برای نازنین
 
طارق بن زیاد، فاتح اندلس

برشلونة، اشبیلیه، مالقة، سرقسطة، طلیطلة، بلد الولید، بلنسیة

آیا این اسامی را شنیده اید و از تاریخ و موقعیت آن اطلاعاتی دارید؟

یک بار دیگر همین نامها را به شکل دیگری بیان خواهم کرد.

بارسلونا، سویا، مالاگا، ساراگوسا، تولدو، والادولید، والنسیا

مطمئنا اسامی ذکر شده در بار دوم برای شما بسیار آشناتر است و مممکن است روزانه، بارها آن را از افراد مختلف و در اماکن متفاوت بشنوید. اگر از ما خواسته شود که در مورد این اسامی توضیحاتی را بیان کنیم، مطمئنا اکثر جوانان و حتی کودکان و بزرگسالان، اظهار نظر خواهند کرد و توضیحات مفصلی را در مورد لیگ اسپانیا بیان خواهند کرد و اینکه اینها، نام باشگاه‌های حاضر در لالیگاست و نام بازیکنان حاضر در آنجا و سن و علایق و نام پدر و فرزندان آنها و اینکه کجا متولد شده‌اند و چقدر حقوق می‌گیرند و خلاصه بیوگرافی کامل بازیکنان و تیم‌ها را با اطلاعات و مشخصات دقیق بیان می‌کنند و حمایت و تعصب شدید خود را نسبت به یک یا چند تا از آنها نشان خواهند داد.

اما به جرأت می‌توان گفت که شاید کمتر از یک در صد از همین فوتبالدوستان، ممکن است از تاریخ این اسامی که در واقع نام شهرهای اسپانیاست و فاتحان و دانشمندان آن، خبر داشته باشند. کمتر افرادی از ما ممکن است بدانیم که مسلمانان بیش از هشتصد سال این سرزمین ( یعنی اسپانیا) را آباد کرده بودند و اسامی مذکور در سطر اول، دقیقا همان اسامی سطر بعدیست که با تلفظ اسلامی آن ذکر شده است.

قهرمانان و علمای بزرگی بر آن دیده به جهان گشوده و یا رخت بر بستند. مسلمانان بر فراز آن سرزمین چراغی را برافروختند که اروپا تا به امروز از نور آن بهره می‌برد و تمدن خود را بر آن بنا نهاده است. اما ما را چه شده که نام آورانِ مسلمان عرصه یِ علم و عمل را فراموش کرده و خواطر خود را با نام و یاد و حمایتِ بازیکنان غیر مسلمانی که غالبا تهی از ارزشهای علمی و معنوی در دین و دنیا هستند، مشغول ساخته‌ایم.

چرا ما چشم خود را بر هشتصد سال افتخار آفرینی مسلمانان بر سرزمین اندلس (اسپانیا) بسته‌ایم و هیچ اطلاع و آگاهی از آن نداریم اما در جریان ریزترین و محرمانه‌ترین خبرهای باشگاه‌ها و فوتبالیستهای اروپا و جهان قرار داریم. ما به غیر مسلمانانی که با وحشیانه ترین حالت ممکن اجداد ما را در دادگاه‌های تفتیش عقاید محکوم به مرگ کرده و به صلیب کشیدند، افتخار می‌کنیم و با تعصبی عجیب و شدید از موضع آنها دفاع می‌کنیم، برای دیدن بازی‌های آنها که هیچ ارتباط دینی و فرهنگی با ما ندارند، لحظه‌شماری می‌کنیم، اما هویت و فرهنگ و تمدن خود را که جزئی از وجود ماست، فراموش کرده‌ایم. حتی به جرأت می‌توان گفت که تعصب بسیاری از جوانان و بزرگسالان ما نسبت به فوتبال، بیش از تعصب آنها به دین و آیین و ناموس آنهاست. دردها و ضعف‌های ما بسیار زیاد است، ولی هیچ دردی بی‌درمان نیست. همیشه روشن کردن شمعی در تاریکی، بهتر از بد و بی‌راه گفتن به تاریکی است.

آنچه در ادامه خواهید خواند، سرگذشت یکی از هزاران قهرمانِ مسلمانی است که با رشادتها و دلاورمردی‌های خود و لشکریانش، سرزمین ایبریه (اسپانیا و پرتغال و جنوب فرانسه امروزی) را فتح کرده و آن را از سقوط در تاریکی‌های قرون وسطا نجات داد. او سرزمینی را فتح کرد که بعدها مسلمانان آن را با علم و دانش، آباد ساختند و پایه‌های بزرگترین و پیشرفته‌ترین تمدن زمان را بر آن بنا نهادند.

این دلاورمرد تاریخ کسی نیست جز “طارق بن زیاد اللیثی”.

طارق بن زیاد و فتح اندلس

مختصری از زندگی‌نامه‌ی طارق
طارق بن زیاد بن عبدالله، از فرماندهان قدرتمند در شمال آفریقا بود که توانست در مدت کمی، به همراه موسی بن نصیر، تمامی شمال آفربقا که شامل کشورهای لیبی، تونس، الجزایر، مغرب، موریتانی و صحرای بزرگ آفریقا و همچنین شبه جزیره یِ ایبریه را که شامل اسپانیا و پرتغال و جنوب فراسه بود، تحت حاکمیت خلافت اسلامی درآورد.

از سیرت قهرمان بزگ و فاتح اسپانیا تا قبل از رسیدن به فرماندهی در شمال غرب آفریقا، اطلاعات چندان دقیقی وجود ندارد. گفته شده که در سال ۵۰هـ (۶۷۰م) متولد شده و اصل و نسب او از قبایل بربر شمال آفریقاست. بعضی هم گفته‌اند که طارق، ایرانی و از شهر همدان است. عده ای هم بر این باورند که طارق از قبایل عربی است که برای فتح آفریقا، با لشکر مسلمانان همراه شده بود.

