برای نازنین
 
بیست هزار جفت چشم، فرش قرمز خان قاجار

تردیدی نیست واقعه تاریخی حمله آقامحمد خان قاجار به کرمان و در آوردن 20 هزار جفت چشم در میدان اصلی کرمان و جنایتی که این شاه سنگدل قجری در حق مردم این خطه انجام داد از هولناکترین وقایعی است که تاریخ بشریت بر خود دیده است.

نزدیک به 230 سال از فاجعه قتل عام، تبعید و کور شدن مردم کرمان به دست یکی از جلادان زمان یعنی آقا محمد خان قاجار می گذرد، حادثه ای که کرمان را چشمخانه تاریخ ساخت.شاه قاجار پس از روزهای محاصره کرمان وقتی که توانست به کرمان وارد شود، دستور داد که کوهی بلند از چشمان مردم کرمان پیش روی وی بسازند.و سرانجام شاه زند نیز پس از فرار به ارگ بم در این منطقه دستگیر و کشته شد.20 هزار جفت چشم مردم بیگناه کرمان به پای شاه قاجار ریخته شد.به دستور وی تمام مردان شهر کور شدند و بیست هزار جفت چشم به وسیله سپاه قاجار تقدیم خان شد البته، «سر پرسی سایکس» تاریخ نویش شهیر این تعداد را هفتاد هزار جفت می داند.این فاجعه منجر شد جوبی از خون توسط یکی از سفاکترین انسانهای تاریخ بشیریت از چشمان مردم کرمان جاری شود و به این ترتیب مردم کرمان همچنان از این قاجار به عنوان یکی از منفورترین افراد یاد می کنند. روی میدان بزرگ/ تلی ازچشم فراهم گشته/ چشم لغزان در اشک/ چشم غلتان در خون/چشم بی ریشه و بند و پیوند/ چشم بی پلک و پناه/ تا فرو بنشاند/ خشم فرمانده فاتح در حلق/ که نکردند سری خم پی تسلیم بدو/ تلی از چشم کسان ساخته اند/ عبرت کور دلان/ دیده بانی نگران در ظلمت...

اما با گذشت بیش از دو قرن از این فاجعه تاریخی، خبرنگار مهر با هدف بازخوانی دوباره این برگ از تاریخ  و واکاوی آن از زوایای مختلف با محمد علی گلاب زاده، پژوهشگر تاریخ و رئیس سابق موسسه فرهنگی کرمان شناسی به گفتگو نشست.

او که در زمینه تاریخ کرمان، تالیفات بسیاری را به دنیای کتاب و علاقمندان تاریخ عرضه کرده است، در این خصوص اما مقاله ای جداگانه به رشته تحریر در آورده که در آن نگاه دیگری به این فاجعه دارد:فاجعه قتل عالم مردم کرمان توسط قاجار یکی از دهشتناک ترین فجایع تاریخ است این فاجعه آنقدر بزرگ و دهشتناک است که از ذهن تاریخ پاک نمی شود تاکید می کند که عاقلانه نیست  کسی بعد از این مدت نسبتا طولانی، به نبش قبر بپردازد و بیان موضوعی را از سر بگیرد که کلیات آن را همگان می دانند اما می گوید: مگر اینکه در پس این اقدام، هدف خاصی برای نسل جوان در نظر گرفته شده باشد.در لابه لای حوادثی که به شکل گیری آن فاجعه تاریخی منتهی شد، هزاران نکته باریکتر از مو وجود دارد و فایده تاریخ همین است و گر نه چه فایده که با خواندن تاریخ بیاموزیم که مثلا «نادرشاه از نخود برشته خوشش می آمد» و یا به قول محسن زیدآبادی، پیغمبر دزدان «چند فیل از زیر سبیل امیراعظم می گذشت».این نوع برخورد با وقایع تاریخی چه دردی را از دلی بر می دارد،: بر عکس، وقتی که به عمق تاریخ می رویم و به تجزیه و تحلیل وقایع می پردازیم آن وقت است که شاخسار آگاهی جوانه می زند و ما را بر آن می دارد تا در بُعد عملکرد امروز، تصویر آینده را ببینیم.

