایفای نقش پرداختند و قدم به دنیای جدول زمانی نهادند به مجریان مبلغان آن تبدیل شدند. در مرحله نخست فرستنده های رادیو اعلام کننده وقت بودند. صدای بیب می توانست به دورترین ساکنان و کشتی ها در دریا علامت دهند که ساعت هایشان را میزان کنند. بعدها همین فرستنده های رادیویی شروع به پخش اخبار در سر هر ساعت نمودند. در روزگار ما اولین موضوع هر برنامه خبری که حتی مهمتر از شروع جنگ تلقی می شود، اعلام ساعت است. در زمان جنگ جهانی دوم، اخبار بی بی سی برای نازی های که اروپا را اشغال کرده بودند، پخش می شد. هر برنامه خبری با صدای زنگ زنده بیگ بنگ آغاز می شد، همان صدای جادویی آزادی.


بررسی تغییرات انسان در 2.5 میلیون سال گذشته (قسمت دوم) (اسلایدشو)


فیزیکدانان مبتکر آلمانی با ترفندی به وضع آب و هوای لندن دست یافتند که اختلاف ناچیزی از تُن صدای زنگ به هنگام پخش دنگ دنگ داشت. این اطلاعات کمک شایانی به نیروی هویی آلمان بود. وقتی ماموران سرویس امنیتی بریتانیا به این قضیه پی بردند صدای ضبط شده آن ساعت معروف را جایگزین پخش زنده کردند.

به منظور گسترش شبکه جدول زمانی، ساعت های ارزان قیمت، اما دقیقی روانه بازار شد. در امپراتوری های آشور، ساسانیان و شهرهای اینکا از تعدادی ساعت آفتابی استفاده می شد. در شهرهای اروپایی قرون وسطی معمولا یک ساعت مکانیکی عظیم وجود داشت که بالای یک ستون در میدان شهر نصب شده بود. این ساعت های ستونی به نحو چشمگیری غیردقیق بودند، اما چون در شهر ساعت دیگری نبود که با آن تناقض داشته باشد، به ندرت باعث اختلاف می شد. در روزگار ما یک خانواده مرفه معمولا در محل زندگی خود بیش از آن وسیله برای دانستن ساعت شبانه روز دارند که در سراسر کشورهای قرون وسطی وجود داشت.

 هر کسی می تواند با نگاه کردن به ساعت مچی خود، یا چشم انداختن به اندروید یا ساعت شماطه دار در کنار رختخواب، نگاه کردن به ساعت دیواری آشپزخانه، خیره شدن به مایکروویو، انداختن گوشه چشمی به تلویزیون و نگاهی به نوار بالای کامپیوتر یا دی.وی.دی بگوید که ساعت چند است. درواقع ندانستن ساعت و پی نبردن به وقت به کوشش زیادی احتیاج دارد. هر انسان معمولی هر روز ده ها بار به این قبیل ساعت ها نگاه می کند، چون تقریبا هر کاری که انجام می دهیم باید در موعد مقرر باشد.

ساعت شماطه دار ساعت 7 ما را از خواب بیدار می کند. نان گرد شیرین را دقیقا 50 ثانیه در مایکرویو می گذاریم. دندان هایمان را به مدت 3 دقیقه مسواک می زنیم، یعنی تا زمانی که صدای بیب مسواک برقی بلند می شود. به قصد رفتن به سر کار سوار قطار ساعت 7 و 40 دقیقه می شویم. روی تردمیل می دویم تا آن که صدای بیب اعلام کند که نیم ساعت به پایان رسیده است.

 در ساعت 7 بعدازظهر مقابل تلویزیون می نشینیم تا برنامه مورد علاقه خود را ببینیم. نمایش لحظاتی برای پخش آگهی بازرگانی که هر ثانیه آن 1000دلار هزینه دارد قطع می شود. بالاخره تمام اضطراب های خود را در نزد روان پزشک خالی می کنیم، کسی که ظرف 50 دقیقه روان درمانی وراجی های ما را در چهارچوب زمان حال حلاجی می کند.

 

منبع: bartarinha.ir


نظرات | ۱۳٩٤/۱۱/۱٥ - کاوه |لینک به نوشته

بررسی تغییرات انسان در 2.5 میلیون سال گذشته (1)

ماهنامه مهرنامه - غلامحسین میرزاصالح*: یووال نوح هراری متولد 1976 پیش از اخذ مدرک دکتری خود از دانشگاه آکسفرد، در زمینه تاریخ سده های میانه و تاریخ نظامی پژوهشگر شناخته شده ای بود. از آن زمان تاکنون چندین و چند کتاب و مقاله نوشته است. از او به عنوان متخصص تاریخ جهان و پروسه های تاریخی یاد می شود. تحقیقاتش بیشتر در باب مسایل تاریخ کلان است.

مقولاتی چون: رابطه تاریخ و بیولوژی، تفاوت میان انسان و سایر حیوانات، آیا در تاریخ عدالت وجود دارد، آیا تاریخ در جهت و مسیر خاصی حرکت می کند؛ و این که آیا انسان ها پس از ورود به تاریخ خوشحال تر بودند. کتاب «انسان هوشمند» که تاکنون به سی زبان ترجمه شده و به ارزیابی تاریخ بشر، از عصر حجر تا انقلاب های سیاسی و تکنولوژیکی سده بیست و یکم پرداخته، در سال جاری میلادی از سوی مارک زوکربرگ موسس فیس بوک به عنوان «روایتی بزرگ از تاریخ تمدن بشر» معرفی شد. آنچه می خوانید مجملی است از همین کتاب مفصل.


بررسی تغییرات انسان در 2.5 میلیون سال گذشته  (اسلایدشو)


حیوانی ناقابل

در حدود 13.5 میلیارد سال پیش ماده، انرژی، زمان و فضا در رخدادی که به آن بینگ بنگ یا انفجار بزرگ می گویند به وجود آمد. این ویژگی عظیم و اساسی جهان ما را فیزیک می نامند. در حدود 300 هزار سال پس از آن ماده و انرژی در یک ساختار پیچیده به مرور با هم ترکیب شدند و به تولید اتم پرداختند و سپس در یک مولکول در هم ادغام شدند. سیر تحول اتم ها، مولکول ها و اثر متقابل آن ها شیمی نام گرفت. حدود سه میلیون و هشتصد هزار سال پیش در سیاره ای به نام زمین بعضی مولکول ها در هم آمیختند تا سازه پیچیده ای به اسم اورگانیسم را به وجود آورند. به سیر تحولی اورگانیسم بیولوژی می گویند.


بررسی تغییرات انسان در 2.5 میلیون سال گذشته  (اسلایدشو)


حدود هفتاد هزار سال قبل اورگانیسم های متعلق به «انسان هوشمند» حتی با ساختارهای پیشرفته تری دست یافتند که به آن فرهنگی می گویند. ارتقا متعاقب این گونه فرهنگ های انسانی تاریخ نام گرفت. سه انقلاب مهم شکل دهنده روال تاریخ بوده است: انقلاب شناخت در هفتاد هزار سال پیش باعث حرکت شتاب آلود تاریخ شد. انقلاب کشاورزی در دوازده هزار سال قبل به انقلاب پیشین تحرک بیشتری بخشید. انقلاب علمی که از پانصد سال پیش همچنان ادامه دارد، ممکن است به تاریخ پایان بخشد و سرآغاز تحول کاملا متفاوت باشد. این کتاب راوی ماجرای چگونگی تاثیر این سه انقلاب بر انسان و اورگانیسم های هم سنخ آن است.

انسان ها مدت ها قبل از تاریخ قدم به عرصه وجود گذاشتند. حیواناتی که شباهت زیادی به انسان مدرن داشتند، نخست دو و نیم میلیون سال پیش ظاهر شدند، اما آن ها برای نسل های بی شمار قابل تشخیص از هزاران هزار اورگانیسم های دیگر نبودند که زیستگاه مشترکی با آن داشتند.

