برای نازنین
 
گفت و گوی خواندنی با محمدرضا هدايتي در مورد «باغ مظفر» و «شب های برره»

احمدي نژاد سفارش داد كه به جريان هولوكاست پرداخته شود/ فشارهای سیاسی باعث توقف «برره» شد/ با شروع محرم «باغ مظفر» پایان یافته و ادامه آن بصورت سي دي به بازار می آید

 

 محمدرضا هدايتي اين هنرمند توانمند زاهداني، نياز چنداني به معرفي ندارد. معرفي كاراكتر منصور خان در باغ مظفر خالي از لطف نيست؛ وي 32 ساله، متاهل و داراي يك فرزند پسر بنام هامون است. از اينكه نام فرزندش را هامون گذاشته به خود مي‌بالد، زيرا هم اصالتش را حفظ كرده و هم معتقد است كمتر سيستاني نام پسرش را هامون مي گذارد. هدايتي كارش را با تئاتر شروع كرده، چرا كه تئاتر استخوان بندي بازيگري است و بايد گفت كه هر بازيگر توانايي، خاك خورده صحنه تئاتر  است.

به بهانه پخش مجموعه طنز باغ مظفر، گفت وگويي با وي ترتيب داديم كه در زير مي خوانيد:  ‌
● چطور شد كه مهران مديري باز هم از شما دعوت به كار كرد؟  ‌

هدایتی: من از سال 78 با ايشان كار مي كنم.  پس از 6 كاري كه با مديري داشتم و به ويژه بعد از پاورچين، تقريباً تبديل به يك تيم شديم. گروه آقاي مديري معمولاً همين ها هستند. در هر برنامه معمولاً ذهنش به سمت اين گروه مي رود، اگر مشغول كار و اجراي ديگري بودند، از افراد ديگري استفاده مي كند.  ‌خب طبيعي است كه در اين كار هم از من دعوت به عمل آمد.  ‌

● فكر باغ مظفر از كجا آمد؟  ‌
هدایتی: طرحش متعلق به خودآقاي مديري بود ؛ حدود 2 ماه با نويسنده ها صحبت كردند تا طرح جامعي آماده شد و سپس شروع كردند به نوشتن.  ‌

● اگر موافق باشيد قبل از پرداختن به باغ مظفر قدري راجع به <برره> صحبت كنيم كه معتقدم هنوز فراموش نشده است. اصلاً چه شد كه برره نيمه كاره رها شد؟

هدایتی: برره همزمان با آغاز محرم متوقف شد. قرار براين بود كه تا شب عيد ادامه بدهيم و داستان را به پايان برسانيم. بعد از محرم هم چند بار به ما گفتند آماده باشيد مي خواهيم كليد بزنيم اما هر بار تماس مي‌گرفتند كه منتفي شده است. راستش را بخواهيد خودم هم هيچ وقت نفهميدم جريان از كجا آب مي خورد. البته شايعات زيادي مطرح بود؛ عده اي مي گفتند آقاي مديري براي شركت چاي تبليغ كرده و باعث ممنوعيتش شده كه البته صحت نداشت. نهايتاً فهميديم صدا و سيما به اين نتيجه رسيده كه برره با توجه به بازتاب هاي عجيب و غريبش ادامه پيدا نكند. ظاهراً  آقاي ضرغامي بايد جواب خيلي ها را مي داده.

● ‌‌‌پس فشارهاي سياسي مانع ادامه پخش  <برره> شد؟  
هدایتی: البته شايعه ديگري هم مطرح بود. مي گفتند گروه فشاري كه در قم آن جريان خانقاه گنابادي ها را پيش آورد، پيغام داده كه لوكيشن را با لودر خراب مي كنيم‌! بالاخره خواست صدا و سيما اين بود كه كار ادامه پيدا نكند و چون آقاي مديري اين كار را براي صدا و سيما انجام مي داد، بايد تبعيت مي كرد.