لزوم پند گرفتن از فجایع تاریخی

ارزش تاریخ وقتی نمایان می شود که علل موفقیت ها و شکستها را بررسی کنیم و بیاموزیم که کدام راه به دیار سیه روزی و چه طریقی به وادی نیک بختی منتهی می شود.هر چند صِرف این آگاهی نیز دردی را دوا نمی کند مگر اینکه آن را مبنای انتخاب قرار دهیم.

پس اگر فاجعه ای کالبد شکافی می شود نه به این خاطر است که بار غمی بر دلها بنشیند و خاطره آن روزهای سیاه تداعی شود بلکه هدف، ترسیم نشانه های یک فاجعه و اکران صحنه های حقیقی آن با استفاده از پرده ای به وسعت تاریخ است.در این حادثه، نخستین اشتباه مردم کرمان، سنگسار «مشتاق» بود؛ حادثه ای که در روز بیست و یکم  ماه رمضان سال1206 قمری اتفاق افتاد.

پیش گویی خواجوی کرمانی

خواجوی کرمانی در غزلی که در دیوان اوست و آن را پنج  قرن قبل از وقوع حادثه مشتاق سروده گفته است «قاتل مشتاق گو، تیغ مزن در حرم/ رهزن عشاق گو،چنگ مزن در حجاز».اگر چه این پیشگویی خواجو عجیب می نماید اما دانش کنونی وجود چنین حواسی را ثابت کرده است و این همان توانی است که روانشناسان، پس از اعلام «تله پاتی» انسان را دارای حواس متعدد دانسته اند.به هر حال،‌ این اشتباه را نمی توان از نظر دور داشت ؛ اشتباهی که عارفی چون مشتاق در آیینه عرفان و ایمان تاوان سنگین آن را می دید و نگرانی خود را از چشم های مردم اعلام می داشت.

تمسخر شاه قجر و شعله ور کردن آتش کینه

اشتباه دیگری که شعله های بیشتر آن فاجعه را موجب شد تمسخر آقا محمد خان و سرودن و خواندن اشعار هجو برای او بود.هر شامگاه از فراز برج هایی که به دروازه وصل بود، عده ای که به آنها نقاره چی می گفتند پس از نواختن طبل و دهل و دادن شعارهایی که غروب را اعلام می کرد و ضوابط ویژه شب را یادآور می شد اشعاری در هجو آقامحمدخان می خواندند.روایت تاریخی دیگری نیز حضور زنان  کرمانی را در این صحنه  نشان می دهد که عصر هنگام بر بلندیها رفته و دسته جمعی این خان قاجار را به تمسخر می گرفتند.به این دلیل بوده، که آتش کینه دیوانه ای که بی می مست و بی شراب شوریده بوده، شعله ور شده است.

 اصولا مردم کرمان در برخورد با تازه واردها اعم از همسایه یا دوست جدید، چنان از خود بیخود می شوند و او را سنگین بر می دارند که زود شانه هایشان زیر این بار خم شده و چاره ای جز زمین گذاردن این بار گران ندارند به همین دلیل است که گفته می شود کرمانی ها خوش استقبال و بد بدرقه اند.اما واقعیت این نیست که آنها بد بدرقه هستند بلکه استقبال و کرامت و احسان بیش از اندازه آنها موجب خستگیی و ناتوانی در ادامه راه می شود لذا بجاست این مکرمت بیش از حد و بیخود شدن در گرامیداشت تازه واردین و افراطی هایی آنچنانی را به عنوان نقص و عیب این مردم قلمداد کنیم.همین افراط بود که کینه دژخیمی چون خان قاجار را آنچنان افزون ساخت که در نخستین شب استماع این اشعار، به عنوان اقدام اولیه دستور داد  تا آن تعداد از اسیران کرمانی که سال قبل توسط نصرالله خان نسقچی باشی به تهران اعزام شده بودند، به قتل برسند و تمام قنوات حومه کرمان را با خاک پر کنند.مگر مردم کرمان در پذیرش و مهمان نوازی و اکرام لطفعلی خان کوتاهی کرده بودند که حالا این چنین درپی جبران برمی آمدند؟ و مگر آوازه کینه توزیهای آقامحمدخان را نشنیده بودند؟