اما اینکه آیا طارق آفریقایی و یا ایرانی و یا عرب بود مهم نیست. مهم این است که او مسلمانِ موحد و از نوابغی بود که با رهبری و تاکتیکهای جنگی خود، تمدنی جدید را بر خرابه‌های اسپانیا بنا نهاد.

طارق خود را به تاریخ معرفی می کند
طارق بن زیاد بهترین گزینه‌ی موسی بن نصیر برای فرماندهی لشکر مسلمانان بود تا فتح سرزمین‌های آفریقا (شمال آفریقا) را تکمیل کند. او که در نبردهای مختلف، جنگاوری و دلاوری خود را ثابت کرده بود، از نظر ایمان و اعتقاد نیز در درجه‌ی بالایی قرار داشت. این امر سبب شد تا موسی بن نصیر، ولایت شهر برقه را به او واگذار نماید.

اما طارق که دارای روحیه ی مبارزه طلبی و سلحشوری بود، به این مقام اکتفا نکرد و به عنوان فرمانده‌ی لشکر به مجاهدتهای خود برای فتح شهرها و تبلیغ اسلام ادامه داد تا جایی که توانست در طول مدت محدودی، با همراهی موسی بن نصیر، تمامی مغرب را به تصرف خود در آورد. تنها شهری که طارق نتوانست به آن دست یابد و آن را تصرف کند، شهر سبتة (در شمال مغرب و جنوب تنگه جبل الطارق) بود که شخصی به نام کونت جولیان بر آن حکم می‌راند. جولیان فردی سرسخت و زیرک بود که که با چنگ و دندان از ملکِ خود دفاع می‌کرد.

طارق و موسی چندین بار برای فتح این شهر اقدام کردند اما موقعیت مناسب نظامی و وجود موانع طبیعی (کوه‌ها) از یک طرف و از طرف دیگر، رساندن کمک‌های نظامی و غذا توسط اسپانیایی‌ها که از سمت دریا صورت می‌گرفت، سبب شد تا آنها از فتح این شهر ناتوان بمانند.

زمانی که موسی بن نصیر از تصرف شهر سبتة از طریق نظامی ناامید شد، فرمانده‌اش طارق بن زیاد را والی یکی از شهرهای مجاور به نام طنجة گردانید تا دورادور، سبته و حاکم آن را زیر نظر داشته و در فرصت مناسب به آنجا حمله کند. موسی ۱۹۰۰۰ سرباز را که از اقوام بربر شمال آفریقا بودند، با تجهیزات کامل در اختیار طارق قرار داد و همچنین تعداد اندکی از مسلمانان عرب را همراه آنها کرد تا به آنها اسلام را بیاموزند.

طارق منتظر فرصتی بود تا بتواند اعتماد کنت جولیان را کسب کرده و بدون حمله‌ی نظامی و خونریزی آنجا را فتح کند. لذا مدام به او نامه می‌نوشت و با احترام و ملاطفت، از او می‌خواست تا اسلام آورده و یا تحت سلطه‌ی مسلمین قرار بگیرد.

هر چند که اقدامات طارق برای فتح سبتة، نتیجه‌ای در بر نداشت، اما ناگهان اتفاق غیره منتظره و غیر قابل پیشبینی رخ داد که نه تنها سبب شد کنت جولیان شهر را به طارق واگذار نماید، بلکه پیشنهاد فتح اسپانیا و همکاری با او را نیز به طارق بدهد.

واقعه‌ی غیر منتظره‌ای که مقدمات فتح بزرگ را فراهم کرد
در این اثناء (سال ۷۰۰م) که لشکر مسلمانان به فتوحات خود در شمال آفریقا ادامه می‌دادند، پادشاه ایبریه (اسپانیا و پرتغال) وفات کرده و فرزند او بنام “غیطشه” به تخت می نشیند. یک سال قبل از ورود مسلمانان به اندلس، یکی از فرماندهان لشکر اسپانیا به اسم رودریک (لذریق)، پادشاه غیطشه را به قتل رسانده و خود به جای او به تخت مینشیند. فرزندان پادشاه غیطشه به طرف شمال فرار کرده و با جمع کردن طرفداران خود به مقابله با رودریک پرداختند. یکی از فرزندان پادشاه سابق، نزد جولیان که از حامیان پدرش بود آمده و از او در خواست کمک کرد. این امر سبب شد تا جولیان به فکر صلح با مسلمانان بیفتد و از آنان برای بازپس گرفتن مملکت اسپانیا، کمک بطلبد. جولیان هنوز در کمک گرفتن از مسلمانان متردد بود که وقوع حادثه‌ی مهمی برای او و خانواده اش، سبب شد تا تصمیم خود را عملی کند.

واقعه از این قرار بود که: کنت جولیان دارای دختری بنام فلوراندا بود که از جمال و زیبایی بهره‌یِ وافری برده و کنت او را بسیار دوست می‌داشت. کنت جولیان مطابق عرف مرسوم بزرگان و امرا، او را برای آموزش و تربیت به سرزمین اسپانیا فرستاد تا از فضایل و فضای آنجا بهره ببرد. اما رودریک، پادشاه اسپانیا تا او را دید، دیوانه‌ی او گشت. رودریک دخترک را با اکراه و اجبار بسوی خود کشیده و او را مورد تجاوز قرار داد. فلوراندا، پنهانی نامه‌ای به پدرش نوشته و او را از واقعه آگاه می‌کند. زمانی که کونت جولیان از این امر مطلع گشت، قسم خورد تا رودریک را از تخت پایین نکشیده و از او انتقام نگرفته، آرام ننشیند.