اگر دو میلیون سال قبل گشت و گذاری در آفزیقای شرقی می کردیم با گروهی مألوف و دارای خصایل انسانی رو به رو می شدیم: مادرانی مضطرب و دلواپس که کودکانشان را در آغوش دارند و جمعی از بچه های فارغ البال که در گل و لای بازی می کنند؛ نوجوانانی پرخاشگر که در مخالفت با امر و نهی های اجتماعی و بزرگترها که فقط در فکر راحتی خود هستند، غرغر می کنند. نرینه های قدرقدرت سینه کوبان می کوشند تا مادینه های زیبا محلی و گیس سفیدان عاقل را تحت تاثیر قرار دهند که خود قبلا شاهد این چیزها بوده اند.


بررسی تغییرات انسان در 2.5 میلیون سال گذشته  (اسلایدشو)


این انسان های اولیه عاشق می شدند، بازی می کردند، روابط دوستانه داشتند و برای کسب منزلت و قدرت با یکدیگر رقابت می کردند. البته شامپانزه ها، بابون ها و فیل ها هم کارشان همین بود. هیچ چیز استثنایی در میانشان نبود. هیچ یک و کمتر از همه خود انسان ها اصلا تصور نمی کردند. روزی روزگاری قدم به کره ماه بگذارند و اتم را بشکافند و به رمز و راز ژن ها پی ببرند یا دست به نگارش تاریخ بزنند.

مهمترین مقوله ای که باید در مورد انسان های ماقبل تاریخ بدانیم این است که چندان قابل نبودند و تاثیر بیش از گوریل ها، کرم شب تاب و عروس دریایی بر محیط نداشتند. اورگانیسم از طرف بیولوژیست ها به انواع گوناگون طبقه بندی شده است. گفته می شود حیواناتی که میل به جفت گیری با هم دارند و تولید نسل می کنند به یک «نوع» تعلق دارند. اسب ها و خرها اسلاف متاخر مشترکی دارند و در بسیاری از خصایل فیزیکی با یکدیگر سهیم هستند، اما تمایل جنسی آن ها به هم زیاد نیست. در صورتی که این دو حیوان را وادار به مقاربت کنند، کره آنان که قاطر خوانده می شود عقیم است.

این چنین است که دی.ان.ای میمون هرگز به اسب منتقل نمی شود و برعکس. در نتیجه این دو موجود به عنوان حیواناتی شناخته می شوند که مسیر تکامل متفاوتی را طی می کنند. از جهت دیگر، هر چند یک بولداگ و یک سگ اسپانیایی بسیار متفاوت به نظر می رسند، اما از اعضاء یک نوع هستند و از یک مخزن دی.ان.ای تاثیر می پذیرند. این گروه از سگان در کمال سرخوشی با هم جفت گیری می کنند و توله هایشان پس از بزرگ شدن با سگ های دیگر می آمیزند و توله های بیشتری به دنیا می آورند.

«انواعی» که از اسلاف مشترکی تکامل می یابند در مجموع تحت نام «جنس» طبقه بندی می شوند. شیرها، ببرها، پلنگ ها، جاگوارها انواع گوناگونی در «جنس» پانترا هستند. بیولوژیست ها به اورگانیسم ها عنوان لاتینی دوبخشی می دهند. به عنوان مثال شیرها را پانترا- لئو می خوانند که یعنی نوع لئو از جنس پانترا. احتمالا کسی که این کتاب را می خواند «هومو- ساپینس» است، یعنی از نوع ساپینس (هوشمند) و هومو (انسان) است.

جنس ها هم به نوبه خود در «خانواده ها» گروه بندی می شوند. مانند گربه سانان (شیرها، یوزپلنگ ها و گربه های خانگی) سگ سانان (گرگ ها، روباه ها، شغال ها) و فیل ها (فیل ها، ماموت ها، ماستودون ها) تمام اعضای یک خانواده از دودمان خود پیروی می کنند که به پدران و مادران سرگروه آنان باز می گردد. به عنوان نمونه تمام گربه ها، از به گربه ملوس گرفته تا شیر درنده وارثان اجداد گربه سان مشترکی هستند که حدود 25 میلیون سال در قید حیات بودند.


بررسی تغییرات انسان در 2.5 میلیون سال گذشته  (اسلایدشو)


انسان هوشمند نیز به یکی خانواده تعلق دارد. این حقیقت ساده، معمولا یکی از اسرار سر به مهر تاریخ تلقی می شود. انسان هوشمند مدت ها ترجیح می داد که خود را پارچه جدابافته ای بداند، یتیمی محروم از تبار خانوادگی و خواهر و برادر و عمو و دایی زاده و از این ها مهم تر بدون پدر و مادر، اما قضیه واقعا به گونه دیگری است.

چه خوشمان بیاید و چه نیاید ما عضو یک خاندان پدرسالارانه بزرگ و پرسروصدا هستیم که به آن میمون های ممتاز انسان نما می گویند. شامپانزه، گوریل، اورانگوتان از جمله منسوبان در قید حیات ما هستند. تنها شش میلیون سال قبل بود که یک میمون مونث صاحب دو دختر شد. یکی از این دو دختران جد اعلای شامپانزه شد و دیگری مادربزرگ ما.

آگاهی از نادانی

اگر یک روستایی اسپانیایی در سال 1000 میلادی به خواب می رفت و 500 سال بعد از داد و قال افراد [300 ملوان و 1000 سرباز] روی عرشه کشتی لانینا، لاپینتا و سانتاماریا متعلق به کریستف کلمب از خواب بیدار می شد، با آنچه می دید احساس غریبی نمی کرد. به رغم تغییرات بسیار در زمینه تکنولوژی، رفتار و منش آدم ها و مرزبندی های سیاسی، این ریپ ون وینکل تصور می کرد که در خانه و وطن خویش است. حال اگر یکی از ملوانان کریستف کلمب به خواب مشابهی فرو می رفت و 500 سال بعد با صدای یک آیفون سده بیست و یکم از خواب می پرید خود را در دنیایی ناآشنا و فوق تصوری می یافت و به خودش می گفت «اینجا بهشت است، یا جهنم؟»

500 سال اخیر شاهد رشد و پیشرفت خارق العاده و بی سابقه قدرت و توان آدمیان بوده است. در سال 1500 حدود پانصد میلیون آدم در سراسر گیتی زندگی می کردند. این رقم امروز به بیش از هفت میلیارد افزایش یافته است. مجموع ارزش کالاها و خدمات نوع بشر در سال 1500 به قیمت امروز دلار، در حدود 250 میلیارد دلار برآورد می شود. در حال حاضر ارزش تولید فقط یک سال جوامع انسانی نزدیک به 250 تریلیون دلار است. آدم ها در سال 1500 در هر روز 13 تریلیون کالری مصرف می کردند. این رقم اینک به 1500 تریلیون کالری افزایش یافته است. با نگاهی دوباره به این ارقام متوجه می شویم که جمعیت 14 برابر شده، در حالی که تولید 240 برابر و مصرف 15 برابر گردیده است.

تصور کنیم که یک ناو جنگی مدرن به روزگار کریستف کلمب بازگردد. این کشتی ظرف چند ثانیه لانینا، و لاپینتا و سانتاماریا را تبدیل به تخته پاره هایی می کند و سپس بدون آن که خراشی برداشته باشد هر نیروی دریایی عظیم در جهان آن روز را به قعر دریا می فرستد. پنج کشتی باری امروزی می تواند کل محمولاتی را حمل کند که به وسیله تمام ناوگان تجاری در جهان آن روزگار جا به جا می شد. کامپیوترهای مدرن قادر است به راحتی تمام کلمات و ارقام نسخ اصلی کتاب ها را در خود ذخیره کند و در تک تک کتاب های قرون وسطی مرور کند و توان بیش از آن را هم داشته باشد. هر بانک بزرگی در حال حاضر بیشتر از مجموع نقدینه پادشاهان قبل از عصر مدرن پول در اختیار دارد.


