برای نازنین
 
استالين، ديكتاتوري كه جان ميليون‌ها نفر را گرفت

فقط در پي قدرت بي‌حد و مرز نبود، افتخار هم مي‌خواست و در عرصه تاريخ نمي‌بايست كسي بالاتر از او پيدا مي‌شد، از اينرو با بسياري كسان دشمن شد، نه به خاطر آنكه آنان با رژيم مخالف بودند، به عكس براي آنكه خدمات گرانبهايي به رژيم كرده بودند.

استالين"ژوزف ويساريونوويچ جوگاشويلي" كه دنيا او را به نام استالين مي‌شناسد، قريب 30‌سال بر اتحاد جماهير شوروي حكومت ‌كرد و در هشت سال آخر عمر، قلمرو حكومت خود را تا قلب اروپا توسعه داد.حكومت استالين بر شوروي در واقع در زمان حيات لنين و يك سال قبل از مرگ او آغاز مي‌شود.
لنين از سال 1923 عملا‌ هيچ نقشي در حكومت شوروي نداشت و استالين در مقام دبيركلي حزب كمونيست و با همكاري دو رهبر با نفوذ ديگر زينوويف و كامنف كارها را قبضه كرده بود.
استالين در مبارزه با رقبا و مخالفان سياسي خود روش موذيانه‌اي داشت. او قبل از هر سازمان ديگر دولتي و حزبي روي دستگاه پليس امنيت شوروي (چكا) دست انداخت و درژينسكي رئيس اين سازمان را با خود همراه ساخت.
استالين به كمك چكا از اسرار زندگي خصوصي و نقاط ضعف افرادي كه در مقامات بالا‌ي حزبي و دولتي قرار داشتند واقف مي‌شد و از اين نقاط ضعف براي وادار ساختن آنها به اطاعت از خود و يا طرد آنان در موقع لزوم بهره‌برداري مي‌كرد. او يك شبكه جاسوسي شخصي نيز در كاخ كرملين به‌وجود آورده بود و شخصا مكالمات تلفني مقامات برجسته حزبي و دولتي را كنترل مي‌كرد.
باژانف رئيس دبيرخانه دفتر سياسي حزب كمونيست شوروي در اوايل حكومت استالين، در خاطرات خود مي‌نويسد كه خود شخصا ناظر استراق سمع استالين از مكالمات تلفني داخل كرملين بوده و توضيح مي‌دهد كه يك مهندس كمونيست چك ضمن نصب دستگاه‌هاي تلفن داخلي كرملين،اين دستگاه استراق سمع را در اتاق استالين كارگذاشته بود و پس از نصب و آزمايش دستگاه براي اينكه اسرار آن را بروز ندهد توسط مامورين چكا بازداشت و تيرباران شد.
يكي از روش‌هاي معمول استالين در تمام دوران حكومتش ايجاد رقابت و اختلاف بين مقامات مختلف دولتي،حزبي و نظامي بود و با اين شيوه مي‌توانست هرگروه را به جاسوسي عليه گروه ديگر وادار سازد.وي در مبارزه با رقيبان خود كمترين ملاحظه و ترحمي نداشت و در مبارزه با كساني كه آنها را براي قدرت خود مضر و مزاحم تشخيص مي‌‌داد به هيچوجه به خدمات گذشته آنان يا روابط شخص خود با آنها توجه نمي‌كرد.
باژانف رئيس دبيرخانه دفتر سياسي حزب كمونيست شوروي در اوائل حكومت استالين در

یکی از سیاست‌های سانسور گرایی که در زمان استالین و در شوروی سابق حاکم بود ایجاد تغییر در تصاویر افرادی بود که توسط استالین به اعدام محکوم شده بودند. 

تصویر بالا قبل از دسامبر ۱۹۳۸ (میلادی):از چپ به راست:وروشیلوف ،مولوتوف ،استالین و یژوف هنگام بازدید از آب راه مسکو-ولگا ،تصویر پایین:بعد از سپتامبر ۱۹۳۸ ،یژوف سقوط می‌کند.استالین دستور می‌دهد که یژوف از عکس حذف شود.