لذا برای تنفیذ تصمیم و قسم خود، اعلام کرد که حاضر است شهر سبته را به مسلمانان واگذار کند. او همچنین موسی بن نصیر، فرمانده‌ی مسلمانان را ترغیب کرد تا برای فتح اسپانیا اقدام کنند و او نیز کشتی‌های خود را در اختیار آنها قرار خواهد داد. جولیان اطلاعاتی را در مورد مشکلات داخلی اسپانیا و اوضاع و احوال آنجا در اختیار موسی بن نصیر قرا داد و با توضیحات خود، موسی بن نصیر را برای فتح اسپانیا قانع کرد.

موسی برای فتح اسپانیا و کسب اجازه از خلیفه‌ی مسلمانان، ولید بن عبد الملک بن مروان، نامه‌ای به دمشق فرستاد. اما ولید در جواب او، دستور داد که بدون برنامه‌یِ حساب شده و کسب خبر دقیق از اوضاع و احوال اسپانیایی‌ها و سرزمینشان، اقدام شتابزده‌ای انجام ندهند و مسلمانان را با درگیری در سرزمینی دور و نا آشنا به کام مرگ نفرستند. به ویژه که برای رسیدن به اسپانیا باید از دریا بگذرند و مسلمانان تجربه‌ی چندانی در دریانوردی ندارند و از جانب دیگر نیروی دریایی اسپانیا بسیار قوی بوده و کشتیهایی جنگی در اختیار دارد.

توضیح مختصر در مورد شبه جزیره‌ی ایبریه (اندلس)
تا قبل از اینکه مسلمانان سرزمینهای اسپانیای امروزی و اطراف آن یعنی یونان و جنوب فرانسه را فتح کنند، به نام ایبریه خوانده میشد. پس از فتح این سرزمینها توسط مسلمانان، آن را به نام اندلس خواندند و این نام برگرفته از کلمه‌ی فندلسیا است که به اقوام ساکن در جنوب اسپانیا اطلاق می‌شد. لذا پس از این هرگاه نام ایبریه و یا اندلس و یا اسپانیا ذکر شد، تمامی سرزمین اسپانیای امروزی و پرتغال و جنوب فرانسه، مد نظر است.

گرچه در اندلس، اقوام مختلفی زندگی می‌کردند، اما اغلب ساکنان آن، قوط ها (کوت‌ها) بودند. لذا در این مورد نیز، هرگاه کلمه قوط و یا قوط ها ذکر شد، قصد ما اقوام ساکن در اسپانیا قبل از حضور مسلمانان است.

اندلس شبه جزیره‌ای است که در قسمت جنوب غربی اروپا واقع است و از سه طرف در محاصره‌ی دریا و اقیانوس است. از شرق به دریای سفید و از غرب و شمال غربی به اقیانوس اطلس و جنوب به تنگه‌ی جبل الطارق متصل است. از سمت شمال غربی نیز که تنها مرز خشکی آن است، به فرانسه و سایر نقاط اروپا متصل می‌باشد. اندلس، سرزمینی دارای کوه‌های بلند و درختانی سرسبز و رودهای فراوان و پر آب است و پستی و بلندیهای زیادی دارد.

موقیت جغرافیایی اسپانیا و وجود موانع طبیعی مانند کوه ها و رودها و جنگلهای انبوه، باعث شده بود تا جنگ و پیکار در چنین محیطی بسیار مشکلتر و سخت تر از سایر جنگها باشد به طوری که در نگاه اول، دست یافتن به چنین سرزمینی از طریق لشکرشی، غیر ممکن به نظر می‌رسد.

ورود اولین لشکر مسلمانان به اسپانیا و اروپا
موسی بن نصیر بنا به دستورخلیفه و همچنین بدلیل عدم اعتماد کامل به جولیان و از ترس اینکه مبادا این پیشنهاد یک نیرنگ و خدعه باشد، لشکر کوچکی متشکل از ۵۰۰ سرباز را فراهم آورد و فرماندهی آنها را به شخصی به نام طریف بن مالک واگذار کرد تا با ورود به اسپانیا به کسب اطلاعات و تحقیق و تفحص از اوضاع و احوال آنجا بپردازد و راههای نفوذ به آنجا را پیدا کند.

کنت جولیان چهار تا از کشتیهای خود را در اختیار آنها قرار داد تا آنها را تنگه عبور داده و به اسپانیا برساند. لشکر طریف در سال (۹۱هـ/۷۱۰م)، در منطقه‌ای که بعدها به نام او جزیره‌ی طریف نامگذاری شد، پیاده گشت وبا یک حمله‌ی غافلگیرانه، آنجا را تصرف کرده و غنیمتهای زیادی بدست آورد. سپس بعد از تحقیق و جستجوی کافی، به مغرب برگشته و نتایج سفر خود را برای موسی بن نصیر بیان کرد.

با این پیروزی، صدق گفتار جولیان برای موسی ثابت شد و از راهنمایی‌ها و کمک‌های او برای فتوحات بعدی استفاده کرد.

طارق پا بر سرزمین اسپانیا می‌نهد
موسی بن نصیر، طارق بن زیاد فرمانده‌ی لشکر را فرا می‌خواند و هفت هزار مجاهدِ جنگاور از بربرهای شمال آفریقا و سیصد نفر از مجاهدین عرب را در اختیار او قرار می‌دهد تا برای جهاد با اسپانیایی‌ها آماده شوند. طارق لشکر خود را در تاریخ ۵ رجب سال ۹۲هـ (۷۱۱م) بوسیله چهار کشتی و در چندین نوبت، از جزیره طنجة در شمال مغرب، به دامنه‌های کوه کالبی در جنوب اسپانیا انتقال داد. این کوه بعدها به نام جبل الطارق مشهور گشت که تا حالا نیز این کوه، به نام طارق مزین است.

