برای نازنین
 
چه گوارا، قهرمانی انقلابی یا قاتلی سنگدل؟

نوشین طریقی

تاریخ ایرانی: ارنستو چه‌گوارا، آنقدر خوش‌‌اقبال نبود که رویای حکومت‌های انترناسیونال سوسیالیست و انقلابِ فراگیر کمونیستی در سراسر امریکای لاتین را به چشم ببیند، اما بخت یارش بود که پیش از چهل سالگی کشته شد تا چهره راستینش پشت نقاب آرمان‌هایش پنهان بماند و برای نسل خود و نسل‌های بعد تصویرگر مبارزی سرسخت و عدالت‌خواه باشد. یاران و هوادارانِ «چه»‌ همواره مرگ او را زودهنگام و تأثربار خوانده‌اند، چنانکه در آیین بزرگداشت چهلمین سالمرگش، رائول کاسترو به نمایندگی از برادرش، فیدل، در پیامی رسمی، همرزم سابق را به «گلی» تشبیه کرد که «نابه‌هنگام از ریشه بیرون کشیده شد.» اما شاید راز جاودانگی چه‌گوارا در همین بود؛ مرگ ناباورانه‌ای که بیش از پیش نام و تصویرش را در سراسر جهان پراکند و تا همین امروز او را الهام‌بخش ده‌ها هزار تن از مردم طبقه متوسط در امریکای لاتین و دیگر نقاط جهان ساخت اما آیا چه‌گوارا سزاوار چنین ستایش‌های اغرا‌ق‌آمیزی هست؟

 

نشریه تایم در تابستان ۱۹۶۰، در گزارشی درباره انقلاب کوبا و نحوه تقسیم وظایف میان رهبران آن، چه‌گوارا را به «مغز»، فیدل کاسترو را به «قلب» و رائول کاسترو را به «مشت» انقلاب تشبیه کرد. برخلاف انتظار‌ها، «مغز انقلاب کوبا» دست از قدرت شست و اداره ساختارِ سیاسی کشور را به دو برادر سپرد، برادرانی که در دهه‌های بعد کوبای انقلابی را به شیوه‌های «تحبیب»، «تهییج»، «تحدید» و «تهدید» اداره کردند، شیوه‌هایی که اقدام به انجام آن‌ها از «قلب» و «مشت» انقلاب برمی‌آمد. کنار کشیدنِ چه‌گوارا از قدرت و تمایلی که به یاری رساندن به جنبش‌های آزادی‌بخش و مبارزات چریکی در امریکای لاتین و افریقا داشت، برای بسیاری از هواداران او آشکار‌ترین دلیلِ وارستگی، آزادی‌خواهی و عدالت‌جویی او بوده است. به راستی هم روحیه ناآرام و ماجراجو در کنار ظاهری توجه‌برانگیز از چه‌گوارای چریک، چهره‌ای جذاب و الهام‌بخش می‌ساخت. مردی با چشمان نافذ، ریشی نه چندان انبوه، با لباس جنگی بر تن و سیگار برگی بر لب که شورانگیز و آتشین سخن می‌گفت، و وجهه هیجان‌انگیزتری از سوسیالیسم و مبارزه انقلابی را پیش‌رو می‌گذاشت. همین عناصر پرجاذبه در سال‌های پس از مرگ هم به کار تبلیغاتِ رهبران شوروی و مارکسیست‌هایی که بر آتش جنگ سرد می‌دمیدند، می‌آمد. نقش و وظیفه‌ای که می‌بایست دلخواه چه‌گوارا باشد؛ رساندن صدای مارکسیسمِ اقتدارگرا که برازنده رفتار و عمل چریک جوان هم بود.

 

وقتی انقلابیون کوبایی به قدرت رسیدند و باتیستا، دیکتاتورِ نامحبوب را به زیر کشیدند، مدل‌های سیاسی مختلفی برای کوبای جدید مطرح شد. برخی خواستار پیاده شدن الگوهایی دموکرات یا به تعبیر خودشان سوسیال دموکرات بودند، اما جناح دیگری هم بود که از الگوهایی اقتدارگرایانه و مشابه با ساختار سیاسی اتحاد جماهیر شوروی طرفداری می‌کرد. چه‌گوارا به گروه دوم تعلق داشت و در ‌‌نهایت نیز جناح او بود که غلبه یافت. مبارزان کوبایی در ابتدای راه، صادق‌تر و ارزش‌مدار‌تر به نظر می‌رسیدند اما کمی نگذشت که در راهی قدم گذاردند که رهبران شوروی پیشتر طی کرده بودند. علاقه‌مندی بیش از اندازه چه‌گوارا به طراحی سازوکارهای نظارتگر و مطیع‌ساز، او را به ایجاد سازمان‌های امنیتی کشاند که برای مطیع‌سازی بیش از شش‌و‌نیم میلیون کوبایی طراحی شده بود. در اوایل سال ۱۹۵۹ جلسات مخفیانه‌ای در تارارا، در نزدیکی هاوانا برگزار می‌شد، جایی که رهبران عالی‌رتبه انقلاب و از جمله فیدل کاسترو ساختار سیاسی بسته کوبای جدید را طراحی می‌کردند. در این جلسات نماینده رهبر شوروی و یکی از مبارزان برجسته در جریان جنگ‌های داخلی اسپانیا هم حضور داشتند. چه‌گوارا مجموعه دیگری را هم مدیریت می‌کرد که به‌منظور آموزش‌های اعتقادی و ایدئولوژیک برای نیروهای نظامی برگزار می‌شد. مقابله با نیروهای مخالفِ انقلاب، یکی از اصلی‌ترین محورهای تداوم مبارزه انقلابی در داخل تلقی می‌شد. مخالفت با انقلاب در مرام کمونیست‌های تندخو، معادل با الحاد و ارتداد بود؛ گناهی نابخشودنی که سزاوار مرگ بود.

 

افرادی مانند پِدرو کورزو و آرماندو لاگو (استادِ بازنشسته علوم اقتصادی) فهرست‌های نسبتاً مشابهی از قربانیان و کشته‌شدگانِ در دوران پس از پیروزی انقلاب کوبا عرضه داشته‌اند. در فهرست کورزو نزدیک به ۲۰۰ نام و در فهرستِ لاگو که هشت سال تمام درباره نخستین اعدام‌شدگان در کوبا تحقیق کرد، ۱۷۹ نام وجود دارد. لاگو مدعی است که فهرست او شامل تمامی افرادی است که در جریان اعدام‌های سالِ اول پس از انقلاب کوبا کشته شده‌اند. اما این ارقام حداقلی و به تعبیری کفِ کشته‌شدگان هستند و منابعِ دیگر ارقام بسیار متفاوتی عرضه داشته‌اند. برخی محققان ارقام کشته‌شدگان در دوره ژانویه تا پایان ژوئن ۱۹۵۹ را تا ۴۰۰ نفر بالا برده‌اند. در تلگراف‌های محرمانه‌ای که از سفارت امریکا در هاوانا ‌به وزارت خارجه در واشنگتن ارسال شده، از بیش از ۵۰۰ اعدام هم خبر داده‌ شد. جورج کاستاندا، یکی از نویسندگانِ سرگذشت چه‌گوارا، از قولِ یک پدر روحانی به نام ایناکی دی‌آسپیازو، از هفتصد نفر قربانی خبر داده است. خود چه‌گوارا در دفتر خاطرات روزانه‌اش به تعدادی از این اعدام‌ها اشاره کرده و مدعی شده که «تمامی کشته‌شدگان مردانی بوده‌اند که با ارتشِ باتیستا همکاری داشته‌اند.» عمده اعدام‌شدگان در دوران فرماندهی چه‌گوارا در شهر سانتاکلارا در سال ۱۹۵۹ اعدام شدند. هرچند چه‌گوارا در‌‌ همان سال ۱۹۵۹ نیز سفرهای بسیاری داشت و تمام اوقات را در مرکز فرماندهی‌اش در کوبا سپری نمی‌کرد، اما گزارش شده که تمامی اعدام‌ها با امضای شخص او انجام می‌شده ‌است.

 

تعداد دقیق قربانیان چه‌گوارا از آن جهت همچنان نامعلوم است که منابع اطلاعاتی رسمی و دولتی کوبا در این زمینه ساکت بوده‌اند. اساساً آگاهی از وقایعِ نخستین سال‌های پیروزی انقلاب کوبا (یعنی اواسط دهه ۱۹۵۰ تا اواسط دهه ۱۹۶۰) بسیار دشوار است. با این حال، همه نویسندگان و راویان توافق دارند که تمام اعدام‌ها بدون برگزاری دادگاه و طی رویه‌های قضایی صورت می‌گرفت. پاکیتو دی‌ریورا، یکی از نوازندگان بزرگ جاز که کوبایی‌تبار است، در ۳۱ مارس ۲۰۰۷، در روزنامه‌ای اسپانیایی زبان، و چاپ امریکا، یادداشتی منتشر کرد با این مضمون که «یکی از کوبایی‌های زندانی در آن سال‌ها، عموزاده من به نام بِبو بود که چون مسیحی معتقدی بود، به زندان انداخته شد. او با تلخی بی‌انتهایی برای من تعریف کرده که چگونه در ساعات اولیه صبح (پیش از طلوع خورشید) از سلول خود صدای اجرای اعدام‌ها را می‌شنید. اعدام‌هایی که بدون برگزاری دادگاه، یا هیچ رویه قضایی اجرا می‌شدند، بسیاری از اعدام‌شدگان لحظاتی قبل از مرگشان فریاد می‌زدند: «برقرار باد پادشاهی مسیح».

 

تجاوز ایالات متحده به خلیج خوک‌ها در آوریل ۱۹۶۱ فرصت مناسبی برای یک‌دست ساختنِ دولت جدید و کنترل‌گر کوبا فراهم آورد، ده‌ها هزار کوبایی بازداشت و سری جدید اعدام‌ها آغاز شد. شدت سرکوب به اندازه‌ای بود که چه‌گوارا خطاب به سفیر شوروی گفت که «مخالفان انقلاب دیگر هرگز نخواهند توانست سرشان را بلند کنند.» نباید فراموش کرد که فهرست قربانیان چه‌گوارا محدود به اعدام‌ها نیست. قتل‌هایی که در جریان جنگ‌های چریکی رخ می‌داد نیز تحت فرماندهی چریک «چه» بودند. فلیس رودریگز، یکی از ماموران سازمان اطلاعات مرکزی امریکا (سیا) که در گروهِ به دام انداختن چه‌گوارا در بولیوی مسئولیت داشت، گفته است که چه‌گوارا پس از دستگیری اعتراف کرد که در تمام دوران زندگی‌اش در حدود دو هزار اعدام یا قتل مسئولیت داشته و البته تاکید کرده بود که همه اعدام‌شدگان ماموران سیا بوده‌اند.

 

مدت زمانی که چه‌گوارا در عرصه سیاسی کوبا قدرت را در دست داشت، هرچند کوتاه اما اثرگذار و خبرساز بود. او نه تنها نخستین جوخه‌های آتش در انقلاب کوبا را برپا کرد، بلکه از پایه‌گذاران اردوگاه‌های کار اجباری در این کشور بود. در آغاز انقلاب، مشتاقان بسیاری که داوطلبِ ساختِ مدارس، کار در مزارع، بنادر و کارخانه‌ها بودند، سازماندهی می‌شدند و تصاویری که از کار آن‌ها منتشر می‌شد، مردمانی خرسند و بی‌دغدغه را به نمایش می‌گذاشت. اما کمی نگذشت که کارهای داوطلبانه دیگر چندان با رغبت و تمایل انجام نمی‌شد. نخستین اردوگاه‌ کار اجباری در پایان سال ۱۹۶۰، با نام «گوآناهاکابیبس» در غرب کوبا به راه افتاد. چه‌گوارا درباره مردمانی که به اجبار روانه این اردوگاه می‌شدند، چنین توضیح داد: «ما تنها کسانی را به این اردوگاه می‌فرستیم که به آن‌ها مظنون هستیم یعنی اطمینان نداریم که قطعاً باید آن‌ها را به زندان فرستاد. آن‌ها کسانی هستند که برخلافِ ارزش‌ها و هنجارهای انقلابی، حالا به درجات کم یا زیاد اقدامات جنایتکارانه‌ای داشته‌اند... کار در اردوگاه، کاری سخت است اما خشن یا حیوانی نیست، هر قدر هم که شرایط کاری آنجا دشوار و سخت باشد.»

