برای نازنین
 
تعامل عراقیها با پیکر تعدادی از شهدا

چیزی که برای همه‌ی ما عجیب بود و اوایل باور آن برای‌مان خیلی سخت و مشکل می‌آمد صحنه‌هایی بود که می‌دیدیم و دل انسان را تکان می‌داد. این را می‌توانم بگویم که تکان‌دهنده‌ترین و سخت‌ترین لحظاتی که در تفحص پشت‌سر می‌گذاشتیم، همان‌جا بود. باورش برای خود ما که می‌دیدیم مشکل بود، چه برسد به کسی که نیامده، ندیده، می‌خواهیم برایش تعریف کنیم.

آن صحنه، شهدایی بودند که عراقی‌ها پیکرشان را در توالت‌های‌شان انداخته بودند. چاه‌های فاضلاب و جاهایی که مشخص بود شهدا را داخل آنها انداخته و همان‌جا دست‌شویی‌‌شان را احداث کرده‌اند. این مسئله، اوایل برای هیچ‌کس قابل تصور و قبول نبود. غالبا درکار تفحص به محل دست‌شویی‌ها که می‌رسیدیم، ناخودآگاه حالت تنفر و انزجار در وجودمان پیدا می‌شد و زود از کنار آن رد می‌شدیم.
همه‌ی مسائل از آن‌جا شروع شد که یکی از روزها، متوجه لبه‌ی پوتینی شدیم که از خاک کنار دست‌شویی بیرون زده بود. با اکراه آن‌جا را کندیم و درکمال حیرت به استخوان پای انسانی برخوردیم. از همان‌جا بود که چند گور دسته‌جمعی پیدا کردیم و حدود 28 یا30 شهید درآوردیم.

اولین محل را که کندیم، شش - هفت شهید پیدا شدند. همین‌طور یکی دیگر، تا به قسمتی رسیدیم که خود دست‌شویی قرارداشت. مکان این صحنه‌ها در ارتفاع 143 فکه، منطقه‌ی عملیاتی والفجر یک بود. محلی که گردان‌های خندق، کمیل و حنظله از لشکر حضرت رسول (ص) آن‌جا عملیات کرده بودند.
 از آن به‌بعد، بچه‌ها به هر دست‌شویی که می‌رسیدند، با ناراحتی و دل‌شکستگی تمام، آن‌جا را می‌کندند و پیکر مطهر شهدا را خارج می‌کردند. شاید از هر ده دست‌شویی عراقی که در منطقه به‌چشم می‌خورد، در هفت تای آنها شهید یافت می‌شد.
شهیدی بود که همرزمانش محل شهادت او را درکنار ارتفاع نشان دادند؛ حدود یک سال بچه‌ها اطراف آن ارتفاع را می‌گشتند ولی از او خبری نبود. سرانجام پیکر او جزو شهدایی یافت شد که گفتم. در اوج مظلومیت، درحالی که دست‌ وپای‌شان را با سیم تلفن بسته بودند.
یکی دیگر از این صحنه‌ها که دل‌مان را آتش می‌زد، این بود که دست بعضی از این شهدا را با پیشانی بندهای‌شان بسته بودند. حالا تصور کنید، با چه فشاری دست‌وپای مجروحین را بسته‌اند و این‌گونه وحشیانه به‌شهادت رسانده‌اند.
بعد از پیش آمدن این مسئله، جاهایی را که محل انباشت زباله و ... بود، جست‌وجو کردیم و متاسفانه در آن‌جاها نیز شهید پیدا کردیم.
راوی: مرتضی شادکام
نقل از کتاب "تفحص" نوشته حمید داودآبادی - صفحه 99
چاپ دوم: پاییز 1393 موسسه شهید احمد کاظمی

 

منبع: وبلاگ خاطرات جبهه


نظرات | ۱۳٩٥/٩/٢٩ - کاوه |لینک به نوشته

سردار سپاه: حکم نماز خواندن در ارتش بعثی سوریه اعدام بود

به گزارش نامه نیوز، سردار سرتیپ دوم گلعلی بابایی، رئیس سازمان هنری و ادبیات دفاع مقدس بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس درباره سردار همدانی گفت: سردار همدانی اوایل خیلی اذیت می‌شد و می‌آمد اینجا درد و دل می‌کرد و می‌گفت: «در ارتش سوریه نماز خواندن حکمش اعدام است. در این فضا بایستی با چه ترفندی اول بگوییم نماز بخوانید و بعد در پادگان‌هایتان نماز را به جماعت اقامه کنید.» ایشان در چنین فضایی که توسط حزب بعث ایجاد شده بود با نرمش قهرمانانه توانست این‌ها را با خود همراه کند.
 
وی افزود: در بحث میدانی سوریه در آن مرحله، فشار از سوی عربستان و قطر نیز زیاد شده بود و سوریه به مرحله‌ای رسید که سقوطش حتمی بود. سردار همدانی می‌گفت: «در آن وضعیت به ما گفتند،  خانواده‌ها را بفرستید تا بروند و بشار هم برود کشوری پناهندگی بگیرد چرا که کار تمام است. من آن شب در کاخ بشار اسد بودم گفتم حال که می‌گویند کار تمام است من یک پیشنهاد نهایی دارم شاید چاره افتاد. گفتم درب اسلحه خانه را به روی مردم باز کنید تا مردم خودشان در مقابل معارضین بایستند. بشار قبول کرد و صبح دیدیم وضعیت جور دیگری است و ورق برگشته است و این شروعی برای تشکیل دفاع وطنی بود.»
 
با مشاوره‌هایی که سردار همدانی می‌داد و تجربه‌هایی که در سازماندهی نیروها داشت توانست کار را به جایی برساند که سوری‌ها همچون بسیجی‌های خودمان در زمان جنگ، حنا ببندند و به میدان نبرد با تکفیری‌ها بروند و نماز خواندنی که در ارتش سوریه حکمش اعدام بود به یک کار رایج فرهنگی تبدیل شد. این‌ها نشان می‌دهد که سردار همدانی با نگاه فرهنگی توانست کار را پیش ببرد.


منبع: نامه نیوز


نظرات | ۱۳٩٥/٩/٢٩ - کاوه |لینک به نوشته

آخرین گفتگوی سردار شهید حسین همدانی

آخرین گفت‌وگوی این سردار شهید که با پایگاه اطلاع رسانی جوان همدان صورت گرفته را در ادامه می خوانید:

قبل تر از خردادماه 94 فقط نام سردار را شنیده بودبم و یا حداکثر در سخنرانی ها نفس گرمش را حس کرده بودیم. خرداد ماه اما وقتی سردار به دفتر جوان همدان آمد تازه فهمیدیم فرق دیدن و شنیدن را!


حال و هوای حاج حسین همه بچه ها را هوایی کرده بود. چند ساعت نفس کشیدن در کنار سرباز پای کار آقا لذتی داشت که تا آن روز تجربه نکرده بودیم. حالا که خبر شهادت بزرگ سردار سپاه اسلام منتشر شده آه حسرت است که می کشیم و غصه فقدان افتخار استان و افتخار ایران و افتخار اسلامی.

سردار حالا سر سفره دلدارش اباعبدالله الحسین(ع) مهمان است و متنعم و باز هم شهدا رفتند و ما ماندیم و ....
اینک دوباره متن منتشر شده آنروز را مرور کنیم البته این بار در گفت و گو با سردار شهید حاج حسین همدانی ....

نشستن پای صحبت کسی که در طول سی و چند سال گذشته در بیشتر لحظات حساس انقلاب اسلامی از آمدن حضرت امام به ایران تا جبهه های نبرد غرب و جنوب و از خیابانهای تهران در فتنه 88 تا کوچه پس کوچه های شهرهای سوریه در نبرد علیه تروریست، یک عنصر مهم و کارآمد بوده، به همان اندازه هیجان انگیز است که انتخاب سئوال از بین دهها سئوالی که میتوان از او پرسید سخت و مشکل.

شاید برای معرفی اجمالی سردار «حسین همدانی» همین یک جمله از روزنامه «Wall Street Journal» کافی باشد که در معرفی او مینویسد: ژنرال همدانی یکی از فرماندهان نخبه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بوده و او[سالها] به عنوان افسر سپاه پاسداران اعلام خدمت داشته است. همدانی یک متخصص در نحوه رزم عملیات نیروهای منظم با شبه نظامیان است.

در این گفت وگوی صمیمی و البته چند ساعته سردار همدانی علاوه بر تشریح فعالیتهایش در سوریه و تحلیل آینده حوادث منطقه به برخی از ناگفته های حوادث سال 88 نیز میپردازد.

چرا ایران تصمیم گرفت به کشور و ملت سوریه کمک مستشاری نماید؟

حضرت آقا میفرمایند عمق استراتژی ما سوریه است. ایران و سوریه در سال 61 همزمان با هجوم آمریکا و اسرائیل به جنوب لبنان، منافع مشترک خود را تعریف کردند. رابطه بین شیعیان ایران و شامات(فلسطین اشغالی، لبنان و سوریه) ریشه تاریخی دارد. این منطقه یک منطقه مقدس است. گفته میشود که نزدیک به 100هزار نفر از پیامبران الهی در این منطقه دفن هستند و تاریخی برابر با ابتدای شروع تاریخ بشر دارد. الآن هم که به سوریه میروید در منطقه زبدانی سوریه قبر هابیل را میبینید.

ازنظر ژئوپلیتیکی هم سوریه کلید اتصال سه قاره اروپا، آسیا و آفریقاست. یکی از اهداف و آرمانهای مهم انقلاب اسلامی که امام خمینی(ره) فرمودند، آزادی قدس است. این هدف، میانی و کوتاهمدت نیست. حضرت امام(ره) برای این کار سرمایهگذاری و هزینه کردهاند. امام در پایان دفاع مقدس 2 نامه مینویسند. در آنجا هم دستبردار نیستند و میگویند ما غزه را آزاد میکنیم، ما قدس را آزاد میکنیم. برای تشکیل گروههای مقاومت و نگهداشتن کشورهای این جبهه تاکنون هزینه هم کردیم.


در سالهای پس از انقلاب اسلامی، کشورهای مقاومت یکی پس از دیگری این جبهه را ترک کردند و رفتند به سمت سازش. روابطی که جمهوری اسلامی با سوریه برقرار کرده بهخصوص با توجه به ظرفیتهایی که در حافظ اسد وجود داشته است یک سرمایه ارزشمند است و اهمیت استراتژیک دارد. لذا لازم بود از این سرمایه حفاظت کند.

دشمن برای سوریه چه برنامه ای دارد؟

آنها نیامده اند حزب بعث سوریه را نابود کنند. آمریکاییها به خوبی فهمیدند بدون یک تشکیلات منظم و قدرتمند مثل حزب بعث نمیشود سوریه را اداره کرد. حزب بعث عراق با سوریه فرق میکند. در عراق بارها کودتا شده اما 60 سال است که در سوریه هیچ اتفاقی نیفتاده. الآن هم با شعار نابودی دولت سوریه نیامده خودشان میگویند آمده ایم برای کوتاه کردن دست ایران، تضعیف حزبالله و هدف نهایی، تأمین امنیت اسرائیل است. لذا آمریکاییها در سوریه جنگ را با ما شروع کردند نه دولت سوریه و حزب بعث، سقوط سوریه به این معنی بود که ما باید با دشمن در مرزهای خودمان بجنگیم.
سوریه کلید منطقه است. نسبت به عراق، لبنان و یمن، سوریه در اولویت است. اگر هرکدام از این کشورها مشکلی برایشان پیش بیاید ما بهاندازه از دست دادن سوریه ضرر نخواهیم کرد. بنابراین اهدافی که ما در سوریه داشتیم، اهداف راهبردی بوده است. برای حفظ دستآوردهای انقلاب اسلامی باید ورود پیدا میکردیم. هیچ انسان عاقلی منتظر نمینشیند تا سرمایهاش در برابر چشمانش از بین برود و او نگاه کند. این طبیعی است که برای حفظ سرمایه خودش اقدام کند.