● فكـــــر مي‌كنيـــــد ايراد اصلي مربوط به نوع گويش بود؟  ‌
هدایتی: گويش كه به اعتقاد من مساله مهمي نيست و ضربه اي هم به فرهنگ يك كشور نمي زند.اين قدر نگران بودند كه بچه هاي ما برره اي حرف مي زنند و حرف زدن خودشان يادشان رفته، اما الان يك سال مي گذرد و شما مي بينيد كه تقريباً  كسي اينگونه حرف نمي زند. من فكر نمي‌كنم اين موضوع خيلي دخيل بوده باشد.

● به نظر من پيام هاي اجتماعي- سياسي برره به مراتب بيشتر از باغ مظفر بود. نظر شما چيست؟‌
هدایتی: مي توان اينگونه برداشت كرد كه مهران مديري چنين اهدافي را دنبال مي كرده است. راستش را بخواهيد هدف اصلي ما ساختن مجموعه‌اي براي سرگرمي مردم بود. اينكه هنگامي خسته و كوفته از سركار مي آيند، قدري بخندند. خيلي علاقه اي نداشتيم به سمت مسائل سياسي برويم، چون مي دانستيم عاقبتش همين تعطيل شدن است. البته از اطراف هم متن هاي سفارشي براي ما مي رسيد.  خودِ شبكه مي گفت كه يكي دو قسمت را به فلان مساله اختصاص بدهيد. حتي يك بار خود آقاي احمدي نژاد سفارش دادند كه به جريان هولوكاست پرداخته شود و ما هم آن قسمتي را ساختيم كه عده اي مدعي مي شوند زمين هاي برره مال ماست ...‌ اگر بعضاً سياسي مي شد دست ما نبود و ناخواسته بود. به هر حال صدا و سيما زير نظر مقام معظم رهبري است و يك ارگان شخصي نيست. ما هم نمي توانيم يكسري موارد را ناديده بگيريم.  ‌

● مثلاً يكي از پيام هاي برره اشاره به اقتصاد تك محصولي كشور(نفت) بود. اينكه دست روي دست مي گذاشتند تا نخودها سبز شود و اين بيكاري يك جور كاركردن تلقي مي شد. ‌

هدایتی: بله، شايد چنين برداشتي بتوان كرد.  ‌

● و يا اينكه سيامك انصاري (سواي اينكه همواره كاراكترهاي منفعل، توسري خور و زن ذليل را بازي مي كند) در نقش روزنامه نگاري بازي مي كرد كه هيچ توجهي به وي نمي شد و همواره مورد سرزنش قرار مي گرفت. شايد اين هم نمادي از در حاشيه قرار داشتن و بي توجهي به جريان روشنفكري باشد. اينكه روزنامه نگاران همواره مورد سرزنش حاكميت قرار دارند.  ‌

هدایتی: البته فكر نمي كنم شروع كار با چنين هدفي بود. شالوده شخصيت كيانوش كاملاً اجتماعي بود و شايد نتوان آن را به كل جريان روزنامه نگاري تعميم داد.  ‌

● تفاوت برره با باغ مظفر را در چه مي دانيد؟  ‌
هدایتی: خب ما در باغ مظفر نمي خواستيم كار از نيمه تعطيل شود. (باخنده) ‌‌‌‌خود شبكه هم خيلي اصرار داشت كه به مسائل سياسي نپردازيد. البته خواسته يا ناخواسته مردم ما خيلي سياسي هستند. در صف هاي نانوايي و تاكسي ها امكان ندارد بحث سياسي نشنويد. به همين دليل مردم علاقه دارند كه معضلات اجتماعي و سياسي هم در سريال ها لحاظ بشود. اما همان طور كه محروميت هايي وجود دارد، محدوديت هايي و خط قرمزهايي نيز وجود دارد. خود من ترجيح مي دهم كه يك برنامه روال عادي اش را طي كند تا اينكه به دليل يك مساله سياسي نيمه كاره بماند. كشور ما يك كشور سياست زده است، هر مساله اي كه عنوان كنيد از آن برداشت سياسي مي شود.  ‌

● با توجه به خانواده‌اي سنتي و خاص همچون مظفر و در مقابل خانواده‌اي امروزي همچون بردبار، آيا مي‌شود گفت جدال و تقابل سنت و مدرنيته به تصوير كشيده شده است؟  ‌