کینه توزی های محمد خانی

وقتی این دیوانه زنجیری شنید که لطفعلی خان سکه به نام خود زده، دستور داد پسر هفت ساله او به نام «فتح الله خان» که در شیراز به اسارت درآمده و همراه قاجار بوده حاضر کردند و سپس با دست خود چشم های این کودک را بیرون آورد و بعد هم دستور داد سرش را ببرند.حتی در تاریخ آمده که لطفعلی خان بارها گفته از کینه توزی های آقامحمدخان قاجار من خبر دارم و می دانم که در آن روزها وقتی به دربار کریمخان می رفت با خود چاقوی  تیزی می برد و زمانی که حواس دیگران به جایی معطوف بود قالی ها را با چاقو می برید! او بعد از رسیدن به قدرت دستور داد روغن فروشی در تهران را که تا پیش از این به او روغن نامرغوب فروخته بود در دیگ روغن جوش بیاندازند!

آیا عقل سلیم حکم می کرد که در مقابل موجود کینه توزی اینچنینی، آنچنان عمل شود و آتش خشم او برافروخته شود؟!بعید به نظر می رسد که حکومت از نقاره چی ها و زنان کرمانی خواسته باشد دست به این اقدام بزنند.

اشتباهات عجیب لطفعلی خان

یکی دیگر از مسایلی که در شکل گیری فاجعه آقا محمدخان قاجار موثر بوده را اشتباهات عجیب لطفعلی خان است.در خصوص شهامت و شجاعت و دلاوری ها ی خان زند همگان متفق القولند؛ نبرد او با سیصد سرباز در مقابل هزاران نیروی آقا محمد خان در باغین و درهم شکستن حلقه محاصره حماسه هایی از شهامت و شجاعت است که تاریخ هرگز آنها را فراموش نمی کند.این دلاوری ها تا بدانجا بود که حتی دشمن سفاکی چون آقامحمدخان نیز نتوانست آن را کتمان کند لذا وقتی به او خبر دادند که همسران ولیعهد (فتحلیشاه) در یک شب چندین فرزند برای او آورده اند، گفت: «یکی بزایند، لطفعلی خان بزایند» با این همه و ارج گذاری به شهامت و دلاوری های خان زند، نمی توان اشتباهات عجیب او را نادیده گرفت.ظاهرا باید پذیرفت که اشتباه بزرگان نیز بزرگ است!وقتی خبر نزدیک شدن لطفعلی خان به سید ابوالحسن خان بیگلربیگی حاکم کرمان رسید و لطفعلی خان یکی از ملتزمین رکاب به نام سیف الدین را برای گفتگو نزد حاکم رساند، بیگلربیگی به او گفت از قول من به لطفعلی خان بگو برای استقبال و پذیرش جنابعالی با قرآن مشورت کردم و استخاره گرفتم «آیه عذاب آمد. خدا می داند که عاقبت آمدن شما به کرمان چه خواهد بود صلاح در این است که خان زند در حومه کرمان باقی بماند، من به تنهایی به دیدار ایشان می روم حتی باغ خودم را در زریسف در اختیار ایشان قرار می دهم و به نحو شایسته ای پذیرایی خواهم کرد».امیر سیف الدین این پیغام را به لطفعلی خان رساند اما او به آسانی حاضر شد پشت به استخاره کرده و از پذیرش این درخواست امتناع کند.آیا خان زند نباید در این مورد عاقلانه تر عمل می کرد و حرمت قرآن را محفوظ می داشت؟

تعدی یاغی زند به خان قاجار

عامل دیگری که شعله این بیداد را افزون ساخت، برخورد  خارج از اصول انسانی  و اسلامی لطفعلی خان با طرفداران آقامحمد خان بود . لطفعلی خان دستور داده بود فهرستی از دوستداران خان قاجار را تهیه کردند سپس به مصادره اموال و دستگیری و قتل آنها فرمان داد.عده ای چون محمد حسین قراگزلو و عبدالرحیم خان پسر محمد تقی خان یزدی فرار کردند.همچنین خان زند دستور داد فرزندان آقاعلی کرمانی که از یاران آقامحمدخان بود را زندانی کردند، اموال او را مصادر کرده و بدتر از همه دو دختر او را یکی به عقد خود در آورد و دیگری را به عقد نصراله خان عموی خود داد.این اقدام نه وجهه انسانی دارد، نه شرعی و اخلاقی است چرا که در این موارد «اذن پدر» نباشد ازدواج شرعی نیست بنابراین تجاوز لطفعلی خان به جان و مال و ناموس یک انسان حتی اگر از دوستداران دشمن او باشد ناستوده است.