 

ایجاد این اردوگاه‌ها یکی از نخستین اقدامات برای ایجاد محدودیت‌های ساختاری بود که از سال ۱۹۶۵ شدت گرفت. گفته شده که مخالفان انقلاب، همجنس‌گرایان، قربانیان ایدز، کاتولیک‌ها، یهودیان، کشیشان افریقایی- کوبایی و دیگر طبقات وازده اجتماعی در آن سال‌ها، با عنوان فریبنده «یاری رساندن به کار تولیدی» وادار به کار در این اردوگاه‌ها زیر نظر واحدهای نظامی می‌شدند. برخی کارگران با اتوبوس و کامیون جمع‌آوری شده و به این اردوگاه‌ها فرستاده می‌شدند اما برخی از آنان هرگز به خانه برنگشتند، برخی معیوب و زخمی شدند و البته بسیاری دچار آسیب‌های عمیق روحی و روانی شدند. مستندِ غم‌انگیزِ نستور آلمندروس با عنوان «رهبری نالایق» بخش‌هایی از وقایعی را که در اردوگاه‌های کوبا می‌گذشت، در برابر چشم جهانیان قرار داد.

 

جامعه‌ای که «چه» و یارانش در پی ساخت آن بودند، جامعه‌ای آزاد و‌‌ رها از نظارت‌های سختگیرانه حکومتی نبود. چه‌گوارای جذاب هیچ‌گاه علاقه‌ای به مراعات موازین حقوق بشری نشان نداد و در کوبای فیدل، مردی که چه‌گوارا تحسین‌اش می‌کرد، نیز حقوق بنیادین بشر مراعات نشد و مخالفان انقلاب به ده‌ها سال زندان محکوم شدند. یکی از زندانی‌شدگان، شاعر و روزنامه‌نگار معروف کوبایی به نام «رائول ریورو» بود که به بیست سال حبس محکوم شد، حکمی که اعتراضِ جمعی از نواندیشان و آزادی‌خواهان در سراسر جهان را برانگیخت و نگاه‌ها را به وضعیتِ کوبا جلب کرد. واسلاو هاول، همراه با اِلِنا بانر و جمعی از ناراضیان آزادی‌خواه در بلوک شرق، کمپینی را برای ابراز همبستگی با ناراضیان کوبایی به راه انداختند. هرچند این کمپین زمانی به راه افتاد که سال‌ها از مرگِ «چه» می‌گذشت، اما بررسی ادبیات و لحن چه‌گوارا در مواجهه با موافقان و مخالفانش نشان می‌دهد که او در مجموع رفتاری خشونت‌بار و سازش‌ناپذیر داشت و مردی بود که در قاموسش مخالفت و انتقاد بی‌معنا بود، هر چه بود دشمنی بود و نفرت. چه‌گوارا در یکی از سخنرانی‌های خود تصریح کرد که «دشمنی و عداوت، عنصری اساسی در مبارزه است. نفرت پایدار و کینه‌جویی سخت در برابر دشمن، نیرویی است که انسان را به فرا‌تر از محدودیت‌های طبیعی خود می‌رساند و او را به ماشین کشتاری خونسرد، خشن و کارآمد بدل می‌سازد. این‌‌ همان چیزی است که رزمندگان و مبارزان ما باید به آن تبدیل شوند...» او حتی خطاب به یکی از دوستان قدیم که با باورهای ایدئولوژیک او همراه نشد، گفت که «هر یک از ما دو نفر کوشیده‌ایم دیگری را به سوی افکار و باورهای خود بکشانیم و در این تلاش هم ناکام مانده‌ایم. حالا باید قبول کنیم که وقتی ماسک‌های دوستانه روی صورت‌هایمان را کنار گذاریم، دشمنان یکدیگر خواهیم بود.»

 

انگیزه محروم‌سازی افراد از دارایی‌هایشان و ادعای مالکیت دولتی بر املاک و اموال دیگران در اندیشه کمونیستیِ سیاسی چه‌گوارا حضوری پررنگ داشت. بلافاصله پس از پیروزی انقلاب، اصلاحات ارضی در کوبا انجام شد؛ اصلاحاتی که چه‌گوارا به شدت به پیشبرد آن می‌بالید. جمال عبدالناصر، رهبر مصر، در خاطرات خود به یاد می‌آورد که چه‌گوارا از او پرسیده بود «چقدر از جمعیت مصر، این کشور را به دلیل انجام اصلاحات ارضی ترک کرده‌اند؟» و وقتی ناصر جواب داده بود که «هیچ‌کس»، چه‌گوارا با لحنی خشم‌آلود گفته بود که «عمق تغییرات در جامعه را باید با تعداد مردمانی اندازه گرفت که احساس می‌کنند در جامعه جدید دیگر جایی برای آن‌ها نیست.»

 

براساس قانون اصلاحات ارضی، زمین متعلق به کارگری بود که روی آن کار می‌کرد، هر صاحبِ زمینی مجبور بود یا زمین خود را زیر کشت ببرد یا سند مالکیت آن زمین را به دولت واگذار کند. در این قانون، مالکیت زمین‌ به اندازه بیش از ۳۰ کابالری (هر کابالری معادل ۹۹۵ اَکر، یا ۴۰۰ هکتار می‌شود) ممنوع شد. دولت انقلابی در نظر داشت زمین‌های گسترده مالکان بزرگ را بگیرد و بین کشاورزان و در درجه بعد میان فقرا، زاغه‌نشینان و کارگرانی که زمینی از خود نداشتند، تقسیم کند اما در ‌‌نهایت، اجرای اصلاحات ارضی به موسسه ملی اصلاحات ارضی سپرده شد که ریاستش را چه‌گوارا به عهده داشت. این موسسه، مسئولیت تمام زمین‌های کشاورزی در کوبا را در دست گرفت. هر قدر طبقاتِ پایین اجتماع از اصلاحات ارضی و مالیاتی خرسند بودند، بازرگانان و مالکان بزرگ پریشان‌خاطر شدند. نتیجه اصلاحاتِ ارضی که چه‌گوارا و یارانش به پیش می‌بردند، این بود که زمین‌ها از ثروتمندان و مالکانِ بزرگ گرفته شد اما به مقاماتِ اداریِ دولتی داده شد.

 

به نامِ توزیع عادلانه ثروت، تولید اقتصادی کوبا به شدت کاهش یافت. کوبایی که تا پیش از دیکتاتوری باتیستا، یکی از چهار کشورِ موفق در امریکای لاتین به جهت اقتصادی بود، در میانه سال‌های ۱۹۶۱ تا ۱۹۶۳ دچار چنان افول اقتصادی شد که حتی برقراری و بهره‌مندی از عدالتِ وعده‌ داده‌شده را هم ممکن نمی‌ساخت. برداشتِ محصولاتِ کشاورزی به نصف کاهش یافت و از آنجا که کوبا منابع خام غنی نداشت، فعالیت کارخانه‌ها با بحران مواجه شد. تا سال ۱۹۶۳ امید‌ها برای توسعه صنعتی کوبا از میان رفت و کوبا پذیرفت همچون مستعمره‌ای در خدمت شوروی قرار گیرد، و در مقابل دریافتِ نفت، تامین‌کننده شکرِ بلوک شرق باشد. در دهه‌های بعدی کوبا یکی از اصلی‌ترین دریافت‌کنندگان کمک‌های اتحاد جماهیر شوروی شد ولی هیچ‌گاه از اقتصاد قابل دفاعی که زمینه‌ساز نوعی عدالت اجتماعی باشد، برخوردار نشد.

اما در پایان دهه ۱۹۵۰، هیچ درکی از ناکارآمدی اقتصادیِ نظام نوپای کمونیستی وجود نداشت. چه‌گوارا در پایان سال ۱۹۵۹، در حالی در رأس بانک ملی کوبا و موسسه اصلاحات ارضی ملی قرار گرفت که حتی با اولیه‌ترین اصول اقتصادی هم آشنایی نداشت. ناآگاهی از پایه‌ای‌ترین نظریه‌ها و مفاهیم اقتصاد و خوش‌باوری ایمان‌گونه‌ای که به کارآمدیِ ساختار سوسیالیستی تازه وجود داشت، باعث شد چه‌گوارا قاطعانه پیش‌بینی‌هایی کند که هرگز تحقق نیافت، و بیشتر به یک شوخی تلخ می‌ماند. او در سال ۱۹۶۱ در کنفرانسی در اروگوئه گفت که «نرخ رشد اقتصادی ده درصدی» را برای کوبا پیش‌بینی می‌‌کند و «بی‌هیچ واهمه‌ و نگرانی اطمینان دارد که تا دهه ۱۹۸۰ درآمد سرانه کوبا بیش از ایالات متحده امریکا خواهد شد.» واقعیت اما چیز دیگری بود. از دهه ۱۹۶۰ اقتصاد کوبا با کاهش شدید در تولید شکر، ناکامی در صنعتی شدن، و جیره‌بندی غذایی مواجه شد. پس از گذشت سه دهه از مرگ چه‌گوارا یعنی در سال ۱۹۹۷ میلادی، کوبایی‌ها هنوز به سیاستِ جیره‌بندی غذایی محتاج بودند: ۵ پوند برنج (دو کیلو و دویست و پنجاه گرم) و یک پوند حبوبات (نزدیک به نیم کیلوگرم) در ماه، چهار اونس گوشت (۱۷۵ گرم) دو بار در سال، چهار اونس (۱۷۵ گرم) سویا در هفته و چهار تخم‌مرغ در ماه.

 

به این ترتیب چه‌گوارا نه تنها قهرمان عدالت اجتماعی نشد بلکه حتی پیروزی‌های درخشانی هم در نبردهای نظامی‌اش نداشت. شکی نیست که چه‌گوارا نترس و جسور بود و در سر و سامان دادن به پایگاه‌های نظامی که در قلمرو فرماندهی او بودند، با سرعت و دقت عمل می‌کرد اما آن‌قدر‌ها که تبلیغ شد، مبارز موفقی نبود. چریک جوان را نابغه‌ای در جنگ‌های پراکنده خوانده‌اند اما تنها پیروزیِ «چه» و یارانش، به چنگ آوردنِ شهر سانتاکلارا در جریان انقلاب کوبا بود. چه‌گوارا در ایجاد ارتش‌های چریکی در نیکاراگوئه، جمهوری دومینیکن، پاناما، هائیتی موفق نبود. در کنگو همکاری او با شورشیانی که بعد‌ها رهبرانی منفور و دهشت‌بار شدند، ثمربخش نبود. او در بولیوی در سربازگیری و کمک‌ گرفتن از روستائیان شکست خورد و عاقبت هم کشته شد.