شما چگونه و از چه زمانی در کشور سوریه ماموریت مستشاری پیدا کردید؟

زمانی که من را انتخاب کردند، حدود 80 درصد سوریه به دست گروههای مسلح افتاده بود و جیش الحر 110هزار نیرو را سازماندهی کرده بود. اینکه چرا بنده را انتخاب کردند باید از خودشان بپرسید. وقتی رفتیم سوریه آقای سلیمانی ما را آنجا معرفی کردند. یکی دو ماه فعالیت کردیم تا اینکه به هرحال خدا کمک کرد و راه تعامل باز شد. حزب بعث یک در آهنین دارد و یک دیوار فولادی به هیچکس راه نمیدهد! شبیه به معجزه بود. امروز هم دولتمردان و هم مردم آنجا، ایران را فرشته نجات میدانند.

شما در سوریه با نام ابووهب مشهور بوده و بسیار محبوب هستید. دلیل این محبوبیت و موفقیت شما در سوریه چیست؟

اولاً ما در یک ماه اول که با سه نفر از دوستان که دو نفرشان را از لبنان آورده بودیم هرچه میرفتیم برای کار راه نمیدادند. میگفتند چه کمکی شما میخواهید بکنید؟ میگفتیم هیچی آمدیم تجربیاتمان را انتقال بدهیم. ارتش سوریه مغرور هم هست. وقتی انسان درمانده میشود رو به خدا میآورد و آنجاست که سیم وصل میشود. شبها چند ساعت بیشتر نمیخوابیدیم و به نیایش مشغول بودیم. حضرت آیت الله بهاءالدینی میگویند هرکس هر روز زیارت عاشورا بخواند همه گره هایش باز میشود. ما بعد از نماز صبح هم زیارت عاشورا میخواندیم. اینگونه گره ها کم کم باز شد.
یکبار هم میخواستیم برگردیم، حضرت آقا فرمودند که، سوریه مثل مریضی میماند که خودش نمیداند مریض است، باید به او بگویید که مریض است. دکتر نمیرود، شما باید ببریدش. دکتر که برود میگوید دارو نمیخواهم، دارو باید بنویسید برایش. نمیرود دارو را بگیرد باید برایش دارو بگیرید، دارو را نمیخورد باید دارو را به خوردش بدهید و به آن نظارت هم داشته باشد. این شد نسخه ما که باید بمانیم.
حتی در سال اول یکبار به دمشق حمله کردند و به کاخ هم رسیدند. در آن دوران همه فرار کردند، حتی روسها. فقط ما آنجا ماندیم. آنها باورشان شد که ما تا آخرین لحظه درکنارشان هستیم. این حمایت صادقانه بود و این باعث شد که به ما اعتماد کردند و امروز محبوبترین ملت نزد سوریها، ایرانیها هستند. در ایست و بارزسیها حتی افسران ارتش هم بهطور کامل بازرسی میشوند اما همینکه پاسپورت ایران را نشان بدهید باهمه وجود به شما احترام میگذارند. این برمیگردد به درسهایی که از دفاع مقدس داشتیم و نیتی که فقط برای رضای خدا بود، نه برای حزب بعث، نه برای سوریه! برای اطاعت از امر ولی بود. محبوبیتی که میگویند به دلیل همین نیت خالص بود.


نظر شما در خصوص شخص بشاراسد و مدیریت وی چیست؟

سیدحسن نصرالله میفرماید شخص بشاراسد بهتر از پدر است. بشار نسبت به پدرش درک و فهم بهتری دارد. نسبت به تحولات دنیا اشراف بیشتری دارد و فضای امروز دنیا را میبیند. فضای باز سیاسی را قبول دارد و قبل از این جریانات فضای باز سیاسی را در کشور ایجاد کرده بود. پدرش را هم بهعنوان مرشد قبول دارد. حافظاسد در زمانی که در بستر مرگ بود به بشار گفته بود تا زمانی که با ایران هستی، هستی و هر زمانی که ایران را از دست دادی بدان که دیگر نخواهی ماند. بشار تا امروز در مقاومت سهم بزرگی داشته ، در همان بحرانی که گروههای مسلح تا کاخ هم رسیدند به بشار گفتند که جا به جا بشود، ولی گفت نه میمانم تا کنار ملتم کشته شوم. وقتی در اوج بحران گفتند بیا در دمشق برای مردم سخنرانی کن، خانواده را هم با خودش آورد. درحالیکه احتمال ترور و کشته شدن بسیار زیاد بود. در مناطقی که حتی برخی از وزرا نیامدهاند. آنجا اینطور نیست که دشمن یونیفرم داشته باشد. ممکن است یک مغازهداری عضو گروهکهای تروریستی باشد. ویژگی مهم ایشآنهم این است که اطاعتپذیریاش از رهبر انقلاب بیشتر از برخی دولتمردان ماست.
در اوایل شروع درگیریها نظام سوریه با اعتراضات مسالمت آمیز برخورد خوبی نداشت و این باعث شد که مشکل چند برابر شود. این را نمیشود ببرید سمت بشاراسد. حزب بعث یک مبانی دارد که هیچکس حتی بشاراسد هم نمیتواند آنها را تغییر بدهد. به همین دلیل هم تاکنون کودتا نشده است. اصلاً انتخابات مثل اینجا نیست؛ در انتخاباتها همه باید عضو حزب بعث باشند. کسی که میخواهد کاندید بشود باید چندین مرحله را در حزب گذرانده باشد. یکشبه کسی در حزب رشد نمیکند. یک دوره زمانی دارد. لذا بخش امنیتی حزب بعث مشکل امنیتی داشت. بخش نرم افزاری قوی ای داشت اما نیامده بود مثل کشور ما یک نیروی انتظامی درست کند. یک بسیج درست کند. فقط یک ارتش تربیت کرده بود برای جنگ با دشمن.


برای حل مشکل این انتظامی چه مدلی پیشنهاد کردید؟

یکی از کارهایی که ما آنجا انجام دادیم کمک به ایجاد نیروهای مردمی بود. در ابتدا آنها میگفتند شما آمدهاید اینجا یک ارتش دیگر برای ما درست کنید؟ پولش چه میشود؟ تسلیحاتش؟ میگفتیم راهبرد ما این است، مشارکت مردم برای کمک به دولت برای عبور از بحران. وقتی هم که نقش این نیروها به اثبات رسید و ما با این نیروها دمشق را نجات دادیم. آمدند گفتند این را ببرید زیر نظر ارتش! گفتیم این کار درست نیست. اگر میخواهید ارتش را تقویت کنید نیرو جذب کنید. این مدل اسلامی و تفکر بسیجی اولین ویژگی که دارد این است که داوطلب است. نیروی ارزان قیمت و پرسودی است. واقعاً متوجه نبودند تا زمانی که نتیجه این فعالیتها را دیدند.
آموزش خدمه تانک در ارتش یک سال طول میکشد، ما نیروها را در طول 12 روز آموزش میدادیم. وزیر دفاع اصلاً قبول نمیکرد تا اینکه آمدند همانجا سؤالهای فنی پرسیدند و واقعاً تعجب کرده بودند. اگر ما نیروها را از ایران میبردیم میگفتند ایران آموزش دیده اند. اما ما همان جوانان سنی، شیعه و علوی سوری را بسیج کردیم چراکه این تدبیر رهبر انقلاب بود که از جوانان خود آنها استفاده کنیم برای دفاع، وگرنه حاج قاسم سلیمانی گفتند من یک لشگر از ایران ببرم سوریه جنگ را تمام میکنیم. الآن چندصد مربی کانون فرهنگی تربیت کرده ایم فرستادهایم به مناطق مختلف سوریه حتی روستاهایی که داعش هست، تا کار فرهنگی بکنند. بنابراین آن خطایی که انجام شد خلأ ساختاری بود. حتی یک پلیس هم برای اعتراضات مردم تربیت نشده بود و این مشکل ساختاری موجب این مشکل شد. الآن هم هنوز ساختار جدید پلیس که با کمک دوستان نیروی انتظامی در آنجا تهیهکردهایم پیاده نشده است.


نیروهای معارض با وجود این سیستم امنیتی شدید چگونه توانستند این حجم از نیروها را سازماندهی کنند؟

سوریه 5 وزرات خانه اطلاعات دارد و این 5 وزارتخانه به دلیل نبود یک نیروی انتظامی قوی تمام توان و نیروی خود را برای کار پلیسی به کار گرفته بودند و این باعث شد که کار اطلاعاتی تعطیل بشود. آن ارتش آزاد سوریه همه بومی بودند و اصلاً قدرت جنگیدن با نیروی جدیدی که ما درست کردیم و حتی با ارتش سوریه را نداشتند. ارتش هر وقت اراده میکرد جایی را آزاد کند آنها فرار میکردند. جنگ واقعی در سوریه زمانی شروع شد که نیروهای خارجی از کشورهای بیگانه وارد سوریه شدند. از همین زمان با توجه با اقدامات بشار و حضور نیروهای خارجی در کشورشان، دیگر کمکم ریزش نیروهای ارتش آزاد شروع شد و آنها با این نیروها درگیر شدند و ارتش آزاد مثل یخ آب شد.


برای جنگ سوریه چه پیش بینی ای دارید؟ سرنوشت سوریه چه خواهد شد؟

جنگ سوریه تمام شدنی نیست. سقوط هم نمیکند. اگر تاریخ سوریه را بررسی کنید میبینید که همواره در جنگ و خونریزی بوده است. 3 سال پیش 80درصد سوریه سقوط کرده بود. الآن نیروهای ارتش بازسازی شده اند، نیروی دفاع وطنی دارند، دژبان شهری دارد. دشمن هم میداند که اگر بشار ترور بشود دیگر نمیشود منطقه را کنترل کرد. آنهم در نزدیکی مرزهای فلسطین اشغالی! و الا ترور بشاراسد کاری ندارد. لذا دولت در سوریه سقوط نخواهد کرد. مشکل اصلی در سوریه اقتصادی است. توریست، کشاورزی و نفت که منابع اقتصادی در طول این 3 سال از بین رفته است. ما به دنبال پیگیری این هستیم. این جنگ تمام نمیشود تا زمانی که اردوگاه دوستان یا دشمنان سوریه کوتاه بیایند جنگ ادامه دارد.

سردار یکی از موضوعاتی که نام شما در آن زیاد یاد می شود مسایل مربوط به کنترل فتنه 88 است. در اتفاقات سال 88 بعد از ورود نیروهای سپاه به طور ملموسی امنیت به تهران بازگشت. دورهای که شما فرماندهی سپاه محمد رسول الله را بر عهده داشتید. در رسانه های بیگانه اخبار متفاوتی در مورد آن دوره منتشر میشد، میخواهیم کم و کیف موضوع را از زبان خود شما بشنویم. واقعاً سپاه در این درگیریها بهطور مسلحانه ورود پیدا کرد؟ تکتیرانداز داشت؟نقش وزارت اطلاعات در آن دوران چه بود؟

سپاه تحت فرمان فرماندهی کل قوا عمل کرد. حضرت آقا فرمودند در درگیریهای خیابانی کشته نمیپذیرم. هیچکس حق حمل اسلحه در تهران را نداشت. به این قیمت که حتی ممکن بود ما موردحمله قرار بگیریم. در طول مدت این اتفاقات از حدود45 هزار بسیجی که درصحنه بودند حتی یک فشنگ هم شلیک نشد.

در مورد ورود سپاه هم باید بگویم که وزارت اطلاعات واحد عملیاتی ندارد و عملیات در این وزارتخانه محدود به خانههای تیمی است و برای اتفاقات بزرگی مثل فتنه 88 که در کف خیابان است طراحی نشده است. وزارت اطلاعات مأموریت اصلیاش جلوگیری از ورود بیگانگان است. جاسوسانی که وارد کشور میشوند.

وزارت اطلاعات ما در فتنه 78 آسیب جدی دید. در آنجا با توجه به اتفاقی که در وزارت اطلاعات رخ داد، قتلهای زنجیرهای که در روزنامهها و رسانه ها مطرح شد. در بخشی از آن، انگشت اتهام را به سمت وزارت برده شد و درنهایت به حادثه سعید امامی کشیده شد که بنده معتقدم ایشان از آن اتهام مبراست. من ایشان می شناسم . ایشان فردی مؤمن بود. اینچنین یک انشقاق در وزارت رخ داد و یکپارچگی وزارت اطلاعات خدشه دار شد و دستگاه اطلاعاتی ما را تضعیف کرد . در فتنه 88 آن بخش از بچه های وزارت که حتی در ماجراهای 88 بهتر از ما عمل کردند حقشان محفوظ است. برخی هم که شک و تردید داشتند و بعدها پشیمان شدند. خب وزارت اطلاعات به دلیل این انشقاق نتوانست نقش خود را در فتنه به خوبی ایفا نماید.