وقتی این خبر به آقا علی کرمانی که در آن زمان در شیراز نزد آقامحمدخان بود، رسید با های های گریه گفت: خان قاجار ببین یاغی زند با دوستان تو چه می کند؟! کلامی که شعله های خشم آقا محمد خان را بیش از پیش دامن زد و در جواب گفت: «همین الساعه دستور می دهم تا عده ای به طرف کرمان حرکت کرده و عنقریب کیفر عمل خان زند را کف دستش می گذارم».

همان ساعت که روز یکشنبه دوم شوال سال 1208 بود، دستور داد تا سپاه استرآباد، مازنداران، رشت و قفقاز آماده حرکت شوند.این همان حرکتی بود که در صدای سم ستورانش آهنگ فاجعه به گوش می رسید؛ فاجعه ای که نه فقط به کیفر خان زند منتهی شد، بلکه دامان مردم ستم کشیده کرمان را نیز گرفت و چشم های آنان را تاوان آن همه ندانم کاری قرار داد.

دست رد به تقاضای کارشناسان اقتصادی

 نقش یک اشتباه دیگر را در شکل گیری این اشتباه تاریخی نمی توان و نباید نادیده گرفت.در ابتدای بحث مربوط به حمله آقامحمدخان قاجار به کرمان، عده ای از کارشناسان اقتصادی پیشنهاد کردند چون ممکن است محاصره به درازا بکشد و شهر با کمبود آذوقه روبرو شود، لذا به مقدار کافی گندم و مایحتاج عمومی از اطراف تهیه کرده و در انبارها نگهداری شود.لطفعلی خان با این پیشنهاد نیز مخالفت کرد، زیرا معتقد بود این اقدام و سر و صدایی که به پا می کند مردم را به وحشت می اندازد.

اقرار لطفعلی خان به اشتباه خود

عجبا وقتی که صحت نظر کارشناسان اقتصادی ثابت شد و طولانی شدن مدت محاصره به تمام شدن آذوقه انجامید و کار مردم کرمان به کشتن حیوانات بارکش و استفاده از گوشت آن انجامید، آن زمان لطفعلی خان ضمن اقرار به اشتباه خود پرسید «خوب حالا چه کنیم؟» مراد خان سیرجانی عرض کرد «باید پیرمردها، پیرزنها، بیماران و همه آنهایی که به کار نمی آیند را از شهر بیرون کنیم تا مشکلاتمان کمتر شود و عجبا که این پیشنهاد تصویب شد و مشتی انسانهای بیگناه  و بی پناه از شهربیرون و به امان خدا رها شدند. مشخص است که چگونه از متن یک اشتباه، دهها اشتباه دیگر به وجود می آید و به صورت کلاف سردرگم در می آید و هر رشته اش بر دست و پایی گره می زند.آیا به راست چنن معامله ای با آن بیگناهان جایز بود؟ من از اصل جنگ بی اطلاعم لذا حتی اگر پاسخ آن سوال مثبت بوده و این نظر که «هدف، وسیله را توجیه می کند» درست باشد، این جواز مانع قانون مسلم طبیعت یعنی «انتقام» نخواهد شد.

 تراشه های نجاری؛ غذای مردم

خروج مردم بی گناه و بی پناه از شهرکرمان هم گره گشا نشد، حلقه محاصره گرسنگی روز به روز تنگ تر می شد تا آنجا که مردم از تراشه های نجاری، هسته خرما و برگ درختان برای رفع گرسنگی استفاده می کردند حتی عده ای  دلوهای آبکشی را خیس می کردند و بعد از نرم شدن می خوردند!!