خاطرات خود مي‌نويسد هيچ كس به اندازه زينوويف در قدرت يافتن استالين موثر نبود، ولي هنگامي كه تصميم به بركناري او گرفت ( و چند سال بعد دستور اعدامش را صادر كرد) گذشته‌ها را به كلي از ياد برد. وي كه خود شاهد گفت‌وگوي استالين و زينوويف در يكي از جلسات حزبي بوده مي‌نويسد وقتي زينوويف خدمات گذشته خود را به استالين يادآوري كرده و پرسيد« آيا رفيق استالين معني وفا و حق شناسي را مي داند؟» استالين با لحن گزنده‌اي پاسخ داد «بله خوب مي دانم... اين يك نوع بيماري است كه معمولا سگ ها به آن مبتلا مي‌شوند.»
بر اساس آماري كه خروشچف ارائه مي‌كند از 1956 نماينده كنگره هفدهم حزب كمونيست شوروي كه قدرت و اختيارات ديكتاتوري استالين را تثبيت كرد 1108 نفر يعني نزديك به دوسوم مجموع نمايندگان مشمول تسويه قرار گرفتند و عده كثيري از آنها تيرباران شدند. به موجب همين گزارش از مجموع 139 نفر اعضا و نامزدهاي عضويت كميته مركزي حزب نيز كه در كنگره هفدهم انتخاب شده بودند 98 نفر و به عبارت ديگر 70 درصد آنان در جريان تسويه‌هاي خونين سال‌هاي 1936 تا 1938 بازداشت و تيرباران شدند.
‌محاكمات بزرگي كه در آن سال‌ها صورت گرفت فقط بخشي از عمليات خونين سال‌هاي 1936 تا 1938 را دربرمي‌گيرد. علا‌وه بر اين محاكمات، صدها جلسه محاكمه نيز در نقاط مختلف شوروي برگزار شد و هزاران نفر بدون محاكمه به جوخه اعدام سپرده شدند.
استالين از دوران كودكي عقده حقارتي داشت كه در تركيب با جاه‌طلبي و خودپرستي او به حسادت و كينه تبديل شد. او كه هيچ نوع آموزش جدي نديده بود و با هيچ زبان خارجي آشنايي نداشت در سال 1917 عضو حكومتي شد كه حتي دشمنانش آن را بافرهنگ‌ترين حكومت‌هاي اروپا تلقي مي‌كردند.
استالين كه در ميان بسياري از شخصيت‌هاي درخشان قرار گرفته بود حقارت خود را به عنوان رهبر سياسي، به‌عنوان تئوريسين و به ‌عنوان سخنران به خوبي احساس كرد. حسادت استالين نسبت به روشنفكران واقعي حزب از اينجا سرچشمه مي‌گرفت. او فقط در پي قدرت بي‌حد و مرز نبود، افتخار هم مي‌خواست. در عرصه تاريخ نمي‌بايست كسي بالاتر از او پيدا شود. از اينرو با بسياري كسان دشمن شد، نه به خاطر آنكه آنان با رژيم مخالف بودند، به عكس براي آنكه خدمات گرانبهايي به رژيم كرده بودند.
استالين همچنين در پيشبرد سياست‌هاي خود ميليون‌ها كشته برجاي گذاشت. وي تنها در اجراي يكي از سياست‌هاي خود به نام اشتراكي كردن كشاورزي وقتي تصميم گرفت كشاورزان خرده مالك كه آنها را كولاك‌ها مي‌ناميد به عنوان يك طبقه از ميان بردارد و با مقاومت آنها در برابر ماموران دولتي مواجه شد، موجب كشتار بي‌رحمانه ميليون‌ها نفر يا تبعيد آنها به سيبري گرديد.
ولي تنها كولاك ها نبودند كه در برابر سياست جديد اشتراكي كردن كشاورزي مقاومت مي نمودند، بلكه بسياري از كشاورزان متوسط و فقير نيز كه ترجيح مي‌دادند خود صاحب اختيار مزرعه كوچك خود باشند و به صورت رعيت دولت در نيايند در برابر طرح اشتراكي كردن كشاورزي مقاومت مي كردند. اين گروه از كشاورزان متوسط و فقير را نيز با برچسب «پادكولاچنيكي» يعني طرفدار كولاك قلع و قمع كردند و به طوري كه استالين خود ضمن گفت وگو با چرچيل در سال هاي جنگ اعتراف كرد (و چرچيل در خاطرات خود به آن اشاره كرده است) در جريان اشتراكي كردن كشاورزي در روسيه 10 ميليون نفر قرباني شدند.
در سال 1932 در زندگي خصوصي استالين هم فاجعه بزرگي روي داد كه هر چند بر روي آن سرپوش نهاده شد، در اخلا‌ق و رفتار استالين نسبت به اطرافيانش تاثيرات منفي بر جاي گذاشت. اين واقعه قتل يا خودكشي «نادژدا- آليلويورا» همسر 32ساله استالين بود كه به دنبال يك مشاجره لفظي در مجلس جشني به مناسبت پانزدهمين سال پيروزي انقلا‌ب بلشويكي در روسيه به وقوع پيوست.
در كتاب‌هايي كه درباره زندگي خصوصي استالين نوشته شده به اين نكته اشاره شده است كه استالين مردي عياش و زنباره بود. نادژدا كه زني حساس و تحصيلكرده بود از اين موضوع رنج مي‌برد و در سا‌ل‌هاي آخر زندگي با استالين براي اينكه از اين محيط رنج‌آور دور بشود در دانشگاه مسكو ثبت‌نام كرد و بيشتر اوقات خود را در خارج از كرملين به سر مي‌برد.