بررسی تغییرات انسان در 2.5 میلیون سال گذشته  (اسلایدشو)


در سال 1500 فقط در چند شهر بیش از 100 هزار نفر سکونت داشتند. اکثر بناها با چوب و کاهگل ساخته می شد. عمارت های سه طبقه آسمان خراش محسوب می شد. خیابان ها در تابستان خاک آلود بود و در زمستان پر از گل و همیشه آکنده از عابرین پیاده، اسب، بز، مرغ و جوجه و یک تعداد کاری. فضا پر بود از صدای انسان و حیوان و گهگاه چکش و اره. به هنگام غروب آفتاب همه جا تاریک می شد و فقط اینجا و آنجا شمع یا مشعلی در اعماق سیاهی شب سوسو می زد. اگر یکی از ساکنان چنین شهری می توانست شهرهایی چون توکیو، نیویورک و بمبئی را ببیند، چه فکر می کرد؟

پیش از سده شانزدهم هیچ کس دور دنیا نگشته بود، تا آن که در سال 1522 فردینان ماژلان پس از سفری 72 هزار کیلومتری به اسپانیا بازگشت. این سفر سه سال به درازا کشید و به قیمت جان خود او و تقریبا تمام خدمه اش تمام شد. در سال 1873 ژول ورن می توانست در عالم خیال تصور کند که فیلئاس فاگ، ماجراجوی ثروتمند انگلیسی، قادر است جهان را فقط در هشتاد روز دور بزند. امروزه هر کسی از طبقه متوسط می تواند با درآمد خویش به آسانی و در عین سلامت در چهل و هشت ساعت دور دنیا بگردد.

در سال 1500 آدمیان به سطح زمین وابسته بودند. آن ها می توانستند برج بسازند یا از کوه بالا بروند، اما آسمان در انحصار پرندگان بود و فرشتگان رَهبانان. در بیستم ژوئیه 1969 بشر قدم به کره ماه گذاشت. این تنها یک حادثه تاریخی نبود، بلکه یک اقدام تکاملی و پدیده ای کیهانی بود. در مدت چهار بیلیون سال دوران تکامل قبلی هیچ جانداری نتوانسته بود حتی از اتمسفر کره زمین فراتر رود، چه برسد به این که اثری از خود در ماه بر جا بگذارد.


بررسی تغییرات انسان در 2.5 میلیون سال گذشته  (اسلایدشو)


بشر در بخش اعظم تاریخ هیچ چیز در مورد 99.99 درصد از اورگانیسم ها، مثلا موجودات میکروسکوپی در سیاره خود نمی دانست. البته این به خاطر آن نبود که آن ها کاری به کار ما نداشتند. هر یک از ما میلیاردها موجود تک سلولی با خود داریم که تنها حامل آن ها نیستیم. این اورگانیسم ها هم بهترین دوستان ما هستند و هم کشنده ترین دشمنان. بعضی از آن ها غذای ما را هضم و دل و روده هایمان را تمیز می کنند. در حالی که اورگانیسم ها تک سلولی دیگر سبب ناخوشی و انواع بیماری های مسری می شوند.

بالاخره در سال 1674 بود که برای نخستین بار چشم انسان موفق به دیدار آنان شد و آن زمانی بود که آنتون فان، لئوهوک با استفاده از میکروسکوپی دست ساز خود از دیدن دنیایی از موجودات کوچک که در یک قطره آب در هم می لولیدند دچار حیرت شد. در طول 300 سال بعد انسان ها با شمار بی شماری از انواع میکروسکوپ ها آشنا شدند. ما کوشیده ایم که عامل کشنده ترین امراض مسری را نابود کنیم و از اورگانیسم های تک سلولی در پزشکی و صنعت استفاده نماییم. در حال حاضر ما برای تولید دارو، سوخت گیاهی و همچنین کشتن انگل ها نیازمند باکتری ها هستیم.

اما مهمترین لحظه تعیین کننده در پانصد سال گذشته در ساعت پنج و بیست و نه دقیقه و چهل و پنج ثانیه ژوئیه 1945 رخ داد. دقیقا در این ثانیه بود که دانشمندان آمریکایی نخستین بمب اتمی را در الاموگوردو واقع در نیومکزیکو منفجر کردند. از آن لحظه انسان دارای این قابلیت شد که هم سیر تاریخ را عوض کند و هم به آن پایان بخشد.

* استاد سابق دانشگاه ملی ایران

 

منبع: bartarinha.ir


نظرات | ۱۳٩٤/۱۱/۱٥ - کاوه |لینک به نوشته

مهبانگ چیست؟

امروزه بیشتر فیزیکدانان و کیهان‌شناسان بر این باورند که جهان ما با انفجاری بزرگ که به مهبانگ (بیگ‌بنگ) موسوم است حدود 14 میلیارد سال پیش به وجود آمده و حتی بیش از این می‌توانند به ما بگویند که پس از زمان پلانک، یعنی زمانی حدود 44 ـ 10 ثانیه پس از انفجار، لحظه‌به‌لحظه چه اتفاقاتی در جهان رخ داده است.
 
به گزارش جام جم، پرسش اساسی اینجاست که کیهان شناسان چطور می توانند دریابند که چه اتفاقاتی در میلیاردها سال پیش رخ داده است؟ یعنی صحبت از اتفاقاتی کنند که حتی در آن زمان زمین خودمان هم هنوز شکل نگرفته بود. اگر جهان واقعا با انفجاری مهیب آغاز شده، آیا هنوز بقایا و آثاری از وقوع چنان انفجاری باقی مانده است؟ آیا شواهدی وجود دارد که ما را به وقوع این انفجار مهیب اولیه رهنمون سازد؟ به نظر می رسد طبیعت سرنخ هایی را در اختیار ما قرار داده است.


تنها ابزار ما برای شناخت فیزیکی این جهان نور است و هر اطلاع و شواهدی که از کیهان در دست داریم از طریق مشاهده نوری که از اجرام دوردست در طول موج های مختلف امواج الکترومغناطیس به ما رسیده، به دست آورده ایم. خوشبختانه نور در مقیاس کیهانی آن قدرها هم سریع نیست! نور اجرام بسیار دور میلیون ها سال و گاهی میلیاردها سال طول می کشد که به ما برسد. این یعنی وقتی به جرمی که چند میلیارد سال نوری با ما فاصله دارد نگاه می کنیم، در واقع در حال تماشای نمایی از کیهان در چند میلیارد سال پیش هستیم. این قضیه از آن سو نیز صادق است: تصور کنید تمدن هوشمندی واقع در 65 میلیون سال نوری از ما در حال مشاهده زمین است. در این حالت آنها نمایی از زمین را می بینند که 65 میلیون سال پیش داشت. آنها به جای ما دایناسورها را می بینند که روی زمین پرسه می زنند! مشاهده دوردست ها در فضا معادل است با مشاهده تاریخ های گذشته در زمان و این یکی از مهم ترین سرنخ هایی است که طبیعت در اختیارمان قرار داده است. آیا چنین سرنخی می تواند به ما از لحظات اولیه عالم یعنی درست پس از مهبانگ چیزی بگوید؟ مشاهده چگونگی حرکت کهکشان ها می تواند اطلاعاتی از علت حرکت آنها در اختیارمان قرار دهد؟ تصور کنید مجموعه ای از چند تیله در حال دور شدن از یکدیگر هستند و شما لحظه ضربه به تیله ها را ندیده اید. آیا از جهت دور شدن تیله ها از یکدیگر می توان حدس زد که ضربه در کدام نقطه و در چه جهتی به تیله ها وارد شده است؟


آیا همه چیز محصول مشاهدات است؟


در کیهان شناسی همه چیز محصول مشاهدات صرف نیست. مشاهدات در واقع مواد خامی است که با کمک تفسیرمان از آنها و ریاضیات، مدلسازی کرده و نظریاتمان را بنا می نهیم. در بسیاری از مواقع مشاهدات حتی نقش ثانویه دارند. یعنی ما ابتدا فرض هایی را در نظر می گیریم و مدل هایی صرفا ریاضیاتی برای تبیین کیهان می سازیم و بعد با مدل هایمان پیش بینی های مشاهداتی انجام می دهیم؛ سپس اگر پیش بینی هایمان درست بود و از محک تجربه سربلند بیرون آمد، می پذیریم که فرض های اولیه مان نیز درست بوده است.


از کجا آمده ایم؟!


این شاید قدیمی ترین پرسش بشر باشد که هنوز هم جواب قطعی برای آن نیافته ایم. شاید کمتر پرسشی در تاریخ اندیشه بشری اینچنین وسیع فکر همه - از فلاسفه و شعرا تا فیزیکدانان و کیهان شناسان - را به خود مشغول کرده است. از سال 1964به این سو که تابش زمینه کیهانی کشف شد، پاسخ بیشتر فیزیکدانان به این پرسش، آغاز جهان با انفجاری بزرگ بوده است. از سرعت کهکشان ها تا ابرهای گازی کهن برجای مانده از عالم اولیه همه حکایت روشنی از وقوع انفجاری بزرگ دارند.