 

اما چه‌گوارا در جنجال‌سازی استعدادی غیرقابل انکار داشت و در دمیدن بر آتشِ نزاع میان دو ابرقدرت نقشی فعال داشت. در اوت ۱۹۶۲، در دومین سفر «چه» به مسکو، خوشنودی او از تبدیل کوبا به پایگاه هسته‌ای شوروی و استقرار ۴۲ موشک با کلاهک هسته‌ای در خاک کوبا آشکار بود. او کوشید خروشچف را نسبت به ماندگاری موشک‌ها در کوبا ترغیب کند. بنا به گفته فیلیپ گاوی، نویسنده زندگینامه چه‌گوارا، او با افتخار و مباهات می‌گفت که «کوبا اراده کرده که اگر جنگی اتمی رخ دهد، هر خطری را بپذیرد و هر خسارت غیرقابل‌ تصوری را در دفاع از ارزش‌ها و اصولش بپردازد.» اما بحران موشکی کوبا چنانکه چه‌گوارا می‌پسندید به تقابل تمام‌عیار بلوک‌های غرب و شرق منجر نشد. با جمع‌آوری موشک‌های امریکایی از ترکیه و موشک‌های شوروی از کوبا، بحران پایان یافت اما چه‌گوارا به یکی از یارانش گفت که «اگر می‌شد که موشک‌ها در کوبا باقی بمانند، تمام آن‌ها را به قلب ایالات متحده، در نیویورک نشانه می‌رفتیم.»

 

چه‌گوارا در سال‌های آموزشِ چریکی در مکزیک و البته در دورانِ مبارزه مسلحانه‌ در کوبا، شیفته ایدئولوژی کمونیستی و سیاست‌های شوروی شد، مواضعی که حتی موجب ناخرسندی برخی همرزمانش نیز شد که او به چشم فردی فرصت‌طلب می‌نگریستند که از هر ابزاری برای به دست آوردن قدرت بهره می‌برد. وقتی انقلابیون جوان در ۱۹۵۶ در مکزیک بازداشت شدند، چه‌گوارا تنها کسی بود که تایید کرد کمونیست است و آشکارا با یکی از اعضای سفارت شوروی ارتباط دارد و دارد زبان روسی می‌آموزد اما از نیمه دهه ۱۹۶۰ علقه «چه» به شوروی کم شد. چه‌گوارا در سال‌های پایانی زندگی‌اش از آنچه سازش‌کاری و مصلحت‌اندیشی رهبران شورو‌ی می‌خواند گلایه داشت و چین مائوئیست را نمونه بهتری از جامعه کمونیستی تلقی می‌کرد. اما مواضع انتقادی بعدی «چه» از رهبران شوروی، مانع از آن نبود که در سال‌های پس از مرگش، به اصلی‌ترین چهره تبلیغاتی اردوگاه کمونیستی بدل نشود. شاید مهم‌ترین بخش از محبوبیتِ نمادین چه‌گوارا به سفرهای ماجراجویانه و اقداماتِ مخاطره‌آمیز او مربوط باشد. تصمیم به سفر به غربِ آفریقا و همکاری با شورشیان کنگو با این اندیشه صورت‌‌ گرفت که «در آفریقا یک حلقه ضعیف از نظام امپریالیستی باقی مانده و این قاره توانایی یک انقلاب بزرگ و همه‌جانبه را در خود دارد.» جمال عبدالناصر، رییس‌جمهوری مصر که در سال ۱۹۵۹ نیز چه‌گوارا را از نزدیک دیده و با او احساس صمیمیت می‌کرد، درباره جنگ در کنگو به چه‌گوارا هشدار داد و آن را اقدامی نسنجیده و محکوم به شکست خواند و به «چه» هشدار داد که مبادا چهره‌اش تبدیل به یک چهره تارزانی شود اما چه‌گوارای مغرور می‌خواست راهنمای عملِ مارکسیست‌ها در کنگو باشد. هدف چه‌گوارا صدور انقلاب کوبا با تربیت جنگجویان محلی سیمبا در مکتب مارکسیسم و آموزش استراتژی‌های جنگ پارتیزانی بود اما در دهه‌های بعد رهبرانی که او با آنان همکاری داشت، مردانی بدنام، خودخواه، و خون‌ریز از آب درآمدند.

 

آخرین پروژه نافرجام چه‌گوارا سفر به بولیوی در ۱۹۶۷ و کوشش برنامه‌ریزی‌شده برای به راه انداختن آنچه «انقلاب قاره‌» می‌خواند، بود. طرح انقلاب قاره در کوبا ریخته شد که شامل بازگشت «چه» به آرژانتین و شعله‌ور ساختن کانون‌های چریکی و استفاده از خاک بولیوی به عنوان محلی برای آموزش افراد و پناهگاه بود. چه‌گوارا شش سال تمام از پشت میز کارش در هاوانا با انقلابیون امریکای لاتین گفت‌وگو کرد و با دقت افت‌وخیز‌ها در مبارزات تمامی کشورهای امریکای لاتین را زیر نظر گرفت و سرانجام به این نتیجه رسید که وقت به راه افتادن امواج مبارزه چریکی فرا رسیده ‌است. کاسترو در سخنرانی اختتامیه اجلاس سه قاره در ژانویه ۱۹۶۶ گفت که «رفیق گوارا هنگامی که در مکزیک در تبعید بودیم به ما پیوست. از‌‌ همان روزهای اول به صراحت می‌گفت که وقتی مبارزه در کوبا تمام شود، باید برای انجام وظیفه‌ای دیگر به سرزمینی دیگر برود و ما همیشه به او اطمینان می‌دادیم که هیچ منافع دولتی، ملی و هیچ اوضاع و احوالی موجب نخواهد شد که از او بخواهیم در کشور ما بماند و به آرزو‌هایش نرسد. ما با ثبات‌قدم سر قول خود ایستادیم.‌»

 

بولیوی قتلگاه چریک چه‌گوارا شد و روستائیانی که آن همه به جذبشان امید بسته بود، او را به مشتی دلار فروختند. با این حال، مدرسه‌ای که چه‌گوارای زخم‌خورده در آن کشته شد، به مکانی برای بزرگداشت او بدل شد. مقتل او موزه‌ای شد که اطرافش را انبوه مجسمه‌ها و تصاویر چه‌گوارا پر کرده‌اند. چه‌گوارا که به گفته دخترش، آلیدا، انسانی خداناباور بود، برای برخی بولیویایی‌ها به «حضرت ارنست» معروف است و او را فرد مقدس دانسته و می‌پرستند. وقتی بقایای جسد چه‌گوارا در سال ۱۹۹۷ پیدا شد و به کوبا انتقال یافت، در شهر «سانتاکلارا» در کوبا بنای یادبودی به افتخار او ساخته شد، به پاسداشت «پیروزی‌های شگرفِ "چه" در این شهر در جریان جنگ‌های انقلابی کوبا». اما کمتر کسی به یاد آورد که در سال ۱۹۵۸ و پس از به دست گرفتن کنترل همین شهر، چه‌گوارا چگونه دستور غارت بانک‌ها و کشتار مخالفان را صادر کرد. او به مردانش دستور داد تا به غارت بانک‌ها بپردازند، تصمیمی که بعد‌ها (در نوامبر ۱۹۵۸) در نامه‌ای به توجیه دلایل آن پرداخت: «توده‌های مبارز با غارت بانک‌ها موافق‌اند زیرا هیچ کدامشان حتی یک سکه هم در جیب‌هایشان ندارند.» در همین شهر بود که «چه» کوشید نوعی سبک و شیوه اجتماعی را تحمیل کند که مربوط به مناسبات میان زنان و مردان، استفاده از مشروبات الکلی و شرط‌بندی‌های غیررسمی بود. نوعی وضعیت که بیشتر شبیه به سبک زندگی خالصانه دینی بود و حتی با سبک زندگی شخصی خودش هم سازگار نبود.

 

چهل سال بعد از قتل چه‌گوارا، هنوز زندگی، مبارزات و کار‌هایش از بحث‌های درازدامن و ادامه‌دار است. خیلی‌ها مانند نلسون ماندلا از وی به عنوان قهرمان نام برده و او را الهام‌بخش آزادی برای تمام دوستداران آزادی خوانده‌اند. ژان پل سار‌تر، متفکر فرانسوی، او را روشنفکر و کامل‌ترین انسان عصر می‌دانست. برای کوبایی‌های انقلابی هم رفیق چه‌گوارا قهرمانی ملی و دوست‌داشتنی باقی ‌ماند و تصاویرش روی سکه‌های فلزی نقش بست. در سرزمین مادری چه‌گوارا یعنی آرژانتین، موزه‌های بی‌شماری درباره او وجود دارد و در سال ۲۰۰۸ یک مجسمه برنزی از او در شهر تولدش، روساریو نصب شد. در آرژانتینی که چه‌گوارا آرزوی فروغلتیدنش به دامان کمونیسم را داشت، مردان دیگری هم بوده‌اند که دستاوردهای عینی‌تر، سازنده‌تر، و البته کم‌هزینه‌تر داشته‌اند.

 

زادگاه چه‌گوارا در دهه‌های پایانی قرن نوزدهم دومین رشد بالای اقتصادی در جهان را داشت و در دهه ۱۹۸۰ درآمد واقعی کارگران آرژانتینی از همتایان خود در سوئیس، آلمان، و فرانسه بالا‌تر بود و در سال ۱۹۲۸، آرژانتین یکی از بیست کشوری بود که بالا‌ترین میزان تولید ناخالص ملی را داشت. وضعیتی که مدیون چهره‌های صلح‌جو و آزادی‌خواهی چون ‌«خوان باتیستا آلبردی» بود. آلبردی هم مانند چه‌گوارا عاشق سفر و تغییر بود و تا چهل سالگی بار‌ها شمال و جنوب قاره را درنوردیده بود. همچون چه‌گوارا، آلبردی نیز مخالف ستمگران و ظالمان بود. او نیز فرصت یافت به رهبری انقلابی که در قدرت بود، یاری رساند و در خارج از کشورش درگذشت اما در مسیری که آلبردی گام برمی‌داشت، انسانی کشته نشد. او در دفاع از محدودسازی قدرت دولت، آزادسازی تجاری، پذیرش مهاجران و تضمین حقوق مالکیت سخت کوشید اما نام و تصویر او هیچ‌گاه همچون چه‌گوارا در سراسر جهان پراکنده نشد.

 

هنوز در امریکای لاتین و در دیگر نقاط جهان، ده‌ها تن از جوانان،‌‌ همان تصویری کلیشه‌ای و ساختگی از چه‌گوارا را می‌ستایند. چه‌گوارایی که اعتقادی به آزادی نداشت ولی به نمادی از آن تبدیل شد. مردی که به نادرستی به نمادی از عدالت اجتماعی بدل شد اما در تحقق عدالت دستاوردی نداشت. او نماینده نوعی تفکر سیاسی سخت‌گیرانه در شکل مارکسیست- لنینیستی بود، اما به عنوان مردی آزاداندیش و یک انقلابی جسور مورد تحسین قرار گرفت. مردی که می‌توانست پزشک خوبی باشد، اما ترجیح داد چریکی انقلابی و سیاستمداری معروف باشد. او دست از درمان تن و جسم خلق شست تا اسلحه در دست گیرد و با به راه انداختن جنگ‌های پراکنده در هر گوشه از جهان، روح و جان خلق را [چنانکه باور داشت] درمان کند. رویایی که نه فقط محقق نشد بلکه او و بسیاری دیگر را به کام مرگ و نابودی کشاند. قیام‌هایی که چه‌گوارا در جوشش و خیزششان نقش داشت، نه تنها صد‌ها هزار کشته به بار آوردند، بلکه روند دموکراتیک‌سازی در امریکای لاتین را به عقب بازگرداندند.

 

تصویری که تاریخ معاصر از چه‌گوارا ترسیم کرده، تصویری معیوب و ناقص است. چه‌گوارا به صفاتی وصف شده که در شایستگی‌اش در برخورداری از چنین تجلیلی تردیدهای جدی وجود دارد. آیا زمان آن نرسیده است که در پشت تصویر پرجاذبه و ساختگی چه‌گوارا، مردی دیگر شناسایی شود؟ مردی تندخو و اقتدارگرا که در مواجهه با مخالفان خود، از سنگدلی و بی‌اخلاقی هیچ ابایی نداشت، مردی که نشان داد در کردار و پندار خود تعهدی به آزادی و عدالت ندارد، مردی که با به دست گرفتن اسلحه، هم خود و هم بسیاری از هوادارانش را به کشتن داد و میراثی جز خشونت انقلابی و خشم ویرانگر به جای نگذاشت.