ولي آشنايي نادژدا با واقعيات زندگي مردم شوروي بيشتر موجب نفرت او از استالين و مباحثات شديد آنها در مسائل سياسي و اقتصادي شد و در پي يكي از اين مشاجره‌ها بود كه او را در حاليكه هفت‌تيري در دست داشت در آپارتمانش مرده يافتند.
در 5 مارس سال 1953 استالين درگذشت. حيات سياسي وي به عنوان خودكامه‌اي كه بر زندگي ميليون ها انسان استيلا داشت طي چند دهه مورد تجزيه و تحليل و موشكافي قرار گرفته است.اما حدس و گمان و حتي جدال درباره آخرين روزهاي زندگي او همچنان ادامه دارد. آيا استالين پس از خونريزي مغزي به دلايل طبيعي جان باخت يا چون قصد هدايت اتحاد جماهير شوروي به سوي جنگي نافرخنده را داشت توسط اطرافيانش به قتل رسيد؟
شب قبل روزي كه استالين را در كف اتاقش به دليل خونريزي مغزي يافتند، لاورنتي بريا (رئيس كا گ ب)، نيكيتا خروشچف (رهبر بعدي شوروي)، نيكولاي بولگانين و جورجي مالنكوف، مهمانش بودند. آنها ابتدا به تماشاي فيلمي در كاخ كرملين نشستند و سپس براي شركت در ضيافت شبانه ديگري به ويلاي استالين در فاصله 10دقيقه‌اي مسكو رفتند.در ساعات اوليه روز بعد يعني روز اول ماه مارس، مهمانان استالين به خانه‌هاي خود در مسكو بازگشته بودند.
آنچه پس از آن روي داد براي مردي مانند استالين كه وسوسه‌اي جنون آميز نسبت به امنيت خود داشت عجيب به نظر مي رسد. او محافظان خود را مرخص كرد و گفت تمام شب مزاحمش نشوند. همين تغيير در نحوه رفتار استالين بود كه توجه ادوارد رادزينسكي، مورخ روس را جلب كرد. او چند سال قبل موفق شد "پيوتر لوزگاچف" يكي از محافظان آن شب استالين را يافته و با او ملاقات كند.
محافظ استالين تاييد كرد كه آن شب نه خود استالين بلكه خروستالف، سرمحافظ استالين بود كه دستور آزادباش را داده بود. صبح روز بعد استالين تا ديروقت از اتاقش خارج نشد. محافظان بتدريج نگران حال او شدند، اما هيچكدام جرات نداشتند به اتاق او بروند. آنها حق نداشتند مزاحم استالين شوند مگر آنكه او شخصا آنها را فرابخواند.
بالاخره ساعت شش و نيم صبح نوري از اتاق استالين تابيد و از نگراني محافظان كاسته شد. اما وقتي ساعت 10 شد آنها وحشت كرده بودند. بالاخره لوزگاچف براي پرس و جوي حال استالين به اتاق او رفت.
او مي گويد: "من به سوي او دويدم و پرسيدم: « رفيق استالين چه اتفاقي افتاده است؟»، آخر مي‌دانيد او روي زمين دراز كشيده بود و خود را خيس كرده بود و صداهاي نامفهومي از خودش درمي آورد. ساعت جيبي و روزنامه پراودا روي زمين افتاده بود. ساعت شش و نيم صبح را نشان مي داد. احتمالا اين اتفاق ساعت شش و نيم روي داده بود."
محافظان فورا با اعضاي پوليتبورو (كميته مركزي حزب كمونيست) يعني ياران شب‌هاي عيش و نوش استالين تماس گرفتند. اما واكنش خونسرد و كند آنها به اين موقعيت اضطراري و سستي آنها در فراخواندن كمك هاي پزشكي، پرسش هايي را براي رادزينسكي، مورخ روس پيش آورده است.
وي تاكيد مي‌كند كه خروستالف، سرمحافظ استالين، به فرمان لاورنتي بريا، رئيس كا گ ب (سازمان جاسوسي اتحاد جماهير شوروي سابق) سمي به او تزريق كرده بود. اما علت قتل استالين چه بود؟
آقاي رادزينسكي مي گويد: "تمام اطرافيان نزديك استالين به نيات او براي جنگي كه مي توانست به جنگ جهاني سوم بدل شود پي برده بودند. استالين تصميم گرفته بود كشور را براي اين جنگ آماده كند."
"او گفته بود ما فرصت مناسبي براي ايجاد يك اروپاي كمونيستي داريم اما بايد عجله كنيم. اما بريا، خروشچف، مالنكوف و هر آدم عاقلي مي فهميد كه آغاز جنگ با آمريكا وحشتناك است زيرا روسيه صاحب يك اقتصاد پابرجا نبود."
بسياري در انظار عمومي براي كسي كه "پدر"، "آموزگار" و "خداي" خود مي خواندند اشك ريختند. برخي نيز كه در اردوگاه‌هاي اجباري در اطراف كشور به سر مي‌برند در خفا لبخندهاي شادماني رد و بدل كردند و به آينده‌اي بهتر اميد بستند.
با گذشت پنجاه سال از مرگ استالين، شايعات درباره او همچنان ادامه دارد. براي ديكتاتوري مثل استالين، ترك دنيا به اين سادگي غيرقابل هضم است.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

منابع:۱)خبرگزاری فارس      ۲)ویکیپدیای فارسی


نظرات | ۱۳۸٦/۸/۱٢ - کاوه |لینک به نوشته

onLoad and onUnload Example