وعده‌ی رسول الله صلی الله علیه وسلم به طارق در خواب
زمانی که طارق سوار بر کشتی شد تا بسوی اندلس حرکت کند، ناگهان خواب بر او چیره گشت. او در خواب رسول الله صلی الله علیه وسلم را زیارت کرد، مهاجرین و انصار نیزهمراه آن حضرت بوده و شمشیرها و کمان‌هایشان را بدست داشتند. رسول الله صلی الله علیه وسلم به او فرمود: “ای طارق به سوی سرنوشت خودت پیش برو و با مسلمانان به نرمی برخورد کن و به عهدت وفادار باش”. طارق که نگاهش را به رسول الله صلی الله علیه وسلم دوخته بود، دید که ایشان به همراه اصحابش، جلوتر از او داخل اندلس شدند. هنگامی که طارق از خواب بیدار شد، همراهانش را بشارت داد و خود او نیز روحیه‌ای مضاعف یافت و به پیروزی در این مسیر، یقین پیدا کرد.

گفتگوی طارق و پیرزن اسپانیایی
زمانی که طارق و همراهیانش در دامنه‌ی کوه پیاده شده و مستقر گشتند، پیرزنی متوجه آنان و هدفشان شد. پیرزن پیش فرمانده لشکر آمده و گفت: من همسری داشتم که وقایع را پیشگویی می‌کرد. او گفت که شوهرش از امیری سخن می‌گفته که به اسپانیا وارد میشود و سراسر اسپانیا را تحت تصرف خود در خواهد آورد. پیرزن اوصاف آن امیر را از قول شوهرش چنین بیان کرد که او دارای جثه‌ی بزرگی بوده و روی شانه‌ی سمت چپ او خالی قرار دارد که از مو پوشیده است. طارق شانه‌ی خود را بیرون کرده و خالی که پیرزن از آن سخن می‌گفت، مشاهده شد. هر چند که طارق با دیدن پیامبر در خواب و وعده‌ی او، هیچ شکی در پیروزی نداشت، دیدن علامتی که پیرزن بیان کرده بود بر شانه طارق، امید و رغبت طارق و لشکریانش را برای فتح اسپانیا، دو چندان کرد.

طارق و اولین رویارویی با اسپانیایی‌ها
طارق و لشکریانش پس از ورود به اسپانیا، برای مدتی از دیدگان پنهان ماندند، تا دشمن از حضور آنها آگاهی پیدا نکند. آنها به روز مخفی شده و شب ها را به کسب خبر و جستجوی اردوگاه مناسب می‌پرداختند. پس از آمادگی و استقرارکامل لشکر در مکان مناسب، طارق نامه‌ای به “تدمیر”( یا تئودور)، استاندار سرزمین‌های جنوبی فرستاد و طبق دستور و سنت رسول الله صلی الله علیه وسلم، دین اسلام را بر او و ملتش عرضه نمود.

طارق از او درخواست کرد که اسلام را بپذیرد که در این صورت، در پست خود باقی خواهد ماند و به عنوان یکی از فرماندهان مسلمین، مطابق دستورات اسلام عمل کرده و از اوامر خلیفه ی مسلمین پیروی خواهد کرد. راه دوم این است که تسلیم شود و به خلیفه ی مسلمین جزیه و سرانه سالانه پرداخت کند که در این صورت نیز جایگاه و سرزمینش در امان بوده و هیچ گونه تعرضی به او صورت نخواهد گرفت. در صورتی که این دو پیشنهاد را رد کند دیگر راه سومی جز قضاوت شمشیر بین آنها نیست و تا سه روز فرصت دارند که تصمیم بگیرند.

تدمیرکه به خود و سربازانش بسیار مغرور بود، پیشنهادات فرمانده‌ی مسلمین را رد کرده و جنگ را انتخاب کرد.

طارق با استفاده از اطلاعاتی که کنت جولیان در اختیار او نهاد، توانست قسمتی ازسرزمین‌های غربی اطرافِ کوه را به تصرف در آورد. در این هنگام تدمیرکه از حمله ناگهانی طارق به وحشت افتاده بودند، پیک‌هایی را به سوی امپراطور رودریک فرستاد و او را از تصرف بعضی سرمینهای غربی توسط سپاه مسلمانان آگاه ساخت.

او در نامه ی خود بیان کردکه “قومی پیدا شده‌اند که نمی‌دانیم اهل زمین هستند یا اهل آسمان؟ من آنها را دیده‌ام، تو نیز هرچه سریعتر خود را برسان”.

طارق با لشکریانش با یک حمله ی ناگهانی بر تدمیر یورش برده و پس از سه روز پیکار و درگیری، جزیرة الخضراء و منطقه‌ی تحت تسلط او را تصرف کرد و بدین ترتیب تقریبا همه‌ی سرزمین‌های حاشیه‌ی ساحلی جنوب اسپانیا را تحت سلطه ی خود در آورد. رودریک که در آن هنگام مشغول جنگ با فرزندان پادشاه سابق در شمال بود، با شنیدن این خبر، یکی از بهترین فرماندهانِ لشکرش را به نام “ادیکو” برای مقابله با سپاه طارق فرستاد تا خودش بتواند لشکر را برای حمله‌ی نهایی آماده کند. اما طارق بن زیاد، ادیکو و لشکریانش را نیز در هم کوبید.

