برای نازنین
 
ستون حنانه

بنا به برخی روایات، از وقتی که مسجدالنبی ساخته شد، پیامبر اکرم (صلی الله وعلیه وآله) در موقع ایراد خطبه و سخنرانی برای مسلمانان (مخصوصاً روزهای جمعه)، بر تنة درخت خرمایی که در صحن مسجد باقی مانده بود تکیه می دادند؛ منتها وقتی جمعیت زیاد شد، اصحاب پیشنهاد کردند که منبری برای رسول خدا (صلی الله وعلیه وآله) ساخته شود تا همگان به آسانی بتوانند ایشان را ببینند.

پیامبر (صلی الله وعلیه و آله) نیز اجازه فرمودند. منبری از چوب با دو پله و یک عرشه ساخته شد. اولین جمعه ای که پیش آمد، رسول اکرم (صلی الله وعلیه وآله) جمعیت را شکافتند و با پشت سر گذاشتن آن ستون نخل، به طرف منبر رهسپار شدند. همین که بر بالای منبر قرار گرفتند، یک باره صدای نالة درخت خشکیده همانند زنِ فرزندمرده بلند شد. با نالة ستون صدای جمعیت نیز به گریه و ناله برخاست. رسول خدا (صلی الله وعلیه وآله) از منبر به زیر آمدند؛ ستون را در بغل گرفتند و دست مبارک را بر آن کشیدند و فرمودند: آرام باش! سپس به طرف منبر برگشته خطاب به مردم فرمودند: ای مردم! این چوب خشک به رسول خدا اظهار علاقه و اشتیاق می کند و از دوری وی محزون می گردد؛ ولی برخی از مردمان باکشان نیست که به من نزدیک شوند یا از من دور گردند! اگر من او را در بغل نگرفته و بر آن دست نکشیده بودم، تا روز قیامت از ناله خاموش نمی شد.

در وبسایت ویکی شیعه می خوانیم:

"ستون حَنّانه ، به عربی «اسطوانة الحَنّانة» (به معنای ستون گریه‌کننده)، نام یکی از ستون‌های مسجد النبی است. این ستون در محل درخت نخلی قرار دارد که بنا بر گزارش‌های تاریخی از فراق پیامبر (ص) نالید.

در حال حاضر این ستون در مسجد النبی وجود ندارد و عده ای می گویند ابن ابی کعب، ستون را به خانه خود برده و برخی روایات حاکی از دفن ستون زیر منبر پیامبر(ص) است."


به نوشته ویکیپدیا، "شاعران گوناگون از جمله مولوی در بیت‌هایی از اشعار خود از این ستون یاد کرده‌اند:

بنواخت نور مصطفی آن اُستُن حنانه را  کمتر ز چوبی نیستی حنانه شو حنانه شو

و یا:

سرمست چنان خوبی کی کم بود از چوبی  برخاست فغان آخر از استن حنانه

گفته شده که این ستون را «علم رسول‌الله»، «جزعه» و «مخلقه» هم می‌نامیدند. مخلقه به معنای عطرآگین است و در توضیح آن آمده‌است که این نام‌گذاری برای آن است که بر این ستون عطر و عود می‌سوزاندند و یا این‌که یاران پیش از دیدار با محمد در این مکان خود را عطرآگین می‌کردند."


یکی از اشعار معروف مولوی که در آن به ستون حنّانه (اُستُن حنّانه) اشاره شده است:



در دل و جان خانه کردی عاقبت

هر دو را دیوانه کردی عاقبت

آمدی کاتش در این عالم زنی

وانگشتی تا نکردی عاقبت

ای ز عشقت عالمی ویران شده

قصد این ویرانه کردی عاقبت

من تو را مشغول می‌کردم دلا

یاد آن افسانه کردی عاقبت

عشق را بی‌خویش بردی در حرم

عقل را بیگانه کردی عاقبت

یا رسول الله ستون صبر را

اُستُن حنانه کردی عاقبت

شمع عالم بود لطف چاره گر

شمع را پروانه کردی عاقبت

یک سرم این سوست یک سر سوی تو

دوسرم چون شانه کردی عاقبت

دانه‌ای بیچاره بودم زیر خاک

دانه را دردانه کردی عاقبت

دانه‌ای را باغ و بستان ساختی

خاک را کاشانه کردی عاقبت

ای دل مجنون و از مجنون بتر

مردی و مردانه کردی عاقبت

کاسه سر از تو پر از تو تهی

کاسه را پیمانه کردی عاقبت

جان جانداران سرکش را به علم

عاشق جانانه کردی عاقبت

شمس تبریزی که مر هر ذره را

روشن و فرزانه کردی عاقبت


 

منابع:

entezar.ahlolbait.com

fa.wikishia.net

fa.wikipedia.org




نظرات | ۱۳٩٥/۸/۱٠ - کاوه |لینک به نوشته

onLoad and onUnload Example