یک کشف بزرگ، اما اتفاقی!


در سال 1964 رابرت ویلسون و آرنو پنزیاس به طور اتفاقی کشفی بزرگ و سرنوشت ساز در تاریخ کیهان شناسی انجام دادند. این دو، فیزیکدان و ستاره شناسی بودند که آسمان را در بخش امواج رادیویی و ریزموج ها مطالعه می کردند. آنها وقتی مشغول بررسی و ارزیابی ابزارهایشان بودند متوجه سیگنال ثابتی شدند که در همه جهت ها با شدت یکسانی قابل دریافت بود. آنها در حالی که می کوشیدند تا سیگنال های مزاحم پس زمینه را از سیگنال های دریافتی آنتن رادیویی خود حذف کنند، متوجه شدند که قادر به حذف این نویز نیستند و دریافتند که این نویز در تمام جهات به صورت یکسان دریافت می شود. این به آن معنی بود که این سیگنال می بایستی از ورای کهکشان آمده باشد، در غیر این صورت نمی توانست در تمام جهات آسمان به صورت یکسان دریافت شود. همگرایی شدید این سیگنال نیز نشان می داد که منبع این سیگنال در فاصله دوری از ما قرار دارد و در نتیجه این سیگنال در اوایل عمر جهان ایجاد شده است و چنان منبع قدرتمندی دارد که ما امروزه قادر به دریافت این سیگنال هستیم. چنین سیگنالی را چه منبعی می تواند تولید کند؟ اگر مثلا از سمت کهکشان خودمان تولید شود، باید در جهتی خاص با شدت قوی تری دریافت شود. اگر مربوط به اجرامی خارج از کهکشان ما بود نیز باید شدتش در جهات مختلف متفاوت می بود. زیرا می دانیم کیهان از هزاران خوشه های کهکشانی تشکیل شده است که فضاهای خالی بسیار وسیعی در بین این خوشه ها وجود دارد. بر این مبنا اگر ما جهت آنتن دریافت کننده را در سمت های مختلف بگیریم باید شدت دریافتمان تغییر کند. علی الاصول باید در راستاهایی که خوشه های کهکشانی وجود دارد شدت دریافت امواج بیشتر از جهت هایی باشد که فضاهایی تهی و خالی از ماده در کیهان است. اما در کمال تعجب پنزیاس و ویلسون موجی را یافته بودند که شدتش در همه جهات و در همه زمان ها یکسان بود. آنها دریافتند که چنین سیگنالی از زمانی در جهان می آید که توزیع ماده در سراسر کیهان یکسان بود. این یافته نشان می داد که جهان در زمان های دور ظاهری به کلی متفاوت از حالا داشت و این اولین شاهد قدرتمند برای آغاز جهان با انفجاری بزرگ بود.


این کشف تائیدکننده پیش بینی های عمومی نظریاتی بود که وجود چنین تابشی را پیش بینی می کرد. این موضوع موازنه شواهد تجربی را به نفع نظریه مهبانگ تغییر داد و در سال ۱۹۷۸ برای این کشف به پنزیاس و ویلسون جایزه نوبل اهدا شد. اما باز هم این همه داستان نبود. کیهان شناسان برای مطالعه بیشتر و دقیق تر تابش ریزموج زمینه کیهانی کاوشگرهایی را به خارج از جو زمین فرستادند. در سال 1992 کاوشگر زمینه کیهانی (Cosmic Background Explorer) نشان داد که این تابش آن قدرها هم که پنزیاس و ویلسون تصور می کردند یکنواخت نیست. اطلاعات این کاوشگر نشان داد که عالم اولیه کاملا یکدست نبوده است. این یکنواخت نبودن و نوسانات در امواج زمینه کیهانی می تواند توضیحی برای ترکیب ذرات بنیادی با یکدیگر، شکل گیری عناصر سنگین تر در زمان های پس از مهبانگ و در نهایت شکل گیری ستاره ها و کهکشان ها باشد. در سال 2009 تلسکوپ فضایی پلانک برای بررسی بازهم دقیق تر امواج زمینه کیهانی به فضا پرتاب شد و سال 2013 دقیق ترین نقشه ای را که از کیهان تاکنون داشته ایم به ما ارائه داد (تصویر کادر بالا). این نقشه نبود تقارن و ناهمسانگردی عجیبی را در تابش زمینه کیهانی آشکار کرد. یکی از اصول اولیه در مدل استانداردکیهان شناسی همسانگرد بودن جهان در مقیاس های وسیع است. همسانگردی یعنی جهت مُرَجَّعی در فضا وجود ندارد و ساختار جهان در همه جهات فضایی یکسان است. کیهان شناسان هنوز به طور دقیق علت ناهمسانگردی مشاهده شده در نقشه مذکور را نمی دانند. هرچند که این ناهمسانگردی ها در تابش زمینه کیهانی چالشی بزرگ برای نظریه مهبانگ محسوب نمی شود اما به ما گوشزد می کند که هنوز راه درازی تا توضیح کامل شکل گیری جهان در پیش داریم.


گذشته های دور و کهن ابرهای عظیم کیهانی


تلسکوپ های مدرنی که امروز در اختیار داریم، این توان را در اختیارمان قرار داده است که به دوردست ترین بخش های عالم نگاه کنیم؛ مناطقی با فاصله ای در حدود 13 میلیارد سال نوری و این یعنی زمان هایی نزدیک (در مقیاس های کیهانی) به مهبانگ. اگر مهبانگ واقعا رخ داده باشد، انتظار داریم در چنین فاصله هایی ابرهای عظیمی از گاز را مشاهده کنیم که هنوز فرصت کافی برای تبدیل شدن به ستاره ها و کهکشان ها را نیافته اند. ستاره شناسان بتازگی چنین ابرهای گازی را در فواصل 12 تا 13 میلیارد سال نوری یافته اند. هرچند این ابرهای عظیم در فواصل بسیار دوری از ما قرار گرفته است، اما با دریافت نور عبوری از آنها و استفاده از روش طیف سنجی، می توانیم بدانیم که این ابرها از چه عناصری تشکیل شده است. همان طور که نظریه انفجار بزرگ یا مهبانگ پیش بینی می کند عناصر سازنده این ابرهای کهن کیهانی بسیار متفاوت از عناصر سازنده کیهانی که امروز ما را در برگرفته است. اغلب عناصر شیمیایی موجود در جهان اطراف ما از عناصر آلی تشکیل دهنده بدن خودمان تا عناصر سازنده کره زمین، عناصری است که زمانی در دل ستاره ها به وجود آمده است. از آنجا که ابرهای کهن کیهانی را ما در زمانی مشاهده می کنیم (13 میلیارد سال پیش) که هنوز ستاره ای در کیهان شکل نگرفته است، انتظار می رود ابرهای مزبور خالی از عناصر سنگینی باشد که ستاره ها آنها را به وجود آورده است. در واقع این ابرها فقط باید شامل عناصر سبکی باشد که در لحظات اولیه عالم شکل گرفته است. حالا جالب است بدانید مشاهدات مطابق همین پیش بینی هاست! این ابرها فقط شامل عناصر سبکی مانند هیدروژن و هلیوم است، یعنی عناصری که پیش از شکل گیری ستاره ها در کیهان گسترش یافته بود.


اما سوال اساسی همچنان پابرجاست...


همه این حرف ها درباره پس از مهبانگ بود. اما چه چیزی به خود مهبانگ منجر شده است؟ عاملی که به انفجار بزرگ اولیه منجر شد هنوز یکی از بزرگ ترین معماهایی است که برترین ذهن های بشر را مشغول خود ساخته است. انفجاری در دل یک سیاهچاله عظیم، چرخه ای مداوم و ابدی از مرگ و حیات برای جهان، حبابی در یکی از جهان های چندگانه یا به قول استیون هاوکینگ هیچ علتی و فقط یک میدان کوانتومی اولیه! پاسخ هرچه باشد از طریق دانش امروزی مان قابل وصول نیست. زیرا روش شناسی علوم تجربی بر مبنای مشاهدات بنا شده است و ما تا امروز هیچ طریقی برای مشاهده یا کسب اطلاعاتی از لحظه وقوع خود مهبانگ نیافته ایم. در چنین اوضاعی هر پاسخی که برای این پرسش مهیا کنیم، بیش از آن که پاسخی علمی باشد به سمت گیری فلسفی ما وابسته است.