هدایتی: اگر شما بخواهيد اين هم مي شود‌! ولي ما اصراري به نشان دادن جدال سنت و مدرنيته نداريم. فكر نمي كنم چنين خانواده اي با اين شمايل (خان و خان زاده) و لباس پوشيدن وجود داشته باشد. ما يك جور كاريكاتور را نشان مي دهيم؛ به نوعي غلو كرده ايم.  ‌

● بردبار چطور؟ ‌شايد اين خانواده نماد يك خانواده امـــــروزي باشد، آن هم با اين همـــــه بي احترامي و شلوغي.
هدایتی: بله، ممكن است چنين خانواده هايي وجود داشته باشند، اما فكر نمي كنم تعدادشان زياد باشد. فكر مي كنم در اين خانواده هم بحث بي خيالي، غلو شده است.

● جناب هدايتي، همچون گذشته كه در نقش هاي طغرل، ددي و.. بازي كرديد، كاراكتر منصور خان نيز به نوعـــــي خشن است. گويي با اين فضا خو گرفته ايد.  ‌

هدایتی: بحث خو گرفتن نيست. وقتي يك كاري شروع مي شود، يك سري چارچوب هايي به بازيگر داده مي شود كه بايد در قالب آن كار كند. عرض كردم كه ما يك تيم شده ايم. در كارهايي كه با مديري انجام مي دهم بيشتر نقش يك پيرمرد غرغرو و خشن را بازي مي كنم و اين خواست ايشان است كه البته به نوعي تخصص هم براي من تبديل شده است.

● خودتان هم راحت تريد يا به صرف خواست مديري بازي مي كنيد؟  ‌

هدایتی: نمي شود گفت راحت ترم. در سريال هاي ديگر هيچ وقت نقش پير نگرفته ام؛ مثلاً سريال نيستان يا وكيل محله و يا فيلم هاي سينمايي بي وفا و شام عروسي هيچ ربطي به اين شخصيت هاي كاريكاتور گونه ندارد.  ‌

● از آخرين كارهايتان بگوييد؟  ‌

هدایتی: آخرين كار سريال در چشم باد به كارگرداني آقاي جوزاني است، كه هنوز تمام نشده. از چند روز ديگر بايد يك ماه به بندر انزلي بروم ...‌ پس از محرم نيز آلبوم موسيقي بنده به بازار مي آيد.  ‌

● آلبوم مذكور محلي است؟  ‌
هدایتی: خير، بصورت پاپ وراك كار شده. البته يكي از دغدغه هاي من خواندن به شيوه محلي است كه بايد وقت كافي و زيادي برايش بگذارم.  ‌

● عنوان آلبوم چيست؟  ‌
هدایتی: برگ و باد.

● برگرديم به منصورخان. اين لهجه بيرجندي از كجا آمد. ياور طغرل زابلي كجا و منصورخان بيرجندي كجا ؟!

هدایتی: البته من جايي عنوان نكردم كه اين گويش، بيرجندي است، گفته ام مربوط به جنوب خراسان است. برخي از بيرجندي ها هم مي گويند كه اين لهجه مربوط به < مود > است؛ ولي باز هم بعضاً از كلمات زابلي استفاده مي كنم.  ‌

● اين < اِندِ> كه آخر جملات اضافه كرده اي ظاهراً در گويش بيرجندي ها جايگاهي ندارد؟

هدایتی: اين يك جور لهجه قُلهكي است. يكي از دوستان من كه اتفاقاً از شميراني هاي اصيل است، اين موضوع را تاييد كرد و اتفاقاً خودش هم در آخر حرفهايش حرف <د> اضافه مي كند.  ‌

● استفاده از اين گويش فكر خودتان بود؟  ‌
هدایتی: چون بحث قاجار مطرح بود، قرار بود تركي صحبت كنم. روز ضبط دقيقاً يك دقيقه قبل از اينكه جلوي دوربين بروم، مهران مديري گفت: بگو ببينم، لهجه را چه طور مي خواهي صحبت كني؟ گفتم تركي.  ‌مديري شديداً مخالفت كرد و گفت: با توجه به جريان كاريكاتور و مسائلي كه پيش آمده، حرفش را هم نزن. گفتم باشه، پس تو يك ، دو، سه را بگو، ببينم چه به ذهنم مي رسد.  ‌

● پس كاملاً بداهه بود؟  ‌
هدایتی: بله، شايد از روي ناچاري !