حرکت رودریک، پادشاه اسپانیا و لشکریانش بسوی سپاه مسلمانان
رودیک فرمانده‌ی بسیار قدرتمندی بود که تجهیزات و سربازان زیادی در اختیار داشت. هرچند که سرکشی و ظلم او سبب شده بود تا بسیاری بر ضد او موضع بگیرند و به مقابله با او بپردازند، اما هنگامی که سخن از یک دشمن خارجی به میان آمد، همگی با یکدیگر متحد شده و یک لشکر واحد را تشکیل دادند که از حضور بیش از ۱۰۰هزار سرباز با تجهیزات کافی، بهره می‌برد. او تمامی بزرگان و فرماندهان و اسقف‌ها را کنار خود جمع کرد و به سوی لشکرِ مسلمانان که در سمت جنوب قرار داشت حرکت کرد. رودریک فرزندان غیطشه را نیز، که با او در حال جنگ بودند، با خود همراه ساخت و با اعطای پرچم به آنها، فرماندهی سمت راست و چپ لشکر را به آنها واگذار کرد.

رودریک با نیروها و امکاناتی که فراهم آورده بود، هیچ شکی به پیروزی خود در این جنگ نداشت، تا جایی که آنها چهارپایانی را به همراه خود آورده بودند که غیر طناب هیچ چیز دیگری را حمل نمی‌کردند، تا به وسیله‌ی این طناب‌ها، مسلمانانی را که اسیر می‌کنند ببندند. خودِ رودریک نیز سوار بر ارابه‌ای بود که بوسیله سه اسب تیزرو هدایت می‌شد و لباس پادشاهی مزین به طلا و جواهرات نیز بر تن داشت. این اعتماد به نفس بیش از حدّ رودریک و سپاهیانش بدین خاطر بود که تعداد و امکانات آنها، چندین برابر بیشتر از سپاه مسلمانان بود. همچنین آنها در سرزمین خود می‌جنگیدند و از جغرافیای طبیعی آن به مراتب، آگاهی بیشتری داشتند.

اما با تمام این اوصاف، طارق و لشکریانش هیچگاه متزلزل نشده و یأس را به خود راه ندادند. چرا که آنها از روحیه‌ای بالا که برگرفته از ایمان و تقوا بود، برخوردار بودند و هیچگونه دلبستگی به این دنیا نداشتند و لشکرکشی آنها به اسپانیا و قاره‌ی اروپا، فقط برای باز کردن راه دعوت و رسانیدن دین اسلام بود. آنها می‌خواستند تا کسانی را که سد تبلیغ دین الله می‌شوند از میان بردارند که در این میان یا موفق می‌شدند و دین را به سایر امت‌ها می رساندند و یا شهید می‌شدند و بهشت برین را دریافت می‌کردند. این مساله در خطبه‌ای که طارق برای سپاهیانش ایراد می‌کند واضح و روشن است. آنچه که بعضی از مستشرقین درباره‌ی طارق بن زیاد ذکر می‌کنند که او سربازانش را به اسارت زنان و غنیمت گرفتن اموال و طلا وعده می‌داد، کاملا مردود بوده و تاریخ آن را تکذیب می‌کند.

آمادگی طارق برای رویارویی با لشکر اسپانیایی‌ها
هنگامی که طارق از حرکت رودریک با لشکریانش آگاه شد، موسی بن نصیر را از واقعه آگاه کرده و از او درخواست کمک کرد.

همانطور که قبلا گفتیم، طارق با هفت هزار سرباز، قدم بر سرزمین اسپانیا نهاد. پس از درخواست کمک از موسی بن نصیر، او نیز پنج هزار سرباز دیگر را برای کمک به لشکر طارق به اسپانیا فرستاد که جمعا لشکر طارق به چیزی در حدود ۱۲هزار نفر رسید.

با این اوصاف هنوز هم لشکر رودریک بسیار بیشتر از سپاه اسلام بود. این در حالی بود که اکثر لشکریان طارق پیاده و بدون مرکب بودند و فقط تعداد انگشت شماری از آنها اسب داشتند. اما طارق بعد از فتح جزیرة الخضراء، آزادی بیشتری در انتخاب مکانِ مناسب برای جنگ داشت. لذا با ذکاوت تمام، منطقه ای بین دره و رودخانه را برای استقرار سپاه در نظر گرفت که متناسب با تعداد کم سربازان او و تعداد زیاد سربازان دشمن بود. او لشکرِ خود را طوری مستقر کرد که از سمت راست و از طرف شرق بوسیله‌ی دریاچه‌یِ خاندا حمایت شود ودشمن نتواند از آن طرف به آنها حمله کند. به ویژه که این دریاچه بوسیله‌ی رودِ برباط که به آن می‌ریخت، تا قسمت غربی و دره ی برباط کشیده شده بود.

در چنین وضعیتی، سمت چپ لشکر در ضلع غربی نیز بوسیله‌ی رود و دره‌ی برباط، حمایت می‌شد. پشت سر لشکر و در ضلع جنوبی نیز، کوه‌های رتینا قرار داشتند که از این مسیر نیز، امکان هجوم و دور زدن لشکر مسلمانان، عملا غیر ممکن بود. تنها مسیری که رودریک ناچار باید آنرا برای حمله به مسلمانان انتخاب می‌کرد، سمت شمال بود. طارق با خیال آسوده از مسیرهای غربی و شرقی و جنوبی، لشکر را برای دفع حمله از سمت شمال آماده کرد.

تشویق و ترغیب سپاهیان قبل از شروع جنگ
طارق پس از حمد و ثنای الله عزوجل، مسلمانان را به جهاد و قربانی در راه الله تشویق و ترغیب کرد و آیه ۱۱۱ سوره ی مبارکه ی توبه را برای آنها تلاوت کرد:

{الله، از مومنان جان‌ها و مال هایشان را خرید، تا بهشت از آنان باشد. در راه الله جنگ می‌کنند، چه بکشند چه کشته شوند وعده‌ای که الله در تورات و انجیل و قرآن داده است به حق به عهده‌ی اوست و چه کسی بهتر از الله به عهد خود وفا خواهد کرد بدین خرید و فروخت که کرده‌اید شاد باشید که کامیابی بزرگ است{

اما اینکه طارق کشتیها را سوزاند تا فکر برگشت به اذهان لشکریان خطور نکند و برای نجات جان مجبور شوند بجنگند، بین مورخین اختلاف وجود دارد و بسیاری از مورخین این واقعه را صحیح ندانسته و آن را رد می‌کنند.