جهان در حال انبساط است


وقتی با چشمان غیرمسلح به آسمان شب نگاه می کنیم، تقریبا تمام آنچه می بینیم ستاره های کهکشان خودمان، یعنی ستاره های کهکشان راه شیری است؛ اما اگر با تلسکوپ به آسمان نگاه کنیم ـ حتی با تلسکوپی کوچک ـ علاوه بر ستاره ها توده های ابری شکل دیگری در آسمان می بینیم. بعضی از اینها، کهکشان های دیگری هستند شبیه به کهکشان خودمان که بسیار دورتر از ستاره های کهکشان راه شیری از ما قرار گرفته اند و هریک خود میلیاردها ستاره دارند.

هرچقدر ابزار رصدی مان قدرتمند تر باشد تعداد بیشتری از این کهکشان ها می بینیم. در عکس مقابل که تصویر فراژرف هابل نام دارد و فقط از ناحیه بسیار محدودی از آسمان تهیه شده، ده هزار کهکشان قابل شناسایی است! اغلب این کهکشان ها با سرعتی معادل صدها و گاهی هزاران کیلومتر در هر ثانیه در حال دور شدن از ما هستند. دور شدن کهکشان ها از ما یعنی جهان در حال انبساط است و جهان در حال انبساط یعنی ابعاد هستی در گذشته کوچک تر از حالا بوده است.


اگر در جهت گذشته به قدر کافی بر پیکان زمان پیش برویم به لحظه ای می رسیم که تمام مواد موجود در جهان در یک نقطه فشرده شده و از آن نقطه به سمت بیرون در حال گسترش است. آن لحظه، لحظه مهبانگ است. با محاسبه سرعت دور شدن کهکشان ها از ما حتی می توانیم تاریخ انفجار را که حدود 14 میلیارد سال پیش است محاسبه کنیم؛ اما از کجا می دانیم کهکشان ها در حال دور شدن از ما هستند؟ سرنخی که ما را به این موضوع رهنمون می سازد رنگ کهکشان هاست؛ کهکشان ها قرمزتر از آنچه باید باشند به نظر می رسند!


تابش زمینه کیهانی، بقایای یک انفجار مهیب


چشمانمان قادر به دیدن این تابش نیست، اما ابزارها و تلسکوپ هایی داریم که می توانند آنها را ثبت کنند. می دانید که چشم ما فقط قادر به شناسایی بخش کوچکی از نورهای موجود در جهان است. در حقیقت ما فقط می توانیم بخش مرئی طیف نور را ببینیم که طول موجی بین 400 نانومتر (رنگ بنفش) تا 700 نانومتر (رنگ قرمز) دارد. در حالی که محدوده وسیعی از نور گسیل شده در کیهان مانند امواج گاما، ایکس، فرابنفش، فروسرخ، ریزموج ها و امواج رادیویی برای چشم های ما بدون ابزار قابل مشاهده نیست. در واقع آنها طول موجی کوتاه تر یا بلندتر از محدوده امواجی دارند که چشم انسان توانایی تشخیص آنها را دارد.

پس از واقعه انفجار بزرگ یا مهبانگ، درخشندگی شدیدی سراسر کیهان را مملو از تابش خود کرد و همین طور که جهان در حال گسترشِ ناشی از انفجار اولیه بود، طول موج بیشینه تابش در محدوده ریزموج ها (محدوده یک میلی متر تا یک متر) قرار گرفت. تلسکوپ هایی که در محدوده ریز موج به بررسی کیهان می پردازند می توانند چنین تابش کهنی را که مربوط به لحظات اولیه عالم است، رصد کنند. این تابش در همه جا و در هر جهتی از آسمان، در شب و روز قابل رویت است و به همین جهت به آن «تابش زمینه کیهانی» می گویند.


در عکس بالا کمربند کهکشان راه شیری را برفراز رصدخانه جنوبی اروپا مشاهده می کنید که آسمان را دربر گرفته است. توده نورانی که در مرکز تصویر مشاهده می شود، مرکز کهکشان خودمان است. ما در واقع منظره ای از کهکشان خودمان در 27 هزار سال پیش را نگاه می کنیم، زیرا 27 هزار سال نوری از مرکز کهکشان راه شیری فاصله داریم. حال اگر ما به جاهای دورتری از عالم نگاه کنیم، آن قدر دور که به لحظات اولیه جهان نزدیک شویم، می توانیم از اوضاع جهان در لحظات اولیه آگاه شویم؟


چرا کهکشان ها قرمزتر از آنچه که باید باشند به نظر می رسند؟


تقریبا همگی ما با اثر داپلر در امواج صوتی آشناییم: آمبولانسی که آژیرکشان از ما دور می شود صدای آژیرش بم تر از حالتی که حرکتی ندارد به گوشمان می رسد. علت این رویداد کش آمدن امواج هنگامی است که منبع صوتی از شنونده دور می شود.


به زبان فیزیکی منبع صوتی که از شنونده دور شود، صوتش با بسامد کمتر و طول موج بلندتر به گوش شنونده رسیده و در نتیجه شنونده صدا را بم تر از حالت عادی می شنود. داستان برای کهکشان ها نیز به همین صورت است.


تفاوت کهکشان ها با صدای آژیر آمبولانس این است که نور دریافتی از کهکشان ها در حقیقت نوعی از امواج الکترومغناطیسی است. در امواج صوتی طول موج بلندتر یعنی صدای بم تر؛ اما در امواج الکترومغناطیس طول موج بلندتر یعنی رنگ قرمزتر. همان طور که از بم تر شدن صدای آژیر به این نتیجه می رسیم که آمبولانس در حال دور شدن از ماست، از قرمزتر شدن رنگ یک کهکشان نیز به این نتیجه می رسیم که آن کهکشان در حال دور شدن از ماست. به این پدیده در فیزیک انتقال به سرخ یا قرمزگرایی می گوییم. هرچقدر سرعت دور شدن از ما بیشتر باشد مقدار انتقال به سرخ نیز بیشتر است.

 


منبع: تابناک


نظرات | ۱۳٩٤/۱۱/۱٥ - کاوه |لینک به نوشته

اوشین چگونه مدیران رادیو را زندانی کرد؟


محمد هاشمی: از امام درخواست کردم من را مجازات کنند


 صدف فاطمی


تاریخ ایرانی: آن سال‌ها حتی بزرگان نظام هم سریال «سال‌های دور از خانه» را تماشا می‌کردند. این نقل حرف و حدیث‌های مردم نیست که اعتباری نداشته باشد. آیت‌الله خامنه‌ای روز ۲۸ مهر ۱۳۷۰ در دیدار با اعضای مجمع نویسندگان از قول حاج احمدآقا اعلام کرد که امام مرتب این سریال را نگاه می‌کردند. رهبر انقلاب حتی اوشین را با سریال‌های ماه رمضان مقایسه کردند و گفتند: «ژاپنی‌ها بر می‌دارند از زندگی معمولی و شخصی یک نفر، یک موضوع برای فیلم درست می‌کنند که مطابق با واقع است. این سریال سال‌های دور از خانه که نشان می‌دادند، همه را جذب کرد، چون زندگی که آن شخص در فیلم دارد و آن کاری که او دارد می‌کند، درست مطابق با واقعیت است. باید واقعیت را عکسبرداری کنند و به آدم نشان دهند. با همه ریزه‌کاری‌هایش جلا بدهند و جلوی چشم آدم بگذارند. آن سریالی که اشاره کردم این‌طور نبود؛ آن سحر ماه رمضانش، آن افطار ماه رمضانش، آن مجلس روضه‌اش؛ آخر هم بی‌معنی، بی‌مزه و بی‌واقعیت! واقعاً جامعه ما این است؟ اصلاً هیچ چیز سرشان نمی‌شود!»