موضوع دستگیری برخی فتنه گران که از فرزندان مسئولان بودند مثل دستگیری فائزه هاشمی با دستور شما انجام شد؟

همه اقدامات ما طبق مجوزهای رسمی و قانونی بوده است و هیچ حکمی را خارج از احکام دادگستری انجام ندادیم. در اجرای حکم هم برایمان فرقی نمیکرد که کسی آقازاده است یا از خانواده کیست. بنده دهها نفر، از افرادی را که از اصلاحات بودند یا از کارگزاران بودند یا از دوم خردادیها بودند، از زندان آزاد کردم. چون حرف آنها در حد اعتراض بود. اما آنهایی که در کف خیابان مدیریت میکردند و آسیب میزدند و خسارت وارد میکردند، فرق داشتند. پاسدار ما الآن با دوتا بچه، 70 درصد جانباز است و مغزش 7 بار عمل شده است. ما نمیتوانیم از اینها بگذریم. من چندین بار گفتهام که رهبران فتنه مثل آقای کروبی و میرحسین اگر تبرئه بشوند حتماً خدای متعال و اینهایی که شهید، جانباز و مجروح شدهاند هرگز رضایت نخواهند داد. ما همه اینها را در یک جمعی جمع کردیم و اینها امضا کردند که ابداً رضایت نمیدهند. جوانی که پدر و مادرش یک وانت داشتند و همه چیزشان را فروختند و خرج این جوان کردند، اما الآن معلول و جانباز است. بنابراین موسوی و کروبی متهمان اصلی این ماجرا هستند و حداقل مجازات برای اینها اعدام است. مردم ما و ما رزمندهها نباید اجازه کمتر از این حکم را بدهیم. منتها مصلحت نظام این است. اگر حکم رهبری بیاید و همینها را دوباره بر ما مسلط بکند میگوییم چشم اما اگر روال قانونی خودش را میخواهد طی بکند ما مطالبه میکنیم. حضرت آقا هم تاکنون چنین چیزی از ما نخواستهاند و الا همان را عمل میکنیم. پس هر شدتی که در این جریانات وارد شد عین حکم قضایی بود آنهم عین ضوابط. زمانی که برخی از اینها در حصر بودند همه امکانات برای آنها مهیا بود و بهصورت انسانی و اسلامی با آنها رفتار میشد. اما دیگر قرار نبود بیایند کف خیابان و مدیریت کنند.


موفقیت سپاه در این اتفاقات مرهون چه بود؟ در این جریانات چگونه اقداماتی صورت گرفت؟

اولاً در فتنه 78 بنده جانشین نیروی مقاومت بسیج بودم و تجربه آن حوادث را داشتم. این تجربه به من کمک میکرد. یک سابقهای در دو دوره در تهران داشتم در سالهای 60 و 61 در تشکیل لشگر حضرت رسول(ص)، در سال 82 هم فرمانده لشگر تهران بودم. لذا کاملاً تهران را میشناختم و برآورد خوب اطلاعاتی از منطقه داشتم. شناخت خوبی نسبت به جغرافیای انسانی و زمینی و شرایط اقتصادی و فرهنگی تهران داشتم. اشراف خوبی نسبت به احزاب و گروهها داشتم و آنها را در قرارگاه ثارالله به دقت بررسی کرده بودیم. کار اطلاعاتی که از پیش در قرارگاه ثارالله انجام داده بودیم جواب داد. هیچ کار موفقی بدون آمادگی و تمرین صورت نمیگیرد.
همه فرماندهان پایگاههای بسیج را در دو تجمع بزرگ جمع کردم و به همه مأموریت دادم. از همه خواستم تا سازماندهی خود را حفظ کنند و امنیت محله خود را تأمین کنند. گفتم پایگاهی که نتواند این دو اقدام را انجام دهد پایگاه نیست.

با کار اطلاعاتی اقدامی انجام دادیم که در تهران صدا کرد. 5 هزار نفر از کسانی که در آشوبها حضور داشتند ولی در احزاب و جریانات سیاسی حضور نداشتند بلکه از اشرار و اراذل بودند را شناسایی کردیم و در منزلشان کنترلشان میکردیم. روزی که فراخوان میزدند اینها کنترل میشدند و اجازه نداشتند از خانه بیرون بیایند. بعد اینها را عضو گردان کردم. بعداً این سه گردان نشان دادند که اگر بخواهیم مجاهد تربیت کنیم باید چنین افرادی که با تیغ و قمه سروکار دارند را پای کار بیاوریم. یکی از اینها فردی بود به نام ستاری. این ستاری وقتی به جمعیت زد جانباز 70 درصد شد و سال گذشته هم به شهادت رسید.

وقتیکه جلسه شورای تأمین استان تهران در شب عاشورا برگزار شد همه برآوردها این بود که فردا تهران آرام خواهد بود. برآورد من این بود که روز عاشورا اتفاقاتی در پیش خواهد بود. به همین خاطر دو بار دیگر درخواست جلسه فوق العاده دادیم و جلسه تشکیل شد و آمادهباش اعلام کردیم. همه سینماهای تهران را اجاره کردم. تمام مدارس و حسینیه ها را در اختیار گرفتیم. بچه ها با لباس مشکی در میدان حضور داشتند. نزدیک به 30 هیئت را هم که با من مرتبت بودند را هم آماده کردیم و گفتم دستهها را به سمت میدان دانشگاه بیاورید. در روز عاشورا همین سه گردان غائله را جمع کردند.

این حرفها باید در تاریخ ثبت شود. در این اتفاقات 830 نفر جانباز دادیم. فتنه 88 از سوریه و جنگ هشت ساله مهمتر است. حضرت آقا در این مورد فرمودند که این کار خدا بود و عمق این فتنه زمانی روشن خواهد شد که من دیگر نیستم. ما به ابعاد فتنه نپرداخته ایم. 45 هزار بسیجی در این صحنه بودند و نه تنها پولی دریافت نمیکردند که پول بنزین موتور و بقیه مخارج خود را هم میپرداختند.



منبع: تابناک


نظرات | ۱۳٩٥/٩/٢٩ - کاوه |لینک به نوشته

آیت‌الله علم‌الهدی: هر جریانی در مقابل مقام معظم رهبری مساوی با کفر و شرک است


آیت‌الله علم‌الهدی تاکید کرد: رهبری نظام با پشتیبانی ملت انقلابی ایران در حال برچیدن سنگلاخ استکبار است و بنابراین هر جریانی در مقابل رهنمودهای معظم‌له با هر نماد سیاسی مساوی با کفر و شرک است و ما با آن مقابله می‌کنیم. ملت انقلابی ایران با همان اقتداری که با آمریکا می‌جنگد با جریان سکولار داخلی که بخواهد پیاده نظام دشمن باشد، مقابله خواهد کرد.

 


به گزارش عصرایران به نقل از تسنیم، نماینده ولی‌فقیه در استان خراسان‌رضوی با بیان اینکه امروز تمام منافع آمریکا و غرب در منطقه که حیات‌شان به آن بستگی دارد، در تیررس اهداف موشکی ایران است، گفت: ملت ایران با همان اقتدار مقابله با آمریکا، مقابل "جریان سکولار داخلی " ایستادگی می‌کند.

 

 

نماینده ولی‌فقیه در استان خراسان‌رضوی اظهار داشت: امروز مقام معظم رهبری قبل از اینکه مرجع تقلید و رهبر سیاسی نظام باشند؛ به‌عنوان حجت امام زمان(عج) اهداف حکومت حضرت مهدی(عج) را مدیریت کرده و اطاعت‌پذیری محض نیز بر ما واجب است.

 


آیت‌الله سید‌احمد علم‌الهدی ظهر امروز در جمع مردم تربت‌حیدریه در محل مسجد جامع این شهر اظهار داشت: مشکل آمریکا با جمهوری اسلامی ایران به‌خاطر اصل جدایی‌ناپذیر استکبارستیزی این ملت است و در غیر این صورت این نظام را به مانند سایر نظام‌های جهان پذیرفته و مشکلی ندارد.

 


وی ادامه داد: اینکه برخی افراد نام آمریکا و اروپا را به‌معنای "دنیا" قلمداد می‌کنند و به‌دنبال تعامل با آن در راستای رشد و توسعه اقتصادی هستند، با اصل تفکر انقلابی ملت ایران که بر گرفته از استکبارستیزی است مغایرت دارد. جهان اسلام برای برقراری حکومت عدالت گستر حضرت بقیه‌الله(عج)  باید سنگلاخ استکبار را از میان بردارد.

 


نماینده ولی‌فقیه در استان خراسان‌رضوی به بدعهدی آمریکا در برجام اشاره کرد و گفت: بدعهدی آمریکائی‌ها در نقض برجام نه‌به‌خاطر اینکه آن‌ها پیمان‌شکن و حیله‌گر هستند، بلکه مبتنی بر جریانی است که سیاستمداران این کشور قصد دارند، به‌عنوان یک ابرقدرت و عنصر استکبار در زمین بمانند و امروز جمهوری اسلامی ایران در برابر این سیاست‌های خبیثانه با اقتدار ایستاده است.

 


وی با بیان اینکه تمام مشکلات جبهه استکبار با انقلاب اسلامی با استکبار‌ستیزی این ملت است، افزود: امروز به دولت، مجلس و کارگزارانی نیازمندیم که محور همه سیاست‌گذاری‌ها و برنامه‌های نظام در ابعاد مختلف را با اصل استکبار‌ستیزی تنظیم کند. امروز تمام منافع آمریکا و غرب در منطقه که حیات‌شان به آن بستگی دارد، در تیررس اهداف موشکی انقلاب اسلامی قرار گرفته و چاره‌ای جز تحریم اقتصادی ایران ندارند.


منبع: عصر ایران


نظرات | ۱۳٩٥/٩/٢٩ - کاوه |لینک به نوشته

آیت الله موحدی کرمانی: فضای مجازی می‌تواند دین و اسلام را از بیخ ریشه کن کند

بسیاری از دختران، عکس‌های برهنه‌ای از خودشان را منتشر می‌کنند که این امر س ک س اینترنتی و تل س ک س است.

آیت الله موحدی کرمانی: فضای مجازی می‌تواند دین و اسلام را از بیخ ریشه کن کند و چنین قدرتی را دارد/ بدحجابی بد است اما فضای مجازی صدبرابر بدتر است
رئیس ستاد امر به معروف و نهی از منکر استان تهران گفت: امروز فضای مجازی در منکرات در اولویت نسبت به موضوع انتخابات و حجاب قرار دارد و متأسفانه از سوی برخی مسئولان شاهد خیانت در معرفی اینترنت شدیم.

 
به گزارش عصر ایران، آیت‌الله موحدی کرمانی، رئیس ستاد امر به معروف و نهی از منکر با اشاره به تعیین اولویت‌های امر به معروف و نهی از منکر اظهار کرد: اولویت‌های منکرات باید مشخص شود که با صحبت‌های انجام شده توسط اعضا متوجه نشدم که کدام یک از موارد جزء اولویت‌های منکرات است. همچنین مقام معظم رهبری بارها در فرمایشات‌شان به شبیخون فرهنگی اشاره می‌کنند، آیا مسئولان چنین فرمایشات رهبری را تحلیل کرده‌اند که منظور مقام معظم رهبری چیست. وقتی مقام معظم رهبری فرهنگ را در اولویت می‌دانند و به شبیخون فرهنگی اشاره می‌کنند؛ بنابراین باید این موضوع را مورد توجه قرار دهیم، موضوعی که امروزه گرفتارش شدیم و وارد منازل‌مان شده است.

 
به گزارش ایکنا، وی افزود: شبیخون فرهنگی امروزه به سراغ همسران و فرزندان کوچک و بزرگمان آمده است. برای مثال اگر وارد یک ضیافت خویشاوندی شوید، متوجه می‌شوید که همه اعم از کوچک و بزرگ، سرشان را وارد موبایل‌ها کرده‌اند و آیا این سوال برایمان پیش آمده است که در این موبایل‌ها چه می‌گذرد و مردم چه می‌بینند.

 
فضای مجازی می‌تواند دین و اسلام را از بیخ ریشه کن کند و چنین قدرتی را دارد

 
رئیس ستاد امر به معروف و نهی از منکر استان تهران تصریح کرد: محتوایی از سوی خبرگان مجلس به دستم رسید که در این محتوا خطرات فضای مجازی منتشر شده است. در این محتوا متوجه شدم که فضای مجازی می‌تواند دین و اسلام را از بیخ ریشه کن کند و چنین قدرتی را دارد.