رویاروی لشکر ۱۲هزار نفری مسلمانان در مقابل لشکر۱۰۰هزار نفری مسیحیان اسپانیا
در روز یک شنبه، ۲۸ رمضان سال ۹۲ هجری (موافق با ۱۷/۷/۷۱۱ م) دو لشکر در نزدیکی رود لکه با هم برخورد کرده و جنگ سختی میان آنها درگرفت. این درگیری، هفت تا هشت روز ادامه داشت به طوری که مسلمانان در روز عید فطر نیز مشغول نبرد بودند. سه روز اول، درگیریِ چندانی صورت نگرفت و هر دو طرف محتاطانه عمل کرده و سعی کردند تا از نیرو و قدرت همدیگر آگاهی پیدا کنند. در این مدت بدلیل اینکه، رودخانه میان دو لشکر حایل ایجاد کرده بود، درگیری‌های کوچکی رخ داد که بیشتر بصورت تیراندازی به مواضع یکدیگر بود. اما در روز چهارم، رودریک و لشکریانش از رودخانه عبور کرده و پس از برخورد با سپاه مسلمین، به جنگ تن به تن با یکدیگر پرداختند.

تنور جنگ چنان داغ شد که قسمت بزرگی از نیروهای جنگنده‌ی دو طرف نابود شد. در این مدت، بیش از یک چهارم لشکر مسلمانان یعنی نزدیک به سه هزار نفر شهید شدند و اگر عقیده‌ی راسخ و هدف بلند آنها نبود، اسپانیایی‌ها که بسیار سخت وجسورانه می‌جنگیدند بر آنها تسلط یافته و آنها را از دم تیغ می‌گذراندند. اما نصرت و یاری اللهِ عزوجل شامل حال مسلمانان شد و با فرار پرچمداران سپاه رودریک، روی سکه‌ی جنگ به نفع آنها برگشت.

طرحی که شیرازه‌ی لشکر دشمن را از هم پاشید
قضیه از این قرار بود که، جولیان و اسقف همراهِ او، توانستند تعدادی از سربازان لشکر رودریک را بسوی خود جذب کنند و بوسیله‌ی آنها نوعی تفرقه و دو دستگی را در لشکر رودریک ایجاد کنند. مخصوصا که لشکر رودریک از اقوام و گروه‌های مختلفی تشکیل شده بود که تا قبل از شروع جنگ، با همدیگر می‌جنگیدند و تنها برای مقابله با لشکر مسلمانان در قالبِ صف واحدی جمع شده بودند. هرچند این توافق و اتحاد آنها، آمار سربازان رودریک را بسیار بالا برده بود، اما همچنان در دل، حقد و کینه‌ی هم را نگه داشته و به یکدیگر بی اعتماد بودند. آنها در صدد فرصتی بودند تا از پشت به یکدیگر خنجر زده و زمام امورِ حکومت را بدست بگیرند. پرچمداران نیز که از فرزندان غیطشه، پادشاه مقتول بودند و کینه‌ی رودریک را به دل داشتند، برای ضربه زدن به رودریک و از پای در آوردن او، پرچم‌ها را رها کرده و عقب نشینی کردند. آنها فکر می‌کردند که سپاه مسلمانان برای جمع آوری غنیمت پا بر سرزمین اسپانیا گذاشته و پس از شکست رودریک، غنیمت‌ها را جمع‌آوری کرده و اسپانیا را ترک می‌کنند.

به دنبال عقب نشینی پرچمداران، اختلاف و انشقاق، دامنه‌ی گسترده‌تری پیدا کرده و هر کدام از فرماندهان که از اقوام مختلف بودند، برای نجات جان خود و سربازان خود، صحنه‌ی جنگ را ترک کرده و فرار کردند.

مسلمانان که شاهد فرار سربازان اسپانیایی بودند آنها را دنبال کرده و تعداد زیادی از آنها را اسیر کرده و یا به هلاکت رساندند. بسیاری از آنها نیز خود را به رودخانه انداخته و غرق شدند و تعداد اندکی از آنها توانستند جانِ سالم به در ببرند. با طلوع خورشید در روز هفتم، نشانه‌های پیروزی نیز، برای مسلمانان پدیدار گشت.

نکته‌ی قابل تأمل
هرچند که نقشه ی جولیان و راهنمایی‌های او، در پیروزی مسلمانان بی تأثیر نبود اما نمی‌توان گفت که تنها دلیل موفقیت طارق در این جنگ بود. بلکه مهمترین دلایل پیروزی مسلمانان در این جنگ، اخلاص و رشادت‌های آنها در جنگ و گذشتن از جان و مال خود برای نصرت دین الله بود. لذا همانطور که ذکر شد می‌بینیم که با وجود شهادت بیش از یک چهارم از مسلمانان، آنها روحیه‌ی خود را حفظ کرده و ثابت قدم ماندند.

از دلایل دیگری نیز که در این پیروزی نقش موثری داشت، انتخاب مکان مناسب برای استقرار لشکر، توسط طارق بود بطوری که لشکر وی بوسیله‌ی موانع طبیعی حمایت می‌شد.