 

داستان زندگی اوشین تاناکورا در گذر از فراز و نشیب‌های زندگی با همه جذابیتی که برای همه مردم ایران داشت، برای محمد هاشمی رفسنجانی که آن روزها رئیس صداوسیما بود، اقبال زیادی نداشت. همان روزهایی که مردم به تماشای اوشین و گرما و سرمای روزگارش می‌نشستند، مصاحبه‌ای با عنوان الگوی زن مسلمان در روز تولد حضرت زهرا در رادیو پخش شد. یکی از زنان در پاسخ به این پرسش که الگوی شما چه کسی است، جواب داد «اوشین» و این آغاز اتهام توهین به مقدسات برای محمد هاشمی بود؛ حکایتی که با نامه امام خمینی به هاشمی و مجازات شدید مسئولین رادیو شروع شد و به صرف میوه و شیرینی در زندان قصر پایان یافت. خاطره آن روز و آن اتفاق اما در ذهن محمد هاشمی مانده است. او حالا بعد از گذشت ۲۷ سال از ۹ بهمن ۱۳۶۷، قصه آن اتفاق را برای «تاریخ ایرانی» تعریف می‌کند:
 

***


روایت‌های زیادی از مصاحبه الگوی زن مسلمان و اوشین در آن سال شنیده شده. قصه‌های متفاوتی که هر کسی از زبان خودش تعریف کرده و مردم را به قضاوت نشانده است. داستانش را شما برای ما تعریف کنید.


اصل قصه از این قرار است که به مناسبت ولادت حضرت زهرا برنامه‌ای در رادیو تهیه کرده بودند که در آن برنامه از دختر خانمی پرسیده بودند الگوی شما حضرت زهراست؟ آن دختر خانم هم گفته بود که «نه، حضرت زهرا خیلی خوب هستند. ما نمی‌توانیم مثل ایشان باشیم. الگوی من اوشین است.» آن زمان سریال اوشین پخش می‌شد. این برنامه که پخش شد، خدمت امام گزارش دادند که به حضرت زهرا توهین شده است. امام هم آن زمان آن برنامه را گوش می‌دادند. امام به دادستان وقت که آن روزها آقای میرعماد بود، دستور دادند که موضوع را بررسی کنند و اگر سوءنیتی داشتند، مجازاتشان کنند. دادستان هم پنج، شش نفر از کارکنان را احضار کرد. نوار برنامه را آوردند تا غروب بررسی کردند. احکامشان را هم همان روز صادر کردند که انفصال از خدمت، زندان، تعزیر و جریمه بود. من همان موقع زنگ زدم به آقای میرعماد و گفتم که همکاران ما را تحویل زندان ندهید. در دفترتان نگه دارید تا من بروم خدمت امام و تکلیفشان را روشن کنم. آن‌ها هم یک ساعتی نگه‌شان داشتند و بعد دوباره به من زنگ زدند و گفتند که ما بیشتر از این نمی‌توانیم نگه‌شان داریم. می‌فرستیمشان زندان قصر. من هم به رئیس زندان قصر زنگ زدم و گفتم که بچه‌ها می‌آیند آنجا و مهمان شما هستند. آن‌ها را داخل زندان نبرید. دفتر شما باشند تا من بروم خدمت امام و با ایشان صحبت کنم. بعد نامه‌ای نوشتم و رفتم خدمت امام. به ایشان گفتم که «مسئول اصلی صداوسیما من هستم. این‌ها قصور و تقصیری ندارند. شما اگر می‌خواهید کسی را مجازات کنید، من هستم. اگر کارمندان ما به خاطر این مسأله مجازات بشوند، آن‌ وقت کسی دل و دماغ کار کردن ندارد. دستش به کار نمی‌رود و من هم نمی‌توانم سازمان را به این شکل اداره کنم.» امام فرمودند: «به من بنویس، من عفو می‌کنم.» من هم نامه‌ای که آماده کرده بودم را دست امام دادم و ایشان هم دستور دادند که آن‌ها را عفو کنند. من رفتم مقداری میوه و شیرینی خریدم و با دستور عفو امام بردم دفتر زندان. چون انجام این کار تا ۸ و ۹ شب طول کشیده بود و رئیس قوه قضاییه که آن سال‌ها آقای موسوی اردبیلی بودند باید از نظر قانونی دستور عفو امام را اجرایی می‌کردند، آزاد شدن بچه‌ها به فردا صبح افتاد. من حتی با آقای موسوی هم تماس گرفتم اما ایشان گفتند که امشب دیگر نمی‌شود کاری کرد تا فردا صبح. من هم همان‌جا در دفتر زندان چند ساعتی پیش بچه‌ها ماندم و شام سفارش دادیم و با هم خوردیم. قرار شد بچه‌ها همان‌جا در دفتر بمانند تا فردا صبح. ساعت ۱۰ صبح فردا من با نامه آقای موسوی رفتم دفتر زندان قصر. بچه‌ها آزاد شدند و رفتند پی کار و زندگیشان!

 

روزنامه جمهوری اسلامی روز نهم بهمن ماه یعنی فردای همان روزی که این اتفاق افتاد، نامه امام به شما را چاپ کرد. در آن نامه امام دستور داده‌اند در صورتی که ثابت شود قصد توهین در کار بوده، حکم خاطیان اعدام است. بعدها نقل‌های زیادی در مورد چند و چون این حکم به راه افتاد.


امام اصلاً حکم اعدام نداده بودند. دستور رسیدگی داده بودند. گفته بودند اگر سوءنیتی برای توهین به حضرت زهرا داشتند، مجازات شوند. امام هیچ حکمی ندادند. دادستان عمومی تهران، آقای میرعماد، نوار را خواستند. بررسی کردند. شدیدترین حکم‌ها انفصال از خدمت بود یا مثلاً پنج سال زندان و تعزیر. یعنی این شش نفر هر کدام به تناسب نقشی که در برنامه داشتند، هر کدام یک مجازاتی داشتند. اصلاً اعدامی در کار نبود، ولی همین مجازاتی هم که برای آن‌ها نوشته بودند به اعتقاد من حقشان نبود. چون مسئول صداوسیما من بودم و خطایی اگر رخ داده بود، باید یقه مرا می‌گرفتند.

 

چرا تقصیر را به گردن گرفتید؟ شما مدیر رئیس صداوسیما بودید و آن‌ها مجریان پست‌هایی که برایشان تعیین شده بود. یک نظر هم این است که سهل‌انگاری کردند و خودشان باید تاوان اشتباهشان را پس می‌دادند. چه نیازی بود که شما برایشان سینه سپر کنید؟


 من مسئول بودم. من در تمام دورانی که این مسئولیت را داشتم، از تمام کارکنان صداوسیما با همین شدت دفاع می‌کردم. اجازه نمی‌دادم کسی به کارمندان تعرض بکند یا هر مشکل دیگری برایشان پیش بیاید. روزی که من مسئولیت صداوسیما را قبول کردم، تمام این بار را به دوش خودم گذاشتم.

 

اگر همین مجازات‌ها برای شما در نظر گرفته می‌شد، انفصال از خدمت، زندان یا هر چیز دیگری، ارزشش را داشت؟


 اگر می‌شد هم عیبی نداشت. من وقتی مسئولیت قبول می‌کنم یعنی باید پای همه چیز بایستم. مسأله مهم آن نامه این بود که امام نوشته بودند اگر سوءنیت داشتند. قاضی که به پرونده رسیدگی کرده بود، نتوانسته بود تصمیم قطعی بگیرد که قصد و غرضی در کار بوده. آن‌ها واقعاً سوءنیت نداشتند. اصلاً برنامه زنده بود و لحظه‌ای که این جمله شنیده شد، نمی‌توانستند برنامه را قطع کنند. اما به‌هرحال قاضی این رأی را داد که تخلف انجام شده است. هر کسی به اندازه نقشی که داشت حکم متفاوتی گرفت. من ایمان داشتم که آن‌ها سوءنیت ندارند. من هم وقتی مسئولیت را به عهده می‌گیرم، مشخص است که سوءنیتی ندارم. امام هم کلاً دیدگاه مثبتی به من داشتند و من پرونده‌ام پیش ایشان سفید بود، بنابراین عفو کردند. اما حتی اگر تمام این‌ها هم نبود، من تاوان مسئولیتی که پذیرفته‌ام را می‌دادم. فرقی نمی‌کرد انتهایش چه حکمی باشد؛ عفو یا زندان!