 

 

منابع:

 

۱) چه‌گوارا، ارنستو (۱۳۵۸) خاطرات بولیوی، ترجمه بهمن دهگان، تهران: انتشارات خوارزمی.

۲) عظیم‌زاده، اسد (۱۳۷۹) کوبا و سوسیالیسم، تهران: نشر چشمه.

۳) کمالی‌طه، منوچهر (۱۳۵۷) کوبا، کاسترو، انقلاب؛ مسائل نیمکره غربی، تهران: انتشارات امیرکبیر، چاپ دوم.

۴) گات، ریچارد (؟) تراژدی بولیوی، ترجمه یدالله علیزاده، تهران: انتشارات یاشار.

5) Berman, Paul (2004) “The Cult of Che”, 24 Sep.

6)Cuba Archive (2009) Documented Victims of Che Guevara in Cuba: 1957 To 1959, Updated 30 September 2009, in www.CubaArchive.org/database.

7) Fontova, Humberto (2007) “Che Guevara: The Media Mourn a Sadistic Killer”, 22 October, www.brookesnews.com.

8)Young, Douglas (2009) “An Essay by Dr. Douglas Young, Professor of Political Science & History at Gainesville State College”, February 10.

 


نظرات | ۱۳٩٤/٩/٢۳ - کاوه |لینک به نوشته

تإملى در تاریخ وفات پیامبر(ص)

در میان اهل سنت اتفاق نظر است که وفات پیامبر(ص) در ربیع الاول بوده است و هیچ قائلى یافت نشده که 28 صفر را که قول مشهور نزد شیعه است, اختیار کند

نظریه مشهور و معروف نزد شیعه این است که وفات پیامبر(ص) در 28 صفر اتفاق افتاده است. بسیارى از بزرگان شیعه از جمله شیخ مفید و شیخ طوسى قائل به این قول هستند و مى توان گفت که پس از آن دو بزرگوار عموم عالمان شیعه با تبعیت از آنان, این نظریه را اختیار کرده اند.

 

 

جلیل تاری*

تعیین تاریخ وفات پیامبر(ص) یک بحث علمى ـ تاریخى محض نیست, بلکه داراى ثمراتى است. این مقاله, بدون تکیه بر یک روایت خاص و با بررسى شش واقعه که در تعیین وفات پیامبر(ص) نقش دارند و با کنار هم قرار دادن آن وقایع, اقوال معروف شیعه و سنى را مورد بررسى قرار داده است و با رسم جداول, به طور دقیق اثبات نموده است که قول معروف و مشهور شیعه مبنى بر قرار دادن تاریخ وفات پیامبر(ص) در 28 صفر و قول معروف و مشهور اهل سنت که آن را 12 ربیع الاول دانسته اند, هر دو, باطل بوده و تاریخ وفات پیامبر(ص), همان گونه که در روایت ابومخنف ذکر گردیده است, دوم ربیع الاول است.

مقدمه:
بحث از تاریخ وفات پیامبر(ص), تنها یک بحث علمى ـ تاریخى محض نیست, بلکه داراى ثمرات مختلفى است; از جمله این که جمیع ملل دنیا, ایام تولد یا وفات بزرگان دین خود را ارج مى نهند, و مسلمانان نیز, همه ساله در ایام تولد پیامبر(ص) به شادى, و به خصوص شیعیان در ایام وفات آن حضرت به سوگوارى مى پردازند; پس دانستن تاریخ وفات پیامبر(ص) مى تواند از این جهت مهم باشد, زیرا از جهات معنوى, پیروان پیامبر(ص) و اهل بیت(ع), خود را در غم و شادى آنان شریک مى دانند, پس دانستن چنین ایامى, از جهت پیوند قلبى موثر است.

از جهت دیگر, مشخص شدن تاریخ وفات پیامبر(ص), داراى ثمرات فقهى نیز مى باشد, زیرا چنان که به زودى بحث خواهد شد, این واقعه, با وقایع دیگر در حج, پیوند نزدیک دارد, مثلا اگر ثابت شود که عرفه حجه الوداع, در روز جمعه بوده, و چون پیامبر(ص) در عرفه نماز ظهر اقامه کردند, معلوم مى شود که نماز جمعه, در موسم حج واجب نیست و اختصاص به زمان عادى دارد. هم چنین اگر ثابت شود که واقعه غدیرخم در روز جمعه بوده و از آن جا که در آن روز نماز ظهر خوانده شد, پس معلوم مى شودکه نماز جمعه, در سفر واجب نیست و اختصاص به حضر دارد.

گذشته از این موارد, مشخص شدن تاریخ دقیق وقایع مى تواند نقش بسیار مهمى در صحت و سقم بسیارى از نقل هاى تاریخى داشته باشد. به عنوان مثال, اگر ادعا شود شخصى, کارى را در روز خاصى انجام داده است; حال اگر ثابت شود که آن شخص چند روز قبل از آن, درگذشته است, بطلان این ادعا نیز ثابت مى شود و به طبع آن, فروعاتى نیز که بر آن ادعا مترتب بود, باطل مى گردد. بنابراین بحث از تاریخ وفات پیامبر(ص) داراى فواید بسیارى است و فروعات متعددى نیز بر آن استوار است. اکنون پس از این مقدمه کوتاه, به بحث تاریخ وفات پیامبر اسلام(ص) مى پردازیم.

فصل اول

نحوه تعیین تاریخ دقیق وفات پیامبر(ص)
درباره تاریخ وفات پیامبر(ص), اقوال متعددى وجود دارد, ولى ما در این بخش, تنها به اقوال معروف و مشهور اشاره مى کنیم. معروف ترین این اقوال عبارتند از: بیست و هشتم صفر, اول ربیع الاول, دوم ربیع الاول و دوازدهم ربیع الاول.
در ابتدا روایت ابومخنف را در این باره ذکر مى کنیم:
((قبض رسول الله(ص) نصف النهار یوم الاثنین للیلتین مضتا من شهر ربیع الاول, و بویع ابوبکر یوم الاثنین فى الیوم الذى قبض فیه النبى(ص).(1)
((وفات رسول الله(ص) در وسط روز دوشنبه, که دو شب از ماه ربیع الاول گذشته بود, واقع گشت و در همان روز دوشنبه که پیامبر(ص) وفات یافت, با ابوبکر بیعت شد)).
دراین جا, ما قصد داریم بدون در نظر گرفتن روایت ابومخنف, راهى براى به دست آوردن تاریخ دقیق و صحیح وفات پیامبر(ص) ارائه دهیم.
به دست آوردن تاریخ دقیق وفات پیامبر(ص) گاهى از طریق روایاتى است که با صراحت, تاریخ وفات پیامبر(ص) را ذکر مى کنند, مانند روایتى که از ابومخنف نقل شده است. ولى وجود روایاتى این چنین, که صریح و معتبر باشد, به اندازه اى نیست که براى همه اطمینانآور باشد, وگرنه این همه اختلاف در تاریخ وفات پیامبر(ص) مشاهده نمى شد. در نتیجه, براى حصول اطمینان بیشتر باید از روش در کنار هم قراردادن وقایع تاریخى دیگر و بررسى آن ها, براى رسیدن به قولى قطعى, کمک گرفت. اگر چه در چگونگى و تاریخ خود آن وقایع نیز اختلافاتى وجود دارد, ولى در مجموع مى توان در این وقایع, به امور اجماعى یا مشهور نزد هر یک از اهل سنت و شیعه استناد کرد. این وقایع عبارتند از:
1ـ زمان خارج شدن پیامبر(ص) از مدینه براى حجه الوداع;
2ـ روز عرفه;
3ـ زمان نزول آیه اکمال دین ((الیوم اکملت لکم دینکم و...))(2) و فاصله آن تا وفات پیامبر(ص);
4ـ روز غدیرخم;
5ـ شروع و مدت بیمارى پیامبر(ص);
6ـ روز وفات پیامبر(ص).
در ابتدا به بررسى هر یک از وقایع مى پردازیم و سپس با توجه به دیدگاه مشهور و معروف شیعه و اهل سنت درباره این وقایع, اقوال آنان را درباره تاریخ وفات پیامبر(ص) مورد نقد و بررسى قرار خواهیم داد.

بررسى شش واقعه که در تعیین وفات پیامبر(ص) نقش دارند.

واقعه اول: خارج شدن پیامبر(ص) براى حجه الوداع
در اواخر ذىقعده سال دهم هجرى, پیامبر(ص) به اتفاق جمع زیادى از مسلمانان, براى انجام مراسم حج از مدینه خارج شدند, که این حج به ((حجه الوداع)) یا ((حجه الاسلام)) مشهور گشت. اما در مورد این که به طور دقیق, پیامبر(ص) در چه روزى و چندم ماه ذىقعده از مدینه خارج شدند, قول واحدى وجود ندارد. مشهورترین قول نزد اهل سنت آن است که پیامبر(ص) پنج روز به جاى مانده از ذىقعده (پنج روز قبل از آغاز ذىحجه) از مدینه خارج شدند, که این روز را نیز بیشتر مورخان, روز ((شنبه)) دانسته اند,(3) و برخى دیگر آن را روز ((پنج شنبه)) ذکر کرده اند.(4) واقدى در این باره مى گوید:
((پیامبر(ص) در روز شنبه, پنج روز به جاى مانده از ذىقعده, از مدینه خارج شدند.))(5) و سپس مى گوید: ((و هذا الثبت عندنا)).(6)

از سوى شیعه نیز, شیخ مفید تاریخ خارج شدن پیامبر(ص) را پنج روز به جاى مانده از ذىقعده ذکر کرده است,(7) که از این جهت موافق قول مشهور اهل سنت است, ولى هیچ اشاره اى به این که به طور دقیق در چه روزى از هفته بود, نکرده است. اما در صحیحه معاویه بن عمار و حلبى از امام صادق(ع), زمان خارج شدن پیامبر(ص) براى حجه الوداع, چهار روز مانده به ذىحجه بیان شده است, بدون این که روز آن مشخص شده باشد.(8)

قدر مسلم آن است که روز خارج شدن پیامبر(ص) از مدینه براى حجه الوداع, روز جمعه نبوده است; به دلیل این که روایاتى, از جمله روایت انس, بیان کننده این مطلب مى باشند که پیامبر(ص) نماز ظهر را در مدینه خواندند و سپس به قصد حج حرکت کردند;(9) درحالى که اگر روز جمعه مى بود, مى بایست نماز جمعه خوانده مى شد, نه نماز ظهر, بنابراین, آن روز یا شنبه بوده و یا پنج شنبه; چنان که در روایاتى به این دو روز اشاره شده است. از طرف دیگر, مشخص شدن روز عرفه نیز نقش مهمى در تعیین روز خارج شدن پیامبر(ص) دارد,(10) زیرا اگر روز عرفه, جمعه باشد, در نتیجه, اول ذىحجه پنج شنبه خواهد بود و پنج روز قبل از آن نیز روز شنبه است. پس بنابر نظریه مشهور اهل سنت, حتما باید روز خارج شدن پیامبر(ص) را روز شنبه بدانیم, نه پنج شنبه; همان طور که ابن کثیر نیز به همین نتیجه رسیده است.(11)

اما از جانب شیعه چون به روز خاصى اشاره نشده است, باید با توجه به نظریه آنان در سایر وقایع, روزى را براى خارج شدن پیامبر(ص) در نظر گرفت. درباره این که بنابر قول شیخ مفید. تاریخ خارج شدن پیامبر(ص) پنج روز به جاى مانده از ذىقعده بوده, و در صحیحه عمار و حلبى, چهار روز به جاى مانده از آن, ذکر شده است, مى توان اختلاف این دو قول را با توجه به ناقص یا کامل بودن ماه ذىقعده برطرف کرد.