قتل فرمانده نظامی شهر و رخنه در سپاه زند

آخرین اشتباه خان زند را ماجرای اعدام «قاسم خان جوپاری» یکی از فرماندهان نظامی شهر بود .هنگامی که گناه قاسم خان که می خواست برای رهایی مردم کرمان از اطرافیان خان قاجار در بیرون دروازه، مدد بگیرد ثابت شد، دستور داد او را اعدام کردند غافل از اینکه نیمی از تفنگچیان زبده شهر که دارای پست های کلیدی هستند از خویشان قاسم خان و اهل جوپار و ماهان هستند، غفلت لطفعلی خان تا آنجا بود که حتی دستور نداد تا آنها را از پست های کلیدی بردارد و افراد دیگری را به جای آنها بگمارد.سرانجام خویشان قاسم خان که از جمله نگهبانان حصار شرقی شهر بودند، رخنه ای در آن ایجاد کرده و راه ورود سربازان احمد خان ماکویی و سایر لشکریان آقا محمد خان را به شهر فراهم کردند.این تو کردی، نه کار تقدیر است.بدینسان آنها آمدند و فاجعه ای را در کرمان رقم زدند که هرگز تاریخ بشریت آن را از یاد نخواهد برد.وقتی لطفعلی خان دستگیر شد و با تنی مجروح و خون آلود، دست بسته و پای در زنجیر به وسیله ایادی آقامحمدخان به سوی فاتح قاجار می رفت با خود این رباعی را زمزمه می کرد که «یارب ستدی مملکت از همچو منی/ دادی به مخنثًی، نه مردی، نه زنی/ از گردش روزگار معلومم شد/ پیش تو چه دف زنی، چه شمشیر زنی».شاید در این لحظه سخنگوی روزگار فریاد می زد که «خود به خود کرده را چه تدبیر است/این تو کردی نه کار تدبیر است»

تکیه شاه زند بر اطلاعات اندک خود

جالب است که در آخرین روزهای مقاومت  کرمان در زمانی که نشانه های سقوط شهر کم کم نمایان می شد، لطفعلی خان گفته بود «من هرگز تصور نمی کردم آقا محمد خان با این همه لشکر به ما حمله کند و نیز فکر نمی کردم او شخصا فرماندهی سپاه را به عهده بگیرد و شخصا در جمع مهاجمین حضور یابد».مسئله همین جاست؛ چرا نباید به امری از این قبیل اندیشید و این گونه احتمالات را در نظر گرفت؟ چرا باید به اطلاعات اندک و ناقص خود تکیه کرد و توان واقعی دشمن را منظور نکرد؟

اقدام آقامحمدخان هیچ توجیهی نداشت

علیرغم همه اشتباهاتی که صادقانه بیان شد، اقدام ددمنشانه آقامحمدخان قاجار هیچ توجیهی نداشت.همه آنچه که عرض شد، مجوز رفتار غیرانسانی خان قاجار نبوده و نیست؛ حتی خطاهایی بزرگتر از این نیز نمی توانست انگیزه عملکردی آن چنان گرگ صفتانه باشد.اما مسئله اینجاست که وقتی دشمن تا این حد  افسار گسیخته و نا نجیب است نباید در برابر او منطقی تر عمل کرد و بهانه دست او نداد؟باید علل هر کدام را دریابیم و راه خود را آنگونه برگزینیم که اگر بر ستیغ بلند پیروزیها نمی ایستیم، لااقل در حضیض ذلت شکست ها قرار نگیریم.

 

برگرفته از : مقاله ۲۰ هزار جفت چشم ، فرش قرمز خان قاجار . به نقل از آقای سید محمدعلی گلابزاده ، مدیر اسبق سازمان اسناد و کتابخانه ملی و رئیس سابق موسسه فرهنگی کرمان شناسی ، مؤلف و پژوهشگر تاریخ.  سایت الف ( نشریه جامعه خبری تحلیلی )

منبع: وبسایت مدیریت اسناد و کتابخانه ملی کرمان


نظرات | ۱۳٩٥/۱/٢٤ - کاوه |لینک به نوشته

onLoad and onUnload Example