 
بدحجابی بد است اما فضای مجازی صدبرابر بدتر است

 
وی بیان کرد: بدحجابی بد است اما فضای مجازی صدبرابر بدتر است. در این محتوای بدست آمده از مزایای فضای مجازی گفته شده که شامل بانکداری الکترونیکی، تسهیل در ارتباطات، دسترسی به منابع علمی، کمک به محیط زیست، دولت الکترونیک و تجارت الکترونیک است

 
آیت الله موحدی کرمانی تصریح کرد: ترویج میلیون‌ها سایت در راستای ترویج فساد، فحشا، فیلم و عکس مستهجن، انتشار مطالب و فیلم‌های ضد خدا، دین، تشیع و معنویت و جاسوسی از حریم شخصی از جمله آثار منفی اینترنت بوده که در این محتوای بدست آمده از مجلس خبرگان است.

 
 بسیاری از دختران، عکس‌های برهنه‌ای از خودشان را منتشر می‌کنند که این امر س ک س اینترنتی است


وی بیان کرد: اینترنت سبب تشویق به خودکشی، ارائه راهکارهای آسان برای خودکشی، انواع مفاسد جنسی، ایجاد شبهه، دعوت به بی‌غیرتی، کمک به شورش، فروش اسلحه، فروش مواد مخدر، گرایش به سازمان مجاهدین خلق و منافق و ایجاد انحرافات فکری و محتوای ضاله می‌شود.

رئیس ستاد امر به معروف و نهی از منکر استان تهران تصریح کرد: در فضای مجازی شاهد هستیم که بسیاری از دختران، عکس‌های برهنه‌ای از خودشان را منتشر می‌کنند که این امر س ک س اینترنتی و تل س ک س است که متأسفانه این امر در کشور رایج شده است.

 
وی بیان کرد: متأسفانه از سوی برخی مسئولان شاهد خیانت در معرفی اینترنت شدیم. یعنی بسیاری از مسئولان اینترنت را به خوبی معرفی نکردند و آثار منفی و مثبت آن را یکسان برای جامعه اعلام کرد‌ه‌اند درحالی که اینطور نیست و آثار منفی آن بسیار است.

 
آیت الله موحدی کرمانی اظهار کرد: در این محتوای بدست آمده عنوان شده است که ما می‌توانیم با توسعه و رشد فناوری اینترنت و شبکه ملی اطلاعات و مدیریت، آن را به راحتی یک اینترنت امن، سالم، پرسرعت، و ارزان در اختیار مردم قرار دهیم.

 
وی خطاب به اعضای ستاد امر به معروف و نهی از منکر گفت: امروز فضای مجازی در منکرات در اولویت قرار دارد و حتی موضوع انتخابات و حجاب در اولویت‌های دوم و سوم قرار دارد. تا جلسه بعد حتما مصوبه‌ای در این خصوص تهیه و در جلسه بعد اسفندماه ارائه شود.

 
آیت‌الله موحدی کرمانی اظهار کرد: اگر در روزگاری تأسیس فاحشه خانه با هزینه‌های سنگین دایر می‌شد متأسفانه امروز با کمترین هزینه و از طریق اینترنت ایجاد شده است. ائمه جماعت باید این منکر اصلی یعنی اینترنت را در خطبه‌ها فریاد بزنند تا همه احساس خطر کنند.

 
وی بیان کرد: هر مسئولی که نمی‌تواند مناسب و هماهنگ با دین، نظام و رهبری گام بردارد، یک لحظه نشستن بر سرمسئولیت و دریافت یک ریال حقوق حرام است.


نظرات | ۱۳٩٥/٩/۱٥ - کاوه |لینک به نوشته

جمهوری‌خواه‌طلبی ایرانیان؛ از نیکسون تا ترامپ


چرا تهران خواهان پیروزی نامزدهای جمهوری‌خواه است؟


سرگه بارسقیان

 تاریخ ایرانی: سال ۱۳۸۳ در حاشیه نشست خبری حسن روحانی، دبیر وقت شورای عالی امنیت ملی از او پرسیدم به نظر شما انتخاب نامزد دموکرات‌ها در انتخابات ریاست‌جمهوری آمریکا به نفع ایران است یا نامزد جمهوری‌خواهان؛ پاسخ داد ایران از دموکرات‌ها زیان بیشتری دیده است و نظر تکمیلی را گذاشت برای مصاحبه با تلویزیون دولتی ایران که گفت: «ما ترجیح نمی‌دهیم دموکرات‌ها برنده شوند. دموکرات‌ها به طور تاریخی بیش از جمهوری‌خواهان به ایران صدمه زده‌اند. در دوره بوش، علی‌رغم شعارهای بی‌پایه و تند علیه ایران، او در عمل دست به اقدام خطرناکی علیه ایران نزده است.» رقیب جورج بوش در انتخابات ۲۰۰۴، جان کری بود؛ همین وزیر خارجه آمریکا که روحانی رئیس‌جمهور در توافق هسته‌ای امضای او را دارد.

 

ماه‌ها قبل از آن جورج بوش پیغام داده بود که حاضر است همه مسائل مورد اختلاف با ایران را یکجا با طرف ایرانی حل کند. این پیغام را محمد البرادعی، مدیرکل سابق آژانس بین‌المللی انرژی اتمی در دیداری که ۱۸ فروردین ۱۳۸۳ با روحانی داشت، به او منتقل کرد و به نقل از بوش گفت من می‌خواهم رهبر با رهبر بنشیند و نه‌ تنها بحث هسته‌ای، بلکه همۀ مسائل را مورد بحث قرار دهند. البرادعی در خاطراتش روایت کرده که در دیدار با بوش در واشنگتن، یک پیام نوشتاری از حسن روحانی از سوی نظام ایران به همراه داشت که در آن گفته شده بود این کشور آماده است در همه زمینه‌ها، ازجمله برنامه اتمی و موضوعات گسترده‌تر امنیت منطقه‌ای، با ایالات‌ متحده وارد گفت‌وگو شود. این پیام در یک برگ کاغذ بدون عنوان یا امضا نوشته شده و به البرادعی تحویل داده شده بود. البرادعی این یادداشت را به بوش داد، منبع آن را توضیح داد و گفت که احساس می‌کنم چقدر برای ایالات‌ متحده مهم است گفت‌‌وگو با ایران را آغاز کند. بوش پاسخ داد: «می‌خواهم در سطح رهبر با رهبر صحبت کنم، اما مطمئن نیستم رهبر ایران آمادگی مشارکت داشته باشد» و با اشاره به آیت‌الله خامنه‌ای گفت: «فکر می‌کنم برای نابودی اسرائیل کمر همت بسته است.» حتی در یکی از سفرهای البرادعی به واشنگتن - پس از نشست ماه ژوئن ۲۰۰۴ شورای حکام - کاندولیزا رایس، مشاور امنیت ملی دولت اول بوش، از او درباره روحانی که کمابیش در آن زمان همتای ایرانی‌اش محسوب می‌شد، پرسیده بود. می‌خواست بداند «روحانی چگونه آدمی است؟»

 

دو سال بعد دموکرات‌ها در انتخابات کنگره آمریکا به پیروزی رسیدند و این بار در گفت‌وگویی اختصاصی - با روزنامه اعتماد ملی - از حسن روحانی، نامزد مجلس خبرگان رهبری پرسیدم حالا نظرش چیست، پاسخ داد: «معتقد نیستم شکست جمهوری‌خواهان و پیروزی دموکرات‌ها در آمریکا به نفع ما است. در انتخابات اخیر ریاست‌جمهوری آمریکا گفتم ضرر دموکرات‌ها از جمهوری‌خواهان بیشتر است؛ چراکه تحریم آمریکا علیه ایران بیشتر در دوره دموکرات‌ها وضع شده اما در دوره بوش هنوز تحریم جدیدی علیه ما اعمال نشده است. دموکرات‌ها لحن نرم‌تر و حقوقی‌تری نسبت به جمهوری‌خواهان دارند. جمهوری‌خواهان سریع‌تر متوسل به گزینه‌های نظامی می‌شوند؛ اما دموکرات‌ها تأمل بیشتری می‌کنند. حتی در صورت تفوق دموکرات‌ها در آمریکا احتمال تهدید نظامی منتفی نمی‌شود و فشارهای سیاسی و اقتصادی بیشتر خواهد شد، چراکه هماهنگی اروپا و آمریکا گسترده‌تر می‌شود.»

 

۱۰ سال بعد از آن، روحانی انتخابات اخیر ریاست‌جمهوری آمریکا را «انتخاب بین بد و بدتر» توصیف کرد؛ انتخاباتی که یکسویش نامزد دموکرات حامی برجام بود و سوی دیگر کاندیدای جمهوری‌خواه مخالف آن و خوش‌بینانه می‌توان حدس زد که منظور روحانی از بد، هیلاری کلینتون بود و بدتر، دونالد ترامپ.

 

آیت‌الله خامنه‌ای تنها رهبر جهان بود که در اوج نظرسنجی‌هایی که همای سعادت را بر دوش کلینتون می‌دیدند، اقبال ترامپ را بیشتر دانستند و گفتند:‌ «آنکه صریح‌تر گفت، بیشتر مورد توجه مردم قرار گرفت.» ایشان پس از انتخابات آمریکا نیز با این تعبیر که «ما نه عزا می‌گیریم، نه شادی می‌کنیم؛ برای ما فرقی ندارد،» عملاً همان نظری را تأیید کردند که آیت‌الله هاشمی رفسنجانی دو روز قبل از آن به روزنامه آرمان گفته بود: «الآن برای ما دو حزب دموکرات و جمهوری‌خواه فرق ندارند. هر دو تابع سیاست‌های آمریکا هستند. خانم کلینتون هم اختلافی با اوباما درباره برجام داشت و خیال می‌کرد که یک مقدار به ما زیاد امتیاز دادند. به هر حال هر طور خودشان بخواهند، عمل می‌کنند. ما خیلی غصه آن‌ها را نمی‌خوریم. البته به نظر می‌رسد آن‌گونه که در مباحث تبلیغاتی گذشت، ترامپ چهره‌ خطرناکی است که به اصول پایبند نیست.»

 

۴ سال قبل هم سخنگوی وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی گفته بود «تفاوتی نمی‌کند در آمریکا چه کسی روی کار بیاید، چه تکراری، چه جدید» که عیناً تکرار حرف ۴۰ سال قبل اردشیر زاهدی، وزیر خارجه دولت شاهنشاهی بود: «در زمان ترومن و بعد آیزنهاور، سپس جانسون، کندی، نیکسون و فورد، ما با احزاب آمریکا سروکار نداشتیم، برایمان فرقی نمی‌کرد که رئیس‌جمهوری برگزیده، دموکرات است یا جمهوری‌خواه. با دولتی به نام ایالات‌ متحده آمریکا سروکار داشتیم.»

 

 

نیکی برای نیکسون

 

اما آیا سابقه و علاقه ایرانیان هم همین را نشان می‌دهد؟ آیا ذائقه جمهوری‌خواه‌پسند ایرانی تغییر کرده است؟ سابقه تاریخی این را نشان نمی‌دهد؛ همان اردشیر زاهدی در مقام سفیر ایران در واشنگتن دو بار بر سر پیروزی جمهوری‌خواهان در انتخابات ریاست‌جمهوری آمریکا قمار کرده و هر دو بار باخته بود: اولین بارش وقتی بود که پول‌های سفارت ایران در واشنگتن را سرازیر کرد به کمپ جمهوری‌خواهان تا مگر کاندیدایی که جلسات مربوط به کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ در دفتر او برگزار می‌شد و اولین مهمان آمریکایی دوره نخست‌وزیری پدرش فضل‌الله زاهدی بود، رئیس‌جمهور شود؛ اما ریچارد نیکسون آن بار باخت و شانسش را گذاشت برای هشت سال بعد که بالأخره رئیس‌جمهور شد اما او هم همچون جان اف کندی نامزد مقبول و بعد مقتول، نتوانست ریاست‌جمهوری‌اش - در دوره دوم - را به پایان برد و با رسوایی واترگیت استعفا داد. اردشیر زاهدی چنان دوستی نزدیکی با نیکسون داشت که پس از درگذشت او گفت: «از شش رئیس‌جمهوری آمریکا که شناختم، او بزرگترین بود.» نیکسون همانی بود که در دوره‌اش ایران را «ژاندارم منطقه خلیج‌ فارس» خواندند.