● چون شايعه شده بود كه چندين ماه آموزش ديده اي؟  ‌

هدایتی: نه، كاملاً اتفاقي بود. البته در زاهدان، بيرجندي هاي زيادي داريم. من هم سال ها در زاهدان بوده و با آنها زندگي كرده‌ام. بنابراين با اين لهجه آشنايي داشتم و نيازي به آموزش نبود.  ‌

● قطعاً هر بازيگري دغدغه هايي نسبت به جامعه خويش دارد. دغدغه هاي شما چيست. آيا سعي كرده ايد كه اين دغدغه هـــــا را در قالب بازي به تصوير بكشيد يا چنين كاري را با اصول حرفه اي مغاير مي دانيد؟  ‌

هدایتی: دغدغه، يك بحث است و حرفه  بحثي ديگر. بله دغدغه هاي زيادي دارم. نسبت به ملتم، به كشورم و مسائلي كه گريبانگيرش شده از قبيل تحريم ها و سختي هايي كه مردم تحمل مي كنند‌ حساسم و دغدغه دارم؛ اينكه هويت ايراني چه بود، الان چه شده و چه قرار است بشود. اينها نه تنها دغدغه من كه دغدغه هر ايراني است. دل آن ايراني كه براي ايران نتپد، همان بهتر كه نتپد.  ‌اما فراموش نكنيم كه شغل و حرفه من چيز ديگريست. من در نهايت يك بازيگرم و آن چيزي را كه به من بدهند، اجرا مي كنم كه در واقع حرف و پيام خود من نيست.  ‌

● صحبت از پيام شد. فكـــــر نمي‌كنيد نوعي پيام زدگي در باغ مظفر ديده مي‌شود. با توجه به سوابق مهران مديري، بعيد بود كه اين قدر به تبليغات بپـــردازد. از لبنيات و ماكاراني گرفته تا بنزين و صرفه جويي. اگر چه به سبك خوبـــــي اجرا مي شـــــود و قالب طنزش را حفظ كرده اما فكر نمي‌كنيـــــد؛ قدري سبك و سطحي به نظر مي‌آيد‌؟  ‌

هدایتی: اولاً كه اين نوع تبليغ را من تاكنون نديدم. مخلوط شدن طنز با پيام بازرگاني كار جالب و منحصربه فردي است كه رخ داده. اما اينكه مي‌گوييد نسبت به كارهاي گذشته عجيب است حرف درستي است كه البته دليل دارد. دليلش اين است كه اين كار هيچ پولي از صدا و سيما نمي گيرد كه هيچ، بايد به تلويزيون پول هم بدهد ! ظاهراً سياست سازمان به اين سمت مي رود كه چون كانال خصوصي نداريم، لااقل كارها با سرمايه خصوصي ساخته شود. شايد هم يك جور تست و آزمايش باشد.  ‌

● از هنگامي كه <گل مراد> آمد، <منصورخان> به محاق رفته است. چرا؟  ‌

هدایتی: بالاخره وقتي شخصيت جديدي وارد مي شود، چند قسمتي بايد به وي پرداخته شود تا جاي خود را باز كند مخصوصاً اينكه برنامه ما 45 قسمت بيشتر نيست.  ‌

● پس به زودي به پايان مي رسد؟  ‌
هدایتی: بله،با شروع محرم باغ مظفر پايان مي يابد و ادامه آن بصورت سي دي به بازار عرضه خواهد شد.  ‌