 

روزنامه کیهان در انتشار این خبر به ارسال نامه درخواست عفو به امام از سوی رئیس دیوان عالی کشور هم اشاره کرده است. اینکه موسوی اردبیلی از امام خواسته‌اند با توجه به اثبات عدم سوءنیت کارکنان برنامه الگوی زن، ایشان را از مجازات عفو کنند. آقای موسوی در روند عفو نقشی داشتند؟


 نه اصلاً چنین چیزی نبود. امام دستور عفو را به ایشان ابلاغ کردند. از دفتر امام نامه را به ایشان تلگراف زدند اما آقای موسوی شب این کار را انجام ندادند. گذاشتند برای فردا.

 

شما وقتی نامه عفو را از امام گرفتید، همان موقع، یعنی حوالی ساعت ۸ و ۹ شب راهی زندان قصر شدید. آن‌طرف مسئولان پخش آن برنامه رادیویی هر کدام با حکم قاضی، در انتظار مجازاتشان بودند. وقتی شما را با میوه و شیرینی دیدند، چه حالی داشتند؟


 باورشان نمی‌شد. خیلی خوشحال شدند. جالب اینکه میان آن‌ها دو سه‌تایی بودند که نظرشان نسبت به من مثبت نبود. انتقادهایی به من داشتند اما زمانی که من با میوه و شیرینی و نامه عفو امام رفتم، سفارششان را به رئیس زندان کردم، چندتایی پتوی نو خریدم که یک شبی که آنجا هستند اذیت نشوند، خیلی تحت تأثیر قرار گرفتند. ممنون و متشکر بودند.

 

از حاشیه‌های آن روزها چه خاطره‌ای دارید؟ رسانه‌های داخلی که هیچ، خارجی‌ها هم حتی به حرف آمده بودند؛ نمونه‌اش رادیو مونت‌کارلو. حرف یا اظهار نظر خاصی از کسی یادتان می‌آید؟


 تمام این اتفاق‌ها در یک روز افتاد. آن‌قدر سرعتش زیاد بود که به روزهای دیگر نرسید. حاشیه‌ها و حرف و نقل‌ها بعد از آن روز همه جا پیچید. وگرنه از لحظه‌ای که امام نامه دادند و جایی که از دفتر آقای میرعماد با من تماس گرفتند و نوار آن برنامه را خواستند تا لحظه‌ای که من با نامه عفو امام راهی زندان قصر شدم، همه‌اش یک روز بود. نه حتی یک روز کامل، چندین ساعت. ما مدیران آن روزها رابطه خوبی با هم داشتیم. حکم بچه‌ها که صادر شد، آقای میرعماد خودشان به من خبر دادند و من این فرصت را پیدا کردم که از ایشان بخواهم دست نگه دارند تا من کاری کنم. همان هم شد.

 

لحظه‌ای که آقای میرعماد خبر تعیین حکم مجازات کارکنان برنامه را به شما دادند، کسی سعی نکرد شما را از رفتن خدمت امام منصرف کند؟ موافق یا مخالفی در این تصمیم‌گیری نداشتید؟


 همه می‌دانستند که من می‌خواستم از کارکنان صدا و سیما دفاع کنم. دلیلی برای مخالفت نبود. من چون ایمان داشتم که هیچ عمدی در کار نبوده، نمی‌توانستم ساکت بنشینم. آن دختر خانم هم در واقع توهینی نکرده بودند. گفتند که حضرت فاطمه آن‌قدر خوب هستند که ما نمی‌توانیم مثل ایشان باشیم. حتی از لفظ جمع استفاده کردند.

 

اما در تمام رسانه‌هایی که این خبر را کار کرده‌اند جواب آن دختر خانم را این‌طور نوشته‌اند که حضرت زهرا به ۱۴۰۰ سال پیش برمی‌گردند. ما الگوی امروزی‌تری می‌خواهیم؛ یکی مثل اوشین!


بله درست است. این را گفته بود که حضرت زهرا مال ۱۴۰۰ سال پیش هستند. اما این را هم گفته بود که ایشان خیلی خوب هستند و ما هرگز نمی‌توانیم مانند حضرت زهرا باشیم. حقیقت این است که آن روزها صداوسیما به شدت مورد تهاجم بود. انتقادهای زیادی به برنامه‌های آن وارد می‌شد. در بعضی استان‌ها ائمه جمعه خیلی سختگیرانه برخورد می‌کردند. مسئولان دیگر مثلاً سپاهی‌ها توقعات زیادی داشتند و امکانات ما هم زیاد نبود. به همین دلیل بود که من برای کارمندانم سینه سپر می‌کردم و نمی‌گذاشتم در آن بلبشویی که بر وضعیت صداوسیما حاکم بود، کسی انگشت اتهام به سمت آن‌ها ببرد. این تنها یک نمونه‌اش بود. ما آن سال‌ها نمونه‌های زیادی داشتیم؛ این یکی دست بر قضا خیلی سر و صدا به راه انداخت.

 

پیش‌بینی خودتان از پایان این داستان چه بود؟ فکر می‌کردید همان شب به شیرینی و میوه ختم شود؟


 راستش را بخواهید پایانش برای من مهم نبود. یعنی همه هم و غم من آن روز این بود که هر کاری می‌توانم برای عفو بچه‌ها انجام دهم. حتی این احتمال را می‌دادم که ممکن است امام قبول نکنند اما نمی‌توانستم کاری نکنم.

 

فکر می‌کنید اگر امروز چنین اتفاقی در صداوسیما پیش بیاید، مسئولان وقت چه واکنشی نشان می‌دهند؟


 همه چیز در مقایسه با آن روزها خیلی عوض شده است. واقعاً قابل پیش‌بینی نیست.

 

اگر دوباره پست ریاست صداوسیما را به شما بدهند و دست بر قضا این اتفاق تکرار شود، باز همان برخورد را می‌کنید؟ باز هم برایتان مهم است که بروید پی عفو گرفتن و درخواست بخشش؟


 چرا که نه! من هر بار دیگر هم که مدیر هر جایی باشم و چنین اتفاقی بیفتاد، همین کار را می‌کنم.

 

حرف دیگری مانده؟


 نه چیزی نمانده. فقط اینکه آن روزها ضوابط مثل حالا نبود. این‌قدر همه چیز جای خودش قرار نداشت. وقتی کارمندان مطمئن بودند یکی را دارند که ازشان حمایت کند، دست و دلشان به کار می‌رفت. آن روزها جنگ بود و هزاران دل‌آشوبی دیگر که بستر خیلی چیزها را به هم می‌ریخت و کار را سخت می‌کرد. کارمندان صداوسیما آن روزها واقعاً در شرایط سختی کار می‌کردند. الحق والانصاف باید از آن‌هایی که در آن دوره به صداوسیما خدمت می‌کردند، تشکر کرد.
 
دوشنبه 12 بهمن 1394 


نظرات | ۱۳٩٤/۱۱/۱٥ - کاوه |لینک به نوشته

سردار نقدی: سفر به رم و فرانسه خنجری به پیکر اقتصاد مقاومتی بود

به گزارش مشرق، سردار محمدرضا نقدی پیش از ظهر شنبه در اولین کارگاه آینده پژوهی جنگ نرم که در مجتمع فرهنگی یاوران حضرت مهدی(عج) و با حضور اساتید بسیجی دانشگاه‌ها برگزار شد، ضمن تبریک به مناسبت فرا رسیدن ایام الله دهه فجر، اظهار داشت: اکنون با مسئله نفوذ روبه‌رو هستیم و مقام معظم رهبری به مراتب خطر نفوذ را تذکر داده‌اند.

وی با بیان اینکه دشمن تمام سلاح‌هایش از جنگ نظامی تا جنگ اقتصادی برای نابودی ما به کار گرفته است، گفت: در همه این جنگ‌ها دشمن با شکست مواجه شده است و به این خاطر است که مسئله نفوذ مطرح می‌شود.

رئیس سازمان بسیج مستضعفین با بیان اینکه دشمن از همه ترفندهای خود استفاده کرده، افزود: رئیس جمهور آمریکا خود اعلام کرد که تحریم‌ها دیگر اثری بر ایران نداشت.