 

این جمهوری‌خواه‌پسندی شاه و دامادش زاهدی، کندی دموکرات را خوش نیامد و تا آمد، عذر سفیر ایران را از واشنگتن خواست و زاهدی دو سال پس از آمریکانشینی در سال ۱۳۴۰ به تهرانی برگشت که نخست‌وزیرش علی امینی، سفیر سابق ایران در آمریکا بود و شایعه شده بود شاه به اصرار کندی او را انتخاب کرده؛ شاهد ادعای پهلوی‌ها، شامی بود که این دو با همسرانشان و یک نفر روزنامه‌نگار خورده بودند و کندی راجع به دکترین آیزنهاور از امینی پرسیده بود و امینی دیگر کندی را ندید تا آمد ایران. اما شاه حتی تا سال ۵۷ هم از این عقیده‌اش که امینی را کندی بر او تحمیل کرد برنگشت.

 

 

کارتر کپی کندی

 

شاه سال‌ها بعد که دوباره اردشیر زاهدی را به سفارت ایران در واشنگتن فرستاد، باز هم و این بار به معاون نیکسون کمک کرد - رقمی معادل ۱۲۰ میلیون دلار - تا مگر کندی دومی سر بر نیاورد، چنانکه در خفا به اسدالله علم، وزیر دربارش گفته بود: «اگر کار‌تر به ریاست‌جمهوری برسد چون احتمالاً سیاستی شبیه کندی برخواهد گزید، لذا ما ترجیح می‌دهیم که جرالد فورد بار دیگر به ریاست‌جمهوری آمریکا انتخاب شود» و برای علم هم جیمی کار‌تر «یک کره‌‌خر بی‌تجربه مثل کندی» بود. شاه قمار دوم را هم باخت و آمریکایی‌ها‌‌ همان «بچه دهاتی بی‌تجربه»، «مردکه بادام‌فروش» و «عوام‌فریب‌تر از دکتر مصدق» - تعبیرات رایج در دربار پهلوی درباره کار‌تر - را برگزیدند،‌‌ همان که علم می‌گفت «این کره‌خر‌ها را باید به طویله بست.»

 

موج انتخاب کارتر حتی به زندان‌های ایران هم رسید و به گفته یکی از زندانیان سیاسی - ابوالقاسم سرحدی‌زاده - وقتی کارتر آمد، ساواک دیگر شکنجه نکرد و حتی به آن‌ها قاشق و چنگال فلزی غذاخوری دادند و وقتی علتش را پرسیدند پاسخ شنیدند که کارتر به ایران آمده است؛ کار به جایی رسیده بود که آن‌ها در زندان تلویزیون می‌دیدند و هر روز روزنامه به دستشان می‌رسید.

 

پیامی که ژوزف کرافت از روزنامه‌نگاران معروف واشنگتن‌پست برای شاه ‌آورد، تکرار‌‌ همان خواسته کندی این بار از سوی کار‌تر دموکرات بود: «باید سفیر ایران در واشنگتن [اردشیر زاهدی] از کار برکنار شود، او به وضوح از حامیان دولت پیشین [آمریکا] است و سفارتخانه را تقریباً به صورت یک باشگاه پلی‌بوی درآورده است.» با این حال زاهدی تا دی ۵۷ در واشنگتن ماند.

 

 

اجماع بزرگان بر ریگان

 

خواسته پیروزی جمهوری‌خواهان که با اعمال سفارت ایران در واشنگتن ناکام ماند، سه سال بعد با اشغال سفارت آمریکا در تهران کامیاب شد. برای کار‌تر عجیب بود که «سرنوشت انتخابات ریاست‌جمهوری این کشور بزرگ، نه در شیکاگو یا نیویورک، بلکه در تهران تعیین می‌شود.» به تعبیر اشپیگل «زمانی ایالات‌ متحده می‌توانست تصمیم بگیرد که چه کسی در ایران بر مسند قدرت بنشیند، اما امروز در ۱۹۸۰، آیت‌اللهی در تهران می‌تواند سرنوشت انتخابات ریاست‌جمهوری ایالات‌ متحده را تعیین کند.»

 

مورد عجیب برای کار‌تر این بود که «[آیت‌الله] خمینی مرا به خاطر حمایت از شاه ملامت می‌کند و شاه مرا باعث سقوط خودش می‌دانست!» رهبر انقلاب پیش‌تر درباره کارتر گفته بود: «منطق کارتر همین منطق معاویه است.» به قول همیلتون جردن، رئیس ستاد کاخ سفید در دوره کار‌تر «کلید انتخابات ریاست‌جمهوری آمریکا در دست کسان دیگری در آن سوی دنیا است که تصمیم و عملشان تا آخرین لحظه قابل پیش‌بینی نیست.»

 

تنها چند روز قبل از انتخابات ریاست‌جمهوری آمریکا در سال ۱۹۸۰ بود که ایران شروط چهارگانه‌ای را برای آزادی گروگان‌های سفارت اعلام کرد: بازگرداندن دارایی‌های شاه، تعهد به عدم مداخله در امور ایران، آزاد کردن دارایی‌های ایران در آمریکا و لغو ادعاهای آمریکا علیه ایران. ادموند ماسکی، وزیر خارجه آمریکا سراسیمه شرط دوم را پذیرفت: ایالات‌ متحده استقلال ایران را به رسمیت می‌شناسد. اما آمریکایی‌ها درباره دیگر شرایط بسیار محتاطانه عمل کردند. آیت‌الله محمد موسوی خوئینی‌ها مشاور دانشجویان انقلابی پیرو خط امام - تسخیرکننده سفارت آمریکا - گفته بود: «اگر ایالات‌ متحده شرایط ما را بپذیرد، گروگان‌ها می‌توانند دوشنبه - شب انتخابات آمریکا - از ایران پرواز کنند.» پروازی که نه شب انتخابات آمریکا که شب تحویل قدرت از کار‌تر به ریگان جمهوری‌خواه در ۲۰ ژانویه ۱۹۸۱ انجام شد. قبلش ریگان گفته بود: «اگر گروگان‌ها پیش از انتخابات آزاد شوند، تعجب نخواهم کرد، زیرا ممکن است ایرانیان به عنوان رئیس‌جمهور، کار‌تر را بر من ترجیح داده باشند» اما ترجیح انقلابیون ایران این نبود تا جایی که گری سیک، معاون برژینسکی در شورای امنیت ملی آمریکا نوشت طرف ایرانی تعمداً مسئله را تا پس از انتخابات ادامه داد و موجب شکست کار‌تر در انتخابات شد. سیک در کتابی به نام «سورپرایز اکتبر» نوشت که توافقی میان ایرانی‌ها و ریگان شده بود تا مسئله را کش بدهند. شاهد این ادعا خبر‌ها و مواضعی بود که در تهران گفته و شنیده می‌شد: «ما عجله‌ای در آزاد کردن گروگان‌ها نداریم؛ ما قصد نداریم به جیمی ‌کار‌تر در مبارزه انتخاباتی‌اش کمک کنیم.»

 

انقلابیون چنان هم یکدست نبودند؛ چنان‌ که معصومه ابتکار - از دانشجویان تسخیرکننده سفارت آمریکا - در کتاب خاطراتش نوشته: «ابوالحسن بنی‌صدر، رئیس‌جمهور وقت ایران در جلسات هیأت‌ دولت تصریح کرده بود ترجیح می‌دهد دموکرات‌ها بر مسند قدرت بمانند... این در حالی بود که اکثر روشنفکران و مقامات ایرانی نظر دیگری داشتند. در اصل هر دو حزب آمریکایی در سطح ملی، سرمایه‌داران سکولار ثابت‌قدم و در سطح جهانی، امپریالیست به شمار می‌رفتند... ما متقاعد شده بودیم بنی‌صدر فعالانه سعی می‌کند با اطرافیان کار‌تر معامله کند و گروه دیگر شاید ترجیح می‌دادند با کارت‌های ریگان بازی کنند.»

 

نمایندگان مجلس هم که بنیانگذار انقلاب تصمیم‌گیری درباره سرنوشت گروگان‌ها را به آن‌ها سپرده بود دو دسته شدند: یک دسته می‌گفتند اگر به دموکرات‌ها و کار‌تر کمک نکنیم، رونالد ریگان ‌نامزد جمهوری‌خواهان انتخاب می‌شود که مواضع افراطی دارد و باید از روی کار آمدن وی جلوگیری کرد، در مقابل جمعی از نمایندگان مجلس و عمدتاً اعضای جوان آن با هرگونه کمک به انتخاب دوباره جیمی کار‌تر به شدت مخالف بودند و اعتقاد داشتند تفاوتی بین دموکرات‌ها و جمهوری‌خواهان در تقابل با نظام جمهوری اسلامی وجود ندارد.

 

کار به جلسه غیرعلنی و غیررسمی مجلس کشید. ابراهیم یزدی، کاظم سامی، ‌احمد صدر حاج‌سیدجوادی، هاشم صباغیان، محمدعلی هادی نجف‌آبادی و حتی محمد منتظری و هاشمی رفسنجانی رئیس مجلس معتقد بودند باید با رأی فوری و نهایی به بیانیه الجزایر مانع از انتخاب ریگان شد و در مقابل نماینده جوانی چون منوچهر متکی - وزیر خارجه آتی - پشت تریبون رفت و با خرسندی از اینکه «برای نخستین بار در تاریخ انتخابات آمریکا، ایران می‌تواند بر نتیجه این انتخابات اثرگذار باشد»، این نظر رهبر انقلاب که کار‌تر رئیس‌جمهور بدی برای آمریکا بود را این‌طور تعبیر کرد: «حضرت امام همچنین فرمودند آقای کار‌تر باید به فکر کاری غیر از ریاست‌جمهوری باشد. نمایندگان محترم! این بیانات کاملاً صریح و شفاف است. آقای کار‌تر نباید انتخاب شود و این به معنای تأیید فرد دیگری نیست. سیاست آقای کار‌تر در قبال جمهوری اسلامی باید شکست بخورد.»

 

روز پنجشنبه پانزدهم آبان ۱۳۵۹ در آخرین جلسه علنی مجلس قبل از انتخابات ریاست‌جمهوری آمریکا که قرار بود بیانیه الجزایر به تصویب برسد، ۲۷ نفر از نمایندگان جوانان مجلس برای اولین بار آبستراکسیون کردند و مجلس از اکثریت افتاد و رأی‌گیری نشد و بررسی بیانیه الجزایر موکول شد به هفته آینده که دیگر خیلی دیر بود و اکثریت آرا به نام ریگان به صندوق‌های انتخاباتی در آمریکا ریخته شده بود. کلید کاخ سفید ۱۲ سالی در جیب جمهوری‌خواهان ماند؛ ۸ سالی ریگان بود و چهار سالی معاونش جورج بوش پدر تا بیل کلینتون دموکرات از راه رسید.