واقعه دوم: روز عرفه (در حجه الوداع)
تعیین روز عرفه که نهم ذىحجه است مى تواند ما را در تشخیص دقیق تاریخ وفات پیامبر(ص) کمک نماید, و این یکى از شاخصه هاى مهم این بحث به شمار مىآید, چون نظر مشهور و معروف اهل سنت, بلکه اجماع آنان بر این است که عرفه, روز جمعه بوده است.(12) این امر ظاهرا به دلیل روایتى است که از خلیفه دوم, عمر, دراین باره بیان شده است.(13)
پس با مبنا قرار دادن این امر, مى توان جمیع اقوال اهل سنت را درباره تاریخ وفات پیامبر(ص), مورد بررسى قرار داد. از طریق شیعه نیز روایاتى از امامان(ع) نقل شده است که عرفه را روز جمعه دانسته اند,(14) ولى هیچ یک از این روایات از لحاظ سند صحیح نیستند;(15) افزون بر این, با روایات صحیحه اى که روز غدیر را مشخص مى کنند, در تعارض مى باشند, زیرا اگر عرفه, یعنى نهم ذىحجه, جمعه باشد, دیگر هیجدهم ذىحجه, جمعه و یا پنج شنبه نخواهد بود.(16)

واقعه سوم: زمان نازل شدن آیه اکمال و فاصله آن تا وفات پیامبر(ص)
مشهور و معروف نزد اهل سنت درباره نزول آیه اکمال, این است که این آیه در روز عرفه که روز جمعه بوده نازل شده است(17) و فاصله آن تا وفات پیامبر(ص) 81 روز است.(18) اما از دیدگاه شیعه, با توجه به روایاتى که در این زمینه وجود دارد,(19) در مجموع مى توان گفت: این آیه و آیه تبلیغ, به تمامه یا جزء به جزء, در چندین مرتبه بر پیامبر(ص) نازل شده و پیامبر(ص) پس از نازل شدن قسمت آخر آیه, یعنى: ((و الله یعصمک من الناس)),(20) در غدیرخم مردم را جمع نمودند و رسالت الهى خویش را در معرفى حضرت على(ع) به عنوان جانشین خود, انجام دادند.
از نظر شیعه, هیچ تردیدى در نزول آیه اکمال در غدیر نیست, ولى امکان نزول قبلى آن را نیز نفى نمى کنند. شیخ مفید دراین باره مى گوید:
((قبلا دراین باره بر پیامبر(ص) وحى نازل شده بود, ولى وقت ابلاغ آن معین نگردید و هنگامى که به غدیرخم رسیدند, آیه تبلیغ نازل شد)).(21)
بنابراین, از نظر شیعه, مخالفتى در اصل نزول آیه اکمال در عرفه نیست, ولى بحث در این است که از دیدگاه شیعه, عرفه نمى تواند در روز جمعه بوده باشد, زیرا با جمعه بودن غدیر سازگار نیست.

واقعه چهارم: روز غدیرخم
واقعه غدیرخم که به هنگام مراجعت پیامبر(ص) از حجه الوداع رخ داد, از دیدگاه شیعه از جمله مهم ترین مسائل تاریخ اسلام است, زیرا در آن واقعه, پیامبر اسلام(ص) از طرف خداوند مکلف شد تا على(ع) را به جانشینى خود معرفى کند و پیامبر(ص) نیز دستور توقف در آن منطقه را داده و پس از خطبه اى طولانى فرمودند: ((من کنت مولاه فعلى مولاه)) یا ((من کنت مولاه فهذا على مولاه)). طرق نقل روایات این واقعه آن قدر زیاد است که مى توان گفت فراتر از حد تواتر است.(22) با این وجود, اکثر کتب تاریخى اهل سنت (که ما از آن ها به عنوان منابع اصلى بهره مى گیریم) با این که تمام جزئیات وقایع حجه الوداع را ذکر کرده اند ,(23) ولى اشاره اى به این واقعه عظیم نکرده اند!
در این میان, تنها ابن کثیر در ((البدایه و النهایه)),(24) به بحث یک طرفه اى دراین باره پرداخته است و بنا به نظر وى, واقعه غدیرخم, در 18 ذىحجه و در روز یک شنبه بوده است, که ظاهرا وى روز یک شنبه را با توجه به محاسبه و قراردادن روز عرفه در جمعه, به دست آورده است.
درباره تعیین روز غدیرخم باید گفت: شکى نیست که واقعه غدیرخم در 18 ذىحجه سال دهم هجرى اتفاق افتاده است, ولى این که در چه روزى بوده, بنا به روایاتى که دراین باره وجود دارد, از دو حال خارج نیست: یا پنج شنبه بوده است و یا جمعه; چنان که در روایتى که از ابوسعید خدرى ـ به طرق مختلف ـ نقل شده است, روز پنج شنبه به عنوان روز واقعه غدیرخم معرفى گردیده است.(25) علامه امینى نیز در کتاب الغدیر, روز واقعه غدیرخم را پنج شنبه ذکر کرده است.(26) اما در صحیحه ابن ابى عمیر از امام صادق(ع) نقل شده است که:
واقعه غدیرخم در 18 ذىحجه که روز جمعه بوده, اتفاق افتاده است. متن آن حدیث چنین است: ((و یوم غدیر افضل الاعیاد و هو الثامن عشر من ذىالحجه و کان یوم الجمعه)).(27) بدیهى است روایت صحیحه, که واقعه غدیرخم را در روز جمعه مى داند, به جهت رجحان سندى مقبول است. پس به نظر ما, روزى که واقعه غدیرخم در آن اتفاق افتاده روز جمعه بوده است.

واقعه پنجم: شروع بیمارى پیامبر(ص) و مدت آن
((واقدى)) دراین باره دو روایت نقل کرده است,(28) که هر دو روایت, شروع بیمارى پیامبر(ص) را روز چهارشنبه دانسته است, ولى در یک روایت, تاریخ شروع بیمارى, ((19 صفر)) و در دیگرى, ((آخر صفر)) ذکر شده است, ولى مدت بیمارى, در هر دو روایت 13 روز ذکر شده است, که با این حساب, بر اساس روایت اول, وفات پیامبر(ص) در ((دوم ربیع الاول)) و بر اساس روایت دوم, ((دوازدهم ربیع الاول)) خواهد بود.
((سلیمان بن طرخان تمیمى)) شروع بیمارى را روز ((شنبه, 22 صفر)) و وفات را در روز ((دوشنبه 2 ربیع الاول دانسته است.(29) بنابراین, مدت بیمارى پیامبر(ص) ده روز خواهد بود. بیهقى نیز مدت بیمارى پیامبر(ص) را ده روز دانسته است.(30)
دراین باره روایات بسیارى موجود است که فقط به ذکر بیمار شدن پیامبر(ص) پرداخته اند, بدون این که متذکر زمان و مدت آن شده باشند. تنها بعضى از این روایات ذکر مى کنند که که بیمارى پیامبر(ص), پس از استغفار براى اهل بقیع و مراجعت به منزل شروع شده است.(31)

واقعه ششم: روز وفات پیامبر(ص)
اساسى ترین مطلب که مورد اتفاق شیعه و سنى است, این است که وفات پیامبر(ص) در روز ((دوشنبه)) بوده است. این موضوع یقینى ترین امر در تشخیص تاریخ وفات پیامبر(ص) است. پس بر این اصل تکیه مى شود, و هر روایت و قولى که نتیجه اش غیر از وفات در روز دوشنبه باشد, به کلى مردود خواهد بود.
ما در اثبات این امر که وفات پیامبر(ص) روز دوشنبه بوده است, به چند نمونه از اقوال اشاره مى کنیم: طبرى در این باره مى گوید:
((فلاخلاف بین اهل العلم بالاخبار فیه انه کان یوم الاثنین من شهر ربیع الاول)). (32)
ابن سعد در ((الطبقات الکبرى)) نه روایت در این باره نقل کرده است که همگى وفات را روز دوشنبه ذکر کرده اند.(33) ابن اسحاق نیز وفات پیامبر(ص) را روز دوشنبه دانسته است.(34) هم چنین, یعقوبى(35) و شیخ مفید(36) نیز وفات پیامبر(ص) را روز دوشنبه ذکر کرده اند. در مجموع هیچ تردیدى در این که وفات پیامبر(ص) روز دوشنبه بوده است, وجود ندارد.

فصل دوم

بررسى اقوال اهل سنت, با توجه به مسلمات و مشهورات آن ها
پس از آن که در تاریخ وقوع این حوادث تإمل نمودیم, اکنون براساس مسلمات یا مشهورات هر یک از اهل سنت و شیعه, اقوال آنان را بررسى خواهیم کرد:
آن چه از مجموع بحث هاى گذشته به دست آمده است, این است که مسلمات یا مشهورات اهل سنت بدین قرار است:
1ـ وفات پیامبر(ص) روز دوشنبه بوده است;
2ـ عرفه روز جمعه بوده است;
3ـ خارج شدن پیامبر(ص) براى حجه الوداع روز دوشنبه, پنج روز به جاى مانده از ذىقعده بوده است;
4ـ نازل شدن آیه اکمال در روز عرفه, و فاصله آن تا وفات پیامبر 81 روز بوده است;
5ـ مدت بیمارى پیامبر(ص) 10 یا 13 روز بوده است.
با توجه به مطالب فوق, به بررسى اقوال اهل سنت دراین باره مى پردازیم:

قول اول: وفات پیامبر(ص) 12 ربیع الاول است.
مشهور و معروف نزد اهل سنت این است که تاریخ وفات پیامبر(ص) ((12 ربیع الاول)) است. بسیارى از بزرگان و مورخان, از جمله ابن اسحاق,(37) واقدى,(38) ابن خیاط,(39) مسعودى(40) و دیگران این قول را اختیار کرده اند. ابن کثیر(41) نیز تصریح مى کند که این قول, مشهور بین همه اقوال است. از عالمان شیعه نیز کلینى(42) و محمدبن جریربن رستم طبرى(43) ـ که معاصر کلینى بود ـ این قول را اختیار کرده اند.

در ارزیابى این قول مى گوییم: با توجه به امور مسلم و مشهور اهل سنت, تنها در صورتى این قول ممکن مى شود که اولا: تمام ماه هاى ذىقعده, ذىحجه, محرم و صفر کامل (سى روز) باشند, (به جدول شماره 1 نگاه کنید) که این امر, بسیار بعید و بلکه ممتنع است. ثانیا: با این فرض هم مطلب درست نمى شود, زیرا باز هم وفات در روز دوشنبه قرار نمى گیرد, و تنها راهى که مى شود فرض کرد تا این مطلب درست شود, همانا اختلاف رویت هلال مکه و مدینه است; یعنى اهل مدینه یک روز دیرتر از اهل مکه, هلال ماه ذىحجه را دیده اند و بنابراین, روز جمعه که 9 ذىحجه در مکه بوده است, در مدینه برابر با 8 ذىحجه است. اما اختلاف رویت هلال بین مکه و مدینه که فاصله آن ها کمتر از یک درجه است, واقعا غیر علمى و غیر عرفى است. در مجموع, این قول سه محذور دارد: یکى, کامل بودن چهار ماه متوالى; دیگرى, اختلاف رویت هلال بین مکه و مدینه, که همین دو امر نشان گر مردود بودن این قول است, و محذور سوم این که طبق این قول فاصله بین نزول آیه اکمال در عرفه تا وفات پیامبر(ص) دیگر 81 روز نخواهد بود, بلکه 92 روز مى شود.
با این بررسى, مشخص مى شود که قول مشهور اهل سنت که ((12 ربیع الاول)) را تاریخ وفات پیامبر(ص) مى داند, هیچ پایه و اساسى ندارد, زیرا به هیچ وجه با دیگر مسلمات و مشهورات نزد آنان سازگار نیست.