● لوكيشن باغ مظفر به نسبت لوكيشن متنوع برره، قدري كسل كننده و تكراري نيست؟
هدایتی: نه، به نظر من تكراري نيست. برره يك دِه بود و طبيعي بودكه بزرگ و متنوع باشد، اما اين يك باغ است. اتفاقاً در اين كار بر روي لباس و طراحي صحنه خيلي دقت شده. لباس ها تك به تك دوخته شده است. خانم عربشاهي از طراحان با تجربه لباس هستند. دو خياط از بازنشسته هاي تالار وحدت داريم. براي اينكه كار، قاجاري نباشد، طرحي را اختراع كردند كه نه قاجاري باشد و نه امروزي. حتي چند مدل كلاه درست كردند؛ مثلا ً  كلاه من مربوط به هيچ دوره تاريخي نيست يا اگر به وسايل خانه نگاه كنيد اكثراً قديمي هستند. چندين ماه وقت صرف شده تا اين وسايل از سمساري ها و جمعه بازارها انتخاب و جمع آوري شده است.  ‌

● جناب هدايتي فضاي فرهنگـــــي كشور را چگونه مي بينيد؟  ‌
هدایتی: از روي كتاب هايي كه مجوز چاپ مي گيرند، از روي سانسورها و محدوديت هايي كه براي مطبوعات و نويسنده ها ايجاد شده مي توان به فضاي فرهنگي كشور پي برد.  ‌يكي از دوستانم اخيراً قرار بود كنسرت بزرگي را با حضور 10 ، 15 خواننده مطرح در كيش برگزار كند كه متاسفانه مجوز اجرا داده نشد. فضا را خيلي خوشگل نمي بينم، اميدوارم پربارتر شود.  ‌

● خبر داريد كه تنها سينماي زاهدان هم تعطيل شد؟
هدایتی: ‌اين مساله واقعاً جاي تاسف دارد. تاسف كه چه عرض كنم، احساس شرم مي كنم. شهري كه در اوايل تأسيسش 3 سينما داشته، اكنون كه مدعي هستيم فضاي فرهنگي رشد كرده است، بدون سينماست. اين خيلي اتفاق بدي است.  

● از فضاي سياسي استان هم مطلعيد؟  ‌
هدایتی: تا حدودي. موضوعي كه خوشحال كننده است، اين است كه اكثر مسئولين بومي هستند. اين حقي است كه به مردم استان داده شده و بايد از اين حق به نحو مطلوب استفاده كنند. نبايد ناراحت بود از اينكه فلاني زابلي است يا فلاني بلوچ؛ اين مسائل واقعاً ابلهانه است. من با دكتر دهمرده آشنايي نزديكي ندارم، اما فكر مي كنم فضاي دانشگاه سيستان و بلوچستان مديون اين آدم است. نبايد اجازه بدهيم كه بحث وجدل پيش بيايد.  ‌

●  رمز موفقيتت را در چه مي داني؟  ‌
هدایتی: من به اهداف خودم نرسيدم و خودم را آدم موفقي نمي دانم. اتفاقاً خيلي هم كم كاري داشتم. اينكه آدم، مطرح يا ساده تر بگويم معروف شود، دليل بر موفقيت نيست، اما اگر از ديد شما اين اندازه هم موفقيت است، رمزش را پشتكار و عشق به كار مي دانم. من شرايط سختي را گذراندم. حتي دانشگاه قبول شدم، اما به دليل شرايط نامساعد مالي نتوانستم ثبت نام كنم، به همين علت خودم را موفق نمي دانم.  ‌

● هر مجموعه تلويزيوني يا سينمايي يك هدف كلي را دنبال مي كند. باغ مظفر چه برون دادي را دنبال مي كند؟  ‌
هدایتی: اين را بايد از كارگردان و نويسنده ها بپرسيد. به هر حال يك هدف اين است كه سركار برويم و پولي دربياوريم، آن هم بعد از 8 ماه بيكاري. اين يك واقعيت است؛ هدف اصلي چرخاندن چرخ زندگي است، منتها چون كار فرهنگي است مي‌بايست حرف و هدفي هم براي ارائه كردن داشته باشد. حداقلش‌اين‌است‌كه فضاي مفرحي را براي بيننده ايجاد  مي كند. ‌

● ● ● گفت و گو : عماد مزاري – سردبیر هفته نامه صبح زاهدان
------------------------------------------------------------------------------------

منبع : انتخاب


نظرات | ۱۳۸٥/۱٠/٢٧ - کاوه |لینک به نوشته

onLoad and onUnload Example