 

 

بیل بی‌میل

 

اولین واکنش رسمی ایران به انتخاب کلینتون را علی‌اکبر ولایتی، وزیر امور خارجه نشان داد: «در طول تاریخ انقلاب، شاهد حکومت‌ دموکرات‌ها و جمهوری‌خواهان در آمریکا بوده‌ایم و در سیاست آن‌ها نسبت به ایران تفاوت اساسی وجود نداشته است. به هر حال ایران خواهان ازسرگیری روابط با آمریکا نیست.» (روزنامه اطلاعات، ۱۷ آبان ۱۳۷۱) چند روز قبل از آن اما سرمقاله روزنامه رسالت به قلم محمد سرافراز - که سال‌ها بعد رئیس سازمان صدا‌وسیما شد - چکیده نظر راست‌گرایان سنتی ایران به پیروزی نامزد دموکرات‌ها را نشان می‌داد:‌ «کلینتون رئیس‌جمهور جدید آمریکا پیروزی خود را مرهون صهیونیست‌ها و به طور کلی مراجع اصلی تصمیم‌گیری در این کشور است. فردی که به جای رهبری جهان، در فکر رهبری آمریکاست… دموکرات‌ها بیشتر طرفدار مداخله در امور سایر کشورها از راه‌های غیرمستقیم و خصوصاً به بهانه رعایت حقوق بشر هستند، یعنی باید انتظار داشت که رفتار ژاندارمی آمریکا نسبت به قبل کاهش پیدا کند اما این هرگز به معنای عدم مداخله در امور داخلی کشورها نیست.» (۱۳ آبان ۱۳۷۱)

 

با انتخاب کلینتون کانال محرمانه آشتی ایران و آمریکا مسدود شد؛ سید حسین موسویان، سفیر ایران در بن در ۱۱ مرداد ۱۳۷۱ علاقه‌مندی هلموت کهل، صدراعظم آلمان برای میانجی‌گری بین ایران و آمریکا را به اطلاع اکبر هاشمی رفسنجانی، رئیس‌جمهور وقت رساند. ۲۰ روز بعد هاشمی نظر آیت‌الله خامنه‌ای را اعلام کرد که با وجود بدبینی نسبت به حسن‌نیت آمریکا اما با این درخواست موافقت نکرده‌اند. موسویان ۵ روز بعد - ۵ شهریور ۱۳۷۱ - از طریق برنارد اشمیت باوئر، وزیر صدراعظم آلمان از تلاش‌های رئیس‌جمهور آمریکا - جورج بوش پدر - برای بهبود روابط با ایران آگاه شد. دو ماه بعد بوش انتخابات را باخت و دو ماه بعد از استقرار کلینتون در کاخ سفید، موسویان از اشمیت باوئر شنید که واشنگتن آمادگی ورود به ابتکارات صلح‌جویانه ایران را ندارد و رئیس‌جمهور جدید آمریکا از کهل درخواست قطع رابطه با ایران را کرده است. حتی رئیس‌جمهور ایران از طریق برادرش محمد هاشمی نامه‌ای در ۱۹ شهریور ۱۳۷۲ به صدراعظم آلمان نوشت و مجدداً پیشنهاد پایان دادن به دو دهه دشمنی بین ایران و آمریکا را داد و هلموت کهل هم قول داد: «من بار دیگر با علاقه زیاد با رئیس‌جمهور کلینتون صحبت خواهم کرد. من نماینده یا وکیل شما یا ایالات‌ متحده نیستم، اما پیام را به واشینگتن و به سران دولت‌های اروپایی منتقل خواهم کرد. من بسیار واضح و روشن به واشنگتن گفتم که تنش بین ایران و ایالات‌ متحده باید کاهش یابد. در حالی که ایران آمادگی دارد، چرا آمریکا نباید آماده باشد؟» اما سه ماه بعد در ۱۵ آذر ۱۳۷۲ رودلف دولتزر، مدیرکل دفتر صدراعظم آلمان عدم تمایل آمریکا به همکاری با آلمان را برای رفع تنش بین ایران و ایالات‌ متحده اطلاع داد و به رسمیت نشناختن اسرائیل را مانع اصلی بر سر راه ایالات‌ متحده برای آشتی با ایران برشمرد. (ایران و آمریکا؛ گذشته شکست‌خورده و مسیر آشتی، سید حسین موسویان، نشر تیسا، ۲۲۷-۲۲۲)

 

 

بوی خوش بوش

 

در رقابت ال گور، معاون کلینتون و جورج بوش پسر کم نبود امیدواری‌ها در تهران که پیروزی جمهوری‌خواهان نفتی می‌تواند تحریم‌های اعمال‌ شده در دوره دموکرات‌ها را کم‌اثر‌تر کند. اولین واکنش رسمی به پیروزی جورج دبلیو بوش را سید کمال خرازی، وزیر خارجه ایران نشان داد که گفت: «در سال‌های اخیر هیچ‌گونه تغییری در روابط میان ایران و آمریکا به وجود نیامده است. بهبود روابط ایران و آمریکا به رئیس‌جمهور جدید آمریکا و تمایل وی به روابط دوجانبه بستگی دارد.» (روزنامه اطلاعات، ۲۳ آبان ۱۳۷۹) دیدگاه رایج در ایران به تعبیر موسویان این بود که «ما عملگرای دیگری به نام بوش را تجربه خواهیم کرد و احتمال کاهش تنش در دوره ریاست‌جمهوری او وجود دارد. در این زمان، مجلس ایران و قوه مجریه در اختیار اصلاح‌طلبانی بود که بهبود رابطه با ایالات‌ متحده را پیگیری می‌کردند.» (ایران و آمریکا؛ ص ۲۷۳) اما نه ابراز تأسف و محکومیت حمله تروریستی ۱۱ سپتامبر از سوی ایران و نه همکاری با آمریکا برای سقوط طالبان مانع نشد که بوش ایران را در محور شرارت نگنجاند. با آن سخنرانی، به تعبیر سید محمد خاتمی، رئیس‌جمهور «بوش آخرین میخ را بر تابوت روابط ایران و آمریکا زد.» او به موسویان گفت: «گمان می‌کنم هرگونه بهبود در روابط باید از دستور کار خارج شود، حداقل در دوره ریاست‌جمهوری من.» این فقط نظر خاتمی نبود، بلکه حتی صادق زیباکلام، استاد دانشگاه تهران هم معتقد بود که «هیچ روزنه‌ای برای رفع تنش بین ایران و آمریکا در کوتاه‌مدت وجود ندارد.»

 

در انتخابات سال ۲۰۰۴ جورج بوش برای ماندن در کاخ سفید با جان کری رقابت کرد. با آن سؤالی که به عنوان خبرنگار روزنامه اعتماد از حسن روحانی پرسیدم، خبرگزاری آسوشیتدپرس چنین نتیجه گرفت که جمهوری اسلامی ایران در‌ انتخابات آمریکا از جورج بوش حمایت می‌کند! حتی پیشنهاد جان کری برای بهره‌مندی ایران از چرخه سوخت هسته‌ای در تهران به این دلیل که «جزئی از فعالیت‌‌های مبارزاتی در انتخابات آمریکا» است (گفت‌وگوی حسین موسویان، دبیر کمیته‌ سیاست خارجی شورای عالی امنیت ملی با خبرگزاری رویترز) مورد استقبال قرار نگرفت. جان کری در اولین مناظره خود با رقیب جمهوری‌خواهش، جورج بوش را متهم کرد که در قبال ایران فاقد استراتژی مشخص است و نتوانسته از طریق دیپلماسی یا اعمال تحریم مانع فعالیت هسته‌ای ایران شود و حضور اروپایی‌ها در مذاکرات اتمی با ایران را نشانه ضعف دیپلماسی آمریکا و بیرون ماندن این کشور از دایره این گفت‌وگوها دانسته بود. به گفته او «اختلاف من با آقای بوش در همین‌جاست، من می‌گویم آمریکا باید با همکاری بریتانیا، فرانسه و آلمان و سایر کشورها چنین تحریم‌هایی وضع کند.» ایده جان کری برای حضور در مذاکرات اتمی با ایران ۹ سال بعد عملی شد که در مقام وزیر خارجه دولت باراک اوباما، با محمدجواد ظریف وزیر خارجه دولت حسن روحانی مذاکره کرد و به توافق رسید.

 

 

او با ما بود؟

 

رقابت باراک اوبامای دموکرات با جان مک‌کین جمهوری‌خواه در سال ۲۰۰۸ اما با پیشگویی محمود احمدی‌نژاد، رئیس‌جمهور ایران روبه‌رو شد: «بعید می‌دانم دستگاه پشت پرده کاخ سفید اجازه دهد که اوباما به کاخ سفید راه یابد.» او این توضیح را داد که: «من از اوباما حمایت نکردم، تنها یک خبر دادم و آن اینکه آن‌ها نخواهند گذاشت اوباما انتخاب شود. ما اطلا‌عاتی از درون آمریکا داریم که حتی اگر همه مردم آمریکا هم رأی دهند اجازه نخواهند داد اوباما رئیس‌جمهور شود.» نتیجه انتخابات آمریکا خلاف پیشگویی احمدی‌نژاد بود؛ اما در اقدامی بی‌سابقه احمدی‌نژاد در نامه‌ای به باراک اوباما، پیروزی او را تبریک گفت و نوشت: «از اینکه توانستید آرای اکثریت شرکت‌کنندگان را در انتخابات به خود جلب کنید تبریک می‌گویم.» عجیب‌تر از ارسال نامه، توضیحی بود که حمید مولانا، مشاور احمدی‌نژاد در امور بین‌الملل درباره آن داد: «آقای احمدی‌نژاد برای منتخب مردم آمریکا نامه ارسال کرده نه برای رئیس‌جمهور آمریکا و این یک مسئله مهم است و باید تفاوت این دو را برای مردم تبیین کرد تا مردم فکر نکنند رئیس‌جمهور ایران برای رئیس‌جمهور آمریکا پیام تبریک فرستاده است. شاید مردم در ایران فکر می‌کنند کسی که از طرف مردم انتخاب می‌شود فردا رئیس‌جمهور محسوب می‌شود؛ در صورتی که باید بدانند اوباما هفتاد روز دیگر رئیس‌جمهور می‌شود و وضعیت در هفتاد روز دیگر با امروز متفاوت است.» نامه احمدی‌نژاد بی‌پاسخ ماند و در عوض اوباما در اردیبهشت ۸۸ نامه‌ای به رهبر ایران نوشت و در آن از ایشان خواست که برای شروع فصل جدیدی از مناسبات بین ایران و آمریکا به واشنگتن کمک کند. (پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر آیت‌الله خامنه‌ای) این نامه در خطبه‌های تاریخی رهبر انقلاب در ۲۹ تیر ۸۸ در نماز جمعه تهران علنی شد که ایشان گفتند: «از قول رئیس‌جمهور آمریکا نقل شد که گفته ما منتظر چنین روزی بودیم که مردم به خیابان‌ها بریزند. از آن طرف نامه بنویسند، اظهار علاقه‌ به روابط کنند، ابراز احترام به جمهوری اسلامی بکنند، از این طرف این حرف‌ها را بزنند. کدام را ما باور کنیم؟»

 

دولت احمدی‌نژاد یک سال قبل از پایان دور اول ریاست‌جمهوری اوباما دوباره کانال آلمان را فعال کرد و اسفندیار رحیم‌‌مشایی، رئیس‌ دفتر رئیس‌جمهور و نامزد مورد حمایت احمدی‌نژاد برای دور آتی انتخابات ریاست‌جمهوری، در ملاقاتی مخفیانه با کریستوفر هویسگن مشاور ملی در امور سیاست امنیتی و خارجی آنگلا مرکل صدراعظم آلمان از او خواست به واشنگتن اطلاع دهد تهران برای تجدید رابطه با آمریکا آمادگی دارد. مشایی گفته بود ایران حتی آمادگی دارد در انتخابات دور بعدی ریاست‌جمهوری به اوباما کمک کند. آمریکایی‌ها در پاسخ به اعلام آمادگی ایران به آلمانی‌ها گفتند درگیر این موضوع نشوند. (ایران و آمریکا؛ ص ۳۵۲)

 

موضع رسمی این بود که برای ایران فرقی ندارد اوباما رئیس‌جمهور بماند یا میت رامنی جمهوری‌خواه به کاخ سفید برود؛ حتی حسین الله‌کرم فعال انصار حزب‌الله گفت: «در کوتاه‌ مدت انتخاب اوباما برای ایران بهتر است زیرا تهدید به جنگ نمی‌کند، اما در بلندمدت رامنی می‌تواند به نفع ایران عمل کند.»

 

 

دونالد دیوانه

 

روزنامه کیهان که با توصیف اوباما به «آقای تغییر» خبر پیروزی مجدد او را در انتخابات ریاست‌جمهوری ۲۰۱۲ منتشر کرده بود، غلبه دونالد ترامپ جمهوری‌خواه بر هیلاری کلینتون دموکرات در انتخابات ۲۰۱۶ را «پیروزی دیوانه بر دروغگو» خواند و حسین شریعتمداری در سرمقاله‌ای از ترامپ خواست ایران را از «شر برجام» خلاص کند اما پیش‌بینی کرد:‌ «ترامپ اگرچه در ادعاهای خود تا مرز دیوانگی پیش رفته است ولی عاقل‌تر از آن است که برجام را یعنی سندی را که تمام و کمال به نفع آمریکا تهیه و تصویب شده است، پاره کند!»