قول دوم: وفات پیامبر دوم ربیع الاول است.
تعداد زیادى از عالمان, قائل به وفات پیامبر(ص) در دوم ربیع الاول هستند. از جمله آنان, سلیمان بن طرخان تمیمى,(44) واقدى به نقل از ابومعشر,(45) و یعقوبى(46) مى باشند. سهیلى در ((الروض الانف))(47) این قول را بر قول 12 ربیع الاول ترجیح داده است. این قول همان است که در روایت ابومخنف نیز بیان شده است و ما در ادامه بحث با توجه به مسلمات شیعه آن را به تفصیل بررسى خواهیم کرد, ولى اکنون قصد داریم با توجه به مسلمات و مشهورات اهل سنت آن را مورد بررسى قرار دهیم.
با توجه به مبناى اهل سنت, در صورتى این قول موجه مى گردد که تمامى ماه هاى چهارگانه, یعنى: ذىقعده, ذىحجه, محرم و صفر, همگى ناقص باشند. (به جدول شماره 2 نگاه کنید).
گرچه این قول, محذورات قول 12 ربیع الاول را ندارد, ولى مشکل دیگرى دارد و آن ناقص بودن چهار ماه متوالى است که این امر نیز بعید, بلکه ممتنع است. پس این قول نیز بنابر مبناى اهل سنت, قابل قبول نیست.

قول سوم: وفات پیامبر اول ربیع الاول است.
بعضى دیگر از عالمان, اول ربیع الاول راروز وفات پیامبر(ص) ذکر کرده اند که از جمله آنان, عروه بن زبیر(48) و محمدبن شهاب زهرى(49) مى باشند. سهیلى در ((الروض الانف))(50) این قول را نسبت به روایت سابق, اقرب دانسته است. این قول بنابر مبناى اهل سنت قابل قبول تر است, زیرا در این فرض, ماه ذىقعده ناقص, ماه ذىحجه کامل و ماه هاى محرم و صفر نیز ناقص خواهند بود, که از این جهت هیچ مشکلى ندارد. هم چنین, عرفه در روز جمعه, و وفات پیامبر(ص) در روز دوشنبه خواهد بود, و فاصله بین نزول آیه اکمال در عرفه تا وفات پیامبر(ص) ـ با احتساب روز عرفه و وفات ـ 81 روز خواهد بود. (به جدول شماره 3 مراجعه کنید).

توجه به دو نکته:
1ـ با نگاهى به جدول هاى سه گانه, درمى یابیم که در این سه فرض, روز غدیرخم (18 ذىحجه) هرگز در روز ((جمعه)) واقع نمى شود.
2ـ از آن جا که در میان اهل سنت اتفاق نظر است که وفات پیامبر(ص) در ربیع الاول بوده است(51) و هیچ قائلى یافت نشده که 28 صفر را, که قول مشهور نزد شیعه است, اختیار کند, بدین سبب, ما این قول را با مبناى اهل سنت مورد سنجش قرار نداده ایم و در فصل بعد آن را با مبناى شیعه بررسى خواهیم کرد. اگر چه با توجیهاتى که براى قول مشهور اهل سنت ـ یعنى 12 ربیع الاول ـ انجام شد, 28 صفر نیز در روز دوشنبه قرار مى گیرد. (به جدول شماره 1 مراجعه کنید).

فصل سوم

بررسى اقوام شیعه, با توجه به مسلمات و مشهورات آن ها
پس از بررسى اقوال گوناگون بنابر مبناى اهل سنت, اکنون مى خواهیم با در نظر گرفتن مسلمات و مشهورات شیعه, این اقوال را مورد بررسى قرار دهیم.
مسلمات و مشهورات شیعه بدین قرار است:
1ـ وفات پیامبر(ص) روز دوشنبه بوده است;
2ـ واقعه غدیرخم روز جمعه, یا پنج شنبه بوده است;
3ـ خارج شدن پیامبر براى حجه الوداع چهار یا پنج روز باقى مانده از ذىقعده بوده است.
اکنون با در نظر گرفتن این مبنا, اقوال مختلف را مورد سنجش قرار مى دهیم.

قول اول: وفات پیامبر 28 صفر است.
نظریه مشهور و معروف نزد شیعه این است که وفات پیامبر(ص) در 28 صفر اتفاق افتاده است. بسیارى از بزرگان شیعه از جمله شیخ مفید(52) و شیخ طوسى(53) قائل به این قول هستند و مى توان گفت که پس از آن دو بزرگوار عموم عالمان شیعه با تبعیت از آنان, این نظریه را اختیار کرده اند; درحالى که معلوم نیست مستند شیخ مفید و شیخ طوسى در انتخاب این نظریه چه بوده است; زیرا در اثبات این نظریه هیچ روایتى ولو ضعیف هم یافت نشده است!(54) بلکه روایات صحیحه, که به زودى به آن اشاره خواهد شد, برخلاف آن است.

اگرچه این نظریه, مشهور و معروف نزد شیعه است, ولى این شهرت مربوط به زمان بعد از شیخ مفید و طوسى است و قبل از آن دو بزرگوار, نه تنها کسى به آن تصریح نکرده است,(55) بلکه ((حسن بن موسى نوبختى)) که از بزرگان قدماى شیعه است, وفات پیامبر(ص) را در ماه ربیع الاول ذکر کرده است,(56) بدون این که روز آن را تعیین کند; پس نمى توان به این شهرت استدلال کرد. پیش از این نیز اشاره کردیم که از عالمان شیعه, کلینى و محمدبن جریربن رستم طبرى, روز وفات پیامبر(ص) را دوازدهم ربیع الاول دانسته اند.

مهم تر از همه این که: این قول, هیچ سازگارى با مبناى شیعه ندارد, زیرا روز غدیر خم, یعنى هیجدهم ذىحجه را, چه جمعه بدانیم یا پنج شنبه, در هر دو صورت, 28 صفر هرگز در روز ((دوشنبه)) واقع نمى شود, زیرا اگر روز غدیر خم جمعه باشد, با در نظر گرفتن ناقص یا کامل بودن ماه ها, 28 صفر در روز چهارشنبه یا پنج شنبه یا جمعه واقع مى شود(57) و اگر روز واقعه غدیرخم را ((پنج شنبه)) بدانیم, در این صورت 28 صفر در روز سه شنبه یا چهارشنبه یا پنج شنبه قرار مى گیرد و هرگز در روز ((دوشنبه)) واقع نخواهد شد.(58)

پس در مجموع, اگر چه قائلین این نظریه شیخ مفید و شیخ طوسى هستند, ولى چون این قول با مبناى شیعه سازگارى ندارد و دلیلى هم بر این قول نمى توان یافت, بلکه ادله بر خلاف آن است, ما از این قول صرف نظر مى کنیم و آن را مردود مى دانیم.(59)

قول دوم: وفات پیامبر دوم ربیع الاول است.
بنا به روایت ابومخنف, تاریخ وفات پیامبر(ص), دوم ربیع الاول بوده است, و همان طور که قبلا ذکر شد, عده زیادى از عالمان نیز این نظریه را پذیرفته اند. در تإیید این قول, روایات معتبرى از اهل بیت(ع) نقل شده است; مانند روایتى که نصربن على الجهضمى از امام رضا(ع), از پدرانش, از امیرالمومنین(ع) نقل کرده است که:
((پیامبر(ص) در ماه ربیع الاول, روز دوشنبه, دو شب از ربیع الاول گذشته بود, وفات یافت)),(60) و روایتى که ابن خشاب از امام باقر(ع) نقل کرده است که: ((... پیامبر(ص) در ماه ربیع الاول, روز دوشنبه, دو شب از ربیع الاول گذشته وفات یافت)). (61)
شیخ عباس قمى نیز به نقل از ((کشف الغمه)) از امام باقر(ع) روایتى نقل مى کند که روز وفات پیامبر(ص) دوم ربیع الاول است. اما وى پس از نقل این روایت, به دلیل موافق بودن آن با نظر اهل سنت, آن را حمل بر تقیه مى کند.(62) ولى به نظر ما, نمى توان این روایت را حمل برتقیه کرد, زیرا همان طور که قبلا ذکر کردیم, نظریه مشهور و معروف اهل سنت درباره وفات پیامبر(ص), دوازدهم ربیع الاول است, نه دوم ربیع الاول; بنابراین, نمى توان وجهى براى حمل آن بر تقیه یافت. پس روایت ابومخنف هم از جهت اقوال و هم از جهت روایات, داراى مویدات محکمى است.
اما آن چه مهم است آن است که: آیا این قول, با مسلمات و مشهورات شیعه سازگارى دارد یا خیر؟

در پاسخ به این پرشش باید گفت: نه تنها روایت ابومخنف با مسلمات و مشهورات شیعه سازگارى دارد, بلکه یگانه طریق جمع بین این مسلمات و مشهورات به حساب مىآید, زیرا اگر روز واقعه غدیرخم را ((جمعه)) بدانیم (که البته روایت صحیح موید آن است و ما نیز همین نظریه را ترجیح دادیم), به روشنى درمى یابیم که با بهترین فرض, دوم ربیع الاول در روز ((دوشنبه)) واقع مى شود و هیچ محذور و مشکلى ندارد. (به جدول شماره 4 نگاه کنید)

با نگاهى به جدول, درمى یابیم که: خارج شدن پیامبر(ص) از مدینه براى حجه الوداع, روز پنج شنبه,25 ذىقعده خواهد بود که در این صورت با بعضى از روایات اهل سنت مانند روایت انس(63) که روز خارج شدن پیامبر(ص) را روزى غیر از جمعه دانسته اند نیز موافق است. هم چنین, با قول بعضى, مانند ابن حزم, که روز خارج شدن پیامبر(ص) را به طور مشخص روز پنج شنبه دانسته اند(64) موافق است. و نیز روز عرفه در چهارشنبه خواهد بود, که از این جهت مخالفتى با مبناى شیعه ندارد, ولى با مبناى اهل سنت سازگار نیست. ضمن این که, روز 18 ذىحجه که روز غدیرخم است, در جمعه واقع مى شود, و روز وفات پیامبر(ص) ((دوشنبه, دوم ربیع الاول)) خواهد بود. این فرض از جهت ناقص و کامل بودن ماه, هیچ محذور و مشکلى ندارد, زیرا هم مى شود یک ماه را ناقص و ماه دیگر را کامل فرض کرد, و هم مى شود دو ماه متوالى را ناقص و دو ماه دیگر را کامل دانست, که در هر صورت, دوم ربیع الاول در روز دوشنبه قرار مى گیرد. هم چنین, اگر زمان نازل شدن آیه اکمال را در روز عرفه بدانیم, دقیقا فاصله بین آن تا وفات پیامبر 81 روز خواهد شد, (بدون محاسبه روزهاى وفات و عرفه). و اگر روز وفات را محاسبه کنیم, 82 روز مى شود, که با روایتى که فخر رازى آن را نقل کرده است تطبیق مى کند.(65) ولى اگر زمان نازل شدن آیه اکمال را روز غدیرخم بدانیم, فاصله آن تا وفات پیامبر(ص) 72 روز خواهد بود, (بدون محاسبه روز وفات و روز غدیر).

اما اکنون اگر ((پنج شنبه)) را روز واقعه غدیرخم بدانیم, در صورتى دوم ربیع الاول در روز دوشنبه واقع مى شود که تمام ماه هاى ذىحجه, محرم و صفر کامل باشند; (به جدول شماره 5 نگاه کنید) که این امر, به دلیل محذورى که دارد, مى تواند یکى از علل ترجیح داشتن روز جمعه بر پنج شنبه, براى واقعه غدیرخم باشد.