هلاکت رودریک، پادشاه متکبر و مغرور قوط
رودریک که آخرین پادشاه قوط ها در سرزمین اسپانیا بود و قبل از شروع جنگ، همانند نوعروسان سوار بر مرکب طلایی و با لباسهای فاخر، به عیش و نوش می‌پرداخت، با مشاهده‌ی نشانه‌های شکست در لشکر خود، از صحنه‌ی جنگ گریخته و پنهان گشت. بعد از آن هیچ اثری از او پیدا نشد. اما گفته می‌شود با توجه به اینکه اسب او به همراه زین طلاییش، بعد از جنگ پیدا شد، احتمالا او نیز همانند بسیاری از سربازانش در رودخانه غرق شده است.

نتایج این پیروزی
پس از اینکه آتش جنگ فروکش کرد و مسلمانان پس از یک پیکار بسیار نفس‌گیر، نفسی تازه کردند، غنایم به جا مانده از لشکر فراری را جمع‌آوری کردند. بیشتر این غنایم، اسب‌های سربازان قوط بود که به دست مسلمانان افتاد. بعد از تقسیم غنایم، دیگر هیچ سرباز پیاده‌ای وجود نداشت.

از نتایج دیگری که این پیروزی در بر داشت این بود که خوف و ترس عجیب و شدیدی از مسلمانان در دل قوط ها پیدا شد، بطوری که دیگر هرگز نتوانستند جمعیت قابل ذکری را فراهم آورند تا بر مسلمانان هجوم ببرند، بلکه بیشتر آنها در شهرها و کوه‌ها و قلعه‌ها سنگر گرفته و حالت تدافعی به خود گرفتند. از طرف دیگر، زمانی که خبر پیروزی لشکر مسلمین به شمال آفریقا و طنجه و سبته رسید، سیل مجاهدین بربر و عرب به سوی اسپانیا سرازیر شد و همگی در رکاب طارق قرار گرفتند.

پیشروی طارق بسوی شمال اسپانیا
با این پیروزی، مسلمانان بزرگترین لشکر اسپانیا را به زانو در آورده و بعد از آن هرگز با همچنین لشکربزرگ و قدرتمندی در سرزمین اسپانیا برخورد نکردند. مسلمانان به سرعت در سرزمینهای اطراف منتشر شدند.

موسی بن نصیر که از دور اوضاع و احوال مسلمین را زیر نظر داشت می‌خواست که لشکر مسلمانان بیش از این پیش نرود، مبادا که در این سرزمین پهناور و گسترده‌ای که با مناطق و جغرافیای آن آشنایی کافی ندارند، گرفتار شده و غافلگیر شوند.

اما نظر طارق بر این بود که تا قبل از اینکه فرصت را از دست بدهد و اسپانیایی‌ها بتوانند خود را جمع و جور کنند، به سرعت پیش برود و شهرها را یکی پس از دیگری فتح کند. چرا که ماندن در نزدیکی‌های ساحل و با توجه به خستگی لشکریان پس ازیک مبارزه سخت، این احتمال را افزایش می داد که قوط ها برای یک حمله‌ی جدید، به ترمیم و تجهیز لشکر خود اقدام کنند.

با این اوصاف، طارق مسیر خود را بسوی شمال، در پیش گرفت و شهر اشبیلیه (سویا)، پایتخت جنوبی را تصرف کرد.او پس از فتح اشبیلیه، به سمت استجه حرکت کرد و در آنجا با دفاع سرسخت مردم آنجا روبرو شد. پس از یک درگیری سخت، مردم شهر که خود را قادر به مقابله با طارق نمی‌دیدند، طلب صلح کرده و درهای شهر را برای مسلمانان گشودند.

پس از فتح استجه، طارق لشکرش را به دسته‌هایی متشکل از هفتصد سرباز تقسیم کرد و آنها را به مناطق اطراف اعزام نمود و خودش با سربازان تحت امرش به سوی طلیطله (تولدو) که از شهرهای مهم اسپانیا بود، حرکت کرد. طلیطله از مستحکمترین شهرهای اسپانیا بود که از سه جهت، یعنی شمال و شرق و غرب، با موانع طبیعی و کوه‌های بلند، حمایت می‌شد. تنها مسیر ممکن برای ورود به شهر، سمت جنوبی آن بود. اما تسلط بر شهر از این سمت نیز بدلیل وجود قلعه های بلند و محکمی که بر آن بنا شده بود، تقریبا غیر ممکن به نظر می‌رسید.

خوشبختانه، قوطها که با متحمل شدن دو شکست قبلی، خوف و ترس عجیبی در دل آنها پیدا شده بود، بجای دفاع از این شهر مستحکم، آن را خالی کرده و به کوه ها فرار کردند و شهر بدون هیچگونه درگیری و خونریزی به تصرف لشکر طارق در آمد.

دسته‌های اعزامی طارق نیز، توانستند قرطبه (کوردوبا) پایتخت اندلس و مالقه (مالاگا) را فتح کنند.

آنها همچنین غرناطة (گرانادا) را محاصره کرده و پس از مدت زمان کمی آن را گشودند. خود طارق نیز به همراه سربازانی که در اختیار او بودند، مسیر خود را به سمت شمال اسپانیا ادامه داد و بسیاری از شهرها و روستاهایی که در مسیر او بودند را تحت سلطه‌ی خود درآورد.

دستیابی به مائده‌ی حضرت سلیمان
پس از فتح طلیطله، طارق به شهری داخل شد که به شهر مائده (سفره) معروف بود. طارق در آنجا مائده ی حضرت سلیمان را مشاهده کرد که از طلا تشکیل شده بود. اطراف آن مزین به زمرد سبز و پایه‌های آن (که ظاهرا به شکل میز غذا خوری بوده) از مروارید و یاقوت و مرجان تشکیل شده بود. این مائده که۳۶۰ پایه داشت در کلیسای شهر نگهداری می‌شد. طارق آن را به عنوان غنایم با خود برداشت و به همراه سایر غنایم آن را تقدیم خلیفه ی مسلمین در دمشق کرد. خلفای بعدی از این مائده و جواهرات آن، برای تحکیم و تزیین کعبه استفاده کردند.

