برای نازنین
 
تفاوت شعر و نظم

ویژگی 

موزون است

موزون نیست

خیال انگیز است

شعر (به مفهوم خاص)

شعر سپید

خیال انگیز نیست

نظم

نثر

 
تفاوت نظم و نثر
علما و قدمای اهل ادب در تعریف نظم گفته­اند: «کلامی است موزون و مقفی که دارای معنی باشد.» این تعریف نظم است در مقابل نثر. نثر را معمولا نقطه مقابل نظم تعریف می­کنند و می­گویند کلامی است غیر منظوم یا آزاد از قیود نظم یا سخن بی­وزن و قافیه.
با توجه به آن­چه در مورد تفاوت نظم و نثر در بالا گفته شد می­توان گفت: وزن و قافیه و دیگر قیود لفظی تا حدودی، تنها می­تواند فصل ممیز نظم و نثر به شمار آید؛ اما در میان شعر و نثر روابط لفظی و معنوی زیادی وجود دارد که آن دو را به یکدیگر پیوند می­دهد. حتی در مسیر تحول و تکامل مراحلی از وزن، درجاتی از قافیه نیز در نثر به کار می­رود، در این صورت نظم ممکن است شعر باشد یا نباشد و نثر نیز در مراحل تطور می­تواند هم از جنبه­ی لفظی به نظم و هم از نظر معنی و مفهوم به شعر تا آن­جا نزدیک ­شود که تنها وزن عروضی، این دو نوع کلام را از هم متمایز کند.
"جرجانی" صفت منظوم را برای نظم و نثر به کار می­برد و از آن حیث میان آن دو تفاوتی قائل نیست. او در "دلایل­الاعجاز" می­گوید: "هیچ کلامی منظوم شمرده نمی­شود مگر آن­که در آن معانی به یکدیگر مرتبط و متصل باشند؛" در جای دیگری می­گوید: "از نظم در کلام، مقصود تنها این نیست که الفاظ در پی هم آیند بلکه باید معانی با نظم فکری و منطقی به یکدیگر بپیوندند." خلاصه این­که بین نظم و نثر از جهت انتخاب لفظ و شرایط آن تناسب و مشابهتی موجود است که آن شرایط و حدود را ذوق شاعر یا نویسنده تعیین می­کند. در مقایسه بین نظم و نثر می­توان گفت تنها تفاوتی که از نظر لفظ بین آن­ها وجود دارد، محدود بودن دامنه­ی نظم به قیود خاص خود و آزادی و وسعت میدان نثر است و همین محدودیت است که در هر زبانی الفاظ و تعبیرات و ترکیبات خاصی در نظم ایجاد می­کند که آن­را از نثر متمایز می­کند. "ابن­ اثیر" در همین مورد می­گوید: "تمامی الفاظی که در کلام منثور به کار می­رود در نظم نیز می­توان به کار برد لیکن تمام الفاظی که در نظم استعمال می­شود در نثر مورد استعمال ندارد." عبدالقاهر جرجانی از دانشمندان علم بلاغت در کتاب "دلائل الاعجاز" صفت منظوم را برای نثر و نظم هر دو به کار می­برد و می­گوید: آن­چه در نظم به کار می­رود در نثر مورد استعمال ندارد.
 
 
تفاوت شعر و نظم
هر شعری، نظم و هر نظمی، شعر نیست. «ارسطو از جمله کسانی است که بین کلامی که موزون و خیال انگیز باشد و کلامی که تنها وزن داشته باشد، تمایز قائل شده و دومی را از زمره شعر به حساب نیاورده است».1
جالب اینجاست که شعر و نظم، حتی در موضوع هم با هم تفاوت دارند. استاد علی اکبر دهخدا در این باره معتقد است:
موضوع شعر، عارضه مضمونی و معنوی کلام است و موضوع نظم، عارضه ظاهری کلام. به عبارت دیگر، موضوع شعر، در احساس انگیزی و تأثیرات بی شائبه شاعر خلاصه می شود، ولی نظم فقط سخن موزون و مقفّی است. در حقیقت، همان گونه که سخن موزون مقفّی را که احساس انگیز نباشد، نظم می نامیم نه شعر، سخن خیال آفرین و احساس انگیز را نیز که عاری از وزن و آهنگ باشد، شاید بتوان نثر لطیف شاعرانه یا شعر منثور نامید، نه شعر منظوم کامل؛ زیرا موزونی، خود، از برترین شرایط تأثیر شعر است.2
ملک الشعرای بهار نیز در شعر معروف خویش، حوزه شعر را از نظم جدا می داند و می سراید:

شعر دانی چیست؟ مرواریدی از دنیای عقل

شاعر آن افسونگری کاین طُرفه مروارید سُفت

صنعت و سجع و قوافی هست نظم و نیست شعر

ای بسا شاعر که شعرش نیست الّا حرف مُفت

شعر آن باشد که خیزد از دل و جوشد ز لب

باز در دل ها نشیند، هر کجا گوشی شِنفت

ای بسا شاعر که اندر عمر خود نظمی نساخت

وی بسا ناظم که اندر عمر خود شعری نگفت3


نظرات | ۱۳٩۱/٥/٢٥ - کاوه |لینک به نوشته

onLoad and onUnload Example