 

در این ذائقه ایرانی‌ها سابقه‌ای ذهنی درباره دموکرات‌ها نهفته است که آن‌ها قدرت اجماع بیشتری علیه ایران در جهان نسبت به جمهوری‌خواهان دارند و تحریم‌های مهم همیشه در دوره آن‌ها اعمال شده است؛ اما آن دو رئیس‌جمهور آمریکا که پس از انقلاب دست دوستی دراز کردند، دموکرات بودند؛ گرچه به جای خاتمی، راننده و محافظش در نیویورک با بیل کلینتون دست داد اما دست اوباما آن‌قدر دراز ماند که در مجمع عمومی سازمان ملل با ظریف دست داد.
 
دوشنبه 1 آذر 1395


نظرات | ۱۳٩٥/٩/٩ - کاوه |لینک به نوشته

خنده امام از رقص خلخالی/تقابل نگاه دختر خلخالی با پدرش

شرق نوشت؛ عمامه سفید بر سر گذاشته است. انگار که نیم‌خیز است. تسبیح به دست راست دارد و آن را به جلو آورده است. هنوز نه از آن محاسن تنک خبری هست و نه از آن عینک نیم‌گرد. کنار مرحوم مصطفی خمینی و یک طلبه دیگر نشسته و برخلاف آن دو، به دوربین خیره شده است.

بعد‌ها با همان قامت کوتاه و شکمی برآمده درحالی‌که عینک نیم‌گردی به چشم دارد، در تصاویر متعددی، گاه پشت‌سر امام و گاه هم در کنار و مقابل او دیده می‌شود؛ یک جا در نوفل‌لوشاتو، یک جا در مدرسه رفاه درحالی‌که امام برای مردم دست تکان می‌دهد. دو روز بعد از پیروزی انقلاب، با این حکم امام، تاریخ‌ساز می‌شود: «جناب حجت‌الاسلام آقای شیخ صادق خلخالی دامت‌افاضه. به جنابعالی مأموریت داده می‌شود تا در دادگاهی که برای محاکمه متهمین و زندانیان تشکیل می‌شود حضور به‌هم رسانده و پس از تمامیت مقدمات محاکمه با موازین شرعیه حکم شرعی صادر کنید».

محمدصادق صادقی‌گیوی، معروف به خلخالی با استناد به این حکم، احکام اعدام را عموما در مدرسه رفاه و علوی و زندان قصر صادر کرد و به یگانه حاکم شرع دادگاه‌های انقلاب معروف شد، به تاریخ بیست‌وچهارم بهمن ۵٧. شاید کمتر بدانند که آن نماد انقلابی‌گری و اعدام، به شوخ‌طبعی و بذله‌گویی شهره بود، حتی در دادگاه‌ها؛ آن هنگام که با نحوه صدور احکام رو به متهمان و حاضران با آنها شوخی می‌کرد، با لهجه ترکی ملموسی که اصالتش را به رخ می‌کشید و کسی جز انقلابیون حاضر به آن بذله‌گویی‌ها نمی‌خندید. همین روحیه را هم تا پایان عمر خود حفظ کرد؛ حتی در سال‌های گوشه‌نشینی در قم. همان‌قدر که شوخ بود، همان‌قدر هم پای احکامی که صادر کرده بود، ایستادگی کرد. هرگز لفظ پشیمانی بر زبان نراند و دست‌آخر گفت: «در روز آخرت، هنگامی که من در مقابل خدا قرار می‌گیرم، به‌خاطر همه اعمالم در دنیا مورد مؤاخذه قرار خواهم گرفت و من مطمئن هستم هیچ سؤالی در مورد اعدام‌ها از من نخواهد شد، حتی یک سؤال». این را به نیویورک‌تایمز گفت. برای انجام مصاحبه سخت‌گیری نمی‌کرد. به‌ویژه در ایام گوشه‌نشینی.
یکی از آن مصاحبه‌های معروف، مصاحبه با رادیو بی‌بی‌سی است. صادق صبا به قم رفته بود تا با او گفت‌وگو کند. خلخالی در آن گفت‌وگو اشاره‌ای می‌کند به همان شب‌های نخستی که آن حکم معروف را از امام گرفت و به فاصله یکی، دو روز، نیمه‌شب در پشت‌بام

از کودکی تا رفت‌وآمد به خانه امام

 نزدیکی خلخالی و امام خمینی به کودکی او و مرحوم مصطفی بازمی‌گردد. شیخ به سال ١٣٠۵ در روستای گیو، از توابع شهرستان خلخال به دنیا آمد. در نوجوانی وارد حوزه علمیه قم شد و از همین‌جا ارتباطات و هم‌درسی و بحثی‌اش با مرحوم مصطفی خمینی شروع شد. خودش در همان مصاحبه می‌گوید: «من از بچگی با مصطفی رفاقت داشتم. به خانه امام رفت‌وآمد داشتم. امام از درشتی و نترسی من خوشش می‌آمد». خلخالی از جمله چهره‌هایی بود که پای درس مراجع بزرگ زمان خود از جمله آیت‌الله بروجردی نشست و بعد هم درس امام را درک کرد. البته در منابع دیگر گفته شده که او پای مباحث محقق‌داماد هم نشسته است. ازاین‌رو با امام و خانواده او در ارتباط بود. دختر امام، درباره این رابطه می‌گوید: «در سال ١٣۴٢، در شبی که مشخص شد فردا می‌آیند و امام را دستگیر می‌کنند، جمعیت کثیری از مردم قم آمدند خانه ما. خانه پر شده بود از دوستداران امام که می‌گفتند ما اینجا می‌مانیم که آقا را نبرند و کسی هم به آقا بی‌ادبی نکند. آقا داد زدند که «همه بیرون، لازم نیست». همه رفتند. در خانه را بستیم و آمدیم تو که دیدیم آقای خلخالی رفته یک گوشه خوابیده. گفت: «آقا مرا بکشید هم از اینجا نمی‌روم. می‌مانم و فردا مگر از روی نعش من عبور کنند و شما را ببرند». آقا اجازه دادند آقای خلخالی در خانه بماند. بعد هم رو کردند به ما و گفتند ما به این‌جور آدم‌های خالص نیاز داریم».

پایکوبی در مدرسه رفاه

 خلخالی به‌خاطر ارتباطاتش با گروه فداییان اسلام در زمان پهلوی زندان و حبس و تبعید شده بود. قبل از آنکه امام بخواهد به کشور برگردد، راهی پاریس شد و امام را در نوفل‌لوشاتو ملاقات کرد و البته پیش از بازگشت امام، به ایران بازگشت. او از جمله چهره‌هایی است که روز دوازدهم بهمن چشم‌انتظار دیدن امام در مدرسه رفاه هستند. مرحوم مرتضایی‌فر، وزیر شعار، روایت جالبی از بی‌قراری و شعف خلخالی دارد. ظاهرا در گزارشی که دهه فجر در سال ٨۶ از تلویزیون پخش شده، مرحوم مرتضایی‌فر در آن برنامه چنین گفته است: «...ساعت از هشت شب گذشته بود که حضرت امام تشریف آوردند و همه ما از خوشحالی اشک شوق می‌ریختیم و صلوات می‌فرستادیم؛ اما آیت‌الله خلخالی که بیش از همه از دیدن امام و سلامت کامل ایشان خوشحال شده و به وجد آمده بود، ناخودآگاه با همان عبا و عمامه شروع کرد به رقصیدن در جلوی امام! و امام هم از کار ایشان به‌شدت خنده‌شان گرفت و همین موضوع، فضای کل مدرسه رفاه را عوض و شاد کرد».

احکام اعدام

 خودش درحالی‌که می‌خندد، به بی‌بی‌سی گفته است که شمار احکامی که صادر کرده، از دستش در‌رفته است. در همان مصاحبه، با اشاره به حکم امام، می‌گوید: «معلوم میشه من صلاحیت صدور حکم شرعی را دارم. . هیچ جایی امام خمینی اعتراضی به من نکرده است...»

یکی از آن احکام پرسرو‌صدا، حکم اعدام امیرعباس هویداست. عباس میلانی، اپوزیسیون خارج از کشور، درباره نحوه صدور و اجرای حکم او مطالبی را طرح کرده که هم خلخالی و هم غفاری به آن پاسخ داده‌اند. او مدعی است هویدا را هادی غفاری، از حاضران در دادگاه انقلاب، اعدام کرده؛ در همان تنفس بین جلسات دادگاه. غفاری در این‌باره در مصاحبه‌ای که با «شرق» داشت، می‌گوید: «وقتی دادگاه تمام شد، ما بیرون آمدیم. حکم به هویدا اعلام شد و او را بردند. نفهمیدم کجا رفتند. هرکس غیر از این می‌گوید، مطلع نیست». خلخالی بعد از آن در مصاحبه‌ای که فیاض زاهد و روزبه میرابراهیمی انجام دادند، درباره اعدام هویدا می‌گوید: «خب، من این‌طور بودم که هویدا و غیرهویدا در نظر ما در دادگاه هیچ‌گونه ارزشی نداشت. هویدا هم اصرار می‌کرد که به من اجازه بدهید ۲۵ سال تاریخ ایران را بنویسیم و من هم گفتم خب، چرا نمی‌نویسی، بنویس این قلم و این هم کاغذ! » خلخالی حکم اعدام حبیب القائیان، از سرمایه‌داران بزرگ قبل از انقلاب را هم صادر کرده است. القائیان، معروف به حاج حبیب، از جمله یهودی‌های متمولی بود که به اتهام فعالیت‌های اقتصادی در اسرائیل، در تاریخ ١٩ اردیبهشت ۵٨، به اعدام محکوم شد.

کلنگ به دست در مزار رضاشاه

 اعدام‌ها اگر بخشی از زندگی سیاسی خلخالی را نشان می‌دهند، اما یک تصویر معروف هم از او وجود دارد؛ جایی که کلنک به دست گرفته و در حال فرودآوردن آن بر مزار رضا شاه است. خلخالی در کتاب خاطراتش می‌گوید ٢٠ روز طول کشید تا مزار رضاشاه را در حرم عبدالعظیم، تخریب کند. او خود این‌گونه روایت می‌کند: «هر روز، مهندسان و کارشناسان درجه یک، به‌عنوان متخصص تخریب از کارخانه سیمان ری می‌آمدند و چه بگویم، متجاوز از ٢٠ روز طول کشید تا آن دکور شیطانی فرو ریخت و به طور کامل تخریب شد. پس از تخریب، صدای هلهله و شادی از مردم بلند شد و شور و شعف به قدری بود که غیرقابل وصف است... ما نه تنها قبر رضاخان را با خاک یکسان کردیم، بلکه قبر علیرضا پهلوی «برادر محمدرضا شاه» و فضل‌الله خان ‌زاهدی، عامل کودتای ٢٨ مرداد و منصور، امضا‌کننده قرارداد کاپیتولاسیون و مصونیت مستشاران نظامی آمریکا و ده‌ها نفر دیگر از سردمداران فساد را نیز نابود کردیم. آنها با نزدیک‌کردن خود و خانواده خود به دربار، طی سالیان دراز، مردم را به انحطاط کشانده بودند».

بهشتی گفت بساط این دادگاه‌ها را جمع می‌کنم

 طبق روایت‌های متعدد، مرحوم بازرگان، دکتر ابراهیم یزدی و شهید بهشتی، از جمله مخالفان روند خلخالی در دادگاه‌ها بودند. فرشاد مؤمنی در مصاحبه‌ای با سایت عصر ایران درباره برکناری خلخالی از سوی بهشتی می‌گوید: «شهید بهشتی وقتی مسئولیت قوه‌قضائیه را بر عهده گرفت، یکی از اولین اقداماتش برکناری آقای خلخالی بود و همین باعث شد که خلخالی در مجلس، موضع‌گیری‌های تندی علیه شهید بهشتی داشته باشد». روزنامه جام جم به نقل از پایگاه جامع تاریخ معاصر ایران، مخالفت بهشتی با خلخالی را به روایت ابوالقاسم سرحدی‌زاده، وزیر کار وقت، چنین تعریف می‌کند: «ایشان رئیس دیوان ‌عالی کشور بودند و طبیعی بود که حوادثی که در دستگاه قضائی و جامعه رخ می‌داد، به ایشان منتقل می‌شد. روزی بنده را به دفتر خودشان احضار کردند... با عصبانیت و صدای لرزان نامه‌ای را که در دست داشتند به طرف من پرتاب کردند و گفتند این نامه را بخوان.... ماجرای نامه به‌این‌ترتیب بود که یکی از نگهبان‌های پزشکی قانونی برای شهید بهشتی نامه نوشته بود که در یک شب که من در اینجا نگهبان بودم از دادگاهی که مسئولیت آن با مرحوم آقای خلخالی بود چهار نفر اعدامی را برای ما فرستادند که آنجا بماند تا صبح ببرند و دفن کنند. این چهار جنازه را در سردخانه گذاشتیم نیمه‌های شب از محل نگهداری جنازه‌ها سروصدایی آمد دیدم یکی از این اعدامی‌ها هنوز نیمه‌جان است و من به‌سرعت با آقای خلخالی تماس گرفتم و موضوع را اطلاع دادم و آنها هم شبانه دو، سه نفر را فرستادند، فرد نیمه‌جان را با تیر زدند و رفتند. بعد از مدتی که از عصبانیت ایشان کاسته شد به من گفتند فلانی! من باید به این اوضاع خاتمه دهم؛ من بساط این‌گونه دادگاه‌ها را جمع خواهم کرد و تو هم به سهم خود مسئولی و هرگز نباید اجازه رخداد چنین اتفاقاتی را بدهی».