در پایان, تذکر این نکته را لازم مى دانم که بنابر مبناى شیعه, 12 ربیع الاول هرگز در روز ((دوشنبه)) واقع نمى شود. هم چنین اول ربیع الاول, با فرض جمعه بودن روز غدیر, تنها در صورت کامل بودن سه ماه ذىحجه, محرم و صفر, در روز دوشنبه قرار مى گیرد. ولى با فرض پنج شنبه بودن روز غدیر, هرگز اول ربیع الاول در روز دوشنبه واقع نمى شود. (در جدول ها دقت شود).
از مجموع بحث هاى گذشته, این نتیجه به دست مىآید که تاریخ وفات پیامبر(ص) دوم ربیع الاول است و سایر اقوال با مشکلات و محذورات جدى روبرو مى باشند.


پى‏نوشتها:
*فارغ التحصیل کارشناسى ارشد گرایش تاریخ اسلام دانشگاه تربیت مدرس قم
1. محمدبن جریرطبرى, تاریخ الطبرى, تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم (چاپ دوم: بیروت, 1387ه') ج 3, ص 200.
2. مائده, آیه 3.
3. الواقدى, المغازى للواقدى, تحقیق مارسدن جونس (چاپ دوم: بیروت, نوشته الاعلمى للمطبوعات, 1409ه') ص ;1088 ابن سعد, الطبقات الکبرى (بیروت, داربیروت, 1405ه') ج 2, ص ;173 ابن هشام, السیره النبویه, تحقیق مصطفى السقا ـ ابراهیم الابیارى ـ عبدالحفیظ شلبى (قم, انتشارات ایران, 1363ه') ج 4, ص ;248 محمدبن جریر طبرى, همان, ص ;148 ابن کثیر, البدایه و النهایه, تحقیق محتب تحقیق التراث (چاپ اول: بیروت, موسسه التاریخ العربى ـ داراحیإ التراث العربى, 1412ه') ج 5, ص ;127 ابن الجوزى, المنتظم, تحقیق عبدالقادر عطا و مصطفى عبدالقادر عطا (چاپ اول: بیروت, دارالکتب العلمیه, 1412ه') ج 4, ص ;5 ابن اثیر, الکامل فى التاریخ, تحقیق مکتب التراث (چاپ چهارم: بیروت, موسسه التاریخ العربى, 1414ه') ج 1, ص 651.
4. ابن کثیر, همان, ص 128, به نقل از ابن حزم.
5. الواقدى, همان, ص ;1089 (این مطلب نزد ما روشن است).
6. همان.
7. شیخ مفید, الارشاد فى معرفه حجح الله على العباد, تحقیق موسسه آل البیت لاحیإ التراث (قم, چاپ مهر, 1413ه') ج 1, ص 171.
8. محمدبن یعقوب کلینى, الکافى, تحقیق على اکبر غفارى (بیروت, دارالاضوإ, 1405ه') ج 4, ص 245 و 248.
9. البخارى, صحیح البخارى, بحاشیه الامام السندى (چاپ اول: بیروت, دارالکتب العلمیه, 1419ه') ج 1, ص 250.
10. این بحث به زودى خواهد آمد.
11. ابن کثیر, همان, ص 129.
12. البخارى, همان, ص ;28 محمدبن جریرطبرى, تفسیرالطبرى (جامع البیان), بیروت, دارالفکر, 1415ه') ج 4, جزء 6, ص 105, 108 و 110 و فخررازى, التفسیر الکبیر, (چاپ اول: بیروت, داراحیإ التراث العربى, 1995م) ج 4, ص 286.
13. همان و ابن کثیر, همان, ص 129 و 195.
14. محمدبن یعقوب کلینى, همان, ج 1, ص 290 و محمدبن مسعودبن عیاش, تفسیر العیاشى, تحقیق سیدمحمدهاشم رسولى محلاتى (بیروت, موسسه الاعلمى للمطبوعات, 1991م), ج 1 ص 322.
15. محمدجواد شبیرىزنجانى, تراثنا, سال پنجم, شماره 21, ص 42.
16. براى تطبیق این مطلب, به جداول 1, 2 و 3 مراجعه شود.
17. البخارى, همان, ص ;28 محمدبن جریرطبرى, همان; ابن کثیر, همان و فخر رازى, همان.
18. محمدبن جریرطبرى, همان, ص 106.
19. علامه مجلسى, بحار الانوار (چاپ سوم: بیروت, داراحیإ التراث العربى ـ موسسه الوفا, 1403ه') ج 37, ص ;165 محمدبن محمد الشعیرى, جامع الاخبار (نجف, منشورات المکتبه الحیدریه, 1385ه') ص 10 و محمدبن مسعودبن عیاش, همان, ص 360.
20. مائده, آیه 67.
21. شیخ مفید, همان, ص 175.
22. جمیع طریق نقل این روایت در جلد اول کتاب الغدیر علامه امینى به طور مفصل ذکر شده است.
23. ابن هشام, همان و محمدبن جریرطبرى, تاریخ الطبرى, ج 3, ص 148.
24. ابن کثیر, همان, ص 227.
25. علامه مجلسى, همان, ص 195.
26. علامه امینى, الغدیر (چاپ دوم: تهران, دارالکتب الاسلامیه, 1366ه') ج 1, ص 10.
27. علامه مجلسى, همان, ج 95, ص 27 و ج 97, ص 110.
28. ابن سعد, همان, ص 272.
29. احمدبن الحسن البیهقى, دلائل النبوه, تحقیق عبدالمعطى قلعجى (بیروت, دارالکتب العلمیه, 1405ه') ج 7, ص 234 و ابن کثیر, همان, ص 275.
30. احمدبن الحسن البیهقى, همان.
31. ابن هشام, همان, ص 292 و بلاذرى, انساب الاشراف, تحقیق سهیل زکار و ریاض زرکلى (بیروت, دارالفکر, 1417ه') ج 2, ص 715.
32. محمدبن جریر طبرى, همان, ص ;199 (یعنى: هیچ اختلافى میان اهل علم نیست که وفات پیامبر(ص) روز دوشنبه و در ماه ربیع الاول بوده است).
33. ابن سعد, همان, ص 273.
34. ابن هشام, همان, ص 303.
35. احمدبن ابى یعقوب بن واضح, تاریخ الیعقوبى (قم, منشورات الشریف الرضى, 1414ه') ج 2, ص 113.
36. شیخ مفید, همان, ص 189.
37. ابن کثیر, همان, ص 276 و احمدبن الحسن البیهقى, همان, ص 235.
38. واقدى, همان, ص 1089 و ابن سعد, همان, ص 272.
39. خلیفه بن خیاط, تاریخ خلیفه بن خیاط, تحقیق سهیل زکار (بیروت, دارالفکر, 1414ه') ص 58.
40. مسعودى, مروج الذهب, تحقیق یوسف اسعد داغر (بیروت, دارالاندلس, 1358ه') ج 2, ص 280.
41. ابن کثیر, همان.
42. محمدبن یعقوب کلینى, همان, ص 439.
43. رستم طبرى, المسترشد, ص 115.
44. احمدبن الحسن البیهقى, همان, ص 234.
45. ابن سعد, همان و بلاذرى, همان, ص 746.
46. احمدبن ابى یعقوب بن واضح, همان.
47. عبدالرحمن السهیلى, الروض الانف, تحقیق عبدالرحمن الوکیل (بیروت, داراحیإ التراث العربى, 1412ه') ج 7, ص 579.
48. ابن کثیر, همان.
49. همان.
50. عبدالرحمن السهیلى, همان.
51. محمدبن جریر طبرى, همان.
52. شیخ مفید, همان, ص 189.
53. محمدبن الحسن الطوسى, تهذیب الاحکام (بیروت, دارالتعارف للمطبوعات, 1412ه'), جزء 6, ص 5.
54. محمدجواد شبیرىزنجانى, همان, ص 43.
55. همان به نقل از محقیق تسترى.
56. موسى النوبختى, فرق الشیعه, تحقیق محمدصادق آل بحرالعلوم (نجف, مکتبه المرتضویه المرتضویه الحیدریه, 1355ه') ص 2.
57. براى تطبیق, به جدول شماره (4) مراجعه شود.
58. براى تطبیق, به جدول شماره (5) مراجعه شود.
59. ممکن است شیخ مفید روایاتى در اختیار داشته که ما اکنون آن ها را در اختیار نداریم, ولى این یک احتمال است و نمى توان صرفا به خاطر این احتمال, قول وى را پذیرفت. البته اگر ادله اى برخلاف قول او اقامه نمى شد, جاى مطرح کردن این احتمال بود. اگر چه این احتمال نیز وجود دارد که در نسخه روایتى که در اختیار ایشان بوده, به جاى ((للیلتین مضتا من شهر ربیع الاول)), ((للیلتین بقیا الى شهر ربیع الاول)) ذکر شده باشد, که این احتمال به خاطر نزدیک بودن دو کلمه ((مضتا)) و ((بقیا)) موجه به نظر مى رسد.
60. تاریخ اهل البیت, تحقیق, محمدرضا حسن, (قم, موسسه آل البیت لاحیإ التراث, 1410ه') ص 68.
61. على بن عیسى الاربلى, کشف الغمه فى معرفه الائمه (قم, نشر ادب الحوزه و کتابفروشى اسلامیه, بى تا) ج 1, ص 18.
62. شیخ عباسى قمى, منتهى الامال (ایران, انتشارات مهتاب, 1377ش) ج 1, ص 129.
63. البخارى, همان, ص 520.
64. ابن حزم الاندلسى, حجه الوداع, تحقیق ابوصهیب الکرمى (ریاض, بیت الفکار الدولیه للنشر, 1418ه') ص 23.
65. فخر رازى, همان, ص 288.

منابع:
ـ الطبرى, ابوجعفرمحمدبن جریر, تاریخ الطبرى, تحقیق محمدابوالفضل ابراهیم, بیروت, چاپ دوم 1387ه'.
ـ الواقدى, المغازى, تحقیق مارسدن جونس موسسه الاعلمى للمطبوعات, بیروت چاپ دوم 1409ه'.
ـ ابن سعد, الطبقات الکبرى, داربیروت 1405ه' .
ـ ابن هشام, السیره النبویه, تحقیق مصطفى السقا ـ ابراهیم الابیارى ـ عبدالحفیظ شلبى, افست مصر انتشارات ایران چاپ مهر قم 1363ش.
ـ ابن کثیر, البدایه و النهایه, تحقیق مکتب تحقیق التراث بیروت موسسه التاریخ العربى داراحیإ التراث العربى چاپ اولى 1412ه' .
ـ ابن الجوزى, المنتظم, تحقیق عبدالقادر عطا و مصطفى عبدالقادر عطا, دارالکتب العلمیه بیروت چاپ اول 1412ه' .
ـ ابن اثیر, الکامل فى التاریخ, تحقیق مکتب التراث, موسسه التاریخ العربى, بیروت, چاپ چهارم 1414ه' .
ـ شیخ مفید, الارشاد فى معرفه حجج الله على العباد, تحقیق موسسه آل البیت لاحیإ التراث چاپ مهر قم 1413ه' .
ـ الکلینى, محمدبن یعقوب, الکافى, تحقیق على اکبر الغفارى دارالاضوإ بیروت 1405ه' .
ـ البخارى, صحیح البخارى, بحاشیه الامام السندى, دارالکتب العلمیه, بیروت 1419 چاپ اول.
ـ الطبرى, محمدبن جریر, تفسیر الطبرى (جامع البیان), دارالفکر بیروت 1415ه' .
ـ فخررازى, التفسیر الکبیر, مکتب تحقیق داراحیإ التراث العربى بیروت چاپ اول 1995م.
ـ عیاش, محمدبن مسعودبن, تفسیر العیاشى, بیروت موسسه الاعلمى للمطبوعات تحقیق سیدمحمدهاشم رسولى محلاتى 1991م.
ـ علامه مجلسى, بحارالانوار, بیروت داراحیإ التراث العربى موسسه الوفإ چاپ سوم 1403ه' .
ـ الشعیرى, محمدبن محمد, جامع الاخبار, منشورات المکتبه الحیدریه النجف 1385ه' .
ـ علامه امینى, الغدیر, دارالکتب الاسلامیه, تهران چاپ دوم 1366ش.
ـ البیهقى, احمدبن الحسن, دلائل النبوه, تحقیق عبدالمعطى قلعجى بیروت دارالکتب العلمیه 1405ه' .
ـ بلاذرى, انساب الاشراف, تحقیق سهیل زکار ور ریاض زرکلى, دارالفکر بیروت 1417ه' .
ـ احمدبن ابى یعقوب ابن واضح, تاریخ الیعقوبى, منشورات الشریف الرضى, امیر قم, 1414ه' .
ـ خلیفه بن خیاط, تاریخ خلیفه بن خیاط, تحقیق سهیل زکار, بیروت دارالفکر 1414ه' .
ـ مسعودى, مروج الذهب, تحقیق یوسف اسعد داغر, دارالاندلس بیروت 1358ه' .
ـ رستم طبرى, المستمر شد, ص 115.
ـ السهیلى, عبدالرحمن, الروض الانف, تحقیق عبدالرحمن الوکیل بیروت داراحیإ التراث العربى 1412ه' .
ـ الطوسى, محمدبن الحسن, تهذیب الاحکام فى نشر المقنعه, تحقیق محمدجعفر شمس الدین دارالتعارف للمطبوعات 1412ه' .
ـ النوبختى, موسى, فرق الشیعه, تحقیق محمدصادق آل بحرالعلوم, نجف مکتبه المرتضویه الحیدریه1355ه'.
ـ تاریخ اهل البیت, تحقیق محمدرضا حسینى, موسسه آل البیت لاحیإ التراث قم 1410ه' .
ـ الاربلى, على بن عیسى, کشف الغمه فى معرفه الائمه, نشر ادب الحوزه و کتابفروشى اسلامیه قم, بى تا.
ـ قمى, شیخ عباسى, منتهى الامال, انتشارات مهتاب ایران 1377ش.
ـ الاندلسى, ابن حزم, حجه الوداع, تحقیق ابوصهیب الکرمى, بیت الافکار الدولیه للنشر, الریاض 1418ه' .