وی تصریح کرد: نفوذ یعنی اینکه دشمن در شکل دوستی وارد عمل می‌شود ولی همچنان دست از کینه توزی‌های خود برنمی‌دارد چنانچه می‌بینیم بعد از برجام ۴ قانون علیه جمهوری اسلامی ایران وضع کردند و ۱۱ قانون دیگر نیز در کنگره آمریکا در حال تصویب است که یکی از این قوانین براندازی نظام جمهوری اسلامی است و در بودجه ۲۰۱۶ آمریکا ۲ میلیارد و ۳۰۸ میلیون دلار برای ایران و ۴ کشور برای دموکراتیزه کردن آن‌ها تصویب کردند.

نقدی با تأکید بر اینکه دشمن خوی استکباری دارد و در ابراز دوستی‌های خود هم نمی‌تواند صادق باشد، گفت: نفوذ دو بعد فردی و جریانی دارد که در بعد فردی جاسوسانی را تربیت می‌کنند که می‌توانند بر شخصیت‌هایی در داخل کنترل داشته و بر تصمیم گیری‌های آنان اثر بگذارند مانند جیسون رضائیان که از اطلاعات خانوادگی افراد درجه یک کشور خبر داشت و تصمیم‌هایی را هم جهت دهی می‌کرد و آمریکا حاضر شد بابت این جاسوس خود یک میلیارد و ۷۰۰ میلیون دلار از پول‌های ایران را آزاد و تحریم بانک سپه را هم لغو نماید.

وی در خصوص نفوذ جریانی عنوان کرد: این نفوذ القا و تلقین تفکر و باور است به این صورت که مخوف‌ترین سازمان‌های جاسوسی دنیا که همه جنایتی را انجام می‌دهند خود را در شکل سازمان‌های مردم نهاد درآورده و با شکلی مردم پسند در عرصه‌های مختلف به القای تفکرات خود می‌پردازند.

نفوذ صورت گرفته است

رئیس سازمان بسیج مستضعفین با بیان اینکه این سازمان‌ها در بالاترین سطوح از مسئولان ما نفوذ کردند، افزود: برای این کار حتی از بودجه و امکانات خود ما استفاده کردند بنابراین نفوذ در آینده رخ نمی‌دهد بلکه نفوذ صورت گرفته است و به گفته امام خمینی(ره) زمانی که افراد ثروتمند و قدرت‌طلب در رأس قرار بگیرند امکان همیاری با دشمن بیشتر و راه نفوذ فراهم‌تر می‌شود.

وی خطاب به اساتید بسیجی گفت: شما در بستر اندیشه فعالیت دارید اما بدانید متأسفانه در دانشگاه‌ها دانشجویان را به‌گونه‌ای تربیت می‌کنند که نفوذ را به راحتی می‌پذیرند و این به دلیل آن است که دیانت، تقوا و جهاد در پای منبر در مساجد و لابی کردن و توازن قدرت به عنوان علم را در دانشگاه می‌آموزند.

خطر ایجاد اندیشمندان سازشکار به جای اندیشمندان جهادگر

نقدی تأکید داشت این مسئله در دانشگاه‌ها باید حل شود که خطر مهمی است و باعث می‌شود به جای آنکه اندیشمندان جهادگر تربیت یابند اندیشمندان سازشکار به وجود می‌آیند.

وی با بیان اینکه با نفوذ در کشور به دنبال یکسری القاها هستند، تصریح کرد: پیشرفت اقتصادی ایران در گرو رابطه با امریکا، نشاط و رفاه و آرامش جامعه در گرو سبک زندگی غربی، بسیجیان و نیروهای حزب الله انسان‌هایی افراطی و بی‌منطق و اینکه امریکا دیگر آن آمریکای سابق نیست از جمله این القاها عنوان کرد.

این مقام مسئول تصریح کرد: دشمن برای جا انداختن این القاها در جامعه ما علاوه بر تبلیغ و حرف وارد عمل هم می‌شود که می‌توان از آن به قتل‌های زنجیره‌ای، اسیدپاشی و حمله به سفارت‌خانه عربستان اشاره کرد؛ فعالان جنگ نرم در کشور باید این گزاره‌ها را در افکار عمومی اصلاح کنند تا مردم بفهمند که همه این القاها دروغ است.

سفر به رم و فرانسه خنجری به پیکر اقتصاد مقاومتی بود

نقدی در بخشی از سخنان خود ابراز داشت: سفر رئیس جمهور به رم و فرانسه خنجری به پیکر اقتصاد مقاومتی بود و ضربه سنگینی به این اقتصاد وارد ساخت که اگر بر این اساس جلو برویم باید دانشگاه‌های فنی در کشور تعطیل و به جای ایجاد مراکز علمی و پژوهشی در کشور کارگرانی را تربیت کرده و برای کار به خارج از ایران بفرستیم.

وی با بیان اینکه فرانسه از اول انقلاب با ما دشمنی کرده، پناهگاه اصلی منافقین بوده است، در جریان فتنه حامی اصلی فتنه گران و در تحریم‌ها نیز بی‌تقصیر نبوده و در مذاکرات ۵+۱ گاهی تندتر از آمریکایی‌ها برخورد می‌کرده چرا باید پول نفت را در اختیارشان بگذاریم و چرا فرانسه‌ای که در حال ورشکستگی قرار دارد ایران را بازاری برای آن کنیم.

رئیس سازمان بسیج مستضعفین ادامه داد: این کشورها خدمت‌های ما را این‌گونه جواب می‌دهند که در همان هفته‌ای که رئیس جمهور کشورمان در فرانسه است به ضد انقلاب ایرانی جایزه شوالیه می‌دهند و در استقبال رئیس جمهور کشورمان وزیر خارجه شان را می‌فرستند، با رئیس جمهور در ایتالیا زیر چکمه مجسمه فردی که متجاوز به ایران بود مصاحبه می‌کنند؛ این‌ها ثمره کار همین نفوذی‌ها است.

افت شاخص‌ها در کشور دستاورد تعامل با غرب است

وی عنوان داشت: آیا این اقتصاد مقاومتی است که ۱۲۸ میلیارد دلار پول برای خرید ایرباس بدهیم، خرید ایرباس چه تحولی در اقتصاد داشته که تیتر این روزهای اخبار ما می‌شود مگر نباید دانشگاه‌ها و مراکز پژوهشی ما راه بیفتند.

نقدی با بیان اینکه دشمن با این القاهای خود، ما را چپاول می‌کند و باید جلوی آن گرفته شود، ابراز کرد: تمام شاخص‌های ما افت داشته است که این دستاورد تعامل با غرب است.

وی با بیان اینکه کشور ما دارای سرمایه‌های بی‌نظیری است که باید مورد توجه قرار بگیرد، اظهار داشت: ایران از استثنایی‌ترین کشورها در جهان است که از ۶‌ عنصر برای اقتصادی شکوفا و پیشرفته برخوردار است و هیچ بهانه‌ای برای کمبود ندارد اما مشکل‌ در فرهنگ کار و تلاش، خودباوری، همت و مدیریت و برنامه‌ریزی است.

رئیس سازمان بسیج مستضعفین تصریح کرد: نه فقط منطق اقتصاد مقاومتی بلکه هر عاقلی که اقتصاد بداند می‌فهمد سرمایه به دنبال سود می‌گردد نه به دنبال سیاست.

وی گفت: آمریکا روزانه ۲۰‌ هزار میلیارد دلار بدهی دارد و اگر منابع نفتی عربستان، کویت و لیبی را ندزدد نابود می‌شود، امریکا با دزدی سرپا است.

نیروهای حزب‌اللهی و مجاهد در انتخابات اسفندماه متحد شوند

نقدی در خصوص انتخابات پیش رو با اشاره به گفته رهبری که آمریکا به این انتخابات چشم دوخته است، اظهار داشت: با خطر نفوذ در این انتخابات روبه‌رو هستیم.

وی تأکید کرد: معیار اصلی انتخاب انسان‌هایی باشند که در برابر نفوذ بیگانه بایستند و باید روشنفکری‌ها در این خصوص صورت بگیرد؛ نیروهای حزب‌اللهی، مجاهد و ضد استکبار در انتخابات اسفندماه متحد و همفکر شوند.


نظرات | ۱۳٩٤/۱۱/۱۱ - کاوه |لینک به نوشته

onLoad and onUnload Example