حضور در فیلم کیارستمی

 خلخالی با آنکه نامش ممکن بود هر زندانی را دچار رعب و وحشت کند، اما چهره کاملا دموکراتیکی از خود را در فیلم «قضیه شکل اول، شکل دوم» کیارستمی به نمایش می‌گذارد. داستان فیلم در کلاس درسی رخ می‌دهد که چند یا یکی از دانش‌آموزان هنگامی که معلم پای تخته‌سیاه است، سروصدا می‌کند. معلم بعد از چند بار، از دو ردیف انتهایی کلاس می‌خواهد یا دانش‌آموز خاطی را معرفی کنند یا همگی یک هفته به کلاس نیایند. عباس کیارستمی، از چهره‌های سیاسی می‌خواهد که لودادن یا ندادن یک کودک دبستانی را به چالش بکشند. خلخالی در بخشی از این فیلم می‌گوید: «واداشتن بچه به اعتراف، یک نوع تفتیش عقیده است و تفتیش عقاید برمی‌گردد به همان مسئله تجسس که خارجی‌ها انگیزاسیون می‌گویند. من حدس می‌زنم انسانیت یک بچه‌ای را شما با این عمل مورد ملعبه قرار می‌دهید که آن بشود آلت بدون اراده شما. به نظر من در بچه اثر بدی می‌گذارد و بچه را کم‌کم نسبت به شخصیت خود بی‌وفا می‌کند. بچه‌ای که در یک‌ جا علیه رفیق خود اعتراف می‌کند، ممکن است در یک جای دیگری در مراحل حساسی تصمیم به خیانت هم بگیرد و این رویه غلطی است. با آموزش عالی اسلام جور نیست که کسی را وادار کنیم علیه کسی شهادت بگوید».

ترک از ترس خلخالی

 خلخالی بعد از ماجرای دادگاه‌های انقلاب یعنی برکناری در اسفند ۵٨، در اسفند ۶٠ به سمت سرپرست کمیته مبارزه با مواد مخدر منصوب شد. سردار مهدی ایوبی در گفت‌وگویی با سایت فرهنگ‌نیوز درباره حضور خلخالی در این سمت می‌گوید: «حتی حضور آقای خلخالی در این جایگاه، تأثیر روانی بسیاری داشت و تعداد زیادی از معتادان کشور، از ترس شدت عمل آقای خلخالی اعتیادشان را ترک کردند... البته آقای خلخالی تعدادی از نیروهای سپاه و پاسدار را در تهران و برخی از شهرهای دیگر هم تحت امر خود درآورد و از آنها برای مبارزه با قاچاق مواد مخدر کمک گرفت».
شدت عمل خلخالی، اگرچه با مخالفت‌هایی از بازرگان گرفته تا شهید بهشتی مواجه شده بود، اما در میان مردم هوادارانی داشت. همین‌ها باعث شد تا سه دوره اول مجلس شورای اسلامی، با رأی بالایی از حوزه انتخابیه قم وارد مجلس شود. او همچنین نماینده دور اول خبرگان رهبری بود. در تمام سال‌های دهه ۶٠، تا وقتی امام زنده بود، خلخالی همچنان در بورس بود. بعد از فوت امام و پایان‌گرفتن دهه ۶٠، کم‌کم ناملایمات، خود را به خلخالی نشان داد. وقتی تیغ ردصلاحیت چپی‌های آن زمان را گرفتار کرد، خلخالی هم گرفتار آمد. بااین‌حال او ساکت ننشست و در نطق‌های پیش‌ازدستور مجلس، به‌شدت به این ردصلاحیت‌ها واکنش نشان داد. خلخالی با نامه امام از ردصلاحیت در آستانه مجلس سوم رهایی یافت و وارد این مجلس شد؛ اما در آستانه انتخابات مجلس چهارم، نام او هم جزء ردصلاحیت‌شدگان بود. همان زمان او در انتخابات دور دوم خبرگان رهبری هم ردصلاحیت شده بود. صحبت‌ها و رایزنی‌های او با رئیس‌جمهور وقت هم به جایی نرسید. سایت «تاریخ ایرانی» یکی از نطق‌های تندوتیز شیخ را این‌گونه بازنشر داده است: «...لابد می‌گویید که یک پرونده‌ای هست، در آن پرونده آقای خلخالی یک شخصی را محکوم به اعدام کرده؛ خب بلی، قاضی خطا می‌کند. تو که حاکم شرع نبودی بنده شب‌به‌شب بیایم از خانه شما مشورت بگیرم و فلان بکنم... من کاری به کار شما ندارم، من حاکم شرع بودم، خودم دوختم و خودم هم پاره کردم، خودم مصادره کردم، خودم اعدام کردم. تشخیص من اصلا دعاوی نبوده منکر و مدعی بوده باشد، من قاضی امام بودم و تازه احقاق حقوق حتی آنهایی که مجرم هم بودند می‌خواستم بکنم». خلخالی به دلیل ندادن آزمون اجتهاد در دور دوم خبرگان ردصلاحیت شده بود که درباره آن، در همان نطق چنین می‌گوید: «...چه کسی صلاحیت ندارد، آن هم تازه اجتهاد مطلق را امتحان کردند نه اینکه اجتهاد متجزی را همه اهل علم می‌دانند. الان فرق بین متجزی و مطلق را می‌دانند و شما آمدید در اینجا یک عده‌ای را به این بهانه‌های واهی رد کردید و من در اینجا این حجتم را تمام می‌کنم. این مجلس خون‌بهای مسلمین است نباید در آینده کار به جایی برسد که انجمن حجتیه حلبی‌ها که صبح‌به‌صبح به دیدن آنها می‌روند که نمی‌خواهم در اینجا پرده‌داری بکنم آنها بیایند در اینجا حاکم مجلس بشوند...».

حمایت‌های پسر از پدر

 خلخالی سه فرزند دارد. مهدی، محمد و فاطمه. فاطمه صادقی از جمله فعالان حقوق زنان است که در دانشگاه هم کرسی تدریس دارد و البته از جمله زنان پیش‌رو محسوب می‌شود که نظریاتش با پدرش در تقابل است. مهدی صادقی، فرزند ارشدش، مدافع سرسخت پدر است. او بعد از مرگ پدرش به کیهان گفته بود: «او در مدت تصدی مسئولیت‌ حاکم شرع از جانب امام، هیچ‌کس را به صورت مخفی محاکمه نکرد. تمام محاکمات ایشان علنی بود و پرونده‌های آن نیز موجود است. آیت‌الله خلخالی اصرار داشت در دادگاه متهمانی که مجرم‌بودن آنان از نظر همگان روشن بود، تمامی شهود و مدارک لازم برای رسیدن به حکم عادلانه وجود داشته باشد... وی به دلیل «توصیه‌ناپذیری» در دوران تصدی سمت حاکم شرع درخصوص برخی متهمان دادگاه‌ها، بسیاری از دوستان خود را از دست داد. آیت‌الله خلخالی حتی در محاکمه کسانی که قبلا از سوی وجدان عمومی جامعه محکوم شده بودند و مردم به هیچ‌روی حاضر نبودند آنان یک روز بیشتر زنده بمانند، جانب عدالت را فروگذار نمی‌کرد و این امر بعضا اعتراض خانواده‌های شهیدان را نسبت به تأخیر در حکم اعدام کسانی که فرزندان آنان را به شهادت رسانده‌اند، برمی‌انگیخت... ». او بار دیگر به سایت انتخاب می‌گوید: «درخصوص اعدام‌ها بارها شاهد بحث با آقای خلخالی بودم... ایشان می‌گفت اگر شما جوی خون شهدای ١۵ خرداد در قم در چهارراه شاه و نیز کشته‌های این قیام در تهران و تیرباران زندانیان سیاسی و کشتار و سرکوب‌های دیگر را می‌دیدید، از من بیشتر اعدام می‌کردید. آیا باید عوامل قتل‌عام‌ها را آزاد می‌کردیم؟».

شیخ محمدصادق صادقی‌گیوی‌خلخالی، به تاریخ پنجم آذر ٨٢ در ٧٧سالگی در حالی درگذشت که بسیاری از روزنامه‌های اصلاح‌طلب آن روز سعی کردند از کنار مرگ او عبور کنند. عزلتی که خلخالی خودش هم در پایان عمرش از آن گلایه‌مند بود، وقتی به روزنامه اعتماد گفت:« چرا من نمی‌توانم با همه سوابقم اکنون خوب ابراز وجود کنم؟ چرا به گوشه‌ای از قم خزیده‌ام؟ به این علت که دارم می‌بینم یک‌عده تازه کار هستند که وارد کار و عمل شده‌اند درحالی‌که سابقا عملی (مبارزه‌ای) از آنها سر نزده است...».


منبع: سایت خبری تحلیلی پایش


نظرات | ۱۳٩٥/٩/٧ - کاوه |لینک به نوشته

شکست هیلاری کلینتون از ترامپ با وجود 1.5 میلیون رای بیشتر

آمار نهایی شمارش شده در انتخابات ریاست ایالات متحده آمریکا نشان می دهد هیلاری کلینتون نسبت به دونالد ترامپ بیش از  1.5 میلیون رای بیشتر کسب کرد اما به دلیل سیستم انتخاب رای الکترال، ترامپ رئیس خواهد شد.

به گزارش عصرایران، براساس آمارهای منتشر شده توسط خبرگزاری آمریکایی آسوشیتدپرس، کلینتون 63 میلیون و 390 هزار و 669 رای  کسب کرد اما ترامپ یعنی پیروز انتخابات رای کمتری یعنی 61 میلیون و 820 هزار و 845 رای به دست آورد.

دلیل پیروزی ترامپ بر هیلاری با وجود کسب رای کمتر نیز به دلیل اجرای سیستم انتخابات دو مرحله ای یا رای الکترال است. سیستم انتخابات ریاست ایالات متحده پیچیده است.

به این صورت که مردم ابتدا نمایندگانی را برای " شورای انتخاب کنندگان" با 538 عضو انتخاب می کنند که آنها در نشستی (تقریبا تشریفاتی)، رئیس جدید ایالات متحده را انتخاب خواهند کرد.

 هر کدام از 50 ایالت آمریکا دارای تعداد معینی نماینده یا رای الکترال در این مجموعه هستند. رای الکترال ایالت ها در این مجموعه، به تساوی نیست.

هر کاندیدایی که در ایالتی اکثریت آرا را به دست آورد تمامی آرای الکترال آن ایالت را از آن خود خواهد کرد.

رئیس جدید ایالات متحده باید بتواند حداقل 270 رای الکترال را کسب کند.

ترامپ تاکنون توانسته است 290 رای الکترال و هیلاری 232 رای الکترال کسب کند  و این موضوع باعث شد ترامپ با وجود رای کمتر، پیروز نهایی انتخابات باشد.

شورای انتخاب کنندگان با 538 عضو در روز 19 دسامبر آینده نشست تشریفاتی را برای انتخاب رئیس آینده آمریکا برگزار می کنند که نتیجه آن مشخص است.
 
این برای نخستین باری نیست که کاندیدای پیروز در انتخابات ریاست آمریکا، رای کمتری را به دست می آورد.

قبل از این در سال 2000 میلادی هم جرج بوش پسر (جمهوری خواه) با وجود کسب 543 هزار رای کمتر از رقیب اش  " ال گور" دموکرات، اما پیروز انتخابات شد.


نظرات | ۱۳٩٥/٩/۱ - کاوه |لینک به نوشته

onLoad and onUnload Example