منبع: فصلنامه تاریخ اسلام ـ شماره 5 ـ بهار 80

برگرفته از iec-md.org


نظرات | ۱۳٩٤/٩/٢٢ - کاوه |لینک به نوشته

فساد اخلاقی در سینمای ایران

به گزارش مشرق،  موضوع فساد در سینمای ایران اولین بار توسط پرستو صالحی یکی از بازیگران زن در سال 91 مطرح شد و این مهم در حالی بود که سال 89 فریدون جیرانی در اظهاراتی تلخ و تکان دهنده ای به وضعیت سینمای مبتذل در ایران اشاره کرد و گفته بود: یک صحنه رقص در سینمای ما جواب می دهد و به فروش کمک می کند.

پرستو صالحی

وی در سال 91 در صفحه فیسبوک خود نوشت:

«به یک تهیه کننده سر‌شناسی از سره درد دل گفتم: دلم یه کار طولانی می‌خواد گفت: اونی‌ام که بهت کار طولانی بده حال طولانی می‌خواد...

من هنوز ایمان دارم که تو هنر مقدس هفتم، هستند انسان‌هایی که بی‌درخواست و نیاز و... فقط و فقط به کارشون فکر می‌کنن و بس و متاسفم از وجود کسانی که هنر پاک آریایی را رو با ناحیه ۱۰ قدیم تهران اشتباه گرفتن...».

ماهایا پطروسیان

پس از این «ماهایا پطروسیان» پیرامون صحبت‌های پرستو صالحی مبنی بر وجود فساد در سینمای ایران به واسطه افراد سود‌جو، گفت: من کم و بیش ‌این حرف‌ها را شنیده‌ام، البته این حرف‌ها، حرف‌های جدیدی نیست و این اتفاقات، اتفاقاتی است که سال‌هاست رخ می‌دهد. بیش از ۱۵ سال است که بسیاری از سینماگران درباره وضعیت نابسامان سینمای ایران هشدار می‌دهند و صحبت می‌کنند.

امین تارخ

امین تارخ نیز گفت: دختری را سراغ دارم، بعد از اینکه به برخی خواسته‌ها جواب مثبت نداد، او را با قرار‌داد بسته شده کنار گذاشتند و او بعد از این ماجرا موهایش را از ته تراشید و چند دفعه زمزمه خودکشی سر داد.

آری؛ بی توجهی و بی اهمیتی به ابتذال پشت پرده سینمای ایران همچنان روندی صعودی در پیش گرفت تا جایی که چندی پیش کشف حجاب قراردادن عکس های دیده نشده یکی دیگر از بازیگران زن در صفحه شخصی اینستاگرامش موج جدیدی را روانه رسانه ها کرد چراکه وی در توجیح رفتار خویش، درخواست های شرم آور برخی موسسات و شرکت‌های سینمایی و حتی برخی کارگردانان و تهیه کنندگان برای بازی دادن وی در فیلم‌های مختلف را مطرح ساخته بود.

واکنش جالب سخنگوی وزارت ارشاد

بعد از به راه افتادن موج رسانه ای و تایید برخی بازیگران در راستای ابتذال پشت پرده سینمای ایران بود که سخنگوی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی واکنش نشان داد . گفت: این گونه رفتارها که نشانه خلا شخصیت و کمبود عاطفی است در واقع انتشار عکس های بدون حجاب خودشان را در فضای مجازی برای مردم کار ضد فرهنگیو اخلاقی است و غیرقابل توجیه است. ما انتظار نداریم هنرمندانی که از کنار از همین مردم معروف شدند و جایگاهی پیدا می کنند حالا بخواهند به باورها و اعتقادات همین مردم بی توجه باشند.

سخنگوی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی تاکید کرد: صدف طاهریان بازیگر سینما برای توجیه رفتارغیراخلاقی خود وانمود می کند که همه مشکل دارند.

فقیهه سلطانی

پس ازاین بود که فقیهه سلطانی بازیگر سینما و تلویزیون با تایید بخشی از سخنان صدف طاهریان- که به تازگی کشف حجاب کرده بود نوشت:

خانم صدف طاهریان ... حرفهای شما در مورد عده ی زیادی از دست اندرکاران سینمای ما متاسفانه، متاسفانه و متاسفانه، کاملا درست و مورد تایید هست.

سریال دنباله دار کشف حجاب برخی بازیگران زن ایرانی از جمله صدف طاهریان و چکامه چمن ماه باعث شد سایر بازیگران نسبت به این اتفاق واکنش نشان دهند  و از ابتذال سینمای ایران و کناره گیری از عرصه هنر به دلیل پیشنهادهای بی شرمانه پرده بردارند.

پروانه معصومی

این بازیگر پیشکسوت با اشاره به اینکه فضای فعلی سینما در دست عده‌ای سودجو و غیرسینمایی است گفت: به جرئت می‌توانم بگویم پشت‌صحنه فیلم‌هایی که قبل از انقلاب ساخته می‌شد به مراتب از پشت‌صحنه‌های فیلم‌های امروز پاک‌تر و سالم‌تر بود.

السا فیروزآذر

فیروزآذر در گفتگویی اظهار داشت: با عده بسیاری از  کارگردانانی روبه رو هستیم  که به جای آنکه بازیگران شایسته را در تئاتر یا فیلم های شایسته و کلاس های آموزشی جستجو کنند و یا حداقل با تست گرفتن و آگاهی به استعداد افراد آنها را شناسایی کنند،  در محافل و مهمانی ها به دنبال کشف بازیگر است، که مسلما به این بی اخلاقی دامن می زند. برای این قبیل کارگردانان فرق نمی کند که طراح صحنه یا فیلمبردار و سایر عوامل چه میزان خلاق و حرفه ای هستند بلکه بیشتر حواشی کار برایشان مطرح بوده و بر این اندیشه اند که تا چه میزان این افراد زیر دست می توانند کمبود های روحی روانی جنسی و مالی آنها را تامین کنند.

شاهرخ استخری

وی نیز در راستای ابتذال سینما گفت: همین الان یک بازیگر جوانی که اول راه است و حاضر است هرکاری بکند، به من نشان بدهید تا به او بگویم چه کار کند تا بتوانید ستاره سینما بشود، خیلی هم نیاز به استعداد ندارد، شاید یک خانه مجردی به کارش بیاید

حمیدرضا پگاه

حمیدرضا پگاه اظهار داشت: متاسفانه اکنون بسیاری از افراد برای رسیدن به پول و شهرت سعی می کنند وارد عرصه سینما شوند در حالی که هم کسی که برای این کار پول می پردازد و همچنین کسی که آن را دریافت می کند در نهایت ضرر خواهند کرد.

وی افزود : پیشنهاد غیر اخلاقی و بی شرمانه خطاب به بانوان و همچنین پیشنهاد برای دریافت پول های کلان در ازای دادن نقش به آقایان همواره وجود داشته اما به دلیل اینکه این موارد به صورت شفاهی مطرح می شود نمی توان آنها را پیگیری قانونی کرد.

ساناز سماواتی

وی نیز گفت: اگر می توانی مهمانی های شبانه ای برگزار کنی یا بروی در مهمانی ها؛ می توانی کار کنی؛ بقیه اگر کار حرفه ای می کنند و در این مسائل نیستند کنار گذاشته و به مرور به وادی فراموشی سپرده می شوند.

مرجان محتشم

محتشم نیز از دیگر بازیگرانی است که خود را از این حرفه کنار کشیده است و می گوید از طریق طراحی داخلی امرار معاش می کند.

محتشم در همین زمینه اظهار داشته است: محبوبیت بین مردم چیزی نیست که بتوان به راحتی آن را بدست آورد ولی متاسفانه برخی ستارگان به دلیل ابزار شدن و ارتباطات غیراخلاقی که باعث شرمندگی و تاسف است محبوب شدند که به اعتقاد من این محبوبیت نیست.

وی تاکید کرد: جایی برای کسانی که بخواهند با اعتقاد به خدا در عرصه ی سینما فعالیت سالم داشته باشند نیست و متاسفانه برعکس کسانی که تن به ارتباطات نامشروع می دهند در این عرصه بالا می روند.

صبا کمالی

صبا کمالی نیز چندی پیش در اعتراض به وضعیت حال حاضر سینمای ایران از فعالیت های هنری انصراف داد.

این هنرپیشه سینما گفت: من وقتی وارد این عرصه شدم شرایط خیلی محترمانه تر بود. اوضاع هنر نسبت به چند سال اخیر چه از نظر مالی و چه از نظر اخلاقی خیلی بهتر بود ولی چند سالی است که شرایط به گونه ای دیگری است.

وی ادامه داد: امیدوارم شرایط درست شود اما باید بگویم که من بابت هر جواب ردی که به پیشنهاد وقیحانه تهیه کنندگان دادم آنها مرا ۵ سال به عقب پرت کردند، یک مشت موجودات حقیر که اسم دیگری را روی آنها نمی توان گذاشت.

داستان ابتذال در سینمای ایران بیش از دو دهه است که به موضوع روز تبدیل شده و امروز علاوه بر مشکل فیلم های مسئله دار و دیالوگ های نا به هنجار و خارج از عرف که نقد بسیاری از افراد و حتی بازیگران را به دنبال دارد، پشت پرده مفسده پیشنهادات بی شرمانه به بازیگران نیز وجه جدید این ابتذال شده است. از همین رو شاید لازم باشد وزارت ارشاد به عنوان متولی و مسئول اصلی از بین بردن و یا به حداقل راندن مفسده موجود در این بخش فرهنگی تغییر جدی و اساسی در روند فعالیت و نظارت خود اعمال کند.


نظرات | ۱۳٩٤/٩/۱٩ - کاوه |لینک به نوشته

onLoad and onUnload Example