ورود موسی بن نصیر به اندلس
با توجه به اینکه سرزمین‌های فتح شده توسط طارق و لشکریانش، بسیار گسترده و وسیع بود (که برای اختصار کلام از ذکر آنها خودداری می‌کنیم) و سربازان طارق قدرت کنترل تمامی این سرزمینها را نداشتند، بطوری که در برخی شهرها، قوط ها سر به شورش زدند و احتمال این می‌رفت که دامنه‌ی این شورش‌ها به شهرهای دیگر نیز کشیده شود، طارق از موسی بن نصیر طلب کمک کرد.

هنگامی که این خبر به موسی رسید، شخصا با لشکر تحت نفوذ خود به اندلس وارد شده و با فتح دوباره‌ی شهرها، شورشیان را سر جایشان نشاند. سپس طارق و موسی به فتوحاتشان به سوی شمال و مرزهای فرانسه ادامه دادند. اما با ورود آنها به مرزهای فرانسه، خلیفه‌ی اموی در دمشق که از گسترش نفوذ طارق و موسی در سرزمین اسپانیا خبردار شده بود، ترسید که به دلیل در اقلیت بودن مسلمانان، قوط های ساکن اسپانیا بر آنها حمله کرده و آنان را از بین ببرند. لذا آنها را به مرکز خلافت فرا خواند. بدین ترتیب فتوحات برای مدتی متوقف شد.

اما پس از مدت کمی، رهبران مسلمان بعد از طارق و موسی بن نصیر همچون سمح بن مالک و عبدالرحمن غافقی و عبد الرحمن الداخل فتوحات را ادامه دادند، به طوری که علاوه بر اسپانیا و پرتغال، نیمی از فرانسه را نیز فتح کردند که این انتهای پیش روی مسلمانان در خاک اروپا بود.

نهایت قهرمان و فاتح اندلس
پس از دریافت نامه‌ی خلیفه، طارق بن زیاد به همراه موسی بن نصیر عازم دمشق شد. آنها به همراه خودشان قریب به سی هزار اسیر و برده و مقادیر بسیار زیادی از اموال و جواهر و طلا و زیورآلات به همراه داشتند که قابل شمارش نبود. هنگامی که آنها به منطقه‌ی طبریه در فلسطین رسیدند، ولیعهد خلیفه به آنها دستور داد که مدتی تأخیر کرده تا خلیفه که شدیدا بیمار بود، از دنیا برود و او به خلافت برسد. (شاید این دستور بدین علت بود که می خواست افتخار فتوحات را به اسم خود ثبت کرده و غنایم را بدست آورد) اما آنها به راه خود ادامه داده و با غنایمی که به همراه داشته، وارد دمشق شدند و آن را تقدیم خلیفه کردند. پس از اندک زمانی، خلیفه دار فانی را وداع گفته و ولیعهد، به خلافت رسید. خلیفه‌ی جدید که از سرپیچی دو فرمانده از دستوراتش ناراحت بود، آنها را از فرماندهی عزل کرد. بعد از آن، هیچ پست و مقامی به طارق واگذار نشده و هیچ نامی از او در تاریخ ذکر نشده که چه شد و چکار کرد و کی و در کجا وفات کرد.

چند نکته‌ی مهم در مورد فتوحات سرزمین اسپانیا
۱) نُه هزار سرباز مسلمان توانستند، فقط در مدت چند ماه، تمامی سرزمین اسپانیا را به تصرف خود درآورند.

۲) مسلمانان پس از فتح اسپانیا، یهودیانی را که در زیر ستم پادشاهان اسپانیایی بودند آزاد کرده و به آنها جا و سرپناه دادند. (۱)

۳) مسلمانان بر خلاف پادشاهانی که با تصرف شهرها، آن را ویران و مردم آن را قتل عام می‌کنند، اندلس را بیش از پیش آباد کرده و با اهالی آنجا با احترام و عدالت برخورد کردند. بطوری که پس از مدتی، اکثر ساکنان آنجا با مشاهده این رفتار مسلمانان، به دین اسلام گرویدند. همچنین کسانی که بر دین خود باقی ماندند، در سایه‌ی عدل اسلامی، تمامی شعائر دینی و مذهبی خود را بدون هیچگونه تعرضی از جانب مسلمین انجام می‌دادند.

۴) هدف طارق و سربازانش از لشکرکشی به اسپانیا، هرگز بخاطر جاه و مقام وسلطنت نبوده و تنها برای باز کردن راه دعوت و رساندن دین به جهانیان، دست به این اقدام زدند. لذا می‌بینیم، زمانی که خلیفه او و موسی بن نصیر را از فرماندهی عزل می‌کند، با کمال ادب و احترام، دستور را تنفیذ کرده و همانند مردم عادی به زندگی ادامه می‌دهند. این در حالی بود که آنها از قدرت و حمایت کافی برخوردار بودند تا بر علیه خلیفه، قیام کرده و حکومت جدیدی را برای خود، بنا کنند.

۵) اوصاف طارق، فرمانده‌ی مسلمین و لشکر او و اعمال او و شهرهایی را که فتح کرد و تمدنی را که بنا نهاد و… بیش از آن است که بتوان آن را بیان کرد. اما فقط می‌توان دعا کرد که یا ربّ برای ما نیز همچون رهبر و پیشوایی قرار داده و اسلام را بار دیگر همانند گذشته، عزت و نصرت بده.

 

منبع


نظرات | ۱۳٩۱/٩/۱۱ - کاوه |لینک به نوشته

onLoad and onUnload Example